پیدا کردن رسالت زندگی

آمدنم بهر چه بود

سلام دوستان خوبم…
امیدوارم حالتون خوب باشه…
داداش رضا هستم…
میخوام تو این پست یه چیز خیلی مهمی بهتون بگم که حس میکنم پاشنه آشیل خیلی هاتونه…
میخوام در مورد رسالت زندگی باهاتون حرف بزنم…
اما شاید بپرسی :
رضا ؟
رسالت زندگی یعنی چی ؟
اصلا رسالت چی هست ؟ میخوای چی بهمون بگی ؟
اگه این سوالات اومده تو ذهنت این پست رو تا آخرش بخون…
مطمئنم خیلی این پست براتون مفیده !

ببین ؟ برای توضیح ساده تر درمورد رسالت زندگی باید از صفر برات همه چیو بگم..
همه چیز برمیگرده به اون شبی که مامان بابامون تصمیم گرفتن یه نی نی خوشگل به دنیا بیارن…
وقتی این زحمت رو بابا مامان برامون کشیدن ماها از همون لحظه استارت خلقتمون خورد و اسپرمی که پدر در رحم مادر ریخت باعث شد کم کم به وجود بیایم…

نکته مهم

بعد از ریخته شدن اسپرم … خدا تو شکم مامانمون کوزه گری خودشو شروع کرد بعد از چند ماه از روح خودش در ما دمید و ما زنده شدیم…دلیل خلقت ما هم توسعه و پیشرفت جهان بود تا بتونیم زیر نظر خدا به این جهان خدمت کنیم و بعدش دوباره برگردیم پیش خدا…بخاطر همین وقتی تو شکم مامانمون بودیم خدا بر اساس شرایط خونوادگی و جامعه و کشوری که توش قرار بود به دنیا بیایم یه سری وظایف بهمون داد که بر همین اساس توانایی ها و استعدادشو هم در ما قرار داد تا وقتی به دنیا اومدیم وظیفه ای که بهمون داده شده رو انجام بدیم و در یه مسیری قرار بگیریم که بتونیم به خودمون و دنیا و آدماش خدمت کنیم…


مثلا یکی مثل بهداد سلیمی رسالتش زدن وزنه تو المپیک بود…
هر کسی یه وظیفه و رسالتی داره…

اسم این اشخاصی که بهت میدم رو به دقت ببین و تو ذهنت رسالت هاشونو پیدا کن …

علی دایی…پروفسور سمیعی…شهید چمران…استادفرشچیان…استاد شهریار…عادل فردوسی پور…دکتر خیراندیش…عظیم قیچی ساز…
اینا همه رسالت داشتن و دارن و خواهند داشت…

بذار بازم بهت اسم نشون بدم

  • شهید طهرانی مقدم…
  • سردار سلیمانی…
  • دکتر حسابی
  • مهران مدیری…
  • رامبد جوان…
  • جمشید مشایخی…

اینا همه رسالت دارن…
منو تو هم رسالت داریم…
اما نکته مهم اینه که هر کسی باید اولا رسالتشو پیدا کنه و دوما سمت چیزی که در مسیر رسالتش نیست نره ! چون استعدادشو نداره !
شما فکرشو بکن…
مثلا اگه جای رامبد جوان با سردار سلیمانی عوض بشه چی میشه؟
اگه جای علی دایی با استیو جابز عوض بشه چی میشه؟

 میخوام بگم هر کسی باید جای خودش باشه تا موفق بشه…هر کسی تو این جهان یه وظیفه ای داره…برو ببین وظیفت کجاست..بعد برو همونجا انجام وظیفه کن…وگرنه یه جای این سیستم میلنگه…
جامعه کفاش میخواد..نونوا میخواد…کارگر میخواد…رئیس میخواد…کارمند میخواد…کار افرین میخواد…همه چی میخواد…
ببین جایگاه تو کجاست…

فکر کن جهان لامبورگینیه…و تو چرخاشی…اگه تو بگی نههه…من نمیخوام چرخ باشم…ماشین لامبورگینی اصلا راه نمیره…
مشکل میدونی چیه ؟
خیلی ها میگن رضا من رسالتم خیلی کوچیکه…مهم نیست اصلا…
یه سوال دارم…
میگم تا حالا دیدی کسی مشکل تیروئید داشته باشه ؟
تیروئید یه چیز کوچولوئه زیر گلو…اما با اینکه کوچولوئه اگه کار نکنه کل سیستم بدن از کار میوفته…
اگه نگاه سیستمی داشته باشی…میفهمی که رسالت کوچیک بزرگ نداره و هر کدوم از ما باید جایی باشیم که بهش تعلق داریم !
اینجوری این سیستم به حرکت در میاد…

اگه تو یه جامعه ای…آدماش بی رسالت بشن…اون جامعه چرخ دنده هاش نمیچرخه…

نکته

متاسفانه ما آدما استعداد های خودمونو مسخره میکنیم و باورش نداریم…میدونی چی منو ناراحت میکنه ؟
اینکه یکی عاشق پرستاریه…اما رفته مدیریت خونده…کسایی که رسالتشونو گم میکنن خیلی زود پیر میشن و خیلی زودم به پوچی میرسن و تهشم خنثی میشن و بعدشم میرن اون دنیا….هیچ دست آوردی ندارن …ما باید بر اساس استعداد هایی که خدا بهمون داده بریم سمت رسالت هامون !


بذارید از عالم ذر براتون بگم تا بهتر متوجه بشید رسالت چقدر مهمه.
عالم ذر همون جایی هستش که خدا قبل از به دنیا اومدنمون همه ی ارواح رو جمع کرد و از ما یه سری پیمان گرفت…بزرگترین پیمانش این بود که وقتی رفتیم تو دنیا نباید رسالتی که داریم رو فراموش کنید…چون خدا قرار بود بر اساس اون رسالت بهمون توانایی بده.

خلاصه این مکالمه بین ما و خدا شکل گرفت و ما پس از تایید کردن به انتخاب خودمون به این دنیا سفر کردیم…
خدا برای اینکه بتونیم در مسیر رسالتمون درست و اصولی قدم برداریم و درست انجام وظیفه کنیم سه الی چهار استعداد به همه ما داده !
بذارید بازم چند نفر رو مثال بزنم تا بهتر بفهمید رسالت و انجام وظیفه چیه.

مثلا انیشتین مغز خوبی داشت…انیشتین در مسیر رسالتش از این مغز خوب استفاده کرد و بعد از خدمت های خوبش به این دنیا برگشت به جایی که بهش تعلق داشت..
حالا یه سوال :
آیا میشد انیشتین نقاش بشه؟ خب معلومه که نه !
چرا ؟
چرا نداره…
خب رسالتش این نبود…چرا باید میرفت نقاش بشه ؟

حالا یه سوال از تو دارم…
خداییش رسالت زندگی خودت چیه ؟
خدا از خلق کردن تو دنبال چی بود ؟ چه وظیفه ای بهت داده ؟ این استعداد هایی که بهت داده برای چه وظیفه ای بود ؟
متاسفانه خیلی از ایرانی ها در مسیر رسالتشون نیستن..چون اصلا نمیدونن رسالت چیه !
ازت میخوام خیلی به این حرفایی که دارم میزنم فکر کنی…

تو باید جایی باشی که بهش تعلق داری…اگه تو نری جایی که خدا بهت استعدادشو داده …شاید هیچکس نباشه که بتونه اونجا جاتو پر کنه!

بعضی ها از استعداد هاشون دارن غلط استفاده میکنن…مثلا یه کسی شجاعت خوبی داره…یا هیکل خیلی خوبی داره…اما با این استعداد هاش به جای اینکه بره در مسیر رسالتش و یه بوکسور خوب بشه …به جاش میره رشته پزشکی  !
خب این غلطه…

خدا به همه رسالت داده…هیچ عیبی نداره کسی رسالتش مثلا رفتگر شهرداری باشه.چرا فکر میکنید همه باید دکتر مهندس بشن ؟ هر کسی باید جایی باشه که بهش تعلق داره و نشونشم اینه که از انجام اون کار خسته نمیشه ! اگه از انجام کاری خسته میشی اون رسالتت نیست…و نکته مهم اینجاست : آدما جایی ثروتمند میشن که در مسیر رسالتشون باشن…اگه در مسیر رسالتت نباشی اصلا نمیتونی ثروتمند بشی چون عشق در وجودت برای انجام اون کار نیست!

بذار یه مثالی بزنم :
یه بنده خدایی رو میشناسم که عاشق ظرف شستن بود !
وقتی هم چایی میریخت میتونست با دستاش ۱۵ تا لیوان چایی رو با هم بیاره !
شاید از نگاه شما این یه استعداد خیلی خنده دار باشه…
اما این شخص عاشق و دیوونه ظرف شستن و چایی ریختن بود و جالبه بدونید که این شخص الان تو بهترین رستوران گرگان تو اکبر جوجه کار میکنه …
کسی که رسالت داره در همه جهات زندگیش ثروتمند میشه…اصلا مهم نیست اون رسالت چیه.
مهم اینه پیشرفت میکنه…چون عاشقه کارشه…و داره انجام وظیفه میکنه و هم خودش راضیه و هم خداش.
ممکنه بگی : رضا ؟
تو میگی خدا بهمون یه وظیفه ای تو این دنیا داده و بخاطر همینم یه سری استعداد ها بهمون داده…
خب…
من اصلا نمیدونم وظیفم چیه …من به ۷ تا چیز علاقه دارم…نمیدونم چکار کنم…
چکار باید بکنم رضا؟
ببین ؟
این سر درگمی طبیعیه…من توقع ندارم یهو در عرض چند دقیقه رسالت زندگیتو پیدا کنی…مسلما زمان میبره…شاید دو ماه زمان ببره…
به هر حال سخت ترین کار جهان خودشناسیه.اما اگه خودشناسی کنیم بعد ۲ ماه کم کم رسالتمون مشخص میشه…
برای شناخت رسالتت اول باید ببینی تو چه کارایی عشق و استعداد داری…
چون خدا در وجود هر کسی چهار تا استعداد میذاره که اون شخص باید بتونه از طریق اون استعداد ها رسالتشو پیش ببره…

هر کسی را بهر کاری ساختند. میل آن را در دلش انداختند… (مولانا)

من معتقدم آدما به کاری تعلق دارن که  از انجام اون کار خسته نمیشن…دقیقا رسالت هر کسی جاییه که ازش اصلا خسته نمیشه…
ببینید دوستان…
کسی که رسالت زندگیشو پیدا کرده به طرز عجیبی زندگیش معنی پیدا میکنه…اما کسی که رسالت زندگیشو پیدا نکرده باشه اولین نشونه بارز زندگیش اینه که خیلی سردرگمی میکشه…
بخاطر همین  خیلی ها یا تابع جمع هستش یا دقیقا خودشونم نمیدونن خیلی وقتا چشونه و از زندگی چی میخوان…
و همشم از شاخه ای به شاخه دیگه میپرن…

میدونی چرا خیلی ها رسالت زندگیشونو گم میکنن ؟

دلیلش سادست…
نظام آموزشی ما …
چون واقعا نظام آموزشی ما استعداد کشه…
یادمه یکی از دوستام از درس شیمی حقیقتا متنفر بود … اما عاشق ادبیات بود..
اما معلممون همیشه به دوستم میگفت : تو تنبلی ! برو شیمیتو قوی کن ! وگرنه نمرتو کم میکنم و آخر ترمم معدلت پایین میاد!
من یه سوال دارم….

آخه چرااااااااااااااااااا

چرا نظام آموزشی ما میخواد همرو شبیه هم کنه ؟ چرا نمیفهمه هر کسی یه وظیفه و رسالت خاص خودشو داره ؟ چرا میخوان هممون عین هم باشیم ؟ چرا مثل بقیه کشورا استعداد یابی نمی کنن که هر کسی بره جایی که دوست داره باشه ؟ چرا باید درسی رو بخونیم که توش استعداد نداریم و ازش متنفریم و برای اون ساخته نشدیم ؟
چرا باید فیزیک بخونیم وقتی به هنر علاقه داریم و رسالتمون اونجاست ؟
چرااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟
چرا فکر میکنن اگه ریاضیمون خوب باشه ولی ورزشمون بد باشه آدم تنبلی هستیم ؟ چرا به رسالت هامون نگاه نمیکنن ؟ چرااااا ؟ خود سیستم آموزشی ما هم رسالت نداره…چون رسالت سیستم آموزشی اینه که بچه هارو به رسالتشون برسونه… اما این کارو نمیکنه …

جهان با تفاوتاش قشنگه…چرا این نظام آموزشی قدیمی ما میخواد همه مارو شبیه هم کنه ؟ عموم کسایی که تنبلن…در واقع تنبل نیستن…اینا در مسیر رسالتشون نیستن…ازشون میخوان کاریو بکنن که بهش علاقه ندارن…خب معلومه…منم اگه به شیمی علاقه نداشته باشم و رسالتم اونجا نباشه در درس شیمی تنبل میشم!

بذار یه مثال ساده بزنم…
فکر کن یکی از خون خیلی بدش میاد…بعد این شخص بره بخاطر حرف پدر مادرش پزشکی بخونه و دکترا بگیره…
خب…
به نظرت نتیجش چی میشه ؟
نتیجش اینه :
این شخص بعد از فارغ التحصیل شدن زورش میاد مطب بره…یا شایدم اصلا نمیتونه مطب بره. ..چون اولا از خون بدش میاد و دوما ؟ اصلا واسه این کار ساخته نشده و رسالتش اینجا نیست…چون بهش علاقه نداره ! شرط اصلی رسالت داشتن اشتیاق سوزان و علاقست ! نمیشه آدم یه چیزی رسالتش باشه و بهش علاقه نداشته باشه! اصلا نمیشه!
بچه ها…
خلاصه تموم حرفام تو این پست اینه که برید جایی و کاریو بکنید که بهش علاقه دارید…همین و بس…
دوست ندارم واسه دیگران زندگی کنی…دوست ندارم ادامه رو بقیه باشی !

رسالت تو چیزی جدای از علایق تو نیست…تو چیزی که علاقه زیاد داشته باشی میشه رسالتت…

کسی که رسالت زندگی داره قشنگ یه جاده اسفالت مستقیم برای عاقبت به خیری خودش داره که اگه در همون مسیر بره … در زندگی به همه چی میرسه…
من معتقدم هر کسی در مسیر رسالتش باشه در تموم جنبه های زندگیش رشد میکنه !
خیلی ها که به خدا رسیدن در واقع در مسیر رسالتشون بودن…تموم پس گردنی های خدا بخاطر اینه که آدما برن سمت رسالت هاشون و انقدر جای همدیگه رو الکی پر نکنن !
دوست دارم چیزایی که من با بد بختی فهمیدم رو تو خیلی راحت از من بشنوی و زودتر رسالتتو پیدا کنی و کلی تو زندگیت رشد کنی .
ببین؟
بذار یه چیزیرو رک بهت بگم…

اگه درس خوندنت در مسیر رسالتت نباشه هیچ فایده ای نداره…حالا بشو رتبه یک…چه فایده ای داره…هیچی نمیشی…چون شور و اشتیاق نداری…و برای اون مسیر ساخته نشدی…اگه رسالتتو شناختی و بعد حس میکنی برای رسالتت تحصیل لازمه…اونوقت درس بخون و دنبال مدرک برو…وگرنه الکی درس نخون ! کسی که صبح شنبه رو سخت از تخت خواب بلند میشه تو مسیر رسالتش نیست…وگرنه با عشق بلند میشد و میرفت سرکار یا دانشگاه…کسی که تو مسیر رسالتشه …جمعه هم به کارش ادامه میده…چون عاشقشه…وگرنه کسی که عاشق نباشه جمعه رو کامل میخوابه… و از صبح شنبه متنفره…
خیلی ها هستن که مدرک بالا دارن اما سطح رضایتشون از زندگی پایینه…به نظرت چرا ؟
دلیلش سادست…چون در مسیر رسالتشون نیستن…اینکه تو هر کاری وارد میشی و دوست داری یاد بگیری و توانایی هاتو بالا ببری از نظر من فایده نداره…
اینجوری همه کاره اما هیچکاره میشی…
سعی کن فقط وارد یه حرفه که عاشقشی بشی…چون رسالتت اونجاست…

من فقط و فقط ازت میخوام بری سمت عشق و علاقت…
لطفا مدام از یه شاخه به شاخه دیگه نرو …
من از کسایی که الکی درس میخونن یه سوالی دارم !

تو با این اعصاب خرابت میخوای وکیل بشی؟
تو ک فن بیان نداری میخوای معلم شی؟
تو که زودرنجی میخوای معلم شی ؟
تو که حوصله نداری میخوای پرستار بشی؟
تو که حوصله بحث نداری میخوای طلبگی بخونی؟
تو که فروش بلد نیستی میخوای مغازه بزنی؟
تو که تو ساخت و ساز نبودی میخوای معمار شی؟
تو که تحمل نداری میخوای مامایی بخونی؟
اول به روحیت نگاه کن…بعد هدف بریز !

هشتاد درصد آدما از درس خوندن هیچ هدفی ندارن چون در مسیر رسالتشون نیستن…
آدم بره خیابون رو با عشق جارو بزنه خیلی بهتر از اینه که بره سمت چیزی که بهش علاقه نداره.

  • رسالت تو میشه عشق تو…
  • چه کاریو خیلی دوست داری …همون میشه رسالتت…
  • یکی ممکنه بگه رضا من تعمیرات موتور رو دوست دارم…خب…همین میشه رسالتت !
  • اون چیزی که دیوونه و عاشقشی میشه رسالتت…

عشق نباشه…هیچی نیست.برو سمت چیزی که درونت از بچگی فریادش میزد…
برا خودت زندگی کن.به خدا توکل کن و از کم شروع کن…نذار استعداد هات بمیره…
قرار نیست همه مهندس و دکتر شن…

تو روزایی  که همه چیز منفیه…فقط عشق میتونه پاکار نگهت داره.

برو سمت چیزی که عاشقشی! برو سمت چیزی که براش ساخته شدی….
قبل از اینکه مدرکتو بذاری رو طاقچه خاک بخوره‌و افسرده بشی به حرفایی که الان زدم فکر کن…ضرر نمیکنی…
هیچوقت زمانتو برای چیزی که عاشقش نیستی هدر نده…
تو هر رسالتی که داشته باشی میتونی به مردم خدمت کنی…مشکل عموم آدما اینه که مهارت هاشونو دسته کم میگیرن…
یکی رو میشناسم کفش واکس میزنه…انقدر این کارو عاشقانه و با عشق انجام میده که الان عموم کارخونه دارا ازش وقت قبلی میگیرن که بیاد کفششونو براشون واکس بزنه ! و خیلی هم تو تهران معروفه این فرد !
وقتی تو مسیر رسالتتی خیلی رشد میکنی…خیلی…این فرد با عشق کفش واکس میزنه و رسالتش اینه که کاری کنه کفش خیلی دیر تر خاک برداره و آدما تمیز و منظم باشه کفشاشون…

به جا تخصص جمع کردن… برو دنبال عشقت.. و در مسیر عشقت تخصص جمع کن …وقتی در مسیر رسالتت باشی همه چیو با هم داری.‌…سلامتی…روابط خوب…حس خوب…رضایت از زندگی…پیشرفت‌…همه چی با هم…
کسی که رسالت داره اصلا کار نمیکنه که…
همش عشقه…
چون عاشقه اصلا نمیفهمه زمانش چجوری میگذره…
کسی که دیوونه پرستاریه این کارو با عشق میکنه…درسته پول هم بهش میدن…اما اگه پولم بهش ندن بازم با عشق پانسمان میکنه و حال آدمارو خوب میکنه…صبح که از خواب پا میشه کلی انگیزه داره و اصلا گذر زمان رو نمیفهمه…

فکر نکن رسالت یه چیز لوکسه و فقط برای یه عده خاصه…
نه…همه رسالت دارن…همه…
رسالت یعنی من بیهوده آفریده نشدم…خدا بخاطر یه چیزی خلقم کرد…
وگرنه خدا چرا منو آفرید..
خدا تو رو آفرید چون کارت داشت…
قرار بود یه کاری کنی…

رسالت اون کاریه که هر روز داری انجامش میدی و از انجام اون فوق العاده لذت میبری…بهش علاقه داری و توش استعداد عجیبی داری…و چون استعداد و علاقه رو با هم داری خود به خود خلاقم میشی…و نکته جالبش اینه ! وقتی مشغول اون کار میشی اصلا گذر زمان رو حس نمیکنی و شدیدا غرقش میشی …

نکته

ممکنه یه کسی که رسالتش راننده تاکسی بودن باشه…رسالتشم اینه که در کمترین زمان مسافرارو به مقصد برسونه…و چون رسالتشه …قطعا بهترین تجربه تو به عنوان مسافر میشه چون اصلا مشخصه که این شخص عاشق راننده تاکسی بودنشه و کلی رضایت داره و اصلا غر نمیزنه! و اتفاقا از این طریق کلی هم رشد میکنه…مثال بزرگشم همین آژانس کریم آبادی گرگان که خیلی معروفه و همه از این آژانس ماشین میگیرن! چون کلی سرویس رایگان میده و خیلی بهت خوش میگذره…توصیه میکنم حتما اگه گرگانی هستید از این آژانس ماشین بگیرید.


حالا یه سوال…
رسالت تو چیه؟
چیه که در خودت سالها کشتیش و درونت الان داره فریادش میزنه‌؟
چیههههه
چیه که عاشقشی ؟
تورو خدا رسالت خودتو مسخره نکن… دسته کم نگیر خودتو.‌..
اگه میگی نمیشه…
برو دنبال الگو هایی بگرد که تونستن و شده… به حرفام فکر کن…تو در کاری موفق میشی که عاشقشی…نه صرفا چیزی که الان همه انجامش میدن! تو تموم رسالت ها موفقیت هست…ببین به چی علاقه داری…

کسی که رسالت داره بخاطر عشقش یه فعالیتو انجام میده نه بخاطر پول ..نه ! شایدم پولی در بیاره اما همین پولشم صرف رسالتش میکنه و بیشتر توسعش میده…کسی که بخاطر پول کاری میکنه…این شخص تو رسالتش نیست… و هرگززززز موفق نمیشه…
چون اگه پولی به دستش نیاد افسردگی میگیره و ادامه نمیده…
دنبال پول نروووووو…دنبال عشقت برووووو…اینجوری پول خودش میاد…
تو روزای پر استرس و بی پولی…فقط عشق به کار میتونه نگهت داره..!

تو در مسیر رسالت به همه چی میرسی ! تاکید میکنم…به همه چی !
شما فکر میکنید علی دایی یا مسی یا رونالدو یا احد عظیم زاده یا بابک بختیاری و… چجوری موفق شدن ؟
دلیلشون فقط و فقط بودن تو مسیر رسالتشون بوده…
این افراد بخاطر پول به اینجاها نرسیدن ! این افراد به سمت عشقشون رفتن…
عشقی که از درون میجوشه…
ببین ؟
عشق و رسالت آدمو دیوونه میکنه.

نذار شیطان جلو رسالتتو از طریق نجواهای درونی بگیره…چون میترسه بیای تو مسیر رسالتت…چون اگه با رسالت بشی زندگیت پر از هدف میشه…چون بی رسالتی یعنی بلاتکلیفی…

اگه فکر میکنی تو سه تا چیز عشق و علاق داری برو هر سه تارو انجام بده…تهش میفهمی که فقط به یکیش علاقه داشتی…خلاصه حرکت بکن…اینکه ایست کنی و فقط بگی رضا من به اینا علاقه دارم فایده نداره….تو عمل بکن کم کم میفهمی به چی علاقه داری و عشقت کجاست…
میگم ؟
شنیدی میگن کارمندای ایرانی کار نمیکنن و کار مفیدشون فقط روزی ۴۵ دقیقست ؟
به نظرت چرا ؟
خب جوابش سادست …
چون در مسیر رسالتشون نیستن…
علاقه به کاری که میکنن ندارن…
وگرنه کسی که دیوونه کارش باشه هرگززززززززززززززززز خسته نمیشه و واقعا به کارش دل میده…هر وقت دیدی تو کاری هستی که ازش خسته شدی و دوست داری زودتر ساعت بگذره بری خونتون…
بدون در مسیر رسالتت نیستی…
دوست دارم بعد از اینکه این پست رو خوندی بعدش مدام از خودت بپرسی :
رسالتم چیه…

این بهترین سوال تو عمرته که باعث میشه جوابش زندگیتو دگرگون کنه…

یه مدت خودشناسی کن و استعداد ها و توانایی هاتو بنویس تا کم کم شفاف بشه برات که به چی علاقه داری…در ضمن ؟ هیچوقتم دیر نیست…نگو سنم رفته بالا و دیگه نمیشه…نه…از همین الان برو سمت رسالتت… نذار شیطون نا امیدت کنه…
دوست ندارم دیگران بهت جهت بدن و تورو از رسالتت دور کن…تا قبل دهه هشتاد همه عشق خوندن عمران بودن…بعدش اول دهه هشتاد همه رفتن رشته برق…بعدشم شد معماری…بعدشم قبل دهه نود همه رفتن کامپیوتر…
میدونی چرا اینجوری میشه ؟
چون اکثرا رسالت ندارن…بخاطر همین علایق کاذبشون رو میاد و بخاطر پز دادن و بیکار نبودن و … درس میخونن…
نه صرفا برای علاقه واقعی و رسالتشون…
لطفااااااااااااااااااااااااا تو اینجوری نباش…

برای رسیدن به موفقیت نیاز به انگیزه داری؟
ببین ؟
هیچ انگیزه ایی بالاتر از عشق نیست…
خب…
با این حرفا…تو الان رسالتتو پیدا کردی ؟ یا هنوزم نمیدونی رسالتت چیه ؟

ببین ؟ اگه هنوزم رسالتتو با این حرفایی که زدم پیدا نکردی…رسالتت از الان به بعد این میشه که بری رسالتتو پیدا کنی …پس دیگه نگو من رسالت ندارم…رسالت تو از همین لحظه آغاز شده…رسالت تو پیدا کردن رسالتته!

رسالت آدما مثل اثر انگشته…برای هر کسی فرق داره…و لزومی نداره همه رسالتشون مثل هم باشه…

راستشو بخوای… من فکر میکنم فقط ۲۰ درصد مردم جامعه ما در مسیر رسالتشونن…بقیه کپی کار بقیه ان…
چون چیزی از خودشون ندارن….اصلا معنای زندگی رو پیدا نکرد…بخاطر همین دنباله رو دیگرانن !

وقتی تو مسیر رسالتتی افکار منفیت موقع انجام کار صفر میشه… عشق یه همچین کاری با آدم میکنه !

کسی که رسالت داره بازنشستگی نداره ! چون اصلا واسه پولش کار نمیکنه…واسه عشقش کار میکنه ! اگه تو اداره ای کار میکنی که هی منتظری ساعت ۴ بشه بیای بیرون… یا منتظری زودتر بازنشست بشی…لطفا از اون کار انصراف بده…
تو مال اونجا نیستی و برای اون کار ساخته نشدی…
در مسیر رسالتت نباشی اصلا احساس خوشبختی نمیکنی…
چون اصلا مسیرتو نمیدونی چیه و هی اینور اونور میشی…ولی کسی که رسالت داره خیلی زودتر از بقیه راه خودشو پیدا میکنه و خودشو خیلی سریع به هدفی که ته رسالتشه میرسونه…
چون میدونه چی میخواد !

