حالت شب

هر روز کمی بهتر

هر روز کمی بهترسلام …
خوبید ؟
داداش رضا هستم…
این روزا زدم تو کار شهادت…
ولی اگه شهید شدم گریه نکنیدا …
هر چند…
من معتقدم خدا وقتی بخواد یه همچین کاری کنه از قبل صبرشو میده…
در هر صورت بدونید که عاشقتونم…
فعلا که دارم مبارزه با هوای نفس میکنیم خخخخ
بعضی از بچه ها بهم ایمیل و نظر میدن و میگن :
رضا ؟
خب تا کی غریزه و شهوت خودمونو کنترل کنیم …
و همین افکار باعث میشه شیطون باهاشون مدام ور بره و به لغزش بندازشون…چون این افکار ادمو کلافه میکنه…
ببینید بچه ها…
بیاید یه جور دیگه این مسئله رو بررسی کنیم.
خیلی وقتا کنترل شهوت مثل توفیق اجباری میشه واستون…
یعنی چی ؟
یعنی تو باید از یه حرومی دوری کنی و بخاطر همین مجبوری برای اینکه به حلالش برسی تلاش کنی و همین تلاشت باعث میشه استعداد های نهفته خودتو بیدار کنی تا بتونی خودتو از این لجن زار نجات بدی…
یه جورایی درسته اسمش کنترل شهوت هستش اما در اصل سوخت و انرژی تو هستش برای رسیدن به اهدافی که ریخته بودی…
یه جورایی توفیق اجباری میشه واست.
بعدا خودتم میگی که من مدیون همین شهوتمم…
اگه قرار بود این نیازت ارضا بشه تو دیگه نمیتونستی نیاز های نهفته خودتو بیدار کنی…
میدونی چرا ؟
چون آدم تا نیازمند نشه به خودش و خدای خودش تکیه نمیکنه و تلاشی نمیکنه…
این نیاز باعث میشه یه تکونی به خودت بدی…
ببین…
یه جورایی تو ماشین موفقیتت رو در مجردی میسازی…
پس خیلی وقتا این نیاز جنسی باعث میشه بری به سمت پیشرفت و رشد و کار و خیلی چیزای دیگه تا شرایط رو برای خودت مهیا کنی…
وگرنه اگه همین الان ازدواج کنی …
یه اتفاق بدی میوفته…
اونم اینه که تو رشد نکردی و آدما بعد ازدواج همینی که تو مجردی هستن رو چند برابرش میشن…
یعنی اگه بد باشی بد تر میشی !
اینو یادت نره که اخلاق و رفتار بد با خودسازی درست میشه و بهترین زمان درست کردنش همین دوره مجردیه…
وگرنه اگه تو خونواده عصبی بزرگ شده باشی…تو خونه همسر که بری…با کوچیکترین اختلاف نظری عصبی میشی و از کوره در میری…
چون رو خودت کار نکردی و فقط بخاطر شهوت ازدواج کردی…
انقدر هم به خودت احساس گناه نده…

  • بعضی وقتا به چشم هیچ کس نمیای…ولی به چشم خدا میای…
  • بعضی وقتا به چشم همه میای…ولی به چشم خدا نمیای‌…
  • دنبال لایک خدا باش…دنبال دیس لایک آدما نرو….
  • مهم اینه بالایی آدمو تایید کنه…

شرایط زندگیت مهم نیست…مهم اینه خدا تاییدت کنه…
متر دست خداست…نه دست تو و جامعه و حرف بقیه‌…
متوجه منظورم هستی ؟
خخخ
یه چیزی بگم ؟
خیلی وقتا الهاماتی که بهم میشه تو دستشویی بهم گفته میشه…
من که میگم دستشویی یه مکان مقدسه…
باور کن فرشته های الهام بخش تو دستشویی فعال ترن

همین الان برو دستشویی بعد از خودت یه سوال بپرس…
بعد یه حسی از درون سریع جواب میده
میگی نه ؟
خب برو تست کن !

باور کن شوخی نمیکنم…دارم جدی حرف میزنم…خخخ
بگذریم…
ولش کن…

دیشب تو ماشین که داشتم از گلزار شهدا برمیگشتم فقط داشتم به این فکر میکردم که تنهایی یعنی چی…میدونی…بعضی وقتا حس میکنم کلا همه چی رو اشتباه فهمیدیم…بخاطر همینه به خودم این اجازه رو میدم که به هر چیزی که بهم گفته شد شک کنم…آخه تنهایی مفهومی نداره…خدا بعضی وقتا مارو تنها میکنه که اتفاقا بیشتر سمتش بریم و بفهمیم کسی رو جز خودش نداریم…اما ما وقتی تنها میشیم ناراحت میشیم و میگیم ای بابا … و حس میکنیم کسی رو نداریم…در صورتی که این یه احساس کاذبه…ما خدا رو داریم…کسی که دنبال رضایت خدا باشه اصلا تنها نیست…چرا ؟ چون خیالش تخت و راحته…میدونه داره چکار میکنه و آرومه…

این چیزا خیلی درونیه…
نمیشه به راحتی برای کسی توضیح داد…
منم رسالتم اینه که حرف بزنم و شمارو به فکر فرو ببرم…
اون چیزی که دیدم و تجربه کردم رو میگم…
چند وقت پیش یه پست گذاشتم و گفتم مقام ماها از مقام خیلی از کسایی که در گذشته زندگی میکردن و با خدا بودن بیشتره‌‌…
من هنوزم پای حرفم هستم.
ببین…
تو این شرایط موجود هر کی با خدا باشه حقیقتا کار درسته…
هر کی بتونه فقط یه روز پاک باشه به نظر من خیلی مقامش از اونی که چند سال پیش زندگی میکرد بیشتره و با خدا بود بیشتره …
تورو خدا یکم فکر کنید به این قضیه…
آخه قبلا گناه کردن انقدر راحت نبود…
انقدر همه چی دم دست نبود…
نمیدونم…
بعضی وقتا از بس غرق یه سری مسائل میشم که تهش میبینم انصافا بچه ها دارن تو سایت معجزه میکنن…
دمتون گرم…
میخوام بگم خدا مارو خیلی خیلی خیلی دوست داره.
تو چه زمونه ای با خدا هستیم…
به به…

بچه ها…
اگه خدا اراده نمیکرد و نمیخواست احدی از شما پاک نمیشدید… همین که در این مسیر هستی برو خدارو شکر کن…
یه چیزی رو چند وقتی هستش متوجه شدم مخم هنگ کرد…
میگن وقتی خدا اراده کنه تو پات به گناه آلوده نشه یهو وسط گناه کردن یه اتفاقی میوفته که نشه…
هر وقت اینجوری شدی بدون خدااااااا خیلییییییی دوست داره.
راستی ؟
تا حالا شده وسط گناه یهو یه اتفاقی بیوفته که برگردی ؟

امروز وقتی از خواب بیدار شدم آرامش رو با تموم وجودم حس کردم‌…خخخ دیشب از بس حالم خوب بود قران رو یواش کوبیدم به کلم گفتم :
رضا لعنتی قدر این حس های خوب رو بدون‌…
تا ۸۵ درصد صداهای درونیم اوکی هستش …
این عالیه !
در صورتی که یه آدمی که از خدا دور میشه اصلا این نظم درونی رو نداره…
اونی که تو مسیر خودسازی باشه میدونه دارم چی میگم.

استاد خودسازی من خداست…خدا میخواد منو مشهد ببره تا پیش معلمم درس یاد بگیرم…یعنی امام رضا.
هیچ اتفاقی بی حکمت نیست…

بچه ها…
هر اتقاقی تو زندگی میوفته بخاطر توفیقیه که با ترک گناه به دست میاریم…

توفیق رو زمانی به دست میاری که ثابت کنی خودتو و نشون بدی نمیخوای بد باشی…

من میدونم نمیخوای بد باشی…
اصلا میدونی چیه…
من کلا کسی رو بخاطر گناهش قضاوت نمیکنم…
من همیشه به دوستام میگم :
نه اونی که کنار خیابون وایمیسته هرزست و نه اونی که بوق میزنه سوار کنه لاشیه…
این دو نفر هر دو نیاز به دعا دارن.
نیاز به آرامش روحی…
هیچکس دوست نداره از خدا دور بشه…هیچکس…

ترجیح میدم با عیبای خودم سرگرم باشم…ولی اینو بدون…هر اتفاق مثبتی که تو زندگیت اتفاق میوفته بخاطر اینه که از یه گناهی فاصله گرفتی…ذره ای شک نکن !
پس تو هم با عیبای خودت سرگرم باش و کلا عیب کسی رو جز خودت نبین !

به قول مولانا که میگه :

این سخن پایان ندارد هوش‌دار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار

گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
که این سخن را در نیابد گوش خر

ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان

اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو

آن توی و آن زخم بر خود می‌زنی
بر خود آن دم تار لعنت می‌تنی

در خود آن بد را نمی‌بینی عیان
ورنه دشمن بودی خود را بجان

و آن گنه در وی ز جنس جرم تست
باید آن خو را ز طبع خویش شست

خلق زشتت اندرو رویت نمود
که ترا او صفحهٔ آیینه بود

چونک قبح خویش دیدی ای حسن
اندر آیینه بر آیینه مزن

میدونی چیه…
عیب از خودمونه…
نباید دنبال عیب دیگران باشیم…
اگه دنبال عیب خودمون باشیم و با عیب بقیه کاری نداشته باشیم یهو چند ماه که میگذره به خودت میگی :

چقدر نسبت به گذشتم عوض شدم…
اصلا شبیه گذشتم نیستم…
خیلی رشد کردم…ایول ..همش بخاطر اینه که با عیبای خودم سرگرم بودم و‌با عیب دیگران کاری نداشتم و خودمو اصلاح کردم…

آخخخخخ…
راستی….بچه ها؟؟؟؟
یه سوالی الان دوباره اومد تو ذهنم…این سوال خیلی رو مخمه…
میشه بپرسم ؟
میگم؟ شما چجوری متحول شدید؟
خیلی دوست دارم بدونم…خیلیییییی
منتظر نظرتم…
حتما نظر بذاریا…حرفام تموم شد…
مرسی…منتظرم ؛)

دلسوز شما : شهید زنده کربلایی داداش رضا 🙂

ارسال نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

188 پاسخ
  1. منا
    منا می گوید

    سلام من به صورت اتفاقی با سایتتون اشنا شدم در شرایط بدی و با یه عالمه گناه حالا دارم با پستاتون یکی یکی ترکشون میکنم ممنون
    اما بیشتر این و میخواستم بگم قیمت کتاباتون خیلی زیاده یکم تخفیف بزنیم ما بتونیم بخریم.به مناسبت روز جهانی کتاب😊

    پاسخ
  2. خدایا شکرررررت
    خدایا شکرررررت می گوید

    بترتیب میگم البته ازجاییکه یادمه
    دوست خوب و هیئتی ک چادری بود
    هیئت رفتن
    ترک یه گناه کبیره
    چادری شدن
    کتابای خوب خوندن
    ب دیگران کمک کردن
    خوش اخلاق شدن
    سخنرانی های استاد رائفی پور و استاد پناهیان
    قرائت قرآن و خواندن معنی و تفسیر
    مثل دیگران فکر نکردن و زندگی نکردن؛یعنی سعی کردم بدنبال چیزای + برم..
    الهی شکرت

    پاسخ
  3. sakine
    sakine می گوید

    سلام
    خیلی دلم میخواد بگم ولی نمیدونم چرا حوصله ندارم
    فقط در این حد بگم که حالم از خودم بهم خورد…
    —————————————————————-
    یه چیز دیگه
    تحملم کمه صبرم کمه ،خیلی حساسم…!
    بنظر خودم یه قالب مسخره واسه خودم ساختم
    یه راه حل از کجا شروع کنم واسه بیشتر شدن تحمل و صبرم؟

    پاسخ
    • Mahdi_Rev
      Mahdi_Rev می گوید

      سلام…
      به قول داداش رضا مهم نیست که تا یه ساعت پیش چی کار میکردی و چه طور بودی…
      مهم اینه که الان شما حالتون از خودتون بهم میخوره…
      از همین حس استفاده کنید برای تغییر…
      همین حس باید نقطه عطفتون باشه…
      نگران آینده هم نباشید…تنها وظیفه شما اینه که تلاش کنید برای خودسازی و زندگی بهتر…
      ننیجه رو به خدا بسپارید…
      اینو یادتون باشه که شما لایق بهترینهایید…
      هر روز صبح به خودتون جملات مثبت بگید مثلا من هر روز صبح به خودم میگم سلام قهرمان و کلی قربون صدقه خودم میرم…
      برای درمان کم صبری داداش رضا گفته که ادای آدم صبور ها رو دربیارید…
      کم کم صبرتون زیاد میشه…
      موفق باشید
      یا علی

      پاسخ
  4. ناشناس
    ناشناس می گوید

    سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان
    میخاستم بگم که ته این کار هیچی نیست جز اینکه تورو به یه آدم پوچ تبدیل میکنه هرچقدر قوی باشی ولی اگه خودت تو درگیر این کارهای زشت کنی به مرور زمان آسیب های خیلی زیادی می بینی شاید الان متوجه نباشی بگی سن و سالم کمه یا وقت واسه ترک کردنش دارم ولی بدون اگه ادامه اش بدی میبینی که به جایی میرسی که همه چیزتو باختی و کار واسه جبران خیلی سخته و شایدم خیلی از فرصت ها جبران نشه پس راهی که دوستانی مثل دادش رضا رفتن و این همه ختی و رنج کشیدن تو دیگه تکرار نکن و از همین الان متوقفش کن بزن به جاده درست.
    همین الانی که خ. ا میکنی و بعدش از خودت بدت میاد همین الان توبه کن چون الان شاید بعد از انجامش تا چند روز ازش بدت بیاد ولی اگه ادامه دادی به جایی میرسی که دیگه هیچ احساس بدی از خودت نداری و از هیچ کسی ن خجالت میکش و نه ناراحت میشی و این بدترین نقطه‌ای که خدا نکنه تو ای کار به اینجا برسی اگه تا اینجا بیای مطمعن باش خیلی از چیزا هارو از دست دادی که به اینجا رسیدی مثل حافظه. دانشگاه. درس. کنکور.موقعیت شغلی و فرصت های خیلی زیاد که جایی واسه جبرانش نیست اینقدر تنها میشی ک زندگی واست هیچ لذتی نداره همیشه ترس داری استرس ذهنت پریشون تمرکز نداری از هیچ چیزی خوشت نمیاد. اگه واقعا میخای بزاریش کنار پس همی امروز بخودت قول بده که انجامش ندی نزار کار به اینجایی که گفتم بکشه چون واقعا کارت سخت میشه از تجربیات دوستان استفاده و باور داشته باش که ما واسه کارای بزرگتری به این دنیا اومدیم نه اینکه خودمونو جلوی همچین کار زشتی به سادگی ببازیم.پس دوست من همین الان حال خودت تغییر بده و جلوتر نیا…

    پاسخ
  5. leila
    leila می گوید

    سلام.
    داستان تحول من برمیگرده به دوره دبیرستانم که اتفاقی با یه مجموعه ای آشنا شدیم با دوستام و اردوی مشهد پیش اومد.ماهم گفتیم برای دور هم بودن خوبه،ثبت نام کردیمو رفتیم.ولی اینکه با چه حالی برگشتمو امام رضا چه کرد با دلم…
    از اون موقع چادرمو از امام رضا هدیه گرفتم تا الان که ۲۴ سالمه امانتدار این هدیه با ارزشم

    پاسخ
  6. فریبا
    فریبا می گوید

    با سلام.ببخشید که سوالم بی ربطه ولی ممنون میشم اگه جواب بدید.
    من دختری ۲۹ساله و مجرد هستم.فوق لیسانس دارم از دانشگاه سراسری ولی هیچ علاقه ای به رشته ام ندارم.اصلا نمیدونم چیکار کنم،شغل و پولی هم ندارم و وابسته پدرومادرم هستم.هیچ استعداد خاصی هم ندارم وبه قول پسرداییم فقط میتونم کتاب بخونم.
    سردرگمم،اصلا نمیدونم باید چیکار کنم.
    خانواده ام اصرار دارند که دکترا بخونم ولی خودم نمیدونم بخونم یا نه.
    هر کلاس غیر درسی هم که میرم،میبینم توشون استعدادی ندارم،فقط علاقه دارم.
    میشه لطفا راهنماییم کنید؟؟

    پاسخ
  7. الهی وربّی مَن لی غَیرُک
    الهی وربّی مَن لی غَیرُک می گوید

    ممنون میشم اینم بگید لایو داداش رضا هم خواستم بیام باز نتونستم…میگه نمیشه…دوس داشتم بتونم دنبال کنم لایوها روهم…🤗

    پاسخ
  8. الهی وربّی مَن لی غَیرُک
    الهی وربّی مَن لی غَیرُک می گوید

    سلام….من میخواستم عضو دائم سایت داداش رضا بشم…اما بلد نیستم..کسی میتونه راهنمایی کنه..وهمچنین اینکه میخوام وقتی پست جدیدمیذاره توسایت متوجه بشم…چطوری باید بفهمم؟مدام بیام سایت سر بزنم یا راه دیگه ای داره؟
    ممنون میشم کسی راهنمایی کنه….

