تنها رمز موفقیت داداش رضا از زبان خودش

سلام بچه ها ..خوبید ؟
چه خبرا ؟
چکار میکنید ؟
راستش مطمئنم خیلی از شما دارید تلاش میکنید که از روز از هر جهت موفق تر بشید…
خب من تو خیلی از جهت ها دیگه به هدفام رسیدم…
این روزا هم زندگیم باب میلمه…
میخوام خیلی خلاصه و خیلی خودمونی و صمیمانه بهتون بگم که چجوری تونستم به هدفام برسم.

ببین…
همون اول بگم که من کلا ترسام زیاده…
یعنی برعکس اون چیزی که همه دوستام فکر میکنن که خیلی شجاعم…اتفاقا خیلی هم ترسوام.
خیلی زیاد…

به خصوص در مورد آینده خیلی استرس و ترس سمتم میاد.
اینو واقعا جدی دارم بهتون میگم.

مطمئنم این ترسا به فکر خیلی ها میاد…
فقط یه ویژگی که من دارم اینه که خوب بلدم ترسامو به سمت خدا بفرستم و به قول خودمون توکل کنم…
مثلا تو تاریخ ۱۳۹۵/۹/۱۵ من یه روز پر استرسی داشتم…
اون روز رفتم یه نامه نوشتم و طبق معمول انداختم لای قرانم…
(یکی از ترفندام همینه…میام حاجت خودمو تو یه کاغذ کوچیک مینویسم و میندازم لای قران…همیشه هم نتیجه گرفتم …)
اوایل ترس هام خیلی زیاد بود…
خیلی زیاد..
ترس هایی مثل :

  • حق الناس هام…
  • ازدواجم…
  • گناه هام
  • مشکلاتم با پدرم…
  • استرس هام…
  • ترس از مرگ…
  • نتونستن ترک کارای غلطم..
  • گذشته بدم و…

خیلی چیزا…
همیش میترسیدم…
با پدرمم خیلی مشکل داشتم. جوری شده بودم که بابامو میدیدم دوست داشتم برم بزنمش.
در این حد ! بخاطر همین وقتی میخواستم برم کنار بابام سوره ناس میخوندم که یه وقت بهش حمله نکنم.

چون شیطون همش وسوسم میکرد که برم از بابام یه انتقام سخت بگیرم.
شاید باورت نشه…ولی خون جلو چشمامو گرفته بود…
اما چون خدا تو زندگیم بود سعی میکردم با شیطان بجنگم و به بابام بی احترامی نکنم…بخاطر همین تا جای ممکن سعی میکردم از بابام فاصله بگیرم…
خیلی روزای سختی بود…
خیلی…
یعنی زندگی من از هر جهت ویران شده بود…
وجودم پر از کینه و نفرت و وسوسه و شیطان و گناه و شهوت و کثیفی و پورن بود…
خیلی سیاه بود وجودم…
خیلی…

ولی انصافا همیشه دیدگاهم نسبت به خدا مثبت بود…
یعنی زیاد احساس گناه نداشتم…
چون همش میگفتم خدا منو نجات داده و اگه دوستم نداشت نجاتم نمیداد…
یعنی باور قلبیم این بود که من هر کاری کنم خدا بازم دوستم داره…
چون من بد ترین آدم بودم ولی خدا کمکم کرد و کاری کرد تبرئه بشم و مجازات نشم…
خلاصه این حسن ظن به خدا باعث میشد تلاش کنم …
مشکل من بیشتر نگرانی بود…
همش نگران میشدم …
نگران همه چیز میشدم…
چون وسواس فکری هم داشتم این ترسا مدام برام مرور میشد…ولی خب چون یه بار حاجت گرفته بودم یه جورایی تونسته بودم این باور و ایمان رو داشتم که میشه….فقط باید حرکت کنم و نگرانی هامو به خدا بسپارم.
خدا یه بار برام معجزه کرده بود…این باور رو داشتم که بازم میخواد برام معجزه کنه…

همش میگفتم خدایا تو میدونی و من نمیدونم…کمکم کن.

تا اینکه اتفاقات پشت سر هم برام میوفتاد…یعنی قشنگ حس میکردم که قدم به قدم دارم هدایت میشم…
بعضی وقتا که میرم دست نوشته های قدیمیم رو میخونم بهتر میفهمم دستای خدارو تو زندگیم…
جالبه…
وقتی دست نوشته های گذشتمو میخونم قشنگ میفهمم که تموم نگرانی هام اتفاق نیوفتاده…یعنی هیشکدوم اتفاق نیوفتاده و نگرانی های من واهی بود…
مرور همینا باعث میشد ایمانم بیشتر بشه…
هر روز ایمانم بیشتر میشد و ترسام کمتر…
تا اینکه یه روز باورم شده که عموم نگرانی هام اتفاق نمیوفته…
چون اتفاقات بد زمانی رخ میده که من از این مسیر دور بشم…و در مسیر درست هر اتفاقی بیوفته خیره…
خیلی به کمک خدا احتیاج داشتم …خیلی…به خصوص تو اون برهه از زمان که با پدرم زیاد درگیر میشدم همش به خدا میگفتم خدایا خودت دل بابامو نرم کن…چون تا بخوام حرف بزنم دعوا میشه…
تا اینکه فاطمه وارد زندگیم شد…یهو کلا زندگیم تغییر کرد…

