درمان وسواس

دقت،دق ات می دهد

سلام دوست عزیز…
اول از همه، خدارو شکر که از این مسیر سخت عبور کردی و آرامش به زندگیت برگشته.

**وسواس**… اسمی که خیلی‌ها باهاش آشنا هستن، ولی کمتر کسی واقعاً می‌دونه چقدر می‌تونه زندگی رو سخت کنه. 
منم چندین سال گرفتارش بودم… نه تنها خودم، بلکه تمام کسایی که باهاشون بزرگ شدم هم وسواسی بودن. 

خدارو شکر بعد از **10 سال مبارزه شبانه‌روزی**، تونستم وسواس رو درمان کنم و الان آرامش به زندگیم برگشته… ولی اعتراف می‌کنم، درمان وسواس خیلی روند پیچیده‌ای داره.

بذار یکم برات از وسواس بگم…
در کل، دو نوع وسواس داریم:
**وسواس فکری**: افکار مزاحمی که مدام تو ذهن می‌چرخن و آرومت نمی‌ذارن.
**وسواس عملی**: کارهایی که مدام تکرار می‌کنی تا از استرس ناشی از افکار مزاحم رها بشی.

الان که ترکش کردم، واقعاً آرومم… واقعاً خدارو شکر، نجات پیدا کردم.
داشتم افسردگی می‌گرفتم دیگه… نمیدونی چقدر افکار مزاحم داشتم که مدام کارهامو تکرار می‌کردم.

من این وسواس رو از خونوادم گرفته بودم… چون اینا خیلی وسواسی‌ان… خیلی می‌ترسن…
مامانم اتاق رو خیلی تمیز می‌کنه و دستمال می‌کشه… واقعاً نمیدونم چی بگم…

**وسواس خیلی بده**… آدمو از درون می‌خوره…
وقتی کل وجودت استرس میشه… وقتی می‌شینی خودخوری می‌کنی… وقتی می‌خوای یه کاریو تکرار نکنی اما نمیشه و استرس می‌گیری… 

خیلی حرفا دارم برای زدن…
اگه وسواس داری، این کتاب خیلی به کارت میاد.
تو این کتاب در مورد روند درمان خودم می‌گم که چجوری تونستم وسواس عملی و فکری خودمو درمان کنم… به‌خصوص در مورد وسواسم تو عبادت خیلی می‌گم… چون مکافاتی داشتم واسه نماز خوندن…

پس اگه تو هم با وسواس دست و پنجه نرم می‌کنی، این کتاب می‌تونه راهنمای خوبی برات باشه.
بیا، با هم از این مسیر سخت عبور کنیم و به آرامش برسیم.

کتاب : دقت دق ات میدهد :)

 

لطفا بعد از خوندن نظر بذارید :)

دیدگاه ها غیر فعال است.

167 پاسخ
  1. 🌸♡آغاز مسیر عشق♡🌸 گفته:

    سلام
    من زندگیم پر از وسواس شیطانه:
    فکری
    گذشته
    حال
    آینده
    عملی
    گذشته
    حال
    آینده
    ریشه؟
    یک خدای احکامی و ترس از جهنم و هدر رفتن عمر در انتها،۲ نزدیکامون ،۳ خانواده ای که میخواستن کامل باشم،نباشم‌دیده نمیشدم.

  2. نور گفته:

    با کلی شک و حس بی فایده بودن
    ولی امیدی هم هست
    دارم کتاب را میخونم

    تمرین فصل اول

    ریشه؟
    یک خیلی کمال گرایی
    تلاش برای بی نقص بودن
    زمانی هم بچه خوبی بودم حدودی ولی عذاب وجدان گذشته رو داشتم
    میخواستم انگار اون نقص ها را جبران کنم
    میگفتم حق الناس نمیشه جبران کرد
    خیلی تلاش میکردم حس دو رویی ولی حالم بهتر بود
    اونموقع هم یک شک هایی داشتم حل میشد
    تو مسیر بودم
    میخواستم خیلی بالا باشم شهید بشم جاودانه بشم قبل ۱۸ سالگی!
    با ادمایی بر خوردم که اونها هم از خودشون توقع داشتن
    عذاب وجدان، حس کم گذاشتن، حتی اینکه تنبلی باعث عاقبت بخیر نشدنت میشه
    البته الان این حسم هست ولی خب واقعا راسته
    بیشتر درگیر اینا بودم انگار تا دنیا!
    تو‌خانواده ام هم بود یکبار یادمه یه لبخند زدم یه چیزی گفتم اما نه به خود وسواسی دلش بشکنه به بچش
    حس میکردم تقاص اونه!
    یک دوره فشار روحی شدید ، در آستانه ازدواج، جدایی رفیق هم همون دوران ها بود، کنکوری که با اعتماد به نفس دادم ولی نتیجه خیلی باب میل نبود
    سرزنش خانواده با اینکه بدم نبود
    شکستم! باز خوردم به نقص من برای شاگرد اول بودن خیلی تلاش کردم
    دانشگاه جدید فضای جدید و…

    ندانستن یک سری احکام
    و شاید یک خدای سخت گیر! قانونمند! خدای تو ذهنم
    شایدم خودم سخت گیر بودم! خیلی

    دقت زیاد واقعا به سمت دق دادن بردم

    اول از وضو دقت کردم طول کشید
    فقط چند دقیقه
    ولی خانواده زدن‌‌تو سرم سرزنش‌ زود بااااش

    من روانشناسی خونده بودم‌ بعد چند وقت فهمیدم‌ مریضم
    دیگه رفت تو ذهنم مریضم
    گفتم منو ببرید دکتر
    وای از انگ‌ مریضی! وای!

    خیلی درد میکشیدم
    سرزنش خودم سر خودم کلی بود
    خانواده بود
    هرجا رو میکردم برا درمان اونجا هم تو سرم میزدن
    وای تو اسیر شیطان شدی
    حتی احادیث میخوندم که تو عقل نداری
    مشکل تویی
    تو!
    کاش یکی کامل میفهمید
    به خاطر خدا! با احکام خدا! داشتم حودم را زجر میدادم و از خدا دور میشدم و میگفتن گناهه خدا دوست نداره و تقصیر توعه! من نمیخواستم

    دقت تو نجاست، ندانستن یا بد فهمیدن احکام، توهم!
    دقت تو غسل، چند بار تکرار نمیکردم یکبارو با دقت
    طولانی میشد

    اینا به ذهنم رسید
    من به خودم سخت گرفتم
    هدف بالا ولی تلاش انقدر بالا نبود شاید واجب هم نبود انقدر سطح بالا
    نمیشد هم همون سالها که دیگه خیلی مریض بودم یکی بهم گفت قدم قدم میشه رسید ده پله یهو یک قدم نمیشه رفت
    دیگه دیر بود برای فهمیدن
    من خیلی دیگه مریض بودم…!

    الان بهترم! ولی خستم خسته از خیلی چیزا ، بی حوصلم، گاهی حوصله زندگی رو ندارم، پر از تنبلی و اهمال کاری
    و حتی دیگه شک تو عقاید

    کاش ریشه کن بشه از وجودم
    دعا کنید برام

  3. حنا گفته:

    تمرین فصل یک
    خاطره ندارم فقط می‌دونم ینفر یچیزی بهم بگه کل روز درگیر میشم اونقدر خودمم خسته میشم
    میگم کاش اینو می گفتم کاش. اینو نمی گفتم چرا اینو گفت چرا این حرکت زد منظوری داشت از این حرفش…
    ‌وسواس من اینطوری واقعاً هم اذیت شدم تو روابطم هم صمیمی نمیشم. می تزسم یچیزی بگم ناراحت بشم. یا بگم ناراحت بشن

    • آلاسکا گفته:

      سلام
      وای چقدر مثل منی.
      من حتی بعضی موقع ها تو سایت میخوام جواب یکی رو بدم ندم پیام بذارم نذارم کلی وسواس میگیرم
      خدایا خودت کمک ما کن…
      الهم صل علی محمد و آل محمد
      ای حضرت عسل سیل برکت و آرامش و خفه شدن وسواس رو برامون لبریز کن

  4. سکینه (آرامش)🧡 گفته:

    تمرین فصل یک
    من فک میکنم بعض وقتا ممکنه الان یه اتفاق خیلی بد بیوفته مثلن یهو آتش سوزی بشه یهو جنگ بشه و یا یه مشت آدم بریزن سرمون و دعوا بشه یا فک میکنم مثلن این شخص یهو بهم حمله کنه و بیاد منو بزنه و کلا منفی ترین موقعیتی که میشه به وجود آمد رو میگم و‌توهم میزنم

  5. سکینه(آرامش)🧡 گفته:

    تمرین فصل دو
    من همیشه حس میکنم یکی پشت سرمه یا توهم میزنم که یکی تعقیبم می‌کنه 😁 و یادمه چند سال پیش تو خیابون میرفتم و دوتاپسره پشت سرم میومدن وقتی یکمی گذشت و‌دیدم هنوز پشت سرم هستن سرعتم تند تر کردم حالا جالبه که تو یه خیابون شلوغ بودیم من هی پشت سرمون نکته میکردم اونا هم با همدیگه حرف میزدن و میومدن از ترس داشتم سکنه میکردم بعد جالبه که اونا خیلی ریلکس بودن و اصلن شبیه مزاحما نبودن ولی چون پشت سر من میومدن میگفتم دنبال منم حالا نمی‌دونم چرا ولی من چند کوچه رو عوض کردم ولی اونا مسیرشون با من یک بود دیگه آخرش میخاستم یه چیزی بهشون بگم که از خیابون رد شدن و به من میخندیدن وفک کنم فهمیده بودن توهم زدم 🤦😂 از بس که من پشت سرم نگاه کردم

  6. سکینه (آرامش)🧡 گفته:

    تمرین فصل مقدمه
    قبل انجام تمرین بگم من اصلن فک نمیکردم اصلن که وسواس داشته باشم ولی وقتی داشتم حفره هامو پوشش بدم فهمیدم خیلی برام عجیبه داداش همیشه درمورد وسواس می‌گفت و دوره برمیداشت من تو دوره شرکت نمی‌کردم حالا فهمیدم هم وسواس فکری دارم هم وسواس عملی که بد جور زده بود به کمالگرایی دلیلش هم اینه اول ارثی هست از مادرم به ارث بردم و اینکه من از بچگی تا نمره بیست نمیگرفتم تشویق نمیشدم ینی خانواده اصلن براحتی منو تحسین و تشویق نمیکردن باید یه کار خاص ومنحصر به فرد انجام میدادم باید بین دخترای فامیل از نظر اخلاقی و رفتاری و حجاب همه چیز بهترین می بودم رفتارشون باعث شده بود که من اصلن خود واقعی ام نبودم الان یادم میاد دلم برای خودم میسوزه من چرا خودم نبودم چقدر بد بود که نقش بهترین رو بازی میکردم تا تایید بشم همیشه ساکت و آروم بودم شیطنت نداشتم و یه دختر مثبت به تموم معنا جوری که سه سال پشت سرهم تو مدرسه ابتدایی دانش آموز نمونه مدرسه شدم از نظر اخلاقی و رفتار و درس همه چی حتی تو مدرسه هم خودم نبودم چون ذاتا دلم میخاد بعضی وقتا پر سرو صدا باشم ولی نمی‌تونستم چون نگاه همه نسبت به من این بود که دختر خوب و آروم و ساکت و حرف گوش کن و مثبت هستم که هیچ خطایی نمیکنه و نکرده خیلی بد بود واقعن تازه امروز که این تمرین رو انجام دادم فکر کردم دیدم اره همش اسیب دوران کودکی من بوده ولی اصلن متوجه نبودم و یه مورد دیگه هم من خدام فیک بود و واس اینکه خدا ازم راضی باشه سعی میکردم اصلن اشتباه نکنم از ترس ینی اینجوری بود که حتمن باید با نتیجه به خدا نشون میدادم که من خوبم چون خدام فیک بود اگه بد رفتار میکردم حس‌ میکردم عذابم می‌کنه و ازم ناراحت میشه و دوسم نداره اصلن تلاش کردن برام بی معنی بود فقط بیست بودن و نتیجه درخشان چقدر بد بود خدایا واقعن کمکم کن که این وسواس رو که تازه کشف کردم رو درمون کنم چون واقعن اذیتم عشق من شکور من خودت کمکم کن 🫂😘❤️

  7. Am گفته:

    سلام میخواستم تمرین فصل ۴ رو تو کاغذ بنویسم واسه خودم گفتم بیام اینجا بگم بقیه ی شماها هم استفاده کنین.
    ببینین بزرگترین آسیب نق نقوی درون یا همون موجودی که همش از کارات ایراد میگیره رو میتونم دل سرد شدن تون از مسیر رو بگم!
    واقعا چون خودم تجربه اش کردم…مثلا من وقتی رسالت خودمو پیدا کردم و توش شروع به یادگیری کردم مدام منو دلسرد میکرد که تو اصلا نمیتونی تو بلد نیستی و تو واسه این کار نیستی!من برنامه نویسی میکنم و الانم دارم وارد هوش مصنوعی میشم کم کم اما ۵ سال پیش خیلی باهام ور میرفت! من حتی وقتی نمیتونستم درست بفهمم یه موضوعی رو واقعا دلسردم میکرد و یه روزی باعث شد من یک هفته سمت هیچ کاری نرم! اما الان نه الان شناسایی اش کردم و با وجود نق نق هایی که به جونم میکنه بازم کار خودمو میکنم و بهش میگم برو گمشو بعد اون میگه میری جهنم میسوزی و روز قیامت چوب تو ماتحتت میکنن منم میگم بزار بکنن اصلا من کافر فقط تو حرف مفت نزن!