    پاسخ
  9. احسان زمانی
    احسان زمانی می گوید

    سلام بچه ها خوبید !
    میخوام براتون بگم که چجوری برگشتم …
    من ادمی بودم که هر گناهی بگی انجام میدادم یروز رفتم سراینترنت که برم فیلم پورن دان کنم و گناه کنم دیدم تو تلگرامم هی پیام اومد رفتم چک کنم دیدم عکس چندتا شهید از حادثه خاش برام واز شد چند دقیقه ای خیره شدم به عکسشون یهو بدنم لرزید و گریم گرفت به خودم گفتم بدبخت از خدا خجالت نمیکشی از شهدا خجالت بکش و همین استارت برگشت من شد

    احسان زمانی ۱۸ ساله از اصفهان
    دنبال شهادتم ولی عرضه ندارم
    الهم ارزقنا شهادت

    پاسخ
  10. ali83reza
    ali83reza می گوید

    سلام به داش رضای گل . میخوام طریقه توبه و برگشتم به سوی خدا رو برات بگم. حدود یک سال میشه که به یک دختر علاقه مند شدم و از ته قلب مطمئن بودم که خدا این دختر رو وارد زندگیم کرده. اما مشکل من اینه که هنوز امکان پا پیش گذاشتن برای خواستگاری نیست و این برنامه ای بود که خدا برام ترتیب داده که منو رشد بده و بعد از یک سال دارم خدارو شکر این رشدهای عظیم و بسیار خوب رو تو زندگیم میبینم . همیشه ناراحت و گله مند بودم که این چه عاشقی هستش که من دارم تجربه میکنم در حالی که نمیتونم به خواستگاری دختر مورد علاقم برم و بهش برسم . متاسفانه من هم در نوجوانی الوده به آفت خود ارضای و پورن شدم . که بعد از عاشق شدنم برای مدتی از این افت دور شدم ولی دوباره به سراغم اومد و چون ریشه ای و درست حسابی باهاش نجنگیدم دوباره روی اوردم به همون گناهان قبلی. خیلی ناراحت بودم چون اول از همه از خدا و اهل بیت دور شده بودم و دوم قلب عاشقم پر شده بود از گثافت . دیگه نمیتونستم یک زندگی عاشقانه در کنار دختری که بهش علاقه مند بودم رو تصور کنم و در راه رسیدن بهش تلاش کنم . اما نقطه تحولم دقیقا همینجا یعنی دل عاشم بود . چند ماه قبل بود که همین دختر رو خدا وسیله ای قرار داد که توبه واقعی کنم و قشنگ حس کردم بعد اون توبه همه درها به روم باز شد و چند هفته بعدش سفر کربلا نصیبم شد که معتقدم خیلی در مسیر زندگیم تاثیر گذار بود اما خدا انگاری با همین نرسیدن من به این دختر قراره همه جوره رشدم بده . شاید خودم باورم نشه اما واقعا دیگه آفت نگرانی و بی اعتمادی به خدا از طریق همین داستان عاشقی من و تاخیر در ازدواجم < بصورت ریشه ای داره حل میشه و من دیگه سوء زن به خدا ندارم و یا حداقل خیلیییی کمتر شده . و خیلی چیزهای خوب دیگه داره نصیبم میشه که بعدا در زندگی به دردم خواهد خورد مثل نعمت صبر.و به این نتیجه رسیدم که خدا به موقعش اجازه خواستگاری رو صادر میکنه و بهم میگه حالا میتون بری برای ازدواج . احساس میکنم هنوز چیزهایی دیگه ای رو هم خدا میخواد بهم یاد بده. خداروشکر که شما داداش گل رو وارد زندگیم کرده و از وجودت بسیار استفاده میبریم . در مورد کتاب همسر نمونه خیلیییی ازت تشکر میکنم . چنین حرفای درجه یکی در مورد ازدواج هیج جا پیدا نکردم و آرزو داشتم که چنین مطالبی رو یاد بگیرم که بعدا بهترین زندگی عاشقانه و شهدایی رو بسازم . و خدا منو به خواسته ام رسوند . همین . موفق باشی دوست دارم . ایشالله بتونم یه روز از نزدیک ببینمت و حتما دعام کن.
    یا علی.

    پاسخ
  11. احمدی
    احمدی می گوید

    کسایی که ناامیدن و میگن هر چی تلاش میکنیم نمیشه هر چی چله میگیریم فایده نداره

    لطفا بیخیال ناامیدی
    الکی پای اینو وسط نکشین

    مشکل اصلی مزاج هست که باید متعادل بشه اونو متعادل کنی میبینی چققققدر کارت سریییع راه میفته

    یه بعضیا هستن میگن اقا ما هرچی جون میکنیم نمیتونیم عصبانی نشیم

    بعد میبینی از ادویه جات تندی مثل فلفل زیاد تو غذاش استفاده میکنه
    سرخ کردنی رو که دیگه نگوووو

    خب انسان محترم
    شما طبعی که داری این غذاها ساز مخالف باهاش میزنه تو هم هی زیاد میخوری از اونورم برنامه ای واسه خنثی سازی اثراینا نداری

    وضعیت قرمزت بدتر و قرمزتر میشه

    اونوقت میگی چرا نمیتونم این کار بد رو ترک کنم؟؟؟!!!!!!

    طبع و مزاج اول و ریشه و اصلی تریییییین جای کار برای ترک خصلتهای بد هست

    پاسخ
  12. حیات🤞
    حیات🤞 می گوید

    سلام
    وایییییی چقد دلم لک زده بود واسه اینجا…
    وتسه نوشتن و حرف زدن…
    واسه حسای خوبی ک از بودن در کنار کسایی ک دنبال خودسازین بهم میرسه…
    چقد دلم تنگ این بچه‌ها بود خدایا…
    از امروز ۲۱ روز مونده به نیمه شعبان…
    امروز بعد از خوردشدن حال و احوالم یکدفعه به ذهنم خورد .،شمردم و دیدم ک بله ۲۱ روز مونده به بهترین روز دنیا…
    نمیدونم دقیقا این دوره رو واسه چی وردارم…
    من از قبل گناهامو کنار گذاشتم…
    الان تنها چیزی ک اذیتم میکنه پرخاشگریمه وقتی ک داداش کوچولوم میره رو مخم…
    هرچند ۱۰۰برابرش مهربونی میکنم، اما خب بنظرم نباید باشه…
    چیز دیگه ای ک باهاش مشکل دارم بهم ریخته بودن تایم خوابمه و اتلاف عمر…
    پس این دوره رو ورمیدارم واسه خواب و دوری از اتلاف عمر و کنترل پرخاش…
    نمیگم خشم، چون خشم نیس…
    خب هرکی دیگه باشه یهو بپرن رو دوشش با مشت بزنیش بهم میریزه دیگه😋حالا من دیگه جای خود دارم😁 ک البته مقاومت میکنم کمی …بچه‌س دیگه…
    کلا دهه نودیا از رده خارجن…
    فسقلی چند وقت پیش برگشته بهم میگه خواهری تو چرا ازدواج نمیکنی؟
    ینی از سوالش تو افق محو شدم😂😂😅…

    جدا از این مطالب از اعماق وجودم خوشحالم ک با اینجا آشنا شدم…
    خدایا شکرت…

    این آخری یه سوالم دارم…
    داداش رضا شما گفتین اگه دختر میبودین میشدین سفیر حجاب…
    خب چطور سفیر حجاب شیم؟
    من خودم حجاب دارم اما چادری نیستم ک احتمالا اونم بزودی میخوام بشم…
    چندین ساله ک دوس دارم چادری باشم اما میخوام وقتی برم سمتش که هیچوقت از خودم دورش نکنم نه تو عروسی نه تو خونه در حضور مهمون… هرچند تو تموم اینا حجاب دارم کلا…اما چادر یه چیز دیگه‌س…
    این حوالی جلو فامیل چادر نمیپوشن، حالا بماند بعضیا جلو فامیل اصلا حجاب ندارن…
    الان به هرکی بخوای بگی حجابت یکی میکوبه تو دهنت…😒

    میشه کمی بیشتر بتوضیحی داداشم؟

    پاسخ
  13. محمود
    محمود می گوید

    سلام رضا جان .لطفا به من یک ایمیل بزن و ادرس دقیقتو برای من ارسال کن یک کتاب میخوام برات ارسال کنم که خیلی روشنگره و مذهبی هم هست

    پاسخ
  14. مهدیه
    مهدیه می گوید

    سلام بزرگوار
    ممنونم بابت وقتی که برامون میذارید
    من خودم خواستم که تغییر کنم
    بحمدلله مدد و هدایت خدا و امام زمان م هم شامل حالم شد

    پاسخ
  15. ف
    ف می گوید

    سلام.برایتان تفعل حافظ زدم الان…این شد،پیغام به شما:چشم به راه کسی هستید که برایتان بسیارمهم است.مدت هاست ازاوخبری ندارید..وبرای پیداکردنش بسیارجستجوکرده اید اما هنوز نتیجه ای نگرفته اید ولی همیشه به خدا توکل کن ویادتان را ازخدا طلب نموده اید.آسوده خاطر باشید دیدار یار حتمی است.غزل ۳۸۵

    پاسخ
  16. Moo
    Moo می گوید

    سلام ی سوالی دارم که نمیدونستم کجابپرسم ممنون میشم کسایی که تجربه دارید جواب بدیدمن خواستگاری دارم که فوق العاده باایمان وخوب و موفقه وفرهنگ هامون بسیارشبیه هست قیافش به نظرم معمولیه وتاحدودی به دلم نشسته یعنی دوست دارم باهاش باشم و ….فقط مشکلی که دارم اینه که لاغره یعنی دوسش دارم قیافش به دلم نشسته دوس دارم همسرم باشه فقط از هیکلش خوشم نمیادبه نظرتون این میتونه مشکل ساز بشه؟ممنون میشم جواب بدید.

    پاسخ
  17. یا زهرا(س)
    یا زهرا(س) می گوید

    سلام علیکم داداش امیدوارم خوب باشین تو کانال خواب اون دوستمونو خوندم شوکه شدم….چون منم دقیقا دیشب خواب دیدم شما شهید شدین و اومدم بالاسر قبرتون….ان شاءالله به همه ی آرزوهاتون برسین مخصوصا شهادت که نهایت عاقبت به خیریه….التماس دعا

    پاسخ
  18. شکسته بال
    شکسته بال می گوید

    سلام داداش.شاید کسی اواره تر از من نباشه و نیست.خدا میدونه.نمیدونم چیکار کنم.دعا کنید برام.کاش مشکل خودم بودم.هیچ حسی ندارم

    پاسخ
  19. هبوط
    هبوط می گوید

    سلام به روی ماه همتون.بچه ها کسی هست به من کمک کنه؟من یه مدتیه وقتی به اتفاق های خوب زندگیم فک میکنم احساس میکنم این چیزا واسه من اتفاق نمیفته.این حس های خوب همش الکیه.چکارکنم حالم خوب بشه؟

    پاسخ
    • نازنین زهرا
      نازنین زهرا می گوید

      سلام
      منم چندوقت پیش اینجوری شده بودم همش فکر میکردم من الکی دارم این همه تلاش میکنم و هیچ اتفاق خوبی قرار نیست بیوفته ولی اینو بدون خواهرم که ما مکلف به وظیفه و تلاشیم نه نتیجه
      اینده دست خداست مطمئن باش هرچی پیش بیاد خیره ، حسن ظن داشته باش به اینده تنها کاری که باید بکنی اینکه عینک بدبینی برداری از چشمات و همه چیزو جوری دیگه ای ببینی
      و من از یه جایی شنیدم که اگر بنده ای خالصانه خدارو عبادت کنه خدا افضل و بهترین مصلحتو براش رقم میزنه
      و نگرانی برای اتفاقات اینده امری کاملا بیهوده است
      در پناه حق

      پاسخ
  20. یه بنده خدا
    یه بنده خدا می گوید

    سلام داداش
    شنیدم جاستین بیبر پست گذاشته من به خدا اعتقاد دارم و میدونم وجود داره واسم دعا کنید
    افسردگی گرفته
    برو براش کامنت بذار راجع به خدا
    بیارش تو خط
    تا اونم بشه داداش رضای آمریکا
    داداش بیبر😂😂

    پاسخ
  21. زهره
    زهره می گوید

    سلام .امسال تابستون خیلی دلم شکست .وبعدش خیلی به خدا وامام حسین نزدیک شدم.اربعین رفتم کربلا.از کربلا که برگشتم خیلی خیلی حس وحالم خوب ومعنوی بود .دلم برای اون حال معنوی تنگ شده برای خداامام حسین .میخوام باخدا خلوت کنم..براش نامه بنویسم .وبگم راضی ام به هرچی برام مقدر کرده…میدونم بعضی مقدرات سخته پذیرفتنش اما از خودش میخوام بهم صبر بده..

    پاسخ
  22. M**
    M** می گوید

    سلام داداش رضا
    نمدونم چ حکمتیه این سفرهای شما با سفرهای من

    تابستان من یه دوره چهل روزه مشهد بودم دقیقا با هجرت یه ماهه شما با مشهد یکی شد 😊

    الان دقیقا سفر راهیان شما با سفر من به راهیان یکیه
    درسته واقعا شهدا دعوت میکنن . نمدونم واقعا چه کار خوبی کردم که منو دعوتم کردن

    درست سه ماه پیش که برا اولین بار اومدم راهیان اونم به عنوان مبلغ، خیلی سفر خوب و عالی بود .

    الانم به عنوان خادم شهدا اومدم … و ۲۰ روزه اینجام….

    واقعا نمیدونم چه کار کردم و که همچی لیاقتی شهدا به من دادم

    من خودم در اون حد نمیدونم که به عنوان خادمی منو بطلبن

    اما فردا شب که قرار برگردیم از الان دلم گرفته … چقد زود گذشت این ۲۰ روز و من دستم همچنان خالی از این فرصتی که برام پیش اومد و اما نتونستم استفاده لازم ببرم

    😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

    داداش تو لطفا دعاااام کن حداقل این یه شب اخر بتونم منم مثل تو راحت حرفا به شهدا بزنم و …..