همش به خدا میگفتم خدایا یه کاری کن با ازدواجم یهو ورق زندگیم برگرده و به آرامش برسم…
همش میگفتم کمکم کن که اتفاق بدی نیوفته…
به خدا میگفتم درکم کنه…واقعا از درون ویران بودم…
یه روز خیلی پکر بودم…
زدم شبکه پنج دیدم داره یه آیه پخش میشه…
خیلی بهم انگیزه داد…
اونم سوره محمد آیه هفت بود…
خیلی بهم انگیزه داد..خیلی…
چون قصد هجرت داشتم آیه های هجرت هم خیلی بهم انگیره میداد…
هر کمکی داشتم تو کاغذ مینوشتم و به خدا میگفتم…

زمانبندی زندگی من دست خداست…میدونم که از من محافظت میکنی…چون من کسی رو جز تو ندارم…
خدایا…از سفیرت محافظت کن…

وقتی رفتم خواستگاری چند تا مشکل اساسی داشتم..
ولی بازم توکل و حرکت…
بازم ترسامو دادم به خدا و حرکت کردم…
میدونی..
من هیچی رو بدون توکل به دست نیاوردم..

رمز اصلی هر موفقیتی که به سمتم میاد توکل بوده و هست و خواهد بود.من توکل رو از کم شروع کردم و هر بار که ایمانم بیشتر شد کار های بزرگتری کردم و میکنم و خواهم کرد..
خدارو شکر…
سال ۱۳۹۸ سال خیلی خوبی برای من بود…

خدارو شکر…سال ۱۳۹۸ ازدواج کردم…
خونه هم گرفتیم و خانومم خیلی خوبه …واقعا دوستم داره…
بهم وفاداره واقعا…
خیلی با هم خوبیم…همش میگیم و میخندیم…
خیلی همو دوست داریم…
خیلی…عشق واقعی…
خدارو شکر وارد خونه ای شدم که آرومم و همونی بود که سال ۱۳۹۷ واسش تلاش میکردم…
خیرم در همین بود و الان شادم…
کل ایران رو با خانومم گشتم و تموم روح من به پرواز در اومده و خدارو شکر که تونستم الگوی خوبی به جوونا بدم و رسالتم خیلی توسعه پیدا کرده…
همه چی عالیه…
الحمدالله…
خانومم واقعا عاشقمه و دوستم داره و واقعا بهم عشق میورزه…

حول حالنا احسن الحال 🙂

نمیدونم بیماری روحی داری یا جسمی…
ولی میخوام یه وعده ای بهت بدم.
که شفای تو دست خداست…
هیچوقت دستتو از دستای خدا رها نکن…
وگرنه خیلی دور میشی…
خیلی…
من این روزا دنبال شهادتم…
ولی قبلش باید حساب خودمو با دنیا تسویه کنم…
شاید بگی رضا …من دخترم…چجوری شهید بشم ؟
ببین…
دخترم میتونه شهید بشه…کافیه تبرج نکنه…
یا شوهرشو سست نکنه که نره شهید بشه.

شهدا ستاره نبودن…بلکه پله پله رفتن بالا و ستاره شدن.

هیچی مثل راه شهادت آدمو نرم نمیکنه…یه جورایی زندگیت هدفمند میشه..
از خودگذشتگیتم بیشتر میشه…
تموم اعمالت متفاوت میشه…
آدمای معمولی میمیرن و آدمای حرفه ای شهید میشن.
ببین شهیدا چجوری زندگی میکردن تو هم اونجوری زندگی کن..
همسری بگیر که مخالف شهادتت نباشه…
حرفام تموم شد…

کاراتو به تعویق ننداز…
برو همین الان یکی از کاراتو که خیلی مهمتره و به تعویق میندازی رو انجام بده…
هر چقدر تصمیم بگیری…عضله تصمیم گیریت قوی تر میشه…بعدش تصمیم بزرگتر میگیری…
کسایی که زیاد دو دل میشن و تردید میکنن چون اصلا از تصمیم کوچیک شروع نکردن…الانم بلد نیستن تصمیم خوب بگیرن….
تردید بد ترین سمه…
ادم تصمیم اشتباه بگیره بهتر از اینه که تصمیم نگیره و همش تو تردید بمونه…
هر تصمیمی بگیری بهت کمک میکنه برای تصمیم گیری بهتر بعدی…
تازه ؟
هر چقدر تصمیم خوب میگیری عزت نفست بیشتر میشه و افکت تصمیم خوبت رو جاهای دیگه زندگیت هم میوفته و باز هم رشد میکنی…

