زندگیم از هر جهت داره بهترو بهتر میشه

زندگیم از هر جهت داره بهترو بهتر میشه

سلام.میگم ؟
دقت کردی ؟
درست کردن خیلی تلاش میخواد…
ولی خراب کردن یه لحظست…

تورو جون هر کی دوست داری ازدواجتو به تاخیر ننداز.هر چقدر بگذره ازدواج سخت تر میشه.چرا بعضی هاتون انقدر بی تفاوتید …انگار نه انگار…
نمیترسی بخاطر گناه هات خدا عذابت کنه ؟
از شب اول قبر نمیترسی؟
چرا ازدواج نمیکنی که پاک بشی ؟

فقط بهونه میارید…
استاد بهونه آوردنید.

میگی رضا خودت ازدواج کردی الان میگی میخندی دیگه مارو نمیفهمی…
هه…
نبودی ببینی تو مجردی چقدر عرق میریختم و تلاش میکردم.
من جز خدا هیچ تکیه گاهی نداشتم.
بابامم هیچ کمکی بهم نکرد.
اونایی که منو از قدیما میشناسن میفهمن چقدر سختی کشیدم تو زندگیم.الانم هر‌ چی خوشی بیاد سمتم حقمه.چون تلاش کردم براش.
تو مجردی پوستم کنده شد از بس تلاش کردم…اون روزا کجا بودی ببینی من چقدر تلاش میکردم برای ازدواجم ؟

رهبرمون گفت برید قوی بشید…قوی بشید یعنی چی ؟
بعنی تنبل نباشید.
رهبرمون با زبون اشاره گفت تنبلی رو بذارید کنار‌..

تا زمانی که وابسته باشی هیچ رشدی نمیکنی.اگر میخوای قوی باشی باید یاد بگیری چطوری تنهایی بجنگی….

  • فقط بهونه…فقط غر غر…
  • فقط بی ایمانی…
  • فقط ناشکری…
  • فقط تنبلی…
  • فقط کفر گویی…
  • اصلا تو واسه ازدواجت تلاشی هم میکنی ؟
  • عرقی میریزی که بعدا نتیجه بیاد کیف کنی ؟
  • اصلا چکار داری میکنی…
  • هان ؟
  • نشستی همه چی خودش درست بشه ؟
  • نه…
  • نمیشه…
  • هر چقدر سنت بره بالاتر گناهاتر میشی…
  • مجرد مورد طمع شیطانه همش.

هنوز از دست خودت روانی نشدی.
بذار بیشتر مجرد بمونی میفهمی روانی شدن یعنی چی.
من دیگه داشتم روانی میشدم…
اگه میدونستی من چی میگم اصلا بی خیال نبودی و به آبو آتیش میزنی برای ازدواجت.
بذار بگذره میفهمی.
الان زوده.
جنون میفهمی یعنی چی ؟
اونجوری میشی.
اینا تهدید نیست…
خودم به جنون رسیدم و میفهمم جنون یعنی چی…
عین واقعیته.
میتونستم زیر آبی برم..ولی گفتم رضا ؟ فقط ازدواج کن !
چون زیر آبی رفتن آدمو از خدا دور میکنه.
اگه دلسوز خودت باشی این حرفای من بیدارت میکنه.
مامان باباتو بگو برات کاری کنن.
یکم حرص جوش بزن.
بی خیال نباش…
تو نمیتونی همیشه مجرد باشی.
به حرفام میرسی.
همینجور بار گناهات بیشتر میشه.
حالا واستا ببین کی گفتم…
ببین ؟
من خودم تهشم…
ما این روزارو گذروندیم .
اگه مطمئن نبودم نمیگفتم.
اگه تلاش میکنی که ایول دمت گرم…
ولی اگه بی خیالی بدون که عواقب بدی در انتظارته.
شیطان از یه سنی به بعد از نیاز جنسی و عاطفی که داری و بهش پاسخ نمیدی سو استفاده میکنه و در یک جمله : بیچارت میکنه ؛
خلاصه اینارو برادرانه گفتم.
زندگی متاهلی خوب رو تو باید از مجردیت بسازی.
حرفام تموم شد…
این حرفا همه رو تکون میده به جز تنبل ها.
توصیه ای که برای تنبل ها دارم فقط یه جملست :
هیچی نمیشی.
روی سخنم از این حرفا فقط پسرا بودن ….
هر چند یه دخترم باید اولویتش تو زندگیش ازدواج باشه و خودش و روحشو برای ازدواج اماده کنه و بوی گل بده …

بدون خودسازی و خودشناسی هم ازدواج نکن !
درسته گفتم ازدواج کنید…ولی همینجوری نه…
باید مطالعه کنی…
بایداول خودتو بشناسی و بوی گل بدی و بعد بر اساس خودت و رسالتت و هدف هات و اخلاقی که داری با کسی که هم کفوت هست ازدواج قبیله ای کنی.
خلاصه زندگی خوب رو باید بسازی‌…
زندگی متاهلی خوب رو تو باید از مجردیت بسازی…
بعدش متاهل شدی بشین فقط کیف کن.
اینکه فکر میکنی متاهل بشی بعد خوشبخت بشی زهی خیال باطل.
باید تو مجردی خوشبخت بشی تا با یکی عین خودت خوشبخت ازدواج قبیله ای کنی…
حرفام تموم شد…

هر کسی رو دیدی که از زندگیش راضی هستش … بدون تلاش کرده که به اینجا رسیده.
کسی با تنبلی و بی صبری به جایی نرسیده…

من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم…
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال…

زندگی متاهل های بد بخت بیچاره رو نگاه نکن…
زندگی متاهل های خوشبخت و خندون رو نگاه کن …
اینجوری انگیزه میگیری…
اینو یادت باشه :
زندگی خوب صفر تا صدش ساختنیه….

اگه تو این مسیر با من اومدید که چه عالی..ولی اگه کلا تنبلی و عمل نمیکنی…خب به من که آسیبی نمیزنی.چون زندگی خودته اختیارشو داری.من بیشتر از اینکه به فکر هدایت کسی باشم نگران قبر و قیامت خودمم.
بخاطر همین تمرکزم فقط رو تغییر خودمه.
اصلا دنبال تغییر کسی جز خودم نیستم…

شما که ازدواج بکن نیستید…ولی این خبر خیلی خوشحالم کرد. داداش میلاد (همونی که کتابمو صوتی کرد) شنیدم با یکی از دختر های خوب کانال و سایتمون ازدواج کرده…ازدواجشون کاملا قبلیه ای بوده و خیلی هم شبیه هم هستن.خدارو شکر…از این خبر خیلی خوشحال شدم 🙂 اتفاقا اونم فاطمست. واقعا فاطمه ها بی نظیرن… ان شاءالله خوشبخت بشن.

شباهت های ازدواج داداش میلاد با ازدواج داداش رضا :

  • هر دو خانوماشون مهریه رو سبک گرفتن
  • هر دو اسمشون فاطمست
  • هر دو راضی ان
  • هر دو خانوماشون هم پاشونن و شهدایی
  • هر دو کل هزینه عقد و عروسیشون کمتر از ۵ میلیون شد
  • هر دو دوره نامزدی داشتن.
  • هر دو احساس مکمل بودن دارن با زنشون.
  • هر دو ازدواج قبیله ای کردن
  • هر دو عروسی رو جای معنوی رفتن
  • هر دو الگوی زندگیشون شهدا هستن
  • هر دو لباس عقدمون رو سبک و قیمت مناسب گرفتیم
  • هر دو بعد ازدواج دارن با همسرشون خودسازی میکنن

و کلی شباهت دیگه 🙂
هر کی تلاش کنه نتیجه میگیره…
ببین ؟
تو روزی سه ساعت تلویزیون میبینی ؟ مگه نه ؟ خب چرا ؟ هان ؟

۳×۳۶۵=۱۰۹۵

جالبه نه ؟ یعنی ماهی انقدر تلویزیون میبینی…اگه این تایم رو صرف یه حرفه میکردی الان استادی بودی برای خودت…از عمرت یه جوری استفاده کن که تو سن چهل سالگی احساس خسران و زیان نکنی…
البته اگه تا اون موقع زنده باشی.ضرر مالی رو میشه جبران کرد…
ولی ضرر عمر رو نمیشه..
عمری که بره دیگه رفته …برنمیگرده که…بعضی ها وقتشونو کیلو کیلو هدر میدن…بعضی ها وقتشونو ثانیه به ثانیه استفاده میکنن…

به هر حال یه فرقی باید بین آدم موفق و نا موفق باشه دیگه…

پا فشاری تو قدم اول خیلی مهمه…
همیشه سخت ترین قدم…قدم اوله‌…اگه به هدفت ایمان داری…ولش نکن.
در این مسیر باید جلو نفس سرکش امارتو بگیری…دقت کردی ؟ اصولا زمانی که نفس اماره به زنجیر کشیده بشه تو حالت خوبه…در غیر اینصورت به احتمال زیاد حالت افتضاحه.پس از این به بعد به جای حالت خوبه باید بگم : نفس امارت چطوره ؟

خودمونیما…
این نفس آدم یه مدلی طراحی شده که اگه یه چیزیرو بخواد از ۶۰ میلیون راه مختلف منطق و توجیه میاره که بزنتت زمین.
خوشبحال کسایی که گول نمیخورن و قوی هستن و میتونن نفسشونو زمین بزنن.
ولی اصولا کسایی که چرایی محکم نداشته باشن بعد دو ماه وا میدن.
چون این نفس حریصه…
خلاصه جنگ جالبیه…همشم درونیه…
خدایا بهمون کمک کن این نفس دورمون نزنه.
هر کسی ضعف هاش فرق میکنه…
مدلی که شیطون منو زمین میزنه با تو شبیه نیست.چرا ؟ چون ضعف هامون فرق داره.
هر کسی تو جبهه خودش باید بجنگه.

ولی خیلی واسم جالبه…خیلی خیلی زیاد…میدونی چی واسم جالبه ؟‌
این واسم جالبه که هر کدوم از شما نفستون یه جوری بازیتون میده…
یه جورایی در قالب های مختلف کار زشتتون رو براتون توجیه منطقی میکنه و میگه بر مبنای این نظر حالا دیگه برو گناه کن…
یعنی مطمئنم اینو که میگما…
بخاطر همینه که شک ندارم فقط کسایی جان سالم به در میبرن که بدونن با چه گرگی در درونشون مواجه ان.
ولی یه روز همه میفهمن…
یکم دیر و زود داره…اصولا تا آدما لذت گناه کردنشون به رنج تبدیل نشه…دست از کار خطا نمیکشن.

باید حالت از خودت بهم بخوره که تغییر کنی…
خخخ
این جمله رو زیاد میگم کلا…
ولی خب حقیقته دیگه..
باید کاسه رنجت لبریز و سرریز بشه…باید از دست خودتو کارات روانی بشی…
اینجوری بعدش حق پذیر میشی و شیطونتو میشناسی و بعد میری دنبال تغییر…

عموم شماها منو همینجوری پیدا کردید…
یعنی به ته خط رسیدی و دلت نرم شد و خدا هدایتت کرد اومدی اینجا.
اگه دقت کنی تموم بچه های سایت و کانال به ته خط رسیدن.
من خودمم همینجوری بودم.
خدا مارو دور هم جمع کرده.
بخاطر همینه حرف همو خوب درک میکنیم.
میدونی چرا ؟
چون هممون ته خط رو رفتیم و دیدیم چیزی نبود و برگشتیم سمت خدا.

یه عمر نا فرمانی خدارو کردیم…بهتره دیگه بس کنیم و بریم تو آغوش خدا که بهترین و امن ترین جا واسه آرامشه.
انصافا وقتی تو مسیر خدایی خیلی آرومی.
اونایی که یه عمر با شیطان بودن و الان مسیر کج میکنن میان سمت خدا و یه مدت تو این مسیرن دقیقا میفمن چقدر تفاوت این دو مسیر زیاده.
وقتی دست شیطون برات رو بشه…راحت تر میتونی بزنی تو دهنش و بگی : نه !

بازم خدارو شکر…وقتی میفهمم دوستام ازدواج کردن خیلی خوشحال میشم…اونم ازدواج آسان.میلاد هم مثل من خیلی رسم و رسومات رو کنار زد…
اتفاقا مهریه رو هم خانومش کم گرفتن…باور کن مهریه یه زن تعداد سکه ها نیست..مهریه یه زن اخلاق و رفتار خوبشه…
اگه مهریه بالا داشتن امنیت میداد انقدر آمار طلاق بالا نبود…
اتفاقا هر چقدر مهریه بالا تر باشه زندگی زشت تره…
مهریه کمتر زندگی رو با برکت میکنه.
در کل خوشحالم…
ای کاش همه دخترای خوب مذهبی پای دینشون بمونن و ازدواج کنن…
ولی قبول کن خیلی راحت میشه یه دختر مذهبی رو از راه بدر کرد..
بگم چجوری ؟
راه زیاده…
اما مشهور ترین راه هاش ایناست …. اصولا دختری که اعتقاداتش محکم نباشه یه جا وا میده…

  1. مثلا به اون دختر در گوشش زمزمه کنی و بگی : تو با پسر ارتباط نداری ؟ وای…چرا ؟ پس فردا تو ازدواج به مشکل بر میخوریا …چون بلد نیستی با جنس مخالف ارتباط بگیری…
  2. یه مدت یه پسری زیر پوستی بهش محبت کنه و قول ازدواج بده… بعد که وابسته شد ازش درخواست بیجا کنه و بعد بره…اینجوری خودشو گم میکنه….
  3. به دروغ بهش القا کنی که یه راهی بهتر از حجاب برای آرامش هست.
  4. یه همنشین بد که دوستش داشته باشه
  5. حس تحقیر به حجاب و چادر بهش بده
  6. بذار فیلم نگاه کنه… کم کم فیلم نگاه کنه براش عادی میشه…
  7. بهش بگو : یه نفر دوست داره وخیلی تورو میخواد …برا ازدواج میخواد باهات شنا شه.
  8. بهش بگو چت عادی مشکلی نداره که… بعد کم کم….‌‌‌…
  9. براش فیلم و استیکر و عکس جنسی بفرست… کم کم دلش میخواد هوایی میشه
  10. بهش بگو : وای…تو چقدر ساده ایی …چقدر خنگی …واقعا پخمه ای ! تو نمیتونی اصلا…
    بعد تحریک میشه میره رل میزنه تا ثابت کنه میتونه…
  11. ببین کمبودش چیه…همونو بهش بده تا بیاد سمتت.
  12. بگو : ببین ؟ با این پوششت هیچکی باهات ازدواج نمیکنه.. دقت کردی ؟ از وقتی باحجابی خواستگارات کمتر شده…
  13. میتونی با پسرا دوست معمولی باشی اشکالی نداره که آدم نیاز به رابطه با جنس مخالف داره تا اونو بشناسه
  14. یه مدت خیلی نگاش کنی وبهش توجه کنی… خیلییییی ! بعدش کم کم باهاش حرف بزنی و شماره وچت و….
  15. بهش بگی : وای…چقدر دختر پاک و نجیبی هستی … من عاشقتم …تو رو برای یه عمر میخوام …
    سعی کن هرچی اون نجابت به خرج داد شما اصرار کنید دائم از راه اعتقاداتش وارد بشین و توی گوشش حرفای قشنگ بزنید حرفایی که دوست داره بشنوه از راه دین وارد بشید و مثل موریانه آروم آروم حیا رو بجوید تا باهاتون هم کلام بشه و بعدش جووون….
  16. بهش بگو : ببین اونی که بی حجاب تره همه عاشقن و بهترین شوهر براش پیدا میشه…اما تو چی ؟حجاب داری ببین کی سمتت میاد… الان همه چی به نفع بی حجاباس …ببین اونا همه کار میکنن ولی هیچ مشکلی ندارن توزندگی… اما توچی ؟ با این حجابت…هه…
  17. اول با وعده وعید حج و ماه عسل مشهدو… به نیت ازدواج عاشقش کنی بعدکه عاشق شدبگی باید حجابتو برداری !
  18. این روشم‌ جواب میده…بهش بگی با ریختن یه ذره از موهات اونم همراه با چادر خوشگل تر میشی
  19. بهش بگو: باید به روز باشی، این چیزا دیگه قدیمی شده…الان پوشش ها این مدلی شده. با این پوشش پسندیده نمیشی، باید موهات پیدا باشه تا پسندیده شی.
  20. یکی از روشا که حرفه ای تره روش ریپلای اینستاست…
    به این صورت که همه استوری هاشو ریپلای میکنی و نظر میدی(ترجیحا یه جوری که بیاد جواب بده، در حد یه بحث کوچولو) بعد با توجه به خط فکریش استوری میزاری و منتظر ریپلای میشی و بدین صورت کم کم صحبت ها دائمی شده و وابستگی و… پیش میاد 🙂
    دقت کنید سفت ترین افراد چون فکر میکنن چیزی نمیشه ایجوری مخشونو زدن.
  21. برو پیویش بگو : ببخشید بدون اجازه مزاحمتون شدم…. خیلی با چهره موجه وارد شو… بگو میخواستم از شما به عنوان یک فرد مذهبی یه سوالی بپرسم که بهم کمک کنید به مشکل خوردم و از این حرفها و اونم از این حرفها خوشش میاد که یک نفر اینجوری ازش تعریف میکنه و کم کم….
  22. بگو : وای چرا دوست پسر نداری چرا خواستگار نداری و…این جوری ممکنه یه دفعه وا بدن…
  23. تو اعتقادات اساسی به شک بندازش.
    میتونیم أنگ امل بودن قدیمی بودن بهش بزنی.
    میتونیم با غریزه هایی که قبلا باهاش آشنایی نداشته آشناش کنیم.
  24. باید با همون عقایدش اروم آروم بکشیش به بی راهه…
    مثلا بگو : بیا چادرتو اینستا ب نمایش بزار همه ببینن با چادرم میشه جذاب بود
  25. برگرد بهش بگو بابا تو چقد املی همه دوست پسر دارن تو نداری …خدا انقدم گیر نیست بابا یدونه ایراد نداره با یکی دوست شو و باهاش ازدواج کن
  26. این روش مخصوص دختر درس خوناست… اول پسره میره هی سؤال درسی میپرسه، بعد ادش میکنه تو یه گروه ب عنوان ادمین، البته قبلش لازمه پسره خودش گروه بزنه و ادمین اصلی باشه، هرچی تعداد بیشتر بهتر، بعد پسره هر وقت که دختره با بقیه پسرای گروه حرف زد بره خصوصیش و غیرتی بازی در بیاره، کم کم دختره گول میخوره البته بازم قطعی نیست، بودن دخترایی ک هیچ جوره پا ندادن.
  27. ببین ؟ داری خودتو بد بخت می کنی، همه جوونا واسه خودشون شادن، تیپ میزنن، عشق میکنن اما تو اینجوری خودتو محدود کردی..