    داداش من که ایندفعه هم قسمتم نشد برم طلاییه و کانال کمیل ….. رفتی اونجا حسابی برامون دعااا کن 😢😢😢😯

    التماااااس دعاااا

    پاسخ
  23. ستایش
    ستایش می گوید

    سلام دوستان سال نو مبارک میشه به من هم کمک کنید؟من اواسط سال ۹۵ که با داداش رصا و سایت آشنا شده بودم از لحاظ اعتقادی خیلی بهتر شده بودم عاشق اهل بیت و امام زمان و سخنرانی و خودسازی بودم ولی بعد نمی دونم چی شد که همه از دست رفت و درست زمانی که رفتم سر کاز و اتفاقات جدیدی افتاد و استرس های مختلف تجربه کردم انگار ایمانم به مهربونی خدا کم شد دیگه انگیزه م برای خودسازی خیلی کم شد الان حس خاصی به امام زمان ندارم اصلا انگار این حرفایی که داداش رضا می زنه رو نمی فهمم خیلی درگیر آخرت نیستم و برام مهم نیست یعنی ترس عاقبت به خیر نشدن دارم ولی انگار دلم نمی خواد کار خاصی انجام بدم همه ش دلم میخواد زندگیم یه طور دیگه ای باشه بهم انگیزه بده الان تقریبا ۷ ساله اون گناه ویران کننده رو ترک کزدم اما هنوز حساسیت به صدا و ضعف اعصاب دارم وسواس در جنابت دارم عملیش نمی کنم اما دائم تو فکرمه وقتی فکر ازدواج می کردم از استرسش بدتر می شدم حالا که دارم قبول می کنم من تا اخز عمر مجرد بمونم به نفعمه یکم کمتر شده به خاطر همه این اشتغالات ذهنی تمرکزم خیلی کمه و حواسم پرته دارم از خودم ناامید میشم ۲۵ سال و نیم دارم ولی هوش و حواس و حافظه م نگرانم می کنه خلاصه نمی دونم چکار کنم تمرکز و دقتم بیشتر بشه گیج نزنم و اینکه انگیزه بگیرم واسه آدم بهتری شدن خصوصا وقتی بیکار میشم ذهنم گذشته ها و آینده رو جلو چشمم میاره و منو به هم میریزه نمی دونم چطور خودمو مشغول کنم
    امیدوارم بتونید کمکم کنید و همه مون بهتر بشیم التماس دعا داداش رضا خیلی دلم میخواست برم راهیان اما نشد

    پاسخ
    • این خدا خیلی خداس
      این خدا خیلی خداس می گوید

      سلام رفیق …پیداس که کاملا از خدا ناامیدی …به نظرم سخنرانی هایه جول اوستین درمورد خدا خیلی قشنگه از این ها شروع کن…

      پاسخ
    • نازنین زهرا
      نازنین زهرا می گوید

      سلام
      چه قدر افکار منفی و کاتابولیکی دارین این افکار و نگرانیهای شما باعث ازاد شدن یه سری هورمونها در بدنتون میشه و در درازمدت به جسمتون اسیب میزنه
      چرا همش منتظر این هستید که یکی به شما انگیزه بده چرا خودت دست به کار نمیشی ، اول از همه سعی کن زندگی در گذشته رو رها کنی داری اینده تو به خاطر اشتباهات گذشتت از بین میبری ، چرا اینقدر ناشکری میکنی ها ؟چرااا؟؟؟ یه کاغذ بردار تمام نعمتهایی که خدا داده بهت بنویس این کار واقعا حالتو خوب میکنه همین الان ممکنه خیلیها ارزو داشته باشن جای تو باشن دوست داشته باشن مثل تو دست داشته باشن واسه تایپ کردن
      این خدانیست که تورو رها کرده بلکه خودتویی که نمیخوای کمکت کنه واسه شروع از نماز اول وقت شروع کن خود همین نماز کم کم درستت میکنه حدیث داریم راجع به این ها از خودم نمیگم تو یه قدم بردار خدا صدها قدم به سمت تو میاد یهو به خودت. میایی میبینی همه چیز درست شده، و مسولیت صد در صد زندگیتو قبول کن هر اتفاقی که برات افتاده مسولش افکار و اعمال خودته
      خلاصه خودت یه فکری به حال خودت بکن خودتو نجات بده و مطمئن باش هیچکی جز خودت دلسوزت نیست
      اگه با همین وضع پیش بری انواع بیماریهای روحی و جسمی میگیری و همه اینها با نزدیک شدن به خدا. درست میشه
      پس شروع کن ۲۵ سالته دیگه تا چندسال دیگه میخوای اینجوری ادامه بدی زمان برای تو نمی ایسته
      ببخشید اگه یکم تند رفتم
      یا علی

      پاسخ
  24. همنشین تو از تو به باید
    همنشین تو از تو به باید می گوید

    من تا چند سال هروقت که میرفتم بیرون و بازار و… همش تو فکر لباسم بودم. کلا هر لباسی هم که می پوشیدم باز ناراضی بودم. خیلی تیپ عوض کردم، از هیچ کدوم راضی نبودم.هرجوری میرفتم بازار معذب بودم و میگفتم کاش یه چیز بهتر می پوشیدم و میومدم. یه مدت رفتم مانتو بلند گرفتم و با اون رفتم بازار، به خودم گفتم اینجوری راحت ترم، چون همیشه لباسی واسه بازار می خواستم که راسته و بلند باشه. مانتو بلند خوب بود ولی راضیم نکرد، چون فقط بلند بود و حجاب نداشت. خلاصه اینا گذشت تا سال تحصیلی جدید شروع شد. همه حرف اردو می زدن، بالاخره فهمیدیم قراره بریم راهیان نور. از یه طرف خوشحال شدم چون هنوز نرفته بودم و دوس داشتم ببینمش از یه طرف اصلا قصد حتمی واسه رفتن نداشتم.‌ اگه هم قصد رفتن کردم به خاطر دوستام بود که باهم بریم اردو. خلاصه به دوستام قول ندادم که باهاشون میرم. اومدم خونه فکر نمی کردم بهم اجازه بدن ولی جالبه تا گفتم برم گفتن اره برو. همونجا خشکم زد . دعوت شده بودم. هممون دعوت شده بودیم. با دوستام رفتم. یه اتفاق جالب دیگه که برام افتاد این بود که من شارژر با خودم نبرده بودم و همین باعث شد که از گوشیم استفاده نکنم و فقط تماسای خانواده رو جواب بدم البته عکس یادگاری و اینا هم گرفتم ولی خب به شدت کم استفاده کردم از گوشی. و فکر کنم همین خیلی بهم کمک کرد چون با دقت تر گوش دادم و نگا کردم. تو راه آخرین جایی که می خواستیم بریم یعنی هویزه، یکی از راوی ها گفت اونجا که رفتید برید پیش یکی از شهدا باهاش حرف بزنید و بگید من دیگه این چادر رو از سرم در نمیارم قول میدم. منم همین کار رو کردم. بهترین سفر عمرم شد وقتی برگشتم تازه فهمیدم کجا بودم. بعد از برگشت تا چند روز چادر رو داشتم ولی باز گذاشتمش کنار. تا اینکه۶ یا ۷ ماه از سفرم گذشت، تو این مدتی که گذشت همش تو فکر اون سفر بودم (که البته هنوزم تو فکرشم) تا اینکه با چند تا دختر چادری و مذهبی آشنا شدم خیلی فضای دوستانه ای داشتیم و بعدش تو ماه رجب روز وفات حضرت زینب کبری بود چند تا عکس چادری و تبلیغات فرهنگی دیدم از چادرشون خیلی خوشم اومد چون من اطرافم کسی زیاد نبود که اونجوری بپوشه همون روز چادری شدم و دو روز بعدشم رسما رفتم چادر گرفتم، زمینه ی مهمش هم همون اردوی راهیان نور و تبلیغات فرهنگی بود که خداروشکر آشنا شدم با حجاب و این چیزا. اینم بگم بعد چادری شدنم دیگه بیرون که میرم معذب نیستم. انگار خودمو پیدا کردم. خیلی آرامش داره.
    خودسازی هم میخواستم داشته باشم ولی بلد نبودم. تا اینکه با سایتی به نام داداش رضا آشنا شدم.
    قبل از چادری شدنم دیده بودمش این سایتو ولی انگار اون موقع قسمت نبود.
    همین چند ماه پیش دوباره با سایت آشنا شدم.

    پاسخ
  25. maryam
    maryam می گوید

    سلام میخوام امسال ببخشم…
    اول از همه خودمو
    بخشیده بشم…
    تا بتونم خودمو ببخشم
    اگر کسی رو رنجیده خاطر کردم عذرمیخوام😶
    میخوام امسال گوش کنم…
    حرف نزنم…
    کتاب بخونم…
    گریه کنم…
    بخندم…
    همین

    پاسخ
  26. این خدا خیلی خداس
    این خدا خیلی خداس می گوید

    سلام داداش یه سوال فنی…من قبلاعضوسایت شدم ولی رمزم یادم رفته والان نمی تونم واردپروفایلم بشم .بعدش فراموشی رمز می زنم وایمیلی واسم نمی یاد چیکارکنم؟

    پاسخ
  27. یه بنده خدا
    یه بنده خدا می گوید

    سلام داداش من یه مشکلی دارم لطفا راهنماییم کن
    من الان ۸ ساله به تکلیف رسیدم و از اونجایی که از همون روز اول نمازام چارخط در میون بود الان نمیدونم چندتا نماز قضا دارم
    اصلا وقتی به این فکر میکنم که باید اینهمه نماز بخونم ناامید میشم
    بگو چی کار کنم
    بد جوری درگیرم😓
    در پناه حق
    یاعلی

    پاسخ
  28. فرزادی
    فرزادی می گوید

    سلام…من پونزده سالمه…من یه بچه خیلی بامزه و شیطون بودم تو مدرسه هم همرو میتونستم بزنم و گنده بودم برای خودم😁(پسرا میفهمن چی میگم😄)تا اینکه ورزشمو ول کردم سال نود و سه مرداد ماهش و کم کم سقوط کردم…گناه کردم از وقتی یازده دوازده سالم بود…داستان منم خیلی شبیه داداش رضاست فقط من سنم کمتر بود و ظرفیتمم کمتر بوده قاعدتا…اقا من نه خدا میشناختم نه اهل بیت…نه ولایت فقیه نه هیچی…اصلا تو این فازا نبودم…یجورایی قفل کرده بودم…اینقدر از نظر روحی اذیت شدم تا همین سبب شد به فکر بیوفتم…رابطم با پدر مادرم داغون بود و دیگه نمیخوام اعتراف گناه کنم که خودش گناهه…گذشت و گذشت رسید سال نود و پنج اردیبهشت اون دهه اخرش بود که اینقدر تو سری خور شده بودم اونقدر بهم زور میگفتن اونقدر از درون بهم ریخته بودم،شاید به نظر خیلیا مسخره بیاد اما من بچه بودم و الانم بچم ظرفیتی که توی بزرگسال داری رو ندارم…
    تو نت سرچ کردم راجب خودارضایی و اینا سایت
    توبه۹۴ برام اومد بالا،بعد مدتی اون سه جلد کتاب داداش رضا رو اونجا گذاشته بودنش منم دیدمش و با داداش رضا اشنا شدم…بعد با استاد رائفی پور اشنا شدم،اولین سخنرانی که گوش دادم از ایشون چگونه گناه نکنیم بود که عالیییییه هزار بار گوش دادم،باور کنید الان که مینویسم اصلا یه حالی هستم دلم میخواد گریه کنم،چون وقتی از دور میبینم انگار همش برنامه ریزی شده بوده…
    بعد اومدم سایت قبلی داداش رضا اون سایته که داداش توش خیلی خیلی خیلی پست داشت😁
    یادته داداش؟سیصد چهارصد تا پست گذاشته بودی؟یادش بخیر
    بعد تا یه مدت اصلا هنگ کرده بودم…
    اما مسیر خودمو پیدا کردم رسالتمو اهدافمو پیدا کردم،البته خیلی تنبلم و کمالگرا و وسواسی اما خداروشکر روز به روز دارم بهتر میشم،البته من از اون موقع پاک نشدما!!!!!!اما مسیر رو پیدا کردم
    من روزای پاکی زیادی داشتم وقتی خودارضایی هم میکردم چون زود پشیمون میشدم میرفتم حموم و توبه میکردم و واقعا ناراحت میشدم…
    واای داداشا ابجیا!وقتی از دور قضیه رو میبینم گریم میگیره😕
    من از پارسال شروع کردم نماز خوندن و دست و پا شکسته میخوندم دیگه سال نود و هفت که همشو خوندم،من اصلا از مسجد خوشم نمیومد از ادماش از حال و هواش،نمیدونمم چه اتفاقی افتاد پام به مسجد باز شد تو مهر ماه امسال!اصلا یادم نیست😕یا مثلا من قران اصلا بلد نبودم بخونم،امسال قران خون شدم،یا مثلا روزه گرفتم امسال،و سه سالم نماز روزه قضا دارم که الان چهار روز روزه دارم میگیرم فردام میگیرم،نمازامم دارم اوکی میکنم،من ماه رمضون با زیارت عاشورا اشنا
    شدم،من محرم برای اولین بار تو کل این عمر پونزده سالم رفتم هیئت،یادمه شب اول محرم رفته بودم ولگردی،داشتم میومدم یهو یه اشنایی یه دوستی دیدم گیر داد بیا هیئت بشین،اقا ما رفتیم نمک گیر شدم،گریه میکردماااااا!
    یا مثلا من اصلا کتاب نمیخوندم،نمیتونستم هیچی بخونم!
    امسال نمیدونم چی شد یهو کتابخون شدم بخدا اصلا نمیفهمم چرا اینجور شده!
    مثلا کارم به جایی رسید نشستم چهل حدیث رو تا صفحه چهارصد خوندم،یا کتاب شهدا(البته نمیدونم چرا کتاب شهدا رو میخونم اعصابم میریزه بهم)من تو این مسیر دوست صمیمیم که از پیش دبستانی باهم رفیق بودیم رو گذاشتم کنار چون مسیرامون جدا بود(تاریخ ۲۶ بهمن ۹۶)
    خیلی از افرادی که کنارم بودن و حرف مفت زیاد میزدن رو گذاشتم کنار پارسال،الانم اینقدر باور دارم حرفامو که بی دیناشونم کنارم میشینن جرئت نمیکنن بخوان مسخره کنن،عاشق دعا عهد شدم(استاد فرهمند)یا مثلا قرآن خیلیییییییییی دوست دارم صوتشو مخصوصا(عبدلباسط)
    تازه داداش رضا من یه مدت به تو حسودیم میشد😁بعد ها دودوتاچهارتا کردم دیدم شرایط من بهتر از توهه!من از تو هشت سال زود تر خودمو پیدا کردم😁خخخخخخخخخخخخ
    با استاد پناهیانم خیلی حال میکنم فقط بدیش اینه اروم حرف میزنه حوصله ادم سر میره که اونم وقتی گوش میدمش بازی میکنم سرم گرم شه…
    اقا توروخدا ببخشید زیاد حرف زدم🙃
    داداش رضا!!!بقیه بچه ها!!!!محکم و پررووو مسیر و ادامه بدیم،متاسفانه اینجا نمیشه هم رو ببینیم
    ان شا الله اون دنیا خونه هامون کنار همه،روز قیامتم همو میبینیم…راستی من نسبت به شهادت و مرگ خیلی میترسم از درد مرگ و کلا مثلا از اینکه با شکنجه شهید شم و اینا این نقطه ضعفمه این روزا لطفا همه بیاید نظر بزارید راجبه این نظر من😁و بگید چرا من اینقدر از درد مرگ یا چاقو خوردن یا شکنجه میترسم،و راه درمانش چیه؟

    پاسخ
    • خسته از خودم
      خسته از خودم می گوید

      سلام آقای فرزادی خسته نباشی برادرم بهتون تبربک میگم چه خوب پیش رفتین دلیل اینکه هنوز از مرگ و شهادت میترسین اینه که هنوز روحیه جهاد ندارین هنوز انقدر عاشق خدا نشدین که خودتونو براش فدا کنین منم میترسیدم ولی الان آرزوی هرروزمه که شهید بشم اونم به بهترین وجه یعنی تیکه تیکه شدن خدایی خیلی جذابو عاشقانه اس که برای خدا بمیری

      پاسخ
    • خسته از خودم
      خسته از خودم می گوید

      واینکه دلیلش میتونه سن کمتون باشه به مرز هیجده که برسین وبتونین تعلقاتتونو کم کنین یواش یواش خودش ایجاد میشه
      التماس دعا
      یاحق