    بنظرم هر چی بیشترم باهاش ور بری و بی اهمیت بازی در نیاری و با استرس بعدش دستو پنجه نرم نکنی تهش واقعا از عشقمون یعنی الله ناز دورمون میکنه!

    به امید موفقیت هممون صلوات❤️❤️🔥

  8. Am گفته:

    تمرین فصل ۳:
    واقعا دین خیلی ساده است…سخت برامون تعریف شده و به این یقین رسیدم و به لطف خدا وضوهام همون ۳ مشت آبه و خیلی تفحص و تحقیق نمیکنم ببینم الان این درسته یا غلطه!
    چون میگم دلم که با خداست پس وسواس برای چی ؟
    بارها هم سعی کردم با وضویی نماز بخونم که مثلا صبح گرفتم حالا ظهره!اینجوری.
    خداروشکر واقعا.

  9. نفس گفته:

    من قبول دارم ک وسواس دارم و کنترل افکار دست خودم نیس
    مثلا ی صحنه رو بارها تو ذهنم مرورمیکنم و میبینم ن نشد دوباره و دوباره…
    وسواس فکری داشتن خیلی سخته
    مخصوصا فکرای منفی و ترس از اتفاقات بد
    آرزومه روزی بیاد ک ذهنم آزاد باشه و شیرینی های زندگی با فکرای منفی برام تلخ نشه

  10. نفس گفته:

    تمرین فصل اول
    من گاهی حس میکنم ممکنه ب کسی ک نزدیکم نشسته و داره باهام حرف میزنه ممکنه حمله کنم
    بعدا ک بش فک میکنم هم خنده م میگیره هم ناراحت میشم از فکری ک داشتم اما خب دست خودم نیس
    انگار ی چیزی مث خوره تو مغزمه و بهم میگه مدام ب چیزای منفی فک کن

  11. نرگس🤍✨️ گفته:

    تمرین فصل ۵
    من تو درس خوندن به خودم خیلی سخت میگیرم و زجرش میدم با اینکه کنکور دادم و تمام تلاشمو کردم به خودم نه سال دیگه بده شاید این سال خدا برات نخواسته باشه اما سال دیگه شاید اون شر ی که توشه برطرف شده باشه ..درحالی که من اصلا نای خوندن و کنکور دادن رو ندارم..و همش ی حس ازار دهنده میگه خودتو گول نزن تو میتونی و میزاره باورش کنم که واقعیته و وقتی میخوام به واقعیت تبدیلش کنم میبینم اصلا من از کنکور دوباره دادن متنفرم چه برسه به خوندن🤮 خلاصه من تو این‌مورد به خودم سخت میگرفتم که الحمدلله رفع شد و دونستم نمیخوام و خدا هم مشکل نداره و مجازاتم نمیکنه و درکم میکنه و حتما رسالتم‌اگه قلول نشدم تو چیز دیگه ای هست ..

    اما واسه چارچوب
    من همیشه تعیین میکنم نا خود اگاه تو برنامه روزانم
    مثلا قران ۱ صفحه
    پیاده روی ۵ دقیقه
    زبان یاد گرفتن ۱۰ دقیقه
    و..
    چون میدونم اگه بخوام کلیپ ۴۰ دقیقه ای زبانو ببینم هرگز نمیبینمش و تنبلی میکنم اما اینطور خیلی خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم
    و اصلانم سخت نمیگیرم و خیلی راضیم از این به بعد هم حتما برای همه چیز چارچوب میزارم این عالیه.
    و یه باور دیگه هم باید باور کنم که اینه: اشکال نداره همچی مرتب و منظم نباشه،خیلی طبیعیه این طبیعت یک انسانه نه نظم و ترتیب دائم.

  12. نرگس🤍✨️ گفته:

    تمرین فصل ۴:
    نق‌نقو ازم اعتماد به نفس و عزت نفسمو گرفت و منو تبدیل به ی موجود ترسیده ی بسیار اسیب دیده تبدیل کرد که جرئت هیچکاری رو ندارم چون از سرزنشش میترسم.
    اما من به خودم قول میدم تصمیم درست بگیرم و عمل کنم‌و بهش بی توجهی کنم.

  13. نرگس🤍✨️ گفته:

    تمرین فصل ۲:

    ازدواج: میترسم که انتخاب کنم بعد پشیمون بشم و خانوادمم پشتم‌ نباشند( تقصیر خودشونه همچنین حسی بمن القا کردن)
    میترسم باکره نباشم ( هیچ اتفاقی واسم نیوفتاده اینم بخاطر رسم مسخره ی ماست که دختر باید شب حجله دستمال خونی نشون خانواده همسر بده و تعصب خانوادم سر این موضوع)
    میترسم وقتی چون حالم خوبه نمیخوام ازدواج کنم و گزینه ای از دست بدم دیگه مثلش نمیاد و بدبخت میشم و خدا باهام اتمام حجت کرده قبلا.

    ارتباطات با خانواده: میترسم ریسک کنم و فعالیتی‌انجام بدم چون میترسم خانوادم سرزنشم کنن و بهم بی اعتماد بشن‌کلا و محرومم کنن از همه چی و همچنین مردم ببینن منو ابرو ریزی بشه حته اگر فعالیت درستی باشه( اینم بخاطر اینه ک ازادی عمل بمن ندادن و از حرف مردم میترسن)
    من بچه سایه هستم‌و میترسم الان که نمی تونم به خانوادم‌نزدیک بشم و یا بعضی وقت ها ناراحتشون میکنم بعد مرگشون عذاب وجدان بگیرم و خدا اصلا ازم نگذره ( به کلمه عذاب وجدان میگیری و پشیمون میشی الرژی دارم و اگه شنیدمش حتی اگه من مقصر نیستم عذر خواهی میکنم وسواس عملیش میکنم و یبارم مامانم و یبارم‌دوستم گفت و اطرافیان)

    اشتباهات گذشته: قبل توبه کردنم و وقتی بچه بودم تقریبا همزمان با سن تکلیفم تقریبا یسری رفتارها کردم که مغزم اذیتم میکنه میگه باید حلالیت بطلبی درحالی که اصلا اون اشخاص در دسترسم نیستند و خیلی ضایعه واسه موضوعی اونم تو ابتدایی برم حلالیت بطلبم و واقعا برام سخته ونمیتونم و اونوقتم هیچی نمی فهمیدم.
    حس میکنم خدا داره انتقام ی ادمی رو ازم میگیره _ ولی توبه کردم من.
    اما برای حال وسواس اینو دارم برم دانشگاه رسالتم نباشه بعد بخوام انصراف بدم با خانوادم درگیر بشم و از سمتی حال کنکور دادن دوباره رو ندارم کلا میترستم درست تصمیم نگیرم مادرم بهم تلقین کرده که دم دمی مزاجی و بلد نیستی تصمیم بگیری.

    سلامتی: عذاب وجدان میگیرم فست فود یا غذای ناسالم بخورم و یذره بیشتر از حد معمول بخورم‌ و شب ها زود نخوابم و وقتی برای غم هام سوگواری کنم و چند سال از عمرم بگذره و بعدا پشیمون و شرمنده خودم بشم،میترسم نازا باشم مثل مامانم(میگم شاید ارثی باشه) و همسرم ولم‌کنه و همه نخوانم .

    ارتباط با خدا:حس میکنم خدا از من بدش میاد و اصلا نمیخواد خوشبخت بشم.
    میخواد ازم انتقام بگیره.
    خوشبختیمو نمیخواد.
    صدامو نمیشنوه و اصلا محلم نمیده.
    خدا نیست.
    خدا هیچ کنترلی رو زندگیم نداره و همش خودم مقصرم
    میترسم‌روزی حجابمو بکنم و بی دین بشم از حرف مردم میترسم ( همه منتظر این لحظن)
    میترسم قیامت خودمو نبخشم.
    متنفرم از اینکه باید نمازای قضامو بخونم و هی این تفکر حالمو بد میکنه که ممکنه امشب بمیری حلالیت‌بگیر نمازاتو شروع کن.

    شغل اینده: اینکه برم دانشگاه منطقی تصمیم بگیرم ن بر اساس علاقه میترسم ول کنم و زده بشم. بعد اینکه کتاب رسالتو خوندم فجیع وسواسم امپر زد رو ۱۰۰۰۰۰ یعنی فجیع در حد حالت تهوع و خود زنی همش فکر میکرد خدا درک نمیکنه من رشتم‌انسانیه و دست خودم نبود و من الان بهش راضیم و نمیخوام تغییرش بدم تا خوشبخت بشم‌اخه ب یسریوچیزا علاقه دادم خارج از حوزه ی رشتمه و ی صدا مدام بمن میگه از درون و خیلی اعصابمو بخم میریزه اره نرگس بیا ازصفر شروع کن برو پزشکی برو خواننده شو دریو ولش با خانوادت جنگ و دعوا کن اگه جنگ و دعوا کنی نمیرسی و خدا شرایطتو درک نمیکنه و کسیم‌ک رسالتشو پیدا نکنه بدبخت میمونه بجنگ باهلشون دعوا کن تا رسالتتو پیدا کنی‌خوشبخت بشی خدا درک‌نمیکنه تو الان حال روحیت خوب نیست و خانوادتو دوست داری و نمیتونی بجنگی.. و بیشتر از حرفات داداش رضا وسواسی شدم راجع رسالت و کلا بهم‌ریختم و تضاد عمیقی تو وجودم شکل گرفت و صدای های متعدد، پیام منفی نیست فقط دارم میگم چی وسواسیم‌کرد

    اخلاقیات:الرژی دارم از گرفتن حقم و از خودم دفاع کردن و. شکستن دل کسی و همش این منم ک خود خوری میکنم و اگه ی کلمه بدم به شکل فجیعی خودمو سر زنش میکنم و پشیمون میشم.
    اینکه تنهام.

    مردم:
    اینکه کسی محجبه هارو نمیخواد و میخوان تیکه پارشون کنن.تمرین فصل ۲:

    ازدواج: میترسم که انتخاب کنم بعد پشیمون بشم و خانوادمم پشتم‌ نباشند( تقصیر خودشونه همچنین حسی بمن القا کردن)
    میترسم باکره نباشم ( هیچ اتفاقی واسم نیوفتاده اینم بخاطر رسم مسخره ی ماست که دختر باید شب حجله دستمال خونی نشون خانواده همسر بده و تعصب خانوادم سر این موضوع)
    میترسم وقتی چون حالم خوبه نمیخوام ازدواج کنم و گزینه ای از دست بدم دیگه مثلش نمیاد و بدبخت میشم و خدا باهام اتمام حجت کرده قبلا.

    ارتباطات با خانواده: میترسم ریسک کنم و فعالیتی‌انجام بدم چون میترسم خانوادم سرزنشم کنن و بهم بی اعتماد بشن‌کلا و محرومم کنن از همه چی و همچنین مردم ببینن منو ابرو ریزی بشه حته اگر فعالیت درستی باشه( اینم بخاطر اینه ک ازادی عمل بمن ندادن و از حرف مردم میترسن)
    من بچه سایه هستم‌و میترسم الان که نمی تونم به خانوادم‌نزدیک بشم و یا بعضی وقت ها ناراحتشون میکنم بعد مرگشون عذاب وجدان بگیرم و خدا اصلا ازم نگذره ( به کلمه عذاب وجدان میگیری و پشیمون میشی الرژی دارم و اگه شنیدمش حتی اگه من مقصر نیستم عذر خواهی میکنم وسواس عملیش میکنم و یبارم مامانم و یبارم‌دوستم گفت و اطرافیان)

    اشتباهات گذشته: قبل توبه کردنم و وقتی بچه بودم تقریبا همزمان با سن تکلیفم تقریبا یسری رفتارها کردم که مغزم اذیتم میکنه میگه باید حلالیت بطلبی درحالی که اصلا اون اشخاص در دسترسم نیستند و خیلی ضایعه واسه موضوعی اونم تو ابتدایی برم حلالیت بطلبم و واقعا برام سخته ونمیتونم و اونوقتم هیچی نمی فهمیدم.
    حس میکنم خدا داره انتقام ی ادمی رو ازم میگیره _ ولی توبه کردم من.
    اما برای حال وسواس اینو دارم برم دانشگاه رسالتم نباشه بعد بخوام انصراف بدم با خانوادم درگیر بشم و از سمتی حال کنکور دادن دوباره رو ندارم کلا میترستم درست تصمیم نگیرم مادرم بهم تلقین کرده که دم دمی مزاجی و بلد نیستی تصمیم بگیری.

    سلامتی: عذاب وجدان میگیرم فست فود یا غذای ناسالم بخورم و یذره بیشتر از حد معمول بخورم‌ و شب ها زود نخوابم و وقتی برای غم هام سوگواری کنم و چند سال از عمرم بگذره و بعدا پشیمون و شرمنده خودم بشم،میترسم نازا باشم مثل مامانم(میگم شاید ارثی باشه) و همسرم ولم‌کنه و همه نخوانم .