وقتی رسالت داری همه چیت رو حساب کتابه…
مثل نخ تسبیح همه چیت به هم وصل میشه…
ممکنه چند تا کارو در طول روز با هم بکنی..اما همش در یه مسیره….
رسالت به زندگی جهت میده ! خیلی جهت میده ! خیلییییییییی

آدمایی که رسالت دارن همیشه دارن یه چیزی به جهان اضافه میکنن و بودنشون فایده داره…
لبخندشون بیشتر درونیه تا ظاهری…

راستی ؟
یه سوال ؟
حاضری حالا که فهمیدی علاقت جای دیگست … همین الان فرمون رو بچرخونی و برگردی سمت رسالتت ؟
میدونم سخته…واقعا شهامت میخواد..
هر کسی نمیتونه
ولی کسی که برای خودش ارزش قائل باشه خوب میدونه الان باید چکار کنه!
شایدم بگی :
رضا…
تموم حرفاتو تا اینجا خوندم…
اما بازم نمیدونم رسالتم چیه…
خب…
بایدم ندونی…

چون رو آرزوهات خاک و گردوغبار ریخته…باید یه مدت وقت بذاری و خاکارو پاک کنی…
همین الان چشاتو ببند و اون نوجوونی هاتو به یاد بیار…میفهمی عاشق چی بودی…سر نخ های زیادی رو میتونی از دوران نوجوونیت پیدا کنی..

  • ببین چه کاری بود که دیگران خیلی ازت بخاطرش کمک میخوان ؟
  • چه چیزی بود که توش استعداد داشتی و حس میکردی از بقیه بهتری؟
  • چیه که با ارزش های انسانی درونیت خیلی هماهنگ بود و به دیگران میتونستی خدمت کنی ؟
  • چیه که اگه پولم بهت نمیدادن بازم انجامش میدادی ؟

شاید این چیزایی که من میگم یکم سردرگمتون کنه..اما مثل آمپول میمونه..بعدا حالتونو خوب میکنه…
اگه با حرفام کلافه شدی…بدون در مسیر درستی هستی…
باید کلافه بشی…
چون من دارم از خودشناسی حرف میزنم و به نظرم سخت ترین و شیرین ترین کار در دنیا خودشناسیه…

باید برای کشف رسالتت احساس نیاز و تشنگی کنی…ممکنه تا همین دیروز اصلا نمیدونستی رسالت یعنی چی….ولی با این حرفایی که الان زدم فکرت مشغول شده…
همین برای شروع عالیه…
بچه ها ؟
رسالت یکی بیشتر نیست…نگید من چند تا رسالت دارم..شما هر کدوم تقریبا چهار تا استعداد دارید که همشون مربوط به یه رسالته…ممکنه چند تا کارو با هم بکنی…ولی همشون در یه مسیره…

ممکنه بعضی هاتون الان دچار یه حس یاس و نا امیدی شده باشید و بهم بگید : رضا ؟
من سمت علاقم نرفتم…
اگه این حس ها بهت دست میده تنها کاری که باید بکنی اینه که خودتو ببخشی و از همین الان قدم اولتو به سمت رسالتت برداری…
مطمئن باش خدا به قدم هات برکت میده…

نمیشه از شیطانه و میشه از خدا …نذار ترس هات رسالتتو از بین ببره…
ازت میخوام خیلی فکر کنی به اینکه رسالتت چیه…به این فکر کن که اگه هیچ استرس و محدودیتی نداشتی چکار میکردی ؟
باور کن بحث رسالت اگه مهم نباشه من انقدر روش تاکید نمیکردم…
خلاصه از ما گفتن بود.من فقط میتونم تلنگر بزنم.همین…بعدا خودتی که مسئول زندگی خودتی. دوست ندارم به پوچی برسی…

آدم بدون معنی نمیتونه زندگی کنه…
الان شاید سنتون زیر ۲۴ باشه حرف منو متوجه نشید…
اما از سن ۲۵ به بعد باید برای زندگیت معنی پیدا کنی وگرنه حس بد مدام میاد سمت…که مثلا چرا زنده ای…
اینو کسایی که سنشون بالای ۲۵ هستش میدونن چی میگم.

معنای زندگی میدونی یعنی چی ؟ یعنی اینکه بفهمی برای چی اومدی به این دنیا…
خدا ازت چه کاریو میخواست انجام بدی …

خلاصه زرنگ باشی میفهمی رسالتت چیه…

وقتی رسالتت رو پیدا کنی میتونی کلی گره از زندگی مردم باز کنی… چون تو میشی دستی از دستان خدا که داره به رسالتش عمل میکنه…

ازت میخوام این پست رو دوباره بخونی و نت برداری کنی…دوست ندارم کم بیاری ! دوست دارم خیلی زود رسالتتو پیدا کنی…
قوی باش !
نذار افکار منفی تورو مدیریت کنه ! نگو نمیشه…نگو تو این مملکت نمیشه کاری کرد! اینا بهونست ! قوی باش ! تو حرکت کن و ایمانتو نشون بده…بعدش خدا به سمتت نشونه میفرسته و کسایی رو میاره به سمت زندگیت که بهت کمک کنن…تو فقط بخواه که حرکت کنی …باقیش با خدا…

رسالت رو راحت میشه پیدا کرد…اما افکار منفی که باعث میشه نری سمت رسالتت بیشتر اذیت میکنه…ببین ؟ تنها خودتی که میتونی از پس این افکار منفی خلاص بشی!

اگه رسالتت رو شناختی برو تک به تک افکار منفیتو بنویس و یک به یک برو خوبشون کن تا این سد بشکنه و به رسالتت نزدیک بشی.
وگرنه ترسات باعث میشه رسالتت از بین بره …اگه بگی نمیشه قطعا نمیشه…اما اگه بگی میشه قطعا میشه…این ما هستیم که تصمیم میگیریم بشه یا نشه.در ضمن ؟
سعی نکن زیاد به چجوریش فکر کنی…چجوریش دست خداست…تو قدم اولو بردار تا قدم بعدی بهت نشون داده بشه…وگرنه وقتی قدم دوم هستی قدم پنجم بهت نشون داده نمیشه !

هر جا گفتی رضا ؟ من رسالتمو میدونم چیه…اما نمیشه…
بدون همین جایی که گفتی نمیشه پاشنه آشیلته…این نگاهتو عوض کن تا رسالتت به حرکت در بیاد…
دنبال الگو بگرد یا بشین فکر کن و ببین این چیزی که میگی نمیشه از کجا داره آب میخوره و برو درستش کن.

اگه به چند تا چیز علاقه داری و گیج شدی قدم اول تو اینه که به سمتشون حرکت کنی …مهم نیست به سمت کدومشون میری …تو حرکت کن و یه کاریو انجام بده کم کم از اون مسیر اگه خوشت نیومد به مسیر دیگه ای هدایت میشی…فقط سعی کن حرکت کنی…چون کسایی که سردرگم میشن میشینن و هیچ کاری نمیکنن و هی فکر میکنن..این بد ترین کار ممکنه ! چون چشمه الهامشون کور میشه…
همین…
خواستم خیلی دوستانه و صمیمی درمورد رسالت باهاتون صحبت کنم..
امیدوارم تونسته باشم بهتون کمک کنم…
به خدا این چیزایی که بهتون گفتم آرزوی من بود که یکی پنج سال پیش بهم میگفت …
واقعا هر چیزی که میدونستم رو بهتون گفتم…
دیگه باقیش با خودته…

نکته

من نمیدونم رسالت شما چیه…من فقط میدونم آدم چیزی که توش خیلی علاقه و عشق داره رسالتشه…
دوست دارم خودت بفهمی رسالتت چیه و از کسی نپرسی رسالتم چیه … فقط و فقط و فقط خودتی که میتونی بفهمی رسالتت چیه…از هیچکس نپرس ! بشین فکر کن ببین رسالتت چیه…

ان شاءالله بتونی رسالتتو پیدا کنی..

حالا یه سوال ازتون دارم که دوست دارم بیاید تو قسمت نظرات بهش پاسخ بدید …
سوالم اینه :
فکر میکنی رسالتت
چیه ؟

منتظر نظراتون هستم

ممنون که این پست رو خوندید…
خیلی دوستون دارم آبجی ها و داداشای گلم….

داداش رضا :)


پ.ن :

جدیدا یه چیزیرو درمورد رسالت متوجه شدم…

همون طور که میدونید خدا به هر کدوم از ما یه سری استعداد ها داده و گفته برو با این استعداد ها یه خدمتی به جامعه پیرامون خودت بکن…
و این میشه همون رسالت شخصی ما…
اما شما فکر میکنی فقط همین کفایت میکنه ؟
نه…
خدا بعدش باید به شما یه شخصیت بده…
یعنی یه شخصیت ذاتی و غیر قابل تغییر…
مثال میزنم…
خدا رسالت یکی رو میاد پرستاری قرار میده و بخاطر همین به شخصیتش دلسوزی زیاد میده…
این شخص چون رسالتش پرستار شدن هستش باید دلسوز باشه …اگه نباشه نمیشه…
این شخص اگه در مسیر رسالتش باشه یه پرستار عالی و موفق میشه و همه بهش میگن چه پرستار خوبی…
اما…
اگه همین شخص در مسیر رسالتش نباشه…همه از این دلسوزی بیجاش سو استفاده میکنن و میگن : هه…فلانی چقدر سادست…چقدر زود باوره!

بذار یه مثال دیگه بزنم تا بهتر برات جا بیوفته…

یکی رسالتش وکیل شدنه…
یه وکیل باید سر زبون داشته باشه…
خب…
این شخص اگه در مسیر رسالتش باشه میشه یه وکیل خوب…
اما اگه در مسیر رسالتش نباشه همه بهش میگن : بچه پر روی بی تربیت بی شخصیت زبون باز !

یا مثلا تصور کن رسالت کسی اینه که معلم خوبی بشه…
خب …
یه معلم خوب باید صبور باشه…
بخاطر همین خدا صفت ذاتی این شخص رو صبر و حوصله قرار میده…
این شخص اگه معلم بشه یه معلم نمونه و صبور میشه…
اما اگه در مسیر رسالتش نباشه همه بهش میگن : وااااااااای تو چه حوصله ای داریا…کشتی مارو !

یا مثلا یه دختر رسالتش اینه که مربی ورزش بشه…
بخاطر همین خدا به صورت ذاتی یه سری ویژگی ها بهش میده…
این دختر اگه در مسیر رسالتش باشه کلی ورزشکار تربیت میکنه…
اما اگه در مسیر رسالش نباشه پسرا تو خیابون مخشو میزنن…

به نظرم متوجه منظورم شدید دقیقا دارم چی میگم…

میخوام بگم صفت های ذاتی شما رسالت شمارو نشون میده و شما هرگز نمیتونی صفت های ذاتی خودتونو تغییر بدید …صفت های ذاتی ما در مسیر رشد رسالت ماست و خدا اینو بهمون داده که رسالت خودمونو رشد بدیم…پس اولا صفت ذاتی خودتو بشناس…و دوما با صفت ذاتی خودت بد نشو…
اگه دلسوزی زیاد داری و ازش ضربه دیدی نگو دلسوزی اصلا خوب نیست..بلکه باید دلسوزیتو اولا در مسیر رسالتت استفاده کنی و دوما باید کنترلش کنی…
مثلا من صفت ذاتیم که در مسیر رسالتم خیلی کمکم کرد سادگی و صداقت و بی شیله پیله بودنم بود…من در مسیر رسالتم که هستم واقعا این صفت های درونی کمکم کرده تا با شما ارتباطم خوب باشه…
نباید با چند بار ضربه دیدن بگم من دیگه نمیخوام صادق باشم و از این چیزا…
نباید کلا نفی کنم…
ذات هر کسی متفاوته و ما قرار نیست شبیه کسی باشیم.
ما باید شبیه خودمون باشیم و بهترین خودمون بشیم…

نکته

نباید با صفت های ذاتی خودمون بجنگیم…باید دوستشون داشته باشیم و ازشون استفاده کنیم… و اگه میبینیم بعضی جاها داریم ازشون ضربه میخوریم فقط باید اولا خودمونو در آغوش بکشیم و دوما بیایم با خودسازی خودمونو بهتر کنیم…
نه اینکه کلا شخصیت خودمونو زیر سوال ببریم و بگیم : نهههههه من دیگه خودمو دوست ندارم…میخوام یکی مثل عمو یا خاله یا عمم بشم !

این غلطه !
تو باید خودت باشی و اگه جایی مشکل داری باید خودسازی کنی که بهتر بشی…
خلاصه صفت های ذاتی تغییر پذیر نیستن اما میتونی رو خودت کار کنی که کنترل و قویش کنی و در مسیر رسالتت ازش استفاده کنی…

همین..

ارسال نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

271 پاسخ
      • ریحانه ایزدی
        ریحانه ایزدی می گوید

        بله کاملا درسته من از بچگی ام عروسکایی که یکم قدیمی میشدن و برمیداشتن و یه سرنگ و پارچه پیدا میکردم بهشون آمپول میزدم و درمانشون میکردم
        یه سناریویی که خیلی بازی میکردم این بود که جنگ شده منم پزشک جنگیم و عروسکام مجروح شدن و باید نجاتشون بدم

        پاسخ
    • Ffff
      Ffff می گوید

      من بچگی یه شغلی رو خیلی دوست داشتم ولی الان دیگه دوست ندارم.

      باتوجه به مواردی که تو متن پست با قهوه ای
      اونایی که نوشتی تو که حوصله نداری میخوای پرستار بشی و اینا هیچ کدومو ندارم😑
      درمورد روحیات یه فیلمبردار و یه بازیگر و یه پلیس هم بگین لطفا خیلی برام مهمه

      پاسخ
  1. ریحانه ایزدی
    ریحانه ایزدی می گوید

    سلام
    من به رسالته زندگیم خیلی فکرکردم راستش الان که مینویسم مطمئنم باهمه اعضای وجودم عاشقه پزشکیم واقعا لذت میبرم ازاین که بتونم یه آدمو که شاید زندگیش در خطر باشرو نجات بدم این خیلی فوق العادست که تو با دستایی که خدا بهت هدیه کرده بتونی یه جونه تازه به بیماری بدی که ایست قلبی کرده…
    این خیلی بی نظیره که شب موقع خواب به این فکر کنی که امروز تونستی کلی آدم رو از بستر بیماری و درد نجات بدی و اونا کلیییی برات دعا میکنن
    این خیلی خوبه که تو با تخصصت میتونی بدون استثنا جون همه مردم دنیارو نجات بدی چون خیلیا سواد ندارن بخونن و بنویسن خیلی ها توانایی درک معادلات ریاضی و فیزیک و ندارن اما همه یه جسمی دارن که در صورت هرگونه آسیب کله زندگیشون بهم می ریزه و این که تو به عنوان یک پزشک بتونی اون آسیب رو برطرف کنی یه مزه ی شیرینی خاصی داره که هیچ عسل و مربایی نمیتونه اینقدر شیرین باشه? عااااااشششقققققهههههه رسالتمممم خدایا شکرت که از همین الان ده سال آیندم جلویه چشمامه و دارم سمتش حرکت میکنم الحمدلله???

    پاسخ
  2. پسر قهرمان
    پسر قهرمان می گوید

    سلام داداش رضا
    ببین به نظرت رسالتم چیه؟
    استعداد:
    قوه ی تخیلم قویه _عاشق داستان پردازی تصویری تو خیالات هستم ولی حوصله نوشتنش رو کاغذ رو ندارم _ بچه بودم داستان می خوندم قشنگ تجسم می کردم و گاهی وقتا هم با هم شمشیر و سایل ابداعی خودم صحنه داستان رو در واقعیت بازسازی می کردم??_حافظم خوب بود و قدرت یادگیری بالا ی مطالب درسی _ خوش سلیقه ام _ ایده پرداز خوبیم معمولا دوستام از من مشاوره می گیرند _ بازگیری و در آوردن ادای بقیه ولی دوست ندارم بازیگر شم _ قدرت بدنی بالا نسبت به جثم _ جنب و جوش زیاد و انرژی زیاد و زیادی شاد بودن? _ کپی کار حرفه ای ولی در حین حال خلاقم
    علاقه:
    ریاضی _ ریاست و رهبری یک گروه _ خیال پردازی و داستان سازی _ سایت های خوشگل می بینم حال می کنم _ عکس نوشته یا یا کلا هر عکس طراحی شده ی خوشگلی که می بینم حال می کنم _ موشن گرافیک می بینم حال می کنم _ عاشقم مستند های انقلاب و دفاع مقدس و فیلم های اکشن و جنگی و امنیتی با وضوح تصویر و صحنه پردازی های شاخ هستم _ عاشق بازی اوپن بوردر مثل gta هستم که بری توش چرخ بزنی ماشین سوار شیو از این کارا _ بازی های جنگی مثل کال اف دیوتی و….. _ سخنرانی کردن _ آواز خوندن _ عاشق کار کردن و درس دادن با تخته وایت بورد _ عاشق کار کردن با قلم های نوت پد ها???

    جاااان هر کی دوست داری یه نظری بده.

    پاسخ
  3. ۱۳۳
    ۱۳۳ می گوید

    داداش من رسالتمو با کلی تلاش پیدا
    منتها پول میحواد که ندارم خخخ
    هم لب تاب هم کلاس
    سعی میکنم ی خورده کسب در امد کنم اما چون در مسیر رسالتم نیست رغبت ندارم و افسرده و تنبل دارم میشم .
    چیکاررر کنممم ؟
    داداش دیگه اینجا پول مهمه…

    پاسخ
  4. نتانائیل
    نتانائیل می گوید

    به نام(( خدا ))
    سلام داداش رضا
    من یه پسر مسیحی هستم هم سایت هم تو رو خیلی دوست دارم ممنون که هستی عشقی….
    رسالت من کشیش شدن هست از بچگی دوست داشتم الانم انگار یه صدایی تو وجودمه همش میگه تو باید کشیش شی
    ولی هنوز منتظرم سمت رسالتم نرفتم برام دعا کن ..

    پاسخ
  5. S.a
    S.a می گوید

    سلام داداش رضا
    من ی دختر دانشجو ام و برا این دوماه تابستون میخاستم درامدی داشته باشم.خاستم بپرسم شما ی راه کسب درامد ک بشه تو خونه و از راه فضای مجازی باشه میشناسید لطف کنید بگین؟

    پاسخ
  6. رعنا
    رعنا می گوید

    سلام. من فقط به نقاشی و مجسمه سازی فانتزی علاقه دارم و ورزش!تنها کارهایی که اگه پول هم ندن با عشق انجام میدم.ربطشون رو به هم نمیفهمم!ولی بین اینا نقاشی رو خیلی میخوام!وقتی ی تابلوی نقاشی میبینم مثل دیوونه ها میشم!?تنها مشکل من مستبد بودن پدرمه.اینقدر مستبده که فکر میکنه فقط اون باید واسه زندگی ما تصمیم بگیره و اون تعیین میکنه چ استعدادی داریم!خیلی گیر به برادرم نمیده و فقط روی من زومه!دلم میخواد برم کلاس نقاشی ولی پول نمیده بهم!و فقط سرکوفت و سرزنش!تو انجام دادن هیچ کاری بهم اعتماد نداره!و همش گذشته اشتباهم رو میاره جلو چشام!با برادرم اینجوری نیست!بهم اعتماد نداره و مسخرم میکنه!ولی سوال من ی چیزه؟منی که به تنگ اومدم و دلم میخواد برم از اون خونه،اخه با درآمد نقاشی که نمیشه!رشتم حقوق بوده.دارم واسه وکالت میخونم ولی هر شب که میخوابم صبح عزا میگیرم که دوباره صبح شده و باید این قانون های مسخره رو بخونم!به حقوق بین الملل که رشتم بود علاقه داشتم ولی وکالت نه!خلاصه مثل خر موندم تو گل!پدر و مادرم ادمای کمال گرایی هستن!جونمو میگیرن با کمال گراییشون! میشه یکی بهم بگه چ غلطی باید بکنم؟!بی اعتمادی پدرم دلمو میشکنه!
    ی سوال دیگه اینکه آیا شغل و رسالت باید در مسیر هم باشن؟نمیشه ی شغل داشته باشی که بتونی پول در بیاری و در کنارش به رسالتت هم بپردازی؟

    پاسخ
  7. pesare gahraman
    pesare gahraman می گوید

    سلام داداش رضا
    من علاقه هامو نوشتم و استعداد هام رو هم نوشتم .ارزش هامو هم نوشتم . ولی اصلا به همدیگه ربطی ندارن . جدیدا دارم به علاقه هام و استعداد هام شک می کنم. تازه به نظر خودم تو درس خوندن هم استعداد دارم ولی چون هدف ندارم نمی فهمم دارم چیکار می کنم وسط کار بی خیال می شم. اصلا هیچ ربطی ندارن درست عین خودت که بهم گفتی: طراحی سایت و نوشتن و کتاب خوندن .
    الان من باید چیکار کنم. فرض کن رفتم دنبالم علاقه هام و مهارت پیدا کردم توش بعدش چی خب چه ربطی بهم دیگه دارن؟
    تازه جدیدا یه استرسی وجودمو گرفته .آقا انقدر به بعضی چیزا علاقه داشتم و رفتم دنبالش بعد فهمیدم بخاطر هوس و ظاهربین بودنم بود که می ترسم این علاقه هایی که روی کاغذ نوشتم هم اینجوری باشه.
    میدونی چیه تو اینترنت که درباره ی یه چیزی سرچ می کنی انقدر زرق و برق داره که گول میخوری. بعد فکر می کنی به اون کار علاقه داری.

    پاسخ
  8. فاطمه
    فاطمه می گوید

    سلام داداش رضا
    اول اینکه خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم با سایتت اشنا شدم و از خدا میخوام به این هدف بزرگ برکت بده
    با خوندن متنت دوباره زنده شدم
    الان دانشجوام، از نزدیک دیدم کساییکه دنبال علاقشون رفتن چقدر عاشقانه کار میکنن و پیشرفت میکنن،نمونش خواهرم که عاشق نقاشی و خیاطیه که تو کار خیاطی واقعا حرفه ای داره میشه
    منم همیشه میخواستم راهمو پیدا کنم.. علاقم درس بوده و دوران کنکور سر مسائل حاشیه ای و اینکه هدفمو نمیشناختم دچار وسواس شدم و نشد که درس بخونم و بعد یه سال پشت کنکور موندن انتخاب رشته کردم که فقط برم دانشگاه و ازون فضا دور شم..درسته الان عاشق این رشتم نیستم و سه سالم گذشت و از بی علاقگی فقط واسه نمره قبولی میخونم،اما با ادمای خوبی اشنا شدم نمونش داداش رضا…تا الانم همش در حال کنکاش کردن بودم که علاقه و راهم چیه،انقدم از خدا خواستم که بهم بگه که نگووو)
    یامه تو دبیرستان سه جلسه کارگاه نانو گذاشتن..منم خیلی دوس داشتم یعنی از صب که میرفتم مدرسه و ۲میومدم خونه سریع ناهار میخوردم که برم کارگاه بعد تا ۷ پشت سرهم مطلب میگفتن و ۷که اومدم خونه دوس داشتم کتابی که دادنو یه مروری بکنم
    راستش یه جورایی عاشق کارای پژوهشی مثل کار تو شرکتای دارویی ام ..تا الان همش تردید داشتم که من یه دخترم و قراره فردا همسر و مادر باشم پس چجوری به اینا برسم و ادمای زیادی میگفتن تو ایران جا برای پژوهش نیست و داروسازی یه عالمه حفظی داره و..خلاصه از این دور میشدم…اما بعضی وقتا که به این شرایطم نگا میکنم با اینکه وقت ازاد دارم،خیلی از کارایی که دوس دارمو انجام نمیدم دلیلشم همون نرفتن سراغ رسالت رو میبینم
    داداش رضا در اخر فقط میخوام برام دعا کنی..لطفا لطفا دعا کن اگه راهم درسته خدا مسیرو برام هموار کنه (چون باید انصراف بدم در این باره میترسم) دعا کن ترسام بریزه و قوی و با اراده شم

    پاسخ
  9. پسر قهرمان
    پسر قهرمان می گوید

    سلام داداش رضا
    من چند روز دیگه باید انتخاب رشته(دبیرستان) کنم.هنوز نمی دونم رسالتم چیه.دو دفعه قبلی لغزش بخاطر این بود که نمی دونستم رسالتم چیه دنبالش رفتم ولی از ترس تغییر و پر پیچ و حم بودن این راه ول کردم ولی ایندفعه که به نظرم شدیدترین وسوسه بود ایستادم و دارم تحقیق می کنم چون فهمیدم اگه از این حالت گیجی در نیام بازم همین آش و همین کاسه است.قبلا فکر می کردم مشکلم از اینجاست که نمی دونم خداشناسی از کجا باید شروع کنم ولی با این که فهمیدم خداشناسی رو باید از توحید شروع کنم ولی هنوز گیج مونده بودم تا این که فهمیدم مشکلم خودم هستم و نمی دونم با خودم چند چند هستم.
    میشه امروز میری حرم یا حتی سر نماز برام دعا کنی زودتر قبل انتخاب رشته رسالتمو پیدا کنم و بقیه با رسالتم موافقت کنن.

    پاسخ
  10. پسر قهرمان
    پسر قهرمان می گوید

    سلام
    داداش رضا از طریق دیدن مستند های آشنایی با مشاغل میتونیم به رسالتمون پی ببریم؟مثلا به یه کاری بر بخوری بعد بفهمیم اون چیزای که بهش علاقه داشتیم توی این کار به درد میخوره یا بریم دنبال شغل هایی که علاقه هامون ربط داره

    یا اینکه بشینیم استعداد و علاقه هامون رو تقویت کنیم و روشون کار کنیم بعد خدا خودش اون شغل رو بر سر راهمون قرار بده

    کدومش به نظرت بهتره نظرت چیه؟

    پاسخ
  11. پسر قهرمان
    پسر قهرمان می گوید

    سلام داداش رضا
    گفتی کسی که ذاتا فن بیان نداره نمی تونه بره معلم بشه.بعد همین شخص اگه بره کلاس های فن بیان نمی تونه معلم بشه؟

    پاسخ
  12. پسر قهرمان
    پسر قهرمان می گوید

    سلام داداش رضا
    همه مردم تو زندگیشون یک رسالتی تعیین شده؟
    الان اون جنایتکار ها یا اون کافر که با صدتا دوز و کلک کلی سرمایه داره رسالت زندگیش چی بود؟

    پاسخ
  13. یه دلشکسته
    یه دلشکسته می گوید

    میدونی داداش رضا ….. اولا از اینکه توی مجازی یه برادری مثل تو پیدا کردم خیلی خوشحالم …. اینکه شما و دوستانی که اینجان حرفامو می خونید ، بهم آرامش میده (سارا واقعا تنهاس و همزبونی نداره— امیدوارم اونقد بتونم رو خودم کار کنم که به این جمله برسم لا رفیق من لا رفیق له ) …….

    دوما در مورد رسالت ِ زندگی : همیشه یادمه تا سن شاید ۹-۱۰ سالگی اونقد دختری بااحساس و برونگرایی بودم که تو فکرم اون موقعا میچرخید که برم بازیگر شم(یه حس گذرا – چون اصلا خونواده که تو بحر این شغل نبودن و خودمم بها ندادم بهش ) …..