      پاسخ
  29. ناشناس
    ناشناس می گوید

    داستان تحولم
    من چند جا از هدا پس کله ای خوردم اما دقیق
    متجوجه نشدم واشتباهاتم رو ادامه دادم

    تا اینکه یه مشکل بزرگ برا پیش اومد ،خیلی حالم بد بود باخدا معامله کردم این مشکلم حل شه بیشتر رو خودم کارکنم
    بفکر جبران اشتباهاتم باشم ورابطه ام رو با خونواده ام پرنگ تر کنم وقدرشون رو بدونم
    تا الان الحمدلله خوب پیش رفته انشاءالله از اینجا به بعدشم خوب پی میره
    دیروزم یه مشکلی پیش اومد نذر کردم بخیر بگذره نادعلی رو خوندم باورتون نمیشه بخیر گذشت ینی اگر کسی می فهمید معلوم نبود چه بلایی سرم بیاد
    اتفاقا خدا درو برام باز کرد دقیقا دیروز او نجایی که مشکل داشتم منشی اش یه اقا بود اما دقیقا دیروز یه خانم بود که خودش برام حلش کرد😄😄این دست خدا بود اگه میفهمیدن حتما میرفتم زندان…
    انشاءالله خدا مشکلات همه رو حل کنه
    وما بسمتی بریم که رضایت خدا توش باشه…

    پاسخ
  30. ملیکا
    ملیکا می گوید

    سلام داداش رضا
    میشه راهنمایی کنین ک برای “رهایی از افکارمنفی” ک تلقین شیطانه و همش میگه چجوری و همش میترسونتت…چ دوره و چ کتابی خوبه؟
    داداش من راهکار عملی میخوام…
    ن اینکه باید ذهنمو کنترل کنم و فکر نکنم و اینا
    میدونم اینارو
    میخوام ببینم چیکار کنم ک فکر نکنم…
    کتاب دقت دق ات میدهد…برای من مفیده؟
    خواهش میکنم ج بدین

    پاسخ
    • فرزادی
      فرزادی می گوید

      سلام.شما هرکتابی بخونید همینیو که گفتید میدونید میگه بهتون…راه اصلیش کنترل کردن و بی اعتنایی و نمیشه کار خاصی کرد…هرچند که مثلا سوره ناس و فلق اینا سفارش شده…یا مثلا ذکر صلوات و لا حول ولا قوه الا ب… یا گوش دادن قرآن
      و لذت بردنش ذهن رو تمیز میکنه…یا اهنگ پیانو گوش دادن یا اهنگ بیکلام خوب گوش دادن…
      یا خودتونو سرگرم کنید…اما توجه کنید که کلید این مسئله هموندبی اعتناییه و من فک کنم چون اون خیلی سخته و نمیتونید دنبال راه دیگه ای هستید(خودمم اینجور بودم و شاید الانم هستم)البته میتونید تو مواردی هم که دیدید داره چرت و پرت میگه بشینید دودوتاچهارتا کنید و بکوبید تو دهن شیطون مثلا اگه اتفاقی میترسید بشینید یه گوشه و خیلی منطقی و علمی جواب شیطون رو بدید…دقت کنید از این راهکار اخری نمیشه همیشه استفاده کرد،اکثرا بیتوجهی باید کرد…ذکر لا حول ولا قوه الا بالله یادتون نره…و اینکه شاید سخنرانی کنترل ذهن در مسیر تقرب استاد پناهیان گوش بدید خوب باشه،توش یه راهکار عملی از یکی از علما داده که به نظرم به دردتون نخوره ولی حالا در کل گفتم خواستید گوش کنید

      پاسخ
  31. ava
    ava می گوید

    سلام
    داداش دقیقا من چن بار شده خواستم غیبت کنم زبونمو گاز گرفتم
    داستان تحولمو امروز صبح من تو بین الطلوعین نوشتم که چه طور شد که به اینجا رسیدم چندصفحه شد اونو چجوری بگم الان بعد به یه نکته خیلی جالب رسیدم اونم این که ما ها در طول زندگی داریم حرکت میکنیم بعد اصلا خبر نداریم کلیت داستان چیه ولی خدا دقیقا از روی نقشه داره زندگی ما رو میبینه وکامل در جریانه واز طرفی خیر خواهمونم هست اصلا اگه بخواد هدایتمون کنه عین یه رود ما رو میبره باید پارو نزد واداد باید دل رو به دریا داد
    ولی ته همه ی اینا باز برمی گرده به راهیان نورم
    فقط یه جملشو میخوام بنویسم اونم این که زیباترین ومهم ترین وتاریخ ساز ترین اتفاق زندگی من در سال ۹۷ آشنا شدن با سایت شما بودکه این همه اتفاق افتادکه من به این جا برسم وبا سایت وکانال خودسازی داداش رضا آشنا بشم وزندگیم برکت وهدف پیدا کنه خدایا تو چقدر مهربونی

    پاسخ
  32. یه بنده خدا
    یه بنده خدا می گوید

    سلام من تو یه خونواده واقعا مذهبی بزرگ شدم مذهبی نما نه ها دقیقا مذهبی
    هر تصمیمی که تو زندگیم گرفتم کار خودم بوده و پدرمادرم مجبورم نکردن من حتی تا وسطای دوران راهنمایی چادری نبودم الانم که ۱۷ سالمه نمازام یه خط در میونه ولی دارم سعی میکنم خودمو درست کنم
    زندگی من به خوبی و خوشی ادامه داشت تا این که محرم ۹۵ یه اتفاقی افتاد
    یه خانم مذهبی نمای از خدا بی خبر برام حرف درآورد افتاد سر زبونا
    درسته آدم خیلی خوبی نبودم ولی دیگه دراون حد هم نبودم که کسی برام حرف در بیاره من تو زندگیم تا حالا پامو کج نذاشتم با اینکه آزادی کافی داشتم که هر کاری دلم خواست بکنم ولی خدا خواست که به لجن کشیده نشم
    تا اینکه اون اتفاق یه تلنگر شد تا من با خدا بیشتر دوست شم و واقعا خود خدا اون حرفو جمع کرد و گرنه آبروم میرفت
    اینجور شد که من حجابمو محکم کردم و رفتم دنبال ساختن عقاید و افکارم تا حدودی بهتر شدم ولی نه کاملا الانم اگه نمازامو درست کنم تقریبا ۷۰ درصد کارامـدرست میشه
    الانم یه مشکلی دارم که نمیتونم با کسی در میون بذارم اینم فقط و فقط کار خداست
    برام دعا کنید تا زودتر این مشکلمم حل شه
    در پناهـحق
    یا علی

    پاسخ
  33. سید علیرضا
    سید علیرضا می گوید

    سلام این شعار قبل تغییر تغییر کن واقعا درسته
    وقتی میبینم گذشتمو چ فرصتایی داشتم چ سالای خوبی رو بخاطر جهل و نااگاهی از دست دادم 😑ک چهار سال میشه افسوس بزرگی میاد سراغ ادم
    ولی خب من میتونستم خودم تو اون دوران یکارایی برا خودم بکنم و خودمو رشد بدم ولی چون حالیم نبود و پدرم هم همش با کاراش بهم استرس میداد و غیر مستقیم منو بیشتر سوق میداد تو نگرانی و استرس..😔
    و مامانمم ک بنده خدا از بس من کج رفته بودم و پرخاشگر شده بودم و فیلم هم زیاد میدیدم و تاثیراتش میومد رو اخلاقم اصلا جرئت نمیکرد باهام حرف بزنه فقط غذا خواب مدرسه همه از شرارتم عاصی شده بودن ..
    غرق یسری کارای پوچ و اصلا بعد دوسال تحولم توهین بخودم میبینم میگم اخه تو چکار میکردی چقد خنگ بودی چقد میتونستی پیشرفت کنی ولی خب سرزنش کردن هم خوب نیست بقول رضا خدا جبران میکنه ، بگذریم ..
    سال ۹۵ ک هیجده سالم بود اتفاقای خیلی بدی برام افتاد وحشتناک ممکن بود بمیرم ولی خب خدا نخواست و منو بخودم اورد
    با اینکه میشد بلاهای بدتری سرم بیاد ولی خب خدا یجوری پس گردنی زد ک بعدش شد جمعش کنم
    خلاصه انقد با کارای غلط روح خودمو سیاه کرده بودم ک دیگه حالم بهم خورد و خواستم ک نجات پیدا کنم تو تل میگشتم برا ترک خ ا ک یهو با کانال شما اشنا شدم و از ابان ۹۶ ک دیگه نماز خوندنم یاد گرفته بودم از خدا خواستم ک منو از این باتلاق گناه نجات بده بعدش با اتفاقای پی در پی هدایت شدم و خیییلی تغییر کردم انصافا باورم نمیشه

    پاسخ
  34. مریم
    مریم می گوید

    سلام دوستان وقتتون بخیر
    من تا هجده سالگیم دختر خوبی بودم و گناه خاصی نداشتم فقط غیبت بود و عصبانیت زیادم و متاسفانه اخلاقم زمانی بدتر شد که ازدواج کردم و الان ۲۰ سالمه تو این دوسال داغون شدم هم دارم خودمو خیلی زجر میدم و هم شوهرمو دیگه قصد جدایی دارم و احساس میکنم زندگی برای همیشه برام به پایان رسیده و متاسفم که چرا زودتر کتاب همسرنمونه رو نخوندم و زودرنجیمو در مجردی حل نکردم دیگه نمیدونم از کجا شروع کنم لطفا داداش رضا کمکم کن و برام دعا کنید

    پاسخ
    • کیمیا
      کیمیا می گوید

      سلام اگه راهی داره جدا نشو حتی کور ترین راه حتی اگه یه نقطه کوچیک باشه این راه …سعیت رو بکن اگه نشد! بدون خدا بهترش رو برات در نظر گرفته و از جدا شدن ناراحت نباش و خود خوری نکن

      پاسخ
    • ناشناس
      ناشناس می گوید

      سلام به نظرم جدایی میتونه راه حل باشه اما موقتیه عین مواد مخدر
      تو با زود رنجیت داری به خودت آسیب میزنی پس راه حل اصلی اینه که زود رنجیتو درمان کنی بعدشم تو بیست سالته واگه از الان روش کار کنی خیلی زود برطرف میشه
      بعدش تصمیم بگیر که جدا بشی یانه چون از طرفی تو این سن دخترا خیلی خیلی احساسی تصمیم میگیرن واز طرفی زود رنجم هستی احتمال خطا در تصمیم گیری خیلی زیاده

      پاسخ
  35. معصومه
    معصومه می گوید

    سلام دوستان وقتتون بخیر
    من تا هجده سالگیم دختر خوبی بودم و گناه خاصی نداشتم فقط غیبت بود و عصبانیت زیادم و متاسفانه اخلاقم زمانی بدتر شد که ازدواج کردم و الان ۲۰ سالمه تو این دوسال داغون شدم هم دارم خودمو خیلی زجر میدم و هم شوهرمو دیگه قصد جدایی دارم و احساس میکنم زندگی برای همیشه برام به پایان رسیده و متاسفم که چرا زودتر کتاب همسرنمونه رو نخوندم و زودرنجیمو در مجردی حل نکردم دیگه نمیدونم از کجا شروع کنم لطفا داداش رضا کمکم کن و برام دعا کنید

    پاسخ
  36. ف
    ف می گوید

    مثل بقه ی ادمای مذهبی نما. نماز و روزه بودگناه های کوچیک و بزرگ هم بود.
    اما یه میلی درونم بود.. میلی که همه چی رو برام پوچ و بی معنی میکرد تقریبا. مثل بقیه زندگی میکردم میخوردم میخوابیدم میخندیدم اما همش میپرسیدم که چی؟؟؟؟ و جوابی که نداشتم.
    هیچی برام لذتی که قانعم کنه از ته دل شادم کنه نبود… درکنارش عیب هایی مثل کمبود عزت نفس.وابستگی. دنبال ناجی بودن هم بود.. که یه روزی یکی میاد کمکم میکنه راهمو نشونم میده.بلندم میکنه دستمو میگیره و میبرتم به اوج اما زهی خیال باطل..
    نزدیک به ۱۰سال از این در به اون در میزدم دنبال راه بودم… اما بی راهه میرفتم.
    همه ی تجربه ها وانتظار کشیدن های این چند سال.. زمینه هایی بود برای اماده شدن من. یواش یواش خدا یادم داد اونی که باهامه پاهامه.. قید همه رو زدم. فقط خدا موند باهام.. درست به موقع تر ین و بهترین راه رو گذاشت سر راهم . چیزی که همه ی اون سالها تشنش بودم تا باهاش بتونم جوابی پیدا کنم برای من کی ام؟ خدا کیه؟اصا زندگی چیه؟و…و…
    خیلی اتفاقی با سایت داداش رضا اشنا شدم.و باهاش راهمو پیدا کردم.
    حالا درونم خیلی ارومه.خیلی .. یه تشنه ..سیرابی رو میفهمه. دیگه اون سوال که چی؟و پوچی و بی معناییه همه چی، جواب داره. زندگیم هدفی که قانعم بکنه داره. این خیلی حسه شیرینیه.

    پاسخ
  37. masumeh
    masumeh می گوید

    سلام
    با وجود همه ی آسیبایی که از بچگی باهامه ولی یه خوبی داشتم که اینروزا حکمتشو میفهمم و همشم لطف خدا بوده.از همون سن کم علاقه ی خاصی به خوندن کتابای مذهبی و زندگی نامه ی ائمه داشتم و همیشه با خدا حرف میزدم.نمازام یه خط درمیون بود ولی حجابم خوب بود.از ته قلبم عاشق خدا بودم و تنهاییام فقط با خدا پر میشد.اما آسیبام منو ضعیف کرده بودن واسه همین وابسته ی کسی شدم که ۷سال از بهترین سالایه عمرمو تباه کرد(هر چند که الان فهمیدم خودم مقصر بودم).رفته بودم تو مسیر اشتباه؛داغونه داغون بودم ولی قدرت بیرون اومدن از اون وضعیت رو نداشتم(بخاطر وابستگی و ترسام).منم با پس گردنی برگشتم.همه چی بد بود با اومدن حملات هراس بدتر هم شد.داشتم نابود میشدم سر سوزنی آرامش نداشتم؛کارم به دکترم کشید.بعد چند وقت یکم بهتر شدم ؛ دیگه اون وضع رو نمیخواستم.یه شب حالم بد بود دنبال یه راهی بودم واسه توبه و بخشیده شدن ؛واسه رسیدن به آرامش واقعی.یه سرچ کردم که داستان توبه ی داداش رضا اومد بالا.شروع کردم به خوندن هر چی جلوتر میرفتم آرومتر میشدم یه حسی بهم میگفت این همون چیزیه که دنبالشی.بعدش اومدم کانال به لطف خدا و کمک شما تونستم اون رابطه رو واسه همیشه تموم کنم و خودمو از اون بدبختی کشیدم بیرون.شروع کردم خوندن کتاباتون.از اون شب تا حالا که بیشتر از ۱سال میگذره پیگیر سایت و کانالم.خدا رو شکر خیلی خیلی بهترم و دلم نمیخواد از این مسیر دور شم.هنوز خیلی راه دارم واسه کامل شدن.داداش برام دعا کن که کامل از شر حملات هراس خلاص شم چون واقعا کارمو سخت کرده.مرسی بخاطر کمکاتون🌹🌹ببخشید که طولانی شد.

