حالت شب

هر حسی رو به بقیه بدی به خودت بر میگرده

هر حسی رو به بقیه بدی به خودت بر میگرده

سلام دوستان خوبم…حالتون چطوره ؟
خوبید ؟
چه خبرا ؟
کجایید…چیکار میکنید ؟
من که این روزا سرم گرم داستان ازدواجمم…
میخوام چند تا تجربه در اختیارتون بذارم…
ببینید بچه ها…
تو قضیه ازدواج اگه به خدا اعتماد نکنی تو فشار استرس و اضطراب قرار میگیری…
شاید تو دلت بخواد به این شخص برسی ولی خواست خدا این نباشه…به هر حال خدا مصلحت بنده هاشو بهتر از خودتون می دونه..اگه نیت شما خداست پس نباید زیاد اصرار کنین…
اگر خدا خودش صلاح بدونه حتما بهم میرسید… ولی خب…قبلش تو باید به خدای مهربون اعتماد داشته باشی.من میدونم که خیلی هاتون به خدا اعتماد ندارید.بخاطر همین هم زندگیتون داغونه…
ولی هر کی به خدا اعتماد کرده خدا به بهترین شکل بهشون پاسخ داده.
چه بسیار چیزایی که فکر میکنیم به نفعمونه ولی در واقع به ضرر ماست…

نکته :

اگر فردی رو خدا برات آفریده باشه اگه خودتم نخوای مطمئن باش همه چی دست به دست هم میده تا به هم برسید…
اگه کسی به صلاحت باشه در عرض ۲ هفته طوری همه‌چی درست میشه که خودتم تعجب میکنی که چقدر زود مقدمات فراهم شد…
خدا چیزایی میدونه که شما نمیدونین …شاید برای هم ساخته نشده باشین و اینو نفهمین مگر وقتی که سالها زیر یک سقف زندگی کنین….


خلاصه بچه ها…
خدا هر کاریو با حکمت انجام میده …
آدم اگه نیتش رسیدن به خدا باشه… خدا هم زمینه ازدواج با کسی رو فراهم میکنه که با هم رشد معنوی داشته باشین….
اگه هدفت واقعا خداست پس بزار خدا کارشو بکنه …
اصلا بیتابی نکنین بچه ها…
این خدایی که میگی هدفتونه برای ازدواج… همون خدایی هست که تا نخواد برگی از درخت نمی افته و اگه ارادش بر اتفاق افتادن چیزی قرار بگیره کافیه بگه باش و بعد میشه…
خلاصه آدم تو این روزا ایمان واقعیشو نشون میده…

گنده به کسی که زور و بازو داره نمیگن 🙂
گنده به کسی میگن که زود حال بدش رو خوب میکنه…
ببین ؟
مهندس به کسی که خونه درست میکنه نمیگن…
مهندس به کسی میگن که از افکار منفیش عبور میکنه…
ببین ؟
دکتر به کسی نمیگن که جسم آدمارو خوب میکنه…
دکتر به کسی میگن که بلده روح خودشو پاک کنه 😉

با تموم وجودت حرکت کن و بقیه چیزارو به خدا بسپار. اصلا نا امید نشو.دقت کردی…آدم هر چقدر گناه کنه بازم میتونه توبه کنه…اما وقتی نا امید بشه…دیگه نمیتونه توبه کنه…واقعا بهترین سلاح شیطان نا امیدیه…

امروز رفتم امامزاده … تو امامزاده که بودم کلی آدم مرده بودش که میخواستن دفنش کنن…خدایی نشستم نیم ساعت فکر کردم…گفتم رضا ؟ این زندگی چیه واقعا…
باز خدارو شکر الان تو این سن این چیزارو درک کردم…خیلی ها ۵۰ سالشونه اما هنوزم شوت شوتن..

شوت بودن یعنی نمیدونه از کجا اومده و قراره به کجا بره…

من خودمم قبلا شوت بودم.ولی خدا کمکم کرد و این روزای من هیچ شباهتی با گذشته من نداره…اصلا میدونی چیه ؟ رسالت من به زبون عامیانه اینه که من تلاش کنم آدمارو از شوت بودن در بیارم… یعنی بهشون بفهمونم که کی هستن و از کجا اومدن و قراره بعد از اینجا به کجا برن…و باور کنن خدایی هست.
بعضی وقتا به خودم میگم : رضا تو تا ۲۲ سالگی خدایی واسه چی زندگی میکردی…یعنی واقعا جهل مرکب داشتم. خدارو شکر که از این جهل مرکب خدا نجاتم داد. یکی از دلایلی که همش کتاب میخونم سخنرانی گوش میدم همینه…میخوام آگاهی خودمو بالا ببرم تا بهتر عمل کنم تا جهل مرکب نداشته باشم…

جهل مرکب میدونی به چه حالتی میگن؟ کسی که ندونه که ندونه که ندونه رو میگن جهل مرکب …یعنی از شوت یکم اونور تر …هه…میگم ؟
تو کسی رو میشناسی که تو اطرافیانت دچار جهل مرکبه؟

من که میگم هر کسی که به مبدا و مقصد زیاد فکر کنه خدا هدایتش میکنه…
چی بگم والا…
بگذریم…
میگم ؟  این روزا نشونه هارو تو زندگیت حس میکنی یا نه ؟
ببین…
نگران نباش…
داره یه اتفاقات خوبی برات میوفته…تو روزای تاریک حرکت کن…پوست کلفت باش…

پشت تموم صبر کشیدن هات یه حکمتیه…بعدا میفهمی و شکر گزار خدا میشی…هرچی صبر بیشتر نتیجه بزرگتر…
خدا تلاش بنده هاشو بی پاداش نمیذاره.

این همه صبر کردی یکم دیگه صبر کنی تمومه ها…
سعی کن به خودت استرس ندی…
واقعا هیچی مثل غم و ناراحتی و استرس آدمو به گناه نمیکشونه…وقتی نا امید میشی گناهاتم زیاد میشه…
یه حسی بهت میگه برو گناه کن آروم شی…
جالبه نه ؟
من وقتی حالم خوبه…گناهام خیلی کم میشه …واقعا خدایا شکرت که نمیذاری تو گناه بمونیم.

اینا همه لطف خداست.شکر‌…
واقعا شکر…
هیچی جز شکر نمیتونم بگم….

از خیلی چیزا تو زندگی عقب بودم…ولی خوب خودمو کشیدم بالا…خدایا شکرت.خیلی تلاش کردم…خیلی…خدا خودش شاهده که من خیلی زحمت کشیدم.کم نیاوردم واقعا.تک تک ترکش هامو در آوردم و خوب کردم…در کل راضی ام از همه چی.
شکر واقعا.

وقتی کلافه میشدم دوست داشتم گناه کنم.هیچ حسی مثل کلافگی آدمو به گناه نمیکشونه…هر وقت اینجوری شدی آژیر خطر رو بکش !
خلاصه من خودمو از دست دیو ها و غول های زیادی نجات دادم بچه ها…
بازم خدایا شکرت…همین.

وقتی بزرگ میشی که بفهمی هیچ کدوم از کارهای ما خارج از اراده خدا نیست..

اگه تو زندگیت گره کور داری یه مدت گره از زندگی اینو اون باز کن…

پیامبر مهربانیها (ص):
‌هر کس مى خواهد دعایش مستجاب شود و غمش از بین برود، باید گره از کار گرفتاری باز کند

اشکالی نداره…این شرایط موندگار نیست…روزای خوبتم در راهه.خودتو سرزنش نکن.تو تلاشتو کردی…این مهمه.تو میتونستی بدتر از اینا باشی…اما نیستی.داری سعی میکنی خوب باشی.این خودش یه موفقیته.

راهی جز جنگیدن نیست.حق داری گریه کنی…اما حق نداری تسلیم بشی.هر وقت خوردی زمین خودتو بلند کن و بگو : دوباره !

شاید این نوع فکرم خیلی براتون مسخره به نظر بیاد…اما من همیشه به خودم میگم رضا تلاشتو بکن اگرهم نتیجه نگرفتی و فلان بیسار…تهش جهنمی میشی دیگه…خب…تو جهنم با افتخار میسوزی…
آدم اینجوری تو جهنم بسوزه خیلی بهتر از اینه که بخاطر پخمه بودن و تنبل بودن بسوزه…

خب فرض رو بر این بگیریم که مثلا من جهنمی بشم.
خب تلاشمو کردم دیگه … حداقل وجدانم راحته تو دنیا کم نذاشتم.
تو جهنمم هستم و با افتخار میسوزم.
میدونی…
مهم اینه وجدانت راحت باشه.
آدم تلاش کنه اما تهش جهنمی بشه خیلی بهتر از اینه که بخاطر تنبلی و پخمه بودن و احمق بودن جهنمی بشه…
یکم فکر کنی متوجه منظورم میشی…

ببین ؟
اگه واقعا جهنمی هستی…تموم تلاشتو تو دنیا کن تا با افتخار و وجدان آسوده تو جهنم بسوزی .
آره…
اینجوری به نظرم بهتره.
اینکه کم بیاری یعنی پخمه و پپه بودن …
با افتخار بسوز.