    صحبت از خصوصیات شخصیتی شد (الانمو نبین که گفتم با خونوادم -مامان-بابا-خواهر-برادر-فامیل سرد شدم و تعاملاتم به صفر رسیده و فقط با مادرم تو روز چن جمله ایی اگه همصحبت شم فقط ) ولی از بچگی یادمه ” زودجوش” – ” باانرژی زیاد” – ” شوخ طبع” – “اینکه واقعا تو فامیل همه دوستم داشتن / از پدربزرگ -مادربزرگ- دایی-حتی یادمه خواهر مادربزرگم تا این حد برو بیاه داشتم تو فامیل / و از طرفی تو مهمونیا با اینکه سنم کم بود ولی موقع پذیرایی کردن همه جوانبو میسنجیدم و کلی سلیقه به خرج میدادم خودجوش … و به گفته اون زمان مامان و خواهرم یه مهموندار به معنای کامل بودم – اینا رو گفتم که بگم عشق اول کاریه من ، نه به گفته خونوادم ؛ نع ….. خودم تو روزنامه ها میدیدم و این ور اونور عاشق ” مهماندار هواپیما” شدن بودم و گفته های اطرافیانمم بعدها سرذوقم می اورد که اره سارا ؛ مهماندار هواپیما شدن خیلی بهت میاد و اینا ….. وااای که الان تجسمشو میکنم حالم خوب میشه ولی چون چهره متوسط داشتم اقدامی نکردمو حسرتش واسم مونده……………

    دوران دبیرستانمم … خیلی به شهرسازی علاقه داشتم .. اصلا رشته ریاضی رفتم به عشق شهرسازی ….. ولی خب دوران طلایی دبیرستان اومدو بی بند و باریه سارا و افت درسیه شدیدم تااااااا تا جایی که شاید باورت نشه از مهر دیپلم تا لیسانس سارا دقیقا ۱۰ سااااااال طول کشید………. نگم دیگه برات

    خلاصه اینکه میگن گناه کردن یکی از نشونه هاش اتلاف عمر و جوونیه ، الان قضیه من شده .. تو سن ۲۹سالگی هیچ کاره و پرحسرت واسه تمام کارایی که علاقم بودش ولی پیش نرفتم توش

    خدا کمکم کنه …… سعی میکنم همش به سایتت سر بزنم داداش رضا … تلگرامت … خلاصه یه جور که این انگیزه و انرژیم پایدار بمونه و بتونم مسیر زندگیمو پیدا کنم و عوض شم ان شاااالله

    التماس دعا و تبریک به همه دوستانی که رسالت زندگیشون رو متوجه شدن

    پاسخ
  14. فاطمه
    فاطمه می گوید

    من عااااشق بچه ام دیووونه ی بچه ام…دلم میخواد تا مجردم تو مهد کار کنم وقتی متاهل شدم بچه های خودم….خودم میدونم تو جذب بچه ها هیچکس بپام نیمرسه..حتی بداخلاق تریناشم بام رقیق میشن…امسال سال سوومی بود که کنکور دارم…به امید دانشگاه فرهنگیان اما اگر قبول نشدم هیچ عیبی نداره…
    من از نظر علم به روانشناسی علاقه دارم
    از نظر شغلی به مهدکودک و پیش دبستانی
    برام دعاکنید کلی دعا کنید

    پاسخ
  15. حیات?
    حیات? می گوید

    رسالتم چیه؟
    پس فردا کنکور دارم
    از همون بچگی فقط درس خوندم و آزمون دادم…
    فاطمه باید جهشی بخونی چون نیمه دومی ای…
    فاطمه تیزهوشان تو میتونی باهوشی…
    فاطمه تیزهوشان نشد نمونه…
    از یه جا به بعد خودم بودم…
    ببین الان نمونم،باید دبیرستان تیزهوشان قبول شم تابتونم دانشگاه همونی ک میخوام برم…
    هه
    بالاخره تیزهوشانم قبول شدم…اما جهشی رو نخوندم…
    از علاقه بگم که بچگی میگفتم میخوام دکتر بشم…
    کلاس پنجم بودم عشق رباتیک بودم و همیشه یه مدل ربات جدید ارائه میدادم که چون صدام از خونواده بیرون تر نمیرفت کسی چیزی نمیشنید…بعد از مدتی همون چیزی ک تو فکر من بودو یکی دیگه میساخت و تو اخبار میدیدمش،میگفتم مامان ببین همونیه ک من گفتم…
    اونم میگفت عه آره…
    راهنمایی عاشق کارای عملی حرفه‌وفن بودم و هزار بار بیشتر عاشق آزمایشگاه…
    همیشه تو ازمایشگاه اکتیو ترین بودم…
    رسیدم به انتخاب رشته،گفتم میخوام برم ریاضی بخاطر عشق به رباتیک…
    هزار نفر از هزار طرف مانعم شدن ک ریاضی واسه دختر کار نداره…
    رفتم تجربی و ۵ساله که فک میکنم عاشق پزشکیم…
    اما همیشه این واسم سوال بود، اگه عاشقشم چرا از دل و جون مایه نمیذارم براش؟!
    چندساعت پیش دلم یه ندا داد…
    عشق به آزمایشگاه…
    شاید الان در دسترس ترین باشه برام…
    اومد به ذهنم ک علوم آزمایشگاه بخونم…
    یادم میاد چندسال پیش چطور دلمو دور زدم…
    میگفتم ببین…
    تو اول پزشکی بخون، بعدش برو سراغ رباتیک…
    هه
    چه خیالاتی…
    کاش یکی به استعدادم اهمیت میداد تو عالم بچگی…
    یا خودم ثابت قدم تر میبودم…
    الان چی از دستم بر میاد؟
    از کجا شروع کنم؟
    خونواده میذارن برم ریاضی کنکور بدم؟
    عمرااااااااا
    الان یه ماهه بهم ریخته درس خوندم
    هیچی مرور نکردم…
    هییییییی
    بازم مرور میکنم، از این شهر…
    از این خونه برم
    بعدش تلاشمو میکنم در راستای عشقم…
    این اجازه رو خونواده بهم داده
    دانشگاه قبول شو هر کاری دلت خواست بکن،برو سمت رباتیک…
    هیییییییییییییییی
    خدایا توکل میکنم به تو
    تویی ک بهترینارو واسم رقم میزنی
    هیچ کارت بی حکمت نیست
    بهت
    به حکمتت ایمان دارم…
    خداجونم
    بهترینم
    خودت هوای این دلو داشته باش…
    در پناه تو ای مهربان ترین مهربانان
    یاعلی

    پاسخ
    • حیات?
      حیات? می گوید

      اقا همین علوم آزمایشگاه عالیه
      رتبه تاپیم نمیخواد…
      الان میفهمم ک تو ضمیر ناخودآگاهم چی ثبت شده…اینده برام روشنه…از قبلم بود…قبل آشنا شدن با این سایت همین دلم میدونست ک روزی میرم سمت خودسازی…
      برنامشو بدون دونستن من چیده بود…اما خب زمانش نرسیده بود…
      برای nمین بار میگم:
      هیچ
      کاره
      خدا
      بی حکمت
      نیست…
      خداجونم
      عااااااشقتم…
      ???????
      استرس دارم
      اما یه شادی دلمو قلقلک میده…
      خیلی خوبه رسالتتو بشناسی و حس گناه و عذاب وجدان نداشته باشی…
      پیش به سوی عاقبت بخیری…????

      پاسخ
  16. رعنا
    رعنا می گوید

    سلام. میشه یکی بهم بگه با ی پدر و مادر خشن و مستبد که نمیزارن به علاقت بپردازی و به خاطرش حتی بهت پول نمیدن و تازه تحقیر و مقایسه هم میکنن،آدم باید چ غلطی بکنه؟!چجوری به رسالتش بپردازه؟!

    پاسخ
  17. محراب کایا
    محراب کایا می گوید

    سلام رضا جان ، اولای متنت رو که میخوندم با خودم فکر کردم از این متنای بی محتوا و لوس هستش ، اما یواش یواش گرفت منو و تا اخر خوندمش ، لذت بردم واقعا خیلی ساده و خودمونی خواستی ارتباط برقرار کنی و تا حد زیادی هم تونستی ، من ۲۹ سالمه و هنوز درگیر این موضوع هستم که هدف و رسالت من چیه . متاسفانه تقریبا از هر چیزی هم خوشم میاد ، از رشته های مختلف ورزشی بگیر تا درسی و حتی شغلای مختلف . واقعا خسته شدم از اینکه هر چیز جدیدی رو میبینم بهش علاقه مند میشم ، تا الان کلی شغل عوض کردم ، ورزشهای مختلف رو تجربه کردم ، اما هنوز نتونستم راهمو پیدا کنم ، لز خدا میخواهم که خودش مسیر واقعی زندگیمو بهم نشون بده.

    پاسخ
  18. حسن
    حسن می گوید

    سلام بنده فروشنده بوتیک هستم ولی اصلن از شغلم راضی نیستم و تو محیط کار همش چشمم به ساعته ک زوتر تموم بشه با اینکه حقوق خوبی هم میده با بیمه و پورسانت تازه
    ولی واقن اگ عاشق کارت نباشی ملال آوره حالا هرچقدم ک بهت پول بدن
    منم کلی درباره رسالتم فکر کردم و دیدم ک کلی به زنبورداری علاقه دارم با اینکه به نیش زنبورم حساسیت دارم?ولی از کم شروع کردم و رفتم دنبال علاقم الان چهارتا کندو تهیه کردم ایشالا یه عسل خوب برداشت کنم?
    در ضمن کارمم ول نکردم در کنار فروشندگی زنبورداریم میکنم
    راستی عسل طبیعی خاستید در خدمتم?

    پاسخ
  19. H
    H می گوید

    سلام داداش. سال چهارمه که میخوام کنکور بدم ولی هیچ سالی نخوندم به خاطر تنبلی
    از یه طرف دیگه مامان بابام خیلییییی برام زحمت کشیدن و میکشن خیلییییی فقط خدا منو ببخشه که چقدر اذیتشون کردم الانم فقط به خاطر مامان بابام گریه میکنم نه برای خودم
    به خاطر تنبلیام توبه کردم و میخوام جبران کنم
    امروزم نذر کردم که اگه تا کنکور بتونم بخونم زندگینامه پنج شهید گمنامو میرم برای تحقیقش ولی…
    یهو یاد آقای قرائتی افتادم که عاشق رشته ریاضی بود ولی باباشون میگفتن طلبه شو اخرش به اجبار رفتن ریاضی. توی مدرسه روز اول دعوای شدییید کردن و دیگه رفتن طلبه شدن(اینو از زبان خودشون شنیدم)
    من رشته ای میخوام بخونمو خیلی دوست دارم ولی نکنه مثل آقای قرائتی…
    داداش فقط شمایی که میتونید راهنماییم کنید. چرا من عین ۴ سال برام تکرار شده؟؟ لطفا نظرتونو بگید

    پاسخ
    • H
      H می گوید

      سلام داداش بنظرت اگه به مامان بابام بگم‌امسال چون اماده نیستم نمیتونم کنکور بدم خوبه یا نه؟ فردا میخوام بگم بهشون… اخر هفته کنکورمه… هیچچچ کس بجز مامان بابام برام مهم نیست. پدر بزرگمم تازه فوت کردن توی این مدت تلاش کردم خیلی ولی خیلی مطلب دیگه هست که باید بخونم
      واقعا اماده نیستم

      پاسخ
  20. E.1375
    E.1375 می گوید

    سلام داداش رضا
    خیلی به این پست فکر کردم ، اخه کدوم رسالت؟
    یکی بلافاصله بعد اینکه درسش تموم میشه با پارتی میره بهترین جا سرکار که علاقشم هست حتی اگه علاقه هم نباشه بعد یمدت علاقه مند میشه ، یکی هم مثل من که رفتم یه رشته اجباری حالا بعد لیسانس که تازه دارم خودم و میشناسم میبینم هیچ راهی جلو پام نیست یک ساله بیکارم متناسب با رشتم خیلی دنبال کار رفتم ازمون دادم اما اخرشم ناامید نشستم توی خونه .
    میگی علاقه ،من به نقاشی علاقه دارم اخه نقاشی هم شد علاقه؟! چند سال بری کلاس و تمرین و .. که اخرشم فوقش بتونی یه اموزشگاه بزنی به ۴ تا بچه نقاشی یاد بدی
    این کار اصلا با کار تو یه شرکت یا ارگان قابل قیاس نیست هیچوقت به من شخصیت نمیده همه کوچیکم میکنن که فلانی بعد درسش رفت سرکار و تو نشستی مثل بچه ها نقاشی میکشی .
    با کسانی مقایسه میشم که با پارتی توی شرکت ها و ارگان های خوب رفتن سرکار بدون اینکه به مدرکشون ربط داشته باشه و حسابی شخصیت پیدا کردن با اینکه دوران مدرسه درسشون از من خیلی بدتر بود ..
    خواهشا نگو پارتیت باید خدا باشه که اینا همه شعاره وگرنه من یک سال الاف نبودم و الانم یه راه درست حسابی جلوم داشتم که حداقل بدونم باید چکار کنم .

    پاسخ
      • ستایش
        ستایش می گوید

        سلام دوست عزیز اول طلب حلالیت می کنم که زود در موردتون (کامنت تون)قضاوت کردم و بعد خواستم از خودم بگم که مثل شما یه سال بعد لیسانسم تو خونه بودم و با وجود اینکه مشغول خودسازی و گذروندن بهترین روزها بودم اما حسرت شاغل شدن و دعاهای دائمی م باعث شد تو آزمون استخدامی شرکت کنم و بعد از کلی الافی و بلاتکلیفی و حس بد(روز مصاحبه به بعد که خیلی تحقیر شدم)من معلم ابتدایی شدم اما فهمیدم بزرگترین اشتباه عمرم بود واقعا جای من اونجا نبود شخصیتم روحیاتم مناسب نبود هدف های بزرگ داشتم ولی چون مناسب این شغل نبودم تو این دو سال فقط فرسوده و افسرده شدم و همیشه فکز انصراف بودم تا اینکه سه هفته پیش انگار بهم الهام شد که برم انصراف بدم و در کمال تعجب همه این کارو کردم الان راه طولانی باید طی کنم و جریمه ی مالی باید بدم درصد زیادی از درامد این دو سال اما از تصمیمم خیلی راضیم و به طرز عجیبی نگرانی آینده م کم شده به این فکر نمی کنم که قراره چی بشه اصلا انگار معجزه شده که من استرس شغل ندارم حس می کنم خدا میگه تو تصمیم درست گرفتی من هم همراهتم تا اخر و رسالتتو نشونت می دم همه ی اینا رو گفتم که بدونی اطرافیان شاغل تون لزوما خوشحال و راضی نیستن شما از درون اونا خبر ندارید ووشما که فعلا بیکارهستید بدبخت نیستید بهترین استفاده رو ببرید از این روزهایی که فراغ بال دارید تا آینده رو قشنگ تر بسازید خدای آدمای شاغل خدای من و شما هم هست خودمون و آینده مون رو بسپاریم دستش
        امیدوارم موفق باشید
        برای من هم دعا کنید که رسالتمو پیدا کنم و بتونم به روزهای خوبم(همون روزهای قبل شاغل شدنم)برگردم
        من خدا و لطفش وامام زمانش رو تو اون روزا حس کردم .?شما هم مطمئن باشید بهترین لحظه برای زندگی و پیشرفت همین لحظه ست اگه الان حس خوشبختی داشتید بعد با کار و ازدواج و …بیشتز می شه ولی اگه خوشبختی رومشروط به شغل و… کنید هیچ وقت حسش نخواهید کرد
        موفق باشید

        پاسخ
        • .sh__Faezeh
          .sh__Faezeh می گوید

          من واقعا سردرگممممممممممممم خیلی وقته در تلاشم رسالتمو پیدا کنم اما هنوزم ک هنوزه به نتیجه ای نرسیدم تو مسیرایی که فکر میکردم رسالتمن حرکت کردم اما خسته شدم و فهمیدم نیستن چون اگ بودن خسته نمیشدم مخم داره میترکهههههههه باید پیدا کنمش زود چون من امسال میرم دانشگاه و اگ برم باید ادامه بدمش..لطفا کمکم کنید ??

          پاسخ
    • Younos
      Younos می گوید

      سلام.
      نقاشی خیلی هم خوبه خیلی ها با این نقاشی میرن انیمیشن خلق میکنن و خیلی چیزای دیگه.
      مثلا من هم نقاشیم خوبه اما نه در حدعالی و ازش استفاده میکنم و انیمیشن میسازم البته هنوز در اون حد حرفه ای نشدم ولی از کم شروع کردم بستگی به خودت داره شاید تو به انیمیشن علاقه ای نداشته باشی. میتونی خلاقیت به خرج بدی اگه واقعا نقاشی رسالتته از قلبت پیروی کن میتونی کار های دیگه ای هم باهاش بکنی به جز آموزشگاه

      پاسخ
  21. Shahid
    Shahid می گوید

    الان این حس رو پیدا کردم منی ک دارم پزشکی میخونم وسال دومم دارم اشتباه میکنم…
    اینقد ک گفتین پزشکی یا رشته دیگه ک من شک کردم ب همه چی.

    حالم خیلی بده…تااینجای زندگیم همه چی علاقه ای بود همه چی دوست داشتنی بود …حس خوب بود …
    داداش رضا خیلی چیزا ازت یادگرفتم ولی اینقد از درس خوندن بد گفتی که حسم ب درسم منفی شده…

    من همونیم ک از فهمیدن دواصطلاح جدید توی مقاله فوق العاده خوشحال میشدم و حس پرواز داشتم…

    اینقد بد گفتین و اینقد نظراتتون منفیه نسبت ب پزشکی که…

    پاسخ
  22. milad
    milad می گوید

    سلام رضا جان.در رابطه با پیدا کردن رسالت زندگیم باید بگم که من در اوایل ترک گناه هستم و حفره هامو تا حد بالایی پوشش دادم الحمدلله از طرفی هر چی گشتم نتونستم رسالتمو پیدا کنم.الآن هم به جایی رسیدم که یه قرون تو جیبم ندارم و ۲۲ سالمه :)) . پدرم میگه بیا پیش خودم سر کار(که البته پول خوبی نمیده که اگه میداد هم ارزش نداشت چون اصن ازون کار خوشم نمیاد انصافا) و بصورت موزمارانه ای داره سرکوفت میزنه و میزد از قبل که البته اینش خیلی مهم نیس واسم.چیزی که واسم مهمه الآن پیدا کردن رسالت زندگیمه.اگه بخوام از نقاشیای دوران بچگیم هم بگم اینطور بود که اول کوه های نوک تیز به هم چسبیده میکشیدم بعد بالاش ابرها،بین ابر ها خورشید،چمن سر سبز میکشیدم یه خونه ازین چارگوشیا تو طبیعت که دودکش و آنتن داره(البته تلویزیون نمی بینم الآن اصلا خخخ) چن تا درخت با برگای گردالو و کاج با هم و یه رودخونه گاهی اوقات “هم آبشار و پرستو ها تو آسمون که دارن پرواز میکنن”. ممنون میشم بتونی توصیه ای بکنی تا بالاخره این رسالتی که چن ساله دنبالشم رو بتونم پیدا کنم(قبلن هم نتورک کار کردم چون حال میکردم یجورایی با کارای بیزینسی و اجتماعی و اونقدی غرق کار بودم که ۸ صبح میرفتم ۱۲ شب میومدم خونه و هنوز که هنوزه ضرره مالیش اصن به چشمم نمیاد و به این دلیل جدا شدم چون درست آموزش نمیدادن و دروغ میگفتن.عاشق علوم ذهن و معنویات و ورزش هم هستم.کامپیوترو میخورم و از ترجمه زبان انگلیسی هم تا حدودی لذت میبرم) و باید بگم حق با توعه داداش بنده همون عالم بی عملم به این دلیل که سر در گم شدم :) چون قبلن انقد شکست خوردم الآن کاریو میخوام شروع کنم هم زورم میگیره بدلیل مالی و انرژی که باید بذارم. داداش جان منتظر جوابتون میمونم.یاحق

    پاسخ
  23. رامونا
    رامونا می گوید

    سلام داداش میشه یکم در مورد بعد پیدا کردن رسالت هم صحبت کنید؟
    من رسالتم و پیدا کردم و دارم کار میکنم. اما دوست دارم کارم امام زمان و خدا رو راضی کنه. خدا روشکر تو همین مسیرم. اما تو بحث پول درآوردن از کارم کمی مشکل دارم. میدونم پول درآوردن برای مومن خیلی لازمه حتی تو سخنرانی استاد پناهیان گفتن بیشتر از نیازتون پول درارید، آخرالزمان مومنان برای دوامشون به پول احتیاج دارن. اما مسئله اینه که نمیدونم چقدر باید سود بگیرم از کارم؟ با خریدارها چطور طی کنم؟ یه چیزی تو ناخودآگاهم میگه خدا دوست نداره خیلی به فکر منافع مالیش باشم! مثلا اگر بچه ای کارم و ببینه و خوشش بیاد اما مادرش براش نخره علی رغم اینکه وضع مالیشون خوبه، یه صدایی بهم میگه رایگان بهش بده! نمیدونم درسته یا نه. میخام عذاب وجدان بعد ندادن نداشته باشم.

    پاسخ
  24. Fariba 77
    Fariba 77 می گوید

    سلام داداش رضا …یه سوال دارم..من به درست کردن کیک و تزیین و … علاقه دارم ووقتی درست میکردم و میکنم خانواده خیلی تحسینم میکنن و خیلی خیلی خیلی دوست دارم کارم و قعالیتم برای امام زمان باشه و همیشه این دغدغه من بوده…ولی یه سوال ذهنمو مشغول کرده که این علاقه من که این باشه برای امام زمان باشه .بزار این طوربگم من تا قبل از خوندن این مقاله ات واقعا فکر میکردم فقط من با درس خوندن و حالا مثلا پزشک شدن میتونم خیلی به امام زمان کمک کنم ولی امسال که سال سومی هست که پشت کنکورم اصلا علاقه ای ندارم نسبت به پارسال که واقعا وقتمو میزاشتم روش البته به نظرم پارسال برای رتبه برتر و اینا میخوندم و اصلا درس خوندنم مهدوی نبود ..حالا الان ذهنم خیلی مقاومت میکنه تو زمینه های دیگه و علایق دیگه مثل همین آشپزی و هی میگه چطور میخای شغلت مهدوی باشه ؟چجوری شغلت قدمی برای ظهور میشه حتی یک قدم کوچک؟

    پاسخ
    • Fariba 77
      Fariba 77 می گوید

      و اینکه من میخام بعد از تلاش برای خوب شدنم و کیسه عزت نفسمو پر کردمو و…. ازدواج کنم و بچه داری و میخام وقتمو بزارم رو تربیت بچه و فرزند صالح تربیت کردن و از این طرف نمیخام شغلم صدمه بزنه به کانون خانواده.ممنون میشم راهنماییم کنی

      پاسخ
  25. عاطفه
    عاطفه می گوید

    سلام
    پست خیلی خوبی بود.
    من خیلی خیلی گیج شدم.دختر باهوشی یم۱۸ سالمه
    وعاشق درسایی مثل زیست و فیزیکم ولی از شیمی حالم بهم میخوره امسال هم کنکور دارم اوبش خیلی خوب میخوندم و واقعا دوست داشتم‌.ازطرفی هم عاشق عکاسی از طبیعتم ولی بخاطر نبود بازارکار نرفتم.از طرفی خیلی دوست علومی مثل فیزیک و زیست رو یاد بگیرم ولی دوست ندارم عمرمو هدربدم پشت کنکور سال بعد و دانشگاه چون دوست دارم مثل داداش رضا خیلی زیاد و عالی خودسازی کنم چون نمیخوام اگ یوقت زود مُردم ب خدا بگم نتونستم اونقدر خوب جبران کنم در زمینه اعتقادات و واجباتی مثل روزه و نماز قضا.. و فقط داشتم درس میخوندم.راستش من حافظم بکم ضعیف شدخ بخاطر..و خیلی هم حواس پرتم نمیدوونم برای رشته تجربی مناسب هستم یا نه.ازوقتی وارد کانال و سایت شما شدم،دگ حوصله درس خوندنم رفته و فقط دوست دارم ب مطالعه غیردرسی ومذهبی و ورزش و خودسازی کنم.دیگه اصلا هم نمیتونم درس بخونم حوصلشو ندارم بدنم هم دگ نمیکشه خیلی ضعیفم..
    ولی خیلی زیاد علاقه ب عکاسی از طبیعت،مطالعه کتاب های فراوون درهر زمینه ای دارم و دوست دارم سالم زندگی کنم ورزش کنم و امور خانه دری و خیاطی و اشپزی و خیلی خوب یاد بگیرم
    چون یه مشکلی ک درجتمعه ما هست اینه ک خیلی از خانوما میرن دانشگاه و شغلی هم کسب میکنن ولی نمیتونن ب شوهر و بچههاشون برسن.من شخصا دوست دارم خیلی زیاد برای تربیت فرزندم وقت بذارم.من نمیدونم دقیقا ولی بنظرم مادرای شهدا خانه دارن و شاغل نیستن.خیلی گیج شدم اگ میشه لطقا راهنماییم کن داداش.اگ خودت بودی دوست داشتی آبجی فاطمه شاغل باشه یا خانه دار؟
    نمیدونم من ب عنوان ی دختر بهتره خانه در باشم و ی خانواده خوب تربیت کنم مثل همسران شهدا یااینکه برم سرکار..

    پاسخ
    • زهرا77
      زهرا77 می گوید

      سلاام ابجی بخدا حرف دل منو گفتی این حرفت دقیقا سوال و شبهه منم هست
      بچه ها داداش رضاااا میشه اینو جواب بدین؟
      ابجی عاطفه من خودم امسال ینی پس فردا سومین کنکورمه از اینکه دارم عمرمو جوونیمو تو پشت کنکور تلف میکنم خیلی اعصابم خورده…بخدا حرفات عین حرف منه منم حرفام اینان.
      داداش رضا هرموقع وقت کردین اینو جواب بدین مرسی ممنونم.

      پاسخ
  26. نگار
    نگار می گوید

    سلام داداش رضا چقدر خوب بود این پستت، اتفاقی دیدمش و جالب اینه که خیلی وقته این سوال که ایا من توی جایگاه درستی از زندگیم قرار گرفتم یا نه توی ذهنم بود، من ۳۱سالمه و دندونپرشکم، ولی هنوز نتونستم توی حرفه ام به موفقیت انچنانی برسم، یعنی میدونی هربار تا اومدم پیشرفت کنم یه اتفاقاتی افتاد مثل طلاق مثل بیماری سرطان و…. و این باعث شد من به شدت پسرفت کنم ، اینه که این چندوقته فکر میکنم نکنه توی مسیر اشتباهم و اینا همه یه نشونه است؟ اما من واقعا کارمو دوست دارم به بیمارام عشقق میورزم و همیشه سعی میکنم موقع کار کردن خدارو در نظر داشته باشم و بهترین کارو تحویل بیمارام بدم و موقع کار کردن گذر زمان رو حس نمیکنم و انقدر باحوصله کار میکنم که گاهی فکر میکنم الان بیمار زیر دستم خسته میشه ولی جالبه اکثر بیمارام تشکرمیکنن بابت وقتی که براشون میذارم و میگن که نسبت به دندونپزشکای دیگه هم مهربونترم هم با حوصله تر!!!
    اما نسبت به همکارای دیگه ام سرعت عملم توی کار پایینتره والبته درامدم هم پایینتره، البته این که گفتم درامد بخاطر این بود که شما گفتی اگه توی مسیر درست باشیم همه چیز همراهش میاد مثل ثروت و موفقیت و…
    وگرنه شاید باورت نشه من برخلاف همکارای دیگه ام وقتی بیمار میاد پیشم اصلا نگاه نمیکنم بیمار ازاد هست یا بیمه ای برای هردوتاشون به یه اندازه وقت میذارم…
    و یه مساله دیگه هم اینکه من اکثرا استرس دارم که یه وقت کار بیمارم خراب نشه و برای همین هست که مدتیه به ادامه تحصیل و گرفتن تخصص فکرمیکنم تا بتونم توی یکی از رشته های دندونپزشکی خبره بشم تا دیگه بدون ترس کارکنم و کار بهتری به بیمارام تحویل بدم، البته نمیدونم این حسای من از کمال طلبی هست یا از عزت نفس پایین یا طبیعیه؟! دوستام بگن بخاطر وسواسی بودن زیادته!!?
    راستی کتاب بهترین نسخه خودت باش رو همین چندروز پیش خریدم کتاب خوبیه ممنونم?

