حالت شب
هیچ اتفاقی اتفاقی نیست
بهاء رشد

بهاء رشد ۴۹ هزار تومان

۴۹,۰۰۰ تومان

سلام…
یه چیزی بگم ؟
من هر چقدر میرم جلو بیشتر میفهمم که بی ایمانی تو کشور ما زیاده…قبول نداریم اگه قدم برداریم خدا کمکمون میکنه…
لجم میگیره از نظام آموزش پرورش و سبک زندگی و از همه چی… که همه چی رو گفتن به جز اصل…اصل هم یعنی خدا همه کارست…
هعی خدا…

من وقتی سال ۹۳ متحول شدم تا شش ماه بهت زده بودم و کلا مخم کار نمیکرد…اصلا نمیدونستم چه مرگمه…ولی وقتی سال ۹۴ شد یهو تازه عقلم به کار افتاد و فهمیدم دلیل اصلی مشکلات من کجاست.یکی از دلایلی که حالم از هر چی درس و مدرسه و کتاب و دانشگاه بهم میخوره همین بود…دقیقا از سال ۹۴ بود که ارتباطم با پدرم خیلی وحشتناک شد.چون وقتی تو خلوتم میسنجیدم میدیدم مقصر اصلی اینا هستن.

آره…من گرگ شده بودم…
اما گرگ نبودم.منم مثل همه انسان ها داشتم زندگیمو میکردم.اما جامعه گرگم کرده بود…هم جامعه هم اطرافیانم و هم مدرسه و نظام آموزشی و همه چی…منو تنها گذاشتن…من تو ۲۰ سالگی با یه گرگ رو به رو شدم… این گرگ غرایز درونی منو نشونه میرفت و من نمیتونستم نه بگم..چون زورم به این گرگ لعنتی نمیرسید…منم کم کم مثل خودش شدم.

خیلی ها مقصرن…اما دیگه از یه جا به بعد فهمیدم نباید دنبال مقصر باشم.باید خودم برای خودم یه کاری کنم.بعد از نوشتن کتاب بچه های سایه یه آدم دیگه شدم.به خودم قول شرف دادم که همه چیو درست کنم و تا خودمو عاقبت به خیر نکنم دست از تلاش بر ندارم.
این روزا همه چی رو درست کردم…ولی سوالی از همه کسایی که تنهام گذاشتن دارم…
سوال من اینه :
چرا منو یه جایی بردید که با این گرگ تنها بشم تا جر تو جرم بده ؟ چرا دستمو نگرفتید ؟ چرا کمکم نکردید ؟ چرا گذاشتید کارم به این جاها بکشه…
ولی کسی صدامو نشنید…
خودم دست خودمو گرفتم و بلند کردم.

هیشکی نبود کمکم کنه…و مسیری رو باز کردم که قبلا باز نبود و بعد از اینکه مسیر باز شد خیلی ها اومدن و از این راهی که خواسته یا ناخواسته اومدن برگشتن.
بچه ها…
هر سختی که میکشیم بخاطر تصمیمان خودمونه..شاید بگی رضا ؟ قبلا عقلمون نمیرسید و بزرگامون برامون تصمیم میگرفتن…بخاطر همینه زندگیمون اینجوری شد…آره …منم قبول دارم.اما نمیشه تا آخر اینجوری زندگی کرد.آدم تلاش کنه بعدش بمیره خیلی بهتر از اینه که تلاش نکنه و بعد بمیره…میدونی میخوام چی بگم ؟ میخوام بگم دست از تلاش بر ندار…ایمان داشته باش که خدا کمکت میکنه…
منم هینجوری رفتم جلو…

نکته

این روزا گرگ منو جر نمیده…من گرگ رو بستم به یه درخت و دارم با غذا ندادن بهش خفش میکنم…

بچه ها…
بهشت حق همه ماست…زندگی آروم حق همه ماست…گناه نکردن حق همه ماست…ازدواج حق همه ماست…
اما بچه ها…
خیلی ها نمیخوان اینا حق ما باشه…
فقط یه نفر هست که میتونه کمکت کنه تا به حقت برسی…
و اون شخص کسی نیست جز خودت…
به جان خودم تا اینو درک نکنی هیچی تو زندگیت تغییر نمیکنه…

به قران تغییر نمیکنه…من زمانی به خودم اومدم … که به خودم اومدم…به هیچ جا نمیرسی…اگه به هیچ جا نرسی.