با این روش ها میشه یه دختر مذهبی رو از راه بدر کرد…
امیدوارم شما جزو اینا نباشید…
گناه خیلی شمارو از خودتون دور میکنه…
اصلا میدونی چیه…من حس میکنم بیشتر وجود آدم روحه تا جسم…
حتی جدیدا معتقد شدم که بدن با ورزش نکردن ضعیف نمیشه…بدن با گناه کردن ضعیف میشه…
واقعا…
روح سالم باشه بدنم سالمه همش…
تنها چیزی که روح رو آلوده میکنه گناهه…
ورزش ده درصد بدن رو قوی میکنه…نود درصد دیگش به روح برمیگرده…اگه روح صدمه دیده باشه…بدنت کم کم ضعیف میشه…
مثلا افسردگی چاقی میاره…حالا تو هی برو ورزش کن‌…
کسی که روحش سالم باشه سه دقیقه راه بره بدنش سر حال میشه …ولی وقتی کسی روحش داغون باشه…هر چقدرم ورزش کنه شاید هیکلش خوب بشه ولی زیاد زنده نمیمونه…
ورزش که فقط بپر بپر نیست…
همین که مراقب تغذیت باشی یه نوع ورزشه دیگه…
تو ورزش بکنی اما تغذیتو رعایت نکنی چه فایده…
تغذیه مهمه…
اینکه قند و شکر بخوری و روغن ذرت بخوری بعدش بری ورزش کنی خیلی ناجوره…
من یه رفیق داشتم اول سیگار میکشید بعد میرفت فوتسال‌‌…
اینم این همونه دیگه…
خیلی از این پورن استارا خیلی ورزش میکنن و قد هیکلیشونم درسته…اما تو ۳۵ سالگی میمیرن یا خودکشی میکنن…سوال :
چرا ؟
ولی خیلیا ورزش نمیکنن ولی حالشون خوبه و خیلی بیشتر از اونایی که ورزش میکنن ولی حال روحیشون خوب نیست عمر میکنن !
اقا اصلا کدوم معصوم گفته هیکلت باید حتما شش تیکه باشه ؟
همین که سر حال باشی بسه دیگه.
خیلی ها برای منافع ورزش میکنن نه سلامتی…
خب شش تیکه بشی دخترا نگات کنن گناه کنی خوبه ؟

میدونی این حرفا کیارو تکون میده ؟

برعکس اون چیزی که فکر میکنید مخاطب من آدمای خیلی بد نیستن…
چون آدمای خیلی بد رو خدا باید بزنه پس کلشون تا برگردن….
مخاطب من آدمای خوب هم نیستن…هر چند آدم خوبم اگه حرفامو بخونه براش خوبه چون میدونه که نباید دچار عجب بشه …
حالا مخاطب من کیا هستن ؟
مخاطب من این قشری هستن که میگم :
مخاطب من کسی هستش که نوری ته وجودشه ولی به گناه عادت کرده و جهل داره و خودشم از کاراش خسته شده ولی بلد نیست چکار کنه …
مخاطب من یه آدمی هستش که ذات سالمی داره اما تا خرخره غرق گناست.
کاری که من میکنم اینه که کمکش میکنم از گناه بیاد بیرون تا بهترین نسخه خودش بشه.
همین…
وگرنه رسالت من تغییر آدما نیست…
در واقع من میام به کسی کمک میکنم که خودشم میخواد اصلاح بشه.
معتقدم هیچ کسی رو نمیشه به زور تادخودش نخواد تغییر داد…

حالا مدل من چجوریه ؟
مدلم اینجوریه که هر کاری که میخوام بگم انجام بدید رو خودم قبلش انجام میدم…
بعدش میام نتیجشو بهتون میگم…
این درس رو زمانی گرفتم که مدام گشت ارشاد منو میگرفت و کلانتری میرفتم مامانم تعهد میداد آزادم میکردن.‌..
مثلا میخواستن امر به معروفم کنن ولی بیشتر لج میکردم با مدل رفتارشون…از همونجا فهمیدم که بهترین راه تاثیر گذاری رو آدما اینه که خودت عامل به حرفات باشی.
رطب خورده منع رطب کی کند‌ ؟
ولی انصافا تو این شش سال دو مدل آدم رو هیچوقت نتونستم درک کنم…
۱: کسایی که تو گروه ها چت میکنن و چرتو پرت میگن
۲: کسایی که رمان عاشقانه میخونن…
از نظر من این دو مدل آدم کلا تو جهلن…
چون کاری که میکنن هیچی بهشون اضافه نمیکنه…

خخخ

رفتم تو یه گروهی گفتم شما خسته نمیشین انقدر چت میکنید ؟
چه خبرتونههههه ؟
بعدش یاد خودم افتادم که سال ۱۳۹۱ مدیر یه سایت چت روم بودم.
یهو گفتم رضا اینا هم عین خودتن دیگه.
باید صبر کنی از دست روزگار کف گرگی بخورن.
بعضی ها باید از دست روزگار کف گرگی بخورن.
واقعا میگما…
یعنی باید بذاری خودش تا ته فرو بره بعدش برگرده.باید خودش بفهمه مسیرش اشتباست…
ولی جزو این دسته هستی هر اتفاقی افتاد حق نداری نا امید بشی.
همیشه با مشکلات بجنگ.
زندگی بدون رنج امکان نداره.همیشه خودتو برای مبارزه تجهیز کن.
باید روحیه جنگ داشته باشی.
هر بلایی سرت اومد بگو میخوام قوی تر بشم.
همین…
در ضمن ؟
برای ازدواج و خریدای زندگیت و هر چیزی اصلا سمت پول نزول نرو…من زندگی نزول خور هارو بررسی کردم…
یه نکته جالب در زندگی همشون پیدا کردم…اون نکته عجیب هم اینه که تو همین دنیا همه جوره پس میدن.
خیلی عجیبیه…خیلی‌‌…
یعنی روزگار دمار از زندگیشون در میاره.یعنی به خاک سیاه میشینن.تعبیری که خدا توی قران داره اینه : هر کس پول نزول تو زندگیش بیاره…انگاری با خدا اعلام جنگ کرده‌…
خیلی تعبیر وحشتناکیه…
من که هیچ وقت ندیدم خدا تو قران اینجوری حرف بزنه.

یعنی کسی پول نزول تو زندگیش بیاره خدا یه کاری با این شخص میکنه که روزی صد بار بگه غلط کردم‌…

الان اشناهتون که نزول خور بوده زندگیش چجوریه ؟ چشم بسته میگم که بد بخت شده…
یعنی یک درصد شک ندارم.یکی از دلایلی که بلا سر کشورمون زیاد میاد نزول خوری بانکاست…
واقعا جدی میگم…

سرنوشت نزول خورارو بگم ؟

  1. یا بچشون میمیره…
  2. یا به دخترش تجاوز میشه…
  3. یا سرطان میگیرن
  4. یا ماشینشو دزد میزنه
  5. یا بچش معتاد میشه
  6. یا عزیزش جلو چشاش پر پر میشه…
  7. یا خونشو دزد میزنه
  8. یا فلج میشه…
  9. یا بد ترین بیماری هارو میگیره.

نزول یعنی یکی بهت پنجاه میلیون پول بده و بعد ازت بخواد دو ماهه با سود بهش هفتاد میلیون برگردونی…دقیقا کاری که بانکا میکنن.خخخخ
یعنی …ترین بانکارو ما داریم….
دقیقا با خدا در جنگیم …من تو قران از آیه های ربا ترسناک تر ندیدم !
اینو ببین :

سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۵

الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا واحل الله البیع وحرم الربا فمن جاءه موعظه من ربه فانتهی فله ما سلف وامره الی الله ومن عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون

کسانی که ربا می‌خورند، (در قیامت) برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده (و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی زمین می‌خورد، گاهی بپا می‌خیزد). این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتی میان آن دو نیست.)» در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است.) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق [= قبل از نزول حکم تحریم‌] به دست آورده، مال اوست؛ (و این حکم، گذشته را شامل نمی‌گردد؛) و کار او به خدا واگذار می‌شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشید.) امّا کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتشند؛ و همیشه در آن می‌مانند.

خیلی ترسناک بود..
تازه ؟
تو ایه بعدی خدا میگه من پول ربارو نابود میکنم…اونم تو همین دنیا !

سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۶

یمحق الله الربا ویربی الصدقات والله لا یحب کل کفار اثیم

خداوند، ربا را نابود می‌کند؛ و صدقات را افزایش می‌دهد! و خداوند، هیچ انسانِ ناسپاسِ گنهکاری را دوست نمی‌دارد.

بگذریم…
وقتی خودت در مسیر رشد باشی و از رشد فرار نکنی…هر اتفاقی که میوفته رو یه موهبت میبینی …چون واقعا هم موهبته…
ظاهرش شاید بد باشه…اما درونش موهبت و رشده…هر اتفاقی میوفته میخواد تو رو وارد جریان خیر کنه…
هر اتفاقی بیوفته همون اتفاق خوبست…تو مسیر خودسازی بعضی وقتا میمونم که خدا چقدر دقیق حواسش به منه…
خیلی عجیبه …خیلی…
فکرشو بکن…خدا در یک لحظه حواسش به کلی آدم و کلی موجود زنده هست…
الله اکبر…

واقعا ما با چه خدایی طرفیما‌‌…هر چقدر میره جلو اینو بیشتر درک میکنم.
یکی از تفریحاتم اینه که میرم او اتاق شهدایی و به حکمت اتفاقات زندگیم فکر میکنم…
بعدش غرق تعجب میشم…که خدا چجوری اتفاقات رو قشنگ کنار هم چیند که الان اینجا باشم…
خدارو شکر که همه چی ختم به خیر شد…
همینکه اینجاییم یعنی خدا بهمون نظر داشته…
میتونستیم بی خیال باشیم…

دیشب درمورد گناه جاهل و عالم تو کانال حرف زدم…
حس میکنم بعضی ها منظور منو خوبه خوب متوجه نشدن…ببین…
گناه جاهل بخشیده میشه سریع…چون جاهل بوده طرف…ولی گناه عالم نه…سخت تر بخشیده میشه.
کلا اسلام مدلش اینجوریه.
بخشش جاهل ساده تره…

گناه از روی عمد…با گناه از روی جهل…زمین تا آسمون فرق داره.

الان من و شما هیچکدوم جاهل نیستیم.چون عالم هستیم…و وظیفمونه که عالم باشیم.اگه دنبالش نریم خدا مارو نمیبخشه که چرا سمت علم نرفتیم و جاهل موندیم !
اما یه جایی هست آدم نمیدونه که نمیدونه !دقیقا عین وضعیتی که خود من تو زیر ۲۲ سالگیم داشتم…

واقعا نمیدونستم که نمیدونم …یعنی جهل مرکب داشتم.

من هر گناهی که کردم تا قبل ۲۲ سالگیم بخشیده شده.
کاملا هم منطقی و علمیه.
چون جهل مرکب داشتم و اصلا تو باغ نبودم و بیشتر سرگرم بازی بودم و اصلا نمیدونستم که نمیدونم و بازی خورده بودم از دست دنیای نامرد و سرگرم غرایظم بودم.
از رو عناد و سرکشی هم بد نبودم…نه…من فقط چون لطمه دیده بودم و جهل داشتم در مسیر غلط زندگی میکردم.
همین…
یعنی ذات منم سالم بودا…ولی چون شوت بودم هر کاری دلم میخواست میکردم.

ولی از بعد تحولم هر گناهی کردم عالمانه بوده و جاهلانه نبوده.
در واقع حکم منصفانه برای من اینه که از بعد تحولم روز قیامت سنجیده بشم و این عین عدالته و به هر کسی بگی میگه درسته.

جاهل با عالم فرق داره…
جاهل نمیدونسته که نمیدونسته…چون جاهل آموزش ندیده …
مثلا من هیچ کس بهم نگفت نماز بخون.اصلا نمیدونستم خدا و دین و قران چیه.من فقط میدونستم باید موهامو ژل بزنم برم تو خیابون.
اصلا بحث عناد و سرکشی هم نیست…
خب جاهل بودم دیگه.مگه جاهل شاخ دم داره…
هر چند…
خدا جای حق نشسته.
وقتی مامانت یک بارم بهت نگفته روزه بگیر یا نماز بخون…توقع داری جاهل نشه ؟
من شخصا دونسته نبود نماز نخوندنم.
گناه دونسته و جاهل فرق میکنه .
من اصلا نمیدونستم خدا چیه روزه چیه اسلام چیه…
باور کن نمیدونستم.
حتی مسخره میکردم همشونو.
جاهل ندونسته خطا میکنه …
اما فاسق یا عالم دونسته خطا میکنه !
خلاصه نمیشه همه رو به یه چشم دید و یه حکم رو برای هر دو صادر کرد.
شک نکن خیلی فرق هستش بین یه دختر بی حجاب جاهل با یه دختر بی حجاب عالم…
نمیشه حکم هر دو یکی باشه.
حکم فاسق عالم باید شدید تر باشه…حکم جاهل بدون هیچ پرسش پاسخی بخششه.
کسی که جاهلانه حق الناس رو دوششه باید راحت تر بخشیده بشه و کسی که دونسته حق الناس جمع میکنه باید حکمش شدیدتر باشه.
کسی که اصلا شوت بوده و نمیدونسته حق الناس چیه با گناه کسی که میدونسته حق الناسه اما برداشته …گناهشون یک اندازه نیست !
نمیدونم متوجه شدید یا نه…
ولی دارم از عدالت حرف میزنم.
یکم بری تو فاز حرفم میفهمی چی گفتم.

گناه یه مذهبی لغزشی کجا…گناه یه جاهل شوت کجا…
گناه یه جاهل بخشیده میشه و همشم خیر و نیکی و ثواب میشه…اما گناه مذهبی لغزشی سخت تر بخشیده میشه…چون میدونست اما خطا میکرد.میدونست این کار گناهه…مادرش بهش آموزش داده بود…اما نتونست جلوی هوای نفسشو بگیره…
خودت کلاهتو قاضی کن…
ببین کدوم گناهکار تره.

دختری که باحجاب بوده الان بی حجاب شده هرگز جاهل نیست.اتفاقا عالمه عالمه !
گناه این دختر از یه بی حجاب ساپورت پوش مانتو کوتاه پوش هم بیشتره.
چون اون جاهله و این عالمه !
ببین…
بازم‌ میگم…
اینکه جاهل باشی و خودتو گول بزنی که جاهلی… اتفاقا گناهش شدید تره !
من دارم از یه کسی حرف میزنم که کلا نمیدونه که نمیدونه !
میگیری چی میگم ؟
من از کسی که خودشو به خواب میزنه حرف نمیزنم!
من از رضایی حرف میزنم که خواب بود و سال ۱۳۹۳ از خواب بیدار شد…
وگرنه کسی که خودشو به خواب زده اگه کنارش تانک هم شلیک کنی…بیدار نمیشه !
در کل اینارو گفتم که مراقب باشید.

الان من و شما کاملا عالم هستیم.

نمیتونی به خدا بگی نمیدونستم.اصلا حق نداری بگی نمیدونستم.تو دیگه الان حجت برات تموم شده.
باید تلاش کنی عمل کنی و در مسیر باشی.
شاید بگی رضا ؟
خب اینجوری همون جاهل میموندیم بهتر بود که…
جواب : خدا همه رو از جهل بیدار میکنه…
مطمئن باش تا حجت بر کسی تموم نشه از این دنیا نمیره…
دو حالت داره…
یا طرف میپذیره که اشتباه کرده و میاد در مسیر حق…یا از رو عناد و سرکشی رد میکنه..
اگه کسی برگرده توبه کنه کارای گذشتش بخشیده میشه…
ولی اگه کسی رد کنه دیگه گناهش پای خودشه.

من حرفامو زدم…
از نظر خودم خیلی منطقی بود…
حرف آخرم فقط یه سوال از شماست…بپرسم ؟

ببین…
خیلی از شما خیلی وقته منو میشناسید…
دیگه از همه چی منم با خبرید….
یه سوال میپرسم خدارو در نظر بگیر و جواب بده.

واقعا منو به چه صفتی میشناسین ؟
خب…
الان شش ساله با شما هستم دیگه…
منظورم صفت اخلاقی رفتاریه…
مطمئنم اولین چیزی که به ذهنت میاد سخت کوشی و تلاش کردن و نا امید نشدن و جنگیدن برای شهادت و عاقبت به خیریه…
درسته ؟
خب…
سوال بعدیم…
چرا من این حس رو تا قبل ۲۲ سالگیم نداشتم ؟ چرا همش دنبال پورن و رابطه های ناجور بودم ؟چرا بیخیال بودم ؟ چرا صبح تا شب با رفقا میرفتیم بیرون و خلاف میکردیم…چرا کسی باورش نمیشه این رضا اون رضاست ؟
واقعا بشینید به حرفم فکر کنید…
چرا من دیگه عین گذشتم نیستم ؟
چرا نماز میخونم و اینهمه تو کار فرهنگی فعالم ؟
چرا اون رضا که پاش به زندانم باز شد الان اومده مشهد کنار امام رضا علیه السلام و خانوم مشهدی گرفته و برای حفظ دینش همه کار میکنه ؟
ها ؟
چرا اینهمه میجنگه ؟
چرا رضای تا قبل ۲۲ سالگی اصلا اینجوری نبود؟
آیا جوابش جز جهل و نادون بودن چیز دیگه ای هم هست ؟
ها ؟
خودت بگو…
هست ؟
اگه نیست چرا من الان اینهمه خدا ترسم ولی اون موقع ها نبودم ؟
نه نیست…
من جاهل بودم…
اره…
تو همین مملکت اسلامی من یه جاهل بودم.
اونم یه جاهل از نوع افتضاح و خفنش.
زیاد ادامه نمیدم.
اینو گفتم که سبک بشم.
روز قیامت خدا جای حق نشسته…
میدونم که میفهمه منو…خیلی فرق هستش بین عالم و جاهل …
خیلی فرق هستش بین کسی که خوابه با کسی که خودشو به خواب زده…
من اگه خودمو به خواب زده بودم چرا تا قبل ۲۲ سالگی حتی ذره ای گرایش مذهبی نداشتم ؟

باور کن اگه من این ذهنیت رو تو بچگی داشتم و همینجوری بزرگ میشدم الان یکی تو مایه های استاد پناهیان میشدم میرفتم بالا منبر واستون سخنرانی میکردم…اینو واقعا جدی میگم…
ولی خب…روزگار یه جوری واسم چرخید که اول بد بودم بعد خوب شدم.

شاید بگی رضا ؟
یعنی معلم دینی تو مدرسه از خدا و قران حرفی برات نمیزد که اشنا بشی ؟
جواب :
اولا دین رو آدم تو خونه از پدر مادرش یاد میگیره نه تو مدرسه.
مدرسه یعنی کشک…مدرسه یعنی اتلاف عمر…
مدرسه فقط بخون حفظ کن امتحان بده هستش…
همین…
جای آموزش نیست…جای دین نیست..جای خدا نیست…
تازه ؟
ما پسرا اصلا تو مدرسه با قران و درس دینی حال نمیکنیم…
در ضمن ؟
سن تربیت انسان تا ۷ سالگی هستش و بعدش سن ادب هم تا ۱۴ سالگی…
کسی که هفت سال اول زندگیش رو بد گذرونده باشه تو هفت سال دوم زندگی نمیتونه دوره ادب رو خوب طی کنه و تبدیل به یه موجود خطرناک میشه.
در ضمن ؟ سبک تربیتی پدر مادر من این بود که کلا با من کاری ندارن.
هر کاری میکردم با من کاری نداشتن.بد ترین کارهارو میکردم بابام نمیگفت نکن.
میدونستن خلاف میکنم اما گیر نمیدادن بهم.
بعضی وقتا میزدم بیرون یهو سر از بندر انزلی در میاوردم…میگفتم زنده ام.میگفتن باشه.همین که زنده ای کافیه.خخخ…
زیاد تو فاز تربیت من نبودن و نیستن.
قبل تحولم این اخلاقشون خیلی برام بد شده بود….اما بعد تحولم این خصلت اخلاقیشون به نفع من شد…
چون میتونستم برم شهر های مختلف و زیر نظر بهترین استاد های ایران تربیت بشم و خیلی راحت تو اتاقم کتاب بخونم و کلا تونستم خودساخته و قوی بار بیام.
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد دقیقا همینجاها میگنا…

بچه ها…
بابام حتی یک بار هم بهم نگفت این کارو بکن…یا این کارو نکن…
بابام حتی یک بارم نگفت نماز بخون…
یکی از دلایلی که دیوونه خدا و دین و نماز و روزه ام همینه که همش حس میکنم خودم اسلام رو کشف کردم…
یه جورایی حس میکنم به گنج رسیدم …
همش حس میکنم خودم خدارو پیدا کردم 🙂
بخاطر همینه خیلی ذوق میکنم.

راستشو بخوای این روزا رابطه منو بابامم خیلی عالی شده.
منو بابام کاردو پنیر بودیم…ولی الان خیلی با هم رفیق شدیم.
دلیل اصلیشم این بود که پی به حکمت زندگیم بردم.
تقریبا یک ماهی میشه که اینجوری شدم…
همش حس میکنم حکمت این بود…
بعد زدن اتاق شهدایی بیشتر پی به رمز و راز زندگیم بردم…
واقعا هیچ اتفاقی بی حکمت نیست…
زیاد فکر کردن به حکمت زندگیم و اینکه همه چیز برام خیر شد باعث شد پدرمو بپذیرم و دوستش داشته باشم.
تصمیم گرفتم اگه شهید شدم پدر مادرمو شفاعت کنم

بچه ها ؟
واقعا ازتون ممنونم.
در طول این شش سالی که با شما بودم از بازخوردایی که بهم دادید خیلی استفاده کردم…خیلی….باعث رشدم شد…
شاید خودتونم باورتون نشه…ولی ازتون خیلی چیز میز یاد گرفتم.یه جورایی ادب شدم.
اینو اونایی که سال ۹۳ با من هستن میدونن که اوایل یه جورایی بی ادب و نا امید و اهل غر غر بودم.
کلا یه شخصیت داغون داشتم.
ولی هر چقدر که گذشت بهتر و بهتر شدم.
خیلی چیزا یاد گرفتم…
انقدر تو خصوصی و پیام ناشناس و نظرات سایت پیاماتونو خوندم که دیگه با تموم زوایای وجودیم اشنا شدم…
چون تشنه بودم حرفاتونو دقیق میخوندم…

همش میگفتم : این پیام میخواد رشدم بده.