    پاسخ
    • سبحان الله
      سبحان الله می گوید

      سلام نگارجان منم مثل تو وسواسی هستم و خیلی هم کمال طلب کاملا درکت میکنم چی میگی
      کتاب دقت دق ات میدهد رو بخون
      البته خودم هنوز نخوندمش ولی بنظرم کمکت میکنه
      موفق باشی عزیزم

      پاسخ
  27. محمدرضا
    محمدرضا می گوید

    سلام
    خواهشا کمکم کنید.من به پزشکی نه فقط برای پولو مقامش فقط برای خدا عاشقشم دارم
    از طرف دیگه درسمم خوبه
    ولی امسال که یازدهمم تو مدرسمون معرق کار کردم و برای اولین بار بهترین طرح مدرسه که یه نوشته”اللهم عجل لولیک الفرج”بود رو کار کردم.بعد از اون فهمیدم که به هنرم عشق دارم
    و از طرف دیگه هم عاشق فیزیک کوانتوم هستم.یعنی وقتی دارم دربارش می خونم انگار تو دنیا نیستم و دارم پرواز میکنم
    چند بارم سر این موضوع با پدرم جروبحثم شده و اخریش چند ساعت بود که شدیدترینش هم بوده
    حالا از شما کمک می خوام. راستی اگه میشه چند تا از ویژگی های اخلاقی ۳ تا شغلی که گفتم رو بگید
    واقعا به کمکتون احتیاج دارم.
    یا علی

    پاسخ
    • سبحان الله
      سبحان الله می گوید

      سلام
      من هم مثل شماهستم.یعنی هم درسم خیلی خوبه هم دوست دارم خیییلی درباره علم بدونم مخصوصا زیست و فیزیک رو چون وقتی ی مطلب علمی میفهمم احساس میکنم میخوام بال دربایرم و پرواز کنم.ازطرفی ب کارهای هنری هم همین احساسو دارم.کمک من اینه ک بشین توی گوگل سرچ کن ویژگی های لازم برای هرشغلی رو و متناسب بااون تصمیم بگیر.من امسال کنکور دارم ولی براش اماده نیستم چون بشدت از شیمی ضربه خوردم..خب من بااینکه بقیه درسارو دوست دارم ،ولی باید شیمی م هم خوب باشه ،چون بعد اززیست مهم ترین درس توی رشته تجربیه.و همین شیمی باعث شد موفق نشم
      الیته همه چی ب تلاش بسنگی داره ولی سعی کن حتما از نظر حافظه و قدرت بدنی خودتو بسنجی.خود من چون بدن ضعیفی دارم ب سختی تونستم امسال درس بخونم و اگ مثلا پزشک بشم ،پزشکی میشم ک خودش باید بره دکتر و روی وضعیت جسمانی خودش کارکنه و این خیلی بده.متوجه هستی چی میگم؟روحیاتت رو با ویژگی های هر شغل بسنج..

      پاسخ
  28. Mahdi_Rev
    Mahdi_Rev می گوید

    سلام…
    امروز بعد از نظری که گذاشتم…حالم گرفته بود و ابلیس بیشعور میخواست بره رو مخم و باعث لغزشم بشه…
    مقاومت کردم تا اینکه بعد از ناهار خوابم گرفته بود و یه حسی میگفت بخواب…
    خلاصه خوابیدم و خواب داداش رضا رو دیدم که سر یه قبری داره گریه میکنه و منو و داداش انگاری عین رفیق فابریک هم بودیم و اینو حس میکردم…
    خلاصه از خواب بیدار شدم یاد یه حرفی افتادم که از رادیو شنیده بودم…یادمه سوار ماشین بودم که فکرم مشغول رسالتم بود…که رادیو داشت درمورد داروسازی حرف میزد اونم تخصص نانوفناوری دارویی…( من قبلا دلم میخواست که داروساز بشم ولی این اواخر میل و اشتیاقم به خاطر اعتیاد شدید از بین رفته بود. )
    اونجا انگاری یه نوری در درونم روشن شد و من تصمیم گرفتم که داروساز بشم…
    الان من بعد از گذشت پنج شش ماه تونستم رسالت زندگیم رو پیدا کنم و میخوام بهترین شرکت دارویی رو در کل کشور تاسیس کنم و باعث پیشرفت داروی کشور بشم و بتونم داروی ارتش سفیران پاکی رو در زمان جنگی که قراره داشته باشیم تامین کنم…
    از تجربه های خیلی ها کمک میگیرم و کارایی که نباید انجام بدم رو میزارم کنار…
    انگاری موتورم روشن شده و میخوام فقط برم جلو و به گذشتم نگاه نکنم…

    فقط یه سوال دارم داداش…
    من امسال سال سوممه که کنکور دارم و آخرین فرصتم…
    من قبلا خونده بودم و یه چیزایی بلدم ولی برای رشته داروسازی کمه…
    الان یه نگرانی به وجود اومده در من که این سه ماه زمان باقیمونده برام کمه و نمیتونم درست و حسابی درسا رو برسونم…
    ممنون میشم که راهنماییم کنی که مقابل این ترس چه تکنیکی بزنم…
    دمت گرم ان شاء الله شهید و عاقبت به خیر بشی

    پاسخ
    • محمدرضا
      محمدرضا می گوید

      داداش حتما موفق میشی شک نداشته باش
      فقط تو سه ماه هرچی میدونی و تا میتونی جمع بندی کن و تست های نشان دار (کنکور سراسری) رو بزن

      پاسخ
  29. ودود
    ودود می گوید

    سلام سوالمو با یک مثال میپرسم،

    مثلا کسی فکر میکنه رسالتش صداشه.حالا برا اینکه پرورش بده صداشو باید تمرین کنه
    تمرین های خاص از تنفس های شکمی و اموزش های مخصوص گفتار و …
    اما این تمرین ها واقعا براش زجر اور و سخته.. به قدری ک گریش میگیره از اینکه بخاد اینارو انجام بده ایقدر خودشو مجبور کنه.

    میتونه رسالت کسی دوستداشتنی اما راه رسیدن و رشد دادنش براش زجر اور باشه؟

    پاسخ
  30. Mahdi_Rev
    Mahdi_Rev می گوید

    سلام…اگه میشه کمکم کنین..
    من با توجه به گفته های داداش رضا دچار خودفراموشی شدم..انگاری به چیزی علاقه ندارم..
    همه چیزا رو از بچگی مرور کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم…
    این روزا زندگی برام معنی نداره…
    کلا به یه پوچی رسیدم که برام خیلی سخته…
    واقعا فشار روانی زیادی رومه..
    من چند وقتیه که یه علاقه هایی به ورزش فوتبال پیدا کردم…
    دورن مدرسه هم حرفه ای نبودم و فقط برای سرگرمی بازی میکردم…همه از بازیم تعریف میکردن و میگفتن که همه کاره هستم…
    از دروازه بان بگیر تا مهاجم نوک…
    همه پست هارو خوب بازی میکردم ( البته داخل سالن بازی میکردیم )
    یه سری صداهای درونی منو اذیت میکنن…
    من ۲۸ این ماه میشم ۲۰ ساله…
    یه حسی میگه سنت زیاده..
    یه حسی میگه تو نمیتونی…
    از طرفی من چاقم و نزدیک به ۱۲۰ وزنمه…
    این موضوع هم اذیتم میکنه…قدم ۱۸۰ و هیکلم درشته…به درد ورزش میخوره…
    از طرفی تنبلیم بهم ضربه میزنه…
    خلاصه اینکه یه حس هایی با علاقم هستن یه حس هایی نه..
    همونطور که میدونید در رشته های ورزشی به خصوص فوتبال پول توشون زیاده…
    من یه ترسی دارم اونم اینه که از پولدار شدن میترسم…
    میترسم پولدار شم و از دین زده بشم..میترسم پولدار بشم و به این دنیا وابسته بشم…
    نمیدونم…
    الان عین این گیجا افتادم توی خونه…
    فقط دارم الکی اکسیژن مصرف میکنم…
    امسال سال سومه که کنکور دارم و انگیزه ای ندارم برای خوندن…با اینکه تا قبل عید داشتم میخوندم…پیش مشاور میرفتم ولی یه حسی گفت دیگه نرو…
    واقعا موندم چی کار کنم…این بیکار بودن حفرمه و ازش خیلی ضربه میخورم..
    واقعا شرایط سختی دارم…

    از ابراهیم هادی خوشم میاد…یکی از دلایلش ورزشکار بودنشه…

    ممنون میشم کمکم کنید…

    پاسخ
    • S A D R A
      S A D R A می گوید

      سلام داداش
      الکی چرا خودتو باختی؟
      وضعت که خیلی خوبه
      من خودم ۱۱۰ کیلو بودم ولی یکساله شدم۶۹ کیلو با لطف خدا
      امسالم کنکور دارم و میخوام از تابستون بسکتبالو شروع کنم برای تفریحم
      رسالتت رو پیدا کن و حرف های بقیه و هرکسی رو بذار کنار
      علاقه سوزانت کجاست؟
      اگه فوتبالیست میخوای بشی یکساله یا دوساله زیر نظر مربی میتونی به وزن ایده آلت برسی
      و مسئله ثروت
      ثروت مانند چاقویه میتونی ازش خوب استفاده کنی میتونی بد استفاده کنی
      من خودم عاشق ثروتم ولی هدفش مهمه چون میخوام باهاش خیلی کارای قشنگ بکنم
      خدا هم قطعا بهم میده اندازه فضلش
      فقط کافیه حرکت کنم و زندگیمو بدم دست خدا
      ان شاا الله حالت عاااالی میشه

      پاسخ
  31. رسالت من
    رسالت من می گوید

    البته درسته تو ظاهر آرومم ولی تو ذهن خودم یه دنیای بزرگ دارم نمیدونم فکر کنم بهش میگن درون گرایی
    یه آیز دیگه هم اینه که خیلی تو دار و راز دارم. کلا تا عمر دارم میتونم یه رازو نگه دارم.

    پاسخ
  32. رسالت من
    رسالت من می گوید

    سلام گفتید مثلا کسی که صبوره میتونه معلم خوبی باشه
    من خیلی آرومم و کمی هم کنجکاو، این ویژگی ها می تونه واسه چه کاری خوب باشه؟
    میدونم کسی از بیرون نمیتونه رسالت منو بدونه ولی حداقل می خوام بدونم این دو ویژگی واسه چی میتونه خوب باشه؟

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام. اگه از مسیری که هستی داری لذت میبری در مسیر رسالتت هستی…
      اگر خسته بودی و خوابت میومد اما چند لحظه
      به هدفت فکر کردی و خواب از سرت پرید.
      قطعا تو اون کار موفق میشی. ⚡️

      پاسخ
  33. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    بخدا قدر اینو بدونید که رسالتتونو پیدا کردین من آرزومه?
    دوستان کسی هست یه تجربه ای چیزی بهمون بگه که تونسته رسالشو کشف کنه

    پاسخ
    • رامونا
      رامونا می گوید

      سلام من خودم سال ها رسالتم و گم کردم.هیییچ کاری راضیم نمیکرد و همش کسل بودم تو اون کار.اما بیخیال نبودم.مدااام از خودم میپرسیدم رسالتم چیه؟ میدیدم بقیه الکی دارن شب و روز رو میگذرونن و اصلا به فکر رسالت نیستن ولی یه چیزی از درون من و میخورد و میگفتم نمیشه که الکی اومده باشم تو این دنیا. تو این سال ها بارها ازخدا خواستم. حتی زودتر هم بهم نشون داده شده بود اما چون کمال گرا بودم میگفتم نه این کمه. باید رسالتم چیز بزرگتری باشه و… صبر داشته باشید، بیخیال نباشید، و از خدا بخواید

      پاسخ
  34. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    میشه رسالت کسی فروشندگی باشه؟
    یا فروشندگی یه مهارته که هرکسی بخواد میتونه کسب کنه و فروشنده عالی باشه، چون زیاد هستن آدمایی که یچی دیگه دوست داشتن ولی فروشنده بدی هم نیستن و پول پارو میکنن با اینکه به کارشون علاقه ای هم ندارن…

    پاسخ
    • مینا
      مینا می گوید

      سلام داداش
      بر اساس چه ویژگی هایی رسالت یکی میتونه فروشندگی باشه؟؟؟
      اون ویژگی هارو دربیار…و خودت رو بشناس!!!
      قوی شون کن تا مسیر برات روشن تر بشه

      پاسخ
  35. shrabazari12
    shrabazari12 می گوید

    سلام داداش رضا
    لطفا یه کتاب درمورد رسالت بنویس ، من واقعا سردرگم شدم،اگه میشه کتاب رسالت رو رایگان بذار تا همه استفاده کنن و استعداد جوونامون هدر نرن،ثواب داره بخدا

    پاسخ
  36. معصومه
    معصومه می گوید

    سلام داداش.من حالا با این حرفاتون به این نتیجه رسیدن من کلا ذاتم مهربونه و کلا هر کاری کردم نشد عوض شم.و اینکه من کلا عاشق پزشکیم ولی چون با دست خالی نمیشد کاری کرد الان یعنی امروز ۱۰ اسفند ۹۷ که.۳۱ ساله شدم همش حسرت میخورم چون واقعا با دست خالی نمیشه.نگو نشستم فقط و حسرت خوردما نه حتی از پول توجیبیم گذشتم ولی بازم نشد واقعا?حالا شما میگین بازم این مسیرو برم..یعنی با دست خالیو با این سن

    پاسخ
  37. حیات?
    حیات? می گوید

    سلام داداش
    اونچیزی ک از بچگی میخواستم و میگفتم پزشکی بود…تو ی دورانی سمت رباتیک میل پیدا کردم اما بخاطر کمبود امکانات دنبالش نرفتم… الان دارم تلاش میکنم ب پزشکی برسم ن بخاطر پول و جایگاه اجتماعیش، بلکه بخاطر اینکه بنظرم میتونم کارای متفاوتی کنم…چون بنظرم دنیا ی پزشک مث منو کم داره?…
    رضا من عاشق پژوهشم… هدفمم از انتخاب پزشکی پشت میز و مطب نشینی یا پول پارو کردن نیس…ب پولش فک میکنم اونم فقط اینطور ک بتونم کمک کنم ب اونایی ک لازم دارن اما بیشتر دوس دارم ب درمان بیماریای لاعلاج برسم الانم فکرایه قشنگی دارم ک گذاشتم رو تک تکشون کارکنم…
    هدفم از انتخاب این شغل ک از صمیم قلبم فک میکنم رسالتمه شناخت خداست…هزچند راه‌های زیادی هس اما من اینو دوس دادرم…
    اما الان ک تو اول مسیرم کم میذارم ک باعث ناراحتی خودم و ب دنبالش اطرافیانم شده…طوری ک فک میکنم با خودم ک اگ پزشکی واقعا هدفمه پس باید اصلا کم نذارم اما این کم گذاشتنا واسه چیه؟
    اگ این رسالتم نیس پس رسالتم چیه؟
    رضا من وقتی مستند پزشکی میبینم از شوق زبونم بند میاد… عاشق هدفمم اما کم گذاشتنم چیه؟
    سوالی ک بیشتر روزامو‌گرفته…
    موقع درس خوندن کیف میکنم اما این کم گذاشتن چیه؟!
    بنظرم صرفا کارشیطونه…روزایی ک با خداهستم با ی حال بد میتونه بپره و الان تنهاچیزی ک قلبم رو ب درد میاره دیدن اینه ک کسایی ک دوستشون دارم بخاطر من ناراحتن…حتی امروز چندبار سعی کرد منو ب سمت لغزش ببره اما نذاشتم…

    اما میدونی چیه با این همه شل گرفتن ایمان دارم ک میتونم…
    هرکسی را بهر کاری ساختند
    میل آن را در دلش انداختند
    بنظرم هیچ فکری الکی ب ذهن آدم نمیاد…اگ من میتونم ب بهترین رتبه فک کنم پس توانایی رسیدن بهشو دارم و اگ نرسم بخاطر کم کاری خودم خواهد بود…
    تموم تلاشمو میکنم…
    نمیذارم این گیر و گورام باهام وارد ۹۸ بشه چون قراره از ۹۸ تا موقع مرگم بهترین سالای عمرمو سپری کنم…

    داداش التماس دعا…
    دعا کن خدا ب قلبامون آرامش بده…
    آرامش حضور خودش تو تک تک لحظه هامون…
    درپناه حق
    یاعلی

    پاسخ
  38. ابراهیم هادی
    ابراهیم هادی می گوید

    سلام،،داداش رضا من یه مادر هستم دو تا دختر دارم رسالت خودمو پیدا کردم رسالت من اینه که برم زبان بخونم میتونم بنظرتون در کنار بچه داریم و رسیدن به رسالتم که زبان هست حوزه علمیه هم برم ؟بنظرتون میشه دوست دارم در کنار رسالتم درس های دینی رو هم خوب یاد بگیرم و رسالتم رو در این راه استفاده کنم ،،،
    اگه جوابمو بدبد ممنون میشم
    واقعا خیلی نیاز دادم به راهنماییتون
    منتظر جوابتان میمونم

    پاسخ
  39. علی سالار
    علی سالار می گوید

    سلام به همه
    راستش رضا جان‌ من ۱۷ سالمه
    تو همین سن خیلی به مسائل دینی و سیاست علاقه دارم من به هردو اش علاقه خیلی زیاد دارم
    امروز بعد خواندن این پست درک کردم که باید راه برم ….

    پاسخ
  40. Fatemehemiii1377
    Fatemehemiii1377 می گوید

    سلام داداش رضا
    ممنون از این مطالب عالی ???

    یه چیزی ذهنمو درگیرکرده

    موفقیت یه ادم نشون دهنده اینه که اون ادم درمسیر رسالتشه دیگه
    رسالت هم انتهاش رسیدن به خداست

    اما ادمای موفق مثل مایکل جکسون
    یا یه خواننده ای تو ایران که اسمشو نمیارم
    خیلی موفقه یعنی روز به روز داره کارای فوق العاده و ناب میکنه
    داره پدیده میشه

    خب خوانندگی که اصن ادمو به خدا. نمیرسونه تازه دورم میکنه
    اصن پولی ازش درمیاد حرومه

    میشه ابنو واسم توضیح بدین
    من نمیفهممش

    پاسخ
    • علی
      علی می گوید

      سلام آبجی دنیا طوری هستش تو توی هر زمینه ای تلاش کنی بالاخره به جایی می رسی زیاد هم تعجب کن چون دنیا به عمل کردن بها میده

      پاسخ
  41. دختر سرخ
    دختر سرخ می گوید

    سلام
    منم خیلی وقته دنبال رسالتمم اما پیداش نکردم هنوز
    بچها من آدمیم که خیلی فک میکنم آدم خیلی تلاشگر و خودساخته ای نیستم اما دربارهنگاه انسان به زندگی درباره کاراهاشون درباره این دنیا و هستی خیلی فکر میکنم همیشه فک میکنم زندگی یه چیز دیگه است و باید بفهمم چیه درباره ساختار و کارای آدما اینکه خیلی از انسانها که اشتباه و اصلا دوست ندارم اینو پیدا نکرده از این دنیا برم بفهمم انسان چیست خیلی وقتا تو تفکراتی که دارم به چیزایی میرسم که بعد ها میبرم استادان بزرگ مثل استاد پناهیان و مراجع بزرگ مثل آیت الله بهجت که تفکراتی مثل من داشتند که به نتیجه ای که من رسیدم اونا هم رسیدن گاهی که مینویسم مبینم این نوشته من رو اونا هم نوشتن
    خیلی دوس دارم انسان ها رو آگاه کنم به این نگاه ما به زندگی خیلی اشتباهه .
    نمیدونم اینایی که گفتم استعداد یانه که شاید هر آنسانی این نوع الهامات رو داشته باشه اگه استعداد نمیدونم در چه زمینه ای ازش استفاده کنم برم تو رشته روانشناسی ؟؟؟یا برم طلبگی ؟؟یا اینکه نویسنده بشم ؟؟؟یا اینکه کلا اینا رو برای مسیر خودم استفاده کنم و هر جا تونستم به بقیه کمک کنم و در کنارش یه شغل مناسب برای خودم انتخاب کنم چون آدم دلسوزی هستم میتونم از این ویژگیم استفاده کنم و برم یه رشته مناسب…
    بچها اگه کسی میتونه لطفا راهنماییم کنه جای دیگه ای برای مطرح کردم حرفام ندارم .خیلی وقته توش موندم.

    پاسخ
  42. رسالت من
    رسالت من می گوید

    من برا هیچی نیستم.
    آخه مگه می شه آدم تو هیچ کاری خوب نباشه. هیچ کار خاصی مورد علاقه ش نباشه.
    من ۱۸ سالمه. تجربی می خونم. از کلاس پنجم تا الان دارم دنبال رسالتم می گردم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم تازه بد تر هم شدم.
    دیگه خسته شدم .
    نه تو هنر ،نه ریاضی، نه انسانی،نه… هیچی

    پاسخ
    • ستایش
      ستایش می گوید

      دوست عزیز محال ممکنه شما هیچ.استعدادی نداشته باشی من ۲۵سالمه و حتی تا همبن چند وقت پیش فکر می کردم هیچ استعدادی ندارم سال قبل اولین سال معلم شدنم بود و به قدری اذیت شدم که خدا می دونه و میگفتم من به درد هیچ کاری نمی خورم اما الان می فهمم قرار نییت یه استعداد شگفت انگیز داشته باشی همون نقاط مثبت شخصیت و همون استعداد کم تو با تلاش گسترش بده
      امیدوارم موفق باشی

      پاسخ
  43. kija37
    kija37 می گوید

    سلام داداش رضا
    داغانم کردی داداش.
    من دخترم.۱۹ سالمه.
    من دیروز این پستو خوندم.و از دیروز نمیتونم درس بخونم.دانش آموز رشته ی تجربی ام.معدل نهایی ۲۰.همه ی دنیا بهم گفتن تجربی برات مناسبه و برو تجربی تا پزشک بشی…استعداد هم دارم تقریبا…
    اما از پارسال ک سال کنکورم بود درس نمیخونم.حوصله شو ندارم.گاهی اوقات به خودم تلقین میکنم تو ک میتونی پس بخون.شروع میکنم و خوندنم یه هفته بیشتر طول نمیکشه.خسته میشم و ول میکنم.
    حتی با وجود این نخوندن ترازم توی آزمون آزمایشی بدک نیست.اگه بخونم خیلی بالاتر میره.من با این وجود بازم نمیخونم.
    فک میکنم علتش اینه ک من ب هنر علاقه دارم.
    من عاشق کاردستی ام.من بدون اینکه کلاس برم میتونم چهره طراحی کنم.من میتونم دکوراسیون خونه طراحی کنم.وسایل منزل طراحی کنم.میتونم شعر بگم.روی سنگ نقاشی میکشم.کلی آت و آشغال و وسایل دورریختنی جمع کردم ک بعد کنکور باهاشون یه وسیله هایی درست کنم.کلا سرم درد میکنه برای کارای دستی و هنری…
    مامانم میگه دیوونه ای.من مدرسه تیزهوشان درس میخونم.مامانم میگه از بس ک سرت تو کتاب بود و بچگی نکردی عقده داری…
    من دارم از این درس نخوندنم خسته میشم…مگه میشه آدم به یه چیزی علاقه داشته باشه و همه ی شرایط و امکانات و وقت و زمان و پول مهیا باشه و به سمتش نره؟؟
    ینی الان نتیجه گرفتم ک پزشکی رسالتم نیست.من دلم میگیره آدمای مریض ببینم.من دلشو ندارم تو دست کسی سوزن فرو کنم.من حوصله ندارم ۷ سال و بیشتر دروس سخت پزشکیو بخونم.وقتی من دوهفته نمیتونم دروس الانو ک خیلی هم آسونتر هست بخونم،چطور بیام ۷ سال همین روندو ادامه بدم؟الان موهام داره میریزه و همش اعصابم خورده.همش به خاطر فشار و تنشه ک خ.ا میکنم.والا تحریک در کار نیست.خودم دستی دستی خودمو میندازم تو گناه.فقطم به خاطر فشار و تنش…
    دیروز رفته بودم پیش مشاورم.این متنو هم خونده بودم.استخاره کردم بگم…اول بد اومد.بعد گفتم خدایا من برای رضای تو میخوام توراهی ک بهت قول دادم عمل کنم این کارو بکنم؟استخاره کردم خوب اومد.یه بار دیگه کردم خوب اومد.دفعه بعد استخاره کردم خیلی خوب اومد.گفت حتما انجام بده.
    من دلم میخواد برم رشته هنر و طراحی صنعتی بخونم.دقیقا دیروز به این نتیجه رسیدم ک این شعل برام مناسبه.
    یه طراح صنعتی انواع و اقسام وسایل رو با شیوه ای هنرمندانه و خلاقانه طراحی میکنه.این همون چیزیه ک من میخوام.خیلی میتونه تو زمین تولیدات داخلی کمک کننده باشه.به خصوص ک الان کشور ما بهش خیلی نیاز داره…به این که سطح صنعت پیشرفت کنه.
    من میتونم این کارو بکنم.مطمئنم میتونم کمک کنم.چون خنگ و کودن نیستم.زرنگ و خلاقم.
    من پزشکیو فقط به خاطر پول و جایگاه اجتماعی انتخاب کردم.
    تو این کار میگن درآمد نیست.و هنوز جا نیفتاده و طراحای صنعتی رو به رسمیت نمیشناسن.فقط نگرانیم از این بابته
    و تنها مانعم مامانمه.میترسم بهش بگم.اینهمه سال عشقمو تو دلم حبس کردم فقط به خاطر اینکه مامانمو به آرزوش برسونم.اما الان خیلی داره بهم سخت میگذره.
    مشاورم گفت برو پیش یه روانکاو و باهاش حرف بزن.ببین این برات خوبه یا پزشکی…
    خودش خیلی تاکید داره ک پزشکی برام بهتره چون استعداد دارم و خیلی هم ناراحت شد و برام تاسف خورد ک پزشکیو دوس ندارم و به خاطر طرز فکرم.منم حرفای شما رو تحویلش دادم.
    این هفته میرم پیش روانکاو.بعد از حرف زدن با اون نتیجه معلوم میشه.
    من خیلی استرس دارم.حتی اصلا مطمئن نیستم ک طراحی صنعتی دقیقا همون چیزیه ک دوس دارم یا نه فرق داره با چیزی ک در موردش فکر میکنم..دارم دیوونه میشم.
    داداش رضا اگه بشه…
    امسال دارم برای بار دوم کنکور تجربی میدم.میتونم در کنارش بدون تغییر رشته کنکور هنر هم بدم.راهش اونقدرا هم سخت نیست
    تنها ترس من ناراحتی مامانمه.خیلی شرمنده ش میشم و احساس میکنم همیشه حسرت میخورم ک مامانمو به آرزوش نرسوندم.ببخشید طولانی شد
    خیلی ممنونم ازتون داداش رضا.فقط دعا کنید بشه…
    سردرگمم.استرس دارم…نمیدونم بعدش چی میشه…دعا کنید آبروم نره