درد هر کی هم قد جنبشه…
تو میتونی زندگیتو تغییر بدی…البته اگه بخوای…کسی که بخواد…تنبلی نمیکنه…مگه نه ؟ تنبل از زندگیش خیر نمیبینه…
همین…

دوستان گلم…
به نظر شما چه ویژگی باعث شد تو روزای سیاه زندگیم حرکت کنم و از سیاهی ها و لجن ها عبور کنم ؟
دوست دارم تفسیر شمارو بدونم…
چی باعث شد رشد کنم و الان از خیلی چیزا رها بشم ؟

ارسال نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

54 پاسخ
  1. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام داداش من درمورد چشم زخم ازتون سوال داشتم ؛ راستش من کلى سرچ کردم و کلى حدیث و حتى آیه قرآن دیدم که چشم زخم وجود داره راستش من نمى تونم اینو بپذیرم آخه یه جورایى قدرت خدا رو مى بره زیر سوال اینقدر هم این احادیث تاکید داشتن رو قدرت این نیرو که آدم ناخودآگاه مى ترسه علاوه بر این که قدرت خدا رو مى بره زیر سوال یه جورایى انگار سرنوشتتم دست خودت نیست !
    من با قرآن خوندن و ذکر گفتن مشکلى ندارم و خب درسته که از خدا بخواییم ما رو از شر مکر و حیله ى دشمن حفظ کنه ولى انصافا خیلى زور داره که یکى با نگاهش نیروى منفى بفرسته و کله پامون کنه و همه ى تلاشات دود شه بره هوا حالا شاید یه روز یادت بره و ان یکاد و آیه ى مخصوص چشم زخم بخونى تا جایى که من سرچ کردم و تو پیج هاى مذهبى دیدم مى گفتن حتى طرف مى تونه از راه دور به تو فکر کنه و چشمت بزنه و خدا نکنه از یه چیزت خوشش بیاد و چششو بگیره کله پات مى کنه این جورى آدم مى ترسه موفق شه یا خوشحالیشو با دیگران سهیم شه من با خودنمایى و شو آف کردن مخالفم ولى خب اینجورى هم که نمى شه که آدم نتونه درمورد موفقیت هاش با یکى حرف بزنه از ترس این که مبدا چشش شور باشه و چشمم بزنه
    راستش سوال من اینه که چرا احادیث اینو گفتن
    یا ممکنه این احادیث درست نباشن هر چند که پیج ها و سایت ها ى مذهبى از صحت این احادیث گفته بودن البته درمورد اسپند دود کردن و تخم مرغ شکوندن خوندم که اسلام اینا رو قبول نداره و حدیث معتبرى وحود نداره ولى من با اصل این موضوع مشکل دارم 😕 یعنى ممکنه آیه رو اشتباه تفسیر کرده باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 🤔 یکى به من جواب بده😖
    چون شما و همسرتون مذهبى هستین و از موفقیت ها و حال خوبتون مدام تو سایت حرف مى زنین این سوال رو مى پرسم آیا شما به چشم زخم اعتقاد دارین ؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  2. تا رهایی
    تا رهایی گفته:

    سلام
    من قبلا تو این پست نظر دادم
    ولی به نظرم یه ویژگی مهم دیگه دارین که مادر خیلی از صفات خوب شماست
    اونم این که شما با خودتون در صلحید
    آدمی که با خودش در صلح نباشه نمی تونه ازدواجش رو ساده بگیره مادیات براش کم اهمیت باشن نمی تونه به خرف مردم بی توجه باشه
    نمی تونه به خودش عزت نفس بده
    نمی تونه نا امید نشه
    اینا فقط از آدمی برمیاد که با خودش در صلحه و عاشق خودشه
    کاش ما هم به این نقطه برسیم دعامون کنید

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.راستش از وقتی هوای نفس خودمو زمین زدم و تا حدی پیروز شدم دیگه یه جورایی زیاد تو فاز مادیات نیستم.
      به هر حال وقتی از درون بزرگ بشی و عزت نفست بالا بره زیاد فاز این نیستی که دنبال مادیات بری تا چشم کسی رو در بیاری…
      منم بعد اینکه رو خودم کار کردم از درون قوی شدم و واقعا این روزا بیشتر تشنه معنویاتم تا مسائل مادی.
      در همین حدی که دارم کافیه.
      منو فاطمه حتی از عموم طلبه ها هم ساده زیست تریم.
      خیلی ساده زیستیم.
      البته ساده زیستیمون در همون حدیه که راضی باشیم.خدارو شکر زن خوبی هم دارم که زیاد مادیات براش مهم نیست‌.
      خیلی ساده گرفتیم.خیلی هم راضی هستیم.