در کل باز خوردهایی که گرفتم ازتون رشدم داده.
میگن تو شبیه کسی میشی که اطرافت جمع میشن.
خدارو شکر آدمای خوبی دور من جمع شدن.
شاید شما خودتونو دسته کم میگیرید …نمیدونم…ولی من از خود تو هم خیلی چیزا یاد گرفتم.
خواستم تشکر کنم بابت پیام هایی که میدید بهم.انصافا همشو میخونم.
درسته مثل قبلا دیگه وقت پاسخگویی ندارم …ولی میخونم و استفاده میکنم و حتما عمل میکنم.
عمل کردن برام شرط اصلیه.
هر چی بگید رو اگه عقلم مهر تایید بزنه عمل میکنم.
من راستشو بخوای زیاد تربیت نشدم.
نیاز داشتم کسی با من مهربون باشه حرف بزنه و برام بگه مثلا این کارو بکنم این کارو نکنم یا این بد هستش و این خوب هستش‌.خخخ من اصلا خوبی بدی رو نمیتونستم تشخیص بدم…بعدا که یکم رشد کردم این مورد هم از درونم درست شد و بصیرت پیدا کردم.
بعضی چیزا تو فرهنگ خونوادگیت هست که اصلا جامعه نمیپذیره…من اینو سال ۱۳۹۴ خیلی باهاش درگیر بودم…
بعدش فهمیدم که باید کلا خودمو از بیخ بکوبم از اول بسازم.چون اصلا زندگی مذهبی نداشتم و هیچیم مذهبی نبود‌.دیگه زدم تو کار ساختن و باز هم میگم…نظرات دلسوزانه شما خیلی کمکم کرد.خیلی.

قبل تحولم خیلی سواد عاطفیم ضعیف بود.یه حرفی میزدم اصلا نمیدونستم این حرفم چه نتیجه ی احساسی در طرف ایجاد میکنه.
اصلا نمیدونستم …
باورت میشه ؟
یهو طرف میگفت تو خیلی ناراحتم کردی ؟ من با تعجب میگفتم : من ؟
میگفت اره تو..
اصلا مخم هنگ میکرد.میگفتم مگه من چی گفتم ؟
این اتفاق بارها و بارها رخ میداد.
اصلا نمیدونستم که نمیدونم.
من حتی نمیدونستم روز تولد باید کادو بگیرم.نمیدونستم وقتی میرم حموم باید لیف بکشم . نمیدونستم نباید سر ظهر بخوابم.
کلا هیچی از هر جهت نمیدونستم.
یه جاهل کامل.
من هیچی نمیدونستم.
تو هر چی بگی رو من نمیدونستم و تازه بعد تحولم فهمیدم.
من حتی نمیدونستم گریه کردن چجوریه.
نمیدونستم مهربونی چیه.

ولی خب…
الان میدونم…
خلاصه اینکه جنود عقلم داره جاشو به جنود جهلم میده 🙂

تا آخرای سال ۱۳۹۴ خیلی میگفتم بچه ها بیاید تو مسیر خدا…باور کنید من مذهبی نیستم…به حرفام گوش بدید…
الان که فکر میکنم میبینم دیدگاهم نسبت به مذهبی ها بد بود…بخاطر همین میگفتم من مذهبی نیستم به حرفام گوش بدید.
از بس بابام بی بی سی میدید و به همه بد بیراه میگفت که من شرطی شده بودم.تا روحانی و آخوند میدیدم بی اختیار فحش میدادم.
واقعا رسانه تاثیر میذاره.
خلاصه الان وضعیتم خیلی تغییر کرده تو این شش سال…
الان دیگه خیلی چیزارو آموزش دیدم…
ولی جالبه…
میبینم بعضی از شماها دقیقا جایی هستید که من بودم…
بخاطر همین حرص میخورم میگم بیا دیگه…بعد میبینم تنبلی میکنی نمیای‌…
من هر چقدرم داغون بودم ولی واقعا تنبلی نکردم.اینو جدی میگم…اصلا تنبل نیستم.
هر کسی تنبلی نکنه به نظرم تموم‌ آسیباشو میتونه درست کنه.

همین…
حرفام تموم شد…

یه سوالی از شما دارم که دوست دارم بهش جواب بدید :
۱:تو از همون اول خوب بودی و بعد بد شدی و داری دوباره خوب میشی یا کلا بد بودی و مثل من داری تلاش میکنی خوب بشی؟
۲: چند وقت از تحولت میگذره ؟
۳: چه چیزی باعث تحولت شد ؟
۴: از درون این روزا چه احساسی داری ؟

منتظر نظرات شما دوستان گلم هستم 🙂

وقتی اینجوری ازدواج میکنی حتی یه هزار تومنی بدهکار کسی نمیشی.
من خودم وقتی ازدواج کردم حتی هزار تومن بدهکار کسی نبودم و قسط نداشتم.
نیازم نبود برم وام ازدواج بگیرم.
واقعا از لحاظ روانی خیلی راحتم.
یکی از دلایلی که زندگیم خیلی با برکته همینه که همه چیو ساده گرفتیم.
خدارو شکر مدل ازدواج منو فاطمه داره همه گیر میشه.
الحمدالله.

ارسال نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

203 پاسخ
  1. سین عین جیم
    سین عین جیم گفته:

    داداش رضا من مشکلم اصلا خودارضاییو…نیست.مسئله کاریه که چند ماه پیش مجبور به انجام اون شدم…من خونواده مذهبی و از نظر مالی سطح بالا و مرفهی دارم.عروسی خواهرم بود و طبق رسم و رسومات خانواده داماد عروسی مختلط برگزار شد و من قبل اون پیامی به دفتر استفتائات دادم و دیدم مشکلی نداره برم…از طرفی روز عروسی دقیقا صبح پدربزرگم فوت کرد و من مجبور شدم به عروسی برم…من رفتم و برای شادی خواهرم هر کاری کردم.این که گذشت می‌دونم دفعات بعد شرایط اینجوری هم پیش میاد و من نمیتونم که نرم…من حقیقت کار به اعتقادات کسی ندارم و برای خودم نماز و روزه دارم ولی واقعا این موضوعات ممکنه کلاف سر در گم بشه.واقعا اون شبم کار به کسی نداشتم و برای خودم بودم.اهل دود زیاد نه ولی اهل مشروب و اینجور چیزا نیستم…بنظرت اینجور ادامه بدم یا نه

    پاسخ
      • سین عین جیم
        سین عین جیم گفته:

        داداش من فکر میکنم که خدا حساب بنده های خوبشو یکشبه پاک نمیکنه بندازه جهنم.اینجوری فضل و بخشش می‌ره زیر سوال…اون شب واقعا قبول دارم از هر نظر مغایرت داشته ولی تو پیام استفتائات یه چیز نوشته بود:
        اگر موجب ناراحتی نزدیکان میشود حاضر در مجلس شوید.برای همین رفتم

        پاسخ
  2. حسین
    حسین گفته:

    سلام.
    تا جاییکه یادمه تو بچگیم خوب بودم، تقریبا تو دبستان یه سوتی هایی دادم.تو راهنمایی و دبیرستان الحمدلله شهدا دستمو گرفتن و بیشتر خودمو پیدا کردم. ولی از تابستون امسال تا الان حس میکنم حجابم بیشتر شده. افتم بیشتر شده…
    -تقریبا سه سال
    -خوندن سیره شهدا و اثر پذیری از معنویتشون
    -احساس ناراحتی از اینکه چرا باید معنویت بره بالا بعد با گناه و روزمرگی نابودش کنم.

    پاسخ
  3. محدث
    محدث گفته:

    نمی دونم والا
    حسم میگه چادر می‌پوشم که کسی نگام نکنه اما خب من کلا ست میکنم یا چون از طراحی دوخت و خیاطی سر در میارم خلاقیتم توی پوشش زیاد توی شهر ما اصلا کسی با لباس محلی جوراب نمی پوشه اگه بپوشه خیلی جلب توجه میکنه
    مسائل پوششی که یه روز برام عادی بود الان منو به شک انداخته و زیاد دارم به مسئله تبرج فکر میکنم😐

    پاسخ
  4. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش رضا
    داداش من خیلی به دوستام وابسته م با هر رفتاری که ازشون میبینم روزها خود خوری میکنم که نکنه نخوان باهام دوست باشن اخه قبلا یه دوستای بدی داشتم که خیلی اذیتم میکردن ولی الان که با چن تا ادم خوب دوست شدم اصلا نمیخوام که از دستشون بدم ولی حس میکنم که دیگه خیلی دارم بهشون میچسپم داداش من چجوری باید از این وابستگی خلاص بشم خیلی داره عذابم میده

    پاسخ
      • فاطمه
        فاطمه گفته:

        داداش منی که مامان بابام صبح تا شب به بهونه ی کنکور دادن تو خونه زندونیم کردن بدون اجازه ی اونا اونا حتی حق ندارم برم تو اون یکی اتاق خونه مون بشینم همه ی کتابای غیر درسیمو ازم گرفتن نمیذارن گوشی داشته باشم یه هزار تومنی هم بهم پول تو جیبی نمیدن چجوری میتونم خودسازی کنم وعزت نفسمو تقویت کنم فقط با همین چن تا دوستی که گفتم در ارتباطم بعضی وقتاهم به بهونه ی انجام کارای درسی لب تابمو ازشون میگیرم میام تو سایت شما ولی داداش اینارو از رو درد ودل کردن نگفتم فقط خواستم ازت راهنمایی بگیرم که چجوری میتونم خودمو از این وضعیتی که بجز درس خوندن نمیتونم کار دیگه ای بکنم نجات بدم چون واقعا داره حالم بهم میخوره

        پاسخ
  5. Nl
    Nl گفته:

    سلام بچه ها ۲ موضوع نیست نمیدونم قبول دارید یا نه؟اولی اگه امروز ما در این وضعیم تقصیر خانوادمون بوده خانوادم به فکر تربیت ما فکر خوش گذرونی بودن من خودم خانوادم آدم های سالمی نیستن برای همین مهمون هایی که میان خانه امان هم آدم های درستی نیستن ۲۴ فوش مسخره کردن اصلا خجالت ندارن مهمونن یه جمله میگن ۲۰۰ تا فوش توش.دومی موضوع سن آدم هاست با جمله به بزرگ تر ها باید احترام گذاشت مخالفم چون عقل مهمه نه سن آدمی که عقل نداره سنش بالا چه فایده داره خانوا ه من ۵۰ سالشون ۸۰ سالشونه تازه فکر خوش گذرونی هستن انگار جاودانن فکر آمریکا رفتن کنار دریا کیف کردنن من بیشتر خودم رو پیر تر حس میکنم انگار اونها جونن تازه فکر جوانی کردن کیف کردنن .پول جمع میکنن .یعنی اونجا بمیرم ۱ سکه نمیدن خلاصه همین نمیدونم انگار تو یه خونه پر از شیطان زندگی میکنم ‌.هر روز صبح از خواب بیدار میشم بی احترامی بهم فوش دادن بهم و..‌شروع میشه کلن با من لجن انگار من یه دشمنم خجالت هم نمیکشن شب ها دعا میکنن فکر میکنن )((خدا))گناه هایی که صبح و ظهر مرتکب میشن رو میبخشه .مادربزرگم ۸۴.۸۳ سالشه پسرش رو از دست داده دخترش بهش میگه بیا آمریکا برات شوهر پیدا کنم اونم کاغذهاشو فرستاده منتظر جوابه!!!!!!!!!!!توبه توبه

    پاسخ
  6. محدث
    محدث گفته:

    سلام داداش رضا
    یه سوال داشتم یه دختر چادری اگه رنگ کیف و کفشش رو باهم ست کنه یا رنگ روسری با ساق دستش یه جلوه خاصی پیدا می‌کنه میخواستم بدونم اینم تبرج محسوب میشه ؟؟؟

    پاسخ
      • محدث
        محدث گفته:

        نمی دونم والا
        حسم میگه چادر می‌پوشم که کسی نگام نکنه اما خب من کلا ست میکنم یا چون از طراحی دوخت و خیاطی سر در میارم خلاقیتم توی پوشش زیاد توی شهر ما اصلا کسی با لباس محلی جوراب نمی پوشه اگه بپوشه خیلی جلب توجه میکنه
        مسائل پوششی که یه روز برام عادی بود الان منو به شک انداخته و زیاد دارم به مسئله تبرج فکر میکنم😐

        پاسخ
    • مينا
      مينا گفته:

      سلام آجى🤞🏻💛
      من از پسرهاى سایت پرسیدم! تقریبا بیشترشون گفتن ساق و روسرى ست دخترا مارو تحریک میکنه! مخصوصا که بعد از توبه به دختر هاى مذهبى بیشتر کشش داریم!! و به نظرم این چیزا باعث میشه توجه بقیه به ما جلب بشه!!
      من وقتى اینو شنیدم گذاشتم کنار…

      پاسخ
      • محدث
        محدث گفته:

        میشه گفت هر چه ساده تر بهتر؟؟؟
        برام مسئله ای نیست بخوام کیف و کفش ست یا هرچیزی کنار بزارم
        خیلی وقته دارم سعی میکنم بگذرم تا بگذرم
        😊
        اما خب میشه بگید تا چه اندازه ساده؟؟؟

        پاسخ
      • محدث
        محدث گفته:

        دلم به حال خودم سوخت داداش یعنی اون همه حجاب و چادری بودن و تحمل هر چیزی همش کشک
        من واقعا نمی دونستم رنگ روسری هم برای شما آقایون مسئله ساز تازه من یه ست کیف و کفش تازه هم خریدم حیفم اومد چقدر پول بابتش دادم🤦😐
        باید یه تجدید نظر کنم که اون جوری ۸۰٪وسایلم میشه اضافی 😑

        پاسخ
        • photon
          photon گفته:

          سلام..
          برای تصمیم درست رساله و استفتاءات مرجع تقلیدت درزمینه پوشش وحجاب رو کامل بخون وهمونو رعایت کن..اونطور که کاربر مینا گفت هم واقعا نیست وست کردن اون حد شما که بنده متوجه شدم خلاف شرع وعرف نیست..اینکه بعضیا اینطور تحریک بشن واقعا جای تعجبه!!!!!
          مثلا بعضیا بادیدن خانمایی که چادرین و پوشیه میزنن میگن تحریک میشیم درحالیکه ایراد از پوشش خانم نیس ومشکل جای دیگست..اون حدی که واجبه رو رعایت کنی دیگه مابقی گردن شما نیست..
          یاعلی

          پاسخ
  7. پسر زمستانی
    پسر زمستانی گفته:

    سلام داداش رضا
    جواب سوال هات =۱/اول خوب بودم بد شدم حتی تو گروهای سرود انقلابی هم جایزه گرفته بودم شاگرد اول بودم ولی چون خانوادم آدم های اهل مشروب قلیون رقصیدن خوش گذروندن با زن و شوهر مردم بودن لغزیدم خیلی چیزها تجربه کردم از خیانت پدر و مادر بگیر تا….از بچگی میدم یعنی در کل با دیدن خیانت پدر و مادر .بزرگ شدم بگذریم بعدش هم مورد تجاوز توسط پسر عموم و منو انداختن تو راه گناه خانوادم پدرم خوب میدونست میدونه ولی چون اهل گناهن براشون عادی بود صداشون در نیومد الان ۲ روزه پا‌کم و اولین روز ترک قرص خواب نمیدونم حس میکنم ((خدا))با منه چون هیچ وقت مثل خانوادم تو راه مشروب و ‌…نیفتادم ۲۳ سالمه تا الان لب به قلیان و… نزدم گناهم فقط این خ ی هست که این ((شالله)) ترک بکنم میخوام از نو متولد شم

    پاسخ
    • photon
      photon گفته:

      سلام..
      احسنت بشما..انشاءالله به یاری خدا وتوجه اهل بیت رها میشی..کاری که شما تو این مدل خانواده میکنی از همه ی بچه های درگیر بالاتر و ترک گناه وحفظ پاکی در همچین خانه و خانواده ایی جهادواقعی در راه خداست..انشاءالله خدای مهربون به حرکت ونیتت قدرت بیشتر واجر عظیم عطا میکنه..امیدوارانه ادامه بده پسر زمستانی:-)
      یاعلی

      پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      منم مث شمام.
      خودتونو واسه حجرت اماده کنید.
      خدا گفته جایی ک ناارومی و از من دوری میشی نمون . برو هواتو دارم.
      پس اماده شید ک زودتر برین.
      این رفتن میتونه رفتن خودتون باشه میتونه ازدواج باشه.

      پاسخ
    • Rouzbahani
      Rouzbahani گفته:

      در ادامه حرفام
      خانوادم مخصوصا پدرم خیلی منو وابسته کرده
      مثلا کل مدارکم حتی کارت پولم هم دست اونه حالا هی میخوام ازش بگیرم میگه تو نمیتونی و از این حرفا
      به نظرتون چیکار کنم؟

      پاسخ
  8. يه خورده ضرورى
    يه خورده ضرورى گفته:

    سلام بچه ها و داداش رضا
    شما توى کدوم کتابتون یا پستتون درمورد انگیزه سازی و هدف ریزى بعد از ازدواج صحبت کردید؟؟؟

    پاسخ
      • مينا
        مينا گفته:

        یه بار یادمه گفته بودید بعد ازدواج انگیزه میخوابه و شیوه هاى انگیزه سازى براى بعدش رو توضیح دادید! از دیشب تقریبا تا ساعت١ بیشتر پست هاتونو نگاه کردم… کتاب تا بوى گل ندى پروانه سمتت نمیاد و همسر نمونه رو زیر و رو کردم اما ندیدم در این باره!! خیلى برام مهمه لطفا اگه میدونید بگید کجا باید بگردم؟؟

        پاسخ
        • داداش رضا
          داداش رضا گفته:

          سلام.دقیقا. بعد ازدواج انگیزه میخوابه…به شرط اینکه انگیزتون رسیدن به هم نباشه…اگه باشه میخوابه…ولی اگه انگیزه خدا باشه اتفاقا انگیزتون خیلی زیاد میشه.

          پاسخ
        • مينا
          مينا گفته:

          یکى رو میشناسم قبل ازدواج حتى نماز شبش ترک نمى شده اما حالا که ازدواج کرده گاهى اوقات نماز صبحشم قضا میشه! چرا؟؟
          کلییییى کتاب میخونده اما حالا کلیییى کتاب نخونده و رو هم تلنبار شده داره! خودباوریش از بین رفته و حسش نسبت به خودش خرابه!
          چراااااا؟یعنى ازدواج انقدر میتونه مخرب باشه؟؟

          پاسخ
          • photon
            photon گفته:

            سلام..
            شایدم چون به انتظاراتی که از ازدواج وهمسرش داشته نرسیده دچار افسردگی شده که باید حتما درمان بشه..درهرحال هرمشکلی بعد ازدواج تو خانواده بیفته به هر دوطرف زن و شوهر ربط مستقیم داره ویه مساله یک طرفه نیست و نباید زود قضاوت کرد..باید آسیب شناسی بشه..وشایدم باورهاشو بر پایه نادرست بنا ریخته..بهرحال نیاز به کمک داره واینه که مهمه..

  9. مریم
    مریم گفته:

    سلام داداش چندروز پیش برام خواستگار اومد.
    دیشب هم خونه داییم حضوری صحبت کردیم.
    باساده زیستیش کناراومدم سرمایش ۱۰میلیون بودحتی ازسرمایه من ک دخترم کمتربود.فقط گفتم فرصت میدم بهت ک شغل یخورده بهتربشه اونم از ته دلش راضی بود.مذهبی هیئتی بود. دیشب گفت بی نهایت دوستت دارم. صبح بهم خبررسید ک گفته من نمیتونم خواسته هاشو بجابیارم و اون گفته من توان اوردن جهیزیه ندارم باید وام بگیرم خودم پرداخت کنم.
    الکی گفته من گفتم برم دانشگاه ازاد طلامیخوام…. .
    اصلا جاخوردم . زد زیرحرفاش .تک پسربود و مامانی. خوب شدصحبت کردم داییم شرایط فراهم کرد سرگرد هم هست داییم.
    اگ چشم بسته جواب میدادم بیچاره میشدم.
    ایشون دیشب باتمام وجود حرفاش رو از ته دل میزد اصلا جاخوردم.