    پاسخ
    • هبوط
      هبوط می گوید

      سلام عزیزم حالتو میتونم بفهمم میدونی کنکورشده یه دردسر بزرگ واسه همه.توکه پیش مشاور رفتی وحرف زدی یه بار بشین بامامانت حرف بزن ازش تشکرکن ولی از علاقه واستعدادتوزمینه هنر بگو.مطمئنم راضی میشه.نمیخام ناامیدت کنم ولس منم به اجار رفتم تجربی درصورتی که میدونستم توانسانی موفق ترم مامانت همیشه کنارتو نیست یه کم فکرخودتم باش ۱۰سال دیگه که بزرگترمیشی وقتی اززندگیت لذت نبری افسرده میشی.پُزدادن بارشته پزشکی نهایتش چندماه طول بکشه بعدش خودت میمونی ودرون خودت.پس یاعلی بگووتصمیم درست زندگیتوبگیر فکر کن فقط خودت تواین دنیایی نظرمردم برات مهم نباشه

      پاسخ
    • kija37
      kija37 می گوید

      هبوط
      ممنونم ازتون.راستش شک دارم واقعا…اصلا شک دارم به اینکه هنر برام شغل میشه؟شک دارم به اینکه توش موفق شم…شک دارم به اینکه واقعا پزشکیو دوس ندارم…من درس زیست شناسیو دوس دارم اما…
      اصن نمیدونم درسته ک مطرحش کنم؟اگه صلاحم و رسالتم همون پزشکی بود چی؟چطور از سردرگمی بیام بیرون؟
      داداش رضا چرا میگی نمیشه دو تا رسالت داشت؟
      مثلا دکتر محمد اصفهانی هم خواننده س هم پزشک.هردو رو هم انجام میده.
      امید روحانی هم بازیگره هم پزشک.
      علی اکبر ولایتی هم سیاست مداره هم پزشک.شاید بشه هردو رو باهم داشت.
      اگه برم هنر به نظرتون استعدادم تو زیست شناسی و غیره به هدر نمیره؟

      پاسخ
    • هبوط
      هبوط می گوید

      رسالت اون چیزیه که به زندگیت هدف میده لذت میده آرامش درون میده.اگه میتونی چرا که نشه.ببین داداش رضا میگه چندتا کاررو باهم جلو ببر نهایتش میفهی که رسالتت چیه.هم پزشکی وهم هنر رو باهم بخون یاهردورو موفق میشی ویا درنهایت میفهمی رسالتت کدومه.من مثال خودمومیزنم من بشدت به رسانه علاقه دارم واستعدادشوهم دارم .اجرا ونویسندگی هم میکنم ولی ازاون ورقاری قرانم بودم ورشته تحصیلیمم مهندسی کشاورزی ولی من وقتی جلو رفتم دیدم علاقه واستعدادم تو کشاورزی نبود.ازقرائت قرانم استفاده میکنم که یه نویسنده ومجری توانمند تر ومذهبی تر باشم ویه چیزی بیشتر ازمجری های دیگه بلد باشم چون ادم هرچه دستش پرترباشه تو جامعه موق تره.ارت میخام نگرانی هارو ازخودت دورکنی عزیزم.همه این چیزا باتلاش وتوکل درست میشه بهت قول میدم

      پاسخ
    • S A D R A
      S A D R A می گوید

      کنکور چیه؟ پزشکی چیه؟ بروووو دنبال عشششششقت
      میدونی شما که زرنگی و خلاق چه کارای خفنی تو طراحی ها میتونی بکنی؟
      تازشم بنظرم مادرت مگه جای شماست؟
      (منم خودم ضربه های زیادی خوردم از دست دوستام نه پدر و مادرم خیلی بده که بریم خودمونو به دیگران اثبات کنیم)
      شما زندگی خودت رو داری
      به احدی ربطی نداره
      اگر کسی با انتخاب من میخواد ناراحت بشه بذار ناراحت بشه
      برای خودت زندگی کن و جهانو توسعه بده دختر خوب

      پاسخ
    • S A D R A
      S A D R A می گوید

      یک پیشنهادم میتونم بدم
      با عشق شدید پزشکی رو ادامه بده
      و در زمینه هنر فعالیت داشته باش(حتما لازم نیست برای هنر به دانشگاه رفت موسسات هم هستن که کارشونم بهتره)
      در اخر میفهمی عشق و علاقه شدیدت به کدومه و همونو انتخاب کن و حتما توش موفق میشی چون میدونم دختر پرتلاش هستی و ذهنت قدرتمنده (برای همین در مدرسه تیزهوشان بودی)

      پاسخ
    • فاطیما
      فاطیما می گوید

      دختر من تو شوکم!
      توی پست بعدی داداش رضا یه کامنت بود که ریپلای کردم و گفتم چقدر شبیه منه…اومدم اینجا کامنتت رو خوندم و بازم گفتم چه جالب اینم شبیه منه…آیدیتو دیدم و دیدم همون قبلی هسی? جان من بیا باهم یه کم صحبت کنیم من آدمی که انقدر شبیهم باشه تاحالا ندیدم…??
      داداش رضا میتونم آیدی تلگرامم رو بهشون بدم؟به خدا دخترم?

      پاسخ
  44. فائزه
    فائزه می گوید

    داداش من عاشق اینم ک کارمند بانک باشم الانم پشت کنکور ارشدم و رشتمم حسابداری ولی کو کار ؟؟؟ب نظرت من میتونم ب ارزو و رسالتم برسم تو این شرایط ؟؟!!هر چقدر هم ک پیگیر باشم بازم تهش میگن ی پارتی گردن کلفت داشته باشی حله ولی کو پارتی!!!

    پاسخ
  45. هبوط
    هبوط می گوید

    سلام داداش رضا وهمه بچه ها.چه جالب من امروزقراربودبیام وتواین پست نظر بزارم الان که واردکانال شدم فهمیدم داداش داره درموردرسالت حرف میزنه.بچه ها هرکسی بایه چی آروم میشه من تشویش درونم باپیداکردن رسالتم ازبین رفت هرچندکه الان خیلی تو سختی ام ولی وقتی میبینم که واسه چی دارم سختی میکشم خوبه.اون موقع من تو رنج بودم ولی رنج بیهوده بودولی الان حداقل رسالت دارم.تنها چیزی که به پیدا کردن رسالت منجر میشه تلاش درزمینه های مختلقه چندتاکاررو باهم پیش میبری نهایتش میدونی راه اصلی کدومه.

    پاسخ
  46. رسالت من
    رسالت من می گوید

    عاالی بود.
    کامپیوتر.افسری.پزشکی.محیط زیست.بازیگری.داروسازی.کارباگوشی.کارتیمی.
    اینا چیزاییه که فکر می کنم توشون خوبم.
    حالا بین اینا باید یکیو که بیشتر از همه س پیدا کنم.

    پاسخ
  47. abolfazl
    abolfazl می گوید

    سلام داداش رضا.میگم دوچرخه سواری هم رسالته چون من خیلی دوچرخه سواری دوست دارم.راستی داداش چرا نمیشه از صفحه محصولات به کتاب تله ی قدیس بری .اصن صفحه ی تله قدیس باز نمیشه

    پاسخ
  48. آرش١١٠
    آرش١١٠ می گوید

    سلام داداش
    خیلىىىىىىى با این مطلبت حال کردم
    من پزشکى خوندم و تازه دارم فارغ التحصیل میشم، با اینکه سعى کردم احساس مسئولیت داشته باشم اما اصلا پزشک خوبى نیستم الان :|
    توى دوران تحصیلمم همیشه این نگرانى رو داشتم که پزشکى رو خیلى دوست ندارم و هر از گاهى راجع به استعداد یابى تحقیق مى کردم، یک سال از پزشکیم مونده بود یه هفته رفتم راجع به طلبگى تحقیق کردم، در شرایطى که همه له له میزدن واسه پزشکى من چند روز تصمیمم این شده بود برم نجف درس حوزه بخونم. آخه یکى از چیزایى خیلى که عاشقشم دینه!
    شاید به نظر کسایى که میخونن یه مقدار هیجان زده و غیرمنطقى به نظر بیاد، اما میدونم اگر پزشکى تو خونم بود قطعا با علاقه بیشترى دنبالش میکردم.
    آخه توى همون دوران دانشگاه کم کم وادر کاراى فرهنگى شدم و تونستم توشون خیلى موفق بشم، جورى که احساس خود باورى مى کردم، واسه کارا از جون مایه میذاشتم و یه مدت فعالترین دانشجوى دانشگاه بودم.
    یکی از استعداداى قطعیم زبانه، چند دوره تاپ استیودنت شدم و سال ها تو دانشگاه بچه ها منو واسه زبانم میشناختن.
    یکم برام سخته رسالتمو همین الان بگم اما خیلى دوست دارم همین الان جمع کنم برم حوزه علمیه قم، طلبه شم. شاید با علاقه اى که به دین دارم و استعدادم در کار فرهنگى، زبان خارجه، فلسفه(از نوجوونى عاشق کتاباى شهید مطهرى بودم)…بقیشو نمیدونم
    مثلا یه معرف خوب واسه دین اسلام به خارجیا باشم
    البته باید خیلى بیشتر بهش فکر کنم
    قول میدم رسالت زندگى خودمو پیدا کنم
    یه دنیا ممنون!

    پاسخ
  49. مهدی
    مهدی می گوید

    سلام داداش لطف کن خودت جواب بده
    آیا تنها راه خوشبختی یا بیشتر لذت بردن داشتن رسالته . و پیدا کردن رسالت کاره سختی و مهمیه.چون بیش از ۹۷ درصد مردم بدون رسالت هستن . من هرچقدر فکر کردم رسالتم چیه نفهمیدم بنظرت رهاش کنم تا خدا سر راهم قرار بده رسالت مو یا نع چون اگه خودم میدونستم انجام میدادم رسالتم رو
    ممنون یاحق

    پاسخ
    • کیمیا ب
      کیمیا ب می گوید

      داداش رضا تو دوران راز حفره ها میگف شما رو خودتون کار کنین و خودسازی کنین، رسالتتون از طریق الهامات بهتون گفته میشه

      پاسخ
  50. Ali
    Ali می گوید

    سلام داداش،من الان دانشجو هستم اما حوصله درس خوندن ندارم با اینکه استعداد خوبی دارم،البته الان حوصله هیچی رو ندارم،تمام علایقم از بین رفته ،هیچ آرزویی ندارم با اینکه ۱۹سالمه.داداش نمیدونم باید چیکار کنم.دیگه از همه چی خسته شدم.

    پاسخ
    • هبوط
      هبوط می گوید

      سلام.داداش هنوز ۱۹سالته اتفاقا همین که خسته شدی یعنی راه حل رو باید پیدا کنی بقول داداش رضا آدما زمانی تغییرمیکنن که ازاون شرایطی که هستن خسته بشن.شاید دلیل خستگیت اینه که هدفت رو خیلی کوچیک کردی توباید هدفهات رو بلندمدت بچینی.سخنرانی حاج آقا پناهیان که دمورد لذت و نقدو لذت نسیه است رو دانلودکن کمکت میکنه.فقط بدون که احتمالا اشکال از هدف گذاریته نه چیز دیگه نگران نباش

      پاسخ
    • خدایم کافیست
      خدایم کافیست می گوید

      سلام .. اتفاقا الان باید بمب انگیزه باشید…
      باید اننننقدر انگیزه و هدف داشته باشید که از ذوقتون نتونید یک جا بشینید… یه کاغذ و خودکار بردارید درباره اهداف و علایقتون بنویسید.. خودکار که دست بگیرید خود به خود دستتون شروع میکنه به نوشتن :)
      با آدمایی رفت و آمد کنید که بهتون انرژی مثبت میدن..
      دوست خیلی مهمه در رسیدن به اهداف و …
      نمیدونم دیگه چی بنویسم که کمکتون کنه اما در واقع خودتون باید به خودتون کمک کنید . میدونید که؟ هیچ کس جز خودتون دلش به حالتون نمیسوزه…
      منم ۱۹ سالمه.. بیاین قدر این روزامونو بدونیم تا بعد ها حسرت نخوریم.. بیاین ۵ سال دیگه به خودمون افتخار کنیم.. بتونیم سرمونو بگیریم بالا … هیچ لذتی بالاتر از این نیست باور کنید که آدم به جایی برسه که از عملکرد گذشته اش راضی باشه… و با تمام وجود خدا رو شکر کنه

      پاسخ
  51. F.H.P
    F.H.P می گوید

    فک میکنم رسالتم کمک کردن ب دیگران باشه…
    تو زمینه تحصیل و کلا زندگی…
    وقتی فک میکنم ک با رسیدن ب هدفم میتونم ب آدما کمک کنم ذوق مرگ میشم??
    رسالتم ی پزشک مهربون و باحوصله بودنه…
    همچنین ی معلم خوش‌ذوق بودن…
    رسالتم انجام چیزاییه ک باهاشون حس خوب دارم…
    حتی اگ هیچ پولی نباشه…

    پاسخ
  52. منتظر?
    منتظر? می گوید

    سلام داداش رضا
    راستش میترسم برم دنبال رسالتم؛ میترسم نتونم پیداش کنم یا اشتباهی ی چیز دیگه رو انتخاب کنم
    ذهنم مشغوله و ندای درونم میگه شروع کن ولی میترسم نتونم ?

    پاسخ
  53. فاطر
    فاطر می گوید

    سلام داداشی.خدای قادر متعال همیشه کمکت کنه در مسیر بندگیش گامهای محکم واستوار برداری. بااینکه حدودا دوبرابر سنت ،سن وسال دارم ولی همیشه از نوشته ها وحرفات بهره میبرم ودعاگوتم.
    این نوشتارتم مثل همیشه به لطف خدای عزیز تاثیرگزار وراهگشاست .به حق صاحب اسمت امام رضا زندگیت پراز رضایت الهی باشه

    پاسخ
  54. علی
    علی می گوید

    سلام به شما دوستان خوبم و داداش رضا گلم
    من از زمانی که ۶ سالم بود علاقه بسیار شدیدی به کار با کامپیوتر داشتم ولی چون خیلی بچه بودم فکر می‌کردن من فقط قصد کرم ریزی دارم ولی بعدها دیگه جدی شد و برادرم کم کم بهم کار با کامپیوتر رو یاد داد الانم خیلی به کار با کامپیوتر علاقه دارم و فک میکنم رسالتم کمک به مردم با کامپیوتره ولی موندم برم برنامه نویسی یا طراحی وب موندم ولی انشالله بهش میرسم
    تشکر شدید از داداش رضای گل

    پاسخ
  55. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    ســــــــــــلام رضا جون..!!
    من اسمم حسینه ، ۱۷ سالمه و رشته ی تاسیسات میخونم ، راسیتش وقتی بچه هم بودم الکی یه ابزاری بر میداشتم و میرفتم یه پیچ رو باز میکردم و کلی ذوق میکردم ، هرچند که بابام نگران خراب شدن پیچ گوشتیش بود و اصلا تشویقم نمیکرد
    همیشه تو خونمون صدای جر و بحث بود و من نمییتونستم با دل درست یه برنامه کودک ببینم ..
    از همون موقع دوست داشتم تلخی زندگی کودکایی که مث خودم بودنو با شعر و داستان بنویسم و بهشون امیـــد بدم و تامثل خودم انقد روانی نشن از دست خانوادشون….. تا الان که ۱۷ سالم شده ، بعضی وقتا مثلا ساعت ۲ نصف شب از خواب میپرم و یه شعر خیلی قشنگ مینویسم البته تعریف از خود نباشه ولی برای هرکس که میخونم از تــه دل تشویق میکنه و تو فکر فرو میره…!!
    همیشه هم دوست داشتم به شرکت لوکس تاسیسات بزنم ، و دستگاه‌هایی مثل ابگرمکن و پکیج به بعضی از خانواده ها بدم تا مثل من تو دروه ی بچگیشون مجبور نباشن با آب سرد حموم برن……….!!
    پس از یه طرف هم تاسیساتو دوس دارم……
    هم استعداد عجیبی تو شعر نوشتن دارم……
    اینو هم تو پرانتز بگم که بعد از جنگ و جدال های مامانمو بابام اخرش از هم طلاق گرفتن ، و مامانم دوست داشته پرستار بشه اما رفته معلم شده و تو مسیر رسالتش نیس و هرروز اعصابش خورده و اصلا نمیشه ازش مشورت بگیری…..
    من دوست ندارم مثل مامان یا بابام بشم که تو مسیر رسالتشون نیستن برای همین اومدم اینجا تا
    بعنوان دوست ازتون مشورت بگیرم….
    دوست دار تو ، حُــسین……

    پاسخ
    • خدایم کافیست
      خدایم کافیست می گوید

      ســــلام داداش خوبم !
      آفریــــن به این اراده و استعداد ..
      من خودم عاااااشق شعرم و گاهی شعر میگم..
      باور کن که تو میتونی… تا الان هم خیلی خوب پیشرفت کردی… واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم برات ..
      بعضیا اگه جای تو بودن شروع میکردن به غر زدن و شکایت از خدا و این دنیا و…. اما تو تلاش میکنی و مسیرت رو درست انتخاب کردی… خدا هم هواتو داره..
      همین فرمونو با قدرت برو جلو..
      یا علی

      پاسخ
  56. علی
    علی می گوید

    سلام من از کودکی به عتیقه ها علاقه داشتم خیلی دوست دارم برم رشته باستان شناسی ولی تو این بازار کار نداره واقعا گیج شدم؟نمیدونم چی کار کنم توروخدا یکی راهنماییم کنه

    پاسخ
  57. زهرا خانوم (مهر74،معلم جوان )
    زهرا خانوم (مهر74،معلم جوان ) می گوید

    سلام و درود به همگی?

    برادر رضا من آدرس سایت و کالتونو تو اینستاگرام تبلیغ کردم و آدرس سایتو ،تو بیو گذاشتم و قسمتی از برنامه لاک جیغو تو پستام گذاشتم تا هر کی تو مسیر اشتباهه انشاءالله اگه زمینشو داره بیاد اینجا و حالش عوض بشه.☺
    برادر رضا امروز با مادرای بچه های کلاسم جلسه داشتم فقط نیم ساعت درباره تربیت بچه هاشون صحبت کردم تا شخصیت بچشون خوردنشه و آدمای متدینی بار بیان و…خیلی خوششون اومده بود از حرفام …چون شما گفته بودی اگه از بچگی رو تربیت کار بشه بعدا بچه کج نمیره منم رو این تاکید کردم که مادرا اجرا کنن.کارم با اینکه سخته اما به عشق خدا میرم مدرسه و با انرژی درس میدم و خدا هم داره کمکم میکنه خدا رو شکر با وجود سختی راضیم.رسالت من تربیت احمدی روشن هاست…تحصیل و تهذیب باهم.بچه هایی که فردا با علم و تقواشون بشن کابوس دشمنای کشور و دینمون و امید مظلومان انشاءالله.

    پاسخ
  58. محمد
    محمد می گوید

    سلام خدمت همه ی بچه های گل سایت و همینطور آقا رضا…بچه ها من علاقه ی خیلی زیادی به خوانندگی دارم …منتها مطمئن نیستم که اینه رسالتم…یعنی همش فکر میکنم که همه ی آدما علاقه دارن به خوانندگی اما از یه طرفم این حرفایی که الان رضا زد و خوندم و میخوام تصمیم بگیرم که برم سمتش ببینم چجوری میشه…بچه به نظرتون شروع کنم؟

    پاسخ
  59. Dadash Mahdi
    Dadash Mahdi می گوید

    سلامی به بلندای شفق
    داداش من یه سوال تو ذهنمه و به دلم افتاد از تو بپرسم .
    آزمون نمونه دولتی دادیم من اولویت رو تجربی زدم …ترازم بالا شد و ۱ نفرتا قبولی فاصله داشتم …
    تجربی رو واسه نمونه دولتی نیاوردم اما ریاضی میشد رفت …
    الان به خاطر تجربی رفتم مدرسه عادی …
    رضا خیلی سردرگم شدم چون هم به ریاضی علاقه دارم شدید هم به تجربی …
    از اون طرف همه میخوان پزشک شن و موج جو گیری توش بالاس ….
    ولی ریاضی ۱۰ سال بعد دوباره به اوج برمیگرده…
    من میترسم همین بلایی که سر ریاضی فعلا اومده و هر کی ریاضی خونده الان بیکاره بعدا سر تجربی بیاد …
    رضا الان ظرفیت ریاصی نمونه دولتی هم پر شد با اینکه ترازم هزار و هشتصد تا بالاتر از ریاصی هاییه که الان اونجان نمیشه رفت …
    رضا هر وقتم تو خونه حرفشو میزنم همه میرزن سرم دعوام میکنن …
    تو رو خدا یه چیزی بگو

    پاسخ
  60. mohamad21
    mohamad21 می گوید

    سلام.
    این که گفتید رسالت زندگی فقط یکیه برای من یکم مشکل شده من از بچه گی شعر میگم اما من میخوام مستقل بشم و شاعری ام که شغل نیست تو ایران البته استعداد های دیگه م دارم که خوب رفتن سراغ شون اون وقت میشه دو سه تا رسالت! خلاصه محتاج راهنمایی و دعا تونم.
    با تشکر

    پاسخ
  61. زهرا77
    زهرا77 می گوید

    سلام بچه ها مخصوصا داداش رضا.
    بچه ها اگه کسی میتونه کمکم کنه…چون من واقعا نمیدونم رسالتم چیه.من ازدوران کودکی طراحی هام و نقاشی هام زبون زد بود.ینی تو زنگ هنر همه طراحیاشونو میاوردن من میکشیدم.تو طراحی هم نفراول شده بودم.ولی در ورزش هم والیبالم خوبه اینم دوران راهنمایی مدال اورده بودم.خخخ.
    تو خونه هم وقتی تنها میشم با خودم حرف میزنم فکرمیکنم منو دعوت کردن برنامه ازلاک جیغ تاخدا.???بعد توقسمت نرم افزاری هم خوبم.میتونم اکثرچیزایی که مربوط به کامپیوتر و نرم افزار باشن سردربیارم و مشکل رو رفع کنم.زبانمم خوبه…به اینم علاقه دارم.
    راستش رشته خودم تجربیه اما امسال که دومین کنکورم بود بازم موفق نشدم.چون زیاد اهل خون نیستم اما رشته مامایی دوست دارم.من واقعانمیدونم چیکارکنم.فامیل میگن برم طراحی لباس بخونم اما میترسم خدای نکرده طرح من درمانتو باعث ایجادزمینه گناه بشه.چون الان اونایی که مانتوجلوبازو…میپوشن اگه کسی به گناه بیوفته به پای اون زراح لباسشم نوشته میشه.من دایم این فکرامیادبه سرم نمیدونم زیادحساسیت نشون میدم یانه.ولی نمیخوام بارسالتم زمینه فساددرجامعه ایجادبشه.برعکس میخوام جامعه رشدکنه.نمیدونم برم به مشاوربرا انتخاب رسالتم یانه.داداش رضاچیکارکنم؟
    خیلی دوست دارم به مردم کمک کنم اما حقوق هم برام مهمه.
    من بیشتر در عمل علاقه دارم تیوری نه.به ایناعلاقه دارم:گرافیک اما اینده شغلی نداره….حسابداری….نرم افزار….برنامه نویسی….روانشناسی….مامایی…رشته معلمی هم دوست دارم که برم دانشگاه فرهنگیان.دندانپزشکی هم دوست دارم.کارای هلال اهمرهم دوست دارم….کامپیوتر….ای تی…..???بچه ها من واقعا چیکارکنم؟
    اگه میتونین کمکم کنید.چون الان رشته و دانشگاهم تو هواست…اگه بتونم بفهمم رسالتمو از بهمن میرم دانشگاه….
    نمیدونم ازبهمن برم دانشگاه ازاد یاپیام نور…یااینکه دوباره براکنکور ۹۸ بشینم بخونم و از سراسری قبول شم؟نمیدونم.
    توروخداااااااا کمکم کنین.

    پاسخ
    • هبوط
      هبوط می گوید

      سلام زهرا جان.پیامت جالب بودمن میگم تو چندین تا استعداداری من یه کاری کردم واسه خودم اون رو به توپیشنهادمیکنم.من آوردم استعدامهاروجدا توشتم وبعدعلاقه هام روهم جدا.بعدآوردم پیش خودم گفتم آیا به چیزی که علاقه دارم استعد ادهم دارم؟بعد به این نتیجه رسیدم که توبعضی زمینه هم علاقه دارم هم استعداشودارم.برات مثال میزنم.من یه مجری توانمندم توشهرمون.قلم خوبی هم دارم.بشدت به ادبیات علاقه دارم.ازاین طرغم ورزش دوست دارم.خب من توانیم واستعدام تونوشتن واجراس.ولی میتونم درکنارش ورزشم بکنم.توام این کاروبکن.البته بهت بگم من چندما فک کردم تا فهمیدم بلاخره چکارکنم.اصلا فکرزمینه کاری نباش.باورکن خلاق باشی همه چی جورمیشه حتی کار.من تحصیلات دانشگاهیم اصلا به دردم نخورد.??

      پاسخ
  62. V.r
    V.r می گوید

    ولی به نظر من ادم میتونه توی هرکاری که بخوا موفق باشه. هرچند با شما کاملا موافقم اما اگهاز سن کم برای چندکار سرمایه گذاری کنه حتما موفق میشه. مثلا من از بچگی کاراته و موسیقی رو کار میکردم و الان توش خیلی موفقم و در کنارش درس هم میخونم و هنوز ۲۳ سالمه

    پاسخ
  63. مینا
    مینا می گوید

    من چرا تا این پست رو نخونده بودم؟؟؟؟?? داداش رضا خدا حفظت کنه.این همون چیزیه که من دنبالش بودم.یک دنیا ممنون.
    رسالت من محبت کردن به آدما و امیدوار کردنشون به زندگیه.محبت به بچه ها.برای این رسالتم از لیسانس حسابداری به ارشد بالینی تغییر رشته دادم.استعدادهای کمکیم هم قدرت طنز،نویسندگی و نقاشیه.
    خدا رو شکر ??
    ممنونم داداش ممنونم?

    پاسخ
  64. هدی
    هدی می گوید

    سلام داداش رضا نمیشه دوتا رسالت داشت که توهردوقوی بود؟مثل عادل فردوسی پور که هم گزارشگرخیلی خوبیه وهم استاددانشگاه هست وزبان فرانسه درس میده؟

    پاسخ
  65. ایمان
    ایمان می گوید

    سلام داداش رضا من که امروز هر دوتا کتاب دو وسه تورو خوندم مخم داره میپکه ولی از نظرات تقریبا فهمیدم رسالت چیه و رسالتم در انتقال دانش به دیگرانه که واقعا هم با عشق این کارو میکنم.