مطمئن باش من تا آخرین ساعتی که زنده ام برای ساختن اون چیزی که میخوام تلاش کنم…فقط و فقط به خاطر همین که فهمیدم که اگه خودم به فکر خودم نباشم خدا هم به فکر من نیست چه برسه به بنده هاش…بچه ها…زندگی یه جوریه که اگه نجنگی میجنگن باهات…اما اگه بحنگی نمیجنگن باهات…

دیگه وقتشه تو زندگیت صورت مسئله رو پاک نکنی…بلکه مسئله رو حل کنی…
بچه ها…
تو این مسیر الهام خیلی کمکم کرد..
اصلا بذار بهت بگم الهام کیه…
آخه خیلی ها بهم میگن چرا همش میگی الهام کمکت میکنه…
البته حق میدم…
خیلی هاتون فکر میکنید الهام یه دختر هستش که میاد کمکم میکنه…اما نه…
الهامی که من ازش مدام حرف میزنم همون الهامات منه…
من مدیون الهامم … به هر جا هم برسم بخاطر حرفایی بود که از درون بهم میزد…
معتقدم همه شماها از درون به الهام وصل هستید…
اما خب…هر کسی صداشو نمیشنوه…آخه تا صداش نزنی…صدات نمیزنه…
متوجه ای چی میگم دیگه ؟

ندای درون

بعضی وقتا یه سری چیزا از درون به ما گفته میشه که وقتی بهش عمل میکنیم مارو به جای درستی میبره که بعدش با تعجب زیاد به خودمون میگیم : آیا این اتفاق اتفاقی بود ؟

لایو داداش رضا درمورد معرفی این دوره

آموزش خرید

این دوره به صورت لایو هستش.بعد از اینکه خرید میکنید یه اس ام اس تایید براتون ارسال میشه و بلافاصله فایل دانلودی در پروفایل شما قرار میگیره که هر وقت دوست داشتید میتونید دانلودش کنید.

  • مخاطب این دوره ؟

این دوره برای کسایی خوبه که میخوان با الهامات درونی آشنا بشن…

در کل ما دو تا صدای درونی داریم که صبح تا شب با هم درگیر هستن…یه صدای درونی که حرفای مثبت میزنه و امید میده و راهکار میده که من اسمشو الهام گذاشتم و یه صدای منفی که همش آدمو از همه چی میترسونه و نا امید میکنه و کلا شعارش اینه : عجله کن ! نمیشه…تو نمیتونی…داره تموم میشه…آخریش بود…خیلی اشتباه بزرگی کردی…
کلا این دو تا صدا مدام تو سرمونه و مدام در حال جنگیدن هستن…
ولی من همیشه سعی میکنم به حرف الهام گوش بدم و زیاد به صدای شیطان نه اعتمادی دارم و نه گوش میدم…چون شیطون کاری جز نا امید کردن ما نداره…بخاطر همینه که خدا میگه به صدای شیطون گوش نده…آخه اگه زیاد گوش بدی افسرده و داغون میشی…
بچه ها ؟
در درون همه ماها کلی صدا هستش که مدام با هم درگیرن…ولی فقط یه صدا هستش که حق میگه…اون صدا هم صدای الهامه…حالا من اسمشو گذاشتم الهام. تو میتونی بذاری ندا…یا پیام…یا خدا…یا قدرت درون…یا من درون …یا هر چیزی که خودت عشقت میکشه…من قبلا اسمشو گذاشته بودم میکائیل…اما بعدا گذاشتم الهام.هر کسی یه اسمی براش میذاره.شما همون اسمی رو بذار که باهاش راحتی…
اما وقتی این صدارو تشخیص میدی متوجه میشی که جنس پیام هاش همیشه توش امید و انگیزست.آرومت میکنه و وقتی ازش راهکاری میخوای قدم اول رو بهت میگه…
اما نکته مهم همینجاست…