    ی سوال دارم غیرازاین موضوع.
    جدیدا شنیدم دختران مجرد ک درمعرض خطر قرار دارن اگر در شهری ب دور از خانواده یا حتی شهرخودشون باشن میتونن بدون اجازه پدر صیغه کنن باشخصی مثل خودشون ک قابل اعتماد رازدار …. باشه. آیا این صحت داره؟ میگن اگراشتباه نکنم آیه۲۴سوره نساء هم گفته شده.

    پاسخ
  10. Reza
    Reza گفته:

    سلام.
    اگه بچه کوچیک در حد ۵ یا ۶ سال از بیرون فحش یاد بگیره و اونو جایی به کار ببره…پدر مادر باید چی کار کنن…؟!
    بزننش ( البته گوشمالی نه زدن) …. تهدیدیش کنن ( مثلا بگه ی بار دیگ گفتی داغت میکنم) …. باهاش صحبت کنن ( اگه اره… توی صحبت چی بگن؟)

    پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      من اطلاع خاصی تو زمینه تربیت فرزند ندارم ولی اینو میدونم ادم تا ۷ سالگی کلا تو دیواره و چیزی حالیش نیس و باید یاد بدی بچه رو. بچه مث اینست هرچی ببینه تکرار میکنه .
      بهترین روش برای تربیت بچه اموزش رفتاری و اجرایی خود شخص هست. هرچی ببینه همونو میگه و رفتار میکنه

      پاسخ
  11. Shahid
    Shahid گفته:

    سلام

    داداش بعد از ازدواج نمیشه ایراداتی مث کمال طلبی و اهمال کاری و اینا زو رفع کرد؟
    خودسازی ک حتما باید قبل از ازدواج انجام بشه دقیقا شامل چیه؟
    لطفا راهنماییم کنید

    پاسخ
  12. محمد پارسا
    محمد پارسا گفته:

    سلام داداش رضا اون روزی که تون مشکل واست پیش اومد و از خدا کمک خواستی چند وقت طول کشید تا خدا هم مشکلت رو رفع کنه.

    پاسخ
  13. این خدا خیلی خداس
    این خدا خیلی خداس گفته:

    سلام به داداش رضا وهمه ی دوستانم….
    خیلی وقت بود که بهتون سر نزده بودم….اما خواستم بیام واعلام وجود کنم دلتون واسم تنگ نشه =)
    امروز ۳۸۶ امین روزه پاکیه منه….خداجون شکرت ….هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا….البته به گفتن راحته ولی هرروزش پرازدرس وکسب تجربه وسختی ووسوسه وخیلی از این روزا رو با گریه گذروندم اما کم نیاوردم….من هنوز کلی کار باید انجام بدم….مشکله اصلیم بامادرم بود….یه چیزی بگم بهتون من همیشه میخواستم مادرم همون جوری که من میخوام باشه…وچون همیشه عصبی و پرخاشگربود …منم همیشه اینو میکردم بهانه که من مادرم اینه و نمیذاره خوب درس بخونم …ارامشم رو بهم زده ودلیله خودارضایی هامو مینداختم گردنه مامانم…همیشه میگفتم اون به من محبت نکرده….وخودمو شخصیته مظلومه داستان تصور میکردم ومیرفتم گناه میکردم….تا این که یه جا خوندم که وقتی از کسی یا چیزی ناراحت شدی ….الکی بزرگش نکن دوساعت بشینی تفسیر کنی بگی خدا این چه مادریه اخه ….این جور مواقع فقط به خودت نگیر….همین….به طورمثال مادرم میگه:توهیچی نمی شی…ببین فلانی دختر داره منم دختر دارم…..وبقیه ی موارد قابل پخش نیست ….خخخخخخ ….این جور مواقع به خودت نگیر مثلا گل هایه قالی رو بشمار…..اندازه ی عقربه ی ثانیه شمار ودقیقه شمارو مقایسه کن….وهرچیزه جزئی که میبینی رو روش دقیق شو….بعد برمیگردم اتاقم به خودم میگم مادرم با دیوار داشت حرف میزد…وخودموسرگرم میکنم….همین….البته مادرم همون مثله سابقه واون اصلا عوض نشده….ومسلما دیگه عوض نمیشه چون ۶۰ ساله که اینجوریه واین منم که باید تغییر کنم وخودمو سازگار کنم….تادرودی دیگر بدرود………..

    پاسخ
    • مينا
      مينا گفته:

      سلام ابجى🤞🏻🌹
      ایده اى که گفتید در رابطه با مادرتون رو من هم عملى کردم!😁 از عصبانیتم کم کرد👍🏻حداقلش سرهم داد نزدیم و در رو نکوبیدم بهم❤️
      مرسى ازت!

      پاسخ
  14. عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی
    عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی گفته:

    داداش رضا قانون جذب ک شما ۴۰ درصد قبول دارین یعنی این درسته ک هرروز ارتعاشات مثبت بدیم و هدفهای چندسال رو بنویسیم ک ب اون ارزوها رسیدیم و عکساشونو ب درودیوار بزنیم ؟؟ ولی درکنارش بگیم من اگه ب صلاح خدا باشه ب همه هدفها و خواسته هام میرسم. اینجوری درسته ؟؟؟؟ چون من بشدت علاقه دارم و پرازانرژی مثبتم .هرکاری ک میزنم دیوار خیلیاش ب تحقق رسیده البته پیش پاافتاده هاش و بزرگاش مونده ک مثلا داشتن ی مرسدس بنز ب فرض مثال. چجوری روی باورام کارکنم جواب بدید ممنون میشم. من کلا هرروز و هرشب هدفامو مینویسم و مرور میکنم و تصور میکنم توی ذهنم وخواست خدا هم درنظر میگیرم.

    پاسخ
  15. Fateme
    Fateme گفته:

    سلام داداش رضا ، امیدوارم منو بدون تعصب و طوری کمک کنید که جبهه نگیرم …. نمیدونم از کجا بگم در واقع از وسطای اردیبهشت امسال یه حسی بهم میگه که چادر بپوشم من یه دختر مانتویی هستم و بی حجاب نیستم …. ولی خوب خیلیییییی واسم سخته چادر پوشیدن …از همون موقع هر وقت از خدا کمک خواستم و بهم کمکم کرده بعدش یه حس ریزی بهم میگه حجابتو رعایت کن … بابام همیشه میگه خدا زن ها رو طوری افریده که چه بخوان چه نخوان میل به جلب توجه کردن درشون وجود داره ….. ولی همیشه با خودم میگم حجاب که همیشه به چادر نیس …. نمیدونم با این حسم چیکار کنم اخه از اردیبهشت تا خود الان هر چند وقت یه بار همین موضوع بهم الهام میشه و اخرش همیشه بهم میگه توکه میدونی گناهت از همه بیشتره که عمل نمیکنی …. بچه ها خواهش میکنم کمکم کنید و خواهشا نگید چادر خوبه و مثل صدف از تو محافظت میکنه چون اینجوری ناخوداگاه لج میکنم …..

    پاسخ
    • خداروشکر
      خداروشکر گفته:

      سلام یه چرایی محکم برای چادر پوشیدنت داشته باش…نگرانی هاتو درک میکنم.همه جوره به سوالای ذهنت جواب بده ولی وقتی تصمیم گرفتی اگه چیزی خواست پشیمونت کنه بدون نجوای شیطانه.تو مانتویی محجه باشی و یکرنگ باشی خیلی بهتره که چادرو به اجبار سرت کنی.یه پیرزن بود می گفت اگه آبروم نمی رفت این چادرو عمرا سرم می کردم،باید به روووز باشی🙂.من از۱۹دیگه ثابت انتخابش کردم،خانوادمم همه تذکراتو بهم دادن صفر تا صد،اونا نظرشون داشتن عفت،حیا،پوشش مناسب بود.جنس چادرتو خوب انتخاب کن که مثل من سردرد نشی بعداً هم بهانه نگیری.حتی بلد نبودم باهاش راه برم چادر ساده سخته اوایل،من اگه همون اول راه از جنس چادرم ایراد می گرفتم خانوادم فک می کردن کم آوردم ولی با وجود سردرد با افتخار سر میکردم.بعضی وقتا حتی به چادرم می گم منو هیچ وقت تنها نذار!چون هنوزم یه حسی بعضی وقتا می گه اگه یه روزی کنارش بزاری…منم جواب اون حسو اینجوری میدم تا الان که خالصانه و دلی سرم بوده خدا از این خلوص مواظبت می‌کنه 😊می بینی یعنی ممکنه بعداً بازم از خودت سوال کنی ولی پاش وایسا من ذاتا دوست داشتم چادرو ولی بهش فکر نمی‌کردم!بزرگتر میشدم احساس میکردم یه چیزی کمه درسته رعایت میکردم ولی می‌خواستم کامل تر باشم.اینجوری فهمیدم که می‌خوامش چون دوستام تو نوجوونی اهل آرایش و تیپ بودن ولی من رنگشونو نمی گرفتم برام جذاب نبود اون کارا،کنارشون عکس می گرفتم ولی با اعتماد ب نفس اونام رنگین کمان بودن 😁فهمیدم من باید چادری بشم🙂نمی‌دونم تونستم کمکی کنم فاطمه خانوم.

      پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      جوری زندگی کن که احساس لیاقتت و ارزشت نمیره
      ب خدا زود پیر میشی اگه حس کنی دیگه با ارزش نیستی
      حجاب ینی من با ارزشم.

      پاسخ
    • همنشین تو از تو به باید
      همنشین تو از تو به باید گفته:

      سلام. خودت دلیلشو پیدا می‌کنی چون الهامات داره میگه.
      یادمه یه مدت گفتم دیگه این مانتویی که می‌پوشم راضیم نمیکنه، باهاش معذبم، بدم میومد با اون مانتو بازار برم، تا اینکه رفتم سراغ مانتو بلند، گفتم شاید با مانتو بلند راحت تر باشم و اون حس بد رو نداشته باشم؛ می‌دونی چی شد؟ من بازم معذب بودم، ولی بالاخره بهتر از مانتوی قبلی بود. یه همکلاسی داشتم حجاب نمی‌زد و خوشش هم نمیومد ولی همیشه روسریش بیشتر از من جلو بود، منم چون دوست داشتم مثل اون بپوشم اومدم یکم روسری رو کشوندم جلوتر، ولی می‌دونی چی شد؟ مانتو بلند و روسری جلو هم راضیم نکرد، البته همچنان داشتمش ولی راضیم نکرد. تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم برم چادر بخرم، وچون تعطیلات بود گذاشتم دو روز دیگه بخرم؛تا اون دو روز گذشت خیلی صبر کردم چون میدونستم این همون لباسیه که من دنبالش بودم. عاشق چادر شدم.
      در نهایت خودت هستی که تصمیم میگیری من فقط تجربه خودمو گفتم.

      پاسخ
  16. عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی
    عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی گفته:

    داداش رضا ی کتاب فوق العاده درمورد کار آفرینی بهم معرفی کنید تامطالعه کنم میخوام تلاش کنم بجای شاغل بودن خودن کارافرین نمونه بشم.اگه میدونید معرفی کنید ممنون میشم

    پاسخ
    • گناه یعنی خداحافظ مهدی ...
      گناه یعنی خداحافظ مهدی ... گفته:

      سلام
      کتاب خوب در این مورد که زیاده

      از نظر من باید اول نگرش و طرز فکرت رو درست کنی (مطالب ساده ولی خیلی مهمی هستند) = کتاب های موفقیت میتونن کمکت کنم (کتاب نویسنده های مشهور رو بخون = برایان تریسی، آنتونی رابینز و …)

      بعد اگر خواستی کتاب:
      ۱. تبدیل رویا به ثروت (ترجمه ژان بقوسیان = یکی از بزرگترین استادان بازاریابی ایران)
      ۲.سنگفرش هر خیابان از طلاست
      رو بخون (اولی خیلی خوبه)

      پاسخ
  17. عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی
    عاشقتمممممم خداااا همه وجودمی گفته:

    سلام خدمت همگی. داداش رضادرمورد ترک غیبت گفتن. خواستم بگم من گرگم غیبت کردن بوددخترپرحرفی بودم. ولی سه ساله ب هیییچوجه نه غیبت میکنم و نه اجازه میدم کسی غیبت کنه سریع امر ب معروف میکنم. اصلاااا نمیشنوم و بشنوم دفاع میکنم خییییلی قوی شدم. نزدیک ب ۲۰ کتاب و مقاله و سخنرانی راجع غیبت مطالعه کردم و گوش دادم. هیچکس کمکم نکرد خودم ازوقتی فهمیدم هرچی نماز شب و نماز میخونم وقرام میخونم مبره برای اون شخصی ک غیبتش میکنم کلاااا توبه کردم و گفتم دبگه اینکارو نمیکنم خدایا بهم اراده بده ازاون روز ک سه ساله ی دونه غیبتم نکردم ارادم فوق العادس هرکی میبینه ک چطور کنترل میکنم زبونمو هنگ میکنه ولی اولش سخت بود الان ازنظر من ک گرگم غیبت بود میتونم بگم اسونترین ترک رذیله غیبته واقعا بعدش ی شیرینی عجیبی تو دلم خدا میزاره ک هرروز دارم بیشتررشد میکنم. کیف میکنم. واسه سالهاپیش ک غیبت خیلیا کردم ازدفتر مرجع تقلیدم پوسیدم اومدم همه رو تاجایی ک خدا و ذهنم یاری کرد نوشتم تو دفتر اسمای همه رو و دوره برداشتم و هرروز برای ده نفرشون کارخیر کردم هرکاری فک کنی.ثوابشو هدیه کردم براشون تا اسماشون ب پایان رسید یعنی خییییلی بودن همه میگفتن مگه مجبوری گفتم اگه تسویه حساب نکنم اخرت از نیکی های خودم برمیدارن اینجا دستم بازه اونجا دیگه نمیتونم کاری کنم. خیلی لذت میبرم. واقعا همه رذیله هامو دارم درمان میکنم بخداقسم هزینه های میلیونی دادم برای کتاب و جزوه و وقت میزارم .الانم دارم روی سوظن و حسن ظن کارمیکنم و خیلی پیشرفت داشتم. واقعاخداروشکر. درطول روز ی لحظم بیکارنیستم و دائم درحال برنامه ریزی و هدف هستم. اخرشب باخیال راحت محاسبه اعمال میکنم و میخوابم. امیدوارم این حاا خوب و تلاش نصیب همه بشه.التماس دعا

    پاسخ
    • روشنی
      روشنی گفته:

      الان تو فکرم بود برم پیش بچه های کلاس غیبت این تیچرمونو بکنم از بس ک…اما پشیمون شدم حس میکنم تو وجودم زهره وخشمه میخوام اینجوری خودمو خالی کنم ولی نه به عذابش بعد مرگ نمیارزه

      پاسخ
    • دل آروم
      دل آروم گفته:

      سلام آجی،
      برای حفظ ارزش پولتون…حتما پولتون را به کالا یا تبدیل طلا کنید.
      یا اینکه در صندوق های سرمایه گذاری در بورس سر مایه گذاری کنید.(حداقل اش اینه که سود ثابت بهت تعلق نمی گیره بر اساس بازده صندوق سرمایه گذاری ماهیانه سود به شما خواهد داد.و معمولا بیشتر از سود بانکی هستش.)
      و اینکه سود یا بهره بانکی تو ایران حرام است یا نه؟ از مرجع تقلیدتون سوال بپرسید.

      پاسخ
  18. mhossein313
    mhossein313 گفته:

    سلام ببخشید شما در پیامرسان های داخلی کانال یا صفحه ندارید مثل سروش و روبیکا چون درتلگران و اینستا گرام صفحات غیر اخلاقی زیاد هست و گاهی بصورت خودکار وارد اونها میشه من هردوش را پاک کردم

    پاسخ
  19. Rezagoodboy
    Rezagoodboy گفته:

    سلام ، من نفهمیدم سوالمو کجا بپرسم یکم خارج از چهارچوبه ولی اگه کسی دلیلشو میدونه ممنون میشم جواب بده
    من حدود ۸۰ روزه خ.ا نکردم ولی تو این مدت یه بارم محتلم نشدم.. مشکل کجاست؟

    پاسخ
  20. احمد
    احمد گفته:

    سلام. راستش من ۳۵ سالمه و مجردم. تصمیم دارم تا آخر مجرد باشم.فکر نکنم مجرد بودن اشکالی داشته باشه به خودی خود. سن ما هم که دیگه گذشته.

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام. احمد جان ۳۵ سالگی خیلی برای نا امید شدن زوده…این حرفارو از رو تنبلی میزنی ؟ مگه میشه آدم مجرد بمونه ؟ آسیب روحی میبینی داداشم.تا کی میخوای شبا بالشت بغل کنی آخه…
      اون حسی که خانومت میتونه بهت بده رو دوست دخترت نمیتونه بهت بدا.‌..
      از رحمت خدا نا امید نباش…
      اونجایی که از همه چی نا امید میشی اتفاقا زودتر دعات مستجاب میشه چون از غیر خدا نا امید شدی…
      چیزی که زیاده دختر خوب و با حجاب و قانع…
      بگرد پیداش میکنی…
      خیلی برای ازدواجت دعا کن…
      تا کی میخوای با احساس گناه غسل کنی …
      حرف آخرم :
      مراقب خودت باش…
      حقت این نیست.پس بجنگ و حقتو بگیر

      پاسخ
      • لیلی✌
        لیلی✌ گفته:

        سلام به داداش رضا وهمه اعضا سایت و کانال عاقبت بخیر بشیم همگی ان شا الله🙏. درجواب کاربر اقایی احمد.من یه دخترم و یکسال از شما کوچکتر اوایل خودسازی ام وسطاش کم اوردم اومدم تو سایت و خیلی دل گرفته بودم کاربری به نام اقای محمد حسن ایشون یکسال از من جلوترن و تو سایت هستن اگه اشتباه نکنم یعنی ۴ساله با اینکه سن ایشون کمه ولی بلوغ عقلی فوق العاده ایی دارن ،اون روز ایشون با حرفاشون منو اروم کردن ،ومن هم رفتم با خودم نشستم فک کردم و داداش رضا هم گفتن فقط رو خودت کار کن ازدواج دست خداست ،خواستگار دست خداست و خلاصه حرفهای خوب ، تا اینکه من سرگرم خودسازی ام شدم کتاب عزت نفس رو خوندم ، بعد همسر نمونه رو گرفتم و با هر۲۱روز خودسازی ، اخرین بار یک ماه پیش بود ، که تو سجده به حدی خدارو شکر کردم که تا الان اون موقع ازدواج نکردم چون واقعا اول خودم بدبخت میشدم بعد هم طرف مقابل رو بدبخت میکردم دیدم من هنوز یه سری نقاط ضعف دارم که بایدی واجبات رفع بشه واسه زندگی خوب وپراز ارامش خوبه حرف داداش محمد حسن رسیدم که گفتن سن عدد مهم کیفیت واقعاااا خدا اجرشون بده الان بهش رسیدم وخیلی خوشحالم دارم رو خودم کار میکنم و جالب تر اینکه من حس پذیرش و صلح درونی با دوره های ۲۱روزه گرفتم الحمدالله سخت بود ولی سرسجده التماس خدا کردم خیلی التماس کردم تا بدستش اوردم الان هم مطمئنم خدا اگه صلاح وخیر من رو در ازدواج بدونه که عاقبت بخیر میشم حتمااا فراهم میکنه این حسن ظن به خدا فقط از خودش بخواین ،هرچی میخواید من همیشه دم عید ناراحت فلان وااای دیر شده چقدر امسال اروم و راحتم امیدوارم چنین حس ارامشی به همه اعضای سایت و کانال دست بده الهی امین یا اسمع السامعین.جمله معروف داداش رضا به من وقتی دلتنگ ائمه شدم و زار میزدم گفتن.یا رد ماقد فات.ای جبران کننده از دست رفته هاااا. عاقبت بخیر باشید و فقط رو خودتون کار کنید بقیه اش هم کی و چه جوری ،توکلت علی الله.🙏

        پاسخ
  21. ..
    .. گفته:

    سلام داداش رضا. امروز خواهر بزرگترم که تا الان چادری بود بعد سال‌ها مانتویی شد . گفت تصمیمشو گرفته و حرفای منم فایده ای نداشت. می گفت آدم با چادر شلخته اس، سخته ، شال نمی تونم بپوشم و این حرفا. منم گفتم آدم دلش بخواد می تونه با چادرم خیلی مرتب و منظم باشه ولی دیگه تصمیمشو گرفته بود و گفت با خیلیا هم راجع به تصمیمش مشورت کرده. تازه به منم میگفت مانتویی شو گفتم من چادرو دوست دارم…. در کل حالم از ظهری گرفته شده داداش رضا… این تصمیمش ناراحت و شکه ام کرد… چیکار کنم از این حال در بیام؟؟؟