    ارتباط با خدا:حس میکنم خدا از من بدش میاد و اصلا نمیخواد خوشبخت بشم.
    میخواد ازم انتقام بگیره.
    خوشبختیمو نمیخواد.
    صدامو نمیشنوه و اصلا محلم نمیده.
    خدا نیست.
    خدا هیچ کنترلی رو زندگیم نداره و همش خودم مقصرم
    میترسم‌روزی حجابمو بکنم و بی دین بشم از حرف مردم میترسم ( همه منتظر این لحظن)
    میترسم قیامت خودمو نبخشم.
    متنفرم از اینکه باید نمازای قضامو بخونم و هی این تفکر حالمو بد میکنه که ممکنه امشب بمیری حلالیت‌بگیر نمازاتو شروع کن.

    شغل اینده: اینکه برم دانشگاه منطقی تصمیم بگیرم ن بر اساس علاقه میترسم ول کنم و زده بشم. بعد اینکه کتاب رسالتو خوندم فجیع وسواسم امپر زد رو ۱۰۰۰۰۰ یعنی فجیع در حد حالت تهوع و خود زنی همش فکر میکرد خدا درک نمیکنه من رشتم‌انسانیه و دست خودم نبود و من الان بهش راضیم و نمیخوام تغییرش بدم تا خوشبخت بشم‌اخه ب یسریوچیزا علاقه دادم خارج از حوزه ی رشتمه و ی صدا مدام بمن میگه از درون و خیلی اعصابمو بخم میریزه اره نرگس بیا ازصفر شروع کن برو پزشکی برو خواننده شو دریو ولش با خانوادت جنگ و دعوا کن اگه جنگ و دعوا کنی نمیرسی و خدا شرایطتو درک نمیکنه و کسیم‌ک رسالتشو پیدا نکنه بدبخت میمونه بجنگ باهلشون دعوا کن تا رسالتتو پیدا کنی‌خوشبخت بشی خدا درک‌نمیکنه تو الان حال روحیت خوب نیست و خانوادتو دوست داری و نمیتونی بجنگی.. و بیشتر از حرفات داداش رضا وسواسی شدم راجع رسالت و کلا بهم‌ریختم و تضاد عمیقی تو وجودم شکل گرفت و صدای های متعدد، پیام منفی نیست فقط دارم میگم چی وسواسیم‌کرد

    اخلاقیات:الرژی دارم از گرفتن حقم و از خودم دفاع کردن و. شکستن دل کسی و همش این منم ک خود خوری میکنم و اگه ی کلمه بدم به شکل فجیعی خودمو سر زنش میکنم و پشیمون میشم.
    اینکه تنهام.

    مردم:
    اینکه کسی محجبه هارو نمیخواد و میخوان تیکه پارشون کنن.تمرین فصل ۲:

    ازدواج: میترسم که انتخاب کنم بعد پشیمون بشم و خانوادمم پشتم‌ نباشند( تقصیر خودشونه همچنین حسی بمن القا کردن)
    میترسم باکره نباشم ( هیچ اتفاقی واسم نیوفتاده اینم بخاطر رسم مسخره ی ماست که دختر باید شب حجله دستمال خونی نشون خانواده همسر بده و تعصب خانوادم سر این موضوع)
    میترسم وقتی چون حالم خوبه نمیخوام ازدواج کنم و گزینه ای از دست بدم دیگه مثلش نمیاد و بدبخت میشم و خدا باهام اتمام حجت کرده قبلا.

    ارتباطات با خانواده: میترسم ریسک کنم و فعالیتی‌انجام بدم چون میترسم خانوادم سرزنشم کنن و بهم بی اعتماد بشن‌کلا و محرومم کنن از همه چی و همچنین مردم ببینن منو ابرو ریزی بشه حته اگر فعالیت درستی باشه( اینم بخاطر اینه ک ازادی عمل بمن ندادن و از حرف مردم میترسن)
    من بچه سایه هستم‌و میترسم الان که نمی تونم به خانوادم‌نزدیک بشم و یا بعضی وقت ها ناراحتشون میکنم بعد مرگشون عذاب وجدان بگیرم و خدا اصلا ازم نگذره ( به کلمه عذاب وجدان میگیری و پشیمون میشی الرژی دارم و اگه شنیدمش حتی اگه من مقصر نیستم عذر خواهی میکنم وسواس عملیش میکنم و یبارم مامانم و یبارم‌دوستم گفت و اطرافیان)

    اشتباهات گذشته: قبل توبه کردنم و وقتی بچه بودم تقریبا همزمان با سن تکلیفم تقریبا یسری رفتارها کردم که مغزم اذیتم میکنه میگه باید حلالیت بطلبی درحالی که اصلا اون اشخاص در دسترسم نیستند و خیلی ضایعه واسه موضوعی اونم تو ابتدایی برم حلالیت بطلبم و واقعا برام سخته ونمیتونم و اونوقتم هیچی نمی فهمیدم.
    حس میکنم خدا داره انتقام ی ادمی رو ازم میگیره _ ولی توبه کردم من.
    اما برای حال وسواس اینو دارم برم دانشگاه رسالتم نباشه بعد بخوام انصراف بدم با خانوادم درگیر بشم و از سمتی حال کنکور دادن دوباره رو ندارم کلا میترستم درست تصمیم نگیرم مادرم بهم تلقین کرده که دم دمی مزاجی و بلد نیستی تصمیم بگیری.

    سلامتی: عذاب وجدان میگیرم فست فود یا غذای ناسالم بخورم و یذره بیشتر از حد معمول بخورم‌ و شب ها زود نخوابم و وقتی برای غم هام سوگواری کنم و چند سال از عمرم بگذره و بعدا پشیمون و شرمنده خودم بشم،میترسم نازا باشم مثل مامانم(میگم شاید ارثی باشه) و همسرم ولم‌کنه و همه نخوانم .

    ارتباط با خدا:حس میکنم خدا از من بدش میاد و اصلا نمیخواد خوشبخت بشم.
    میخواد ازم انتقام بگیره.
    خوشبختیمو نمیخواد.
    صدامو نمیشنوه و اصلا محلم نمیده.
    خدا نیست.
    خدا هیچ کنترلی رو زندگیم نداره و همش خودم مقصرم
    میترسم‌روزی حجابمو بکنم و بی دین بشم از حرف مردم میترسم ( همه منتظر این لحظن)
    میترسم قیامت خودمو نبخشم.
    متنفرم از اینکه باید نمازای قضامو بخونم و هی این تفکر حالمو بد میکنه که ممکنه امشب بمیری حلالیت‌بگیر نمازاتو شروع کن.

    شغل اینده: اینکه برم دانشگاه منطقی تصمیم بگیرم ن بر اساس علاقه میترسم ول کنم و زده بشم. بعد اینکه کتاب رسالتو خوندم فجیع وسواسم امپر زد رو ۱۰۰۰۰۰ یعنی فجیع در حد حالت تهوع و خود زنی همش فکر میکرد خدا درک نمیکنه من رشتم‌انسانیه و دست خودم نبود و من الان بهش راضیم و نمیخوام تغییرش بدم تا خوشبخت بشم‌اخه ب یسریوچیزا علاقه دادم خارج از حوزه ی رشتمه و ی صدا مدام بمن میگه از درون و خیلی اعصابمو بخم میریزه اره نرگس بیا ازصفر شروع کن برو پزشکی برو خواننده شو دریو ولش با خانوادت جنگ و دعوا کن اگه جنگ و دعوا کنی نمیرسی و خدا شرایطتو درک نمیکنه و کسیم‌ک رسالتشو پیدا نکنه بدبخت میمونه بجنگ باهلشون دعوا کن تا رسالتتو پیدا کنی‌خوشبخت بشی خدا درک‌نمیکنه تو الان حال روحیت خوب نیست و خانوادتو دوست داری و نمیتونی بجنگی.. و بیشتر از حرفات داداش رضا وسواسی شدم راجع رسالت و کلا بهم‌ریختم و تضاد عمیقی تو وجودم شکل گرفت و صدای های متعدد، پیام منفی نیست فقط دارم میگم چی وسواسیم‌کرد

    اخلاقیات:الرژی دارم از گرفتن حقم و از خودم دفاع کردن و. شکستن دل کسی و همش این منم ک خود خوری میکنم و اگه ی کلمه بدم به شکل فجیعی خودمو سر زنش میکنم و پشیمون میشم.
    اینکه تنهام.

    مردم:
    اینکه کسی محجبه هارو نمیخواد و میخوان تیکه پارشون کنن.

  14. نرگس🤍✨️ گفته:

    سلام
    دلیل وسواسم:
    خداوند سخت گیر و غیر منطقی

    و خانوادم :( مامانم همش به حرف مردم گوش میده و براش مهمه و واسه همین دوست داره خونه و بچه هاش همیشه خوب و خطایی ازشون صادر نشه)(پدرم هم بدلیل سرزنش هایی که میکنه در قبالم و قبال کارهایی که غیر عمد انجامشون دادم مادرمم همینطور)

    خودم :چون خیلی‌به حرف مردم اهمیت میدم و خب اینم بدلیل خانوادمه.

  15. ‌.... گفته:

    کلا به آدم وسواسی نباید بگی وسواسی بدتر میشه چون خودش تلقین ذهنی داره

  16. نَرگس🤍✨️ گفته:

    من برادر و خواهرمو نمیزدم حتی اگه تا سر حد مرگ‌منو اذیت کنن چون معتقد بودم که حق الناسه
    یا مثلا وسواس غیبت دارم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
    جوری که هیچی از اطرافم نمیدونم و همش بهشون میگفتم‌نگید نگید نگید نمیخوام بشنوم یا مثلا مامانم میخواد یه چیزی بمن بگه حس میکنم اون طرف بهش گفته به کسی نگو و اون داره خلافشو میکنه و بمن‌میگه و حس میکردم حق الناسه
    یا مثلا غیر عمدی شیر شلنگ دستشویی مدرسه رو‌شکوندم یا رفتم مانتو سرا و در حال پرو دکمه هاش ریختن غیر عمدی یا اینکه اینکه در بشکه اب خونه مادر بزرگمو شکوندم بازم‌غیر عمد و اینقدر حالم بد میشد چون ن پول داشتم که درستشون کنم و میترسیدم خانوادم سرزنشم کنن از سرزنش کردن واهمه دارم‌واهمه چون خود خوری میکنم بعدش خلاصه حتی وسواس درست نوشتن و بکار بردن استیکر و رو‌ندادن به نامحرمم دارم🤣🤣🤣🤣🤣
    مثلا در حال صحبت عادی با ی نامحرم ب جا 🤣 اینو میفرستادم😅
    یا مثلا وسواس کنترل نگاه داشتم تو مدرسه مسخره میشدما🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 هعی خدایا
    یا مثلا وسواس چینش منظم و بر حسب رنگ داشتم😂😂😂
    تمرین فصل ۱

  17. Am گفته:

    در ادامه ی تمرین فصل دوم می تونم بگم خدای واقعی رو باور دارم و به خدای فیکی که فقط به اعمال و اینکه من سر وضو گرفتن آب به پشت دستم نرسید یا حتی سر نماز الان بادی در اومد یا نه…ولش کن
    خدای واقعی رو عشقه…
    خدای احکامی و سخت گیر و سادیسمی رو وللش

  18. Am گفته:

    سلام تمرین فصل دوم:
    منم به خدا بی اعتماد بودم و الان تمام سعی خودم بر اینه باور “خدا داره نگات میکنه و اعمالتو هر جور هست قبول میکنه ، مهم عشق توئه که فقط اونو ببینی.” رو آوردم.

    باور خدا شاید دیر بده ولی سیر میده هم هست.