    پاسخ
  38. Amir82
    Amir82 می گوید

    سلام. داداش رضا من یه مشکلی دارم . دیگه نمیتونم خودمو قانع کنم که این کاری که تو داری می‌کنی غلطه اشتباهه یه صدایی همش از از یه طرف حرف میزنه و جوابمو میده و ولم نمیکنه. بخدا دیگه خسته شدم انقد پشت سر هم گناه کردم . آخه آدم هم نمیشم همش میرم دوباره گناه میکنم . می‌خوام پاک هم باشم همیشه ته دلم میترسمو آخرشم دوباره گناه میکنم. اون انگیزه لازم رو ندارم . وقتی می‌خوام از رنج های این کارم برای خودم توضیح بدم هیچی یادم نمیاد یا قانع نمیشم اصلا دلم میخواد بمیرم نمیدونم چی راسته چی دروغ دیگه حالم از همه چی بهم میخوره. منی که این وضعیت و دارم الان باورم نمیشه چجوری قبل از این هشت ماه پاک بودم . واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم😧

    پاسخ
    • داداش رضا
      داداش رضا می گوید

      سلام.گناه درون آدمو به لجن میکشه.میفهمم چی میگی.همین حالتی که داری یعنی ته رنج…چون درونت نظم نداره حالت خوش نیست.داداش یه حموم برو و غسل پاکی کن و حقیقتا از خدا کمک بخواه و یه یا علی از ته دل بگو و سعی کن سمتش نری و تا میتونی حواس خودتو پرت کن…نماز فراموش نشه.

      پاسخ
  39. ستایش
    ستایش می گوید

    سلام من تا ۱۵ سالگی از لحاظ اعتقادی معمولی بودم یعنی از ۹تا ۱۴ چادر سر کردم به ظاهر خیلی خوب بودم اما نمازام سر موقع نبود واقعا الان می فهمم از لحاظ اعتقادی ضعیف بودم وگرنه دچار گناهای خاصی نمی شدم بگذریم سال ۸۸ من رفتم راهیان نور و اومدم اون موقع تازه با چت روم اشنا شده بودم اونجا یه نفر منو با همون گناه خاص آشنا کرد و من بیچاره ۲ سال درگیر اون گناه بودم واقعا روزهای بدی بود باورم نمیشه چند بار خواستم ترک کنم اما نشد و تو موقع بدی برای آخرین بار انجام دادم بعد اون تا چند ماه حس خلا داشتم و شاکی از خودم دقیق یادم نیست چطور با سایت تون آشنا شدم اما اوایل فقط پست هاتون میخوندم و گریه می کردم شب ها با گریه میخوابیدم خیلی پشیمون بودم ولی به لطف خدا روزه هایی که گردنم بود به جا آوردم نزدیک چند ماهی به قدری با امام زمان انس داشتم که خدا می دونه واقعا بهترین روزهای زنرگیم بود اما دقیقا از دو سال پیش که سر کار رفتم انگار خیلی چیزا از دستم رفت نماز اول وقتم حس نزدیکب به امام زمان از بس فشار و استرس داشتم دور شدم حالا این روزا واقعا نمی دونم چطور برگردم به سمت خدا خجالت می کشم از دیر نماز خوندنم و ناشکری هایی که کردم امیدوارم همون طور که بعد اون دوره گناه دستمو گرفت و بخشید حالا هم کمکم کنه نمازامو اول وقت بخونم و دوباره اصل زندگیم بشه خودش نه دنیا و فیه ما فیه اون…
    خدایا کمکم کن

    پاسخ
  40. فهیمه
    فهیمه می گوید

    سلام
    من ۱۵ اردیبهشت ۹۶ بود که خ.ا کردم ساعاتی گذشته بود حال روحیم خیلی بد بود لپ تابمو روشن کردم سرچ کردم به خودم بد کردم چند تا سایت برام باز شد یکیش بود تجربه چهل روز پاکی من ناخواسته کلیک کردم روش و داستان شما رو خوندم
    دیگه تصمیم گرفتم توبه کنم
    من مدیون شمام داداش شما دست خدایی برا من

    پاسخ
  41. نازنین زهرا
    نازنین زهرا می گوید

    سلام داستان تحول من یکم متفاوت تر از بقیه است
    من توی یه خانواده خیلی مذهبی و مومن بزرگ شدم از همون هفت و هشت سالگی حجابمو رعایت میکردم البته تحت تاثیر مدرسمم بود چون از این مدارس فوق مذهبی بود از نه سالگی که باید چادر سرمون میکردیم نماز جماعت داشتیم اینقدر این مدرسه حتی دبستانش افراط میکرد که منو از دین زد تا سوم راهنمایی تو همین مدرسه بودم (خلاصه از همه چیز دین خوشم میومد جز حجابش) از دبیرستان به بعد که از اون مدرسه اومدم بیرون حجابم بد شد نماز و قران همه چی روهم ترک کردم ولی از اونجایی که خانوادم مذهبی بودن بازم یه خط قرمزایی داشتم فقط حجابم بد بود تو بقیه چیزا واقعا بچه مثبت بودم ، از اونجایی که به شدت درسخون بودم تا پیش دانشگاهی معدلم بیست بود یه جورایی باعث افتخار خانواده بودم زیاد بهم گیر نمیدادن نصیحت خیلی میکردن ولی خب اجبار نه خلاصه هرچی میگذشت از خدا دورتر میشدم حجابمم بدتر میشد این جریانات تا سال کنکورم ادامه داشت تا اینکه تو کنکور شکست بدی خوردم نتونستم رشته دلخواهمو قبول شم دیگه همه چی از همین جا شروع شد افسردگی شدید گرفتم دیگه نمیتونستم درس بخونم چه قدر حسودام خوشحال شدن بهم طعنه میزدن همینا حالم بدتر میکرد خلاصه اینقدر غصه خوردم که جسمم مریض شد مشکوک بودم به یه بیماری خطرناک دکترا میگفتن اصلا راه درمانی نداره و تااخر عمر باید با این درد زندگی کنی
    دیگه واقعا بریده بودم اینقدر درد داشتم همش بهم مسکن قوی میزدن یه عالمه قرص بهم میدادن حاضر بودم هرچی دارم بدم ولی دوباره سالم شم توی همون دوران بود که با خدا عهد بستم اگه شفا بده منو منم تمام کارا گذشتمو رها میکنم میشم مثل قبل یه روز راجع به همین توبه و اینا سرچ کردم که سایت شما اومد بالا و همه چیز از همون جا شروع شد روز به روز خدا معجزاتشو نشونم میداد تو. همون دوران تحول بود که یه دکتر دیگه رفتم و متوجه شدن من اصلا بیماری خطرناکی ندارم و دکترای دیگه اشتباه تشخیص دادن و بالاخره درمان شدم هنوز که چهارماه از اون دوران وحشتناک میگذره چنان عاشق این مسیر شدم که عمرا برنمیگردم به دوران قبلی و ارامش الانمو اول از خدا و بعد مدیون شمام داداش و همیشه براتون دعا میکنم

    پاسخ
  42. ●《Zeinab》●
    ●《Zeinab》● می گوید

    سلام به همه ی دوستای گلم ،،من تا سال ۸۹ که ۱۹ سالم بود یه دختر پاکه و معصوم بودم ولی بعدش که دانشگاه رفتم و خوابگاهی شدم و از خانواده دور شدم آروم آروم گناهام شروع شد ، همه جور گناااااهی .‌‌.. همه جوووررر
    البته توبه هم میکردم ولی میشکستم توبمو !
    یک بار که بعد از خ.ا اومدم توی اینترنت راجع به راههای ترک خ.ا سرچ کنم ،، با کانال داداش رضا آشنا شدم
    این کانال زندگی منو تغییر داد ،
    من همیشه دختری بودم که نیاز شدید به حرف زدن و حتی چت کردن با پسر داشتم ، و تمام عمرم از این پسر به اون پسر … چون نمیدونستم تنها باشم ، چون عزت نفس نداشتم ، چون کمبود داشتم …
    ولی وقتی داداش رضا توی کانال باهامون اینقدر راحت و صمیمی و خودمونی حرف میزنه،، اون هم حرفهایی که هیچ منتی پشتش نیست ، هیچ درخواست بدی پشتش نیست ،، …. من از وقتی داداش رضا رو پیدا کردم دیگه حتی نیاز نمی بینم با پسری چت کنم تا کمبودهامو جبران کنه ! الان دیگه یه داداش دارم که مثل کوه پشتمه و هواتو داره و از ته دلش دوستم داره

    پاسخ
  43. مریم
    مریم می گوید

    من از بچگی خودارضایی میکردم:( در حالی که از همون بچگی هم نماز میخوندم هم روزه هامو میگرفتم .. از کارم خجالت میکشیدم ولی نمیدونستم گناهه .. با رفتن به فضای مجازی و بعضی دوستام اون دختر بچه ای که نماز روزش ترک نمیشد به خیلی کارا کشیده شد .. همیشه با خودم دعوا داشتم .. نه بلد بودم بد باشم و نه میتونستم خوب باشم..با وجود همه ی گناهام ولی نمازم رو نمیتونستم ترک کنم .. خیلی با خودم جنگیدم .. بزرگترین دلیل گناهام کمبود عزت نفس و کمبود محبت بود .. میدونستم دارم اشتباه میرم ولی قدرت این که بلند شم و با نفسم بجنگم رو نداشتم .. بلندمیشدم اما دو روز نشده زمین میخوردم .. اینترنت و فضای مجازی خیلی منو به گناه کشوند .. ولی همین اینترنت منو با شما اشنا کرد.. طول کشید تا راهو چاه رو فهمیدم .. تا فهمیدم من بدون خدا واقعا نمیتونم .. خیلی زمین خوردم و گریه کردم .. ولی هیچوقت ناامید نشدم .. اما الان که فکر میکنم همشون خوب بود .. همه ی اون روز ها .. حتی از همه ی کسایی که تحقیرم کردن و مسخرم کردن ممنونم.. چون همین چیزا باعث شد به این راه بیام ..الان ولی خدا رو شکر حالم خیلی خوبه .. حرفات خیلی دلیه داداش رضا .. خیلی به دل آدم میشینه .. دمت گرم

    پاسخ
  44. .
    . می گوید

    سلام داداش آرتین،درکت میکنم،ولی اسمه خودتو مریض جنسی نزار،این نیازته که طبیعیه ماهم درگیرشیم،ولی شما که اونطور بودی و داری عوض میشی به این سختی قطعا خدا مزدتو میده، نمیدونم چرا دارم جوابتو میدم،فقط دلم میخاست یه ذره بهت دلگرمی داده باشم چون واقعا درکت میکنم.

    پاسخ
  45. عاشق خدا
    عاشق خدا می گوید

    سلام من گذشته ی خیلی ناجوری دارم
    مهم نیست
    گذشته ها گذشته
    خلاصه تغییر کردیم
    یعنی تغییرم دادن
    خیلی چک و لغد ز دنیا خوردم اما نمیدونستم داستان چیه حالیم نبود
    خلاصه امام حسین و امام رضا جونم تغییرم دادن
    از ریشه و بیخ و بن
    طوری که گاهی متعجب میشم این همه تغییر
    اما خوب در همون تغییر کردن هم راه درست تغییر رو بلد نبودم انقدر داغون شدم که تا فهمیدم باید از کجا شروع کنم
    من در عرض ۲ سال کلا یه آدم دیگه شدم هیچ ربطی به گذشتم ندارم جز خاطراتم
    بیخیال مهم نیست
    مهم اینه که خدا دیده و میبینه
    خیلی راه دارم هنوز خیلی
    خدایا از صمیم قلب سپاسگذارم
    یا امام رضا واقعا خیلی مشتی هستی
    یا امام حسین خیلی باحالی ممنونمت مولا جان
    یا صاحب الزمان بی نهایت مدیونتم مولا جان
    یا حضرت فاطمه الزهرا بی نهایت ممنونم مادر مهربونم عاشقانه دوستت دارم
    خدایا شکرت
    خدایا شکرت

    پاسخ
    • پ
      پ می گوید

      سلام به همه ی عزیزای دل خدا.خب من راستش ۱۶سالگی با ی آقایی(من دخترم)چت میکردم.(حالت روحی بی نهایت آشفته ای تو زندگیم داشتم که متوجهش نمی شدم.وقتی حالم بهتر شد فهمیدم چقدر داغون بودم)چت م ک میگم فقط صحبت میکردیم اونم ن خیلی عاشقانه.منم اونموقع دین و ایمون خاصی نداشتم.بچگی ام خیلی امام حسینو دوست داشتم و برای فلسطین ناراحت میشدم و…ولی خب اینا خصلتای ذاتیم بود.اونموقعم برای حق ارزش خاصی قائل بودم و همیشه دلم میخواست آدم بزرگی بشم(اونموقع به ملاکم معروف بودن بود و الان ملاکم عظمت روحی)ولی اینطوری نبودم ک بخوام بخاطر خدا کاری انجام بدم یا ندم.خلاصه به این نتیجه رسیدم ک لزومی نمیبینم با توجه به آینده مبهم رابطه بااین آقا ادامه بدم.بخاطر همین رابطه امو قطع کردم‌.برام خیلییییی سخت بود با اینکه اصلا دوستش نداشتم اما وابسته اش شدم(هنوزم که هنوزه وقتی کسیو میبینم ک وارد رابطه میشه باآدمی ک معلوم نیست کیه ب جای اون میترسم ک چطور میتونه روح خودشو در معرض همچین آسیبی قرار بده)خلاصه انقدر سخت بود ک تا چند شب لرز میکردم(میگم فقط و فقط وابستگی داشتم بهش اونم وابستگی روحی فقط)خلاصه بعد ازون تصمیم گرفتم ک تغییر کنم.تلاش کنم برای اینکه خوشحال باشم.راه حل های ضد دینی ب ذهنم نمیرسید خداروشکر(این قطعا لطف بی نهایت خدابود)ولی خب راه حل های دینی هم شاید نبودن.مثلا آهنگ گوش میکردم.خنداوانه میدیم و ب توصیه هاشون عمل میکردم.(الان موسیقی خوشحالم نمیکنه دگ.با سخنرانی های استادپناهیان و تلاش و…حالم خوب میشه)توی همون شرایط دوستایی داشتم ک خیلی دوستشون میداشتم و چادری بودن.همین طوری برای تنوع تصمیم گرفتم چادرم بپوشم(تاقبلش اینکه چی میپوشم برام مهم نبود.ی بار سرکلاس دینی شنیدم ک باید فقط گردی صورت معلوم باشه با اینکه قبلنم هزاران بار احتمالا اینو شنیده بودم ولی یهو لرزیدم.با خودم گفتم اگ فقط گردی صورته پس چرا من موهام پیداست و…بعد ازون حساس شدم رو حجاب کمی ولی رنگی رنگی میپوشیدم و چادری هم نبودم.اواخر بی حجابیمم ی بار آرایش کردم رفتم بیرون اونم ن خیلی البته. ی آقای خیلی وحشتناک ک وقتی دیدمش فک کردم دزده ،بهم شماره داد.اینجوری شد ک با بی حجابی شاید احساس ناامنی هم کردم.)بعدش که چادری شدم فقط وقتی میرفتم جاهای خاصی که برام سخت نبود چادر میپوشیدمو چون همونقدرم سخت بود اوایل از ترس اینکه نکنه خدا بزنتم همچنان نگهش داشتم تا اینکه خودم دچار خ.ا شدم و درک کردم ک چقدر سخته این گناه،الان انقدر برای آدمایی که میخوان پاک باشن احترام قائلم ک با آگاهی چادر سر میکنم.و باوجود اینکه لباس مناسب محجبه ها خیلی سخت پیدا میشه بازم سعی میکنم ک محجبه باشم.(خدا مامانمم پایه ام کرده و ایشونم خیلی برای درست لباس پوشون خودشون ومن تلاش میکنن)اون دوره ی تقریبا یک ساله ک خ.ا میکردم بی نهایت رشدم داد.با اینکه تو تاریکی و ناامیدی شاید مطلق بودم.ولی الان خوشحالم ک اتفاق افتاده.همه چیمو عوض کرده.به رسالتم تقریبا مطمئن شدم(رسالتی که همون ۱۶-۱۷سالگی به لطف خدا فهمیدمش)خلاصه تحول آگاهانه ام از ۱۹سالگی بود ک خ.ا میکردم.ولی معتقدم همه ی این لطفارو خدااگرچه از سر فضل خودش ولی از همون کاری ک ۱۶ سالگیم ترکش کردم بهم عطا کرد.هنوزم دنبال خوشحالی ام و الان بعد از حدود۵ سال از اولین تحولم برام صدای اذان لذت بخش تر از موسیقی موردعلاقه ام شده.کتاب زندگی نامه شهدااز زبون همسرانشون لذت بخش تر هرلذتی که قبل از ۱۶ سالگی داشتم.گرچه اصلا نمیشه اسم بهترین حس اونموقع رو دربرابر احساس الانم،لذت گذاشت.و انکار نمیکنم که حتی بعداز تحول اولم توی ۱۹ سالگی ناراحتی هایی رو تجربه کردم،که قبل از اون باورم نمیشد وجود داشته باشن و بشه اونقدر عمیق ناراحت شد.ولی الان ب ویژه بعد از خوندن کتاب”آن سوی مرگ”متوجه شدم ک اون ناراحتیا ب خوشی وصف ناپذیر ابدی می ارزه.(چیزی که روح کوچیک ولی بزرگوارم- به واسطه ی ربطش باخدا- فعلا درک میکنه “بجای تقرب خدا”)خداقوت بده به همه.برای جبران حق الناس همدیگه دعا کنیم.