    پاسخ
      • Mozhgan
        Mozhgan گفته:

        سلام داداش رضا من دختری ۲۰ساله هستم که تقریبا از ۱۶سالگی به شدددت عاشق چادر شدم.چقدر به دخترایی که چادی هستن غبطه میخورم😔😔
        بابای من طوریه که فقط به خدا اعتقاد داره در همین حد که خدا ماروآفریده به آخرت واماما و…اصلا اعتقادی نداره وتقریبا نسلشون همین طوری هست
        ولی مامانم یه ادم مذهبی باحجاب مانتویی هست که البته قبل از ازدواج چادری بود وبعداز ازدواج با بابام بعد یه مدت برای اینکه بابام از چادر متنفره گذاشت زمین.
        حالا من که چندسالی هست دوس دارم چادری بشم وباعقیده ودلیل چادری بشم نه تقلیدی ودوره های خودسازی برا خودم میذارم. بابام نمیذاره حتی چندبار چادری شدم به مدت یه ماه اینا ولی بابام همیشه در این مدت باهام حرف نمیزنه یا باهام خیلی سرد میشه البته باهاش هییییچ وقت صمیمی نشدم ونیستم… وحالا همیشه بعد مثلا یه ماه چادری شدن کاری میکنه با گریه وناراحتی بذارمش زمین.
        به مامانم میگم توهم چادری شو میگه بابات دوس نداره واگه تو هم تنهایی چادری بشی مردم چی میگن😐😐
        مامانم میگه خب بعد ازدواجت چادری شو منم میگم خب بابااااا اون کسی که میخواد با من ازدواج کنه منو با همین تیپ میبینه و خب اون طرف هم براساس همین معیارظاهر وشخصیت ایمان هم داره.ومن هم همچین آدمی نه نمیخواااام ونه خودم دوس دارم بشم
        داداش رضا به نظرت من چیکار کنم خیییییلی دلم پره دردمو به کی بگم که میگن به حرف پدر ومادرت گوش ندی گناه کردی
        اصلا اعتقادات من با خانوادم یه جور دیگه ست یه راهنمایی کن توروخدااا
        من که به جز از خدا خواستن وتوسل به حضرت فاطمه کاری از دستم برنمیاد😭😭😭

        پاسخ
  22. همنشین تو از تو به باید
    همنشین تو از تو به باید گفته:

    داداش رضا شما برای جهازتون ظرفای خودتون و مهمونا رو جدا گرفتین یا برای هردو یه ظرف استفاده میکنین؟

    پاسخ
      • photon
        photon گفته:

        سلام..
        احسنت..بهترین جمله رو گفتی دمت گرم..
        فرمولاسیون الماس و زغال هردو از یه عنصرن اما این کجا و آن کجا!!! بلور کربن اینقدر ضرب خورده و صیقل شده که شده “الماس”.. داری الماس میشی مینا خانم پس خوشحال باش بلطف خدا وتحمل کن..
        یاعلی

        پاسخ
  23. مهدی از مشهد
    مهدی از مشهد گفته:

    سلام به همه ی دوستان عزیز – در مجموع خدا در قرآن مجید و حکیم و کریم و عظیم اشاره کرده که اسرافکاران و بدکاران از رحمت و مهربانی من نا امید نشوند چون خدا همه ی گناهان را پاک میکنه – یک فرمول دقیق و کلی برای انسان های عاقل و حق پذیر وجود داره : اعمال نیک و حلال + انگیزه + تلاش و استقامت + تکرار همین موارد = رسیدن به لذت های همیشگی …

    پاسخ
  24. محمد
    محمد گفته:

    من خوب بودم بعد بد شدم الان هم دارم روبه خوبی میرم تحول اصلیمم از تایستون امسال یعنی۹۸ بود چون همیشه ترک گناه و مثل ترک لذت میدونستم
    کلا میگفتم چرا کارایی که میکنم رو ول کنم برم سمت چیزی که لذتی توش نیست تا اینکه با سخنرانی های استاد پناهیان آشنا شدم
    استاد پناهیان میگه حرفام مال خودم نیست و من فقط دارم بازگو میکنم در حالیکه اون حرف عارو و اون دیگاه رو نسبت به دین کسی به من نگفته بود هرچند دور و برم پر آدما مذهبی بود
    راستی داداش رضا لطفا یه پست راجب تفکر شهداییت و اینکه هی از شهید شدنت میگی بزار
    چون من نمیفهمم چرا آدم باید اینقدر به شهادت متمایل باشه و آینده زنش(و بچه هاش) در نبود خودش فکر نکنه
    برای من بیشتر به خودخواهی شبیهه

    پاسخ
  25. عباس
    عباس گفته:

    دوستان با سلام و عرض ادب و احترام من مدتی که ترک کردم می خواستم بدونم برای درمان عوارض چی بخورم بهتره قرص تقویتی خاصی هست یا تغذیه مناسبی لطفا راهنمایی ام کنید

    پاسخ
  26. چه کنم با که توان گفت
    چه کنم با که توان گفت گفته:

    سلام داداش😔
    من دخترم ۲۲سال و ۲ ماهمه خیلی دلم ازدواج میخواد
    اما هیچ خواستگار ندارم
    چیکار باید کنم؟
    همسر خوب چجور پیدا کنم؟

    پاسخ
    • شهید آینده ان‌شاءالله
      شهید آینده ان‌شاءالله گفته:

      سلام آبجی
      یه جمله : “بوی گل بده تا پروانه بیاد سمتت”
      بقیش رو هم بسپار به خدا
      موفق باشی
      یا علی

      پاسخ
    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام آبجی گلم..
      مهم خواستگار داشتن نیس، من خیلی از دوستام چقدر خواستگار دارن،و همش فکرشون درگیره، هی ناراحت میشن ک چرا نمیشه و فلان بیسار.تازه اینجور دخترا بیشتر درگیر مقایسه خواستگاراشون با هم میشن.
      دخترایی مثل شما هم کم نیستن، دلیلشم متاسفانه بالا رفتن سن ازدواجه.
      ببین سعی کن بیشتر تو محیط هایی باشی ک دیده بشی.
      مثل دانشگاه، محیط کار، مجالس زنانه.
      و وقتی هم حضور پیدا کردی همیشه آراسته باش. مخصوصا تو مجالس زنانه!!
      ب همه هم بگو ک قصد ازدواج داری، و از خانواده اتم بخواه ک بگن پذیرای خواستگار هستیم و اگ مورد خوبی بیفته دخترمونو شوهر میدیم.
      از دعا و توکل هم غافل نشو، چون همه چی دست بالاییه اگ هزاری هم دعا و نذر کنیم اگ خدا نخود برگی از درخت نمی افته.
      ب قول داداش رضا، ی بار بهم گفتن خواستگار دست خداست، وقتی یاد این حرفشون میفتم دیگ میسپرم ب خدا.
      کتاب هیچ اتفاقی اتفاقی نیست و شکر گزاری راندا برن رو حتما بخون.
      بشین ده تا از امتیاز های + ای ک تو دوران مجردی داری رو بنویس، وقتی شروع کنی ب نوشتن میبینی باید شاکر حال الانتم باشی، مثلا الان بهترین فرصت خودسازیه، فرصت کلاس های مختلف رفتن، اینک بری کلی مهارت یاد بگیری، ک بعدا از هر انگشتت ی هنر بریزه😄😉
      اینم یادت باشه ب بهانه ازدواج هیچ وقت هیچ وقت سمت دوستی با جنس مخالف نری، همیشه بذار دست نخورده بمونی، چون خدا میبینه، ب خلوتامون پاداش میده، وقتی خدا تقوامونو ببینه **تو بهترین زمان و مکان فرد مناسب رو وارد زندگیت میکنه، از یه راه عجیب اما ساده**
      زود رفتن هنر نیست خوب رفتن هنرره.
      تو هیچ زمینه ای هم سخت نگیر چ مالی چ اعتقادی.
      خیلی ها هم سر سخت گیری های اعتقادی و مالی مورد های خیلی خوبی رو از دست میدن.
      امام علی (ع) می فرمایند:
      “اگر آسمان و زمین راه را بر بنده ای ببندد و او تقوای الهی پیشه کند، خداوند حتما راه گشایشی برای او فراهم خواهد کرد و از جایی ک گمان نمی دارد روزی اش خواهد داد. ”
      یا علی..

      پاسخ
    • همنشین تو از تو به باید
      همنشین تو از تو به باید گفته:

      سلام
      ازدواج قبیله ای که داداش در موردش حرف زد مورد خوبیه.
      تلاش هم بکن مثلاً داداش رضا کتابهای خوبی در مورد ازدواج نوشته میتونی بخونی، کمکت می‌کنه.
      در بهترین زمان خودش برات اتفاق میفته، بعضی موقع پیش میاد شاید امسال خواستگار نداشته باشی ولی عوضش سال دیگه چند مورد داشته باشی که باید بینشون انتخاب کنی.

      پاسخ
    • photon
      photon گفته:

      سلام..
      صدقه دادن بصورت برنامه ریزی شده خوبه(البته نه فقط به هدف صندوق صدقات) ودرکل انفاق کردن.. یاهدیه دادن به اونایی که دوستشون داری یا چیزایی که بشون علاقه داری رو هدیه بده..دعا و مدد از خدای مهربونم هم که پیشنیاز همه ایناست..درراه اهل بیت هم پول خرج کردن باعث گشاده دستی میشه..
      البته خساست با حسابگر بودن فرق داره باید ببینی کدومشونی..انشاءالله که منظورت دومی بوده باشه..
      یاعلی

      پاسخ
  27. عباس
    عباس گفته:

    با سلام و عرض ادب و احترام و با آرزوی بهترین ها دوستان خواهش می کنم کمکم کنید مدت ۱۲ سال بود که گرفتار بودم و با کمک خدا ترک کردم اما به شدت عوارض اش هنوز در بدنم هست زانو درد و کمر درد و لرزش دست و ریزش مو واقعا موندم چیکار کنم کمکم کنید به نظر شما عوارض جسمی ازبین میره یا چیکار کنم از بین بره خواهش می کنم کمکم کنید

    پاسخ
    • Rouzbahani
      Rouzbahani گفته:

      این عوارض یه شبه به وجود نیومده که یه شبه جبران شه
      پس نیاز به زمان داره
      تا میتونی سبزیجات و مواد غذایی مقوی مصرف کن

      پاسخ
    • دل آروم
      دل آروم گفته:

      سلام داداش،
      حواست باشه خوردن غذاهای مقوی ارتباط مستقیم با شهوت داره…شما اول از نظر ذهنی و روحی بایستی خیلی قوی بشی تا ان شاءالله بعدا با تغذیه مناسب و کنترل شده بتونی ،ضعف تون را جبران کنی…با انجام این گناه انرژی خیلی زیادی از بدن میره و اگه با تغذیه مناسب جبران نشه ،خود به خود باعث آسیبهای که گفتی میشه…ان شاءالله با ترکش ،تموم انرژی جذب بدن و روح میشه و شما روز به روز احساس پرانرژی بودن از نظر جسمی و روحی می شوید.

      پاسخ
  28. همنشین تو از تو به باید
    همنشین تو از تو به باید گفته:

    وای کتاب جدید👌
    اومدم سایت گفتم برم بپرسم ببینم داداش رضا چجوری تحقیق می کنه که اینقدر خوب از آب درمیاد،کتاب جدید و دیدم نوشته بودی صد ها ساعت فکر کردم همه کتاب های تربیت فرزند رو خوندم سخنرانی و دوره رفتم و با استادا حرف زدم.
    حالا متوجه شدم چجوری تحقیق میکنی، فکر خودم افتادم، انصافا خیلی وقت میخواد آدم با وجود همه کارای روزانه این جوری تحقیقات کنه.

    پاسخ
  29. محبوبه
    محبوبه گفته:

    سلام داداش رضا من قبلا خیلی خشک مذهب بودم طوری که همرو بیزار میکردم اولین شوکی بهم وارد شد سخنرانی اقای دانشمند بود که از امام زمان گفت منم خیلی شرمنده اقا شدم کم کم کتابای خیلی خیلی مذهبی که چطوری بگم واقعا داغونم کرده بود همش وسواس هم استرس همش فکر میکردم خدا عذابم میده من فقط ۱۴سالم بود اون موقع ها تحول بزرگی تو زندگیم شد ولی دیگه وسواس ذهنی و دینی گرفته بودم خیلی داغون شده بودم
    تااین که ازدواج کردم و شودم یه دخری که نه نماز میخوندم نه نه حجابم خوب بود خلاصه شوهرم دیدگاهامو عوض کرد کم کم وادر زندگی که شودم بدبختر شودم و مشکلات جنسی شوهرم منو وادار ب خود ارضایی کرد …ولی داداستان زیاد داره بگم چطوری و چی شد…
    تااین که حجابم مزخرف شده بود و خیلی حرضه بین شده بودم خودمم میفهمیدم بخاطر فیلماس هرچیزی منو اذیت میکرد…
    رفتم دنبال ترکش اما همش شکست میخوردم تااین که یروز نمیدونم چرا خداکمکم کرد سایتتونو پیدا کردم و دارم ترک میکنم چهل روزمو شکستم اما الان دوروزه فقط یه مشکلی که دارم انگیزه ندارم همش بیحوصله ام نه حوصله نماز دارم نه قران نه حوصله خونه داری امیدم سست شده اینم بگم شوهرم خیلی بداخلاقه و هرتندی که میکنه من اذیت میشم و رو میارم ب خودارضایی ولی سعی میکنم این کارو نکنم خلاصه بگم خیلی داغونم اصلا فقط میخوام خودمو الکی وادار کنم که اصلا شهوتو باید فراموش کرد چسپید به خدا نمیدونم بخدا نمیدونم چطوری بخدا نزدیک شم من خدارو گم کردم مشکلات زندگی فکرمو داغون کرده…واقعا نمیدونم چیکار کنم باهر مشاوری حرف زدم کمکم نکرد اخه اصلا درکم نکرد نمیدونست چی بگه.

    پاسخ
  30. Z.p
    Z.p گفته:

    سلام داداش رضا ….
    تو رو خدا از اعضای کانال و سایتتون بخواهید برای من دعا کنن خیلی محتاج دعام به بن بست رسیدم….. من خیلی گناهکارم …. شما از خدا بخواهید دلمو شاد کنه و جاحت روا بشم …. سال هایی زیادی که دارم زجر میکشم…. تو رو خدا برای من گروهی دعا کنید خیلییییییییی محتاج دعام….ممنونم

    پاسخ
  31. S
    S گفته:

    سلام داداش رضا عزیزچقدر دوست دارم ،گفتی واس اینکه باید کار فرهنگی انجام بدم باید پاک پاک باشم من نمیگم پاکم ولی من خودم یه روزی میگفتم وا چقدرمحصولات داداش قیمتش بالاس کاش کم بشه ولی بعدش به جای غر زدن سپردم به خدا گفتم هزینش باخودت خدا تا الان تونستم دوتا ازکتابتو خریدم وخیلی بهم کمک کرده تغییرکنم بعد یه جایی خوندم هزینش کمک میشه به اینکه به هزینه سایت خیلی خوشحال شدم منم تلاش میکنم همه ی محصولات رو تهیه کنم اول به خودم کمک کردم وبعدم به بقیه،یا علی

    پاسخ
  32. هاجر
    هاجر گفته:

    سلام داداش.
    ۱.منم مقل شما جهل مرکب داشتم ولی با این تفاوت کور و کر بودم.
    ۲. اولین جرقه توی ۱۷ سالگیم بود که دیگگگگ موهامو بیرون نذاشتم و حجابمو تقریبا رعایت میکردم و… تا چندماه پیش که چادری شدم😍که در کل میشه پنج سال ولی حدود ۱.۵ ساله که جدی شدم… از زمانی بود که تنها مسیر رو گوش دادم و با شما آشنا شدم…
    ۳. توی ۱۷ سالگی به صورت خود جوش قران رو با معنی شبی یک صفحه میخوندم.
    ۴. فقط میخوام عاشق خدا بشم و خدا هم عاشقم بشه… همین
    داداش ی خواهش ازتون دارم…
    برای ما که تازه وارد ساختن زندگیمون شدیم، برای ما مجردا، دعا کن که با ازدواج به آرامش و در نهایت به خدا برسیم… مثل شما زوج بهشتی مونو پیدا کنیم…
    التماس دعا. برای همدیگه دعا کنیم❤

    پاسخ
  33. شهید آینده ان‌شاءالله
    شهید آینده ان‌شاءالله گفته:

    سلام
    ۱.من از اول خوب بودم و خونوادم هم خوب بود ولی خیلیی بهم چیزای زیادی نمیگفتن ولی مسجد میرفتیم محرم میرفتیم هیئت از نظر مذهبی و اعتقادی خدا رو شکر خونوادم توی سطح بالاست و خودمم همینجوری ام و فقط یه گناه متاسفانه توی وجودمه که دارم تلاش میکنم و از همه شکست هام درس میگیرم و درس هام رو یادداشت میکنم که دفعه بعدی با همین حفره زمین نخورم…
    ۲.اگه تحول زمانی باشه که قصد تغییر داری من ۲-۱ ساله که متحول شدم و قصد تغییر دارم و یه جورایی با خودم در جنگم…
    ۳.دوسال نمیدونستم گناه میکنم و اینا…تا اینکه تو بعضی سایت ها فهمیدم داستان چیه و به نظر خودم خدا خواست متحول بشم و خدا باعث تحولم شد و منو به این سایت کشوند…
    ۴.از این که مطمئنم و میدونم در مسیر هستم و دارم تلاش میکنم پاک بشم و خودسازی کنم خوشحالم ولی از اینکه هنوز تا نتیجه مقداری فاصله دارم ناراحتم…ولی میدونم خودسازی یهو نمیشه و صبر میخواد…ان‌شاءالله دووم بیارم و خودم رو با کمک خدا بسازم…
    بچه ها التماس دعا دارم هم برای خودم هم برای دوتا داداشم که میخوان ازدواج کنن دعاشون کنید موفق بشن و ازدواج خوب و خدایی داشتخ باشن…
    ممنون از آقا رضای گل که یه داداش خیلیییییییییییییییی خوب برا هممونه…شهید بشه صلوات…
    بازم التماس دعا از تک تکتون
    موفق باشید
    یا علی

    پاسخ
    • شهید آینده ان‌شاءالله
      شهید آینده ان‌شاءالله گفته:

      راستی مبارک باشه داداش میلاد…
      ان‌شاءالله در کنار همسرتون آبجی فاطمه موفق باشید و در آخر شهید بشید…
      التماس دعا
      یا علی

      پاسخ
  34. .
    . گفته:

    سلام داداش. والا چی بگم، من بد بودم خیلی بد.دوست پسر داشتم بدحجاب بودم کلی به خودم ظلم کردم، ولی از سال ۹۶ و ۹۷ شرو کردم به ترک گناه…الان خداروشکر مزد زحماتمو گرفتم… نمازم اول وقت شده اهل قرآن و حجاب و روضه شدم… خدا هم مزدمو داد و یه همسر خیلی خوب نصیبم کرد… خدا خیلی بامرامه:))

    پاسخ
  35. یتیتیتترتر
    یتیتیتترتر گفته:

    سلام.
    آغا من یه سوال داشتم.
    من بشدت درگیر خ.ا هستم و کمال طلب
    وقتی رنجاشو مرور میکنم که حالم بهم بخوره بعدش کمال طلب تر میشم و خوب به دنبالشم عزت نفسم از بین میره و باز خ.ا میکنم من میخوام انگیزه بگیرم اما بد تر میزنم داغون میکنم خودمو چیکار کنم به نظر شما؟

    پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      هیچکس کامل نیست.
      همه چیز کم کم و با صبر بدست میاد. جبران یهویی اتفاق نمیفته.
      این دوجمله رو بنویس و همیشه نگاش کن.