دیگه بالاتر از سیاهی رنگیه داداش ؟ نه نیست… میریم که همه چیو با قدرت تغییر بدیم…

به هر حال آدم خیس از بارون نمیترسه 🙂 مگه نه ؟

این ضرب المثل خیلی هارو نا امید میکنه…میگن آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب…
اما به نظر من این ضرب المثل خیلی هم امید میده…
ببین ؟
تو که دیگه همه چی رو از دست دادی…چه فرقی میکنه برات واقعا ؟
پس از سختی های مسیر نترس و برو که همه چیو تغییر بدی…
یا میشه یا نمیشه…
اگه شد که خوشبحالت…اگرهم نشد خب تلاشتو کردی.
وجدانت راحته.
وقتی کارت همه جوره تموم بشه…چاره ای جز قدرت نداری…

راستی ؟ تو چرا گناه نمیکنی ؟ خدایی بهش رسیدی که گناه کردن بهت ضرر میزنه ؟ من که میگم تا خودت بهش نرسی هیچ فایده ای نداره…
به نظر تو یه آدم سیگاری کی ترک میکنه ؟

زمانی که بفهمه داره دندوناش میریزه و زرد میشه و لثه هاش سیاه میشه و کبدش داغون میشه…اینجوری دیگه سیگار رو ترک میکنه…

یه گناه کار تا از گناهش لذت ببره نمیتونه ترکش کنه…باید بهش برسه که داره لجن میخوره…اینجوری سمتش نمیره…
اگه لغزیدی هیچوقت تلاش های خودتو زیر سوال نبر…
نگو : مگه چیکار کردم ! تهشم که شکست خوردم…
این حرف غلطیه !
مثل بعضی مامان باباها بی رحم نباش…چون بعضی مامان باباها تلاشاتو مسخره میکنن و ازت نتیجه سریع میخوان.
تو باید به خودت فرصت بدی.تازه ؟ اگه یه خورده انصاف داشته باشی میفهمی که خیلی موفقیت ها کسب کردی…اما چون ذهن دوست داره فقط منفی هارو ببینه تو به یادش نمیاری…
فقط کافیه بنویسی چه موفقیت هایی کسب کردی…بعدش تعجب میکنی که چقدر پیشرفت کردی…
میخوام یه تمرین بهت بدم…برو یه تسبیح بیار و تموم موفقیت هایی که به یاد آوردی رو با هر دونه تسبیح زدن بگو و خودتو تحسین کن…بعدش میفهمی که چقدر پیشرفت کردی…
بازم میگم !
نذار شیطون تلاشتو زیر سوال ببره !

حرکت کن چون ما در هر لحظه یا داریم بالا میریم یا داریم سقوط میکنیم…
فکر نکن ساکن و ثابت باشی همون جایی که هستی میمونی….
نه…
اگه ثابت باشی سقوط میکنی…

ان شاءالله به زودی قضیه ازدواجتم حل میشه و کلا به آرامش میرسی…
راستی ؟
واسه ازدواج خودت تصمیم بگیر نه پدر مادرت ! بعضی ها ترسو ان…میرن پشت پدر مادرشون قایم میشن چون قدرت تصمیم گیری ندارن.میخواد اونا انتخاب کنن که مسئولیت قبول نکنن تا وقتی طرف ناشی بود سر پدر مادرشون غر بزنن و بگن :
تقصیر شما بودا !

مهم

تصمیمی بگیر که پنج سال بعد به تصمیم الان خودت افتخار کنی…ببین کدوم تصمیم تورو به خدا نزدیک تر میکنه…پاکی زحمت داره…نگران نباش…خدا بزرگه.

انقدر حسرت نخور…تو از خیلی ها جلوتری…آدم از سختی هاش باید انگیزه بگیره…نه اینکه نا امید بشه…مهم اینه تهش همه چیز خوب بشه …
خدارو شکر خیلی عالی پیشرفت کردی…چقدر خوبه نماز میخونی.به خودت افتخار کن. بدون نماز زندگی برنامه نداره.نماز به زندگی مدیریت زمان میده…
من مطمئنم بخاطر نمازای اول وقتی که میخونی بعدا خدا خیلی کمکت میکنه.

من جزو اون دسته از افرادی هستم که از مسیر کاملا غلط اومدم تو مسیر درست…یه جورایی میتونم بفهمم چی درسته چی غلط.چون دیگه ته همه چی رو دیدم…
کلا وقتی دو تا مسیر رو درک کرده باشی چشمات بصیرت بهتری داره…قبول داری ؟
اونایی که متحول شدن خوب درک میکنن چی میگم…
ماهایی که تا تهشو رفتیم و الان به لطف خدا برگشتیم همیشه یه سری مقایسه از مسیر قدیم با مسیر جدید باهامون هست …
من که اینجوری ام…شمارو نمیدونم…
من همیشه مسیر قبلیمو با مسیر جدیدم مقایسه میکنم…
بذار چند تا مثال بزنم تا متوجه بشی منظورم از مقایسه چیه …

خب من در مسیر قدیمیم دوستای زیادی داشتم…
دوستای من اکثرا خیابونی و فشن و از لحاظ ظاهری خیلی اروپایی تیپ میزدن…خیلی هم بی تربیت بودن و کلا آدمای داغونی بودن و خیلی مادی نگاه میکردن زندگی رو…ولی در مسیر جدیدم دوستام اصلا اینجوری نیستن.خیلی ساده تیپ میزنن و روح بزرگی دارن و نماز میخونن و اخلاقشون خوبه …
شاید براتون جالب باشه…اما من بعضی وقتا میشینم فقط دوستامو با هم مقایسه میکنم و میگم : خدایا…چقدر دوستای قدیمیم با دوستای جدیدم متفاوتن…دوستای قدیمیم اگه اسم خدا و نماز رو میاوردی همشون میخندیدن مسخره میکردن…اما دوستای جدیدم نماز اول وقت میخونن و تا اسم خدا میاد حالشون خوب میشه…
خب… این چیزا شاید برای شما خیلی طبیعی باشه…اما من مخم هنگ میکنه…آخه این دو تا مسیری که من توش بودم و الان هستم زمین تا آسمون با هم متفاوته !

تاکید میکنم…زمین تا آسمون !

تو ازدواجم همینطور…
ملاک های دخترا تو مسیر قبلیم این بود که پول داشته باشی و ماشین زیر پات باشه و خونه داشته باشی و …
اما تو مسیر جدیدم ۹۰ درصد دخترا اخلاق و ایمان براشون مهمه…
باور کن این چیزایی که میگم کلی حرف پشتشه…اگه بخوام ریز بشم شاید بتونم پنجاه خط توضیح بدم…اما میخوام تو هم بشینی فکر کنی…
حقیقتا مسیر قدیمیم با مسیر جدیدم همه چیش متفاوته…
شاید بگی رضا خب معلومه…مسیر قدیمیت اون بود…مسیر جدیدتم اینه…خب فرق داره دیگه…
خب آره…
فرق داره…اما خداییش تضادش زیاده…قبول داری ؟
تو مسیر قدیمیم آدما اصلا ارزش وقت و زمان رو نمیدونستن.رفیقام که همش دور دور بودن و صبحشون شب میشد و شبشون صبح میشد و همه جغد بودن و هیچ ارزشی برای ارزش ها قائل نبودن و کلا اتلاف عمر زیادی داشتن…اما تو مسیر جدیدم دوستای صمیمیم تلاش میکنن جغد نباشن و شبا زود میخوابن و برای زمانشون ارزش قائلن و تلویزیون نمیبینن و همیشه دنبال کتابای غیر درسی و رسالتشون هستن…
خدایی این خیلی تضاد زیادیه…
بخاطر همینه میگم راه راست را کج رفته میفهمد…آخه من اینارو به چشم دیدم.خیلی خوب درک میکنم یه سری از مسائل رو…
مثلا تو مسیر قدیمیم ۹۹ درصد تفسیر ها سطحی بود…اما تو مسیر جدیدم همه عمقی مسائل رو تحلیل میکنن…
به خصوص اینکه تو مسیر جدیدم همه دنبال عیب های خودشونن اما تو مسیر قبلیم همه از اینو اون ایراد میگرفتن و تا دلتون بخواد به هم فحش میدادن.

بی خیال…

حرف زیاده…چی بگم خب…

به نظر شما درسته بگم تو مسیر قبلیم آدمای احمقی بودن که ادعای همه چیز دانی میکردن ؟ خب درست نیست دیگه…آدم که نباید همه چیزو بگه که… من الان یه سوالی از شما دارم…به نظر شما درسته من الان بگم عموم آدما تو مسیر قبلیم زندگی گوسفندی داشتن و از جمع پیروی میکردن و خیلی هاشونم تو زندگی منتظر منجی بودن که بیاد زندگیشونو یه شبه تغییر بده ؟
خب این چیزا خیلی مشخصه…
خیلی دوست دارم بیاید عاقبت دوستامو ببینید…
چون من تو ۲۰ سالگی باهاشون دور میزدم و الان ۲۶ سالمه.عموم دوستای قدیمیم معتاد و داغون و عاقبت به شر شدن…به جز محمد که عاقبت به خیر شد بقیه دوستام کلا رد دادن.

خلاصه خیلی تضاد هارو تجربه کردم…

یه جایی خیلی تعجب کردم…اونجایی که متوجه شدم دختر ها تو مسیر جدیدم تو مسئله ازدواج دنبال الماس هستن …مادی گرا نیستن.اینو بارها حس کردم…بیشتر اخلاق و ایمان براشون مهمه…
من اوایل باورم نمیشد …ولی وقتی رفتم جلوتر بیشتر فهمیدم که واقعا ملاک های ازدواج در مسیر قبلی و جدیدم خیلی متفاوته…
باور کن در این دو مسیری که من توش بودم هیچ نقطه شباهتی وجود نداره…
تو مسیر قبلیم همه دنبال اینن که با هم رقابت کنن سر پول و زیبایی و لباس و …
اما تو مسیر جدیدم همه برای با خدا بودن تلاش میکنن و دست همو میگیرن و اصلا قصد رقابت ندارن…

هعی خدا…چقدر حرف تو دلمه ها….

ببخشید به خدا…واقعا کسی نیست تو اطرافیانم که بتونم اینجوری حرفامو بهش بگم..با شما راحت ترم انگار…
آخه شما لجباز و کور نیستید…
آخه میدونی…
تو مسیر قدیمیم آدما کور و کر هستن…اما تو مسیر جدیدم آدما حق پذیرن و به حرفام فکر میکنن…من دوست دارم با کسایی باشم که کور و کر نیستن و لجبازی باعث این نشده که قلبشون سیاه بشه…
خیلی دوستون دارم در کل…
واقعا میگم…
با عشق باهاتون حرف میزنم.