      پاسخ
  3. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش رضا سلام دوستای خوبم
    بچه ها من امروز میخوام کار خیلی مهمی رو انجام بدم لطفا برام دعا کنید که موفق بشم و به خواسته ی قلبیم برسم

    پاسخ
  4. مينا
    مينا گفته:

    آه خدایا… میشنوى صدامو؟؟
    نمیدونم چرا اینطورى شد… ولى عین آتیش گُر گرفت…معتاد شدم… بدون هیچ وابستگى…میفهمى منو؟؟ اره که درکم میکنى…. چیکار کنم خدا؟؟ میگن از حب على نیست از بغض معاویه است…. خدایا بد جورى اوضاع قمر در عقربه… کمکم کن اتاقم رو تمیز کنم… کمکم کن تا کریستال شکسته درونم رو دوباره بازسازی کنم…. مگه جز تو من کى رو دارم؟ فقط تویی که حواست به من هست… از بقیه یا از روى غریزه است یا عقل… ولى تو منو واسه خودم میخواى… جتى اگه بد باشم… وگرنه کریم الصفح نبودى!!!

    پاسخ
  5. مفرد مونث غایب 🤞
    مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

    سلام داداش، من فک میکنم بچه های سایتم بی تاثیر نبودن، منک چن ماهه اومدم اونایی ک از اول بودن.
    چون وقتی یکی میشه مربی، میشه سفیر پاکی حتی دلش نمیاد تو خلوتشم گناه کنه.
    البته قبلا هم اشاره کردم ب تلاش خودتون، اینو تازه یادم اومد.

    پاسخ
  6. هاجر
    هاجر گفته:

    سلام. امید و توکل به خدا… چون از خدا بخشش خواستی و خدا هم جواب داد و تبرئه شدی یجورایی خدا رو حس کردی و باور کردی

    پاسخ
  7. m
    m گفته:

    سلام واقعا پست خوبی بود.بچه ها هر وقت سمت کاری میرید به نتیجه ش فکر کنید .چون من الان یه کاری کردم ونمیدونم باید چیکار کنم و کاری به جز توکل ازدستم برنمیاد.شما هم دعا کنید به خیر بگذره

    پاسخ
  8. Zahra
    Zahra گفته:

    سلام حسن ظن شما نسبت به خدا باعث شد که از سیاهی ها حرکت کنید دقیقا من هم همین روش رو در مواجهه با مشکلی که با همسرم داشتم پیش گرفتم و به طور باورنکردنی حل شد من همه چی رو سپردم دست خودش و در مسیر خودش حرکت کردم اما الان دوباره بیماری که خاموش شده بود دوباره روشن شده و به قول شما بیخیالی نسبت به مریضی بهترین کاره دعام کنید سردرگمم ولی بازم میدونم تنهام نمیذاره…

    پاسخ
  9. شازده کوچولوMB
    شازده کوچولوMB گفته:

    سلام اقا رضا. تاریخ پست شدن مطالبتون معلوم نیس ها. بی زحمت یه جوری طراحی کنید که تاریخ رو بنویسه کنارش…این طوری بهتره

    پاسخ
  10. مبینا
    مبینا گفته:

    سلام دوساان من چند تا مشکل اساسی دارم اگه میشه راهنماییم کنید یکی اینکه خیلی حساسم و زود ناراحتم میشم و پرتوقعم و توی یه مشکلی یه عالمه فکرای بد میکنم

    پاسخ
      • خداروشکر
        خداروشکر گفته:

        سلام.چون خودم قبلاً زود رنج یا زود ناراحت میشدم(نوجوونی)…بهت پیشنهاد میکنم بخش منطقی ذهن خودتو فعال کن اگه حرفی منطقیه روی خودت کار کن که پذیرش واقعیت داشته باشی.نظر مخالف فکرتو حتما بهش فکر کن راست گفت بپذیر مقاومت الکی نکن🙂مطالعه هم خیلی بهت کمک می‌کنه مواظب غرور هم باش.توقعت از بقیه کم نه ولی صفر باشه.قبل از اینکه ناراحت بشی زود بروز نده احتمالا هم بعدش عصبانی بشی پس سعی کن تاخیر بندازی.تصورت یا برداشتت از بقیه این نباشه که باید حتما کامل باشن و جوری حرف بزنن که همه جوانب رو درنظر بگیرند یه جا برای اشتباه کردن اطرافیانت بزار.غر غر هم چیز خوبی نیست😶این رفتارای منو بابام اصلاح کرد خدا حفظش کنه باشوخی و مثبت فکر کردن و اینکه خودشم الگو بود⁦♥️⁩🌸البته این رفتارو ارثی داشتم ولی رفعش کردم،واقعا آخیش که از این بار اضافی روی قلب و فکرم آزاد شدم.😍موفق باشی زودتر باهاش مبارزه کن…👌