      پاسخ
  36. سرباز ولایت
    سرباز ولایت گفته:

    سلام داداش رضا ممنون بابت صوتی کردن کتاب راز کنترل شهوت خیلی مناسبه گوش دادن و تجدید عهد کردن و ترک این گناه لعنتی هستش و تبریک خیلی خیلی زیاد به داداش میلاد که روزی نیست که دعاتون نکنم داداش رضا و داداش میلاد ❤❤

    پاسخ
  37. ალი
    ალი گفته:

    سلام
    خوب بودم بد شدم از بس تحقیرم کردن بی توجهی کردن نا امیدم کردن از زندگی کردن ترسوندنم
    از بدختی بیست و چهار ساعته حرف میزدن و…
    امسال با اینکه به یکی از بهترین آرزوی هام رسیدم اما به جای حال خوب و شکر خدا همش تو خودمم از زندگی بدم میاد از آدمای اطرافم متنفرم حس میکنم تو آینده بدبخت میشم
    منی که اگه یه روز مسجد نمیرفتم روزم روز نمیشد دیگه نماز نمیخونم
    منی که تنها عشقم حضرت اباالفضل و روضه هاش بود منی که همه عشقم محرم بود حالا ببین توی این دل پر شده از حب چه کسایی
    ببین خدا رو ول کردیم میگردیم با کی

    پاسخ
  38. ...
    ... گفته:

    سلام
    من از وقتی به سن تکلیف رسیدم مامانم بهم گفته بود باید نماز بخونم ولی خواندم اما متاسفانه تو مدرسه دوستام نمی خوندن ومنم به مرور نماز ظهر تعطیل بعد صبح ودراخر کلا نماز نمی خوندم من از همون بچگی چون باهمه ی مسائل جنسی آشنا بودم یه جورایی زنای ذهن داشتم تا تقریبا کلاس چهارم یا پنجم بارمان های عاشقانه وبعدشم جنسی آشنا شدم اونقدر دوستای مدرسه ایم روم تاثیر گذاشته بودند که به جای سلام بهم فحش های رکیک می‌دادیم البته من از همون بچگی خ هم داشتم البته نمی‌دونستم تازه به دوستای خیلی نزدیکمم می گفتم که به عنوان بازی انجام بدیم بعداز یه مدت تقریبا کلاس هشتم بودم که واقعا احساس خستگی کردم کلا صبح که پامیشدم تا نصفه شب رمان می خوندم ،خ ،وقبل از خواب هم که زنای ذهن من به یه آدم عصبی یه جورایی موجی تبدیل شده بودم خاله امم مدیران بود همیشه سوالا رو بهم میداد و یه جورایی زندگی نمی‌کردم تو گناهان دست و پا میزدم واقعا دیگه از ته دلم خدارومیزدم که نجاتم بده که به جای رمان کتاب داداش رضا رودانلود کردم حتی اسم کتابه بجای راز کنترل شود داداش رضا بود منم فک کردم رمان دانلودش کردم دیگ احزاب نهم بود که تصمیم گرفتم گناهارو بزارم کنار من ۳ماه تابستون رو نه خ داشتم نه زنای ذهن نه عصبی بودم هیچیم نبود تازه کلی به مامانم مشورت میدادم این کارو بکن یا نکن بعد واقعا مشورتام عالی بود وردخور نداشت اما متاسفانه دوباره مدرسه هاشروع شدوتوبه شکستن های منم شروع شد هی گناه هی توبه هی دوره دیگه خسته شدم
    به نظر شما که من واقعا تک تک تون رو مثل برادرم دوست دارم چی کار کنم خسته شدم نمی‌دونم تابستون چی کارمی کردم؟؟؟
    نظر لطفا:(

    پاسخ
    • ...
      ... گفته:

      راستی داداش میلاد وابجی فاطمه مبارک باشه ایشالله خدا عاقبت بخیرتون کنه وبچه های بهتون بده که وقتی مردین فقط براتون ثواب بفرسن:)

      پاسخ
      • گناه یعنی خداحافظ مهدی ...
        گناه یعنی خداحافظ مهدی ... گفته:

        پایین برای کاربر فاطمه راه های مناسبی دادم که شاید مفید واقع بشه براتون …

        برای پیدا کردن، عبارت ۳:۳۶ رو جستجو کنید

        پاسخ
  39. مفرد مونث غایب 🤞
    مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

    سلاممم داداش رضا.
    ۱.راستش نمی خوام بگم خیلی خوب بودم یا خیلی بد بودم، اما من از همون اول دختری بودم ک خب حجابشو رعایت میکرد، نماز و قران و سخنرانی این چیزاش بود، طرف دوستی با نامحرم نمی رفت.کلااااا خیلی + اندیشم، نگاهم ب آینده اونقدددر خوبه که، بعضی وقتا دلم برای اطرافیانم میسوزه چون میگم مثلا قراره من ی ازدواج خیللللی خوووب داشته باشم، اگ من از بقیه خوش بخت تر شم چی؟؟؟ با اینک اطرافیانم همه خداروشکر زندگی خوبی دارن، امااا اینجور فاکرا رو دارم، خییییلی خودمو دوست دارم اصلا هیچ وقت دوست نداشتم جای کسی بودم.
    ولی از وقتی ک با سایت شما آشنا شدم همه ی اینا یه رررشد خیلی چشمگیری داشت، اون ترس کوچیکا ک از آینده سراغم میاد رو میتونم راحت باهاشون برخورد کنم.
    کتاب هیچ اتفاقی… فووووق العاده بوود، اینجا تو این سایت در کنار بچه ها دارم رشد میکنم، تجربه کسب میکنم، کتابای مختلف معرفی میشه میرم میخونم، نامه نوشتن برای خدا و الهام درونی رو اینجا بیشتر یاد گرفتم، با استاد پناهیان اشنا شدم خودم قبلا استاد رائفی پو رو گوش میدادم. تو گذشته نمی چرخم، حسرت نمی خورم.
    ی مکان خیللللی امنیه اینجا. با اینک مختلطه
    کلا همیشه هم حس میکنم خدا خیلی منو دوست داره.
    ۲.من امروز تولد شناسنامه ایمه☺️ولی تاریخ تحولم شهریور امسال بود.
    ۳.جذاب بودن مطالب، مخصوصااا خداشناسی ها عاااالی بود فوووق العادده، خشت اول😍😍 و اینک شما ی شخص جوون و نسل امروزی هستید، اینک هم دهه ایم هستید خیلی برام جذاب بود، مخصوصا اینک تم مذهبی شدید ندارید، خشک و جدی نیستید. انتقاد پذیرید، بعضی سایت و کانالا اونقدر بهشت و جهنمی میکنن ک… ولی اینجا نه.
    تنوع مطالب بالاس از Ps4بازی کردن تاااا دوره های ترک چای و قندو کیک پزی های فاطمه جون و… (اینا خیلی خوبه ینی تنوع، یکنواخت نبودن) ، اینک هر روز انگار همه کنار همیم، شدیم ی خانواده
    ۴.احساس اینکه کلی کار دارم، حس بیکار بودن ندارم، حتی وقتی تو سایتم چون دارم کسب اطلاعات میکنم، توکلم ب خدا خیلی زیاد شده، شکر گزاریم بیشتر شده، برنامه ریزی کردنم بهتر شده، پررر از حس خوشحالی، ححس امیددد، آرامممش، حال و هوای معنوی. حس نزدیک شدن ب خدا. حس اعتماد. حس اینک چقدر چیزای خوب خوب این چند ماه یاد گرفتم.

    مرررسی داداش رضا.

    پاسخ
    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلااام.
      داستانا داشتیم با این ازدواج قبیله ای😄😄
      ینی ازدواج با کسی ک هم رسالتیت باشه👌.
      داداش رضا ازدواج قبیله ای منو یاد درخت نخل خرما، چادر، بیابون، ظروف کوزه ای، شعب ابی طالب… میندازه😂😂

      پاسخ
  40. مينا
    مينا گفته:

    سلام🤞🏻💚
    ١.داداش من فکر کنم یه خورده خوب بودم بعد بد شدم… یعنى از سن تکلیف به بعد گمراه شدم…
    ٢.من پارسال ۶ آبان متحول شدم… میشه حدود یک سال و سه ماه و هفت روز
    ٣.احساس پوچى میکردم و اضطراب داشتم خیلى حالم به خاطر گناه هایى که میکردم خراب بود!
    ۴.احساس ترس از خدا،📿حس آرامش از اینکه هست… میبینه… میشنوه😍 احساس با ارزش بودن😄😎👍🏻احساس اینکه من مهمم!
    واقعا عالیه👍🏻❤️
    خوش به حالش هاااااا(داداش میلاد رو میگم) ایول بهت داداش🤞🏻خیلى شجاعت میخواد کارت!!خیلى!واقعا خوشحال شدم و بهمون انگیزه دادى داداش میلاد! امیدوارم با همسرتون خوشبخت بشید و کیف کنید😊

    پاسخ
  41. خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن
    خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن گفته:

    سلام داداش.. با دلی شکسته دارم این پیام رو مینویسم.. دلم از چی شکسته؟ از خودم.. از بدیهای خودم.. من گرگ خشم دارم یه گرگ وحشی که هرچی میخوره سیر نمیشه قدرتمندتر میشه😢😢 اینقد اخلاقم تنده که همه ازم فراری ان.. شاید بر حسب خویشاوندی دوستم داشته باشن اما منو به بداخلاقی و تندخویی میشناسن همه.. حتی بچه های کوچیک خواهر زاده ها ووو.. من ازین قضیه خیلی ناراحتم خیلیییی .. اصن نمیتونم کنترل کنم خشمم رو.. حالم بهم میخوره از رفتارام .. خیلی سعی میکنم کنترل کنم خودمو اما وقت عصبانیت اصن دیگه هیچی حالیم نیس.. هیچی.. هرچی بقیه راهنماییم میکنن حین عصبانیت یا الهامم بهم میگه نکن آروم باش چیز مهمی نشده حلش میکنیم اینکارا بده زشته مث بچه ها نباش, اما انگار من لج میکنم و بد ترش میکنم!!.. نمیفهمم چه مرگمه!! فک میکنم از بابام این اخلاق رو دارم.. ولی برام تعجبه شما که باباتون بنظر آدم عصبی هستن چجوری خودتون اینجوری نشدین؟ چجوری خودتون رو کنترل میکردین؟… کاش میشد یه قاشق زد ته گلو و همه این بدیها رو بالا اورد و راحت.. اما مث جون کندن میمونه ترک یه عادت و خصلت بد.. کاش حداقل تنبل نبودم !! مث شما پرتلاش بودم مث آدم میرفتم دنبال حلش.. اما مشکل که یکی دوتا نیس.. تنبلی هم یه گرگ دیگه .. بخدا خسته شدم از دیوونه بازیام ازینکه همه به چشم بد بهم نگاه میکنن , ازینکه کنترل خودم دست خودم نیست .. من بعد سن تکلیف یه چند سالی خوب بودم اما بعد بد شدم و کارم بیخ پیدا کرد چون باورام تقلیدی بود.. تا یه سنی میشه بچه رو با بهشت گول زد اما وقتی بزرگتر شدم ذهنم پر از سوالای جورواجور شد که مامانم نمیتونس جواب بده.. منم آدمیم که سخت قانع میشم.. خودم هم از خدا خواسته سفت و سخت نمی رفتم دنبالش و بجاش حتی نماز هم نخوندم دیگه.. تقریبا یه ساله که متحول شدم خیلی دلایل باعث تحولم شد.. یکیش اربعین, یکیش شکست مثلا عشقی, یکیش هم تجربه نزدیک به مرگ .. ازون موقع هم خیلیییی عوض شدم با صدآب شسته شدم.. اما بازم هنوووز پر از اشکالم.. به لطف خدا من خ.ا و فیلم پورن و موسیقی رو تونستم کامل ترک کنم اما میدونید تو بقیه چیزا فقط یه ذره بهتر شدم.. مثلا اعتماد بنفسم تنبلیم خشمم یکم تونستم درست کنم.. یه مشکلی هم دارم اینکه چون نظر بقیه نسبت بهم بده, تا که بداخلاقی میکنم بقیه یه چیزی بهم میگن و من دیگه خودمو میبازم و میگم پس هیچ فایده نداشت تلاشم.. بعدم اطرافیانم خواهر برادرام خیلی بهم کنایه میزنن بابت کارای بد گذشته ام .. هر چی من میخام خودم رو ببخشم و فراموش کنم اما بقیه هرچی رشته کردنم پنبه میکنن با حرفاشون.. این روزا احساس میکنم جهان به سرعتتت درحال تغییره و من دارم جا میمونم با تنبلیام و رفتارای بدم.. دلم میخاد پیشرفت کنم خودمو واسه نوکریه امام زمان اماده کنم اما وقتی می بینم خیلی عقبم نگرانی بهم دست میده .. نکنه من یکی از کسایی باشم که جلوشون وایمیسته😭😭😭

    پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      نمازتو یه بررسی کن. احتمال خیلی زیاد تو نمازت کم میذاری. کیفیتش رو ببر بالا.
      تورو خدا یه مدت نمازتو اول وقت تو مسجد بخون جماعت . ده روز امتحانی
      اگ حالت و اوضات بهتر نشد بیا اینجا هرچی خواستی ب ما بگو.

      پاسخ
  42. سارا 1369
    سارا 1369 گفته:

    سلام میکنم خدمتتون داداش رضا و همسر عزیزت فاطمه جان …

    قبل از اینکه به سوالاتتون جواب بدم ، بابت این پست کامل و جامع ( طبق حال و هوای من ) که درمورد اکثر موضوعات تقریبا بود …. میخواستم ازتون تشکر کنم …. پستی که بعد از مدتها مثل هفته های اول آشناییم با سایت شما ….. احساساتیم کرد

    ۱- خونواده من ماهیتا ً خونواده ایی مذهبی هستن ، ولی … نمیدونم چه دلایلی بودش و هست که کلا بچه رو به جیزی مجبور نمیکنن، …. یعنی چطوری بگم …. تا دوران ابتدایی – راهنمایی طبق خط قرمزای دین تربیت میشه بچه …. بعد واقعا فقط میشه آب و غذا دادن …. همین/ …. سواد دینی و اخلاقی و تربیتی خاصی نیس .. اینه که یکی مثل زیر زیرکی بیراهه هایی نبود که نره (امیدوارم منظورمو رسونده باشم )

    سوال ۲ و ۳-امروز که ۱۳بهمن ماه ۱۳۹۸ هستش ، سه روز دیگه …. یعنی ۱۶هم … اتفاقا تو همین ساعات اول شب ۲۰:۳۷ بودش === میشه ۷ ماهه که خدا جلو چشامه === که طی پرسه زدنای پرگناه و شیطانیم تو اینترنت ، تیتر “چگونه تغییر کنیم و سمت گناه نریم ” توی صفحه اول گوگل که سرچ یه آهنگ رو زده بودم ، نظرمو جلب کــــــــــــــــرد و شد اون شبـــــــ و روزای تغییــــــــــــر کردن و به خودم اومــــــــدن

    ۴- راستش تو این مدت یه چیزایی دستگیرم شده :
    این که سختی هایی که با خونوادم داشتم …. الان همون دلخوریا – جنگ اعصابا – قهر و کدورتا و خیلی چیزای دیگه ….. باعث شدن که وابستگیم رو کم کنم ازشون در جهت مثبت —- اسباب خیر و هدایتم شده همون روزای سختی که باهاشون داشتم .. الان که فکر میکنم می بینم خدا چقد حکمتش زیاده —- طرز فکرم کلن عوض شده … نمیخوام تعریف کنم … ولی تو این ۲سال و خورده ایی که قطع صله رحم بودم – باعث شد ۱. بند نافم از خونواده کنده شه و ۲. تغییر کنه دیدگاهم … دیدگاهم الان معنوی شده ولی متاسفانه همین خونواده ی به اصطلاح مذهبی یه پا خلاف انقلاب و ائمه و پیامبر شدن متاسفانه

    خدایی ناکرده ذوق نمیکنم از این بیراهه رفتنشون …. نه …… فقط حرفم اینه که اگه منم این فاصله ی ۲ سال دلزدگی ازشون واسم پیش نمی اومد ، خودمو پیدا نمیکردم شاید … تو مسیر همونا روز رو شب میکردم – شب رو روز

    و باور کنید دعام اینه که اولا همشون به راه ائمه بیان .. “”””” و خدا من رو هم مثل شمر نکنه ، یعنی لحظه آخر دینمو تکذیب نکنم نعوذبالله (طبق گفته آقای رائفی پور)”””””

    من خیلی آدم بصری هستم ، یعنی باید هر چیو ببینم – انجام بدم تا ثابت و روشن بشه واسم … واسه همین تو این ۷ماه پاکیم همیشه از خدا میخوام که بصیرت هر چیو که صلاح میدونه بهم بده ، بهم نشون بده اصل و ماهیت هر چیزیو ……. که ….. کــــــــــــــــه … شهادت حاج سردار حاج قاسم سلیمانی رو شنیدم … عزیزی رو که اصلا اصلا تو این ۲۹سال زندگیم نه میشناختم نه پیگیر کاراشون بودم …. خلاصه اینکه … با شهادت سردار قاسم سلیمانی بزرگوار اینگاری من عاشورا رو شناختم …. این که گاهی با ریختن خونی دین پا بر جا می مونه

    خستتون کردم … طولانی شد … ختم مطلب این که خـــــــــــــــــــدا خیلی حکیم هستش … خودش خوب میدونه هر کیو از چه راهی اهل بیاره …………….

    حالم خوبه این روزا …. یه هدفایی هم واسم داره باز میشه ۱. زومم اینه که اخلاقم خوب کنم (الگوم شهید حاج قاسم سلیمانی قرار میدم) ان شالله
    و کلاسای حوزه و قرآنی که منتظر جواب ثبت نامشون هستم و هدفای دیگه ، ان شالله

    بهترین ها رو واستون میخوام دوستان
    و
    برای هم دعا کنیم که سخت محتاجیم

    التماس دعا
    زینب

    پاسخ
  43. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلااااام
    اولا به داداش میلاد تبریکات مارو برسون🌺
    ان شالله خوشبخت باشن هم تو دنیا هم تو آخرت..

    اما در جواب سوالت
    ۱.من خودمم نمی‌دونم چی‌بودم
    شاید یه مذهبی تقلیدی..من نه بد بودم نه خوب..
    هیچ مسیر و هدفی نداشتم
    اما اگه بیدار نمی‌شدم خدا می‌دونه الان چی بودم..

    ۲.دقیقا از ۱۶ آبان ۹۶

    ۳.آشفتگی روحی باعث شدم..من‌نمی‌خواستم اونطوری باشم..عذاب می‌کشیدم…

    ۴.این روزا حالم خیلی خوبه (راستی رضا خودارضایی رو به کلی کنار گذاشتم…دیگه هیچ وقت نمی‌زارم اتفاق بیفته…من حالم خیییییلی خوبه و نمی‌زارم این حالمو چیزی خراب کنه…و به خودم افتخار می‌کنم)

    پاسخ
  44. Sh
    Sh گفته:

    سلام
    جواب سوالا:
    ۱.مث شما بد بودم یعنی خیلی بد بودم و بعد خیلی خوب شدم تا جایی که تک تک حرفای قرآن برام ثابت شد،به خصوص اونجایی که میگه خدایا به تو پناه میبرم از اینکه شیطان بر من ظاهر شه…و واقعا برای من شد!
    ۲.دو سال
    ۳.از خودم خسته شدم
    ۴.از درون فقط دلگیرم از خدا
    *** حالا سوالای ما از شما:
    ۱.آیا پیش اومد بعد تغییرتون خدا مسائلی براتون پیش بیاره که دوباره بد بشین؟
    ۲.آیا بعد تغییرتون خدا امتحانتون کرد؟ضریب سختیش با امتحانای قبل تحولتون چطور بود؟
    ۳.آیا قبل فاطمه خانم خدا باوجود همه ی تلاشی که داشتین آدم نامناسب جلو راحتون گذاشت؟
    ۴.قبول دارین که تغییر و تحول زندگی و پیشرفت و ازدواج برای آقایون خیلی راحت تره تا خانم ها؟
    .
    .
    .
    میخوام بگم داداش رضا بعضی موقع خدا یه چیزایی رو اصلا برات درست نمیکنه،چیزایی که ارزشش یعنی کل زندگیت!
    حکمتش رو هم نمیفهمم شاید اصلا حکمتی نداشته باشه،فک نکنین جاهلم یا سختی نکشیدم،اینو کسی میگه که اگه بیشتر از شما سختی نکشیده باشه کمتر هم نبوده!
    کسی که به درجه ای رسید که همه ی همه ی دعاهاش مستجاب الدعوه شد به غیر از دعا برای خودش!