که الهام فقط قدم اول رو میگه…نه قدم دوم رو…و تا زمانی که به قدم اولت عمل نکنی قدم دوم بهت گفته نمیشه…
این قانون اصلی گوش کردن به الهاماته…

نکته

من قبلا اسم الهاماتم رو ندا گذاشته بودم …اما یکی هست تو روستای پدر مادرم که اسمش ندا هستش که تراکتور سوار میشه و زمین شخم میزنه خخخ
تا اسم ندا میاد یاد اون میوفتم..بخاطر همین اسمشو عوض کردم.البته میتونید برای صدای شیطان درونیتونم اسم انتخاب کنیدا…مثلا چنگیز درون خخخخ در ضمن اگه جنبه نداری اسم دختر براش انتخاب نکن..بگو پیام یا هادی… خخخ… اخه بعضی پسرا اسم دختر انتخاب میکنن یهو احساساتی میشن فکر میکنن چ خبره حالا خخخ یا بذار پیغمبر درون

من این آگاهی های درونی رو بعد تحولم تونستم به دست بیارم.چون از مسیر غلط اومدم مسیر درست قشنگ میتونم صداهای درونیمو تفکیک کنم.چون یه عمر با صدای شیطون بزرگ شدم و وقتی متحول شدم قشنگ میتونستم تشخیص بدم این الان صدای الهامه یا صدای شیطون…درسته من اسمشو الهام گذاشتم.اما همون خداست دیگه…
بچه ها ؟
من بعد از تحولم پیش هیچ روانشناسی نرفتم.با اینکه حالم داغون بود اما تو اون روزا فقط مینوشتم و از الهام کمک میگرفتم و الهامم خیلی با صبر و حوصله بهم میگفت رضا آروم باش ما کمکت میکنیم…جالبه…وقتی نوشته های گذشتمو میخونم متوجه میشم که هر چی الهام میگفت راست بود…واقعا جواب تموم سوالات رو میدونه…فقط کافیه با این الهام رفیق بشی.

شاید الان داری تو دلت میگی رضا چجوری با الهام رفیق بشیم.
راهش سادست….
خخخخخ
ببین ؟
اولا باید زیاد بنویسی…یعنی وقتی یه چیزی بهت گفته میشه و حس میکنی حرف خوبیه سریع یاد داشتش کن. اگه ننویسی دیگه باهات حرف نمیزنه.کلا میگه و میره…این تو هستی که باید یاد داشت کنی…من همیشه کاغذ خودکار تو دستمه…دلیل اصلیش هم همینه…هر جا بهم الهام بشه سریع یاد داشتش میکنم.
در ضمن ؟
شاید الهام بهت بگه لباس بپوش برو بیرون. تو نباید بگی نه…برو بیرون احتمالا یه اتفاقی بعدش برات میوفته.من بارها اینجوری شدم.الهام بهم گفت برو بیرون یا یه کلمه ای رو تو گوگل سرچ بزن که بعد از این کارا یهو دیدم یه اتفاق عجیب افتاد و به یه مسیری هدایت شدم…همین الانشم خیلی هاتونو الهام کشونده اینجا…

تو دوره هیچ اتفاقی اتفاقی نیست دقیقا درمورد همین چیزا صحبت کردم.
کلا اگه یکم پیگیر من باشی متوجه میشی که همیشه اینو میگم : هیچ اتفاقی اتفاقی نیست…
خب درکش کردم که میگم دیگه…