    پاسخ
  66. ساره
    ساره می گوید

    سلام. من نمیدونم رسالتم چیه اما طراحی خیلی دوست دارم خیلی زیاد هم بلد نیستم شاید ده درصد بلد باشم ولی وقتی میخوام طراحی کنم شایدسه چهار ساعت طراحی کنم و خسته نشم اما دو چیز اینجا هست اول اینکه برای یادگیری کامل من خیلی دیره چون دیگه ٣٢ سالمه ثانیاً اگه این رسالت منه اصلاً به چه دردی میخوره؟؟؟

    پاسخ
  67. الی
    الی می گوید

    رسالت من اینه ک با رسیدن ب ی مقام سیاسی قوی ب کودکان کار یا بدسرپرست یا بی سرپرست کمک برسونم،و براشون شرایط عالی شکوفا شدن استعداداشون و کارو تحصیل قرار بدم طوری ک بقیه ب شرایطشون غبطه بخورن

    پاسخ
  68. هبوط
    هبوط می گوید

    سلام داداش رضا.تروخدا جواب پست منوبده من متولد۶۷ام.نمیدونم چرا میخام هرکاری روشروع کنم میگم دیگه دیره.واقعا دیره؟

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام
      شما که هنوز جوونید،بخاطر اینکه مقاومت ذهنتون بشکنه برید نمونه هایی رو پیدا کنید که از سن بالاتر شروع کردن و دنیا رو تغییر دادن…توی نت بگردید کلی افراد موفق پیدا میکنید،اون موقع متوجه میشی که همه اینها مقاومت ذهنیه که فقط کافیه مثال نقضشو پیدا کنید و مدام برای خودتون تکرارش کنید….کلا ذهن رو هم با تکرار و تمرین میشه تغییر داد

      پاسخ
  69. ثریا
    ثریا می گوید

    سلام.من کمترازیک ماه است با سایت شما آشنا شده ام وتصمیم گرفتم پاک شوم ازگناهان سعی دارم به دنبال علایق یاهمان رسالتم بروم بیان خوبی دارم وخیییلی اجراهم داشته ام میدونم درعرصه رسانه موفق میشم

    پاسخ
  70. baran67
    baran67 می گوید

    سلام،راستشوبخوای اینقدرزندگی بهم فشاراورده الان فقط یه زندگی اروم درکنارنیمه گمشده ام میخوام فعالیت های مسجدوهم دوس دارم ولی خانوادم اینقدرسخت گیرنداجازه نمیدن ،داداش رضاازت ممنونم که اینقدربرای هدایت ماتلاش میکنی معلومه که ازته دل میخوای ازخدامیخوام به حق اقاامام حسین به تمام خواسته هات برسی ،داداش رضابعدکربلاایشالاحج بری الهی امین

    پاسخ
  71. یه نوجوون
    یه نوجوون می گوید

    نماز و سجده رو خیلی دوس دارم.
    عاشق راه های واقعا لذت بخش.
    پینگ پنگم هم میتونه خیلی عالی بشه.

    ان شاءالله

    پاسخ
  72. حدیث
    حدیث می گوید

    سلام،
    من اول سعی می کنم به وظایفم در قبال خودم و خدا و دیگران درست عمل کنم وبعد راه رسالت خود به خود گفته میشه ، یه چیز بگم من خیلی از یه شاخه به شاخه ای دیگه پریدم ، اول با عشق درس می خوندم ولی در اخرازرشته دانشگاهیم انصراف دادم
    بعدش چندتا کارهنری روانجام دادم بازماز همشون خسته شدم ، الان بیکارم ولی در مسیر خودسازی لحظه ای کوتاهی نمی کنم ،سعی می کنم وظیفه فرزندی رو بجا بیارم و از گناه فاصله بگیرم،
    داداش یه سوال داشتم. تا حالا شده خسته بشی از رسالتت ، ،،من اولش با عشق کارم رو شروع می کنم ولی توی وسط راه کم میارم و خسته میشم ، تا حالا چند تا کار رو این حالتو داشتم ، می خواستم بدونم واسه استقامت و موندن توی مسیر فرمول خاصی هست یا این روند طبیعیه؟

    پاسخ
  73. زهرا خانوم (مهر74،معلم جوان )
    زهرا خانوم (مهر74،معلم جوان ) می گوید

    سلام و احترام
    رسالت من: احمدی روشن ها تربیت خواهم کرد…✌( سردارانی برای امام زمان عج که درکنارتحصیل ؛دارای تهذیب نیز باشند )

    پاسخ
  74. مژده خانوم
    مژده خانوم می گوید

    سلام راستش من دیشب این پست رو خوندم خیلی چیزا تو مغزم تکون خورد یه سری فکرا وخواسته هاوعلایق به سمتم هجوم اورد که سخت بود بفهمم مثلا این خواسته کاذبه؟واقعیه؟خواسته درونمه یا صداها ودخالت دیگرانه…گذاشتم افکارم به ثبات برسه بعد اینجا حرف بزنم…من تو دوره نوجوونیم وقتی ۱۱ سالم بود فقط.توکنفرانسای مهم شرکت میکردم و جلوی کرور کرور آدم حرف میزدم اونم همش بداهه…قدرت سخنوری ونفوذ کلام فوق العده ای داشتم اونجوری نبودم که خجالت بکشم یادست وپامو گم کنم برای همین همیشه از طرف مدرسه یا انجمنای که توش فعالیت داشتن برای صحبت یامناظره منوانتخاب میکردن.خب من تو دبیرستانم تجربی خوندم همیشه نمره بالا میگرفتم درسم ازهمه بهتربود باعشق درس میخوندم باگذر زمان علاقه مندشدم اما انکار نمیکنم که تو رشته انسانی وکلا درسای حفظی استعدادم بالاتربود وخیلی خوب درکشون میکردم…ببینید من استعدادامو علاقمو فراموش کرده بودم وفقط به عشق پزشکی میخوندم حاضرم قسم بخورم کنکورمم عالی دادم اما میدونی کجاش جالب بود؟اینکه افتضاح ترین رتبه برای من اومد درصورتیکه من کنکورموعالی دادم یعنی جوری شد خدا طوری دستمو گرفت ازون راه کشوند به راهی که ذهنمم سمتش نمیرفت جوری اتفاقات رو کنارهم چید که من خودمم باور نمیکنم اتفاقایی که ظاهرا برام بد بود ۲ماه افتضاح رو گذروندم افسردم کرد بچه ها جوری شد که من الان برگشتم به همون۱۱ سالگیم همه چیزو بیاد اوردم اون حرفه ای بودن من تو فن بیان رو کسی نداشت من ازاولشم باید زیرگروه انسانی میرفتم..هدف من رسالت من بهترکردم وضع ایران ومردمشه برای رسیدن به این رسالت قدم اول مطالعه و درک رشته های انسانیه که راحتتر به مردم شناسی برسی از قوانین بین المللی واین چیزاسردربیاری…من بعده۹سال دارم برمیگردم به همون چیزی که عاشقش بودم…من نباید الان خودمو ببینم که شاید شکست خوردم ۱۰ ساله دیگه من دیدن داره…مهم نیست الان چقدرفشاررومه یابقیه چی میگن یا میگن نمیشه…همینا ۱۰سال دیگه بهم میگن چجوری تونستی به اینجا برسی…بچه ها ترس مرگه…نترسید همه صداهارو خفه کن ببین درونت چی میگه.

    پاسخ
    • زهرا خانوم (مهر74؛معلم جوان )
      زهرا خانوم (مهر74؛معلم جوان ) می گوید

      من به شخصه برای آدمای شجاع و با اراده و فروتن احترام خیییلی ویژه ای قائلم. هم اشتباهتو پذیرفتی و هم جرئت برگشتن داری…✌✌✌????
      من تقریبا مثل توام یعنی بداهه گویی و سخن وریم خیلی خوبه و شاگرد اول دبیرستان بودم… موقع انتخاب رشته همه میگفتن برو تجربی اما من عاشق فلسفه و جامعه شناسی و عربی و ادبیات و اقتصاد بودم و هیچ علاقه ای به زیست یا فیزیک نداشتم و فقط به خاطر اینکه خانوادم خوشحال بشه و خودمو به خودم اثبات کنم تمرین میکردم فیزیک و ریاضیم خوب باشه و نمره بالایی بگیرم… در نهایت به حرف هیچکس گوش ندادم و رفتم انسانی و الان خیلی راضیم و تو فلسفه واقعا تحلیل های قشنگی داشتم؛ عروض رو عالی انجام میدادم وهمه درسای دیگشم همینطور…۳ سال دبیرستانم واقعا با علاقه مدرسه میرفتم …☺ من به معلمان و فامیلامون نشون دادن رشته انسانی بسیار تاپه و مورد استفاده و مهم…اگه رشته انسانی البته منطبق با نظریات اسلامی و اخلاقی نبود الان علم تجربی گند زده بود به کل جهان مثل بمب اتمی فرود آمده به هیروشیما و ناکازاکی و یا کشتار بیگناهان با انواع سلاح و…

      پاسخ
    • شبنم
      شبنم می گوید

      سلام زهرا جان چکار کنم حاضر جواب باشم و خوب بحرفم.میدونم اگه تمرین کنم میتونم ولی نمیدونم چطور.داداشم هیچکی حریف زبون و منطقش نمیشه اما من….
      کاش ی راه ارتباطی باخودتو میزاشتی؟؟

      پاسخ
    • زهرا خانوم(مهر74،معلم جوان)
      زهرا خانوم(مهر74،معلم جوان) می گوید

      سلام شبنم جان، امیدوارم حالت توپ باشه:)

      ببین عزیزم اولین نکته ای که باعث میشه حرفت نفوذ داشته باشه صمیمیت تو حرفاته و اینکه خیلی رسمی صحبت نکنی اما محترمانه باشه این شکلی بداهه گوییتم قوی میشه چون سعی نمیکنی دنبال کلمات قلمبه سلمبه بگردی و هر چی تو ذهنته رو با کلماتی که بلدی و رایج عوام مردمه صحبت میکنی.نکته بعدی اینکه یه کم اطلاعاتتو درباره حرفی که میخوای بزنی بالا ببری و در واقع یه جورایی با سند و اطلاعات صحبت کنی تا حرفات منطقی و قانع کننده باشه و اگه میخوای برای یه جمع صحبت کنی اصلا به تک تک صورت هاشون خیره نشو چون طرز نگاهشون ممکنه باعث استرس بشه اما برای اینکه هم حضاربه و هم به خودت ثابت کنی اعتماد به نفس لازم رو برای صحبت داری نگاه های کلی بهشون داشته باش اینطوری اونا حس میکنن خیلی با اعتماد به نفسی که در حین صحبت کردن راحت به چهره همه نگاه میکنی آخه اونایی که خجالتی یا اعتماد به نفس صحبت تو جمعشون کمه نمی تونن به راحتی ارتباط چهره بگیرن. حالا وقتی مخاطبات حس کنن اعتماد به نفس خوبی داری به حرفات توجه بیشتری میکنن و این باعث میشه اعتماد به نفس و عزت نفس خودتم بره بالا. و مورد دیگه اینکه پا روی ترست بذاری و راحت حرفتو بزنی از اشتباه کردن نترسی…اینطوری وقتی توپوقم بزنی بقیه مسخره نمیکنن چون تو چهرت اعتماد به نفسو میبینن . در نهایت اینکه به خودت القا کن من عالی صحبت میکنم و دلیلی نداره بترسم .
      موفق ترین باشی عزیزم
      التماس دعا
      مولا علی یارت

      پاسخ
  75. ladan
    ladan می گوید

    سلام تو رو خدا نظرم بزار داداش رضا من ۱۸سالمه
    من رشتم تجربی بود اما الان اومدم دانشکده فنی حرفه ای ازاد بدون کنکور ثبت نام کردم رشته عکاسی بعد من هیچکدوم از کتاب های هنرستان رو نخونده بودم ووقتی ۲بار این کلاس های دانشگاه رو رفتم احساس کردم امروز که بچه های کلاس چون هنرستان بودن چیزهای بیشتری درباره عکاسی میدونن چون خودشون دوربین حرفه ای داشتن و کار کردن حس کردم نمیتونم با این دانشگاه پیش برم به مامانم گفتم بهم گفت که تا اخر امشب بهم بگو که میخای این دانشگاه بری یانه ؟ اخه هنوز پول دانشگاه نریخته میتونه بره پول همون دو تا روز بده
    خیلی گریه کردم امروز استخاره کرده بودم برای این دانشگاه که برم یا نرم اما الان میبینم نمیتونم هم کتاب هنرستان هم دانشگاه بخونم هی تو ذهنم وقتی به دانشگاه میرفتم و ازش میومدم چونکه عکاسی این رشته احساس کوچیک بودن و بی ارزش بودن بهم دست داد من تو هنر موفق میشم اما چون تجربی بودم میترسم دوباره اشتباه کنم و وسطش کم بیارم خیلی کلافم

    پاسخ
    • مژده خانوم
      مژده خانوم می گوید

      سلام ببین اول ازهمه صداهای مزاحمی که نمیذارن ندای قلبتوبشنوی خفه کن مثل حرف مردم وصدای دخالت دیگران!من متوجه نشدم شما کلا به هنر علاقه دارید یانه؟اگه دارید ولی با عکاسی اوکی نیستی میتونه زیرشاختو تغییر بدی مثلا گرافیک کامپیوتربخونی هم جذاب وپولسازه هم نیاز به خلاقیت داره هم آموزشگاها فنی حرفه ای بهت آموزش میدن.اگرم کلا با هنر مشکل داری ببین حست میگه چه رشته ای بری میتونی پیشرفت کنی…مثلا حس منیکه تجربی بودم روی روانشناسی خیلی آلارم میده میرم ازاد بدون کنکور شرکت میکنم وکلیم پیشرفت میکنم چون علاقه من تواینه واستعداد دارم…این یه مثال بود.بنظرم ذهنتواروم کن یه نگاه به دفترچه بدون ازمون کارشناسی پیوسته ازاد بنداز دوباره ثبت نام رو تمدید کردن ببین حست به کدوم گرایش داره کدوم به معیارای که برا ایندت ریختی میخوره
      موفق باشی

      پاسخ
  76. فاطمه
    فاطمه می گوید

    من کاره هنری میکنم وخرج خودمو درمیارم اول بندگیه خدا بعد همین ک سربار نباشم وبه پدرومادرم خدمت کنم برام بهترین رسالته.خداروشکرمیکنم واینکه برام‌ثابت شده ادم بیکارباشه گناهش بیشتره

    پاسخ
  77. ساجده
    ساجده می گوید

    سلام داداش
    رسالت من خانوادم من با عشق کارای خونه وترتمیز کردن پخت پز و تربیت بچه هام انجام میدم من دوره ارایشگری وخیاطی دیدم ویه مدت سالن داشتم ولی اصلا علاقه ای نداشتم یعنی به قول شما عاشق کارم نبودم همیشه بی حوصله میرفتم سر کارم
    یعنی رسالت من خونه داری ؟؟ممنون از حرفهای قشنگت التماس دعا

    پاسخ
  78. H
    H می گوید

    سلام داداش
    از همین الآن بهت میگم نگی نگفتی…
    لطفا لطفا لطفا وقتی چشمت به بین الحرمین و دو گنبد طلا افتاد اول برای ظهور آقامون بعد برای کسانی که به دنبال رسالتشونن و بعد برای بنده حقیر دعا کن که از مسیر منحرف نشیم و همگی عاقبت بخیر بشیم
    همچنین برای کسایی که دلشون برای کربلا پر پر میزنه ولی نمیتونن برن هم دعا کن قسمتشون بشه
    ان شاءالله سلامت بری و برگردی?

    پاسخ
  79. _AliReza31
    _AliReza31 می گوید

    نمی دونم درست فکر می کنم یا نه
    از ۱۵ سالگی ی جاهایی کار کردم اولا ۳ تا تابستون می رفتم مغازه ی کامپیوتر و اینا سریه آخرم منو ب جای شاگرد اصلیش گذاشت ی تابستونم رفتم در و پنجره ی سازی های upvc دیگه اخرا کارو یاد گرفته بودم . بچه تر که بودم چون خودمون بنایی داشتیم بابام منو می فرستاد جا استادا و کارگرا کمکشون کنم ولی هیج کدوم از اینا رو دوست نداشتم و هیچ جذابیتی برام نداشتن همشونو از سر خودم وا می کردم از ۱۰ سالگی هم ورزش می کردم (تکواندو) الانم کمربند مشکی دارم ولی تا این جاشم به خاطر رفتم . بابام تو بیمارستان کار می کنه (پرستاره) تو رفت و آمد هایی که داشتم عاشق کار تو بیمارستان شدم . حس انسان دوستانمم یکمی بیش از حده خیلی وقتا هم کار دستم داده . بعضی وقتا که میرم تو بیمارستان مثل کسی میشم که رفته پیش عشقش . قلبم تند میزنه . حسرت دانشجو های اون جا رو می خورم . الان ۱۹ سالمه
    ۲ بار کنکور دادم ولی به خاطر وسواس و کمال طلبی و ترس خراب کردم و راحت طلبی . نتونستم بخونم از ی جایی به بعد این جوری شدم از ی رابطه ی اشتباه . وگرنه درسم خوب بود .مطمئن بودم حداقل پرستاری قبول می شم . الان معلوم نیست با خودم چن چندم . دوست دارم پزشک شم .از خیلی جهات روم فشاره .
    برای پزشکا ی احترام خاصی قائلم . نمی دونم ی چیزی از درون نمیزاره در هیچ مسیری حرکت کنم . الانم دامپزشکی ثبت نام کردم ولی دلم جای دیگس

    پاسخ
    • مژده خانوم
      مژده خانوم می گوید

      سلام اصلا جای نگرانی وجود نداره ببینید اگه میتونید کنکور بدید اگه محیط خانواده یا شرایط مالی یا هرچیزی بر علیه شمانیست یااینکه این دام پزشکی که قبول شدین روزانه نیست ودرکل میشه برای کنکور۹۸ آماده بشید که بشید وشیوتونم عوض کنید تودرس خوندن…اگرم به هردلیلی نمیشه شما میتونید اطلاعاتتون رو به عنوان یه دانشجوی علم طب(حالا انسان یا حیوان) بالا ببرید جوری که فراترازیه دانشجوباشید مثلا وقتی اساس سیستم تنفسی وبیماری هاش رو به طور کامل آموزش میبینید میتونید درکنارش یه مطالعه ازاد درباره همون سیستم تنفسی روی بدن انسان داشته باشید بعداز اتمام دوره تحصیلیتون چون خیلی فراتر از یه کنکوری یا دانشجو علم دارید به راحتی میتونید کنکور پزشکی بدید وقبول شید.البته دارم میگم اگربتونید همین امسال کنکور بدید بهتره.میدونم ممکنه بگید من چطور چندسال رو دام پزشکی وقت بذارم که دوسش ندارم قلبا بعد ازون ورم دوباره مثلا۷سال واسه پزشکی بخونم؟درک میکنم براهنمیه میگم اگه شد کنکور بدید نشدم نگرشتون رو به دام پزشکی عوض کنید بهش به عنوان پلی نگاه کنید که شمارو به هدفتون میرسونه.

      پاسخ
    • طیبه :)
      طیبه :) می گوید

      سلام
      برو دنبال علاقه ات
      من بار سوممه میخام کنکور بدم
      ولی محکم تر از قبل اراده کردم درس بخونم

      بنظرم اگه خودت نمیتونی درس بخونی یه مشاور خیلی خوب بگیر
      برنامه تیک(تیم یک رقمی های کنکور) رو از بازار دانلود کن و نصب کن :)

      رتبه های برتر تک رقمی و دورقمی کنکور تجربی که پزشکی و… میخونن اونجا مشاوره میدن. بنظرم خیلی خوبه

      مشاوره هم اگ بتونی بگیری خیلی خوبه
      چون اون مجبورت میکنه مستمر برنامه تو پیگیری کنی و بخونی با برنامه البته اگه خودت واقعا میخای :)

      من ۲۱ سالمه ولی شما ۲ سال کوچیکتری .. اینو به عنوان یه پوینت مثبت در نظر بگیر و نگرانی رو بذار کنا.. بهترین اتفاقا وثتب اتفاق میفته که نگرانشون نیستی و فقط در مسیر هدفت بهترین تلاشو میکنی…

      یاعلی

      پاسخ
  80. زهرا
    زهرا می گوید

    سلام داداش رضا میشه رسالت زندگی ی نفر تربیت و بزرگ کردن بچه ی طلاق باشه؟من واقعا احساس میکنم خدا منو واسه بزرگ کردن ی بچه ی کوچولو ک مامان و باباش ازهم جداشدن آفریده منم ی ازدواج ناموفق داشتم و الان میخوام با پدر اون بچه ازدواج کنم و بشم مامان الان درس میخونم ولی حس میکنم رسالتم درس خوندن نیست چون باعشق بیدارنمیشم واس رفتن سرکلاس

    پاسخ
  81. عسل
    عسل می گوید

    سلام داداش
    همین اولش میگم الهی هرچی از خدا میخوای بهت بده با تمام وجودم میگم ?
    من تو مسیر رسالتم بودم ولی نمیدونستم ?
    از بچگی عاشقش بودم ولی انگار باید کسی بهم تلنگر میزد
    از وقتی شروع کردم به خوندن تا وقتی تموم بشه قلبم تند تند واسه کاری که میکردم میزد ?
    شاید باورت نشه ولی ۱۶ سالم بود که یه لباس عروس واسه عروسکم دوخته بودم که هرکی میدید دهنش باز میموند ?
    الانم دارم ادامه میدم
    میدونم که رسالتم همینه و موفق میشم ???
    فقط یادت نره منو هم دعا کن داداش تا انرژی مثبت دعات کمکم کنه
    از خدا میخوام شما هم از اینی که هستی موفق تر و با عزت تر بشی
    یاعلی ✋

    پاسخ
  82. Mahdie. S
    Mahdie. S می گوید

    سلام، خدا قوت داداش رضا.
    کمک به بچه هایی که به هر نحوی زندگی قشنگی ندارن، رسالت میشه؟ مثلا بچه های کار، بی سرپرست، بد سرپرست و…..

    من الان دارم داروسازی میخونم. خب من دارو خونه بزنم، میتونم به آدمایی که میان و دستشون خالیه، پول دارو رو ندارن کمک کنم……
    نمیدونم این الان تو مسیر رسالتمه یا نه؟
    من از وقتی قدم یه متر بیشتر نبوده تا حالا، دوس داشتم به آدمایی که پول ندارن کمک کنم، ینی با همون قدم میخواستم دکتر بشم، بعد برم بچه هایی که مریضن و فقیر هستنوخوب کنم و پول ازشون نگیرم
    . ینی اساسا عاشق بچه هام، و بچه ها هم عاشقمن.ینی هرجایی میرم یه عالم بچه بهم چسبیدن. ?
    الان این بچه ها میتونن رسالت باشن؟
    یه چیز دیگه ای هم که درمورد کوچولو ها وجود داره، اینه که میتونم کاری که معاویه علیه حضرت علی انجام می‌داد با تبلیغات واسه بچه ها رو، در جهت مثبت در مورد امام زمان انجام بدم. ?

    پاسخ
    • طیبه :)
      طیبه :) می گوید

      سلام خواهری :)

      خب این کارا خیلی خوبن
      پزشک اطفال چی؟
      با خوندن حرفات و علاقه ات ب بچه کوچولو ها .. اینم راه خوبیه برای انجام کاری ک گفتی… البته بستگی ب علاقت داره
      دارو سازی یا پزشکی یا چیز دیگه ای

      :)

      پاسخ
    • Mahdie. S
      Mahdie. S می گوید

      سلام، واقعیتش با پزشکی و بیمارستان مشکل دارم.
      ینی بچه مریض ببینم خودمم میشینم باهاش گریه میکنم. بعد مثلا بیمارستان شهر خودمون فقط ۳تا بخش واسه بچه های سرطانی هست. اونوقت من!!!
      ? ? ?

      پاسخ
  83. _AliReza31
    _AliReza31 می گوید

    مرغی که خبر ندارد از آب زلال
    منقار در آب شور دارد همه حال
    اگه تا حالا تو این مسیر قرار نگرفته بودم نمی فهمیدم چی میگی شایدم مسخرت میکردم
    اما الان آرزومه دوباره بر گردم به اون روزا
    روزایی که خدا حس میشه …

    پاسخ
    • طیبه :)
      طیبه :) می گوید

      سلام! الان موقع اذانه اینو دارم براتون مینویسم ..
      برگردین سمت خدا :) خدا منتظر تونه :)

      بسم الله اگر حریف (همراه) مایی :)

      پاسخ
  84. هدی
    هدی می گوید

    سلام من عاشق زبانم ازطرفی عاشق تدریس یعنی الان یکی بهم بگه بیا کتابای زبانو تدریس کن بدون پول واقعا قبول میکنم ازطرفی رشته دانشگاهم مهندسی صنایع غذایی هست و تواین رشته باید برم آزمایشگاه کارخونه ها و بالای سر کارگرا اینم دوسش دارم ولی تدریسو خیلی بیشتر دوس دارم حالا میخوام برم دنبال رسالتم و ارشدمو زبان بخونم وادامه بدم تابعدبتونم تدریس کنم دانشگاه هاو…ولی به هرکسی میگم میگن که ارشدتو رشته خودت روبخون و زبان رو در کنارش داشته باش به عنوان شغل دوم به نظرتون کدوم بهتره؟خیلی خیلی ممنون واقعا پست خوبیه ولازم بود.خداخیرتون بده

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام.چرا از بقیه میپرسید؟!
      مگه اون آدما استعداد و علاقه رو توی شما بوجود آوردن که الانم باید نظر بدن؟! شما ذهنیتت هرچی بگه همون میشه، یعنی اگه فکر کنی در آینده توی زبان موفقی شک نکن توی زبان موفق میشی چون درونت میگه علاقت بیشتره و آیدنتو توی این مسیر روشن دیدی،حالا بشین فکر کن ببین خودت کدوم مسیر رو بری ده سال دیگه از خودت راضی هستی و نمیگی ای کاش فلان کارو میکردم

      پاسخ
  85. محمد
    محمد می گوید

    سلام داداش. ممنون از پست قشنگت. یه سوال؟ تو رسالت علاقه به کار مهمه یا درس. مثلا یکی به دروس پزشکی علاقه داره ولی به کارش نه، در عوض به دروس دانشگاهی معلمی علاقه نداره ولی به کارش علاقه داره. این آدم رسالتش کدوم میتونه باشه؟؟؟ داداش خواهشا کمکم کن. ما یهم بار بیشتر زندگی نمیکنیم؟ ممنون. به امید جواب❤❤❤

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام.رسالت طوری هست که حتی مسیر رسیدن بهش هم برات شیرین و جذاب میشه.اگه رسالتی داشته باشی حاضر میشی بابتش درس هم بخونی چون میدونی نتیجه این درس خوندن ها لذت بردن و عشق و علاقه ای هست که وقتی رستالتتو انجام میدی بهت دست میده.اگه معلمی رسالتت باشه حاضر میشی کاری کنی که اون درس ها برات لذت بهش بشه و میدونی که این مسیر باعث میشه یه عمر لذت ببری.حالا بشین فکر کن حاضری برای کدوم یکی از اینایی که گفتی مسیرش هم ادامه بدی چون میدونی تهش اون چیزی هست که تا آخر عمر میخوایش و دوست نداری بعدا حسرتش روی دلت بمونه؟

      پاسخ
  86. فاطمه
    فاطمه می گوید

    سلام داداش رضا من از وقتی که با کانال و سایتتون اشنا شدم شما گهگاهی راجعبه رسالت حرف میزدید من ی مدت ب فکر میرفتم که رسالته من چیه اما بازم ازش میگذشتم اما تو وجودم این سوال مونده بود تا دیشب که پست گذاشتین و اساسی نوشتین درمورد رسالت
    داداش از دیشب تا حالا که این پست خیلی خیلی دقیق رو خوندم اصلا ی حالیم نمیدونم ب پوچی رسیدم احساس میکنم کلم خالی خالی شده هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر ب بن بست میرسم دلم میخواد داد بکشم زجه بزنم که خدایا من قبل از اومدن ب این دعا چه قولی داده بودم بهت قرار بود چه کاری برات انجام بدم که یادم رفته؟ رسالت من چیه خداااااااا؟ داداش از دیشب تا حالا ی جنگی درونمه که نگو نپرس
    داداش من متاهلم و ی مادر از دیشب تا حالا صد بار چشامو بستم و به عقب برگشتم خواستم خودمو پیدا کنم هروقت ب رسالتم فکر میکردم ی ندایی درونم میگه تو ی مادر مهربونی تو قرار بچهایه خوبی تربیت کنی تو باید ی همسرخوبی باشی همش همین فکرا تو ذهنمه نمیدونم فکر منفیه یا فکر مثبت نمیدونم ندایه درونم از طرفه شیطانه تا منو درو کنه از این فکر یا از خداست تا نزدیکترشم به این موضوع داداش میشه کمکم کنید داداش این فکر من میتونه رسالته من باشه چون هروقت اومد تو ذهنم ی حس خوبی میگرفتم اما نمیدونم بچه داری و همسر خوب بودن میشه رسالت زندگی یا هدف زندگی?واقعا ازتون ممنونم که ذهن مارو درگیر این مسئله مهم کردین ان شاالله همیشه سلامت وبرقرار باشید?