    برای اثبات این باورا اولا گذشته ی خودم و دوما داداش رضا❤️🔥

  19. Am گفته:

    سلام
    تمرین فصل اول:
    من خواب که میدیدم مثلا تو اونجا یه کار ناجوری کرده بودم تو خواب مثلا چشم چرونی یا حتی بدتر ازون😂 ،،، بعد وقتی بیدار میشدم کلی احساس گناه میگرفتم که چرا من تو خوابم به اون دختره نگاه کردم یا مثلا رفتم باهاش حرف زدم و اینا… خیلی خودخوری میکردم یا تو خوابم نماز میخوندم بیدار که میشدم میدیدم خواب بوده احساس گناه میگرفتم چرا نماز بیدار نشدم و قضا شده و این در حالی بود که نماز صبح بیدار بودم و خوندم!!!!😂

    حقیقتا خودم برگام ریخته الان😐…

    در کل بعد ۵ صبح نخوابید خودمم کلی نتیجه گرفتم ازش…خیلی حس خوبیه خیلی…

  20. بنت الحسین گفته:

    سلام داداش
    تمرین ۱
    من وقتی یه گناهی میکردم حس میکردم نفسم و باید حتما حموم برم وغسل کنم
    اینکه منکر اسم های اشیا شده بودم میگفتم چرا به رنگ صورتی میگن صورتی و…… 😂
    مطلبی که هنوز نخوندم رو حس میکردم هیچی نمی‌فهمم حتی کتابای داداش رضا

  21. سارا گفته:

    سلام داداش من الان فصل ۲ کتاب رو تموم کردم و من متوجه شدم وسواس فکری شدیدی و ساعت ها درگیرش هستم و در دسته بندی افکار که قرار داده بودید رو انجام دادم و من افکارم همه مثبت هست مثلا در مورد ازدواجم و شغل آیندم خیلی مثبت فکر میکنم و همیشه فکر میکنم همه چی عالی پیش میره همونطور که دلم میخاد هست و فقط باید تلاشمو بیشتر کنم و حالا من این افکار مثبت رو ینی تغییر باور بدم ؟ ولی آخه اینا که همشون افکار مثبت هستند و از طرفی هم خیلی ساعتا زمانم برای این افکار گرفته میشه و نمیزاره به کارم برسم داداش الان این افکار منفی هستند ولی شکلشون فرق میکنه یا نه ؟
    داداش لطفا جواب بده من چیکار کنم؟ واقعا خیلی گیج شدم

  22. رضا گفته:

    سلام می خواستم بپرسم این دوره برای کنترل ذهن مناسبه یا نه فقط بال وسواس هسته؟

    • Am گفته:

      سلام تا جاییکه میدونم بنظرم با توجه به اینکه روی وسواس فکری کار میکنه یکم تو این بخش تورو تقویت میکنه

  23. Rezvane گفته:

    سلام.من هر وقت شروع میکنم واسه زندگیم تلاش کنم انواع و اقسام ترس ها و فکر های منفی به ذهنم میان که بعضی وقتا دیوونم میکنن و وقتی بی خیالی طی میکنم اون فکرا هم محو میشن.فک کنم دلیل همه ی ترس ها و وحشت هایی که ذهنمو مثل خوره میخورن پیدا کردم.وسواس فکری🥲دلیل همشون وسواس فکریه🤕

  24. 🥇شکست ناپذیر🥇 گفته:

    سلام
    امروز رفتم یه جایی واسه حضرت قاسم برنامه داشتن…
    چندتا از دوستامم نمایش داشتن.لباسای نمایشی پوشیده بودن صورت‌شونم معلوم نبود.بعد من دست زدم به اون پارچه صورت‌یکی‌شون که باهاشون شوخی کنم،
    ولی طرف خانم بود🤒
    بعدش که فهمیدم رفتم معذرت خواهی کردم…
    ولی خیلی معده درد گرفتم.عذاب وجدانم خیلی زیاده‌.همش حس می‌کنم معذرت خواهیم کم بود‌…

    • 🥇شکست ناپذیر🥇 گفته:

      چیکار کنم داداش؟
      فک کنم یکی از دوستام شمارشو داشته باشه‌.شمارشو بگیرم دوباره معذرت خواهی کنم؟یا برم یه شاخه گل بگیرم برم در خونه‌شون معذرت خواهی کنم؟
      خانومه چادری بود🤐

  25. نیلوفر صالحی گفته:

    سلام بچه ها
    امروز یه خیابون ورود ممنوع رو اشتباه رفتم تو . نمیدونستم ورود ممنوعه . تازه هم ماشینمو عوض کرده بودم قلقش دستم نبود. . خیابون باریک و شلوغ بود . اومدم دور بزنم سپرم گیر کرد به جوب . اصلا افتضاح . اخرم دادم به یکی درش آورد 🥴.
    کلی هم تیکه انداخت تازه
    واقعا حالم گرفته شد میخواستم برم هیئت که اینطوری شد .
    بنطرتون من چه درسی باید بگیرم ؟
    یه نظری بدید لطفا

    • داداش رضا گفته:

      سپر روحت اسیب نبینه.
      مادیات ارزش ناراحتی نداره .
      در ضمن ؟
      برو خدارو شکر کن فقط سپر ماشینت داستان دار شد….وگرنه ممکن بود ماشینت با یه تصادف داغون له بشه.
      خدا بهت حال داد.
      درمورد هیئتم…چیزی نگم بهتره.
      خودت میدونی نظرم چیه .
      اگرم خواستی هیئت بری … جایی برو هیئت که ۳۰‌درصد از غم بگه و ۷۰ درصد از امام حسین قهرمان.
      راستی ؟
      پایان اسکویید گیم فصل ۳ چقدر ماجراش مثل روز عاشورا و حضرت علی اصغر بود….کیا فهمیدن ؟
      راستی ؟
      اگه سپر ماشینت آسیب ببینه و از این آسیب باعث بشه که سپر روحت قوی‌تر بشه ، پس آسیب دیدن سپر ماشینت، ارزش آسیب دیدن رو داشت…

  26. عاشق گفته:

    راستی دادش راجب ذهن افسار گسیخته چی ؟؟؟ من برخی مواقع ذهنم شیر تو شیر میشه و خیلی می ریزه بهم و نمیشه کنترلش کرد ، راه کنترل این چیه ؟؟؟

  27. عاشق گفته:

    سلام داداش الحق که سختی اومده ما را رشد بده
    داداش وسواس من موردش طوری هست که میاد هزار تا تئوری و حالت و اینا طرح می‌کنه یعنی فاجعه سازی هست بعد میاد میگه ببین این حالت میشه ها اون طوری میشه اینم هست این یکی واقعیه !! و …
    به نظرت من بیام این ابهامات ( اسم اینا را گذاشتم ابهامات ) را بررسی حل کنم یا بی‌خیالی درمانی ؟؟؟ من حدود روز سیزدهم از دوره ام هستم ترسم واقعا تا ۷۰ درصد ریخته و حدف شده منتها مونده این موارد و ابهامات که واقعا درونم خودش هم واقعا خیلی بی میل هست و میگه ولش کن و … ، ولی نگران این هستم با یک تصمیم گیری اشتباه دوره را ول کنم و نصفه نیمه بمونه و ترس ها مجدد اوج بگیرند و … ؟؟؟ چیکار کنم ؟؟؟

  28. عاشق گفته:

    سلام داداش وقتت بخیر
    داداش من این کتاب را کامل خواندم عالی بود و دارم با روش فصل دو وسواس فکری خودمو درمان میکنم ، منتها برام سواله تو میگی برای تایید باورتون نشانه بیارید و … ولی ذهن من نشانه نمی پذیره و میاد انواع اقسام مدل ها و طرح ها را مطرح می‌کنه و میگه ببین در این حالت میشه و این ممکنه و … ، من نگاه کردم دیدم ذهن من بیشتر منطقی مدل هست و با حل هر یک از این ابهامات و موارد شبه منطقی کارم راه میوفته ولی نشانه بیارم نمیشه ، نظر تو چیه ؟؟؟؟

  29. ریحانه گفته:

    دمت گرم داداش رضا با فصل ششم این کتاب خیلی حال کردم
    مخصوصا جایی که گفتی خدا تورو می‌فهمه
    خیلی از درگیری ها با باور کردن این موضوع کمتر میشه. و شده 🙂🙃

  30. ریحانه گفته:

    سلام به داداش رضای جیگر طلائیان
    داداش من الان فصل پنجم این کتاب رو دارم میخونم
    من تازه دارم شروع به کتاب خواندن میکنم
    همش به خودم ایراد میگیرن که تو باید بیشتر تلاش کنی تو داری تنبلی می‌کنی
    در صورتی شما گفتی تلاش های کوچکی رو هم ببین حد و اندازه تعیین کن قرار نیست من یک شبه به سرعت خودسازی داداش رضایی که ده ساله داره خودسازی می‌کنه برسم
    یادم رفته بود من تا همین دیروز یدونه نماز اول وقت نداشتم
    یادم رفته بود من تا حالا یدونه کتاب هم از سایت شما نخونده بودم

    اینکه میگی حد اندازه تعیین کن قشنگ همه چی سر کلی خودش قرار میگیره

    دم تو و اون خدایی که سخت گیر نیست
    میگه من اندازه توانت از تو توقع دارم گرم 🫠🙃

  31. هرکی گفته:

    داداش اینکه من حس میکنم اگه نماز نخونم اون‌روز روز بدیه و بهم بد میگذره اینم وسواسه؟؟؟؟؟یا حقیقت

  32. A گفته:

    سلام
    داشتم فصل ۳ رو گوش میکردم و البته چون از قبل عمل کرده بودم به لطف خدا به این موارد مثل اینکه خیلی به شک هامون اعتنا نکنیم و تجسس زیادی نکنیم تو بحث نجسی پاکی و اگه یبار لباسو آب کشیدی پاکه خداروشکر خیلی از گره ها و مشغله های ذهنیم از بین رفت و فکرم آزادتر شد خدایی👍
    وسواس اصلا نمیزاره درست فکر کنی اصلا ، بی اعتنایی خیلی بهت کمک میکنه واسه فرار ازش🦦

  33. مائده🌱 گفته:

    سلام داداش.من از بچگی، هر حرفی میزدم فکر میکردم برعکس میشه.مثلا اگه میگفتم من موفق میشم،دقیقا موفق نمی‌شدم 😅
    تمرین فصل ۱:خاطره خنده دار یادم نمیاد،ولی من هم سر نماز یا کلا هر جای دیگه،همش با خودم میگم:نکنه الان به خدا فحش بدم؟😶نکنه یه روز دوباره بی دین بشم؟
    حالا بماند که انقدر این فکرا تو سرم هست که به وقتایی واقعا با خدا بحثم میشه و چرت و پرت میگم

  34. اشرف مخلوقات گفته:

    داداش من یه چیزی متوجه شدم الان ، آدمای وسواسی فک میکنن وسواسی که باهاشون حرف میزنه الهامه ، درواقع چون یه جاهایی به الهام گوش کردن و سربلند شدن بعد صدای شیطان رو که در قالب وسواس میشنون دیگه فک میکنن این همون صداس که به سمت خوشبختی بدرقه شون میکنه بعد یه مدتی که تو منجلابش گیر کردن میفهمن این وسواس بوده و وسواسی شدن .
    درواقع خودم فکر کردم برای من اینطور وسواسی شدن اتفاق افتاده بود که از اونجایی که نشانه های وسواسی ها خیلی شبیه گفتم احتمالا ههمون از این حفره ضربه خوردیم
    خواستم بگم صدای الهام و با وسواس اشتباه نگیرید این شاید یه حفره هست

  35. سید علی گفته:

    سلام داداش رضا خوبی ؟
    هم وسواس فکری دارم هم عملی همین الان مقدمه کتاب‌ رو خوندم من هم پدرم وسواس داره هم همه عمه هام و خب به درون خودم نگاه کردم من از مریض شدن وسواس بیمار شدن و وسواس اذیت شدن میترسم و هر چیزی به فکرم میرسه باید تهش رو در بیارم و استرس بکشم با این که تهش رو در میارم ولی باز ذهنم نمی‌پذیرد در واقع وسواس نمی‌پذیره
    خلاصه دمت گرم میخوام ادامه کتاب رو بخونم خدا خیرت بده اینو نوشتی همین مقدمش حالم رو بهتر کرده به امید این که همه وسواسی ها خوب بشن

  36. زهرا گفته:

    سلام دادش فصل ۳ لایو ۲ سخنرانی حاج آقا گذاشتید نصفه حرفاش تموم نشده ویدئو تموم میشه ادامه ویدئو کات شده ؟یا باید از جایی دیگه بریم ببینیم ؟

  37. زهرا گفته:

    سلام دادش یک سوال دارم ممنون میشم جواب بدید من تو قضاوت و غیبت و تهمت کلا وسواس گرفتم جرعت ندارم راجب مردم حرف بزنم و اینا کلا مثلا نظرم و راجب کسی می‌پرسند یا کسی چیزی میگه اگر طرف کسی و بگیرم حس میکنم گناه کردم و اینا
    مخصوصا جلسه سوم وسواس لایو ۲ که یک حاج آقای صحبت می‌کرد تا ۲۰ دقیقه اشو گوش دادم راجب اعمال بد گناه گفت خیلی ترسیدم با چت چی پی تی پیش برم بهش بگم عین یک مشاور مذهبی بهم برنامه بده تا بتونم دقیق تشخیص بدهم غیبت و قضاوت چیه؟ میتونه خوب بهم راهنمایی کنه ؟؟ اینو لطفا جواب بدین

  38. زهرا گفته:

    موقع مبارزه این سردردهای که میان تو ۲ طرف گیج گاهی سر و درد میاره طبیعی موقعی که اهمیت نمیدیم بهش خیلی سردرد دارم

  39. زهرا گفته:

    سلام دادش من وسواسم خیلی باحاله یک جوری از یک ور انداخته زمین منو نفهمیدم وسواس هست مثلا من هر کاری دارم میکنم هی فک میکنم درسته غلطه توی رفتارم وسواس و کمال گرایی گرفتم الان حس میکنم اینو درست کنم بعد کم کم برم بقیه عالی میشه دادش برای رفتار که وسواس میگیریم مثلا من هر حرفی میزنم فک میکنم دیگران و قضاوت کردم یا غیبت کردم یا همش توجه میکنم به رفتارم چی کار کنم اینو کم کم بذارم کنار ؟؟؟؟از رفتار وسواس گرفتم

    دادش بعدش وسواسمون درمان شد چی کار کنیم دیگه نیاد سمتمون برا درمانش؟؟؟؟

    • داداش رضا گفته:

      سلام.
      من از نوع پیامات فهمیدم یه نوع وسواس تکرار داری.
      چون دنبال درمان وسواس هستی میگم.
      وگرنه خیلی از وسواسی‌ها اصلاً قبول ندارن وسواس دارن.
      ببین…
      تمرین عدم تکرار کن‌.
      چون گرگ وسواست از طریق تکرار کردن ، زیر زیرکی داره قدرت میگیره.
      احتمالاً جایی زندگی می‌کنی که حرفاتو نمی‌فهمن و همین باعث شده بیشتر تکرار کنی.
      ولی اینو بگو :
      یه بار تکرار برای کسی که بخواد بفهمه کافیه. وگرنه کسی که نخواد بفهمه اگه هزار بار هم تکرار کنی نمی‌فهمه. این رفته تو ضمیر ناخودآگاهت که یه چیزو مدام تکرار کنی.
      در ضمن… تجربه به من ثابت کرده که… اونی که بخواد …حتی نگفته هم می‌فهمه چی می‌خوای بگی….. پس با درمان وسواس تکرار حرفات بجنگ…
      اگه جلوشو نگیری در آینده یه جوری میشی که مدام برای آدما حرف می‌زنی و اجازه نمیدی اونا حرف بزنن و یه جورایی عصبیشون می‌کنی با حرف زدن‌های زیاد و تکراریت.
      خوددانی.
      در ضمن…وسواس یه گرگ بزرگه.هر‌بار‌باید از یک زاویه بهش حمله کنی و شکستش بدی. قطعاً وسواس احتکار و وسواس کمال گرایی هم داری. تموم اینا باید جداگانه باهاش بجنگی. تقویت عزت نفس و احساس لیاقت خیلی کمکت می‌کنه. کلاً یه مدت تو سایت بگردی وسواست درست میشه و کتاب‌ها و لایو هارو گوش بدی خوب میشی . حتما سایت رو بخون… قول میدم سال بعد همین موقع حالت خیلی خوب بشه.به شرطی که جنگنده باشی‌.