یکی از دلایلی که خیلی وقتا حرفام آرومتون میکنه اینه که من نیستم که با شما حرف میزنه…بلکه الهامه که با شما حرف میزنه…من فقط چشامو میبندم و هر چی الهام گفت رو مینویسم.شاید بگید رضا مگه پیامبری که بهت الهام میشه….نه …من پیامبر نیستم.ولی به الهامم زیاد گوش کردم.بخاطر همین جنس صداشو تشخیص میدم و خدا خودشم تو قران گفته که ما بهت نزدیک هستیم و کلی فرشته از درون بهت کمک میکنن…
بچه ها ؟
این جملات کوتاه و این پست هارو من نمینویسم.الهام میگه و من مینویسم.من هر چقدر خودمو پاک تر کردم این صدا قویتر شد.همین الانم داره بهم الهام میشه برم پیش مامانم یکم بشینم.نمیدونم چرا اینو داره بهم میگه…ولی میدونم یه دلیلی داره…

این جمله رو از من زیاد شنیدی : پشت تموم اتفاقات یه حکمتیه…
این باور منه…میدونی چرا ؟ چون هر بار اتفاقی برام افتاد و غر غر کردم الهام بهم گفت بعدا خیر میشه…اما من باور نمیکردم…اما بعدا فهمیدم حق با الهام بود و من عجله میکردم…کلا الهام خیلی صبوره…خیلی آرومه…میگه رضا صبور باش.همه چی درست میشه…الهام برعکس من خیلی صبورتر و با تحمل تره…همیشه منو دعوت به آرامش میکنه و میگه غم نخور…

الهام همه جا باهامه…از تو دستشویی بگیر تا تو حموم و موقع رانندگی و …همه جا باهامه و باهام حرف میزنه…بعضی وقتا یهو بهم میگه برو تو کانال اینو بگو..وقتی میگم همه میگن رضا تو از کجا فهمیدی چی تو سرمه که اومدی درموردش حرف زدی ؟ ولی من نمیدونم…الهام میگه بگو…من فقط میگم چشم…

خدا تو قران گفته تا تو سمتم نیای من سمتت نمیام.الهامم همین جنس رو داره…تا صداشو گوش ندی اونم باهات حرف نمیزنه…الهام ناز داره…باید صداش بزنی و نازشو بخری که جوابتو بده و باهات حرف بزنه… الهام صداش کمرنگ میشه اما قطع نمیشه…
اگه نمیتونی صدای الهام رو تشخیص بدی چون تا حالا بهش گوش نکردی… یادته بچه بودی با عروسکات بازی میکردی و با یه حسی حرف میزدی ؟ یادته یه ماشین کنترلی داشتی و با یه حسی بازی میکردی و براش اسم انتخاب میکردی و باهاش حرف میزدی ؟

  • تو هر چقدر بزرگ شدی از این صدا بیشتر فاصله گرفتی…
  • ازت میخوام دوباره برگردی به همون صداهای کودکیت…
  • تو اون موقع ها بیشتر به خدا وصل بودی…
  • الهام همه چی بهت میده…
  • اگه باورش کنی…

باورش کنی که هست…همین الانم هست…همین الان داره بهت یه چیزایی رو میگه..تو فکر میکنی خودتی که داری میگی…اما نه…تو نمیگی…الهام میگه…
الهام میگه از این کوچه برو…
از کجا معلوم…
شاید اون کوچه یه دزد داره…اما الهام میگه از این کوچه برو که آسیبی بهت نرسه…
حرف زیاده…
ازت میخوام دوره هیچ اتفاقی اتفاقی نیست رو گوش بدی … مطمئنم کمکت میکنه.

مهم

هیچ اتفاقی اتفاقی نیست…هیچ اتفاقی بی حکمت نیست….هیچی الکی اتفاق نمیوفته…پشت هر اتفاقی یه حکمتیه…