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.این حس تشنگیتون عالیه.
      تو یه دفتر حرفاتونو بنویسین تا جوابش از طریق نشونه ها بهتون گفته بشه…

      پاسخ
  87. roya
    roya می گوید

    سلام من هر چی فکر میکنم میبینم رسالتی ندارم چون ب هیچ کاری علاقه ندارم جز خوابیدن میشه رسالت کسی خوابیدن باشه؟

    پاسخ
  88. مرضیه....ریحان
    مرضیه....ریحان می گوید

    سلام داداش رضا خیلی عالی بود ممنون.من الان ۲۸سالمه از۲۱سالگی با طب سنتی آشناشدم خیلی علاقه دارم در ی عطاری کار میکردم وبا اینکه خیلی اخلاق صاحب کارم جالب نبود تمام سختیارو تحمل کردم وخسته نمیشدم الان چندماهیه برا خودم عطاری زدم و خیلی این کارو تجربه ها وتمام اطلاعات درمانیو دنبال میکنم وجایگاه اجتماعی خوبیم دارم وفکر میکنم رسالتم همینه ک تو زمینه درمان و اصلاح سبک زندگی ب مردم خدمت کنم ومحصولات طبیعیو خوب بدم دست خلق.
    ی سوالم دارم خودشناسی ک میگین از کجا شروع میشه اولین قدمش چیه من میخام خودشناسی کنم ولی نمیدونم چجوری شروع کنم ؟

    پاسخ
  89. T
    T می گوید

    سلام داداش رضا ممنون از حرفای قشنگ و پر انرژیتون
    من همیشه عاشق کمک کردن به مردم بودم و الان که پرستاری دارم میخونم خیلی خوشحالم چون کمک کردن حالمو خوب میکنه درسته اطرافیانم مسخرم میکنن میگن این چه رشته ایی که رفتی ولی من خودم دوسش دارم

    پاسخ
  90. صعود یک فرشته
    صعود یک فرشته می گوید

    ی چیزی..داداش رضا معمولا کامنتای این جور پستا رو جواب نمیده!! ببین چقد رسالت مهمه ک الان داره جواب پستا رو میده?

    پاسخ
  91. محمد
    محمد می گوید

    سلام داش رضا
    حرفات واقعا عالیه،ولی ترسها و افکار منفی و الکی اطرافمو یه دیوار اهنی کشیدن ک خیلی سختمه از این دیوار عبور کنم.ولی میدونم هم شدنیه.
    من ٢٣سالمه.من همیشه با ورزش هیچوقت حوصله ام سر نمیرفت و اصلا احساس خستگی نمیکردم.
    همیشه با خودم فک میکردم یه روز حتما ب هدفهام میرسم.
    تا اینکه بزرگتر شدم و روزگار طوری دورم زد وسرگرمم کرد ک حالا ک به هدفهای قبلا فک میکنم.افسوس میخورم.
    و زمونه کاری کرد ک بیام تو بازار و ب فکره اینده ام باشم.
    خدا میدونه پیشرفتمم بد نیست
    ولی ارزوهام چیزایه دیگه ای بود ک قبلا زیاد بهشون فک میکردم.
    ک الان با این حرفات یه شک کوچولو بهم وارد شد.
    ولی یه سوال ارزو ها وعلاقه های کوچیکی مال همون دوران جاهلیت نیسن؟؟؟!
    میشه یه خورده بیشتر راهنماییم کنی؟!
    چون من همین الان هم از زندگیم راضی ام
    چون به هرچی خواستم رسیدم خدارو شکر
    و در کل دارم قله های خودمو فتح میکنم.
    ولی به یه چیزی از کوچیکی خیای بیشتر علاقه داشتم.
    ممنون میشم کمکم کنی داداش
    خدا اجر حرفا و کارایی ک میزنی رو ایشاالله بهت بده.
    ممنون ک کمک میکنی و هستی.

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.احساس رضایت تو زندگی ربطی به تعداد موفقیت ها نداره…
      احساس رضایت رو کسایی پیدا میکنن که در مسیر علاقه و عشقشون باشن و تو اون مسیر به موفقیت میرسن.

      پاسخ
  92. Maryamo21
    Maryamo21 می گوید

    همیشه رسالت الگوی مثبت بودن برای دیگران نیست.بلکه مثال بعضی‌ها مثل شارون یاصدام ،خخخخ فکرمیکنیدهدف از آفرینش اون دیوونه ها چی بوده ؟ورسالتشون چیبوده ؟اینبودکه درس عبرتی برای تاریخ وایندگان وهمه ما خلایق باشن.وببینیم عاقبت ستمگران درزمین چی میشه ؟ آخرش اون لعنتی روبایک خفت ،تو کانال فاضلاب پیدا کردندوبه درک واصلش کردند.

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.رسالت با ارزش های درونی و انسانی هماهنگه.متاسفانه خیلی ها از استعداد هاشون در مسیر غلط استفاده کردن.من کسیو میشناسم که قد و هیکل خوبی داره…اما به جا ورزشکار شدن داره تو خیابون لات بازی در میاره و دزدی میکنه…تو تاریخم زیاد داشتیم همچین مواردی که از استعدادشون در مسیر رسالتشون استفاده نکردن…این اشخاص اون دنیا مسئولن.

      پاسخ
  93. رفیق
    رفیق می گوید

    سلام…دوستان بنظرتون کسی که مشکل خ.ا داشته و بخاطر اون دو سال اخر دبیرستان اصن درس نخونده و مغزش فریز شده و درس خوندن سخته واسش با اینکه قبل خ.ا درس خون و باهوش بوده ،میشه گقت درس خوندن تو مثلا پرستاری رسالتش نیست؟؟؟و اگه به کار ازاد مثل کافی شاپ علاقه زیاد داشته یاشه میشه گقت از روی تنبلی و فرار از درس داره میگه کار ازاد؟البته علاقه هم هست به کار ازاد…اصن ی جوری شدم ک بیزارم از اینکه ۴ سال دانشگاه برم و درس بخونم و این بنظرم ثابت موندن سرجامه.دوس دارم حرکت کنم و کارافرینی کنم یا کافی شاپ بزنم ولی نمیدونم این بخاطر تنبلی تو درس خوندمه که باعث بانیش خ.ا بود یا واقن رسالتم اینه…بچه ها اگ میتونین راهنماییم کنین ی چیزی بگین ممنون واقن

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام. وقتی در مسیر رسالتت باشی اتوماتیک از خیلی از گناه ها میای بیرون…چون وقت نمیکنی به گناه فکر کنی.

      پاسخ
    • صعود یک فرشته
      صعود یک فرشته می گوید

      ربطی نداره…من مشکل خ.ا داشتم هرچند اولین کنکورمو داغدن کرد ولی دومین کنکورم رادیوتراپی قبول شدم?سعیتون بکنید میشه…امیدوارم تو اولین کنکورتون بهترین نتیجه بگیرید و نصیحت خواهرانه اینکه ب کنکور دوم اصلا فکر نکنید☺موفق باشید

      پاسخ
  94. Montazer
    Montazer می گوید

    سلام داداش! من حدودا چند ماهی میشد که به این فکر میکردم که امکان نداره خلقت ادما که اشرف مخلوقاتنو این همه خدا روسرشون عزت گذاشته به این چیزایی که ادما هر روز انجام میدنو بیشتر ادما یه رنج ثابتو تکراری پیش گرفتن ختم بشه!!همش دنبال این بودم واقعا ماها تو دنیا چه وظیفه ای داریم که خدا این همه ظرافت به کار برده تو خلقتمون! شاید باورت نشه ، ولی حدود ۱۰روزی میشد که دلم نمیخواست با هیچ کسی حرف بزنم ، گوشیمو هم خاموش کرده بودم، هر روز میرفتم حرم امام رضا و بهشون التماس میکردم که بهم بگن چرا ماها اومدیم رو زمین! چکار باید بکنیم، چندین ساعت میشستمو بعدش باز میومدم خونه! با خودم میگفتم من عاشق امام زمانم هرکاری که ایشون بگه دلم میخواد واسش انجام بدم ، خوب همه تلاشمو کردم از بچگی گناه نکنم ،چادرم سرم باشه ولی اخه اگه به این حرفا باشه که خیلی بیشتر از ۳۱۳نفر تو دنیا این طوری بودن ،من ارزوم این بود که بتونم یه فرد خیلی موفق بشمو بتونم تو دنیا یه مجمع خیلی بزرگ جهانی به نام منتظران تاسیس کنمو به همه دنیا امام زمانو بشناسونمو یار ستم دیدگان باشم! تنها کسی هم که تو دنیا بهش غبطه میخورم امام خمینی و گاندی بوده ، اما من هیچ راهی برا این رسالت بلد نیستم ولی وقتی فک کردم دیدم خدا همین جوری طوری که من فکرشو نمیکردم برام راهو باز میکنه ، من مثل شما بلد نیستم خوب صحبت کنم ولی همیشه کاری میکنم که دیگران عاشق و جذب کارام میشن! مثلا تو دبیرستان که بودم از یه کلاس ۳۰نفره فقط ۴نفر نماز اول وقت میخوندن ولی اخرسال کلاس ما معروف شده بود که همه بچه های کلاسمون صف اولو دومو پرمیکنن، یا اینکه تو فامیلامون هم سن و سالام اونایی که حتی اصلن اعتقادی به مذهبو ایناهم ندارن وقتی من میبینن میگن خوش به حالت که مذهبی و خیلی باهام گرم میگیرنو میپرسن که چطوری با اینکه خیلی بهخودت از لحاظ اعتقادی سخت میگیری ولی اینقدر پر نشاطی!!! حالا هم که اومدم دانشگاه فهمیدم مقاومت و تغییر جهانی که منتظرشم از همین دانشگاه و خوابگاه قراره شروع بشه! اینکه برعکس خیلیا که بهونه تغییرشون دانشگاست من باید این جارو تغییربدم ، با مقامتم مثل همیشه، مثل همیشه که من مجبور نشم به خاطر اونا اهنگو تحملکنم بلکه او به خاطر من اهنگو قطع کنن! فهمیدم باید با رشته ای که خیلی دوسش دارم ولی هیچ ربطی به رسالتم نداره جوری به موفقیت برسم که بتونم به شهرتی برسم که دیگران باورم کنن وبا دانشم بتونم دیگرانو بیشتر جذب کنم وحتی اگه نتونم خودم به تنهایی به ارزوم برسم انشالله به عنوان یکی از وزرای اما م زمان این هدفو محقق کنم!!!!!! من بعد از خوندن همه مطالبه شما طی چند روز توی کانال فهمیدم رسالت من ربطی به رشتم نداره من میتونم با هر رشته ای که خوب دوست دارم و عاشقشم وحتی همون پول حقوق هامم میخوام جمع کنم برای تبلیغ و کمیته هایی که اول از خوابگاهو شهروکشور خودم شروع میشه برای معرفی امام زمان به دنیا ومطمئنم روزی به هدفم یعنی جهانی شدن میرسه!!!
    امید وارم به زودی همگی مون اینقدر تو هر رسالتی که داریم پیشرفت کنیم که بتونیم از یاران اقا باشیم چون مولا به کسایی توی حکومتشون احتیاج دارن که توی هر کاری که هستن نمرشون بیست باشه!یامهدی

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.هر رسالتی پتانسیل اینو داره که امام زمانی بشه.بهتون تبریک میگم.جسارت و شجاعت میخواد رفتن به سمت رسالت…چون بعضی ها الکی دارن درس میخونن و رشته ای که میخونن اصلا در مسیر رسالتشون نیست و شجاعت انصراف دادن هم ندارن و میترسن…افرین.
      ان شاءالله موفق باشید

      پاسخ
  95. ندا بابا
    ندا بابا می گوید

    سلام
    داداش حقیقتا خیلس وقته دارم به این موضوع فکر میکنم ولی خیلی گیج شدم…مثلا توی آشپزی استعداد دارم…کاردستی و اینام خوب درست میکنم و همیشه همه از چیزایی که درست میکنم تعریف میکنن،ریاضیمم خوبه،ورزشمم خوبه تقریبا…خب نمیدونم دقیقا کدوم طرفی برم?
    اصلا نمیدونم واسه چی دارم درس میخونم…یه مدت دوست داشتم برم پلیس شم…
    نمیدونم هنوز با خودم چند چندم?
    ولی تلاشمو میکنم…امیدوارم به زودی رسالتمو پیدا کنم??
    ممنون که هستید?
    یاعلی
    خدانگهدار?

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.یه مدت به همشون عمل کن… کم کم درونت بهت میگه به کدوم بیشتر کشش داری‌…این رو از احساست متوجه میشی…ببین با کدوم کار اصلا گذر زمان رو حس نمیکنی…به علایق کودکی و نوجوونیتم فکر کن.کم کم میفهمی

      پاسخ
    • زهره
      زهره می گوید

      سلام
      ببین عزیزم اگه اشپزی و کارهای هنریت در حد بقیه خانوماس،میشه جز ذات زنانه ات…
      چون. اکثر خانوما اشپزی و هنرو دوس دارن،همون طوری که معمولا میبینیم ک مثلا اقایون یه چیزاییشون بهتره
      یه. جورایی میشه بگیم جز ذات او جنسه….
      ولی اگه در حدی دوس داری که دلت میخواد رستوران یا کافه بزنی و میدونی توانایی انقدر کارو داری میشه رسالتت
      مثلا. من خودم اشپزیم عالیه ،ولی نمی تونم برا بیشتر ۶/۷نفر اشپزی کنم،یا اگه هر روز اشپزی کنم ازش خسته میشم،پس رسالتم نیست

      پاسخ
  96. Soheila
    Soheila می گوید

    سلام داداش رضا. من هیچ وقت به رسالت فکر نمیکردم و فقط میگفتم کاری باشه که توش پول باشه. میخواستم کاری انجام بدم که پول بدست بیارم و به چشم بیاد. بخصوص پدر مادرم ببینن و خوششون بیاد. بخاطر نوع تربیتم رفتم اون مسیر. واسه همین ۴ سال کار حسابداری انجام دادم و هرچند از عهده ش بر می اومدم ، اما شاد نبودم. ظاهرا خوشحال بودم اما کسی نمیدونست دارم چی میکشم .بالاخره امسال نشستم و فکر کردم و پرونده حسابداری رو بستم و دیدم اصلا واسه حسابداری ساخته نشدم. رسالت خودمو که عاشق زبان انگلیسی هستم پیدا کردم و الان ۶ ماهه در این مسیرم و خیلی خوشحالم.

    پاسخ
  97. زایرکوی حسین
    زایرکوی حسین می گوید

    سلام داداش رضا جان.افرین.هزاران افرین برشما پسر عزیز.قشنگ بیان کردید.من خداروشکر چند سال هست که در رسالتم مشغولم وهمه چیزای گفتم لمس کردم ولی باعث شدید بیشتر وبیشترتقویتش کنم

    پاسخ
  98. Yas
    Yas می گوید

    سلام
    داداش من هر چی فکر میکنم میبینم به هیچی علاقه ندارم…ینی این علاقه ی خاص که میگی .نمیدونم چرا اینجوری شدم…
    اگر الان واسه چیزی تلاش میکنم تقریبا به خاطر پولشه.
    امیدوارم بتونم رسالتمو پیدا کنم
    تو کل به خدا

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.توصیه میکنم یه مدت گوشیتو خاموش کنی و یکم به فکر خودت باشی‌…یه سفر برو و تو سفر به این فکر کن که از زندگی چی میخواستی…جنگل رفتن هم خوبه. اینجوری از این حالت خود فراموشی در میای ..من خودم سفر تنهایی به مشهد رو توصیه میکنم.برای خودشناسی خیلی خوبه..کلا برید جاهای الهام بخش ..مثل مسجد دریا جنگل رودخونه یا حتی بیدار موندن بین الطلوعین …و تو این فرصتا بشینید دقیق فکر کنید اومدنتون به این دنیا برا چی بوده.

      پاسخ
  99. سها
    سها می گوید

    سلام راستش من داشتم ی رشته خوب روزانه میخوندم ولی حس کردم درحد تواناییام نیس.انصراف دادم و با کلیییی سختی ی رشته خیلی خوب قبول شدم.اینکه جایگاهمو محکم کردم ی حس خوبه ولی مشکل اینجاس فقط بخاطر شرایط جامعه اومدم این رشته ولی زیاد دوسش ندارم دوس دارم معلم باشم و مطمئنم موفق و همیشه شاد بودم ولی دیگه راهی ندارم.حالا کسی مث من ک ن دیگه میتونم باز انصراف بدم ن اینکه اون چیزی ک میخام باشم چطور برم سمت رسالتم؟!!☹

    پاسخ
    • هدی
      هدی می گوید

      عزیزم منم عاشق تدریسم اگه دوس داری معلم ابتدایی بشی پیشنهاد من اینه ک ارشدتو علوم تربیتی بخونی چون آزمون استخدامی آموزش پرورش هر سال از رشته علوم تربیتی تعداد خیلی زیادی معلم ابتدایی برمیداره تا سن ۳۵ سال هم میتونی تو آزمون استخدامی شرکت کنی اگه ارشد بخونی تا۴۰سال بعد تواین فرصت مدرکicdl روبگیرو برو تحقیق کن که آزمونش از چه درساییه وچجوریه تو سایت ایران استخدام برو استخدام آموزش پرورش رو سرچ کن اینجوری میتونی معلم بشی که بعداز چندسال تدریس میتونی راهنمایی دببرستان هم درس بدی.

      پاسخ
  100. yamahdi
    yamahdi می گوید

    سلام
    من رشته ی مورد علاقه ام رو در دانشگاه خوندم و خیلی بهره بردم .اما کاری رو شروع کردم با این انگیزه که بچه ها رو به طرف دین بیارم .بهشون محبت کنم آموزش همراه با شادی بهشون بدم و فضایی ایجاد کنم همه در کنار هم با لذت و رقابت کار کنن .
    ولی خیلی سریع رشته کار از دستم رفت .
    از کانال داداش رضا خیلی چیزا یاد گرفتم .اما
    چند روزه در مورد رسالت صحبت میکنی ،میگم واقعا رسالتم چیه؟ دوست دارم در رابطه با اهدافم و کارم با کسی مشورت کنم بلکه از سر در گمی نجات پیدا کنم .(من مهد و پیش دبستانی دارم) اگه بتونیدکمکم کنید لطف بزرگی در حقم کردید.

    پاسخ
  101. سید علیرضا
    سید علیرضا می گوید

    سلام من از ۱۵ سالگی ک میشه پنج سال پیش خیلی به مسائل نظامی علاقه داشتم اصلا این رژه های نیرو های مسلح رو میدیدم خیره میشدم خیلی خوشم میومد دلم مبخواست جای یکی از اونا باشم کل شجره نامه سردارا و شهدا رو حفظ بودم الانم همینه این علاقه درونم هست اصلا بیرون میرم مثلا یه نیرو یگان ویژه میبینم کیف میکنم یه کشش خاصی نسبت ب این چیزا دارم خیلی جذابه برام این مسائل پارسالم رشته رزمی رو شروع کردم خیلی موفقم بودم احساس میکردم ورزش مورد علاقمه خیلیم پیشرفت کردم منتها الان مثلا به خونوادم میگم اگه برم عضو یه ارگان نظامی بشم میتونم خیلی موفق باشم این کار باخودش برام هم کاره هم اعتباره هم جایگاهه هم مورد علاقمه منتها هی میگن حالا مدرکت رو بگیر بعد برو نمیدونم این رسالتم میشه یعنی ؟ نمیدونم باید ی چن ماه روش فکر کنم ببینم چی میشه.

    پاسخ
    • سوگلی بابا
      سوگلی بابا می گوید

      خوب میتونی درستو در دانشگاه ارتش بخونی..یا برای سربازی بری اینجور جاها
      اینطوری هم درس خوندی هم در مسیر سالتتی

      پاسخ
  102. راضیه
    راضیه می گوید

    سلام احسنت وخسته نباشی بابت زحمتت
    همین باعث میش بچه هاتحریک بشن برن دنبال رسالت من ۲۹سالم شده ی دخترم زمان مدرسه خیلی علاقه داشتم ب هنرنقاشیم توکلاس ازهمه بالاتربودجای تعریف نی میگمدرس برابقیه بش ک حرف داش رضاهمش درست توانتخاب رشته موندم معدلم بالابودکسی نبوداین حرفابزن حسابش کن من ادم کم روبودم فقط ب دلیل این که رشته ریاضی اکثردوستام بودن رفتم من رفتم علاقه به پزشکی بیشترداشتم اول هنرکه شامل خیاطی ونقاشی واین…گفتن خیلی خرج داره بخوای پارچ بخری رفتم همون ریاضی ک معلم شم خخخ مسخرن
    من کم رودانشگاه رفتم اونجاکلی عکس بچه هانقاشی میکردم ایقدلذت میبردم ولی درس خوندن مریضم کردولی ادامه دادم مدرک بگیرم گرفتم شدم ی ادم افسرده بی هدف
    چون کارنبودی ی مدتی دنبال کارای هنری رفتم ی کاری ک خودم کشف کردم یادگرفتم
    ایقدلذت میبردم زمان نمیفهمیدم چون منطقه ماجانی افتاده بودادامه ندادم
    اره داداش خداخیرت بده
    اون زمان بودی من میرفتم دنبال خیاطی
    وهنرم خودم باورددارم ولی الان دیرنی
    ولی ی چیزی ندارم انگیزم کم شده
    کاش.گوش کنیدحرفای داداش بریددنبال رسالت
    تنهاارزوم این الان ازدواج خوب کنم
    البت رسالتم توهمین مسیرادامه میدم شرایطم محدودشده

    پاسخ
  103. Younos
    Younos می گوید

    سلام.
    به به بسیار عالی و فوق العاده مرسی داداش تو یکی از دستای خدا بودی که منو به رسالتم برسونی مرسی❤
    رسالت من قبلا هم بهت گفتم همون کلیپ ساختنو ویرایش عکسه که تقریبا از ۱۲ سالگی انجام میدادم و بهم الهام میشد و چیزای جدید رو یاد گرفتم و البته نقاشیمم خوبه حالا شاید به رسالتمم مربوط بشه ولی اصل کار همون کلیپو عکسه…باور کن ینی همه دوستام تو مدرسه بی حال و هیچ کدوممون هم به درس علاقه ای نداریم…و واسه ی ادامه دادن رسالتم موانعی سر راهم هست مثل مدیر و معلمای سخت گیر که میگن درستو بخونو…ولی خوب دو سال دیگه تموم میشه میره و قطعا دانشگاه نمیرم چون در مسیر رسالتم نیست اصلا رشتم بهش هیچ علاقه ای ندارم و تا حدودی انتخابش دست خودم نبود و خلاصه ادامه میدم رسالتمو امید وارم هممون به رسالتمون پی ببریم و توسعش بدیم…
    مرسی داش رضا❤

    پاسخ
  104. Rh
    Rh می گوید

    سلام داداش رضا
    چند هفته ای میشه دارم فکر می کنم رسالتم چیه
    امروز بالاخره فهمیدم .من عمران خوندم ترم اخرمه . برای درس خوندن نه وقتشو داشتم و نه دوست داشتم بخونم ولی یه مطالب خاصی رو عاشقشون بودم سر کلاس و از بقیه مطالب سر درد می گرفتم
    تا اینکه چند روز قبل انصراف دادم
    تو یه خلایی بودم
    کلی فکر
    بعد یکی از اقوام می خواست خونه بسازه
    باهام در میون گذاشت
    منم قبول کردم که براش بسازم
    تا این که براش ساختم خدایی تک تک بود
    با یه سری افراد جدید روبرو شدم
    فهمیدم یه استعدادهایی دارم
    و بعد یه سری اتفاقاتی رخ داد
    و فهمیدم این اتفاقات رو خدا برام رقم
    زده
    و امروز اولین پیشنهاد کاری بهم داده شد درست چند دقیقه پیش
    و در اخر فهمیدم می خوام بنا بشم

    پاسخ
  105. زینب
    زینب می گوید

    سلام من از بچگی عشق اینو داشتم که موسسه خیریه بزنم و بچه های بی سرپرست رو بزرگ کنم این عشقم بوده از صمیم قلب اما نمیدونم چجور بش برسم

    پاسخ
  106. Dadash Mahdi
    Dadash Mahdi می گوید

    سلام داداش
    شاید یکی علاقه به چیزی داشته باشه ولی پول توش نباشه اونوقت چیکار کنه ….
    من خودم دیوونه هنرم …هر چقدر کار هنری کنم خوشنویسی کنم خسته نمیشم ..(الحمدالله) به قول قدیمیا گوش شیطون کر …
    ولی تو هنر پول نیست من خودم اینجوری احساس میکنم ‌‌.
    ولی رفتم تجربی …
    اونجا هم علاقه دارما مثلا عاشق زیستم .‌‌
    رضا من نمیدونم تو تجربی استعداد دارم و واقعا تو مسیر رسالتمم یا نه ؟
    یه خورده سردرگمم…رااهنمایی کن مرسی?