      پاسخ
  46. علمدار کمیل
    علمدار کمیل می گوید

    سلام
    اصل ماجرا بمونه بین من و خدایه من😊
    من ی مدت خیلی خیلی ب خودم مغرور شده بودم میدونستم کارم اشتباهه همیشه تو دلمم میگفتم دیوونه اگه خدا بخواد یک صدم ثانیه میگیره داغونت میکنه اما بازم کار خودمو میکردم و غرور غرور غرور
    بعد کم کم کشیده شدم سمت چت با نامحرم تو گروها تو بازیا خودم خودمو گول میزدم که چت سالم دارم میکنم پس گناه نیست 😒
    اوایل خدا با نیشگون میخواست بهم بگه کارت اشتباهه نکن این کارارو، من نفهمیدم بعد با سیلی بازم نفهمیدم وکار خودمو میکردم چن بارم ما بین اینا توبه کرده بودم اما بازم میشکستم و سمتش میرفتم تا اینکه خدا به وسیله کسی ی پس گردنی بهم زد که نگو نپرس یهو پرده از جلو چشمام کنار رفتو گفتم ای دادوبیداد من چکارا کردم
    دیگه دیوونه شدم شب روز کارم شده بودگریه توبه شب زنده داری که خدایا منو ببخش فقط خدا میدونه که چحجوری زار زدم به درگاهش و گفتم خدایا من هیچی نیستم این تویی که به من همه چی دادی خدایا من نفهمیدم خدایا من دوست خوبی ندارم اصلا کسیو ندارم که بهم بفهمونه چکار کنم .
    یهو کلمه (هیچ اتفاقی اتفاقی نیست) و وارد دنیایه قشنگ داداش رضا شدم و با ی خدایه مهربون اشنا شدم که قبلا اصلا این خدارو نمیشناختم .
    میخوام همینجا ب خدا بگم که سال ۹۷ بهترین سال عمرم بود شاید فراز و نشیب داشته اما از اردیبهشت ۹۷ تا حالا بهترین سال تویه عمرم بوده من همه جا دستایه خدارو تو زندگیم حس میکنم معجزهایی تو زندگیم رخ داد که الان میشنیم با خودم فکر میکنم اصلا هنگ میکنم فقط ب لطف خدا ب مهربونی خدا که شامل حالم شده فکر میکنم میگم خدایا شکرت ممنون که دوستم داشتی و برم گردوندی
    بعدم که شهدایه گمنام شهرمون ، داداش ابراهیم هادی و بعدم شهید مجید قربانخانی وارد زندگیم شدن .
    خدا خیلی بهم لطف داشت که نزاشت تو اون باتلاق گناه فرو برم و منو از اون منجلاب کشوند بیرون بی صبرانه منتظر اولین سالگرد پاکیم هستم
    و میخوام برم مزار شهدایه گمنام جایی که با خدا و شهدا و خودم پیمان بستم برم بگم خدایاشکرت وخیلی خیلی دوستت دارم 😍😍🤗
    انشاالله همگی سال خوبی داشته باشید✌

    پاسخ
  47. زلیخا
    زلیخا می گوید

    تحول؟!! من احساس میکنم دوباره دارم بد میشم.چون یه گناهی رو که ترکش کرده بودم دوباره انجامش دادم و نمازام هم که داشتم اول وقت میخوندم الان تاخیر داره و یا قضا میشه… یه کار دیگه ای هم که قبلا کردم جبران شدنی نیست کاش فقط خودم گناه میکردم من داشتم باعث میشدم یه نفر دیگه هم بخواد گناه کنه… انگار من به جای شیطان داشتم یک انسان و وسوسه میکردم😑

    پاسخ
    • مدافع حجاب
      مدافع حجاب می گوید

      بزرگوار نا امید نباشو به خداتوکل کن شما میگی دارم دوباره بد میشم پس یه بار موفق شدید تلاش کنید مطمئن باشید دوباره هم موفق میشید اینبار باعزم راسخ تر با جدیت و تلاش بیشتر .خدا توبه کارارو خیلی دوست داره بهش اعتماد کنید وبگید خدایا فقط به خاطرتو چون تو دوست داشتنی تری به حضرت زهرا(س)متوسل شید کمکتون میکنن ایمان داشته باشین شیطون دشمن همیشگیمونه زندگیتو نو‌وقف امام زمان(عج)کنید شیطونو گناه جرئت نمیکنن بیان سمتتون با آرزوی موفقیت…التماس دعا..یاعلی

      پاسخ
  48. حال خوب
    حال خوب می گوید

    سلام. اگه اولش رو بگم فقط با یه سریال کره ای که به پیشنهاد دوستم دیدم شروع شد بعد کم کم وارد فضای مجازی شدم و فیلم پورن رو شروع کردم و بالطبع خود ارضایی شدید تر شد و افت شدید درسی. با خریدن گوشی جدایی از فیلم پورن، سکس چت و سکس تصویری و چندین رابطه ی مجازی هم اضافه شد. خیلی سعی کردم ترک کنم ولی شکست میخوردم با اینکه توی سایت و کانال بودم ولی….
    یادمه شما میگفتی نذار به تهش برسه ولی من رسید تاجایی پیش رفتم که ابروم در خطر بود حدودا ۱۰ بهمن بود برای ی اردویی رفتم مشهد و از خود امام رضا (ع) خواستم واسطه بشه و بخدا توکل کردم الان ۴۵ روزه پاکم خیلی خیلی روحم آزاده، خوشحاله. خودم راحتم شاید الان اون موضوع باشه ولی من دلم گرمه خیلی هم گرمه. چند شب پیش باز رفتم اردو ولی ایندفعه تهران بود. برای اولین بار رفتم کهف الشهدا از حالم نگم براتون که گفتنی نیس😍… الان دارم خودسازی میکنم و کار فرهنگی رو جدی تر ادامه میدم. بعضی وقتا حتی توی همون دوران خدا یه کاری میکرد که از خودم شرمنده بشم و بدونم که حواسش بهم هس… خواب ابراهیم هادی رو هم دیدم که قصه اش مفصله❤️
    حال خوب. ۲۱ساله

    پاسخ
  49. آرتین
    آرتین می گوید

    با سلام
    داداش رضا من زنا رو ترک کردم.درمورد گناه زنا بنویس چون عادت بدی هست و باعث شد پولای زیادی صرف کنم.یه عوضی به تمام معنا بودم.چیزی که تغییرم داد بیماری بود رضا.که شفا گرفتم .به ته خط رسیدم .
    خیلی خستم.یه مدت دختر مانتویی میدیدم دوست داشتم …ولی دوره برداشتم فعلا سه ماهه پاکم.فیلم پورنم ترک کردم.نماز و کنترل چشم و بیکار نبودن رمز سه ماه پاکیم بود.نمیدانم چکار کنم.خیلی داغم.مریض جنسی هستم

    پاسخ
    • Morvariid
      Morvariid می گوید

      سلام داداش آرتین، تو نه تنها خدایی نکرده مریض جنسی نیستی ،، بلکه یه مرد واقعی هستی ، یه مرد با اراده و قوی ، میدونی چرا اینو میگم؟؟؟ چون از زنا اومدی سمت نماز و کنترل نگاه و …
      این کار تو واقعا فوق العاده است و مطمئن باش پیش خدا خیلی عزیزی و خدا بهت نگاه خاص کرده ،، و گرنه گناه زنا ترکش از خودارضایی هزار بار سخت تر و مشکل تره ،، من تجربشو دارم که میگم .
      و اینکه بدون این نیاز رو همه ما داریم ، ولی چون مدتی کنترلش نکرده بودی قدرت پیدا کرده و بهتر بگم پررو شده و داره برات شاخ و شونه میکشه!! ولی تو با قدرت اراده ی فوق العادت میتونی نفست رو شکست بدی .
      میدونی که دشمن ترین دشمن ما نفس ماست که در درون ماست.

      پاسخ
  50. گمنام
    گمنام می گوید

    سلام چند سال پیش بود که خیلی تو گناه فرو رفته بودم یعنی هر گناهی که فکرشو کنید فکر کنم فقط دزدی نکردم و آدم نکشتم😔بعدش شکست عشقی خوردم و خیلی حالم بد بود حتی به خودکشی فکر میکردم و چند بار هم اقدام کردم تو اون زمان حتی همه فامیلامون هم میدونستن من چکارایی کردم و آبرومم به کل رفته بود..اما بعدش تصمیم گرفتم با خدا یه معامله ای بکنم البته با خودم می گفتم اگه وجود داری پس دعامو مستجاب کن دعام این بود که من دوباره به عشقم برسم در عوضش هم منم نماز می خونم حتی زمان هم تعیین کردم و گفتم باید تا شب یلدای اون سال این اتفاق بیفته.تو دلمم می گفتم اگه بهش رسیدم دیگه نمازمم نمیخونم…شب یلدا فرا رسید ولی هیچ اتفاقی نیوفتاد..اونجا تصمیم گرفتم که به نماز خوندنم ادامه بدم چون می دیدم با نماز حالم کم کم داره بهتر میشه با اینکه اصلا به معانی جملاتش هم توجهی نداشتم..البته اون موقع هنوز عشق اون شخص تو دلم بود و شب و روز از خدا میخواستمش.تا اینکه یه شب تصمیم گرفتم در کنار نمازم قرآن هم بخونم و از همونجا بود که زندگی دوباره من شروع شد و با خودم می گفتم که چرا تا بحال سراغ این کتاب نرفتم…بعدش کم کم تغییراتم شروع شد و محجبه هم شدم…و بعد چند ماه با سایت شما آشنا شدم و خودسازیمو شروع کردم..به مرور هم با ائمه و رهبرمون آشنا شدم..
    خداروشکر الان پدرومادرم ازم خیلی راضین و حتی فامیلامون هم خیلی ازم خوششون میاد و به همه چیزای خوبی که میخواستمم رسیدم و خدا رو شکر میکنم که به اون شخص نرسیدم…الانم یکی از آرزوهام شهادته و دارم تو این راه تلاش میکنم…ازتون میخوام شما هم واسم دعا کنید

    پاسخ
  51. Yasmin
    Yasmin می گوید

    سلام خدمت همه شهیدان زنده کانال همراه داداش گلم من دوران دبیرستان بود که بی حجاب بودم و نماز دست پا شکسته و خلاصه در قید و بند نبودم درس دین و زندگی دبیرستان
    که میخواندم تلنگرهای به من میزد از وضعم خسته شده بودم انگار گم شده ای دارم کلافه بودم خودم دوست داشتم تغییر کنم و تلاش میکردم تا اینکه یک شب خواب دیدم امام حسین منو دعوت کرده من تحولم را مدیون امام حسین هستم (از اونجایی که یه روایت خوندم اتفاقی درباره امام حسین که مرد گناه کاری بوده پیامبر قبولش نمی کرده و اومده امام حسین را بر دوشش سوار کرده و رفته پیش پیامبر به واسطه امام حسین هر گناه کاری راه برگشت دارد بچه ها اشک بر حسین ع کل گناهان رو پاک میکنه و امام حسین بهترین گزینه برای تر ک گناه هست. دست به دامن روضه امام حسین باشید تنها تو خلوت خودت یا مجلس امام حسین. و با جانماز خود صادق باشید یعنی هر گناهی کردی دوباره برو رو سجاده خودت و دو دو تا چهار تای زندگیت رو بذار رو سجاده ). دوباره چند شب بعدش خواب دیدم اول سوره علق در گوش من با زیباترین صوت که در عمرم تو دنیا نشنیده ام تا الان یه صدای میخوانداینجا نمازم مرتب شد. و کل زندگی مرتب و معنوی شد بهترین دوران زندگی من از همان سن تا ۲۶ سالگیم بود.خدا را سپاس گذارم که من رو مورد لطف و رحمت بی دریغ خودش قرار داده.

    پاسخ
    • مینا
      مینا می گوید

      چقد اینجا خوبه
      چقد شماها زلال و دوست داشتنی هستین.
      خدایا شکرت که اینجام:)
      بچه ها نقطه مشترک همه ما اینه که از یه جایی خواستیم تغییر کنیم. کسی که دست دراز کنه سمت ، خدا هم دستشو می گیره ❤

      پاسخ
  52. ***
    *** می گوید

    سلام, من سال ۹۶ درگیر دوستی با یک مردمتاهل شدم و وابستگی پیدا کردمو و به گناه آلوده شدم, هیچ وقت تو عمرم فکرشم نمی کردم ,چون به نظربقیه من یک دختر مذهبی بودم ولی به خودم. ثابت کردم که این طور نیست.
    خدا به شدت بهم رحم کرد وآبرومو حفظ کرد ونجاتم داد , خداوند خییییلی ستار العیوبه وخیلی بخشنده ومهربان _بعد شماره اون مرد بلاک کردم وتو گوگل در مورد توبه سرچ کردم که ناگهانی داستان زندگی شما رو خوندم وخیلی روم تاثیر گذاشت و بهم امید داد ودیگه بعدش وارد کانال شما شدم.
    واقعا التماس دعا🙏🙏🙏

    پاسخ
    • مهدی ذاکر
      مهدی ذاکر می گوید

      سلام خواهر گرامی
      تبریک میگم بخاطر موفقیت تون.

      اگه اون آقا شماره تون رو داشته قبلا، به توصیه داداش رضا، حتما خط گوشی تون رو بشکنید و خط جدید بگیرید.