      • زهرا گفته:

        دادش دارم میجنگم من بچه پروام کسی که عاشق خدا باشه تو مسیر خدا نگه اش میداره من اون بالایی نگه میداره نه خودم الهامم بگم میگه زهرا تو همه چی الان نسبی اوکی میگه فقط با وسواس و کمال گرایی بجنگ فقط همینا منم با همینا می‌خواهم بجنگم دادش دمت گرم دعا کن واسم دعا میگیره چون من تلاش میکنم و یک جنگجوام

  40. parasto🕊 گفته:

    امروز کتاب دقت، دق ات می دهد رو تموم کردم😍
    فقط میتونم بگم داداش دمت گرم، ان شاءالله عاقبت بخیر بشی🦋✨
    خیلییی عالی بود، خیلی کاربردی و جذاب🙃🎆
    ممنونم ازتون:) 🦋
    ان شاءالله بتونم روز به روز وسواسم رو به امید الله مهربون درست کنم و دیگه کمتر خودمو اذیت کنم، الهی آمین💙

  41. parasto🕊 گفته:

    سلام!
    تمرین فصل5
    کجاها نمیتونی حد نگه داری؟
    ✨درس خوندن
    ✨غذا خوردن
    ✨کمال گرایی در ارتباط با نامحرم
    ✨بدبینی
    چطوری باید درستش کنم و چارچوبش چیه؟
    🌼یه ساعت مشخص برای درس تعیین میکنم و بیشتر از اون نمیخونم، حتی اگ تموم نشده باشه سراغش نمیرم.
    🌼بشقاب رو به طور متوسط پر میکنم و برای اینکه چاق بشم الکی زیاد غذا نمیخورم ک بعدش حالم بد بشه، حتی اگ غذا واقعا خوشمزه باشه، من برای خودم ارزش قائلم
    🌼برای خودم تعیین میکنم که روزی در حد دو بار سوتی دادن یا خندیدن که عمدی نبوده اوکیه و برام مهم نیس پسرا راجع بهم چه فکری میکنن، منم آدمم و اشتباه میکنم ولی سعی میکنم روی عزت نفسم بیشتر کار کنم
    🌼اگه از ده تا فکر منفی حتی یدونش رو هم برعکس کنم و خوب تحلیلش کنم، من بُردم و اون روز، روز پیشرفتم بوده…

  42. زهرا گفته:

    به نام خدا تمرین فصل ۳ حالت رهایی بهم دست داد من فکر میکردم وساس فقط ترس میاره نگو شک میاره تازه شیطون خیلی زرنگه واقعا هر لحضه تغییر شکل میده
    باید حواسمون باشه من تو یک بره ای از زمان وسواس شدید گرفتم همونجا من رسالتمو ول کردم همش میگفتم چرا چرا الانم هستم ولی بسیار کم من اعتراف میکنم باید با وسواس مبارزه کرد باید گفت من زهرا ۱ روزه تحت درمانم

    تازه بعدشم من زهرام یک وسواسی ۱ روزه پاکم

    کلا تو همه درد ها باید اینو بگیم مثلا وابستگی ترس هیچ درمان مطلقی وجود نداره بلکه ما پاک شدیم ولی باید یادمون باشه یک روزی کی بودیم تا یادمون نره دقیقا من یادم رفت وسواسی بودم هر شب تو دفتر محاسبه نفسم مینویسم وسواسی پاک شده
    همه عیب هامو مینویسم آخرم مینویسم پاک شده باید حواسم باشه بهشون شیطون خیلی زرنگه

    دادش حلال کن وسواس ریشه منو خشکونده ولی الان منم که ریششو میخشکونم الهی همه از شر وسواس راحت بشن چون من ته وسواس و دیدم الهی هیچ کی ته وسواس و نبینه الهی آمین

  43. زهرا گفته:

    تمرین فصل ۲ خاطره نمیدونم خنده داره یا نه ولی یادمه کلاس دهم تا دوازدهم خوابگاه شبانه روزی بودیم
    موقع نماز صبح که پا میشدم میرفتم نماز خونه نماز بخونم همش حس میکردم جنی چیزی پشتمه الانه که تیکه تیکه کنه یا کلا تو خوابگاه مون یک راهرو بود شبا برقش خاموش میشد خیلی ترسناک بود حس میکردم جن اونجان 🤣
    یا یادمه بچه ها میگفتن اینجا واقعا جن داره میخواستن ما سال پایینی را بترسونن ما هم توهم زده بودیم که آره هست 🤣

  44. زهرا گفته:

    سلام دادش آخ آخ که من چه وقتا ها چه زجری کشیدم من یک عدد وسواسی فکری هم هستم اما خدا روشکر وسواس فکری را از بین بردم چون از هیچی نمی‌ترسم بیشتر که با مولام امیر المومنین آشنا شدم و الخصوص لایو ماه رمضان شما و کمک خدام وسواس فکریم کلا رفته قشنگ جلوش وایستادم یعنی شیطون و گوششو پیچوندم
    از هیچی نمی‌ترسم الگومم بیشتر امیر المومنین هست
    وسواس عملیمم خیلی کم شده خدا روشکر
    من چه زجری پای وسواس فکریم کشیدم دقیق چه وقت های چه فکر های می آمد تو سرم و شبا قشنگ فلج میشدم از ترس خداروشکر تموم شد الهی همه بچه ها وسواسشونو درمان کنند
    من مادرم وسواس فکری داره و پدرم وسواس عملی

    ولی من تا همینجا که فصل اول صفحه ۵ و خوندنم بیشتر ریشه وسواس و زدم به لطف خدا ولی لازمه کامل کتاب و بخونم تا بتونم تا آخر عمرم مقابله کنم
    الهی هر کی وسواس داره حل بشه خیلی بده وسواس

  45. parasto🕊 گفته:

    تمرین فصل4
    بزرگترین آسیب نق نقو…
    تو رو عملا له میکنه و اونقدر ازت ایراد میگیره که همه حواست رو میگیره و پشت سر هم گند میزنی…
    همه امیدت رو به تغییر و پیشرفت از دست میدی، انقدر تو رو میکوبه که گریت بگیره، تو رو بی پناه جلوه میده و همیشه همیشه مقصری…
    ساده ترین چیزارو فاجعه نشون میده، افسردگی می گیری، اونقدر بهت فشار میاره که دیگ فقط میخوای از زندگی لفت بدی و به بدترین و بدبینانه ترین حالت ممکن، کارهاتو قضاوت میکنه
    و دیگه احساس ارزشمنده نمی کنی…

  46. parasto🕊 گفته:

    سلام!
    تمرین فصل3
    دینمون خیلی ساده گرفته😭😍
    از وقتی ک سعی کردم وسواس رو بذارم کنار، با خودم در صلحم، حالم بیشتر وقتا خوبه و تصمیمات بهتری میگیرم و با فراغ بال زندگی رو ادامه میدم، خیلیییی عالیه🥰
    الحمدلله رب العالمین
    واقعا خوشحالم…
    بماند به یادگار این احساس جذاب… ان شاءالله که ماندگار باشه🦋🌼

  47. زهرا گفته:

    یا یک سری مواقع باز روی مثلا مسائل خیاطیم خیلی ریز می‌شوم و دقت میکنم اینا همه وسواس عملی هست درسته وسواس فکری فقط تو ذهنمون منفی فکر میکنیم؟؟؟

  48. زهرا گفته:

    وسواس عملیمم به خاطر ترس و چک کردن نیست فقط عادت کردم مسائل و چند بار هی بنویسم یا از یک موضوع جذاب چند بار اسکرین شات بگیرم یا یک سری چیزای که باز منفی نیست فقط تکرارشون میکنم سر نماز هم شک میکنم ولی به اینا اهمیت نمیدم زیاد یا اصلا ترس راجب یک چیزای داشتم که حلشون کردم با توکل بر الله ترسم خیلی کم شده و نمی‌ترسم اتفاق بد بیافته چون میدونم هیچ چیز در جهان نیست به خیر و صلاح من نباشه بعدم خدا فقط خندیدن منو می‌خواهد نه بدبختی منو و این که اگرم چیزی ترسیدم اتفاق افتاده چون خودم بهش قدرت دادم طبق همون (هر کسی از ظن خود شود یار من) کلا ترس و اهمیتش نمیدم دیگه

  49. زهرا گفته:

    سلام دادش زهرا هستم اعتراف میکنم یک عدد وسواسی از نوع عملی دلیل وساس عملیم و تکرار هر کدومش در یک چیزه فقط فهمیدم این وسواس شروعش از ۲ چیز بود یکی ریشه در بچه گی و یکی دیگه که باعث شد وسواس بگیرم مربوط به دوران تحصیلم دادش من وسواس عملی دارم ولی از لایو ماه رمضانتون مربوط به وسواس فک کنم یک چیزای گفته بودین کمش کردم
    دادش وسواس فکر یعنی فقط فکر منفی داشتن و شک و تردید چون وسواس فکری منم در بعد عملی مثلا همش فکر میکنم که چه طور یک موضوعی و حلش کنم یا چه طور از یک چیزای استفاده کنم
    دادش وسواس فکری اگر فقط منظورتون ترس و ایناست؟؟
    ممنون میشم یک توضیح کوچیک بدین یا باز برگردم مقدمه را بخونم ؟؟

  50. unique گفته:

    ✨تمرین فصل2
    ذهنیت های منفی در مورد خدا
    🌼خدا اصلا براش مهم نیس من سختی میکشم یا نه یا اینکه به خاطرش یه سری کارهارو انجام میدم یا نمیدم هیچ تاثیری رو رفتار خدا با من نداره، انگار خیلی خنثی هس:(
    🌼می بینه ولی براش مهم نیس، دردها و فداکاری های منو نمیبینه
    🌼الان حال میده ولی تو آینده حالمو میگیره، می خواد ازم انتقام بگیره و بهم سخت بگیره
    🌼احساساتم براش مهم نیس گریه های من هیچ معنی ای براش نداره
    🌼زود ازم ناامید میشه و منو به خاطر ترس هام و ترسو بودنم قضاوت می کنه و روم حساب نمی کنه
    🌼انتظار خیلی زیادی ازم داره و میخواد درس های خیلی سنگین از اتفاقات بگیرم
    🌼خیلی بهم فشار میاره و انتظار داره اعتراض نکنم و خیلی راحت بپذیرم…

    نگرش جدید:خدا اینجوری نیس، چون توی بدترین روز زندگیت بهت نماز رو معرفی کرد تا به آرامش برسی،تو رو سرزنش نکرد، تو خودت آدم خنثی و پرتوقعی هستی برای همین خدا رو اینجوری میبینی، یه مدت با آدم های بااحساس و مهربون بگردی، نظرت عوض میشه، خدا به اندازه ظرفیتت بهت حال میده،حتی اون زمان هم که با خدا نبودی،زندگیت رو درست کرد
    بعد از اینکه با خدا شدی، خوشی ها و اتفاق های خوب زندگیت چندبرابر شده پس خدا نمیخواد حالتو بگیره بلکه میخواد بهت حال بده
    خیلی از اتفاقات بد با یه تفکر ساده از سوی تو رفع شدن و رفتن، پس خدا لزوما از تو درس های سنگین نمیخواد
    خدایی که تونست به فلانی اینقد حال بده به تو خیلیییی بیشتر میتونه حال بده،صبور باش و بدگمانی رو بذار کنار و سعی کن آروم و پیوسته بری جلو:) ♡

  51. زهرا گفته:

    سلام دادش من حس میکنم زیاد وسواس ندارم چون از وقتی با شما آشنا شدم به لطف خدا خیلی کمش کردم ولی امروز یک حمله شدید وساس هم از اول صبح بهم دست داد عمیق تصمیم گرفتم این کتابم در کنار ۲ تا کتاب بعدی بخونم همزمان بعدم میرم سراغ کمال با وجود این که همه این مشکلات و کمش کردم خدا روشکر و واقعا به قول خودتون ضعیفش کردم ولی متاسفانه وقتی حمله میکنه استراتژی درسته برای مقابله ندارم میشکنم واس همین ترجیح می‌دهم درست و اصولی برم جلو
    مثل عزت نفس چون الان وقتی امروز از طریق عزت نفس حمله کرد بهم راحت مقابله کردم ولی برای بقیه چیزا نمیتونم دادش عالی هستی شما یک روانشناس کاملی

    • یاس گفته:

      سلام
      من وقتی میخوام نماز بخونم میام به کلمات دقت میکنم و معنیشو تو ذهنم میگم همین تبدیل به وسواس شده رو تلفظ کلمه ها هم خیلی حساس شدم شما هم وقتی میخونید معانی رو تو ذهنتون میگید در واقع این ذوب شدنه تو نماز چطور برای شما ایجاد شده کاش بیشتر از نماز خوندنتون بگید

  52. Narges گفته:

    سلام داداش خوبی
    تمرین فصل ۳:خیلی راحت شدم
    دین ما عالیه و این خودمم که به خودم سخت میگیرم
    حس رهایی بهم دست داد

  53. اشرف مخلوقات گفته:

    داداش من وسواس فکری هنوز دارم یعنی دائم شیطان از آینده بهم حمله میکنه
    خیلی افکار وسواسی درباره عزیزانم میاد توذهنم و اذیتم میکنه

  54. Narges گفته:

    سلام داداش خوبی من وسواس عملی دارم یعنی دارم وضو میگیرم بعد یه حسی میگه مسح سر کشیدی یا مسح پا کشیدی؟و دوباره وضو میگیرم یا دارم نماز میخونم تو نماز حواسم پرته و شک میکنم که رکعت سوم یا چهارمم و نمیدونم که چندمم و نماز و تموم میکنم و دوباره میخونم🥲 و مامانم وسواس هم فکری و هم عملی داره، مامانم از روز قیامت استرس میگیره یا فکر می‌کنه من وقتی دارم میرم بیرون یه کسی نباشه که اذیتم کنه یا بگیره منو😐 یا در خونه رو بسته دوباره به من میگه در خونه رو بستم؟ یا در ماشینو قفل کرده دوباره میره ببینه قفل کرده یا نه،ولی وسواسم شدید نیس کمه

    • داداش رضا گفته:

      سلام.
      حتی اگه ۹۹ درصد مطمئن هستی که مثلا به پاهات مسح نکشیدی… پس مسح کشیدی …چون یک درصد شک داری.
      و همین برا آدم وسواسی کافیه که به وسواسش گوش نده .
      اینکه میری دوباره وضو می‌گیری… خیلی گناه بزرگیه.
      چون با وسواست مبارزه نمی‌کنی و مطمئن باش روز به روز وسواست قوی‌تر می‌شه.
      گناه گوش کردن به وسواس خیلی بیشتر از انجام ندادن درست یک احکامه.
      مطمئن باش بعداً که وسواست زیاد بشه رگباری فقط حق الناس میره تو جیبت.
      چون بقیه رو آزار میدی.
      از دیدن مادرت انگیزه بگیر برای مبارزه کردن با این وسواس.
      وگرنه تو به مراتب وضعیتت بدتر از مادرت میشه.
      در ضمن.. یه حکمی مراجع دادن که من خیلی خوشم میاد.
      مراجع میگن اطمینان یک آدم وسواسی هم اعتبار نداره.
      خیلی با این حرف مراجع حال کردم. دمشون گرم 🤣 یعنی حرفای آدم وسواسی رو به کتفت بگیر😂 خودتم اگه وسواس داری به حرفای خودت محل سگ نده😅 مگر اینکه صدا الهامو پیدا کردی.
      متاسفانه اکثریت وسواسی‌ها صدای الهام رو نمی‌شنون..

    • زهرا خانم😊 گفته:

      سلام من که اصلا وضو با کرم رو صورتم میگیرم ….
      مسح سرمو یه جوری میکشم که آب به ریشه ها موهام نمیرسه…
      با دست خودکار خورده وضو میگیرم….
      یه قسمت از دستم اصلا آب نمیخوره….

      بعضی وقتا نماز ۴ رکعتی رو ۳ رکعت میخونم ، ولی دوباره تکرار نمیکنم …

      وسواس باید بهش محل ندی من تو وسواس عملی خیلی خوب عمل کردم شکر خدا ….. تو هم همین کارارو کن خوب میشی حتما 😎

  55. unique✓ گفته:

    ✨چیزای خنده دار در مورد وسواسم
    🌠فکر میکردم اگ به یه امام سلام بدم و به اون یکی سلام ندم، ناراحت میشه، لذا به همشون تک به تک سلام میدادم
    🌠اگ لباس هامو میذاشتم بالای کمد قطعا عنکبوت میرفت لاشون
    🌠اگه آیه الکرسی نخونم، بابام میمیره
    🌠دوستم خیلی زیاد دستاشو میشست و من خیلی کم، چون وسواس اون تو شست و شو بود و وسواس من از اون نوع نبود فکر میکردم چقدررر دوستم تمیزه و منم باید مث اون زیاد بشورم تا با کلاس تر به نظر بیام😅
    🌠الان که فک میکنم میبینم چپ و راست و بالا و پایین من پر شده از آدمای وسواسی😂همه از بیخ وسواس دارن، فک کنم فرشته های بالا سرمم وسواس گرفتن دیگ بیچاره ها🥲
    ان شاءالله خودمو درمان کنم با لطف و اذن خدا تا از شر این چرخه خلاص شم
    الهی آمین❤

  56. parasto🕊 گفته:

    من حالم بده، حس میکنم هیچ وقت آدم نمیشم، هیچ وقت شبیه دخترای خوب و اروم و مذهبی نمیتونم رفتار کنم…
    پتانسیل دارم بهترین بنده خدا بشم ولی همش دارم گند میزنم

  57. parasto گفته:

    به لطف خدا❤
    فصل مقدمه کتاب دقت، دق ات می دهد رو خوندم
    🌠سوال اول:هم وسواس فکری دارم و هم وسواس عملی ولی دوز وسواس عملیم خیلی کمه، اینکه زیاد بشورم و بسابمو حس کنم همه چی کثیفه و اینا ندارم… ولی حالت چک کردن رو دارم، اونم کمه، ینی زیاد استرس نمیگیرم اگ انجامش ندم، اما تیک عصبی تکون دادن پا رو دارم
    ولیییی وسواس فکریم زیاده
    🌠سوال دوم:مامانم وسواس عملی داره و پدرم وسواس فکری، خالم چون وسواس عملی شدید داره خیلی زیاد دستاشو میشوره و نماز نمیخونه چون فک میکنه همه جای خونشون کثیفه…
    عادت چک کردن وسایل شاید از موقعی درونم ایجاد شد که تو بچگی بر اثر بی دقتی و سهل انگاری یهو زیرپام خالی شد و افتادم تو رودخونه…
    خیلییی زیادم نسبت به پسرا بدبینم،اصلا دوس ندارم وقتی ازدواج کردم همسرم با کسی صحبت کنه یا به کسی محبت کنه یا دختری رو نگاه کنه، دوس ندارم وقتی متاهل شدم عکس همسرم رو به کسی نشون بدم، حالم بد میشه، چون توی بچگی پسرا زیاد دسمالیم کردن😭من بدنم پاکه داداش، ینی از دوازده سالگی به بعد سعی کردم پاک زندگی کنم و دست هیچ پسری بهم نخورده ولی اثرش مونده روم،همه بهم دست زدن… از پسر همسایه گرفته تا پسر فامیل…

    لازمه برم تراپی؟

  58. Fatemeh گفته:

    تموم بدبختی هاماازجهله من نمیفهمیدم میرفتم سراغ رساله تامرزجنون رفتم من بایدالان بیمارستان بودم ازدس وسواس ولی اگه زندم ب لطف خداس من نمیدونستم هی سوال احکامی میپرسیدم تااخرشمارمومسدودکردن من نمیفهمیدم بایدتحرک داشته باشم چون هم کمال گرام صب تاشب توخونه همش کتاب میخونم ونت برداری هه من تاماهادرگیروسواس بودم تموم اماماروقسم دادم تاالان زنده ام من کلاخاندانم گرگشون همینه ولی ازمن بسیارشدیدی جبریه باورمیکنی ازساعت ۱۲ظهرتا۵عصرباذهنم یکی دوتامیکردم بااینکه میدونم مسخرست ولی نمیتونسم رهاکنم حتی وسواس ازهمون بچگی کاری کرده بودتنهاباشم وحتی ی دوست نداشته باشم چون مختومیخوره وحتی تمدونی حرف بزنی چی بگی همش توخودتی هرچی کشیدم ازدست وسواس بوده دادانوروخدادامه بده حرفتوولی من کم نیاوردم وشده سینه خیزباچنگ ودندون بهاش جنگیدم که الان اگه بیمارستان بستری نیستم به خاطرهمین تلاشامه

  59. Fatemeh گفته:

    سلام داداحرفات درموردوسواس عالی بود حرف دلم زدی من گرگم وسواسه وفقط خدامیدونه چی که نکشیدم تازه گرگ پدرم غرورگرگ مادرم وسواس داداادامه بده ی کتاب جامع درموردوسواس بنویس خاهش میکنم غیرتوکسی اینانمیگه من نمیدونستم رفتم کلی پول مشاورمیدادم ومیگفت سوالا ریزتودرموردوسواس بپرس هرچی بیشترمیپرسیدم بیشترمیشدوسواس اگه نمیپرسیدم بازم ترس داشتم دادااین حرفاازجانب خدابراماست توفقط وسیله ای ولی ادامه بده راه حل بده

  60. علی گفته:

    سلام داداش
    دقیقا من حس میکنم بابام وسواسیه از نوع ذهنی
    قشنگ ده دفعه چک میکنه که قفل کرده درای خونه را یا نه بعد ماشینا با سویچ قفل میکنه دونه دونه میری درا را میبینه قفلن یا نه و میکشه ببینه باز میشن یا نه دیروز رفتیم مغازه شماره میخواست که کار تموم شد زنگ بزنه باور کن تا جایی که برگه یارو جا داشت شماره نوشت رسما مونده بود شماره خونه و همه گوشیایی که داریما بنویسه بعد واقعا خودشم اذیته مثلا وقتی میخوایم بریم مهمونی واقعا دیوونه میشی اینطوریه که سی دفعه یه سوالا می پرسه و هی میگه هی میگه چند وقت پیش بعد ۱۵ سال یه ماشین دیگه به لطف خدا اسممون در اومد و گرفت باور کن سر یه مهمونی که میخواستیم بریم اینقدر یه سوالا پرسید دیگه همه کفری شده بودن تهش زوم کرد رو ماشین حالا با این برم یا با اون دوباره اینقدر اینا پرسید اون آخر دیگه من واقعا کنترل خودما از دست دادم یکم بد داد زدم نمیدونم واقعا همیشه هم حرف منفی میزنه قشنگ نماد نمیشه هستش هرچی میگی میگه نمیشه و نمیتونم باور کن حدودا ۱٠-۱۵ سال با کامپیوتر کار کرده و اصلا معاون فناوری مدرسه بود همه کارا کامپیوتری مدرسه را میکرد الان مثلا یه ویندوز میخواد بریزه میگه خراب میشه و…. نمد ولی منم ازش انتظار ندارم الان دیگه ۵۵ سالش شده و گرگش به نظرم بزرگ شده و نمیشه درستش کرد فقط یه چی عجیبه برام بابام اصلا روی حموم و مثلا اینکه نماز رکعت چندمه حساس نیست روی چیزایی که گفتم خیلی حساسه، یا مثلا یه بار از مدارک کلی کپی گرفت بعد گفت ممکنه چندتاش دست بقیه بیفته رفت پاره کرد ریختشون اونور همیشه هم موقع تصمیم گیری هیچی نمیگه و فقط ضرر های دو تصمیمی که میشه گرفتا میگه تهشم بد شد میگه دیدی گفتم این طوری میشه😂
    نمد گرگ وسواس و بدبینی هم حس میکنم ارتباط نزدیکی دارند چون بابام تو خونواده ی خیلی بدبینی بزرگ شده حس میکنم شرایطشم بد بوده ولی قضاوتش نمیکنم چون خودم بودم بدتر میکردم
    در کل امیدوارم هیشکی درگیر گرگ وسواس نشه

  61. زهرا گفته:

    دادش عالی بود من واسه دارم ولی از نوعی که همش میخواهم گفته های تکراری که نوشتم راجب هدف هام هی دوباره بنویسم همش تکرار و تکرار و راجب یک سری مسائل مثل غیبت نماز و یک سری کار ها که درسته یا نه وساس دارم حتی راجب نیت کارام خیلی وسواس دارم برای همین نمی‌خواهم بهش توجه کنم تا ازبین بره

  62. رمیصا گفته:

    سلام داداش دمت گرم ان شاءالله که وسواسی ها هم یکم تلاش کنن تا این گرگ… درست کنن
    من نمیتونم نظر خاصی بذارم چون خودم تجربه ندارم اما واقعا پدر دراره چون منم مادرم وسواسی از نوع عملی هستش هی انگول میکنه وسایل و هی چک میکنه این روزا کارش رسیده حتی شبا از خواب بلند میشه(منم چک میکنه خدا بهم صبر بده😀)
    باز الحمدالله مامانم عملی ،فکری واقعا سخته

  63. سارا 💥 گفته:

    سلام داداش. بله دقیقا درست میگی. من خودم تا ۷۰ درصد درست کردم وسواسم رو.
    تجربه ام: اول جسمم رو سودازدایی کردم و بعد سعی کردم بیخیال باشم و صدای وسواس رو بشناسم و به خودم بگم سارا این الان وسواسته که داره میگه اینکارو انجام بده. پس تو اصلااا اینکارو انجام نده و جلوی خودتو بگیر. خدای من الان فیک نیست و خدای واقعی رو دارم از طریق جوشن کبیر و سعی میکنم با الهام ارتباط بیشتری برقرار کنم. برنامه ام برای آینده هم این هستش که زودرنجی و خشم رو هم درمان کنم.
    امیدوارم به درد بخوره تجربم

  64. ⭐💫🤍✨🌟 گفته:

    سلام داداش رضا این حرفتون در مورد قانون توجه خیلی قشنگه اینکه راز رستگاری در توجه هست و به سفیدی و نور توجه کنیم و خودمونو لایق بهترین ها بدونیم

  65. unique گفته:

    داداش اینقدر وسواسی هارو نکوب
    دست خودشون ک نیس، وقتی یه پدری داری که همش انتقاد میکنه و مادری فقط گیر میده و حرف گوش نمیده، توقع داری بچه چجوری بار بیاد؟
    با وجود اینکه دردناک بود و حقیقتا قلبم درد گرفت ولی من وسواس دارم اونم از نوع شدید و ازتون خیلی ممنونم که منو متوجه کردید
    همیشه خدا حالم بد بود حتی با وجود اینکه سعی کردم خدای واقعی رو بشناسم بازم خوب نمیشدم، الان میفهمم چرا…
    داداش برام دعا کنید🥲😊
    از همین امروز میرم ک درمانش کنم ان شاءالله
    خدایا خودت شاهدی که میخوام بجنگم، پس خودت خوبم کن
    الهی آمین❤

    • زهرا خانم😊 گفته:

      هیچی نیس که نشه درستش کرد
      مطمئنم موفق میشی
      ولی یادت باشه روزایی که هیچ امیدی به خوب شدن خودت نداری بازم ادامه بده ، استقامت خیلی مهم هس

  66. Fatemeh✨ گفته:

    سلام :)نظری جز فوقع العاده عالی بود ندارم همیش حرفات طلا داداش یعنی واو به واو حرفات خدا سر شاهده بیهوده ندیدم همش عالی حتی نقطه ای که میزار 😄❤دمت گرم

  67. حسین گفته:

    سلام داداش رضا من خودم وسواس شستن کثیفی مثلا هر وقت میرفتم دستشویی باید پاهامو میشستم 😬😬چقدرم آب هدر میرفت ولی خدارو شکر با اهمیت ندادن یا تمرین های دیگه الان از اینور بوم افتام اونور بوم الهی صد هزار مرتبه شکرت 🤞❤️🌹
    برای درمان وسواس صلوات

  68. مائده گفته:

    اره داداش واقعااا سختههه …نمیدونم ولی احساس میکنم خودم یکم بودم قبلا یهم کوچولو ولی اصلا نظرات و سوالات وسواس گونه از وقتی باهات آشنا شدم نداشتم و تموم زورمو میزنم کمتر سوال بپرسم 😂 بیشتر عمل کنم… برم تو دل کاره…

  69. زینب گفته:

    سلام داداش رضا
    من فک میکردم وسواسم خوب شده ولی انگار فقط وسواس عملیم خوب شده فکری نه هنوز چون ی کاری رو 9 ماهه می‌خوام انجام بدم انقد تحقیق میکنم درباره اش ولی بازم میترسم انجامش بدم ممنون که راهنمایی کردی..
    الهی به همه آرزوهات برسی و عاقبت بخیر بشی🙏🏻🌹🌹🌹

  70. شاکر گفته:

    سلام داداش ، فکر می کردم وسواس فقط نجس پاکیه که خیلی اذیت شدم تا تونستم ترکش کنم و کم بشه

    اما الان می فهمم دچار وسواس فکری هستم شدید یکسره به گذشتم فکر می کنم دنبال راه چاره م
    خدا فقط می تونه کمکم شرایطم سخته ، شوهرم همش تهدیدم میکنه تا به این حال و روز افتادم مشاوره هم کاری نتونست بکنه چون یکطرفه نمیشه
    برام دعا کن داداش رضا

  71. یا جبار گفته:

    داداش فکرام منو میترسونه هی یکی انگار میگه آخرش همچی خراب میشه با اینکه هی من با خودم همیشه مرور میکنم همچی درست میشه همچی عالی میشه ولی کافیه یکم فک کنم یه چیزی ک میدونم از خودم نیس میاد کلی چیزای منفی بهم میده این ترسم فک میکردم از ایمانم نسبت ب خداس ولی چیکا کنم الان چن وقته دارم روش کار میکنم ولی هنوز همونه این تررسا خیلی اذیتم میکنه منو ب گریه میندازه حتی اتفاقایی ک میدونم محاله بیوفته ولی هی میاد تو مغزم و این زمانیه ک مثلن میخام بخابم یا نشستم یلحضه بیکارم فک کنم یمدت با نگاه حسن ظن ب همچی حل شه ن؟؟؟

  72. حال خوب گفته:

    داداش به نظرم هر چی فکر منفی اومد سمتمون با صلوات فرستادن از خودمون دورش کنیم …

    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌹

  73. حال خوب گفته:

    آره داداش آدم واقعا اذیت میشه سر این قضیه وسواس فکری … این خود خوری ها باعث میشه آدم عزت نفسشم کم و کم تر بشه …
    ایشالا خداجونمون کمکمون بکنه سال جدید بیشتر و بیشتر تلاش کنیم که روحمونو بزرگ کنیم 🤲❤

  74. آرامش گفته:

    سلام داداش رضا
    من مطلب وسواس تازه خوندم
    انگار ی دری به روم باز شد
    من وسواس عملی ندارم خداروشکر،
    ولی وسواس منفی چرا دارم ، فکر کن میخوام ی کار جدید انجام بدم یا وارد ی فعالیت جدید بشم ، حتی مثلا میخوام مسافرت برم اینقدر افکار منفی میاد سراغم ، میگم نکنه انجام نشه ، نکنه فلان اتفاق بیوفته ، اینقدر اینا توی ذهنم تکرار میشه که مدام استرس دارم،
    من این اخلاق بد رو از خانواده ام گرفتم
    پدرم ی منتقد همیشگیه از همه چی انتقاد می کنه به همه چی گیر میده سرزنش کردن که دیگه نگو، حرف کسی رو هم کم قبول می کنه…
    مادرم هم همین طور
    فکر کن ی لحظه میخوای بری تا بازار آنقدر بهت استرس میدن که فکر می کنی بدترین اتفاق ها قراره برات اتفاق بیوفته ….
    چقدر درگیر قضاوت و انتقاد از بقیه هستم، افکارم منفی، توهم دانایی، توهم خوب بودن خودم،

    تصمیم گرفتم دیکه از کسی انتقاد نکنم، کسی رو قضاوت نکنم، درباره‌ی دیگران نظر ندم…..
    ممنونم از حرفات مثل همیشه عالی بود.

  75. مامان آسنا وآیلین گفته:

    داداش من عاشق این خدایی شدم که با قورت دادن آب دهان روزه باطل نمیشه عاشق خدایی هستم ک نمیدونم رکعت چندم نمازم ولی نماز نمیشکنم عاشق خدایی شدم ک بخاطر یه گناه عمدیاغیرعمد سرزنشم نمیکنه فرصت جبران داده ای خدای جوشن کبیر من تازه بعد۳۳ سال از وسواس فکری و عملی رهاشدم واقعا چجوری شکرگزارخداباشم یا داداش رضا خداجونم عاشقتم هم درددادی راه درمان هم نشون دادی عاشقتم عشق بی نهایت من خدا بچه ها الهی به حس خوب بندگی برسین

  76. اسرا گفته:

    داداش کاملا درک میکنم چون خودمم یه وسواسی‌ام که تا حدی درمان شدم، حتی ابن سینا هم گفته خیلی سخته یه سودایی رو درمان کنی! کلا یه تئوری هست برای کسایی که همش دوست دارن برن علم کسب کنن و کاری نکنن، ما سودایی ها اینطوریم، همش دوست داریم بریم درس بخونیم و اینا کلا سودایی جماعت تو درس خوندن موفقه ولی خیلی برامون سخته که اون درس‌هه رو عملی کنیم یا از بس عمقی تحلیل میکنیم به اطرافیانمون خیلی سخت می‌گیریم و گذشتمون کمتره، واقعا هم دست خودمون نیست طبع بدنمون تا حد زیادی رو اخلاقمون اثر داره واقعا اگه قبل شما طب اسلامی و سنتی رو نمیخوندم نمیفهمیدم وسواسی ک میگید ینی چی، خیلی بد دردیه امیدوارم هر کسی داره زودتر خوب شه چون خودش نمیدونه که دردش از خودشه نه جامعه اطرافش

  77. فاطمه گفته:

    دیوانه میکنه الان من چند روزه رژه رفته روی مخم همه چی رو به بدترین شکل ممکن تفسیر کرده واسم
    یه لحظه به جایی میرسم که میگم من چم بود
    این لحظه رو من میشناسم چندین دفعه امتحانش کردم همون وقتیه که میفهمم تازه بیدار شدم و یه بار دیگه اسیر خواب افکار منفی شده بودم

  78. منجی ام گفته:

    سلام داداش من وسواسم اینطوریه که چون چند سال توی تاریکی زندگی کردم الان نیروی منفی دارم توی وجودم و بابام هم سرزنش می کنه و با هیچ کسی مخصوصا خانواده زیاد ابراز احساسات نمی کنم و بیشتر منفعلم چون نیروی منفی زیاده احساساتم رو کنار گذاشتم و فکر منطقی می کنم و برای خودم اصول ساختم مثل اینکه من مسئول صد درصد زندگیمم چون وابسته بودن نقطه ضعفمه و خانواده سرزنشم می کنن و اینکه با خودم می گم همش وسواسه و احساسات منفی رو می شورم ولی سرم بعضی وقتا با این حرف درد می گیره و خودمو در گیر احساسات نمی کنم صبر می کنم تا از گناه فاصله بگیرم تا نیروی منفی مثبت بشه بعدش عواطفم رو بروز بدم

  79. علی گفته:

    داداش منم قبلا وسواسی بودم ولی الحمدلله به لطف خدا تو سایت شما درمان شدم… از روشی که شما گفته بودی استفاده کردم واقعا جواب داد..همونی که گفتین برعکس کاری که وسواس بهت گفت و انجام بده…عالی بود
    یکی از دوستام دقیقا عین من یکم با دوز بیشتر وسواسیه هرچی بهش میگم راه درمانش اینه انگار نه انگار…میخوام بگم داداش بعضیا خودشون نمیخوان تغییر کنن و همش آه و ناله…بهش میگی راه اینه هی بهانه میاره…حالا نمیدونم این بهانه آوردنش هم از رو وسواسه احتمالا🤷‍♂️
    خلاصه ان‌شاءالله به هر آرزویی که دلتون میخواد برسید ممنون..

  80. Javad گفته:

    واقعا درسته داداش حرفات هر جور خوندم دیدم حق با توعه…
    مرسی که در مورد وسواس حرف زدی
    سال جدید خیلی امیدوارم به اینکه بالاخره از پسش بر خواهم اومد نشون به اون نشون که من یه سری تغییرات انجام دادم و از خدا کمک خواستم و بعد شما داری یهو در مورد وسواس حرف میزنی…
    خدا داره کمکم می‌کنه… این دفعه موفق میشم شکستش بدم و بعدش خدا یه دختر خوبی رو وارد زندگیم می‌کنه… این وعده خداست که جواد اون دختر هم گناه داره… رو وسواست کار کن تا بتونم اونی که باید رو وارد زندگیت کنم…

  81. محمدحسین گفته:

    ممنونم داداشی…
    کم تر کسی رو دیدم که آگاهانه پیام خدارو بهم برسونه.
    خدایاشکرت.