    پاسخ
  45. پریوش
    پریوش گفته:

    سلام و خدا قوت .
    قبل هر چیزی ازدواج داداش میلاد رو به داداش رضا تبریک میگم چون موجباتش رو ایشون فراهم کردن و بعد به داداش میلاد و امید که خوشبخت و عاقبت بخیر بشید .
    داداش رضا کمک کنید که بیشتر بچه های کانال بتونن همچین ازدواجی رو تجربه کنن ان شاءالله .
    با تشکر .
    من از اول خوب بودم شکر خدا هیچ مشکلی نداشتم یعنی از همون اول ابتدایی نماز خوندن رو شروع و روزه کامل رو از سوم ابتدایی شروع کردم و اول دبیرستان اموزش قران میدم . اما دوست داشتم عالی بشم به همین دلیل خودم بیست روز قبل ماه رمضون پارسال شروع کردم . و دیگه این موجب شد که پیام های تو کانال و پستتاتون رو دنبال کنم و اینکه من یک سال قبلترش بود که از طریق یکی از بچه هایی که تو دوره های موفقیت و Nlp بود بایه بیوگرافی ساده از شما ، با هاتون اشنا شدم .
    داداش رضا پستاتون عالیه احسنت ، خوب شروع کردید و پیشرفت عالی هم داشتید .
    با تشکر .

    پاسخ
  46. Mahdiye. S
    Mahdiye. S گفته:

    سلام.
    خیلیییی جالب بود انصافا. مخصوصا اون نکته های شیطانی. خندیدم خیلی!
    و اینکه رمان عاشقانه یه جور خودارضاییه.
    و سوالهاتون‌:
    ۱. راستش خوب و بد نمیدونم منظورتون چیه اما من حجاب داشتم، نماز و روزه هم داشتم، فقط اعتقاداتم کاملا تقلیدی بوده و خیلی هم آسیب دیدم ،که دارم رو هر دوشون کار میکنم. گناه هم کردما متاسفانه….
    ۲. یکسال و ۴ ماه و ۱۶ روز.
    ۳. شرایطش واسم فراهم شد اما خجالت کشیدم از خدا و امام زمان… حالمم از خودم تو اون وضعیت حیوونی به هم خورد.
    ۴. راسیتش الحمد لله یه چند روزیه اصن عجیب همه چیز اوکیه. خیلی حالم خوبه… توپ توپ. نعمت هام هم هر روز داره بیشتر میشه، حال جسمی و روحیم هر دو رو به رشده… یه راه هایی هم واسه آرزوم دیدم.خدا رو صد هزار مرتبه شکر.

    داداش رضا خسته نباشید و خیلی ممنونم.

    پاسخ
  47. خداروشکر
    خداروشکر گفته:

    ببخشید یادم رفت تبریک بگم.
    داداش میلاد و آبجی فاطمه خیلی خوشحال شدم مبارکا باشه ⁦♥️⁦♥️😍🎁إن شاء الله هر دو در مسیر خودسازی به خدا و امام زمان برسید.همچنین همه بچه های سایت خوشبخت و عاقبت بخیر بشن.خیلی خبر خوشحال کننده ای بود.

    پاسخ
  48. پریوش
    پریوش گفته:

    سلام و خدا قوت .
    قبل هر چیزی ازدواج داداش میلاد رو به داداش رضا تبریک میگم چون موجباتش رو ایشون فراهم کردن و بعد به داداش میلاد و امید که خوشبخت و عاقبت بخیر بشید .
    داداش رضا کمک کنید که بیشتر بچه های کانال بتونن همچین ازدواجی رو تجربه کنن ان شاءالله .
    با تشکر .

    پاسخ
  49. خداروشکر
    خداروشکر گفته:

    سلام.من مرداد۹۸با این سایت آشنا شدم.حرفای شما یادآوری دوباره بهم بود که خدا بگه بنده من از این راهی که هستی بازم مطمئن تر از قبل باش من تورو یادم نرفته صداقت باطن تورو یادم نرفته⁦♥️⁩😢.در این حد بگم انقدر ناراحت بودم که با هیچ کس حرف نمیزدم،هیچ جایی که دوستامو ببینم و ادای خوشحالارو دربیارن که حالمو عوض کنن نمی رفتم،پدر و مادرم می گفتن خوبی میگفتم آره شما عالی باشید منم خوب میشم دوست نداشتم ناراحتیم بقیه رو هم اذیت کنه،سکوت محض بودم،کتاب همه انباری،گوشی کامل حذف حتی یه آهنگ هم تو گوشیم نبود پر شده بودم من وقتی قسمتی از درسامو نمی فهمیدم یه مداحی میذاشتم و بعدش راحت درکش میکردم ولی دیگه مداحی هم جواب نمیداد،هیچی…خیلی تلاش کردم قبلش حالم خوب بشه ولی دلم از خدا شکسته بود،سر کلاس تحمل درس و استادو نداشتم سخت بود غرورمو حفظ کنم و حالمو خوب نشون بدم ته کلاس سرپایین گریه می‌کردم،یه درسو سه بار امتحان دادم تا پاس شدم،فقط یه امام رضا رفتم شبش تا خوده نماز صبح گریه کردم گفتم خودت تمام گریه هامو معنی کن.هر کی حرفی میزد فقط نگاش می کردم می رفت میزدم زیرگریه.حوصله خودمم نداشتم از شدت ناراحتی برای اینکه فشار روحی کمتری حس کنم چون طاقت خودمو می دونستم ادا نبود،می خوابیدم،همه کارای فرهنگی رو گذاشتم کنار،قبلا کار تربیتی می کردم اونم گذاشتم کنار،می رفتم روستاها کار فرهنگی چون نمی تونستم حرف بزنم اونم کنار گذاشتم،خادم الشهدا بودم آخریش خادم امام رضا بود که گفتم کار فکری و نیاز به حرف زدن باشه بهم ندید درحدی که ساکت کاری انجام بدم آخر سفرم یکی از دخترا گفت باور کن فکر کردم اصلا بلد نیستی حرف بزنی چون خیلی ساکتی😶🙂.از لج اینارو کنار نذاشتم توان نداشتم دیگه.ولی خب کتابای داداش برام معجزه بود،نمی خواستمم بازم یه توانی بهم میداد.بی انصافی بود تلاش خدارو برای بدست آوردن دلم نبینم.الان احساس خوبی دارم همه چی در مسیر درست به خیر و نفع منه+آرامش.حکمت،عاقبت بخیری،صلح درونی،الهام دوست داشتنی چقدر این کلمات برام طلاییه.ممنون داداش.الان اوضاع خوبه الهی شکر دارم بازیافت میشم باید یه خورده شاخه هام زده میشد تا جوونه های بهتری بزنم.با خدا زندگی کردم با نوشته های شما.

    پاسخ
  50. زهراخانوم(معلم جوان،مهر۷۴)
    زهراخانوم(معلم جوان،مهر۷۴) گفته:

    سلام داداش و بچه ها
    این پست خیلی کاربردی و عالی بود…دمتون گرم🙏🌹
    تبریک برای ازدواج برادر میلاد و آرزوی عاقبت به خیری و خوشبختی دارم.
    من از اول بد نبودم و بدم نشدم اما قبلا سطحی میدونستم الان عمیق تر شدم.
    عشق به رهبر و شهدا منو تو این راه ثابت قدم میکنه.به خصوص شهدای مدافع حرم که نگاه دیگه ای به من دادن‌.
    یاعلی
    التماس دعا

    پاسخ
  51. amirhossein_jr
    amirhossein_jr گفته:

    سلام داداش رضا
    گوشیمو فلش کردم تمام یادداشت هایی که داشتم حذف شد ولی نمیدونم راهکاری هست برای بازگردانیشون یا نه
    تمرینات کتاب و تمام نوشته ها و …
    امکانش هست به بچه ها بگید تا اگر کسی اطلاع داره چطور باید بازگردانی کنم؟!
    صحبت هایی که داشتم با بقیه میگفتن نه نمیشه
    ممنون
    یا حق

    پاسخ
  52. تا رهایی
    تا رهایی گفته:

    اینم بگم
    یکی از جاده خاکی هایی که رفتم همین رمان خوندن بود
    من خودم نمی دونستم چرا تمایل دارم یه چیزی که میدونم چرته و صد و هشتا درجه با واقعیت تفاوت داره رو بخونم
    خیلی احمقانه بود حالا بعضی ها این توهمات رو باور میکنن و باهاش فاز میگیرن و میشه بنای رویا پردازی هاشون ولی من میدونستم چرته واقعیت این نیست ولی باز میخوندم
    یه دلیلش اینه که کلا اغلب دختر خانوم ها و حتی بعضی از آقا پسرها توهم زدن و رویا پردازی رو دوست دارن یعنی اگه بهشون بگید آینده ت رو چطور پیش بینی میکنی از چیزایی که می شنوید خنده تون میگیره!! انقدر که توهم دارن
    اینا حتی اگه از لحاظ عاطفی تأمین باشن ولی بازم رویا پردازن!!!
    دلیل بعدی و مهمتر خلأ عاطفیه
    دختر خانوم هایی که جو خونه شون چندان احساسی نباشه محبت آشکار نباشه تو خونه خیلی دچار این مسئله میشن
    از یه جایی و از یه سنی به خاطر اون فطرت و شخصیت احساساتی که دارن میخوان این احساسات رو بروز بدن حالا یا جو خونه جوریه که می پذیره یا نیست و در نتیجه ش این فرد هدایت میشه به انزوا،چت کردن و رابطه با جنس مخالف،پورن و استمناء و…
    اینم مانعیه برای خودش
    اما یکی که به قول شما گرگش شهوت نیست احتمال اینکه سمت پورن و… بره خیلی کمه چون طرف لذت که نمی بره هیچ از همون ابتدا حالش بهم میخوره
    ولیبه هرحال این وابستگی و خلأ عاطفی رو باید یه جوری پر کنه
    اگه خیلی آدم حسابی باشه جو اطرافش مثبت باشه خب از همون اول خدا رو می چسبه و این احساسات رو کنترل میکنه تا زمان ازدواج
    ولی اگه این درک رو نداشته باشه یا هنوز بهش نرسیده باشه خب قطعا میره سمت یکی از این موارد و این کاملا طبیعیه
    این طرف مثل یه آدم گرسنه ست بالأخره باید یه جوری سیر بشه منتها قضیه اینجوریه که خوراک اصلی محبت خداست اگه این خوراک رو بدست آورد که سیر میشه ولی اگه رفت سراغ دسر و پیش غذا و… یا سیری کاذب میگیره یا حریص تر میشه پس بازم مسئله ش حل نشده می مونه
    ____
    معتقدم این مسئله واقعا جهاد با نفس میخواد هرکس به محض اینکه به درک این نیاز رسید باید خدا و دوستان خدا رو دو دستی بچسبه و ولشون نکنه اونا واقعا کمک میکنن تو این مسیر
    بعدم همتش رو بذاره که زمینه های ازدواجش رو فراهم کنه و تو این مدت برای نلغزیدن ارتباطش رو با خدا قوی تر کنه، بیکار نمونه و توسل کنه به ائمه و شهدا که بهش کمک کنن

    پاسخ
  53. تا رهایی
    تا رهایی گفته:

    من اصلا نمی دونم چه شکلی بودم یعنی اون حالتم خوب بود یا بد
    خب تقریبا از ابتدای مکلف شدنم نماز میخوندم روزه می گرفتم کلا ظواهر دین رو رعایت می کردم تا حد زیادی
    مطالعه می کردم از یه سنی سخنرانی گوش می دادم ولی اسمش رو مذهبی بودن و در مسیر درست رفتن نمی ذارم
    شاید رعایت این مسائل باعث شده کمتر اشتباه داشته باشم ولی صد در صد خوب هم نبودم
    دینم تا حد زیادی تقلیدی بود اوایل ولی خیلی زود شروع به اصلاح و تحقیق کردم هرچند این وسط خیلی موانع بود مثلا خانواده م زیاد تو این فارا نبودن دین براشون تا حدی همون نماز و روزه و حلال خوری و… بود
    ولی کمتر مانع کارهای من میشدن یعنی چه راست و درست می رفتم چه وقتی که میزدم جاده خاکی خیلی تشویق و تنبیهی در کار نبود البته یه جاهایی برچسب افراط و تندروی میزدن بهم!
    این که کسی بهم گیر نمیداد یا راهنمایی نمی کرد سخت بود چون مجبور به آزمون و خطا بودم چون حرکتم هم بیشتر فردی بود و تا چندین سال نه تو جمع های مذهبی بودم و دوستام و اطرافیان نزدیکم به این ابعاد توجه نداشتن…
    یه جاهایی خیلی کم میاوردم یه جاهایی بدجور جاده خاکی می رفتم اتلاف وقتم کم نبود…
    اینا گذشت و من همین جور نصفه و نیمه حرکت می کردم تا زمانی که راهیان نور رفتم بعدش متحول شدم تا حد زیادی تا یه جایی حس کردم من دیگه تو مسیرم انگار دلم خوش شد به این مسئله
    ولی دوباره یه موانعی پیش اومد و یه اتفاقاتی افتاد که متوجه شدم این کند شدن حرکتم و شاید متوقف شدنم خیلی فاجعه بوده اصلا نباید دل خوش میشدم به اون حدی که شاید رسیده بودم! خب با همون مطالعات و سخنرانی ها متوجه شدم باید الی الابد رو خودسازی کار کنم هر روز بیشتر از روز قبل
    الان هروقت در مسیر رسالتم حرکت کنم حالم خوبه و به محض اینکه کج برم یا حاشیه برم بهم میریزم و حالم بد میشه این خودش یه عاملی شده که حتی اجبارا و برای بهتر شدن برای حال خوش هم که شده درست حرکت کنم
    هنوز خطا دارم و اشتباه می کنم ولی ممنونم از خدا که زود بهم میفهمونه دارم حاشیه میرم
    الحمدلله الان دوستای خوبی دارم ارتباطاتم بیشتر بر پایه ی ایمانه یه جاهای خوبی مثل اینجا هست که مدام توش تذکره که که یادم باشه هدف چیه راه اصلی کجاست فرعی ها چیا هستن
    خدا رو شکر…
    ___________
    اون مسئله ی حاشیه ای مدرسه هم که اشاره کردین من شخصا یه جاهایی مدرسه خیلی بهم کمک کرد یه اتفاقات خیلی کوچیکی از همون اوایل برام راهنما شدن آدم های خوبی که تو دوران تحصیلم تو مدرسه سر راهم قرار گرفتن چه معلم هام چه همکلاسی هام مؤثر بودن ولی این سیستم آموزش و کتاب و کلاس ها نه حتی من که کمی زمینه ی مذهبی داشتم رو اصلا جذب نمی کرد بلکه باعث تنفر هم میشد…

    پاسخ
  54. Zahra
    Zahra گفته:

    سلام داداش رضا
    راستش من اول نماز میخوندم و عاشق حجاب بودم ولی بعدش با یه نفر دوست شدم که خیلی روم تاثیر منفی گذاشت و منو با خیلی از روابط باز و فیلم های پورن و… اشنا کرد اون موقع من اصلا تو قید و بند این چیزا نبودم.و دلیل اینکه خیلی راحت کج رفتم این بود که یه مذهبی تقلیدی بودم.
    تا اینکه انقدر اوضاعم خراب شد که هرروز با یکی بودم و همزمان با چندنفر در ارتباط بودم.
    خلاصه یه شب گوشیم دست مامانم بود داشت از توی گالری عکس میدید نت هم که روشن!!!!
    پیام اومد رو گوشیم….
    مامانم فهمید…
    به بابام گفت….
    خیلی اوضاع بدی بود.
    واسه اینکه اعتمادشونو بدست بیارم بهشون گفتم میشم اونی که شما میخواید و چادر زدم.درحالکیه به چادرم هیچ اعتقادی نداشتم و مطمئنم اگه خدا و خانوم فاطمه زهرا کمکم نمیکردن الان من چادرمو کنار گذاشته بودم.
    داداش دیدی میگی تا به ته خط نرسی تغییر نمیکنی؟دقیقا من همینجوری بودم
    انقدر از وضعیت اسفناکم خسته بودم که به خدا التماس میکردم منو آدم کنه.خسته شده بودم از تظاهر به مذهبی بودن.
    نمیدونم چیشد واقعا…شاید تعجب کنی اما حقیقتا نمیدونم چه اتفاقی افتاد،چیشد…
    اما یه روز خواستم چادرمو سر کنم حس کردم خیلی عاشقشم شاید باورت نشه ولی محکم چادرمو بوسیدم.حتی یبار انقدر احساساتم واسه چادرم فوران کرد که گریه کردم بابت این نعمت.از اون روز به بعد دارم سعی میکنم خودسازی بکنم چون بنظر خودم واقعا خدا بهم نظر کرد که از راه کج برگشتم.حالا بماند یه شیطونی ها و گناه هایی که کردیم…
    الان من دوساله که متحول شدم و سرشار از حس آرامشم انگاری آرامش درونیم رو بدست اوردم
    ولی واقعا داداش اگه تو نبودی من نمیدونستم چجوری باید خودسازی بکنم.هرچند که تازه دوماهه باهات اشنا شدم😊

    پاسخ
  55. Fatemeh
    Fatemeh گفته:

    سلام من تقریبا از سال ۹۵ با شما آشنا شدم و خب تا سال۹۷ هعی داشتم بال بال میزدم که متحول شم چون داغون بودم بعد یسری اتفاقا افتاد که باعث شد ضربه ببینم و شب و روزم شده بود گریه ولی همون اتفاق باعث شد که متحول بشم ،۶ماه بعد از اون اتفاق بد زندگیم ، مشکلم حل شد و من متوجه شدم که چقدر رشد کردم اما نمیدونم بعدش چیشد که از اون به بعد دیگه تلاش نکردم و از همون موقع شدم یه ادم پوچ و خنثییی که حس میکنه وجود نداره، میدونم خنده داره ولی من اکثر وقتا زل میزنم به یجا و به هیچ فکر میکنم دقیقا به هیچ….. درحالیکه هدف دارم و دوس دارم واسش تلاش کنم اما حس میکنم که حسش نمیاد …. بچه ها من از بد بودن بعد از خوب بودن میترسم
    من اونی نیستم که میخوام من خودمو خیلییییی وقته دریه جایی جا گذاشتم و فراموشش کردم و حالا پیدا نمیکنم ….. به معنای واقعی حس میکنم که یجورایی به خواب زمستانی رفتم و دقیقا نمیدونم کیم و دارم چیکار میکنم … داداش رضا لطفا کمکم کن چون یکساله درگیرم

    پاسخ
    • گناه یعنی خداحافظ مهدی ...
      گناه یعنی خداحافظ مهدی ... گفته:

      سلام

      مسئله سردرگمی و بی هدفی و تنبلی و … رو من خوب درک میکنم چون تا مدت ها درگیرش بودم

      خیلی از راه حل ها رو امتحان کردم که موثر بودن ولی اگر میخوای بهترین روشی که پیدا کردم رو بدونی اینه که: (این روش برای همه چیز در اصل جواب میده – ترک گناه و …)

      ۱. زمانی که دلتون گرفته و دیگه از تنبلی و بی هدفی و … خسته شدید، یه جای معنوی برید (حرم، مزار شهدا، امامزاده و …) و از ته ته دل با خدا حرف بزنید و اشک بریزید و از خدا بخواهید که کمکتون کنه (وقتی دلتون گرفته باشه حرفهای قشنگی به زبانتون جاری میشه = برای همین میگم که اگر دلتون گرفته باشه خیلی تاثیرش از زمان معمولی بیشتره) = پس مرحله اول این شد که از ته دل تصمیم به تغییر کنی و سعی کنی این تصمیم و در مکانمعنوی انجام بدی

      ۲. تا میتونی روی نفست کار کن (تمام حالات و اعمال و رفتار انسان به این نفس برمیگرده) = یعنی سعی کن کتابای مرتبط و سخنرانی های مرتبط رو بخونی و گوش کنی

      ۳. کتابای موفقیت و انگیزشی مطالعه کن

      ۴. دنبال آدم های باش که با تجربه هستند و میتونن آدم رو راهنمایی و کمک کنند (سعی کن آدم میانه رو باشه و دین دار – آدمی افراطی یا تفریطی در مسائل مختلف نباشد)

      ادامه در آینده انشالله …

      پاسخ
    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      زندگی اونقدرام ک شما فکر میکنید سخت نیس.
      آسون بگیر و از زندگیت لذت ببر.
      همینکه تو این محیطی خودش بهترین موفقیته.