      پاسخ
  53. زهرااااا
    زهرااااا می گوید

    سلام داداش من از بچگی نمازمیخوندم ودنبال کتاب دعابودم ومیخوندم ولی استمرارنداشت توزندگی من انقدمعجزه رخ داده که من تاالان این معجزه روتوزندگی کسی ندیدم من نمازموهمیشه میخونم یکم وسطاش شایدقهرکردمونخوندم ولی الان نه حتی صبحم میخونم من چندبارشکست خوردم ولی خداهمه جادستموگرفت جالب برام خداهولم میده به سمت جلو پیشرفت کنم من یهویی تونت شماروپیداکردم بعدگفتم کاش توتلگرام بودن من باهاشون صحبت میکردم بعدیهوتوکانال اسم شمااومدمیخواستم بگم درموردمعجزم من واقعا یه دختر ساده و بدون آرایش بودم الانم هستم هیچوقت دنبال مدنبودم من اهل زیادنوشتن نیستم الآن حس میکنم زیادشدخلاصه من تولاین بایکی اشناشدم دل بهش بستم اون یه شهردیگ بودمن یه شهردیگ بخاطرش رفتم شهرش وقتی گفت حالش بده خودش نیومدشهرش فاصله ای نداشت باشهرمادرکل درست نبودرفتنم ولی چون دوسش داشتم رفتم تولاین به دوستش گفتم میشه بگیدبیادمن فلان جام گفت الان من میام منم ساده ازهمه جا بیخبرگفتم رفیقشه دیگ گفت ببرم توروپیشش منم رفتم دوتاپسربودن یهوجلودرخونه نگه داشتن من گفتم بالانمیام بگیدبیادمن پایینم گفت اون توراه بیابالاگفتم چی فکرکردیددرموردمن اومدم برم پسرقسم آیه بخداماکاریت نداریم گفتم قسم میخوری گفت آره من خودم اهل دروغ راستش نیستم رفتم یهودیدم رفیقاشم اومدن گفتم بریدگمشیدمن بمیرمم اجازه نمیدم بهم دست بزنیدیه روزبعدعاشورابودگفتم یاحسین کمکم کن نمیدونم واقعا چی شد اون پسرکه صاحبخونه بودبیرونشون کردالبته خودش می خواست باهام رابطه برقرار کنه به پام افتادگفت توروخداگفتم گمشوطرف تواشتباه گرفتی خلاصه هرچی گفت گفتم نه گفت باشه برومن کاریت ندارم گفتم منوبرسون تاجایی من اینجاهاروبلدنیستم گفت نه رفیقش گفت من میرسونمت خلاصه منورسوندکرایشم دوبل دادم معجزم این بودشایدسخته باورش براکسی من رفتم ولی هیچ اتفاقی برام نیوفتادخداروشکرسالم درومدم الآن عاشق خودمم هرچقدم شکست میخورم به خودم میگم خداخیلی دوست داره ادامه بده خلاصه موفق میشی مطمئنم موفق هستم هرروزموفق ترهم میشم به امید خدا خواستم بگم معجزه به این بزرگی ندیدم حتب معجزه ای که براشمااتفاق افتاده بودوخوندم گفتم معجزه من خیلی بزرگتره خیلی دوس داشتم بهتون بگم که گفتم خداهیچوقت بنده هاشوتنهانمیزاره من نمیدونم چطور بهتون پیام ناشناس بدم چندتاپیام دادم ولی الان دیگ نمیشه نمیدونم چرا

    پاسخ
  54. Shabr0.j
    Shabr0.j می گوید

    سلام شهید زنده قصه تحول من مث قصه هزاری یکشبه و متاسفانه حالم اصلا اوکی نیست که قصه بنویسم …. التماس دعای خیر …🙏💙🌻

    پاسخ
  55. خدا نزدیک است☔
    خدا نزدیک است☔ می گوید

    بنام خدا سلام ۱ساعته مینویسم همش پاکید😕حالا اون همه حس و اه کجا بیارم هاااااا.
    عب نداره من یه شب که داشتم فیلم میدیدم قلبهای شکسته رابجه توبه بود بعد سرچ زدم گفتم منم باس توبه کنم 😀یهو با سایت آشنا شدم بعدم کانال خلاصه اینجا یه دنیا دیگس چون مث خودت زیاد هس تجربه و درس و اینا عالیه بعدش اینکه طوری شده که سال ۹۸ برام یه سال خاص میشه چون یه سری کارا کات شدن😁با خدا بودن حال میده خیلی فقط مخاسم چادر بخرم خیلی گرونه 😂😂😂اه حالا شاید بعد عید شایدم تابسون گرفتم. از خدامیخام شاد باشم لذت ببرم بم خوش بگذره یه انسان خود ساخته بشم بعدشم عاقبت به خیری همین😊دوستون دارم بچه های سایت و کانال. ممنون از شما داش گل دمت گرم 😎

    پاسخ
  56. بهار
    بهار می گوید

    سلام داداش
    من یادمه روزای سختی رو داشتم غرق گناه بودم و از خودم بدم‌میومد بخاطر گناه. عزت نفسم داغونه داغونه بود. بعد از چندسال تلاش و درس تاره وارد بازار کار شده بودم ولی حس میکردم بخاطر اینک گناه میکنم خدا بهم پس‌گردنی میزنه و من توی کارم دارم بد میارم. حتی کارم ب دادگاه و … رسید من بعنوان متهم احضار شدم. یبار که افسرده بودم بخاطر شرایطم و تازه این افسردگی باعث میشد ک بیشتر برم سمت اون‌گناه تا حداقل چنددقیقه ای راحت باشم اون گناهو کردم و بعدش دیوونه شدم دوس داشتم خودمو بکشم داشتم گریه میکردم ک سرچ کردم ترک گناه. یهو سایت شما اومد از اون ب بعد تغییر کردم نمیگم یه دفه ادم خوبی شدم ولی طرز تفکرم درمورد خدا کلا دگرگون شد من ب خدا خیلی بدبین بودم.بعد از اون بارها دوره برداشتم و با اون گناه جنگیدم دوره های ۴۰ روزه صدروزه. رو نمازم حساستر شدم. عاشق خدا شدم
    خدا منو به کمک شما از یه چاهی ک داشتم توش پایین و پایینتر میرفتم بالا اورد.

    پاسخ
  57. الناز(اسم مستعاره)
    الناز(اسم مستعاره) می گوید

    سلام تحول من اولش نماز صبح خوندن بود چون چندین سال بود نماز صبحم قضا میشد خدا رو شکر الان قبل اذان صبح بیدار میشم ولی اصل تحولم این بود که سال ۹۶ امام رضا(ع) طلبیدم رفتم مشهد زیارتش❤ولی شهریور ۹۶ به صورت خیلی اتفاقی(هیچ اتفاقی،اتفاقی نیست)با سایت شما آشنا شدم🌺👌

    پاسخ
  58. sara
    sara می گوید

    سلام داداش رضا
    سه ساله بودم که پدربزرگم هپاتیت b گرفت و بعد از یه مدت من هم علائمش رو داشتم مامان و بابام منو بردن دکتر و دکتر گفته بود مشکوک به هپاتیت b بعد ک همونجا آزمایش میدم جوابش میاد که درسته و من هپاتیت دارم مامانم قبول نمیکنه و منو میبره مرکز انتقال خون توی تهران و چکاب کامل میشم میگن فردا جوابش آماده میشه تا فردا مامانم دعا میخونه زیارت عاشورا ، حدیث کسا و…. نزدیکای صبح خوابش میبره و میبینه امام حسین دست منو گرفتن و از یه اتوبوس ک خیلی شلوغ بوده و احتمال داشته خفه بشم پایین میارن مامانم میره از امام حسین تشکر کنه امام حسین میگن که من دستش رو گرفتم خیالت راحت باشه صبح ک بابام جواب آزمایش رو میگیره و میاد خونه مشخص میشه نه تنها هپاتیت ندارم بلکه هیچ بیماری یا کمبود ویتامینی ندارم .
    خلاصه بعد از اون هر سال محرم مامانم به حرمت امام حسین چادر سرم میکرد و دوباره خوابش رو تعریف میکرد و میگفت کسی دست سه ساله ی امام حسین رو نگرفت اما امام حسین دست سه ساله ی منو گرفت.
    بزرگ هم ک شدم خودم محرم ها به حرمت امام حسین چادر سرم میکردم ولی فقط محرم ها چادر سرم میکردم و بقیه سال از چادر متنفر بودم ک هیچ خیلی هم بد میگشتم . ولی از ده روز قبل از محرمِ چهار سال پیش تصمیم گرفتم همیشه چادر سرم کنم نمیدونم چه اتفاقی افتاد ک این تصمیم رو گرفتم انقدر مسیر تغییرم آهسته آهسته داره اتفاق میوفته ک دقیق نمیدونم کی انقدر عاشق خدا شدم ولی اینو میدونم اگه امام حسین دستم رو نمیگرفت هرگز عاشق خدا نمیشدم.

    پاسخ
  59. میلاد رحیم پور
    میلاد رحیم پور می گوید

    سلام
    من فیلم پورن زیاد میدیدم متاسفانه الان هم میبینم واقعا دنبال ترکش هستم حاضرم تمام تلاشم رو در این زمینه بکنم….. اما نقطه تحول من زمانی شروع شد که همون تله قدیس رو دیدم و از همه مهم تر با کتاب راز کنترل شهوت مواجه شدم چون مدام گریه میکردم و منتظر یک کمک بودم خسته شده بودم از همه چیز تا اینکه بهم یاد دادی که با یک بار شکست نا امید نشم و دوباره ادامه بدم و اینکه خدا همیشه ما رو دوست داره حتی وقتی گناه میکنیم

    پاسخ
  60. ...
    ... می گوید

    سلام، من به یکی خیلی وابسته شدم و خیلی اذیتم کرد،یه مشکل ریشه ای هم داشتم و تصمیم گرفتم هم از اون دل بکنم و هم اون مشکل بزرگمو حل کنم و کلا وارد این مسیر شدم،شما هم خیلی به طرز تفکرم کمک کردی و چیزهای جدید یاد دادی،هنوز درحال حل کردنم و ادامه میدم اما کلا وارد خودسازی شدم،دقیق نمیدونم چی شد اما حرفاتونم تاثیر داشت زیاد

    پاسخ
  61. حیات🤞
    حیات🤞 می گوید

    سلام راستش من نمیدونم دقیقا از کجا شروع شد😋
    اما هرچی ک بود از یه تغییر مسیر توپ تو زندگیم شروع شد ک فقط کار خداب بود…
    بیشترشم بخاطر معلمای خوبی بود که تو دوران راهنمایی داشتم…
    کل تحول من طی چندسال اتفاق افتاد و خودم تقریبا ازش بیخبر بودم…الان هرچی فکر میکنم یادم نمیاد ک دقیقا از کی نمازامو کامل میخونم…فقط آخرین نمازی ک نخوندمو یادمه ک عروسی آجیم بود گفتم بعدا قضاشو میخونم…
    خدا اتفاقات زندگی رو طوری چیده ک تو بتونی بهترین نسخه‌ی خودت رو ازش بیرون بکشی…گاهی اونقدر ماهرانه دست خدا توزندگیامونه ک اصلا نمیفهمیم، بعد چند یال یهو میگیم نهههههههه خدا دمت گرم اونموقع ک داشتم سختی میکشیدم تو داشتی بزرگ شدنمو نیگا میکردی…
    زندگی منم دقیقا اینطوره…
    اون دوران ک ازش میگم درسته از نظر معمول سخت نبود اما من از نظر روحی بدجور بهم ریخته بودم…
    خودارضایی برای من از ماجراجویی بچگونه شروع شد .تو اوج بچگیم…خدا به‌سر شاهده تا دو سه سال پیش اصلا نمیدونستم چچیه و گناه کبیرس اما همون دورانی ک میگم طی‌ش متحول شدم یحس وحشتناک داشتم…طوری ک ب این نتیجه رسیده بودم ک مرگ برام راه حل بهتریه تا انجام کاری ک نمیدونم چیه اما دلم میگه اشتباهه…
    فکرشو بکن اصلا نمیدونستم گناهه اما هربار زار میزدم…
    یه مدت اصن با فکر خودکشی درگیر شدم ک همش کار شیطون لعنتی بود…میگفتم من ک نمیتونم ترکش کنم یذار بمیرم تا کمتر گناه کنم… تا اینکه تو قدم بعدی تحولم به ی چیزای جدیدی رسیدم…
    تو شهرما سه تا شهید گمنام رو روی یه کوه دفن کردن…از هرطرف ک نگاه کنی اگه بتونی کوهو ببینی مزارشون معلمومه و هر صبح ک ما میرفتیم دنبال یکی از بچه ها قشنگ روبه روم بودن …باهاشون حرف میزدم ازشون کمک خواستم… قرار گذاشتم هربار ک چشمم ب مزارشون میخوره فاتحه بخونم و اونام برام دعا کنن و کمکم کنن…
    تا اینکه سر یکی از کلاس دینیام معلم تیر خلاصو زد…میگف شهدا با خونی ک ازشون میریزه تموم گناهاشون پاک میشه مگر حق‌الناس… از همون موقع عاشق شهادت شدم…میگفتم حالا که نمیتونم این گناهو ترک کنم ک اصلا نمیدونم چیه، تمون گناهایی ک میشناسمو میدونم رو ترک میکنم حق‌الناسم گردن خودم نمیذارم تا با شهادت پاک بشم…
    فکرشو بکن یه بار سر امتحان تقلب کردم رفتم ب معلم گفتم نمره این سوالو بهم نده گفت چرا؟! گفتم آخه تقلب کردم…خخخخخخخ اصلا حالمو نفهمید اما چ حالی کردما یادش بخیر…هرچند بعدا دوران دبیرستان فهمیدم عموما بعضی درسا تقلب واجبن …مثلا واسه کسی ک تجربی میخونه جغرافیا چه سودی داره ک بخواد بخونه ؟ یا مثلا آمادگی دفاعی؟ همون آمادگی رو بیان عملی یادمون بدن خیلی بیشتر جواب میده تا اینکه یکی بیاد دوساعت حرف بزنه آخرشم خودش نفهمه چی گفته…هییی بگذریم…
    همین روالو در پیش گرفته بودم …گناهامو صفر کردم خیلی اتفاقی خودارضاییم کمرنگ شد طوری ک یه سال یه سالو نیم پاک بودم تا دبیرستان ک همه چی بهم خورد و روز به روز سردرگمیم بیشتر میشد… به زمین و زمان چنگ میزدم که راهی پیدا کنم و برگردم ب حس نابی ک تجربه کرده بودم اما بیفایده بود…
    هربار ک می لغزیدم وسط گریه‌هام میگفتم خدایا میدونم حکمتی داره اما دارم نابود میشم… اینو میگفتم تا خودمو آروم کنم…اما واقعنی هیچکار خدا بیحکمت نیست…
    حکمت تموم گناهای من این بود ک همشون شدن سکوی پرتاب برام… بخصوص این چند ماه آخر ک باعث شد با این سایت آشنا بشم…
    الان حال دلم خوبه و روز به روز سعی میکنم‌ب اون کسی ک همیشه تو ناخودآگاهم بعنوان آدم موفق داشتم برسم…
    خداهم همه چیرو داره آروم واسم درست میکنه…
    خداجونم شکرت
    عاشقتم
    اینهمه گفتم اما بازم نمیدونم از کجا متحول شدم…داستانم طولانی تر از اینا بود اما دیگه دیگه…😋انگشتام یاری نمیکنن تایم نتمم داره تموم میشه…بسته شبانه گرفتم ک زیاد درگیر گوشی نشم هرچند نه تل دارم ن هیچ پیام زسان دیگه ای…
    بهر حال رضا دمت گرم واس سایتت…
    بنظرم تو ایران اینطور جایی خیلی لازم بود…
    اجرت با خود خدا
    التماس دعا
    در پناه حق
    یا علی

    پاسخ
  62. زکیه
    زکیه می گوید

    سلام علیکم
    من لینک اون ارتشی که تو کانال در موردش می گفتین رو می خوام لطفا برام بفرستید
    در مورد تحولم اول از همه اینکه خدا یک عنایتی کرد و من توستم وارد حوزه بشم و با کسی انس بگیرم که اصلا نمیشناخمتشون خیلی راحت تونستم با ایشون حرف بزنم وبا رفتار منطقی و راهنمایی درست همین کسی که میگم دنیا برام روشن شد انگار که قبلش تو ظلمت به سر میبردم ، و اینکه خدا رفتنم به حوزه و آشنایی من با اون خانم رو مبدأ تحول و دگرگون شدن من قرار داده بود، من این خانم رو خیلی دوست دارم چون واقعا وسیله نجات من از یه قضیه وحشتناکی بودند ان شاءالله که بهترین چیزها نصیبشون بشه

    پاسخ
  63. زهرا
    زهرا می گوید

    سلام فقط میتونم بگم در ناامیدی کامل و وقتی اخر خط بودم و چون مشکل وسواس شدید داشتم و حتی فک میکردم روزی بین راه رفتن ب دسشویی و حمام میمیرم و زندگیم تمام،فقط یه سوال از خودم و خدا پرسیدم دریک شب بسیار تاریک و غمگین و تنهای تنها،و سوالم این بود ک خدایا ایا غیر از این وسواس و بشور بشور چیز دیگه ای از من نمیخواستی،ایا منو فقط برای همین مورد افریدی،من قراره اینطور زندگی کنم و بمیرم باور نمیکنم،فقط همینا رو ب خدا گفتم و ب قول داداش رضا تهوعی باید تا تحولی شاید،بعد کم کم نشانه ها ظاهر شدن همین

    پاسخ
  64. ساناز
    ساناز می گوید

    سلام داداش.من چندسال پیش یه خواب عجیب دیدم قبل از اون خواب خیلی گناه میکردم خبرنداشتم که کاری که میکنم گناهه.یه شب آقا امام زمان اومد بخوابم وای چهرش خیلی زیبابود انقدر زیبا و آرام بود که قابل بیان نیس.سوار بر اسب بلند و سفید بود از شدت خوشحالی داشتم بیهوش میشدم. دوست داشتم جانمو فداش کنم.بهم گفتن دستاتو بهم هدیه میدی؟ منم گفتم جانمم فدایت میکنم دستام چه ارزشی دارن و همان لحظه انگار دستام تا مچ بریده بودن و دادم خدمت آقا صاحب زمان و یه جمله گفتن،جمله یی که هیچوقت فراموشش نمیکنم گفتن که اون دنیا شفاعتت میکنم، و یهو غیب شدن و دیده ندیدمشون .از خواب که بیدارشدم چشام خیس اشک بود هم خوشحال بودم هم غمگین.غمگین بودم بخاطر گناهانم که شرمنده آقاامام زمانم بودم و از طرفی خوشحال که بهم گفتن که شفاعتت میکنم از اونروز به بعد دیگه تصمیم گرفتم عوض بشم خیلی شکست خوردم ولی بالاخره تا با سایت شما اشناشدم و خوشحالم که از گذشته ام خیلی خیلی بهترم خیلی عوض شدم و خداروشکرمیکنم بابت اینهمه لطف و محبتی که بمن داشتن.