آدما تو مسیر جدیدم الماس گرا هستن…اما تو مسیر قبلیم همه آدما لباس گرا بودن…
هه…
حتی جدیدا متوجه شدم آدما تو مسیر قبلیم بیشتر اهل نق و غر زدن هستن…
آدم هنگ میکنه چی بگه به خدا…
این چیزارو تو خلوتم چک میکنم هنگ میکنم…چقدر تفاوته آخهههههههههه !
چقدر مسیر خدا با مسیر بی خدایی تفاوت داخلشه…
چقدر آدمای با ایمان با آدمای بی ایمان بینشون تفاوته !
میدونی چیه…
من با خودم سر این مسائل کنار اومدم…اما خب…همونطور که گفتم راه راست را کج رفته می فهمد…اما بزرگترین چالش این قضیه همینه که چون راه راست را می فهمم..همین باعث میشه دلسوزیم بیشتر بشه و بخوام همه رو به پاکی دعوت کنم…اما خب…بعضی ها کر و کور هستن و این منو اذیت میکنه…البته این روزا خیلی بهتر شدما…اما قبلا خیلی تلاش میکردم بگم این کارو نکنین…اما دیگه این کارو نمیکنم…
اینجوری آرامشم بیشتره…

آدما تا نخوان دستشویی هم نمیرن…چه برسه به اینکه تغییر کنن ! تازه ؟ تغییر درد داره…چون باید الگوی ذهنی تغییر بدی…بخاطر همین دو سالی میشه که تا کسی از من سوالی نکنه من جوابی بهش نمیدم و خیلی وقتا اگه سوالی از منم بشه جواب نمیدم و بیشتر سعی میکنم الگو بدم…
اینجوری خیلی بهتره.

ترجیح میدم تمرکزم رو خودم باشه.هر کسی هر جور دوست داره میتونه زندگی کنه….آدم کر و کور و احمق رو که نمیشه تغییر داد که… تازه حرفم بزنی لجباز تر میشه…
خدارو شکر…
تو این مسیر جدیدم آدم احمق کمتر دیدم.احمق یعنی کسی که حق پذیر نیست و مغروره.البته احمق طیف گسترده ای داره اما در کل به آدم مغرور که حرف تو کلش نمیره میگن احمق…چون مجراهای گوش و چشمش بسته شده و حرف حق تو کلش نمیره.

یه چیزی بگم ؟این تجربه منه…اگه تو هم مثل من هر دو مسیر رو تجربه کردی اینو یادت باشه…

  • تو یه مسیر وحشتناک رو رفتی و داری برمیگردی…
  • به هیچ عنوان نا امید نشو…
  • چون تا الگو های ذهنیت تغییر کنه زمان لازمه…نذار شیطون کاری کنه عجول بشی…تو با پای خودت مسیر اشتباه رو تا تهش رفتی الانم باید با پای خودت این همه مسیری که رفتی رو برگردی…
  • شاید بگی رضا سخته.
  • آره…سخته …میدونم.
  • اما این بهائی هستش که باید بدی…
    نمیخوام ناراحتت کنم…اما جیک جیک مستونت بود …فکر زمستونت بود ؟
    نبود دیگه…بپذیر اشتباه کردی و الان فقط تمرکزت رو این باشه که مسیری که رفتی رو برگردی…
  • خدا وعده داده اگه برگردی تموم آسیبایی که از مسیر غلط دیدی رو برطرف میکنه…
  • همین کاری که با من کرد رو با تو هم میکنه…

ممکنه در طول مسیری که داری برمیگردی بازم پات بلغزه…اشکالی نداره…یه یا علی بگو و بازم بلند شو…اصلا کم نیار…
بچه پر رو باش.
ولی یه تجربه ای من دارم..

اونجایی که بد جور پات میلغزه و کلا نا امید میشی…اونجا اگه بلند شدی …دقیقا سراشیبی رو حس میکنی که روز به روز قوی تر میشی…معتقدم هر کسی تو مسیر پاکی یه لغزش بسیار وحشتناک پیدا میکنه که اگه از اون خوب عبور کنه دیگه لغزش هاش کمتر و کمتر و کمتر میشه و دیگه صفر میشه.

در ضمن ؟

اگه از جایی که هستی متنفری…نگران نباش… به زودی جات تغییر میکنه…فعلا تو همین نقطه ای که هستی آسیباتو درست کن…چون تو تو همین خونه مسیر کج رو تا ته رفتی و تو همین خونه هم باید آسیباتو شناسایی و درست کنی تا این مسیر رو برگردی…لطفا با در رفتن صورت مسئله پاک نکن…

هیچ تلاشی بی نتیجه نیست…سعی کن خودتو با دیروزت بسنجی…من خودم چند ماه طول کشید تا تونستم جغد بودن رو ترک کنم.مواظب شیطون تو ذهنت باش…تو اگه دو میلیون خوبی کنی و فقط سه تا بدی کنی…ذهنت که جایگاه شیطانه فقط همون سه تارو میبینه و بهت میگه…

گول ذهنتو نخور…بازم خدارو شکر…واقعا شکر …
خدایا ممنونم که مارو هدایت کردی که تو مسیر جدید باشیم و از اون مسیر قدیمیمون فاصله بگیریم…این اوج لطف و کرمت بود…واقعا ممنونم…خدایا مرسی..

باز خدا پدر منو مارو بیامرزه که تو این سن تغییر کردیم و داریم مسیر درست رو پیش میریم..
طرف دو تا بچه داره و سنش بالای چهل ساله…اما نه تنها تو زندگیش خدا نیست…بلکه فحاشی هم میکنه و با دین چپ افتاده…
خدایی همیشه باید شکر گزار باشیم که مثل این آدما نیستیم.
خدایا شکرت که مارو هدایت کردی…
واقعا میگم…
خدایا خیلی شکرت…خیلیییییییی

خدارو شکر که گوش و چشممون مهر نخورده که گمراه بشیم.درسته خیلی وقتا سرعتمون کمه…اما خب…مسیرمون درسته…این خیلی بهتر از اینه که گوسفندی زندگی کنیم…قبول داری؟

باور کن بعضی ها دقیقا عین گوسفند زندگی میکنن…
خدیا شکرت واقعا…
من مطمئنم این آدما یه روز سرشون به سنگ میخوره..امیدوارم تا دیر نشده برگردن.
خب…حرفام تو این پست داره تموم میشه…
بعضی از دوستان از قضیه ازدواجم میپرسن.
در جواب باید بگم که داریم مراحلش رو طی میکنیم…
همه چی داره عالی پیش میره..

اگه چیزی نمیگم چون منتظرم کلا تموم بشه بعد بگم . اینجوری بهتره.
تازه بعضی ها گفتن رضا از ازدواجت نگو ناراحت میشیم.چون خودمون شرایط ازدواج نداریم.وقتی میگی ازدواج کردی دلمون میشکنه.بخاطر همین چیزی نمیگم… اگه چیزی شد تو دوره تا بوی گل ندی پروانه سمتت نمیاد اطلاع رسانی میکنم.قصد دارم کسایی که این دوره رو گرفتن رو موقع عقد و عروسیم دعوت کنم.
بهتون خبر میدم.

اما در کل سعی میکنم الگو بدم.ولی اصلا اصرار نمیکنم ازدواج کنید…به هر حال شرایط زندگی هر کسی فرق داره.
ولی بدونید همیشه براتون دعا میکنم

ولی بچه ها…من از چند سال پیش میدونستم همه چی برام خیر میشه.
باورت میشه اصلا تعجب نکردم ؟
چون خودمو لایق میدونستم.
ولی خدایی خیلی برای پاکی زحمت کشیدم.خودمو از لجن کشیدم بیرون…خدایی یکم بخوایم منصفانه نگاه کنیم حقمه آرامش.

میدونستم وقتی بوی گل بدی پروانه سمتت میاد 🙂

خدا زندگیمو مثل یک معمار از صفر پایه ریزی کرد و ساخت…

جالبه…
من همش میگفتم این خودم بودم که خودمو ساختم…اما الان که بررسی میکنم میبینم خدا بود…درواقع خودم بودما…اما خدا بود که مسیر وا میکرد…نمیدونم چجوری بگم…انگاری من تو این مسیر تنها نبودم…همش حس میکردم تنها بودم…اما نبودم…خدا بود…
اما خدا ازم حرکت میخواست…همین…خدا ازم ایمان میخواست…و من حرکت کردم…
الان که داره نتایج یک به یک میاد خدا خودشو نشون داد و گفت رضا سلام.
گفتم خدایا کجا بودی ؟
گفت رضا من دقیقا کنارت بودم.حس نکردی ؟
دیشب نشستم کلی گریه کردم…دلیل گریه هام این بود که تو کار خدا موندم.
من از رو ناراحتی و غم اصلا گریه نمیکنم.اگه گریه کنم از خودم متنفر میشم.ولی از رو خوشحالی گریه کردن رو دوست دارم.
خلاصه کلی گریه کردم و به خدا میگفتم خدایا خیلی کارت درسته…خیلی…

بعضی وقتا هزار تا اتفاق میوفته تا یه اتفاق بیوفته…بعضی وقتا هم هزار تا کار میکنی اما تهش نمیشه…میدونی کی بزرگ میشی؟ زمانی که بفهمی هیچ اتفاقی اتفاقی نیست…اگه خدا بخواد یه اتفاقی اتفاق بیوفته هیچ کسی نمیتونه جلو اراده خدارو بگیره…تاکید میکنم : هیچکس!