        پاسخ
  11. مفرد مونث غایب 🤞
    مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

    سلاااام.
    آخخه یه پست چقدر میتونه قشنگ باشه، چقدر میشه خدا به صدای دل بنده اش گوش کنه بعد بیاد تو سایتو این مطالبو بخونه.
    خخخخیلی قشنگ بود داداش، من خیلی این پستایی ک از خدا وتوکل میگید رو دوست دارم.
    منم از این نامه ها برا خدا مینویسم. خیلی ارومم میکنه.
    من خودم تو شرایطی هم ک نگران ازدواجمم، ولی از وقتی ک کتاب هیچ اتفاقی.. رو خوندم، کمتر نگران میشم.
    فک میکنم شما هم با توجه کردن ب صدای درونتون، توجه کردن ب اتفاقای اطرافتون، اینک هرچی پیش میاد ی خیری داره، و اینک وقاتون رو ب بطالت نگذاشتید و تنبلی نکردید، باعث رشدتون شد ک ماحصل همه ی اینا بالا رفتن ایمان و توکلتون بود.
    موفق باشید.

    پاسخ
  12. Royayeziba
    Royayeziba گفته:

    سلام
    از موقعیت اون موقتون خسته شده بودید و میخواستید اوضاع زندگیتون رو تغییر بدید …
    توکل ب خدا و ایمان ب خدا
    تلاش بسیار
    تنبلی رو واسه خودتون ممنوع کرده بودید
    و امید اینکه تهش این روزای سخت هم میگذره‌.
    یا علی

    پاسخ
  13. زهرا
    زهرا گفته:

    من امروز میرسم مشهد خیلی خوشحالم ک آقامو دوباره بعد چن ماه میبینم، اما فک میکردم اینبار ک ب دیدنش میرم دختر قویتری شدم البته شدما چون فک میکنم هر دفعه ک میام دیدن آقا از دفعه قبلی بهتر شدم، ولی اینبار فک میکردم زیارت با معرفت تری انجام میدم اما دیروز با یه اشتباه فهمیدم اونقدرا هم قوی نشدم ولی یه چیز جالب اینه که من دیروز صبح وقتی تازه داشتیم راه می افتادیم از خدا و امام رضا بابت اینکه در یه زمینه ک معمولا درگیری ذهنیم بالاس نسبت ب اون موقعیت کمک خواستم چون وقتی بیکار میشم شروع میشه این درگیری ، و حتی از قبل هم طرح هایی برای حمله ریخته بودم چون خودم و حفرمو میشناسم مثلا کتاب مورد علاقم و برده بودم ، یه سخنرانی دانلود کردم و چن تراک مذهبی گذاشتم ک گوش بدم موقع بیکاری، اما دقیقن بعد چن مدت از دعا کردنم از همون ناحیه شکست خوردم، احساس شرمندگی کردم مخصوصا ک دارم میرم دیدن آقا و فهمیدم خیلی هنوز باید رو خودم کار کنم،هنوزم خیلی ناراحتم میدونم خیلی نباید تو این حس بمونم ب قول شما نباید زیاد خودمو سرزنش کنم عوضش باید پلی ازش بسازم بسوی موفقیت، اما خب امشب میرم دیدن آقا و قرار بود با یه آمادگی خوبی برم دیدنش، ولی امروز با اینکه تو قطارم هنوز سعی کردم خیلی بیکار نمونم کتاب و این برنامه هایی ک ریختمو انجام دادم،ولی میرم ک دوباره ازش کمک بخوام، حاجت مهمی از آقا دارم ک ان شالله اتفاق بیوفته، این پست شما خیلی بهم کمک کرد نامه هایی ک نوشته بودین موقع کلافه شدنتون و خسته شدنتون بهم انگیزه داد، من هم دیشب نامه نوشتم چون تقریبن یه ساله هرجا میرم دفترم و خودکارم همراهمه، من امشب مهمان آقام داداش رضا و آبی فاطمه رفتین حرم دعام کنین…

    پاسخ
  14. Z
    Z گفته:

    سلام
    تو اون روزای سیاه شما ایمان داشتین:) امید داشتین:)
    میدونستین خدا حتما کمکتون میکنه
    چون یبار تو سخت ترین موقعیت زندگیتون کمکتون کرد…..چون بارها بهتون ثابت شد خدا هست خدا خوبه و کمکتون میکنه
    برا همین تو تاربک ترین شب ها ایمان داشتین بالاخره روز مبشه و درکنار تلاش و ایمان فقط باید صبر کنید تا وقتش برسه….اون وقت روز میشه:)