      پاسخ
  56. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام،منم تو یه خونواده ای بزرگ شدم که هیچکدوم اهل نماز و روزه واینا نبودن ، گاهی اوقات خواهران فقط رمضان روزه می‌گرفتم و نماز میخوندن ،من از اوایل نوجوانی درگیر یه گناهی بودم تا سن ۲۵سالگی ، اصلا هم به ته خط نرسیدم تازه اول راه بودم،یه روز که پای لب تابم بودم یه حدیثی در مورد اون گناهم توجه ام رو جلب کرد که اگه اون کارو کنید خدا در قیامت نگاهت نمیکنه، اون موقع بود که از خودم بدم اومد کلی گریه کردم گفتم خدایا غلط کردم سه روز گریه کردم ، تاریخ ۹۵/۳/۱۵بود ، دو سه روز قبل ماه رمضان فک کنم گفتم خدایا ، امام زمان قول شرف میدم که اون کارو دیگه نکنم و نمازم بخونم ،خداروشکر تا این تاریخ اصلا تکرار نکردم و نمازم میخونم ، یه بار که درباره اون گناه میخوندم با شما آشنا شدم و از طرز حرف زدنت خوشم اومد و خیلی چیزای دیگه مثل آهنگ گوش دادن ، حجابمم بهتر شده ، تو هر زمینه ای یه خورده بهتر شدم ، ولی یه مشکل اساسی دارم این روزا دیوونم کرده اونم خجالت و ترسه ، نمیدونم چطور درمونش کنم هر روز به خاطر این مشکلم گریه میکنم خسته شدم به خدا، به نظرم تا اینو درست نکنم بقیه چیزام زیاد فایده نداره ولی گیر کردم بدجور پشت این مانع، عذاب وجدان گرفتم بدجور،حالم از خودم بهم میخوره، تو میگی من چیکار کنم؟برام دعا کنید تورو خدا بتونم درستش کنم
    راستی داداش به نظر من شما جاهل نبودی چون درسته پدرومادرشما مذهبی نبودن ولی کتاب دین و زندگی مدرسه خیلی چیزا توش بود ، شما خوب برای امتحان هم که خونده باشید حرف حق بهت رسیده خودت اهمیت ندادی مثل من ، یا وقتی که به ته خط رسیدی اگه اعتقاد به خدا نداشتی پس چطور صداش زدی؟اعتقاد ضعیف بوده داداش به نظرم، یا چطور نماز خوندی اون لحظه که توبه کردی ، اصلا چطور بلد بودی باید توبه کنی تا به خدا وصل شی ، حتما قرآن رو قبول داشتی قبلاً که فورا سراغش رفتی ، حالا مهم اینه که برگشتین ودارید جبران میکنید، خدا همه مون رو هدایت کنه بحق حضرت فاطمه(س)

    پاسخ
  57. زهرا
    زهرا گفته:

    اول از همه تبریک میگم ازدواج داداش میلاد و آبی فاطمه ، خوشحال شدم براشون آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری میکنم، و دعا میکنم برا همه جوونا علی الخصوص بچه های سایت این اتفاق بیوفته بزودی، آمین، در جواب سوال شما من از اولم خوب نبودم اما جاهل هم نبودم با خیلی چیزا آشنا بودم ولی بعد بد شدم و حالا دوباره برگشتم اما با هدفهای بزرگتر
    ۲، من تقریبن همون سالی ک شما متحول شدین متحول شدم اما اعتراف میکنم ب پای شما ترسیدم شما خیلی از من جلوترین، ولی با قبلا از تحولم خیلی فرق کردم و دارم تلاش میکنم
    ۳، چون خسته شدم از شرایطی ک داشتم آغاز تغییرم شد
    ۴، آرامش رو خیلی دارم چیزی ک تو بد شدنم یه ذره ام نداشتم ، شاید ب اون صلح درونی ک شما میگین دارم میرسم

    پاسخ
  58. Royayeziba
    Royayeziba گفته:

    سلام خدمت داداش رضا و همه دوستان
    عقد داداشم چند وقت پیش بود شهرستان بود خداروشکر نرفتم.
    خبرا رسید ک جشن عقد قاطی بازار بوده فازشون اینکه ما همه خواهر برادریم هیچی تو دلمون نیست!!!!
    حالا واسه جشن عروسی مجبورم برم
    در جواب چنین اشخاصی چی میشه گفتم ک دهنشون رو ببندن و دیگه حرف بی ربط نزن؟؟
    خیلی دلم میخواد نرم چون جو جالبی نیست بنظرم. خدایا کمک کن.

    پاسخ
  59. Milad91
    Milad91 گفته:

    سلام. یعنی میشه منم که هم اسم داداش میلادم مث اون بشم 😔😔😔
    واقعا خوش به حال اونایی که به مقصد رسیدن . ما که همچنان اندر خم یک کوچه ایم😞

    پاسخ
  60. Amir
    Amir گفته:

    سلام داداش رضا.حرفات مث همیشه عالی🙂❤️
    ۱-منم بد بودم اما دارم سعی میکنم خوب بشم اما تقریبا میتونم بگم بَده عالم.چرایی برای کارام نداشتم بعد از یمدت سرد میشدم و ولشون میکردم.
    ۲-حدود ۳سالی میشه.اما تو این سه سال از نظر خودم امسال جدی ترین سالمه و دارم واقعا براش تلاش میکنم
    ۳-داستان ها داره… از خدا نشونه خواستم بهم نشون داد و هدایتم کرد.اگه خدا هدایتم نمیکرد و بعد از هدایتم با خودت و سایتت رو به رو نمی‌شدم الان بازم برگشته بودم به همون بَدِ قبلی.
    ۴-یه احساس آرامش و یه احساسی که باعث میشه به جلو حرکت کنم و بدونم که وقتم کمه و سریعتر اما محکم خودمو بسازم. خدایا شکرت و
    خیلی ممنونم ازت داداش.همیشه برات دعا میکنم❤️🙏

    پاسخ
  61. نفیسه
    نفیسه گفته:

    سلام داداش رضا خب شما میگین ازدواجو تاخیر ندازیم درسته اما ما دخترا نمیتونیم پا پیش بزاریم
    در مورد سوالتونم من همون اول خوب نمیشه گفت خانوادم مذهبی بودن تقریبا و بابابزرگم جنگ رفته بودن
    همه خانوما چادری بودیم و منم چون فامیل این شکلی بودن مخالفتی نمیکردم اما این موافقت تا زمانی بود که بچه بودم و استقلال نمیخواستم
    حدودا یکسال و خرده ای مانتویی شدم و دیگه به حرف کسی اهمیت نمیدادم اون دوران دوران بحران هویتم بود
    میخواستم خودم انتخاب کنم راهمو ولی اتفاقاتی افتاد که دوباره چادری شدم و اینبار خودم انتخاب کردم
    با اینکه خانواده ما مذهبی هستن اما تو فامیل که میرفتم چون حجابم از قبل بیشتر شده بود حدودا تا یکسال بهم تیکه مینداختن
    دوران واقعا سختی بود گاهی دیگه نمیتونستم تحمل کنم و تو خلوت با خدا حرف میزدم و گریه میکردم اما همونجور که تو مانتویی شدنم حرف کسی رو قبول نمیکردم تو با حجاب شدنمم تیکه ها تاثیری نزاشت و خداروشکر راهمو رفتم
    حدودا دوسال و نیم میگذره
    میگم تو دوران بحران هویت بودم و تو نوجوونی هم این اتفاق میوفته منم خیلی ارتباطم با خانوادم بد شده بود یعنی کلا سرم تو کار خودم بود و تو اتاق خودم
    میرفتم تو پذیرایی یا پیش مامان بابا دعوا میشد دعوای ناجور
    یه مدتی دل بسته بودم به کسی که قراره همسر آیندم بشه باخودم میگفتم ازدواج کنم راحت میشم
    یه شب تو اتاق نشسته بودم هوا هم خیلی خوب بود پنجره رو باز کرده بودم و به کارایی که دوست داشتم انجام بدم فکر میکردم یه فکری سریع از ذهنم گذشت که حالمو دگرگون کرد
    اون حس رو خدا تو ذهنم آورد مطمینم بهم گفت اگه همسر آیندت که اینقدر دلتو بهش خوش کردی تو جوونی بمیره چی
    انگار منو برق گرفت
    چون هر وقت یه فکری میومد که دوست نداشتم بهش فکر نمیکردم اما این یکی نمیشد
    فکره هم درست بود
    از اون روز دنبال یه چیزی میگشتم که همیشه باشه
    به هر چیزی فکر میکردم یه روز از بین میرفت
    این فکر باعث شده بود حدودا دو هفته افسرده بشم
    واقعا حالت سختی بود
    دوهفته از قبلم بدتر شده بودم
    قبلا حداقل دعوا میکردم اما تو اون دوهفته با هیچکس حرف نمیزدم
    بزور میرفتم مدرسه
    غذا نمیتونستم بخورم
    دلم میخواست بمیرم
    هیچی آرومم نمیکرد
    از خدا هم برای من یه خدای خشن و نامهربون ساخته بودن
    بعد دوهفته که بیشتر میخوابیدم تا آروم بشم و فکر نکنم
    هفته دوم ساعتای دو یا سه نصفه شب بود و همه خواب بودن
    منم تنها تو اتاق
    اینقدرم خوابیده بودم که نمیتونستم بخوابم
    پاشدم رفتم پشت بوم و مثل کل اون دوهفته شروع کردم به گریه
    میدونی داداش رضا من قبل اینا با پسرا دوست بودم
    دنبال خوش گذرونی های مسخره نبودم
    وجودم آرامش میخواست و فکر میکردم تو این راهه
    اما بیشتر استرس میگرفتم
    و گذاشتم اینو کنار منم به ته خط رفتم و دیدم هیچی نیست تهش
    گاهی فکر میکنم شما پسر بودید تو این راها رفته بودید
    اما من یک دخترم
    معمولا پسرا ی مومن میخوان همسرشون باحیا و … باشه و گذشته درستی داشته باشه
    من قبلا خیلی تو خیابون سبک رفتار میکردم
    اما الان کاملا عوض شدم
    اما میدونم یه دختر با یه پسر فرق داره
    برای دختر بد میشه
    این برام سواله که اصلا کسی هم هست با وجود این گذشته بازم پای همچین دختری بمونه؟
    کسی اصلا خوشش میاد؟
    این روزا حس خوبم از قبل بیشتر و از اون اوایل تغییرم بدتر شده
    چون یکم تنبلی میکنم
    میدونی داداش رضا من دوسال خودمو از نو ساختم اما امسال فهمیدم تو بعضی عقاید اصلیم حفره دارم
    اینو درنم بهم گفت
    از اول شروع کردم و میخوام حفره هامو پر کنم تا از اون حفره ها شیطون نتونه کارشو پیش ببره
    رو پشت بوم دوسال پیش شب اول گریه کردم اما آروم شدم چون ناخواسته یکیو مخاطب کرده بودم
    از اون شب به بعد بود که با خدا آشنا شدم

    پاسخ
    • شهریار
      شهریار گفته:

      گذشته هر شخص تو گذشته می مونی.وحالا تو هم که تغیر کرد اینم واقعا عالیه و هرگز خیانت نمی کنی .خوش بحال اونی که با تو ازدواج میکنه

      پاسخ
  62. Elaaau
    Elaaau گفته:

    سلام داداش رضا
    من با یه پسری آشنا شدم و باهاش تغییر کردم
    تو مجازی
    همون اولشم همه چیزم دروغ گفته بودم
    آخه اون موقع اصن هیچی حالیم نبود که دروغ گناهه
    کلا پرت پرت بودم
    من شیفته ی اون شدم و شروع کردم به خودسازی
    الان هر روز عذاب میکشم که نمیتونم راستش بگم بهش
    میترسم ولم کنه و نگاهش نسبت بهم بشه نگاه یه دروغگو آشغال
    من تو این مدت خیلی عوض شدم
    قرآن نمیخوندم یه دور قرآن خوندم
    هرروز زیارت عاشورا میخونم
    نمازشب میخونم
    زیارت میرم
    با حجاب شدم
    چله ترک گناه برمیدارم
    خودارضایی کنار گذاشتم
    خیلی کم آهنگ گوش میکنم
    کلا یه آدم دیگه شدم
    همه دور و بریام فهمیدن
    ولی عذاب و گریه ی هر شبم شده اینکه نمیتونم به این آدم راستش رو بگم
    برام دعا کنید
    شجاعتش پیدا کنم بتونم بگم راستش بهش …

    پاسخ
    • فرزند روح الله
      فرزند روح الله گفته:

      سلام خواهر گلم یه مدت مطالعاتتو بیشتر کن مثلا فایل های صوتی، تنها مسیر استاد پناهیانو گوش کن، امیدوارم تو مسیر زندگی و بندگی قوی بشی و بهتر تصمیم بگیری.
      و یه پیشنهاد دیگه اینکه دوستان مومن خوبتو بیشتر کن و در جمع های اونها حاضر شو تا تو رو تو این مسیر کمکت کنن.

      پاسخ
  63. مهدیه
    مهدیه گفته:

    سلام بچه ها…
    میشه ازدواج قبیله ای رو واسم توضیح بدین؟
    هم رسالت بودن یعنی چی؟ یعنی مثلا هردو یک کاری رو انجام بدن؟ حتما باید شغلشون یکی باشه ؟ چون معمولا اهداف رو شغله و کاره دیگه..
    حالا مثلا من به درس علاقه داشته باشم و طرف بخواد کار آزاد داشته باشه مشکلی پیش میاد؟
    خواهش میکنم واسم توضیح بدین

    پاسخ
  64. Niligoli
    Niligoli گفته:

    من مذهبی بودم ولی بعدا چون خیلی دوست داشتم با غیر همجنس خودم صحبت کنم اومدم توی این راه ولی از حق نگذریم همون موقع هم میدونستم چت و صحبت با نامحرم غلطه و گناه کبیرست ولی دیگه خیلی کمبود محبت داشتم و رفتم گناه کردم ولی جای عذر و بهانه هم ندارم باید صبر میکردم 😔 و گناه نمیکردم ولی من خیلی زود به سن بلوغ رسیدم و از همون ۸ سالگی دلم چیزهایی رو میخواست که برام خوب نبود 😔 حالام با اینکه ۱۵ سال از اون روزا گذشته ولی مزه شیرین گناه رفته لای دندونام و هر کار میکنم باز میرم دنبال همونا

    پاسخ
  65. Masumeh
    Masumeh گفته:

    سلام
    نمیتونم بگم از اول خوب بودم و آگاهی داشتم اما بواسطه ی کتابایی ک تو بچگی خودم میخوندم از رو کنجکاوی و علاقه ی چیزایی رو میدونستم.کلی آسیبای مختلف داشتم ک باعث شدن وارد ی مسیر غلط بشم ک بهترین سالای عمرمو گرفت و سلامتی روحیمو ب خطر انداخت و تو اون اوضاع بهم ریخته با شما آشنا شدم اوایل سال ۹۶بود.از اون موقع ب بعد آگاهیم بیشتر شد خیلی چیزا رو یاد گرفتم کلی هم زمین خوردم و دوباره پا شدم.این روزا هم مشغول خودسازی ام و ب لطف خدا و کمکای شما حال درونیم خوبه.
    داداش میشه چند تا کتاب خوب راجب زندگی ائمه بهم معرفی کنید.مرسی

    پاسخ
    • نفیسه
      نفیسه گفته:

      سلام کتاب اصول کافی و منتهی الامال کتابهای قدیمی اما معتبری هستن
      اگر هم از کتابهای قدیمی خوشتون نمیاد کتاب درمورد ایمه زیاد هست آفتاب در حجاب و…

      پاسخ
    • گناه یعنی خداحافظ مهدی ...
      گناه یعنی خداحافظ مهدی ... گفته:

      زندگی سیاسی ائمه:
      انسان ۲۵۰ ساله = نویسنده. آیت الله سید علی خامنه ای

      کتاب جامع
      کلیات تاریخ چهارده معصوم – احمد امیری پور

      بحارالانوار و اصول کافی هم فکر میکنم مفید باشن (از لحاظ داستانی)

      پاسخ
  66. زینب
    زینب گفته:

    سلام
    من از اول خوب بودم و بعد بد شدم الانم دارم دنبال گرگم میگردم
    هنوز پیداش نکردم
    راستش من کلی ایراد و اشکال دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم
    هنوز دارم خودشناسی میکنم تا بتونم گرگم بشناسم

    پاسخ
  67. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش مهربون
    از اول واقعا نمیدونم خوب بودم بد شدم یا بد بودم بدتر شدم🤔
    متاسفانه تحول آنچنانی نداشتم فقط به لطف خدا تقریبا۹ ماهه که دارم نماز میخونم اونم اکثراوقات سروقت.
    من از خیلی وقت تو کانالتون بودم ولی متحول نمیشدم😁واااااقعا نمیدونم چی شد تصمیم به تغییر گرفتم شاید حرفای شما کم کم تاثیر گذاشت چون من۳سال بدون تحول تو کانالتون عضو بودم😶
    واقعا این حس خوبی که دارم درک میشه ولی قابل توصیف و گفتن نیست . صبر و توکلم تقریبا بیشتر شده .

    به داداش میلاد و ابجی فاطمه هم تبریک میگم بابت ازدواجشون ان شاءالله که خوشبخت شن🌹🌹

    پاسخ
  68. دل آروم
    دل آروم گفته:

    سلام داداش،
    منم یه همسفر قبیله ای از جنس زندگی شهدایی در شهر تهران میخوام…داداش اینو بزارید تو کانال یا تو سایت باشه…ممنون

    پاسخ
    • photon
      photon گفته:

      سلام داداش..
      خو مشخصات و انتظاراتت رو بزار تو سایت وبگو ازکدوم قبیله ایی شاید فرجی بشه(خخخ)..
      ولی جداازشوخی یه سر به پست ازدواج آسان داداش رضا بزن و کامنت کاربر راغب رو بخون شاید کمکت کنه..انشاءالله بزودیه زود بیای همینجا وبگی موفق شدی و همسفرتو پیدا کردی ومارو خوشحال کنی ودلت واقعا آروم بشه;-)
      برا خوشبختی دل آروم و بقیه بچه های سایت *صلوات*

      پاسخ
      • دل آروم
        دل آروم گفته:

        سلام photon عزیز،
        از قبیله شهداء هستم…یه همسفر شهدایی می خوام.
        اونقدر دوست دارم یه رزوی بیام،زیر پست “در کوچه منم عروسی شد”از تجربه ازداوج بگم.
        ممنونم بابت اظهار لفطتان…آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برای همه عزیزان تو سایت دارم.

        پاسخ
  69. Fateme
    Fateme گفته:

    سلام داداش من تازه باهات آشنا شدم دقیقا بعد اینکه کتاب ملت عشق رو خوندم و از خدا خواستم یکی مثل شمس تبریزی برام پیدا بشه و راه درست زندگی کردن رو یادم بده با سایت تو آشنا شدم.داداش این روزا داغونم اصلا گم شدم به یکی نیاز دارم راه بهم نشون بده میشه کمکم کنی و بهم بگی از کجا باید شروع کنم؟؟

    پاسخ
    • گناه یعنی خداحافظ مهدی ...
      گناه یعنی خداحافظ مهدی ... گفته:

      سلام
      بالا یه راه حل های نوشتم
      اگر خواستی بخونی تو صفحه جستجو کن: بی هدفی

      به کاربر همنام شما (فاطمه) که ۱۳ بهمن نظر داده نوشتم

      پاسخ
  70. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش شهدایی ما
    من هنوز متحول متحول نشدم در حال تحولم
    یه چیزی بگم الان در حال آشنایی با پسری هستم که البته خیلی از مسائل و خواستگاری ها صورت گرفته اسمش رضاست اسم منم فاطمه …امیدوارم مثل شما و آبجی فاطمه با هم عاشقانه و عالی زندگی مونو شروع کنیم و عاقبتمون بخیر بشه و همچنین بقیه ….
    فقط موندم چرا این آقا رضا هاای محترم یکم لجباز هستن و حرف حرف خودشونه ….البته به ایمانشون و تلاششون نمره ۲۰ میدم
    خیلی دوست دارم در تمام لحظات زندگیش بهش احساس خوشی و شادی بدم ….. فقط احساس تردید دارم که حس میکنم از طرف شیطانه …
    ممنون بابت پست قشنگ تون …ارزوی خوشبختی برای آقا میلاد و تمام جوانان دارم …
    به خدای بزرگ میسپارمتون

    پاسخ
    • حمید
      حمید گفته:

      سلااااااام.
      من هم خیلی خیلی خوشحال شدم مثل خودت داداش رضا 😍😍😍
      داداش میلاد تبریییییک میگم مباااارک باشه 💥💥💥💥💥

      پاسخ