من نمیتونم از این اتفاقات به سادگی بگذرم.وقتی میفهمم حکمت خدا چی بود بعدش فقط میگم خدایا شکرت…جالب تر اینکه در طول طی کردن مسیر بعضی وقتا همش حس میکردم تنهام…اما وقتی حکمتش برام مشخص شد بعدش کلی شرمنده خدا شدم و گفتم خدایا منو ببخش که عجول بودم‌…

بعضی وقتا میری…اما نمیدونی که میری…ولی میری…
و این رفتنت تورو میرسونه به جایی که میخواستی…
بعد میگی : من کی رفتم…کی رسیدم ؟
کی منم رسوند ؟
شاید الان حرفای منو درک نکنید…ولی این متن رو بنویس چند سال بعد بخون…بعد میفهمی همین متنی که الان گنگ بود یعنی چی…
واقعا میگم‌‌…

باید پارو نزد…
وا داد…
باید دل رو به دریا داد…
خودش میبردت هر جا دلش خواست…
به هر جا برد
بدون
ساحل همونجاست..‌‌..

خیلی دوست دارم درمورد معماری خدا با شما حرف بزنم…اما نمیدونم چی بگم.معماری خدا اسمی هستش که خودم انتخاب کردم…راستش من حس میکنم خدا زندگیمو معماری کرده …یعنی منو فرو ریخته از صفر ساخته‌.
یه پروژه ۵ ساله…
یعنی از سال ۹۳ تا ۱۳۹۸ …
خدا ازم صبر تلاش و حرکت خواست و بعد شروع کرد به معماری زندگیم…
میدونی.‌..
از این چیزا نمیتونم ساده عبور کنم.
خیلی حسمو خوب میکنه وقتی میبینم خدا حواسش هست.

تو اون روزای تاریک کلی صدا بهم میومد حرف منفی میزد…اما الهاماتم میگفت برو…رفتم و رسیدم.الان صداهای منفی درونیم گورشونو گم کردن‌.میدونی چرا ؟

چون هیچی برای گفتن ندارن.ایمانمم بیشتر شده.هر چی ایمانت بیشتر میشه ترست کمتر میشه.
این خدای امروز خدای فردا هم هست.
مطمئن باشید هدف بعدیم بزرگتره.

از یه جایی به بعد از درون میفهمی یه خبراییه…

یه چیزی بالاتر از یقین…
قشنگ میفهمی یه سری دستا هستش که داره کاراتو انجام میده…
هر وقت اینجوری شدی بدون خیلی بزرگ شدی…خیلی…
میدونی چرا میگم بزرگ شدی ؟
چون داری حس میکنی دستای خدارو…
سن عقلی هیچ ربطی به سن شناسنامه ای نداره…سن عقلی تو میتونه ۲۰۰ سال باشه…ولی ممکنه ۲۰ سالت باشه…
کسی که دستان خدارو میبینه سن عقلیش خیلی زیاده…خیلییییی

گاهی گمان نمیکنی و می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه بنام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود …

من قبلا نمیدونستم خدا کارامو انجام میده…فکر میکردم خدا رو فقط باید بپرستی…همین.
اما این روزا فهمیدم خدا خیلی اکتیو و فعاله…خدا دقیقا وسط گود و میدونه…
نمیدونم چی بگم…
یه حدیثی از معصومین داریم خیلی جالبه…نمیدونم چرا همش حس میکنم این شخص منم…

حدیث اینه :

روز قیامت مشخص شد یکی جهنمیه …فرشته ها میان که ببرنش جهنم…
این آدم در این مسیری که داشت میرفت جهنم …. مدام پشت سر خودشو نگاه میکرد…
خدا به فرشته ها دستور میده میگه دست نگه دارید…
بعد به اون آدمه میگه :
تو چرا انقدر پشت سر خودتو نگاه میکنی ؟
اون شخص با گریه میگه :
خدایا…من فکر میکردم تو منو میبخشی…
خدا همون لحظه به فرشته هاش میگه :
رهاش کنید…
این نسبت به من گمان خوش و حسن ظن داشت…
ببریدش بهشت…

همین…
ان شاءالله هممون عاقبت به خیر بشیم…
یه سوال …
فکر کن مردی و الان روی تابوت خودت وایستادی…
اون لحظه به خودت میگی ؟
ازت میخوام نظر بذاری و بگی به خودت چی میگی…منتظر نظرت هستم…

دلسوز شما : داداش رضا 🙂

ارسال نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

60 پاسخ
  1. عاطفه س
    عاطفه س می گوید

    سلام داداش
    من کتاب تابوی گل ندی پروانه سمتت نمیاد رو خریداری کردم اما نمیدونم چرا نمیتونم تو اون قسمت نظر بذارم… اگه اشکالی نداره سوالمو اینجا مطرح میکنم
    داداش من یه خواستگار دارم مومن و متدین هستن… از خانواده ش هم فقط مادرشونو دیدم. که خانوم خوبی به نظر میومد… ولی میگن اعضای خانواده شون (یعنی خواهر و برادر و عروسشون) یه مقدار با خودشون متفاوتن
    بعد دیگه اینکه قیافه ی خود آقا خوبه، اما قد ایشون به دلم نمیشینه…و یه جورایی هم میترسم جلو بقیه خجالت بکشم….
    به نظر شما ادامه بدم باهاش که بیشتر شناخت پیدا کنم تا شاید یه سری ویژگی ها از ایشون پیدا کنم که دیگه قدش برام مهم نباشه،، یا اینکه جواب رد بدم و صبر کنم تا موقعیت های بهتر نصیبم بشه؟

    پاسخ
  2. محمد(25 / آ‌ذر)
    محمد(25 / آ‌ذر) می گوید

    با سلام
    چند وقتی بود نیومده بودم و پستی نخونده بودم
    خلاصه امشب زدم توی دهن تنبلی و این پست خوندم
    به امید پاکی همه بنده های خداوند

    پاسخ
  3. ....
    .... می گوید

    سلام و وقت بخیر
    داداش رضا اگه میشه و وقتش رو داری جوابم رو بده.
    خیلی خسته و ناامیدم از این روزگار و زمانه. ناراحتم از وجودم از اینکه آفریده شدم‌. مایه ی شرمندگی و خجالت خدا هستم و باعث اشک و گریه ی آقا. بنده ی خوبی نیستم و نبودم. درونم تیره و تار وجودم سیاه و لوح دلم کدر و تار. چشمه اشک هایم خشکیده و بی آب. دل کنده ام از اهل دنیا و زمان. توان و روی رفتن به درگاه خدا رو هم ندارم‌‌‌.
    من ۲۳ سالمه بیست و سه سال از عمرم و جوونیم به بطالت و گناه و شهوت گذشت. تقریبا از ۱۴ ۱۵ سالگی بود معتاد شدم بهش چند سال اول نمی دونستم گناهه ولی بعدش که فهمیدم سریع تمام تلاش ام رو کردم تا ترک کنم به هر طریق و روشی که بگید دست زدم و هی توبه و هی شکست تا الان. در این بین موفق شده بودم به زمان های بالایی برسم مثلا یک و نیم سال یا همین آخرین بار ۱۸۰ روز و ۱۰۰ روز و… ولی آخر همش شکست و سرافکندگی بود. چون آدم مهربان و خوش رویی هستم و عصبی نمیشم و صاف و صادقم همه اطرافیانم فکر میکنن من خیلی آدم خوبی ام اما از راز درون و غیب خبر ندارن که من پست ترین عالمم و خسته ام از این وضعیت. هر روز بیشتر از دیروز تو منجلاب فرو میرم و شکست می خورم. من نماز ام رو سر وقت می خونم نماز مستحبی امام زمان هم می خونم قرآن نیز ولی هیچکدام اثری برای من نداره. نمی دونم مشکل کارم کجاست؟؟ میترسم خدا روش رو از من برگردونه و من رو لیاقت بندگی ندونه. می ترسم خدا رحمت و نعمتش رو از من بگیره. به کی باید پناه ببرم از کی باید کمک بخوام‌. عمرم گذشت و دیگه دیره واقعا ۲۳ سالگی. نمی دونم چکار کنم چرا اینطور میشه. دلم خواب ابدی میخواد. حدیث داریم دو نفر هستند که آرزوی مرگ میکنند.
    یکی کسانی که مرگ براشون شیرین تر از زنده بودنشونه و دیگری کسانی که اینقدر گناه کردن و اگه زنده باشن به گناهانشون اضافه میشه من اون دسته دومم 😭😢😭😢

    پاسخ
  4. مهدی از مشهد
    مهدی از مشهد می گوید

    سلام و صلوات و رحمت ها و برکت ها و مغفرت های الله رب العالمین بر شما دوستان عزیز و نازنین و داداش رضای عزیز و نازنین-رضا من هم خیلی دوستت دارم و متشکرم از کمک ها و راهنمایی ها و در مجموع متشکرم به خاطر نیت پاک و لطیف و بزرگت-دوستان رضایت الله و امام زمانمون خیلی مهمه-آیا ما توی چادر امام زمان نازنین مون هستیم ؟دوستان بهتره هر روز از امام زمانمون یاد کنیم و از خدا بخواهیم که ما رو از دیدارکنندگان و یاران امام زمان قرار بده… دوستان برای رضایت و خشنودی خدا و امام زمانمون تلاش کنیم خطا نکنیم و بر اعمال صالح اضافه کنیم تا جایی که مرگ رو ادامه حیات همیشگی بدونیم… دوستان تلاش کنیم در سپاه حق باشیم…

    پاسخ
  5. ناشناس
    ناشناس می گوید

    سلام داداش نمیشه تمرکز کرد شرایط سخت شده کار نیست توی دانشگاه هم خسته شدم از بستگی درس خوندم همش مظتربم به هیچ کسی حس خوب ندارم