  82. محمد گفته:

    سلام
    داداش واقعا راست میگی …
    من خودم درک کردم ، چون وسواس داشتم ، میدونم که سوال پرسیدن اطرافیانت‌ رو دیوانه میکنه واقعا 😑
    من خودم یه مدت خیلیییی سوال می‌پرسیدم ولی شکرخدا بهتر شدم و دیگه یه سوال رو حتی دوبار هم نمیپرسم‌ به لطف خدا 😊

  83. داش ابوالفضل گفته:

    داداش منم یه مدت وسواسی داشتم خدا رو شکر گذاشتمش کنار…..
    و تو همه وسواسی این مشترک هستش که تا به مرحله ارضا نرسن دست از سر کاراشون برنمیدارن.
    واقعا دمت گرم حرفایی میزنی که هیچ جا گیر نمیاد این خوده جنسه😁

  84. 🥇شکست ناپذیر🥇 گفته:

    داداش به نظر من اگه کسی توی زندگی صفر هم باشه وقتی به سمت سایت هدایت بشه و تو رو بشناسه واقعا می‌تونه عین فوتبال کامبک بزنه…
    ولی داداش یه چیزی اینجا اذیت می‌کنه…
    چی باعث میشه آدم اعتماد نکنه به شما؟
    تویی که همه چیز رو شفاف گفتی و میگی و توبه کردی و این همه از قبل تحولت هم عکس هست و امکان نداره بخوای فیلم بازی کنی یا نقش بازی کنی….
    اگه برخواستی نقش بازی بگردی خو کتاب رابطه معنوی رو نمی‌نوشتی😅😂😂
    اگه بخواستی نقش بازی بگردی که چندبار کانال‌هات رو پاک نمی‌کردی…

    چی باعث میشه آدم این فکرا بیاد تو ذهنش؟
    مخصوصا برا بچه های سایت؟؟

  85. 🥇شکست ناپذیر🥇 گفته:

    راستی داداش
    من به لطف خدا فک کنم فهمیدم رسالتم چیه‌.حالا فعلا فقط فهمیدم درس خوندنه و از نشونه ها اون دانشگاهی که انتخاب کردم فهمیدم درسته…
    در کنار درسام نیازی نیست کار کنم دستم تو جیب خودم باشه؟یا فقط تمرکز روی درس و خودسازی باشه؟

  86. الیا رحمانی گفته:

    سلام داداش
    کاملا درسته .
    فقط من نوجوونم ۱۳ سالمه به نظرتون چه تمرین هایی داشته باشم که تو زندگی کمکم کنه ؟

  87. نمیخوام بگم🌚 گفته:

    سلام داداش رضا جان ممنون بابت مطالبی که درباره وسواس گفتی ولی وسواس من تو این مواردی که گفتی نیس…وسواس من وسواس توهین ب مقدسات هست و ازین چیزا که خیلی واقعا رو مخمه دو سه ساله و هروی مقاومت میکنم بازم این حرفا و فکرا میاد و زمانی ک ابن موضوع ایجاد شد یادمه زمانی بود ک خیلی اضطراب و استرس همراه با غم داشتم….یه راهکاری هم برای این موضوع بگو🥲 نمیتونمم در برابرش مقاومت نکنم و بی توجهی چون عذاب وجدان میاد سراغم…

  88. یا وهاب گفته:

    سلام داداش دقیقا
    قشنگ درک میکنم حرفاتو.آدم که با وسواسی زندگی کنه بد تر از اینکه که خودش وسواسی باشه…
    آدم وسواس نه خودش آرامش داره نه آدمای اطرافش
    در کل خیلی ساده و دقیق توضیح دادی داداش؛

  89. علی گفته:

    من خودم تو کار وسواس داشتم که نکنه فلان کارو نکردم نکنه پیچ تخلیه رو شل گذاشتم نکنه ماشین یاتاقان بزنه ولی الان کمتر شده ولی هنوزم هست ولی کمه خیلی رو مخم بود ولی الان کمتر شده و راحت ترم

  90. سجاد جمالی گفته:

    سلام من از مطالبی که گفتید فهمیدم وسواس فکری دارم و البته تا حدود زیادی مطمئن بودم وسواس فکری دارم دستت درد نکنه بابت این همه مطلب

  91. علی گفته:

    سلام داداش همه مطالب درس زندگی بود دمت گرم الهی انقدر در راه خدا علم یاد بگیریم و در کنارش دل بسپاریم به الهام تا با حال خوب و آرامش زندگی کنیم الهی هممون جوری زندگی کنیم که وجدانمون راحت باشه

  92. Saye گفته:

    سلام داداش .حرفاتون عالی و بی نظیره .
    انصافا از همون موقعی که گفتین واسه درمون وسواس نباید کاراتو تکرار کنی ،خدا توفیق داد و تبدیل به یه مبارز تو این زمینه شدم .دیگه کارامو تکرار نمیکنم …سوالات وسواسی هم تلاش کردم دیگه نپرسم …شکر خدا ،خدا درمونم کرد .الحمدلله .🌷

  93. عاشق خدا گفته:

    سلام داداش عالییییییی…منم یه کم وسواس دارم ولی خیلی رو خودم کار میکنم که منفی بین نباشم

  94. مهسا🤞🏻 گفته:

    سلام داداش واقعا همینه
    اصلا فکر منفی یه لحظه میاد تو سرت و هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه و جلوشو نگیری بدبختت می‌کنه

    • dadashamirhossin گفته:

      داداش خدایی حرف هایی که راجب به وسواس زدی حق بودن حق
      خدایی با خانواده ایی که وسواسی ان باید صبر کنی و حتی ازدواج نکنی تا با کیس مناسبی ازدواج کنی که اون وسواسی که خانوادت داشتن رو نداشته باشه

  95. سمانه گفته:

    سلام کاملا موافقم با حرفاتون ، وسواس لامصب بدچیزیه ، و اینکه میگید تحرک داشته باشیم دقیقاااا درمانشه ، و دوری کردن از منفی حرف زدن ، من یه تایم کوتاهی هست که به مدد الله دارم سعی میکنم کلا منفی حرف نزنم ، یا اگه نمیتونم الان خیلی مثبت باشم حداقل سکوت کنم بهتره !

    • mahi گفته:

      سلام دادش رضا خدا قوت
      یکی از این وسواسی هام شک کردن هست
      از حالا بیشتر رو شک هام کار میکنم تا بهشون بی اعتنا باشم مگر شک ای که یقین صد در صد داشته باشم

  96. Taban گفته:

    سلام داداش خداقوت
    حرفات عین واقعیته، منم چون گرگ وسواس دارم بعضی سوالات رو تو سایت میبینم یادخودم میوفتم قبلا همینقدر جزئی سوال می‌پرسیدم واز نظرخود سوالاتم کاملا منطقی بودن. من بعنوان کسی که با همین کتاب دقت دقت می‌دهد وسواس شو کنترل کرده به لطف خدا، میگم کلیدی ترین چیز برای درمان بیکار نبودن و فقط حسن داشتنه. درسته وسواس خیلی آزاردهنده ست اما وقتی کنترلش میکنه زندگی کردن تازه بهت میچسبه.

  97. محب اهل بیت گفته:

    کاش بشه وسواس فکری من درمان بشه چون متوجه شدم همش یا به گذشته فکر می کنم و درگیر سرزنش خودم میشم کلا یک جوریه داداش رضا به نظرتون زیاد سرزنش خود و دائم ایراد گرفتن هم جز وسواس میشه؟؟

  98. هادی دلها (گنج هادی)🤞 گفته:

    داداش مطالبت در مورد وسواس فکری و حرف منفی عااالی بود .باور کنید زندگیم فقط و فقط ب خاطره همین نشکل تا مرز طلاق رفت
    همسرم میگه تو عااالی هستی اما همین افکار منفی ات همه خوبی هاتو نابود میکنه.

      • هادی دلها (گنج هادی)🤞 گفته:

        بیچاره شوهرم
        خودم بخدا عذاب وجدان دارم و شرمنده ام

        داداشی ولی هر جقدر سخت باشه ترو وسواس اگه بخوااااام میتونم ترک کنم مگه نه؟؟؟
        خدا هم قطعا کمکم میکنه دیگه

  99. بانوی امام رضایی گفته:

    سلام داداش حرفات عااالی بود واقعا وسواس خیلی خطرناکه من قبلاً وسواس فکری داشتم شدید اصلا یاد اون موقع میوفتم داغون بودم خداروشکر میکنم بهتر شدم داشتم دیوونه میشدم ممنون بخاطر حرفات نمی‌دونستم غیبت و قضاوت هم بخاطر وسواسه باید دوره بردارم درستش کنم خدا خیرت بده داداش ♥️

  100. محب اهل بیت گفته:

    سلام
    داداش موافقم با حرفاتون منم تازگیا متوجه شدم وسواس دارم و موقع وضو گرفتن و نماز خیلی شک می کنم اما شما گفتین بر عکس انجام بدم سعی می کنم حتی اگر فکر می کنم مثلا مسح نکردم دوباره برنگردم و دوباره وضو بگیرم از لحاظ فکری هم فکر کنم همینجوری ام، چون همش تو ذهنم درگیری دارم و کنترل ذهنم کمی واسم سخته خیلی ممنون که راه های درمانش رو خیلی ساده بهمون گفتید.

  101. محمد‌ گفته:

    سلام
    داداش حرفات در مورد وسواس عالی بود 😊
    من خودم گرگم همینه ولی خب ، از نوع سوال پرسیدن نیست !
    وسواس من از نوع افکار هست که منجر به خودخوری میشه …
    یعنی وسواس جنسی و افکار تکرار شونده منفی !!
    خیلی بی خیالی میکنم و اهمیت نمیدم و بهتر هم شدم ولی داداش بهترین راه درمان وسواس فکری و عملی مواجه شدن باهاشه …
    یاعلی

  102. شهرزاد گفته:

    سلام داداش.صبحت بخیر و نمازت قبول🌱✨️
    وایی داداش..وایی نمیدونی چقدر ب این حرفات نیاز داشتم
    ینی از سر شب بود من درگیری ذهنی داشتم و از دست خودم عصبی بودم
    واقعا خداروشکر میکنم که این حرفارو بهت الهام کرد تا بگی❤️
    یکم ذهنم اروم تر شد..واقعیتش من بشدت سوداییم و باید درمانش کنم

  103. اللهم صل علی محمد و آل محمد گفته:

    سلامتی خودتون خونواده هاتون
    شادی روح اموات هممون
    سه تا صلوات محمدی پسند
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  104. زهرا خانم 😊 گفته:

    سلام داداش خوبی انشا الله 😊

    دادا وسواس گرگ من هست و بیشتر وسواس فکری هست …
    ولی الان بخاطر افسردگی شدید دوره شکر گذاری برداشتم و حالم که بهتر شه
    ترک وسواس رو شروع میکنم هرچند هم زمان کمی روش کار هم میکنم ….
    دادا سئوالم اینه ایا وسواسمو درست کنم افسردگیم خوب میشه؟
    یعنی بخلط وسواس افسردگی گرفتم؟

  105. m گفته:

    سلام..
    بزرگترین اسیبی که نق نقو میزنه بنظر من اینه که ادم دیگه نمیتونه به خودش اعتماد کنه شک داره همش

  106. رهگذر گفته:

    سلام
    داداش وقتی فکرایی که میان سمتت بخواهی برن
    اگه بگی تو از من نیستی برو
    این فکرا از من نیست
    یهو ذهنت خالی میشه و آروم میگیره
    خیلی خوبه
    نه اینکه به فکره که تازه از راه رسیده میدون بدیم خوب مارو تو خودش مخلوط کنه بعد بشینیم سرزنش کردن و چرا من این فکررو کردم چرا چرا چرا
    از همون اول باید یقشه بگیریم و بندازیم بیرون
    و اولویت بندی کنیم زندگیمو تا فکرامون هم برن اون سمت…🌙

  107. Khanoom Ne گفته:

    وای من قسمت اول کتابم و یکی از خاطرات وسواسم اینه که اکثر و اوقات بعد رفتن به توالت خیلی آب مصرف میکنم و لباسامو مبتدازم توی ماشین رخت شویی جوری که لباسام توی بقچه ام ته می‌کشه.

  108. m گفته:

    سلام وقتتون بخیر
    من تازه کتاب دقت دق ات میدهد شروع کردم.. من دو مدل رو دارم متاسفانه… درگیری ذهنی خیلی بده واقعا… نمیشه درصد بدیشو گفت. هم درگیری ذهنی برای مدل فکری.. هم درگیری ذهنی برای مدل عملی
    در رابطه با تمرینی که کفتین به اشتراک بذاریم
    مثلا من تصور میکنم اگر این کارو میکردم خوب میشد…. تو نماز حواسم پرت میشه رکعت چندمم نمازو میشکنم.. نمیدونم تشهد سلام رکعت دومو خوندم یانه؟.. خیلی زیاده که خیلیاشو یادم نیست اصلا
    اما درکل من از شما ممنونم بابت محتواهای که به اشتراک میذارین خدا خیرتون بده

  109. سارا مامان سانیار گفته:

    سلام داداش خدابهت سلامتی بده داداش من دیگ نمیخوام برم مشاوه خداشاخده دیشب داشتم اولین فایلی ک واسه ماه رمًون دادی گفتی که دوره ده روزه بگیرین ازدیروز که شروع کردم حیلی شوق و ذوقم ب زندگی زیاد شد خواستم برم فیلم ترکی ببینم‌گفتم گوووورپدر یکککککک یکککک فیلما دنیاااایی کتاب داداش رضاهست که استفاده میکنم

  110. مهتاب گفته:

    چرا گاهی یکی رو که سرزنش میکنی سر یک گناه ، تو همون گناه سرت میاد…و خودت هم درگیر اون گناه میشی…و تا مدت ها ممکنه نتونی ترک کنی…
    به نظرم عادلانه نیست که با سرزنش کسی ، همون سرت بیاد…

به زمان‌بندی خدا اعتماد کن.خدا شاید دیر بده ، ولی سیر میده