    کاش منم همچین ایمانی رو داشتم و اروم بودم

    پاسخ
  15. هبوط
    هبوط گفته:

    سلام
    من چندماهی هست که توی سایت نیومدم..تلگرامم ندارم.ازدیروز که اومدم بخاطر مشکل توکلم اومدم که ببینم این حا چیزی پیدا میشه که من یاد بگیرم وامروز شما پست توکل گذاشتید..منم ترسام خیییلی زیاده ولی همه فکرمیکنن آرومم…

    پاسخ
  16. Masoudp
    Masoudp گفته:

    #بدون_ارتباط با پست
    سلام داداش
    در مورد اون موضوع مسیحیت ک تو کانال مطرح کردی میخواستم بگم بهترین شخصی ک در مورد اینها اطلاعات کامل و جامعی داره ب نظر من استاد رائفی پور هس شما اگه وارد سایت masaf.Ir بشین میتونین با ایشون ارتباط برقرار کنین.
    مرسی..

    پاسخ
  17. شهدا دارن نگاهمون میکنن
    شهدا دارن نگاهمون میکنن گفته:

    سلام میگم اگه کسی دقیقا توی شرایط شما باشه با مشکلات زیاد با همون پدر وحشتناک و گناهانی که ازشون پشیمونه و حالا داره توبه میکنه و دنبال اینه ازدواجشو درست کنه
    ولی خودش یا عزیزترین کسش بیماری سخت میگیره مثلا سرطان
    چکار کنه ایمانش از دست نره
    میدونین من خیلی توی شوک هستم چون خیییییلی مشکلات زیادی دارم که همونا هم گاهی حس میکردم بیشتر از توانمه
    بعد با این مریضی حس میکنم اصلا دارم ایمانمو از دست میدم
    دارم با چنگ و دندون حفظش میکنم
    کاش یه کتاب درباره کسایی که مریضی سخت دارن داشتین
    من کتاباتونو که میخونم خیلی روم تأثیر داره
    خیلی از مطالبو بارها خوندم ولی کپی میکنم هر روز یه مقدارشو دوباره میخونم
    میخوام یه سوال بپرسم
    اگه کسی از خیلی جهات شبیه شما بوده باشه
    از نظر خانواده و اینکه گناهکار بوده ولی الآن توی مسیر خودسازی براش مریضی سخت پیش میاد
    این عقوبت خدا هست یا نعمت یا امتحان
    نمیدونم خیلی گیج شدم

    پاسخ
      • photon
        photon گفته:

        سلام دوست گرامی..
        اول بت خداقوت میگم بابت تلاشی که براحفظ ایمانت داری میکنی وانشاءالله که خدا شفاتون بده بزودی..بعداینکه در روایات زیادی اومده که بیماری “کفاره گناهانه” پس برآن صبور باشید..دوم اینکه خدا هرکیو بیشتر دوس داره بیشتر تو بلا میندازتش حالا یااین بلا درقالب خوشیهاست یا در قالب دردها ورنج ها ولی بنظر میرسه ادم تو رنجهاش بیشتر وبهتر میتونه ایمانش رو نگه داره بلکم تقویتشم بکنه..پس ازین فرصت بااین دید که خدمتت گفتم هم بخودت آرامش بده و هم برا افزایش ایمانت ازش استفاده بکن وبدون “قطعا” بعد شفای کاملت به توفیقاتی میرسی که بقول معروف ره صدساله رو یه شبه رفتی و اونجاست که ازخدای مهربون ممنون هم میشی..این “امتحان بزرگ” شماست واگه نمره خوبی بگیری دیگه…..:-) واقعا گفتن نداره پس تلاشت رو برای افزایش توکل و حسن ظنت بخداوند بکار ببر وببین شاید خداوند میخواسته بااین مشکل چیزیو بت نشون بده وخدا وقتی مشکلی به کسی میده که مایل به پیشرفت بیشترش هست..حتما این تمثیل در روایت لیلی ومجنون رو شنیدید که مجنون در خطاب بی توجهی ها و اذیتهای بظاهر لیلی و ملامت دیگران بخاطر عشقش میگه: “اگر بامن نبودش هیچ میلی/چرا ظرف مرا بشکست لیلی”..ماجرای کاملشم میتونید بخونید..نکته اخر هم اینکه حتما باتمام تلاش پیگیر “درمانت” باش ولی یقین بدون”شفا” باخدای مهربانه..بلطف خدا شفات رو بگیری انشاءالله..
        یاعلی

        پاسخ
    • هبوط
      هبوط گفته:

      سلام
      ما وقتی ازکارخدا سردرنمیاریم نباید بگیم این کار خدا عقوبته…مگه خدا با ما دشمنی داره که بخاد اینطوری عقوبت کنه..الان داداش رضا با اون گذشته اش باید عقوبت میشد؟بیخیال باش ودنبال این نباش که این مریضی چرا اومده سراغت..تمام تلاشتوبکن که خوب شی ومطمئن باش هرچیزی که توی مسیرت رخ میده خیره…منم دعات میکنم❤❤

      پاسخ
    • ریحانه ایزدی
      ریحانه ایزدی گفته:

      سلام در اولین فرصت برنامه نیمه پنهان ماه(گفتگو با همسر شهید احمد قنبری)رو نگاه کن تو این قسمت حرف هایی زده میشه که خییلیییی برات مفیده! دیدی بعدش بیا نظرتو بگو

      پاسخ
  18. R.m
    R.m گفته:

    سلام
    میگم شما لینک ناشناسو دائم بذار بتونیم جواب بدیم:/
    یهود رو که میدونم اعتقاد دارن قوم برترن و به همین دلیل خدارو اونطور شناختن که خدا همه رو مجازات میکنه به خاطر گناهانشون به جز یهودیا چون قوم برترن(و جالب اینه کسی نمیتونه یهودی بشه تنها عامل یهودی شدن مادره و حتی از طریق پدر نمیشه یهودی بود یا مثل اسلام جمله ای رو بگیم و یهودی بشیم )میخواید بیشتر یدونید برید سخنرانی عبرت های بنی اسرائیل استاد رائفی پور و بقیه سخنرانیاشون حول یهودیت رو گوش بدید
    مسیحیت رو زیاد اطلاع ندارم ولی تا جایی که درجریانم مسیحیت ابعاد رحمانیت خدارو داره یعنی میگه خدا انقدر خوبه شما هرچی گناه کنی بخشیده میشی و …
    البته اصل هیچکدوم از این ادیان این نبوده بلکه بعد تحریف ها ….

    پاسخ
  19. فهیم صرامی
    فهیم صرامی گفته:

    سلام به همگی،صبح بخیر
    هرکسی بلاخره ازیه سمتی هدایت میشه چون شما کسیونداشتی وخانواداده هم هیچ نقشی درهدایتت نداشته خدا خیلی پشتت بوده کمکت کرده وفقط منتظرعکس العل تو بوده وشما هم ک مصمم وقاطع بهش توکل کردی وکم نیاوردی ،

    پاسخ
  20. مجتبی
    مجتبی گفته:

    سلام به نظر من شرایط زندگیت خیلی بد بودهه طبق گفته ات و خدا کمکت کرده و راهت رو پیدا کنی به خدا نزدیک بشی منم دعا کن دیروز و امروز وسوسه شدم اما یاد چهله و حرفت داداش رضا فکر کردم و گذشتم و به حال بد بعدشم یک آن فکر کردم بعدش امروز که گذشت وسوسه گفتم خوب شد روز تولدم رو خراب نکردم ان شاءالله به آرزوهات برسی دمت گرم

    پاسخ
  21. محمدحسن🤞
    محمدحسن🤞 گفته:

    سلام پست خوبی بود.مرسی از رضاجان

    یه زمانی سالها قبل ، قایق جهالت و جوانی ، تورو برد به یه جای دور… خیییلی دور…
    هر روز دورتر میشدی..از ساحل خودت ..
    تا اینکه.. یه طوفان بیرحم و سهمگین اومد به اون دریای زندگیت که میخواست همه چیزتو نابود کنه و غرقت کنه…
    توی طوفان بیرحمی گیر افتاده بودی و بار سنگین بدی هاتم باعث شدی قایق امنت بشکنه… همه چیز تموم شده بود… و تو شاهد غرق شدنت بودی و کاری از دستت بر نمیومد.. وسط اون دریا
    کسی نبود کمکت کنه هییییچکس…خیلی ناامید بودی..
    در اخرین لحظات این داستان تلخ بود که یهو…
    یه صدایی اومد و گفت نترس من هستم.. صداش اصلا برات آشنا نبود ولی خیلی آرومت کرد.. گفت من نجاتت میدم رضا ولی تو باورت نشد..
    اون به عهدش عمل کرد… اومد و با یه معجزه تورو از وسط دریای تباهی کشید بیرون یه تنه نجاتت داد..
    تو عاشقش شدی.. مات و حیران بودی.. نمک گیرش شدی.. دیگه نتونستی ازش دل بکنی…
    و از اون سالها تا این لحظه پاش وایسادی.. اونم هیچوقت نرفت و تنهات نذاشت و خیلی باهم رفیق شدید
    اینه داستان تو داداش رضا.
    یکی برات مایه گذاشت و راضی نشد اون بلای بزرگ نابودت کنه…نمک گیرت کرد..
    و تو هم چقدر مردونه پاش وایستادی و براش جبران کردی..