    پاسخ
    • شرمنده ی کنکوری
      شرمنده ی کنکوری می گوید

      ممننننننننننننننننننونم داداشی تازه باسایتتون آشنا شدم خیلی ب خودم بد کردم ۴تا کنکورخراب کردم خیلی سایتتون الهام بخشه امیدوارم بتونم با سایتتون ی تغییر گسترده بکنم خواهش منم فایل صوتی خودتونم بذارین خیلی ب کمکتون احتیاج دارم😳😳😳😳😳

      پاسخ
  6. فرشته خدا
    فرشته خدا می گوید

    سلام …میگم درسته گذشته بدی داشتی ولی توبه کردی تلاش های خودتو کردی ناامید نشدی حداقل عذاب نمیکشم که وقت داشتم تلاش کنم چرا نکردم حتی اگه قدم هام کوچیک بود بازم تلاشتو کردی

    پاسخ
  7. 🌸
    🌸 می گوید

    سلام … میشه کمکم کنید
    من همه سایت خوندم
    میخوام تو این مسیر باشم و کنار بذارم هرچی تا الان مانع رشد بوده
    فقط با آقاپسری درارتباطم که بشدت بهم علاقه داره و وابسته است . نمیدونم چطوری قانعش کنم که تموم کنیم این ارتباط رو … هی میخوام بیام سمت خدا اما وقتی بانامحرمم رابطه دارم این با باخدا بودن تناقص داره . خستع شدم از این دوراهی که میدونم راه درست کدومه اما نمیتونم تموم کنم اون ارتباط رو … فکر دل و احساس اون آقا …. کمکم کنید

    پاسخ
    • HosseinKm
      HosseinKm می گوید

      رک و راست قضیه رو بهش بگو که میخوای با خدا باشی بزار اون پسره هم یه شکست عشقی بدی بخوره تا دیگه انقدر ساده نباشه و بفهمه ته این دوستی ها هیچی نیست
      من از هرچی داشتمو نداشتم دل کندم دلو زدم به دریا ننشستم فکر کنم که حالا چیطو میشه باور کن همینی که میگی عاشق و دلباخته هس اگه ولش کنی شاید تلنگر بخوره دیگه سمت این دوستیا نره ولی اکثرا پسرا فرداش میرن با یکی دیگـه، بازم میل خودته ولی پاکی به همین آسونیا بدست نمیاد باید بهاد داد، امیدوارم به عنوان یه داداش کمکی از دستم بر اومده باشه.. 🙌

      پاسخ
    • عاطفه س
      عاطفه س می گوید

      سلام آبجی
      بهش بگو بیاد خواستگاریت…والا….
      اگه قبول نکرد همه چیو تموم کن
      هیچ اتفاقی هم نمیفته… به خاطر تموم کردن هم عذاب وجدان اصلا نگیر چون اون هیچ حقی گردن تو نداره

      پاسخ
  8. Younos
    Younos می گوید

    سلام.چی بگم.اگه همین الان برم که حسرت های زیادی دارم.اما بزودی شرایط درست میشه و بعدش میرم.
    به خودم میگم.تلاشتو کردی دیگه درسته خراب کردی درسته کمی بد رفتی اما بیخیال نبودی حداقل…کم نیاوردی حداقل.

    پاسخ
  9. عاشق خدا
    عاشق خدا می گوید

    سلام
    ممنونم ازت گل پسر
    سختی های پشت موفقیت الانت رو هم از روزهای اولی که شروع کردی دیدم مو از اون کسانی هستم که تقریبا از روز اول سایتت باهات بودم
    ممنونم
    ممنون
    باید تلاش کرد همین
    اگر روی قبر خودم ایستاده باشم میگم چرا بیشتر تلاش نکردی
    میگم خدارو شکر که به امام رضا و امام حسین متصل بودم
    میگم ممنونم خدایا برای فرصت زندگی که بهم عطا کردی
    میگم کاش لحظات رو عاشقانه تر زندگی کرده بودم
    میگم کاش نمازهای قضام رو خونده بودم
    میگم کاش با اینکه میترسیدم اما با ترس قدم بر میداشتم
    میگم خدایا باز هم با تمام وجود تنها نیازمند رحمتتم اگر همانند شهید زندگی میکردم یا شبیه عالم یا شبیه بهترین بنده ات زندگی میکردم باز هم تنها فقیر درگاه تو بودم و هستم خدایا میدونم مستحق چه جایگاهی هستم اما کرم تو رو از یاد نبردم خودت کمکم کن
    میکم کاش شبانه روز هر قدر سخت بود فقط تلاش میکردم
    تلاش
    تلاش
    تلاش
    نتیجه مهم نیست نتیجه به درک
    حداقل
    تلاش
    تلاش
    تلاش
    کرده بودم
    پسسسسسسسسسسسسسسسسسس
    الان زنده هستم و خدا از الان عمر دوباره بهم عطا کرد هیچ گذشته ای ندارم هیچ گذشته ای فقط آینده رو دارم
    با همین شرایط یه دفعه ای در دنیا ظاهر شدم
    حالا باید همه چیز رو تغییر بدم
    می خوای بخواه نمی خوای نخواه به درک مهم نیست چی می خوای یا نمی خوای
    پاشو گمشو تلاش کن
    دوستان عزیز فکر کنم سن من از همه توی این جمع بیشتره ۳۶ و تقریبا هیچ چیز ندارم اما نعمتهایی که دارم رو هم میبینم اما سخته دردناکه
    لطفا تلاش کنید ۱۰ سال بعد از تلاش نکردنتون آه جانسوزی می کشید که از هفتاد جهنم دردناکتره ها
    به خودم هم می گم من به نسبت یه انسان ۵۰ ساله باز هم خدا رو شکر هدایت شدم
    پس باید تلاش کرد
    مهم نیست چه کار میکنید و نتیجه چیه
    فقط یه تلاشی کنید
    برای خدا و رسیدن بهش
    دیگه این سایت رو هم که خدا بهمون عطا کرده
    پس دیگه بهونه ای نداریم
    به خودم می گم
    پاشو گمشو تلاش کن
    ممنونم داداش رضا
    خدایا شکرت

    پاسخ
  10. دل بارانی (دل خاکی)
    دل بارانی (دل خاکی) می گوید

    راستی داداش رضا
    تبریک میگم جریان ازدواجتو ان شااااااااااااءالله خوشبخت بشی و عاقبت بخیر بشی
    داداش لطفا ماهارو هم دعا کن تا مشکلاتمون حل بشه و خوشبخت بشیم و عاقبتمون ختم بخیر بشه
    التماس دعای فراوانـ

    پاسخ
  11. حیات🤞
    حیات🤞 می گوید

    سلام
    آقا من ازگیا دارم کتاب سلام‌بر‌ابراهیم رو میخونم
    واقعا آدم میمونه چی بگه درباره این بشر…فقط سکوت…
    الان سوالم اینه ک‌ما اصلا داستان خانومی داریم ک مث شهید هادی باشه؟
    ینی همین خوب بودن و پدر نفس رو درآوردن درباره یه خانوم باشه
    سرچیدم چیزای دیگه آورد
    ینی هیچ خانومی نبوده جلو نفسشو بگیره و جهاد اکبر کنه؟
    منظورم بجز معصومینه…

    پاسخ
    • حیات🤞
      حیات🤞 می گوید

      ینی واقعنی هیشکی نیس!!!!!!!
      ی سوال دیگه هم دارم جلوی نفس رو گرفتن منافاتی با عزت نفس نداره؟
      مثلا شهید هددی ک میومده تیپشو عوض میکرده و لباس گشاد اینا میپوشیده با اینکه آدم واس خودش احترام قائل باشه و همیشه آراسته باشه منافاتی نداره؟!
      ی جورایی باخودم هم ب نتیجه رسیدم هم ب نتیجه نرسیدم.
      در پناه حق

      پاسخ
  12. کیمیا
    کیمیا می گوید

    سلام تبریک میگم ازدواجتون رو ان شاالله خوشبخت بشید
    اگه الان بمیرم میگفتم کاش بیشتر زنده بودم تا بیشتر به خدا ومخلوقاتش خدمت میکردم به خدا نزدیکتر میشدم
    اگه بعدا زمانی که به تکامل و رشد خودم رسیدم اون چیزی رو که باید خلق کنم و به خاطرش آفریده شدم خلق کنم
    میگم آخیش اومدم پیش صاحب اصلیم کسی که عاشقانه دوستم داره

    پاسخ
  13. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    میگم ماشالله که تسلیم نشدی ارزششو داشت…
    میگم ایول پسر هر وقت خوردی زمین خودتو تکوندی پاشدی و گفتی دوباره..!
    شکر میکنم واسه صداقتم، واسه اینکه ظلم در حق کسی نکردم، واسه حق پذیر بودنم تا آخر عمر،
    شکر میکنم بابت این صفاتم که باعث شد خدا هدایتم کنه، میگم ایول میرم با داداش رضا از خاطرات زمین خوردنم و یه روز موفق شدنم حرف میزنم..
    به خودم میگم ایول نه واقعا ایول که تو سن کم متوجه یه کمبودی تو زندگیم شدم و خدارو صدا زدم و متوجه خیلی حقایق شدم
    ولی بیشتر از همش مدام به خودم میگم:
    ایول بچه پرو سمج و جسور که تســــلیم نشدی