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      کی گفته توی هنر پول نیست؟! اگه فکر کنی توش پول نیست نمی تونی پول ازش دربیاری اما توی هر شهری یه سری آدم پولدار هستن که حاضرن بخاطر هنر کلی پول بدن پس ذهنیت نبود پول نداشته باش تا خدا توی مسیری ببرتت که پولم ازش در بیاد.دوست خودم خطاطی میکنه و کلی آدم هستن که میرن پیش استادش که براشون تابلوی خط بنویسه.بابت یک خط که مینویسه حداقل ۵۰- ۶۰ تومن میگیره،حالا فکرشو بکن یه تابلو شعر که چند خطه حدود ۴۰۰ تومن پول میگیره!
      کلا منظورم این بود که خدا اگه استعدادی بده و تو هم امیدوار باشی حسن ظن به خدا داشته باشی خدا هم راهشو وارد زندگیت میکنه

      پاسخ
  107. Kimia.sh
    Kimia.sh می گوید

    سلا م داداش خیلی خوب بود خیلی ازت ممنونم که این همه در مورد رسالت صحبت کردی با چیزایی که گفتی فکرکنم میخوام روانشناس بشم و بتونم ناامیدی رو از همه دور کنم و کار دیگه ای رو دنبال کنم که درس خوندن خیلی بهش کمک میکنه

    پاسخ
  108. Fatemeh 13776077
    Fatemeh 13776077 می گوید

    سلام داداش رضا
    من یه رسالت دارم
    که باید خیییلی کارا کنم تا به اونی که میخوام برسم
    یعنی باید ۱۰۰تاکارانجام بدم
    چند تا از مهم تریناش:
    خودسازی اساسی
    تحصیلات بالا
    موقعیت مالی
    وکلی مهارت وتخصص

    پاسخ
  109. محسن
    محسن می گوید

    سلام.رسالت این بود که یه دامپروری خیلی بزرگ داشته باشم و چند تا کارگر بگیرم که اونها هم بتونند در کنارم نون بخورن.الانم خداروشکر دارم دکترای دامپزشکی میخونم و انشاءالله بعد فارغالتحصیلیم میخوام در کنار کار درمان دامپرور خوبی بشم.

    پاسخ
  110. Fatemeh
    Fatemeh می گوید

    سلام داداش.. خوبی؟ حرفات خیلی ب آدم انرژی میدن..واقعا خیلی خیلی ممنونم ازت داداش..ولی داداش من یه دخترم ۱۸ سالمه. ب پرستاری و والیبال علاقه داشتم ولی بخاطر یه ذره علاقه ای ک ب ادبیات داشتم رفتم ادبیات ولی بعدش سریع پشیمون شدم الان دیپلمم رو گرفتم ولی بخاطر شرایط مالی نمیتونم الان برم پرستاری از یه طرفم اصلا ب درس خوندن علاقه ندارم.. نمیدونم چیکار کنم ☹️

    پاسخ
  111. سروش
    سروش می گوید

    سلام.
    من نمیدونم هنوز رسالتم چیه..دارم فکر میکنم..
    آخه نمیدونم چرا هرکاری رو که دوست داشته باشم بعدا از روی تنبلی میزارم کنار..
    نمیدونم…حالا چیکار کنم..

    پاسخ
  112. Mosafer
    Mosafer می گوید

    داداش به نظرت خانم هایی که مثل من متاهل هستن و همسرانشون کار بیرون رو دوست ندارن و اونها علاقه به کار بیرون دارن رسالتشون عمل کردن به وظیفه شرعی یعنی اطاعت از شوهرشون نمیشه؟

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام. اتفاقا خیلی ها میرن با هم رسالتی خودشون ازدواج میکنن . اینجوری خیلی هم مسیر میشن… من زیاد دیدم این مورد رو.

      پاسخ
    • علی
      علی می گوید

      سلام. به نظر من اطاعت از همسر همون طور که خودت گفتی یک وظیفه شرعیه نه رسالت، مث اینکه بگی رسالت من نماز خوندنه. نه اون وظیفه شرعیه.
      به نظر من خوبه که با آوردن دلیل و مثال هایی از زن هایی که در بیرون کار میکنن و بسیار هم موفق اند قانعشون کنی.
      ان شاالله که به رسالتی که داری برسی:)

      پاسخ
    • دوست
      دوست می گوید

      ب نظرم رسالت شما این باشه ک چون ازدواج کردین خونه داری و پیروی از همسرتون رو ادامه بدین، اینجوری ب وظیفه شرعیتون عمل کردین پس دراین حالت شما ب خاطر رضای خدا و همینطوررضای شوهروفرزندتون ب شرع عمل میکنین؛ در مورد کار بیرون هم توکل کنید ب خدا و بگید خدایا من ب خاطر تو این کارو کردم اگر صلاح میدونی که بیرون کار کنم خودت مقدمات و سیله هاش رو جور بفرما اگه هم صلاح نمیدونی جور بشه راضی ام ب رضای تو.چون یه قدم به سمت خدا ورداشتین خدا صد قدم سمتتون میاد اگه صلاح بدونه درستش میکنه.خانوما خیلی کارا میتونن تو خونه انجام بدن تو اینترنت سرچ کنین میتونین پیداکنین.درموردعلاقه اصلیتون که کار بیرون هست به خدا بسپارید کل زندگیتون روبه خدا بسپارین.من خودمم این روزا ب شدت مشغول فکر کردن ب پیدا کردن رسالت زنگیم هستم توکل کردم به خدا و گفتم خدایا خودت کمک کن رسالتمو پیداکنم.داداش رضا هم تواین مسیرداره راهنماییمون میکنه.ازش ممنونیم.واسه منم دعا کنین رسالتمو پیدا کنم..همگی موفق باشین..یا حق..

      پاسخ
  113. Fatemeh
    Fatemeh می گوید

    سلام داداش من نمیدونم رسالتم چیه توضیح میدم شما تشخیص بدین
    رشته دانشگام حسابداریه که اصلا دوسش ندارم
    خیاطی رو نصفه نیمه بلدم ولی همه از خیاطیم تعریف میکنن میگن خیلی کارت عالیه ولی خودم بعضی وقتا واقعا حوصله خیاطی ندارم
    زبان انگلیسی رو دوس دارم قبلا کلاس زبان میرفتم با اینکه زیاد نمیخوندم همیشه نمره کامل میگرفتم استادمونم میگفت تو نابغه ای الان پول ندارم کلاس زبان برم بعدشم توی خونه حوصله ندارم بخونمش
    کتابای موفقیت و روانشناسی هم دوست دارم همش تا بیکار میشم کتاب میخونم

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام
      شما اول روی حوصله و تنبلی کار کن!
      بعدش برو سمت هر کدوم که گفتی و ببین توی کدومشون خیلی حس و حالت خوبه و با عشق انجامش میدی؟ و در نهایت توی اون کار می تونید یکی از بهترین آدمهای کشور بشید

      پاسخ
  114. مهدی
    مهدی می گوید

    سلام داداش رضا
    از وقتی رسالت فهمیدم چیه یه حس سرخوردگی دارم که چرا علاقه مو سر حرف بقیه ول کردم و واسه تایید شدن رفتم رشته برق که الانم دانشجوام بدون ذره ای علاقه اما اگه بگم میخام بیام بیرون همه باهام مخالفت میکنم.
    من از بچگی فوتبالیست داشتم بشم از مدرسه میومدم بدون غذا خوردن میرفتم تا شب فوتبال بازی میکردم تمام لباسام پاره میشدخخخ.روزای سرد با معلم ورزش بحث میکردم چرا نمیزاری فوتبال بازی کنیم اما پدر و مادرم مانع شدن که ادامه بدم و همینجوری استعدادم کور شد الان ۴ ساله پام به توپ نخورده . مسی و رونالدویی که میگی از بچگی بازی میکردن ولی من چی .الان شانسی ندارم واسه فوتبالیست شدن ۲۰ سالمه .
    این پست رسالت فک کنم نیم ساعت وقت مو گرفت ولی اصلا متوجه نشدم حرفام زیاده ولی تمومش میکنم الانم سردرگمم که چیکار کنم
    کاش اینارو ۵ ساله پیش یکی به من میگفت تا از آرزوم دست نمیکشیدم

    پاسخ
    • ^hamidreza^
      ^hamidreza^ می گوید

      سلام داداش اصلا غصه نخور منم دقیقا مثل خودتم و سنم هم ۲۰ساله من هرچی فکر کردم به جز فوتبال چیز دیگه ای نیست که از بچگی عاشق باشم و در تمام دوران مدرسه به تیم فوتبال مدرسه دعوت شدم و مدال هم کسب کردم و در هر پستی داخل فوتبال عالی بازی میکنم از دروازه بان بگیر تا مهاجم و همه هم بازی منو تحسین میکنند ولی مثل خودت سه سالی هست که کمتر بازی میکنم ولی تصمیم گرفتم حتم

      پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سن یه عدده که آدمها باهاش محدودیت های ذهنی میسازن.اگه یه نفر مثل همون وحید امیری که میگن تونسته پس بقیه هم میتونن.ببین ذهنت کجاها گیر داره و میگه نمیشه؟ همونا رو با باورهای مثبت جایگزین کن.
      ذهن رو باید به مرور و مداوم تربیت کرد،فکر نکن با دو روز کار کردن روی فکرای منفیت دیگه سراغت نمیان اما تو هم نباید کم بیاری تا وقتی که به هدفت برسی

      پاسخ
  115. محمد
    محمد می گوید

    سلام داداش.

    من فکرمیکنم باتوجه به شناختی که از خودم دارم یه ورزشکار خیلی خوبم و میتونم روز به روز توی رشته خودم رشد کنم،آینده شغلی هم داره،یه علاقه دیگه هم دارم اینه که مطمئنم میتونم یه پلیس خیلی خوب باشم…حالا شما گفتی ۴ تا رسالت من این دوتارو خیلی بهش ایمان دارم و خیلی بهش فکرمیکنم

    پاسخ
  116. M
    M می گوید

    داداش رضا گفته بودم مامایی خوندم ولی نمیخوام ادامش بدم ولی با این حرفات فهمیدم رسالتم همینه تو پیامات گفته بودی اگه هیچ ترس و مانعی نبود دنبال چکاری میرفتی من پیش خودم گفتم میرفتم تو بیمارستان کار میکردم چون هرچی پیاماتا میخونم به این کار علاقه دارم فقط میترسم تنها مانعم ترسمه حتی ادمی که قبولش دارم دلم میخواد جاش باشم استادمونه که دکترا مامایی داره هر وقت میدیدمش پیش خودم تحسینش میکردم

    پاسخ
  117. Mosafer
    Mosafer می گوید

    سلام داداش رضا
    من از همون بچگی عاشق معلمی بودم همیشه هم موقع امتحانات تو خونه به دوستام درس میدادم و کمکشون میکردم بعد رفتم سر رشته حسابداری عاشق این رشته بودم و موفق شدم لیسانس بگیرم گفتم دوست دارم یا معلم بشم یا استاد اما شرایط برای ادامه تحصیل جور نشد و شدم همسر و بعدشم مادر یه دختر یکسال و نیمه شوهرم دوست نداره بیرون خونه کار کنم مگه اینکه معلم بشم اما تا حالا چندبار رفتم واسه معلمی اما اموزش پرورش استخدامی نداره و نیرو نمیخواد منم الان دوست دارم وظیفه همسر داریمو و مادر بودنمو به خوبی انجام بدم و اونا رو تو رسالتی که بر گردن دارن کمک کنم فکر کنم الان رسالتم کمک به شوهر و دخترمه و رضایت اونها رضایت خدا روهم در بر داره

    پاسخ
  118. زهره
    زهره می گوید

    سلام
    داداشی با این پست و این حرفا خیلی منو به فکر بردی…..
    من دانشجوی سال اخر شیمی ام
    رشته مو تقریبا دوس دارم ،عاشق کار تو ازمایشگاهم،
    از طرفیم فن بیانم خوبه و کلا به همه دوستام و خواهرم ک درس میدم ،همه میگن عالی توضیح میدیو ،یه مدتم هس شروع کردم به نوشتن کتاب
    کلا. عاشق کتابم
    ولی خب مشکل اینه ک اموزش پرورش استخدامی نداره،و از طرفیم کار تو ازمایشگاه برام جذابه
    الان. رسالت من گیر اموزش پرورشه
    وقتی اونا نیرو نخوان من چ طوری رسالتمو انجام بدم؟

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام زهره خانم،تبریک ک رستالتتو میدونی چیه.اما گول شیطون رو نخور که میگه نمیخوانت
      بشین تموم فکرای منفیتو بنویس و با جملات مثبت جایگزین کن.بنویس خدا روزی رسون منه نه آموزش و پرورش،بنویس خدا رسالت داده پس جایگاهشم میده،بنویس من بهترین جا تدریس خواهم کرد چون توکلم ب خداس و…

      پاسخ
    • سوگلی بابا
      سوگلی بابا می گوید

      سام زهره جون
      اگه واقعا رسالتت اینه دنبال این نباش که اساخدام شی..شروع کن…به قول داداش قدم اولو بردار…تو خونه آموزش بده یا یه مکانی که میدونی نیاز دارن…ما تو شهرمون یه جایی هست به دانش آموزو آموزش بدن..بگرد ببین شهرتون داره

      پاسخ
  119. Mahdieh3
    Mahdieh3 می گوید

    سلام .خدا قوت
    والا من الان که توی ۲۱سالگی هستم به این نتیجه رسیدم که به رشته ام علاقه ای ندارم.و خب علایقم رو هم نمیدونم چیه.ان شاالله بتونم شناسایی کنم که بعدش بتونم در مسیر رسالتم حرکت کنم.
    اما یه سوال دیگه مثلا فردی که به مباحث روانشناسی خیلی علاقه داره اما روابط عمومی خوبی نداره چه کنه؟ایا رسالتش این نیست یا اینکه اعتماد به نفسشو درست کنه؟
    اما این پستتون برای من یه درس دیگه داشت که هر ادمی صرف اینکه دکتر مهندس و … شده باشه فرد پر تلاشی نیست چون متاسفانه این جور نگاه ها توی جامعه وجود داره ممکنه یکی توی رشته های دیگه باشه و کلی ادم حسابی باشه چون راهشو پیدا کرده رسالتشو شناخته خودشناسی داشته و به سمت علاقه اش حرکت کرده کاش معیار قضاوت ادم ها مدرکشون نباشه

    پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام،روابط عمومی کلا باید درست بشه حالا چه بخواید روانشناسی بخونید چه نکنید چون روابط عمومی توی کل زندگی لازمه

      پاسخ
    • سوگلی بابا
      سوگلی بابا می گوید

      حرکت کن قدم بعدی بهت گفته میشه
      شرو کن کتابای روانشناسی بخون کم کم یاد میگیری چطوری ارتباط بگیری

      پاسخ
    • mahdieh3
      mahdieh3 می گوید

      باشه حتما ممنون بابت راهنماییهاتون..من به نسبت قبل خیلی در زمینه اعتماد به نفس بهتر شدم اما هنوزم خیلی جا داره که بهتر بشم..من وسواس شدیدی دارم که حرفی نزنم که یکی ناراحت بشه یا اشتباه برداشت کنه ..انقد یک حرف رو سبک سنگین میکنم بعد کلا پشیمون میشم از گفتنش..نمیدونم اینم به اعتماد به نفس ربط داره یا نه

      پاسخ
  120. عرفان بهرامی
    عرفان بهرامی می گوید

    سلام دادش رضا من زیاد سنی ندارم اما مطمئنم که رسالتم را پیدا کردم چون ازش خسته نمی شوم و الان مطمئن تر شدم که رسالتم همینه رسالت من مذهبی بودنم و عشق به اهلبیت وخدا و دین است اینو واقعا می گم واز وقتی به قول خودت در رسالت دلخواهم قدم برداشتم خیلی موفق شدم ممنونم از حرفات

    پاسخ
  121. میم کاف
    میم کاف می گوید

    من رسالتم اینه که طلبه بشم و دین رو به اون شکلی که هست به مردم معرفی کنم.
    پاشنه آشیلم هم اینه که گذشته بدی دارم و میترسم وقتی شیخ بشم مردم بخاطر اون به حرفم گوش نکنن ولی ابرو دست خداس و ایشالا درسم تموم شد بعد کارشناسیم میرم حوزه، الان خودسازی میکنم و اطلاعاتم رو زیاد میکنم…

    پاسخ
  122. H
    H می گوید

    سلام داداش پستت عالی بود مثل همیشه?
    من خیلیییییییییییی علاقه دارم حال بچه هایی که از بیماری زجر میکشن رو خوب کنم خیلییییییی
    داداش میشه بگی چیکار کنیم که در مسیر رسالت سریعتر پیش بریم؟

    پاسخ
    • سوگلی بابا
      سوگلی بابا می گوید

      خوب شدن اونا دست خداست.اما اگه برات مهمن برو پیششون…برو تا با دنیاشون آشناشی…بنظرم این اولین گام میتونه باشه

      پاسخ
    • H
      H می گوید

      سلام خیلی ممنون که راهنمایی کردید??
      منظورم از این که گفتم خوب کنم این بود که دستی از دستان خدا توی این مسیر بشم…
      وگرنه تا خدا نخواد که…

      پاسخ
  123. محمد
    محمد می گوید

    سلام داداش . امیدوارم که حالت خوب باشه .
    من ۱۵ سالمه .
    داداش واقعا خیلی پدر مادرا در حق بچه هاشون ظلم میکنن . مثلا خیلی از دوستام هستن که عاشق ریاضی و اینجور چیزان ولی مادر پدراشون اصرار میکنن که باید بری تجربی و دکتر بشی چون پول توشه . واقعا من نمیدونم این چه فکر مزخرفی هست .
    من خودم توی مدارس تیزهوشان درس میخونم . حالا داداش شما فکرشو بکن اگه هممون به هر چی که علاقه داریم بریم همونو بخونیم میتونیم کلی باعث پیشرفت بشیم ولی حیف که الان همه دنبال پولن :(

    پاسخ
  124. طیبه :)
    طیبه :) می گوید

    سلام داداش رضا :)
    با ارزوی موفقیت برای همه :)

    رسالت من دقیقا نمیدونم چی هست
    ولی یه حدس هایی میزنم، چون علایقم و استعداد هام زیاده .. اینو میدونم هرچی این کفه ترازو سنین تر باشه مسولیت ما بیشتره

    و اینو میدونم که باید معماری بخونم، ۳ سال پیش فهمیدم..الانم دارم برا کنکور میخونم از هر کسی که این پیاممو میخونه میخام برای همه کسایی که تو مسیر رسالتشونن و دارن تلاش میکنن دعا کنن..

    سال ۹۴ معماری قبول شدم از خدا خواسته بودم هر چی خیرمه.. قبول شم.. خودم حتی ب عنوان اولویت دوم و سوم بهش فک نمیکردم .. نشد برم دانشگاه( ب خطر مخالفت اطرافیانم) ..۹۵ هم دادم باز یه دانشگاه بهتر معماری قبول شدم .. نشد برم … خیلی سخت بود برام .. خیلییییییییییی چون علاقه شدیدی بهش پیدا کرده بودم… الان بعد ۳ سال برا کنکور ۹۸ دارم خودمو اماده میکنم.. انشاءلله ک نتیجه خوبی بگیرم.. البته ی جورایی راضی ام ک نشد برم .. چون الان درکم بیشتره و میتونم یه دانشگاه بهتری قبول شم.. خدا یه دانشگاهو تو دلم انداخته.. ئ تلاش فوق العاده ای میخاد..دارم همزمان درس میخونم و خودسازی کار میکنم ک وقتی وارد جامعه شدم .. خیلی راحت تر بتونم دبال رسالتم برم..

    برای همه ومنم دعا کنین ..مرسی

    اینارو گفتم ک بچه ها تسلیم نشین در مسیر رسیدن ب هدف و رسالت تون.. حتی اگه همه دنیا مخالف تون بودن.. چون من تجربه کردم.. خدا کمکتون میکنه همونطور ک منو کرد و نذاشت برم دنبال چیزای دیگه..

    امید تونو ب خدا قوی کنین..

    پاسخ
  125. پريسا
    پريسا می گوید

    سلام داداش رضا
    من خیلی به معلمی علاقه داشتم ولی اون سالی ک کنکور دادم معلمی نمیگرفتن. کلا به آموزش دادن علاقه دارم. به رشته کامپیوتر هم علاقه داشتم. الان دانشجوی کامپیوتر هستم. دوست دارم ادامه تحصیل بدم ک هم بتونم تدریس کنم و هم توی یک شرکت توی حوزه آی تی کار کنم. با این تعاریفی ک شما از رسالت داشتین پس من در راستای رسالتم هستم?
    درسته ک الان خیلی مشکلات توی زندگیم دارم ک ممکنه مانع بشه ولی با حرفاتون کلی انگیزه گرفتم ک بیشتر تلاش کنم و به امید خدا به اهدافم برسم✌️?

    پاسخ
  126. سوگلی بابا
    سوگلی بابا می گوید

    سلام داداش
    خدا قوت.مثل همیشه عااااالی بودی
    بلاخره با حرفات فهمیدم من در جهت رسالتمم…من توی مهد قرآنی کار میکنم..وعاااشق کارمم..رسالت من اینه توی مهد بچه ها رو با امام.زمانم آشنا کنم…رسالتم به اینا ختم نمیشه…من با کار در مهد میتونم ارتباط درست با بچه ها رو یاد بگیرم و وقتی ازدواج کردم بچه هایی تربیت کنم که یار و سرباز امام زمان باشن ان شاا..
    اینجوری هم رسالتمو انجام دادم و هم به هدف بزرگم رسیدم
    خدا جونم شکرررررت
    داداشی عااااااشقتم

    پاسخ
  127. زهره
    زهره می گوید

    سلام داداش پست سایت خوندم واقعا تامل برانگیز و محرک بود.‌ راستش من به کارهای هنری علاقه دارم و لذت میبرم ولی خلاقیت و ایده و طرح های چندانی ندارم ممکنه این رسالتم نباشه؟

    پاسخ
  128. Niloufar
    Niloufar می گوید

    Slm reza jan
    Movafagh bashi
    Mamnoonam azat vase inhame harfaye khobet
    To b man kheiliiiii komak kardi
    Shayad nadooni ama roo eradam kaar kardi
    Resalate man ine k ba vojoode inhame nemati k khoda behem dade bandeye khobi basham
    B adama komak konam
    Mesle to daghdagheye adama ro dashte basham ta moshkeleshon hal beshe
    Paak basham
    Ebadat konam khoda ro
    Ashnaiye man ba to baes shod resalatamo peida konam
    Az bachegim delam mikhast ba khoda basham vali ye vaghtayi nemidonam chera joda shodam az in masir
    Bazam bargashtam
    Man resalamo in midoonestam k b kasi k ashegham bood komak konam imanemoon ba ham kamel beshe bad ye zendegiye khob besazim
    Hamin karam kardam
    Az ye jayi b bad b khodam komak kardam k kamel tar besham
    fahmidam k ensan kheili mitoone bala bekeshe khodesho
    Omidvaram beshe oni k mikham
    Reza hamishe shad bashi

    پاسخ
  129. مهدیه
    مهدیه می گوید

    سلام عالی بود ممنونم ولی ی مشکلی دارم احساس میکنم اعتماد ب نفس کمم نمیزاره سمت استعدادام برم .این خیلییییییی منو اذیت میکنه.اگه توی یکاری استعدادت بد نباشه و تازه داری بهش فک میکنی ولی میدونی روحیاتت بهش میخوره میشه جزء رسالتت باشه؟ منظورم اینه ک میشه چیزیو ک قبلا زیاد بهش فک نمیکردی الان سعی کنی بهش علاقه مند بشی با اینکه میدونی استعداد نسبیشو داری بشه رسالتت؟

    پاسخ
    • طیبه :)
      طیبه :) می گوید

      سلام اره میشه

      ولی بیشتر تحقیق کن که مطمِن بشی رسالتت هست یا نه دربارش من خودم همین اتفاق برام افتاد خواهری :)

      پاسخ
    • N.H
      N.H می گوید

      سلام.اگه میخوای ببینی این چیزی که میگی رسالتت هست یا نه از خودت سوال و جواب کن و همه رو بنویس،تمووووم گفت و گوهای درونیتو در مورد رسالتت بنویس و چندبار بخون ببین چی ازش کسب میکنی؟ و بعدش منفیاشو با باورهای مثبت جایگزین کن.
      در ضمن ذهن رو دو روزه نمیشه مثبت کرد.مثل باشگاه رفتن و بدنسازی تقویت ذهن هم زمان و تکرار میخواد

      پاسخ
  130. فاطمه
    فاطمه می گوید

    سلام داداش رضا من الآن دوازدهم تجربی و ۱۷ سالمه ، علاقه ی خیلی زیادی ب رشته پزشکی ، درس زیست شناسی و روانشناسی و مشاوره دارم ، من فکر میکنم رسالت من درآینده ی پزشک دلسوزی خواهد بود ک علاوه بر درمان جسم با روح و روان بیمار هم سروکار خواهد داشت ، این نظر منه ، ب نظر شما این ۴ تاچیزی ک گفتم درست بودن ؟ بهم ربط داشتن بعنوان یک رسالت جامع ک دربرگیرنده چند استعداده؟

    پاسخ
  131. حسن
    حسن می گوید

    سلام رسالت من بیشتر کارای کامپیوتری هست از تکنولوژی خوشم میاد الانم دارم طراحی کابینت ۳d max یاد میگیرم کلا از موبایل و تکنولوژی خوشم میاد

    پاسخ
  132. zeinab
    zeinab می گوید

    سلام داداش رضا
    من چندسال پیش انتخاب رشته داشتم و علاقم طراحی لباس بود اون موقع فقط بخاطر علاقم رفتم این رشته و بخاطرش جلو همه ایستادم
    ولی الان که با بحث رسالت اشنا شدم خیلی از خودم راضیم که دنبال علاقم رفتم
    حرف شمارم قبول دارم ما خیلی درسا میخونیم مثل ریاضی عربی فیزیک شیمی که هیچ ربطی به طراحی لباس نداره
    از پنج روز هفته که درس میخونیم فقط دوروزش تخصصیه
    و واقعا سخته ولی باید تلاشمونو بکنیم که در همه درسا موفق باشیم و نمره خوب بگیریم چون ورودی دانشگاها شرط معدل شده
    خیلی دلم پره و اولین سال نظام جدید هستم و امسال دوازدهمم فقط دعا میکنم درسا تموم بشه از بس اذیت میشیم هممون

    پاسخ
  133. سیده مریم
    سیده مریم می گوید

    سلام‌رسالتم تشویق کودکان وبزرگسال به قران هست چون با لبخند ومهربونی تشویق وباکودکان کلا با بازی اموزش میدم وخانواده ها تشویق میشن بچه ها همینجور ادامه بدهند برادر رضا من سرکلاسم اینقدر عاشقانه از قبلش چیزا اماده میکنم همش توفکر خلاقیتم مثلا با حرکات ورزشی کلمات میگم با بادکنک هوا کردن ایات میگن و شاید توی محل کارم تو بچه ها تنهامربیم که دروغ سرکلاسم معنا نداره مثلا مادرا میگن بگو توخونه تو دوربین می بینیشون گفتم من دروغ نمیگم من امدم که صداقت وازخودگذشتگی یادبدم بچه ها به خدا وقران علاقمند کنم
    برادررضا وقتی با بچه هام وارد دنیای عجیب وخالصی میشم که تو دنیای بزرگترا کم می بینم خدایا شکرت
    و ی چیز فوق العاده ای خدا نصییم کرد که هنگ کردم بهم پیشنهاد شد ی روز در هفته من به ۲۰۰وخورده بچه اموزش قران ونماز ووضو دادم
    داداش رضا بچه ها خانوادشون داشتن تشویق به مسجد ونمازمیکردن ان شاءالله نصیب همگی بشه حقوقم خ کم اما بی نهایت عاشق کارمم لبخند رضایت خدا وبچه هاخریدنی نیست

    پاسخ