    پاسخ
  22. سجاد
    سجاد گفته:

    یه کار خیری کردی، یه جایی دست یکیو گرفتی، دعای خیر یکی پشت سرت بود و البته خیلی چیزای دیگه باعث سدن توی این مسیر قرار بگیری
    دمتگرم که راه و چاه و به ما یاددادی
    ما ذاتا بد نبودیم بخدا
    ما توی مسیر بد قرار گرفتیم
    هیچکی نخواست که ما توی مسیر درست قرار بگیریم
    هیچکی بهمون آگاهی نبخشید ،، کار فرهنگی؟؟؟؟هه
    تو راه و چاه و یادمون دادی مرسی
    توی این دنیا که رذیلت جای فضلیت رو گرفته این تو بودی که پرچم تقوا رو نشوندی!!!
    خواهش میکنم مارو از دعای خیرت محروم نکن و دعامون کن ، خدا رو چه دیدی ، همه چی درست شد

    پاسخ
  23. Amir hosien
    Amir hosien گفته:

    سلام از نظر من چون به خدا توکل داری و ترساتو به خدا میدی و نمیزاری ترسات مانع حرکتت بشن و از همه مهم تر اینکه از ته دلت خواستی که پیشرفت کنی و تلاش کردی. و اگرم ما به همین جمله معروف راه نجات ترک گناه ترک گناه راه نجات عمل کنیم رستکار میشویم.

    پاسخ
  24. خداروشکر
    خداروشکر گفته:

    سلام.خداروشکر بابت این پست🌸کاش این یه دونه ترس من حل بشه یا لااقل تموم بشه ولی به قول خودت داداش«تو هیچ وقت همه کاره زندگی نبودی»پس توکل باید بکنم خیلی خوشحال شدم که تنها رمز موفقیت همیشگی تون همین کلمه پر معنیه که باید باهاش زندگی کرد…من اولین بار یه پی دی اف همینجوری درمورد حجاب بود نمی‌دونم چه جوری دانلود شد!وقتی میخوندم گفتم از این مدل نویسنده ها نداشتیم…یه صداقت خاصی تو نوشته هاتون بود بعدشم تلاش اول خواستم بگم حسن ظن ولی تلاش بیشتر بوده چون تا حکم دادگاه اومد شما خودسازی و توبه رو شروع کرده بودی و از نتیجه اطلاع نداشتی نمی‌دونستی که قراره کامل تبرئه بشی یادمه تو نوشته هاتون گفته بودید پیش قاضی اعتراف کرده بودید وقتی حکمم اومد.شما به خودت دروغ نمیگفتی برای کاراتون دنبال بهانه نبودی که توجیه کنی واقعا هم جایی برای توجیه بود.خداروشکر داداش که قبل از شهادتت باهات آشنا شدیم بعد شهادت صدات بزنیم می‌دونی کدوممونیم( :

    پاسخ
  25. دلآرام
    دلآرام گفته:

    حسبنا الله و نعم‌الوکیل
    کاش هممون با این ذکر زندگی کنیم
    اونوقت نه دیگه ترسی داشتیم و نه استرسی
    کاش مفهوم تکیه کردن به قدرت مطلق رو درک کنیم

    پاسخ
  26. تا رهایی
    تا رهایی گفته:

    حسن ظن به خدا
    شکستگی و خضوع در برابر خدا
    و اینکه شما واقعا به یه خضوع و خشوعی رسیده بودین
    به اینکه با خدا بودن همه چیزه
    خوشبحالتون داداش
    ما رو خیلی دعا کنید که به این تواضع برسیم و خستگی ناپذیر باشیم تو دلبری از خد جانمون…

    پاسخ
  27. ابجی حسنیه
    ابجی حسنیه گفته:

    خدا تو رو به حال خودت راها نگرده بود … برات برنامه ها داشت…. تا تورا تربیت کند… تو تربیت شده ی خدایی
    خوش ب سعادتت
    التماس دعا فروان

    پاسخ
  28. ....
    .... گفته:

    خدا این روزها رو میدید ومیدونست به اینجا میرسی فقط یه تلنگر بهت زد وتو با تموم وجودت
    برگشتی و تلاش کردی
    بنظرم مهمترین و بهترین ویژگی که در شما هست سخت کوشی و تلاش بی پایان تون…

    پاسخ
  29. معصومه
    معصومه گفته:

    سلام داداش فقط میتونم بگم که چون خدا میدونست بد تربیت شدی وگر نه خوبی حتی به گفته خودت اصلا تربیت نشدی. ولی خدا دوست داشت و کمکت کرد همین.منم تنها آرزوم اینه که عاشق خدا بشم همین

    پاسخ