    پاسخ
  14. بنده راضی خدا
    بنده راضی خدا می گوید

    سلام ودرود به همه بچه ها وداداش رضا تشکر میکنم از پست خوبتون امیدوارم بزودی مراسم ازدواجتون مهیا بشه وبا این چیزی که گفتین بچه ها ی سایت همگی تو دوره تا بوی گل ندی…..شرکت کنن یعنی الان رفتم تو فکر اون روز واقعا از همه بچه ها دعوت میکنی چه شود😮😍به هر حال ما که از خدامونه دعوت بشیم براتون اروزی خوشبختی وسعادت دارم💚
    درمورد سوالتون بگم که واقعا سوال سختی بود خیلی فکر کردم اون لحظه ی سخت فکر کنم سخت باورم بشه که مردم .ودیگه فایده ایی نداره که به خودمون حرفی بزنیم هیچ فایده ایی نداره پشیمونی از اینکه چقدر دنیا زود گذره وادم تا فرصت زندگی داشت باید در مسیر انسانیت بودوحس خوب وکار نیک برای خود ودیگران به یادگار میزاشت.خوبه ادم با یاد مرگ یه تلنگر به خودش بزنه والا تو تابوت فقط باید بگیم خدا جون بازم بهم رحم کن وچقدر خوبه اون لحظه با قدرت بگم فاطمه پاشو راحت واسوده به سوی خدایت پرواز کن خدای کریمی که این همه نعمت به ما داده راضی وخشنود است از تو وتو هم شادوراضی باش 💚

    پاسخ
  15. نفيس
    نفيس می گوید

    سلام
    میگم چه زودتموم شد…کاش صبرمیکردم کاش بابچه هام مهربون مهربون مبیودم
    کاش غصه هیچیونمیخوردموفقط میخندیدمومیخندیدم وباخداکیف میکردم….
    راستی داداش نمیدونم شمااطلاع دارید یانه؟ولی به شماودوستان میخواستم بگم که ترجمه قران ازاقای ملکی روحتمابخونید جدیده خییییلی قابل فهمه برای کساییمثل ماجوونا عالیییی متوجه میشیم خیلی به زبون خودمونی هست

    پاسخ
  16. maryam
    maryam می گوید

    سلام
    با این مورد که آدم تلاش کنه آخرش نرسه بهتر از اینه که تلاش نکنه موافقم
    یه زمانی من دائم برنامه میریختم و میخواستم تقییر کنم متاسفانه دائمم شکست میخوردم ولی بازم دوباره از نو شروع میکردم
    زندگیم از زمانی متوقف شد که امیدم رو به خودم از دست دادم و اینکه من بازندم رو پذیرفتم
    همه چی معنای خودشو برام از دست داد
    اعتمادمو نسبت به آدما روانشناسا و علمای دینی از دست دادم
    هر کی حرف از اینا میزد پوزخند میزدم ببخشید به جایی رسیدم که میگفتم دارن چرت میگن گوش نکنین
    فکر میکردم اگه هیچ کاری نکنم در حق دیگران و خودم لطف کردم
    البته اطرافیان برای به وجود اومدن این تفکر خیلی تاثیر گذار بودن
    شاید با رفتار و گفتشون همون نخ نازکی که وصل بود رو پاره کردن
    هنوز برا مثل یه زخمه که باید ترمیم بشه من باید تفکراتمو از نو باز سازی کنم
    میخواستم اینو بگم اون زمانی تلاش میکردمو شکست میخوردم و دوباره…. شرف داشت به اون دوسال از زندگیم که رفت…
    خدا به اندازه تلاشت بهت پاداش میده این جمله امیدوارانه ترین حرفی بود که تو این مدت شنیدم
    بلاخره یه نفر تلاشامو میبیته
    فارق از نتیجه
    رو قبر خودم به خودم میگم
    ممنون که تلاش کردی ممنون که طاقت آوردی
    فک میکنم اون لحظه فک میکنم انقدر که سخ میگرفتم سخت نبود چقدر به چیزای بی ارزش توجه کردم چقدر میتونستم بهتر زندگی کنم چقدر خدا نزدیک بوده من نمیدیدم
    وقتی بهش فکر میکنم دوس دارم همه رو ببخشمو باهاشون مهربون تر باشم

    پاسخ
  17. پریسا
    پریسا می گوید

    سلام……
    اون لحظه میگم خدایا شکرت ک دستمو گرفتی و کمکم کردی،و ب خودم میگم که دیگه پیش خدا روحم به ارامش مطلق میرسه

    پاسخ
  18. عســـل۷۸
    عســـل۷۸ می گوید

    سلام
    با خوندن این پست یاد خودم افتادم و بغضم گرفت، از اینکه الان کجا هستمو چندسال پیش کجا بودم. بغضم شیرین بود یجورایی مثلِ گریه ی از سر خوشحالی! چندسال پیش راهمو گم کرده بودم مذهبی بودم اما چون دینو کامل نشناخته بودم دین برام کمرنگ شده بود مهم نبود برام که نمازمو دیر بخونم کلا خیلی عوض شده بودم طوری که همه تعجب کرده بودن.!!!چادری بودم با اینکه مسیرمو غلط میرفتم اما هنوز چادر رو سرم بود ولی دور ازچشم خانواده م موهامو بیرون میذاشتم، آرایش می کردم، بانامحرم چت میکردم و…
    میدونی دوستامم مثلِ خودم شده بودن یعنی انگار من الگوشون بودم و خلاصه درحال پسرفت تو دینمون بودیم، همه ش از زندگی می نالیدیم مخصوصا که رپ گوش دادن و اهنگ رومون خیلی تاثیر گذاشته بود. درسته زود بخودمون اومدیم و تاتهش نرفتیم ولی همون مسیرای غلطی که رفتیم در شان ما نبود، ما ارزش و احترام خودمونو پایین اوردیم، البته بودن تو جمع دوستام که چندتاشون هنوزم از مسیرشون برنگشتن و تو همون زندگی گوسفندی شون هستن.”شایدم زندگی گاوی”هیچ وقت یادم نمیره ماه رمضون اون سال رو، ماه خیلی عجیبی برام بود اصلا نمیدونم چیشد و چه اتفاقی افتاد که یهــو دگرگون شدم، عکسای گوشیمو پاک کردم، هرچی کاغذ و چرت و پرت داشتم اتیش زدم و از ته دلم از خدا خواستم که خودش کمکم کنه و مسیرمو نشونم بده اره من توبه کردم چون کم اورده بودم؛ مخصوصا علاقه م به یه نفر داشت منو دیوونه میکرد اونم کسی که برام احترامی قائل نبود و بهم گفته بود دوستم نداره اما من… من ولکن نبودمو همه ش کاری میکردم که مثلا عاشقم بشه اما من خودمو له میکردم ارزش وجودیمو، منِ واقعیمو نادیده می گرفتم ولی خداروشکر که اونشب بریدم و دیگه کم اوردم یعنی به یچی رسیدم که تا نبری و دلت نشکنه و کم نیاری نمیتونی مسیرتو عوض کنی چون قبلش کسانی بودن که بهم تذکر میدادن ولی من کر و کور بودمو حرف کسی برام مهم نبود. اون شب خواستم از خود خود خدا که یه راهی جلوی پام بذاره ، شاید یک ماه از این حرفهایی که بخدا زدم گذشته بود که اون اتفاق برام افتاد. برام خواستگار اومد، خواستگاری که اول ردش کردم و اصلا نخواستم که بیان چون فکر میکردم با درس خوندنم راهم پیدا میشه و به اون حال خوبم میرسم اما نمیدونستم خانواده م قبول کردن که اون خواستگار برام بیاد وقتی که برای اولین بار اومدن و ما”من و همسرجان”همو دیدیم وقتی حرف زدیم وقتی نگاهم لحظه ای به صورتش افتاد اصلا دنیام دگرگون شد انگار خدا اون ادمو فقط و فقط و فقط برای من ساخته بود. و اینم بگم تصمیمم اصلا عجولانه نبود و به این راحتیا جواب بله رو ندادم مدتی فکر کردم کتاب خوندم باهم مشاوره رفتیم تست زدیم و خلاصه همینجوری رو هوا و کشکی کشکی ام نبود. و این شد که رسالتمو پیدا کردم این شد که اون فرد حالا شده یه همراه خوب برای من یکی که باهم راه رسیدن به خدا رو طی می کنیم و مـــن همه ی اینارو گفتم تا دلت اروم شه تا ناامید نشی مطمئن باش اگه توبه کنی و دلت شکسته باشه خدا یجوری کمکت میکنه که خودتم میمونی چیشد که اینطوری شد! راستی خدایا شکرت بابت همه چی… شکـــــــر

    پاسخ
  19. Sahar
    Sahar می گوید

    سلام تازگیا اومدم سمتتون تا بتونم به خدا نزدیک بشم ان شاالله خدا کمکم کنه و کم کم قدم بردارم ممنونم داداش رضا و یه مطلب دیگه اینکه برای خودتون برا شوهر نمونه شدن تلاش میکنین خیلی عالیه اما برای خانوم نمونه شدن هم راهنمایی کنین ان شاالله اینده درخشانی در انتظار هممونه باشه

    پاسخ
    • حیات🤞
      حیات🤞 می گوید

      سلام عزیزم
      بنظرمن برای خانوم نمونه شدن بیشتر این اخلاقایی ک داداش رضا دنبال بدست آوردنشون بوده رو باید بدست آورد.واسه این میگم بیشتر چون بهرحال وظایف زن و مرد از ی جایی با هم متفاوته اما کلیاتش یکیه…
      ی چی بگم؟
      قرار نیس ک همه چی هلو بپر تو گلو باشه واسمون باید خودمونم تلاش کنیم…
      نمیشه ک رضا همه چی رو یادمون بده…
      شما خودت برو تحقیق کن بشو آبجی سحر یه ملت…😋
      اما درکل بنظرم واسه خانوم نمونه بودن باید صبر،احساس،لطافت،عشق و از همه مهمتر آرامش داشت و اینارو ب طرف مقابلم انتقال داد…حالا خیییلی چیزا واسه یه زندگی نمونه لازمه خییییلی چیزا…البته معیارای طرف مقابل هم هست ک تو الان میتونی روش کار کنی…اینطور ک هرچی دوس داری تو خودت ایجاد کنی تا طرف مقابلتم مث خودت باشه…خدا در و تخته رو باهم جور میکنه…بیشتر زوج ها هم مث همن کمی ب اطرافت دقت کنی متوجه میشی…
      بهر حال خواهری تا بوی گل ندی پروانه سمتت نمیاد…
      تو تحقیق کن و رو خودت کار کن نمونه شو مطمئن باش کسی وارد زندگیت میشه ک اونم دنبال نمونه بودنه…
      خدا کمک کنه منم تا ۷_۸سال آینده(تا۲۶سالگی) یکی از این نمونه ها وارد زندگیم میشه😍😍

      پاسخ
  20. فاطمه
    فاطمه می گوید

    سلام
    اون لحظه به خودم میگم فاطمه چقدر خوب شد که اون راه های اشتباه رو نرفتی و برگشتی و خودتو ساختی و از اشتباهاتت دور شدی.. به خودم میگم آفرین قهرمان که از بازی این دنیا سربلند بیرون اومدی.

    پاسخ
  21. سوگند
    سوگند می گوید

    سلاااام داداش
    خیییلی خوب بود آروم شدم با خوندن این پست…🙂
    ب خودم میگفتم کاش کمتر غصه این دنیا رو میخوردم … 😶

    پاسخ
  22. معصومه
    معصومه می گوید

    هیچ از خدا میخام که زودتر حساب و کتابمو برسه تا هر چه زود تر برم حرم امام رضا و بعدش کربلا چون عشقمه و این دنیا نصیبم نشده…

    پاسخ
  23. Mahdie. S
    Mahdie. S می گوید

    سلام.
    دستتون درد نکنه، واقعا ممنون. خیلی عالی بود.
    خوشبخت و عاقبت به خیر بشید.
    میگم مهدیه، تو تا اینجا تلاشتو کردی، تمام تلاشتو. خدا هم همه رو دیده، دیگه از اینجا به بعد دست تو نیست، الآن هم دیگه باید بری اونور. وظیفتو انجام دادی،خدا هم بی جواب نمیذاردت.

    پاسخ
  24. Negin
    Negin می گوید

    مردم و ایستادم و میگم : بهت افتخار میکنم که خودِ الهیتو خلق کردی و لحظه ای ناامید نشدی
    بهت افتخار میکنم که راه کجتو راست کردی چون دستای خدارو محکم توی قلبت گرفتی
    از گناه کردن دست کشیدی تو نگینی و درخشیدی

    پاسخ
  25. ناشناس
    ناشناس می گوید

    میگم کاش بیشترخداراشکرمیکردم.کاش بیخودی گریه نمیکردم.کاش بیخودی نگران نمیشدم وهمه چیزرابه خدامیسپردم وبه خدااعتمادمیکردم.کاش بیشتربه یادخدابودم.کاش گناه نمیکردم.کاش باخداخیلی دوست میشدم.کاش درک میکردم دنیازودتموم میشه وموقع سختی تحملم بیشتربود.کاش قدرخودم رامیدونستم.کاش ازصفتهای خودم لذت میبردم.کاش حسن ظن داشتم به خداویقین میکردم برام جبران میکنه وبه این زیبایی منرامیبخشه وپیش ائمه علیه السلام میبره.میگم خدایاشکرت که دیگه مرگ من رسیدوازدست این نفس وشهوتم راحت شدم .میگم خدایاشکرت من راازدنیاجداکردی وبه لقای خودت رسوندی من دیگه ازدست همه خسته بودم ومسئولیتهایم کمرم رامیشکست خدایاخیلی دوست دارم.

    پاسخ
  26. Hossein
    Hossein می گوید

    سلام داداش ان‌شاءالله کنار همسرت از زندگیت لذت ببری.
    به خودم میگم: خداروشکر که از گناهام توبه کردم و خودسازی کردم و سطحم رو بالا بردم. باقیش دست خداست که چه نتیجه‌ای در انتظارمه. و قطعا خدا پاداش بنده‌هاشو میده. پاداش اونایی که میتونستن گناه کنن اما صبر کردن. پاداش اونایی که خیلی سختی کشیدن تا از لجنزار گناه بیرون اومدن…

    حرفایی که اونجا به خودمون میزنیم وابسته به کارهاییه که الان داریم انجام میدیم. اونجا دیگه امتحان تموم میشه و موقع دادن نمره‌هاست.

    پاسخ
  27. shm
    shm می گوید

    سلام,
    من تازه به جمع تون اضافه شدم,إن شاء الله بتونم تجربه های خوبتونو تجربه کنم و قبل از تغییر ، تغییر کنم.
    یه سوال داشتم, علامت دست تون یعنی چی؟
    تا میبینمش دلم میلرزه یاد بعضی فرقه ها میفتم, اولش گفتم بگم نکنه ناراحت بشید ولی آخرش تصمیم گرفتم بگم تا دلیلشو بفهمم دلم آروم بشه.
    خدا خیرتون بده

    پاسخ
    • پویا
      پویا می گوید

      نماد پاکیه

      انگشت کوچیک نماد : بزر خودسازیه که کاشتیم و پرورشش میدیم تا رشد کنه
      انگشت انگشتری :اهدافمونه که برا رسیدن بهشون تلاش میکنیم
      دو انگشت گره خورده بهم نماد اینه که مراقب بین پاهامون باشیم تا دچار گناه نشیم
      انگشت شصت هم نماد قدرتمونه
      هر جا شیطون داشت اذیتت میکرد
      نمادو با دستت درست کن تا یادت بیاد توی مسیر پاکی هستی و تو یک جنگجو هستی

      پاسخ
  28. Selen
    Selen می گوید

    سلام داداش رضا ،راستش من هنوزم میگم اگه مرده باشم ورودی تابوت خودم ،فک میکنم که نه ولی واقعااااا میگم واای برمن و کاش یه روز دیگه مهلت داشتم ،ولی نا امیدی بد ادم از پا درمیاره مخصوصااا من درحال درمان افسردگی هستم و مدام از صفر شروع میکنم واین جمله یه ذره اروم ام کرد با تلاش جهنمی بشی بهتره ،ولی من سردرگم شدم هدف میریزم وتا میام انجام بدم یه مشکلی پیش میاد خودم میزارم و رهااا میکنم واقعااااا نمیدونم تمام مطالب اتون میخونم ،ولی واقعااااا خیلبیی هنوزم عزت نفسم پایین و خودم مقایسه میکنم و حقیقتااااا غر میزنم و گله و شکایت به خدا ، به اینکه دیگران درمورد چه فکری میکنن دیوونه ام میکنه و از جمع دور میشم ،دوباره الان لایوهاا و کتاب سپاسگزاری و همه چی از صفر شروع کنم و ببینم میتونم بلند واقعی بشم خیلبیی تو همه شرایط به هرکاری دست زدم شکست خوردم و نصفه ولش کردم ورهااا والان از خودم بدم میاد ،و همش میگم پاشم دوباره میگم چه فایده ، درماندگی اومده من خیلبیی تلاش کردم خودم بلند کردم ولی همش زمین خوردم یه موفقیت ایی ندارم حتی با این سن ام ۳۳سال حتی دیگه هیچ موقعیت ازدواجی برام پیش نمیاد و کلااا باز رفتم سر نقطه اول……

    پاسخ
  29. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    سلام داداش گلم مطلبت مثل همیشه عالی خدا قوت…
    من یه لغزش خیلی بدی داشتم خب سخته که رکوردت پاکیت سه چهار روز باشه اما تا ۱۰ روز خودتو نگه داری بعد پات بلغزه، دقیقا اون شب از حالت تهوع سردرد بی‌حالی فقط افتاده بودم رو زمین نمیتونستم پاشم، اما احساس میکنم قوی شدم یجورایی بعد اون لغزش، اگه بعدش تسلیم نشید یجورایی مسیر برات هموار تر میشه، اراده ات هم میره بالا…
    حالا یسوال ذهنمو مشغول کرده:
    چی میشه که یه نفر بعد ۱۰ سال دوباره میره سمت ج*ق؟ و چی میشه که نفر بعدی سال به سال پاکیشو بیشتر میکنه بدون اینکه پاش بلغزه؟

    پاسخ
    • Hossein
      Hossein می گوید

      سلام داداش حسین. بنظرم اگه کسی اصولی این عادت رو ترک کرده باشه دیگه سمتش نمیره. اصولی که میگم منظورم اینه که قشنگ یک مدت با تمرکز روی این موضوع کار کرده باشه و آگاهیش رو توی حوزه‌ی شیوه‌های کنترل شهوت، کنترل ذهن و… بالا برده باشه. ضمن اینکه این غریزه درون همه‌ی ماها هست و شیطون گاها میخواد از این طریق وارد بشه و مارو به گناه بکشونه. پس نمیشه گفت کسی که ترک کرده دیگه تا همیشه راحته و هرگز وسوسه نمیشه. وسوسه همیشه هست اما اونی که آگاهیش بالا باشه، راه مقابله با وسوسه رو بلده و گول شیطون رو نمیخوره.

      پاسخ
    • پریسا
      پریسا می گوید

      بنظرم ادمی که امیدشو از دست میده و صبر و تلاشش کمه،دوباره به مسیر قبلش برمیگرده…..
      ولی ادمی که همش در حال تلاش و مطالعه اس،و دینش و راهش رو با دلیل میپذیره و حقایق رو متوجه بشه همه تلاششو میکنه که برنگرده ،شاید لغزش داشته باشه ولی هیچ وقت کامل بر نمی گرده

      پاسخ
    • Mahdie. S
      Mahdie. S می گوید

      سلام.
      عزت نفس آدم دائم بالا پایین میشه. اگه روش کار نکنین و ولش کنین، از بین میره. وقتی عزت نفس نباشه، اعصابتون میریزه به هم، حالتون بد میشه، از خودتون بدتون میاد و میرین سمت گناه. یه چرخس.
      به نظرم سعی کنیم تو این چرخه نیفتیم، اوکی میشه.
      موفق میشید.

      پاسخ
  30. Mahdi_Rev
    Mahdi_Rev می گوید

    به خودم میگم خدارو شکر که وارد این مسیر شدم و به خودم آفرین میگم…به خودم میگم آخیش راهت شدم از اون دنیای پر از نگرانی و استرس و جهالت…
    الان دیگه باید عشق و حال کنم و از زندگی که برای خودم در بهشت ساختم لذت ببرم…از خود خدا لذت ببرم و حال کنم…

    پاسخ
  31. Rasoul
    Rasoul می گوید

    به خودم میگم خدا رو شکر که توبه کردم و دیگه نمیرم سمت خودارزایی و گرنه الان خیلی دیر بود واسه توبه ولی خیلی حس ترس و وحشت بهم دست میده چون من حدود ۹ سال از زندگیمو تو منجلاب خودارزایی گیر کرده بودم. به خدای خودم میگم منو ببخش و از امام حسین کمک میخوام

    پاسخ
  32. حیات🤞
    حیات🤞 می گوید

    سلام داداشی.انشاءالله ب امید خود خدا خوشبخت میشی…امیدوارم در کنار همسرت جت وارانه ب سمت خدا حرکت کنین…انشاءالله همه‌ی بچه‌های سایت خوشبخت بشن…
    رضا این روزا ی امتحان خانوادگی خدا داره ازمون میگیره…سخته اما میگذره…التماس دعا دارم شدید…
    خیلی وقتا میام ب گذشته فکر میکنم تا بفهمم ایراد اصلیم کجا بود…تازگیا میرسم ب وقتی ک خیلی بچه بودم.زیر۶سال ی چیزایی یادم میاد… از دعاهای قبل خوابم…دعا میکردم خدا یهویی همه اسرائیلیارو نابود کنه چون میترسیدم ک ی وخ حمله کنن و منو از خونوادم جدا کنن…
    و ی مشکل ک از همون موقع بدون هیچ محرکی بافکرای ناجور میخوابیدم.یادمه ی بار ب مامانم گفتم ک من واس اینکه خوابم ببره ب اینطور چیزی فکر میکنم…اونم گفت کارت اشتباس …کلا کج رفتن من بخاطر کنجکاوی بچگیام بود…گاهی فکر میکنم باخودم…میگم من واقعا تربیت خوبی داشتم اما بنظرم خودم اینطور بار اومدم…همیشه خدارو خیییلی شکر میکنم و همه جا میگم ک اگه تو ی برهه از زندگیم مسیرم بدست خدا عوض نمیشد ممکن بود الان اینجایی ک هستم نباشم…
    ی چیزی ک واسم همیشه جالبه اینه ک تو خونواده‌ها درباره مسائل جنسی اینا هیچوقت بحث نمیشه اما همه از ی سنی ب بعد میدونن ک بچشون سر از خیلی چیزا در میاره…جالبه ب این فک نمیکنن اون بچه از کجا فهمیده…
    من خودم۶سالم بود ک یکی خیلی سطحی درباره این مسائل واسم گفت…ک واقعا بنظرم …
    هی هیچی نگم بهتره…هرچیزی واقعا باید تو زمان خودش اتفاق بیوفته…
    من خیلی تو مسر کج نبودم اما تو راستم نبودم…تنها چیزی ک از همون اول داشتم حجابم بوده…اونم بالاجبار نبود از آبجیم یاد گرفته بودم…نمازام یکی در میون بود…
    خیلی خونواده باهام صحبت کردن ک چرا فقط ماه رمضون نماز میخونی بعدش هییچی اما خب عوض نمیشدم…حتی یادمه وختی عروسی خواهرم بود چون لاک داشتم نماز نخوندم گفتم حالا بعدا قضاشو میخونم…بماند ک اون بعدنم دایورت شد واسه ۸سال بعدش ینی الان…
    خیلی هم یادم نمیاد ک چی شد نمازامو کامل خوندم اما فک کنم بخاطر اینکه کسی فک نکنه بخاطر ی نفر نماز میخوندم شروع کردم…اما بازم دقیق یادم نی…
    اتفاق یهویی زندگیم ک مسیرمو عوض کرد این بود ک بعد از گذشت حدودا ی ماه از مدرسه ،مدرسه‌م تغییر کرد و رفتم نمونه دولتی…محیط قبلی اصلا خوب نبود…اصلا…همون اول مامانم پیغام پسغام دختر پسرارو دیده بود…اما محیط جدیدی ک زندگیمو عوض کرد کلا فرق داشت…همه مسیرشونو میدونستن و برنامه داشتن هدف داشتن…محیط خییییلی تاثیر داره خییییییلی و من خدا رو هزاران بار شکر میکنم ک اینطور هوامو داشته…
    رضا من از بچگی کاری میکردم ک تا همین دوسال پیش نمیدونستم گناه کبیرس…مشکل اکثر جووناهم هس…
    اما با وجود این ندونستن بعد تایمی حالم از خودم بهم میخورد و تصمیم ب تغییر گرفتم…
    نمازای قضامو شروع کردم بخونم…قرآن خوندن یادگرفتم تصمیمم داشتم حفظ کنم ک یکی از همکلاسا ی قرآن بهم هدیه دادا گف تو مسجد روستامون دادن گفتن هرکی میگیره باید حفظش کنه منم گفتم واسه تو بیارم…اون لحظه رو ابرا بودم از کارای خداجونم…
    بعد ی تایمی سرد شدم و خیلی کند شد حرکتم تاالان ک با سایتت آشنا شدم…
    اما از همون موقع تغییراتم شروع شد…
    من بخوام مقایسه کنم بین اینو و اون زندگی ای ک ممکن بود در انتظارم باشه می پوکم…فقط میگم خداجونم شکرررررررررت…

    اگ رو سر تابوتم باشم واقعا نمیدونم چی بگم…
    اما ب زندگیم افتخار میکنم…
    هرچند ک خیلی وقتا لغزش داشتم، اما همیشه سعی کردن دلآرام باشم و آرامش بدم ب بقیه…همیشه سعی کردم در مسیر خدام باشم…هرچند هنوز خیلی کارا نکردم و خیلی اتفاقات نیوفتاده…
    اما تو با خوندن ی عالمه کتاب رسیدی ب این نتایج فکری…و من با الهاماتم تقریبا به نتایجی مشابه تو رسیدم درباره دنیا…پس بنظرم خیلی هم جا نموندم…
    فقط تو ی سری زمینه ها باید بیشتر کارکنم و حفره هامو پوشش بدم…
    شاید ی روزی تو میدون جنگ همو دیدیم ..در کنار آقا امام زمان…
    بقول خودت هیچ اتفاقی اتفاقی نیس…وهیچ فکری هم الکی ب ذهن آدم خطور نمیکنه…

    خییییلی نوشتم چون خییییلی بهم ریخته بودم…
    ب امید آرامش واسه زندگی همه…
    مراقب خوبیات باش
    یاعلی

    پاسخ
    • عســـل۷۸
      عســـل۷۸ می گوید

      سلام حیات
      امیدوارم از این امتحانی که گفتی سربلند بیایی بیرون و بعدش با یه حال خوب و حس آرامش خدارو شکر کنی. واقعا محیط تاثیر داره، دوست و همکلاسی تاثیر داره، بچه های فامیل تاثیر دارن روت ولی مهم اینه که اگه مسیرو اشتباه رفتی توبه کنیو برگردی و تو آبجی عزیزم اون کارهایی رو که کردی ناخواسته بوده خودت میگی بچه بودی، بچه ها مگه چقدر حالیشونه!؟ چقدر سرشون میشه؟! پس مطمئن باش که اونموقع خدا ازت توقع نداشته اما الان که بزرگتر شدیو فهمت بالارفته مسئله فرق میکنه و تو حالا شکر خدا متوجه شدیو تو مسیر پاکی هستی. امیدوارم ثابت قدم باشی”البته ان شاءالله همه تو مسیر راست و درستشون ثابت قدم باشن” و اون ارامشی که دنبالشی بدست بیاری چون واقعا ارامش یه چیزی هست که به این راحتیا بدست نمیاد و پشت اون ارامش فقط و فقط خداست.ابجی برای منم دعا کن.همه برای هم دعاکنیم چون دعا درحق همدیگه انقدر تاثیر داره که هرچی بگیم کم گفتیم.
      یاعلی دوست من
      **به امید روزای بهتر و قشنگ تر **

      پاسخ
  33. جواد
    جواد می گوید

    به خودم میگم خداروشکر که تغیر کردمو خدایی شدم میگم افرین پسر گل که راه درست رو انتخاب کردی ببین الان پاداشت رو میگیری واقعا خوشحالم عاشقتم خدا جونم

    پاسخ
  34. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    سلام داداش گل و فابریک خودم که برای پاکی ما کم نذاشت ایول داری بخدا…
    من یه لغزش خیلی بدی داشتم که اصلا دوس ندارم یاد آوریش کنم در همین حد که نابودم کرد…
    ولی تسلیم نشدم با پرویت تمام رفتم جلو.
    خداروشکر واقعا که تو این سن این چیزارو دارم میفهمم..
    داداش جونم یسوال دارم
    تو خونه ما همه دست به یکی ان ضد من باشن یجورایی اصلا به جز خودشون منو آدم حساب ندارن یعنی هزارتا محبت بهشون کنی همون یه دفعه که بهشون گفتی برو حوصله ندارمو جوری میکوبن تو سرت که دویست تا بخیه لازم میشی شاید تعجب کنی! من فرمول دوری دوستی رو پیش گرفتم از پشت هواشونو داشتم با این حال ولی کلا نمیتونن منو خورد نکنن مثلا من از دور هواشونو دارم ولی باز میان بی دلیل باهام قهر میکنن یا دلمو میشکنن، چیکار کنم؟

    پاسخ