    پاسخ
    • Yasmin
      Yasmin می گوید

      سلام عزیز دلم من عاشق این اقا هستم اون محبت وصف ناپذیری داره که قابل توصیف نیسیت. قدر بدون. منم خوابشون رو دیدم و اونایی که از صمیم قلب دوستش داشته باشن و گناه نکن خودش میاد پیششون.رمز دیدار ایشون بچها گناه نکردن و توسل ومحبت داشتن به اقا هست. وقتی راه میری هم با اقا قدم بردار بدون همراهت هست باهاش حتی تعریف کن باهاش حرف بزن بهترین رفیق و شفیق هست اینجوری هیچ گناهی نمیکنید خب اقا کناره نشسته کار بد میکنی نه قطعا البته کم کم شروع کنید و رو خودتون کار کنید. من محبت شو تو قلبم دارم و وصف نشدنی دوست دارم به همه انتقال بدم.و پست شما بهانه خوبی شد تا تجربه خودم رو بگم.

      پاسخ
  65. Mary
    Mary می گوید

    سلام
    من مهرماه امسال بود که درگیر گناه خ.ا بودم. فکر کنم این بزرگترین خطام بود. من از اول بچه خوبی بودم، اهل حجاب و نماز و روزه و… اما همش تقلیدی. اصلا به دلم نمی نشست. تا اینکه دوسال درگیر این گناه بودم و از خدا دور شده بودم و نماز نمی خوندم. خیلی از قضیه ناراحت بودم و افسرده شده بودم و از زندگی نا امید بودم. ۲۰ مهر بود که توی ی کانالی اتفاقی اسم کتاب راز کنترل شهوت رو نوشته بود و تبلیغ راز حفره ها بود. اسم ” داداش رضا” برام جالب شد و سرچ کردم و با سایت آشنا شدم. ادامه این مسیر برای من مساوی شد با تبدیل جهنم به بهشت. داداش رضا من خیلی به تو میدونم. الان تو مسیر خودسازی ام، لغزش دارم اما روز به روز بهترم. دارم همه پستهای سایتو کم کم میخونم. کتابا رو میخونم. میخوام دوره ها رو شرکت کنم…. و خلاصه ادامه خودسازی
    این روند رو ادامه میدم تا خودسازی ام برا پیاده روی اربعین سال دیگه کامل بشه به امید خدا
    ازت ممنونم داداش گلم🌹🌸

    پاسخ
  66. بنت الهدی
    بنت الهدی می گوید

    سلام
    برادرشماروجای برادرنداشته خودم میدونم
    داستان تحول من تقریبایه چندماهی میشه یک فردی اومدتوزندگیم وای عالی بودخیلی مذهبی بودارزوش شهادت بوداصلایه فرشته بودمن تحت تاثیرحرفاش قرارگرفتم (اینم بگم داخل پرانتز ایشون به خاطریه تحقیقی درموردفضای مجازی اومده بودداخل ایتاالبته برای پایانامه بود)انقدرپاک ومهربون بودکه نگم حتی نمیدونست اصل دادن معنیش چی میشه اون موقع بودکه دیدم داره اخلاق ورفتارش روم تاثیرمیزاره وازاینجاشروع شد ……..منوبه خیلی چیزاتشویق کردحفظ قران و….یه مدت رفتم حفظ قران ولی نشدادامه بدم خودم دارم توخونه کارمیکنم.واینم بگم هرچی اهنگ داشتم همه روپاک کردم یه چندوقتیه فقط مداحی گوش میدم خیلی قشنگن ارامش میگیرم باهاشون.ادم خیلی مهربونی هستم وزودگذشت میکنم اما….احساس میکنم خودسازیم کامل نشده دارم سعی میکنم ومیخوام یه برنامه بریزم که خیلی بهترازقبل بشم..

    {ممنون بابت همه چی انشاءالله هممون عاقبت بخیربشیم }
    الهم رزقناتوفیق الشهادت فی السبیل

    پاسخ
  67. یا جواد
    یا جواد می گوید

    سلام
    امروز شهوت بر من غلبه کرد .متوجه شدم تولد امام جواد هستش😓
    سر سجاده نشستم گفتم خدایا ماه رجبه تولد فرزند امام رضاست جان امام جواد که باب الحوائجه منو ببخش دستمو بگیر از این چاه نجاتم بده اشک ریختم .همین که بلند شدم حال سبکی و رها شدن داشتم😃 .قربون امام رضا و پسرش برم 💫.دیگه از شهوت خبری نبود 😊

    پاسخ
  68. lklk
    lklk می گوید

    سلام. من همش درگیر فیلم پورن و اینا بودم…یه شب غرق گناه بودم که فهمیدم تا چند ساعت دیگه ابروم به طور کامل میره و دیگه اصن یه وضعیتی(به خاطر همون گناه کردن هام)
    هنگ کردم…واقعا هنگ کردم!قلبم شروع کرد که تند تند زدن!هیچی دیگه نمیفهمیدم.اصن یادم رفته بود کجام!!!!در این حد!!!
    خیلی اتفاقی رفتم تو گوگل سرچ کردم فاطمه ی زهرا تا اطلاعات اومد بالا یهو به خودم اومدم!گفتم فلانی چیکار داری میکنی؟اصن فاطمه ی زهرا تو رو میبینه؟؟؟
    تا این رو گفتم یهو دیدم خیل یسریع یه اتفاقی افتاد(نمیتونم توضیح بدم) مشکلم حل شد!!!!!
    یعنی همون موقعی که اسم حضرت زهرا رو سرچ کردم!!!
    من خودم رو نذر حضرت زهرا کردم به واسته ی اینکه منو از گناه دور کرد!!!

    پاسخ
  69. دانیال
    دانیال می گوید

    رضا من از همون اول نماز میخوندم دوستان بدی داشتم تو راهنمایی که مسیر گناه رو با اب وتاب تعریف میکردند من رفتم راستی عزت نفسم هم خیلی کم بود راستی فکر کنم به خاطر تحقیر شدن هام رفتم این مسیر توبه کردم به لطف او کریم الان حالم توپ توپه بهتر از این نمیشه همین دیگه رضا زیاد گیر نده

    پاسخ
  70. :)
    :) می گوید

    از یه آدم موفق که همه دوسش داشتن و بهش افتخار مى کردن تبدیل شده بودم به یه آدمى که تو هیچ کاریش موفق نیست.
    خیلى اضطراب داشتم و افسرده بودم😔
    هى گند پشت گند…
    دیگه از خودم و کارام حالم بهم مى خورد🤢خسته شده بودم از خودم و زندگیم.
    یادمه یه روز که دیگه خیلى ناامید بودم و داشتم گریه مى کردم کلى خدا رو التماسش کردم که نجاتم بده که یهو به ذهنم رسید برم تو گوگل در مورد اون گناه سرچ کنم وقتى خوندم خدا روز قیامت با این جور آدما چجورى رفتار مى کنه ترسیدم و از ته دلم ازش کمک خواستم ؛ داشتم کامنتاى اون سایت رو مى خوندم که یکى کامنت گذاشته بود که بچه ها کتاب راز کنترل شهوت داداش رضا رو بخونید…با خودم گفتم این چه کتابیه که اسم نویسنده اش داداش رضاس😅
    ولى خب سرچ که کردم دیدم اِ واقعاً همچین کتابى هستش هر سه جلدشو خوندم و بعدشم رفتم تو سایت ۴٠ توبه و کانال هاى داداش رضا البته اون موقع درگیر دانشگاه بودم زیاد فرصت نمى شد تمام مطالب کانال ها رو بخونم ولى از وقتى همه ى کانال ها رو یکى کردین و آدرس سایت عوض شد همیشه دنبالتون کردم درسته هنوز به اهدافام نرسیدم اما خیلى آرامش دارم خداروشکر😇ممنونم

    پاسخ
  71. میم
    میم می گوید

    اینجا که کسی غریبه نیست همه خودی ان…
    من تحول ناگهانی آنچنانی تو زندگیم نداشتم.
    ولی سه تا فاز مختلف تو زندگیم تجربه کردم تا الان. خاکستری، سیاه، رو به روشنی.
    من تا سن۱۸ ۱۹سالگی یه آدم خنثی و خاکستری بودم. یه سری خط قرمز واسه خودم داشتم. ماه رمضون نماز و روزه م سرجاش بود از ته دل.باقی روزای سال کشش و حوصله نداشتم. شناخت چندانی از اماما و دین و خدا و این چیزا نداشتم.ذهنیت پدرم و خیلی از اطرافیانم این بود که آدمِ خوب یعنی آدمِ مذهبی.منم میخواستم آدم خوبه باشم.حجاب داشتم. اهل آرایش نبودم. یه سری شیطنت های داخل چارچوب داشتم.مثلا تو یاهومسنجر چت می کردم اما اهل شماره و عکس رد و بدل کردن یا حرفای خیلی شخصی مورد دار زدن نبودم. یه چیزی مانعم می شد هیچ وقت سمتش نمی رفتم. واقعا دنبال دوستی بی ریا و بی منظور بودم.هرچی بودم ظاهر و باطنم یکی بود.
    دوست و رفیق زیاد داشتم.سالی که کنکور داشتم یکی از دوستام به اصرار برام یه پسری رو لقمه گرفت و با زبون بازی و حالا بیا ببین اگه خوشت نیومد بگو نه و مگه چیه و قصد ازدواج داره و این حرفا منو کشوند سر قرار… خلاصه با کمک نفس سرکش و زحماتی که شیطون کشید رابطه من با اون آقا شکل گرفت و رفتم.تو فاز سیاهی. دروغ چرا منم بدم نمی یومد!
    عید همون سال باخانواده رفتم مشهد.یادمه اون سال تو حرم به شددددددت گریه می کردم به حدی که همه دستمال میدادن بهم و التماس دعا می گفتن. گفتم امام رضا تو از دلم خبر داری. من نمیخوام ازشماها دور بشم.نمیخوام خدا ازم نا امید بشه.نمیخوام به گناه بیفتم. خودت یه کاری کن این آدم اگه بده از زندگیم بره بیرون .راحت ازش دل بِکنم. اگه هم آدم خوبیه که دعا کن به هم برسیم. فقط گریه شدید می کردم که منو با بدا قاطی نکنا امام رضا… اگه این امتحانه خودت هوامو داشته باش من دلم پاکه و این عشق است هوس نیست و این داستانا.
    انتظار داشتم ته داستان یه چیزی مثل یوسف و زلیخا بشه😂
    خیلی احساس گناه می کردم. خصوصا که تو بچگی چندتا خوابِ مفهومی دیده بودم پیشِ خودم بگی نگی ادعای خوب بودن داشتم.
    من به حدی ازخودم دور شده بودم که تو ماه رمضون اگه باهاش قرار داشتم حاضر می شدم روزه مو بشکنم. هم زمان هم افتاده بودم تو خط آرایش و کاکل درآوردن اونم با چادر و این حرفا
    طولانی شد.
    من اون رابطه رو که تنها دوستی با جنس مخالف زندگیم بود با اقتدار گذاشتم کنار و رسما توبه کردم وشکر خدا سر حرفمم موندم تا الان که ۵سال میگذره:)
    یه چیزی هم بگم من یه مدت خیلی درگیر این آیه بودم که خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند. برای هدایت خودم خیلی دعا و التماس کردم از خدا .
    به مدد خدا و امام زمان در و دیوار معلم من شده ن تا الان. خیلی عجیب داره پیش میره همه چیز. با کلی آدمِ خوب آشنا شدم.کلی چیز یاد گرفتم.سایت توبه.داش ابرامم اومد تو زندگیم دیگه نور علی نور شده:))
    هنوز خیلی باقیه آدم بشم
    بچه ها شرمنده که خیلی طولانی شد.
    یا علی❤
    دم همه ی سفیرای پاکی گررررم

    پاسخ
  72. اشرف مخلوقات
    اشرف مخلوقات می گوید

    سلام به همه
    امیدوارم که حال دل همتون توپ و عالی باشه،
    من الان ۲۷ سالمه تحول من توی سن ۱۸ سالگی اتفاق افتاد تا قبل ۱۸ سالگی توی تم نماز و اینجور چیزا نبودم اما خب دختر گلی بودم 😁یکم شیطون بودم فقط، اما همیشه باور داشتم که خدا خیلی دوستم داره و واقعا هم اینو حس میکردم توی سن ۱۸ سالگیم یهو اسمم از طرف مدرسه واسه مکه در اومد خودمم باورم نمیشد چون نه من دانش آموز فعالی بودم نه اینکه شاگرد ممتاز بودم که بخوام امتیاز داشته باشم، ولی خب میگم که خدا خیلی دوسم داشت 😄
    بعد از اون جریان مسیر زندگیم عوض شد اطلاعات مذهبیم خیلی خوب بود نماز و روزمم همیشه برقرار بود الانم هستاااا اما یه مدت از مسیر خدا منحرف شدم زده بودم جاده خاکی😑😑 یه دو سه سالی توی همین مسیر کج بودم که الان یک ماهی میشه همش خوابای عجیب می‌دیدم درباره امام زمان و … حالا بگذریم 😄
    یهو بطور اتفاقی با سایت داداش رضا آشنا شدم و دوباره رسالتمو یه جورایی همه چیمو به یادم آورد 😑😊خیلی گریه کردم خیلی خیلی خیلی ،
    الان خوشحالم که دوباره برگشتم دلم نمیخاد این آرامش درونیمو با هیچیه هیچی عوض کنم ،
    خدا خیلی دوستم داره که خواست من دوباره برگردم
    😍😍😍😍
    دیگه اینکه انشالله هممون عاقبت بخیر بشیم از داداش رضا هم ممنون بخاطر اینکه واسمون حکم دست خدا رو داره
    التماس دعای خیر😍

    پاسخ
  73. ناشناس
    ناشناس می گوید

    وقتی حسابی تو لجن گناه گیر کرده بودم و این در و اون در میزدم تا نجات پیداکنم تا به آرامش برسم یه روز مامانبزرگم اومد و منو با خودش برد به یه مجلس که برای ولادت حضرت عباس جشن گرفته بودن…توی اون مجلس یه سخنرانی بود که داشت از گناه های جدید امروزی واسه خانوما حرف میزد و کلی سرزنش و سرکوب و این حرفا واسه جوونا…
    اونجا از هرنوع گناهی که داشت حرف میزد حس میکردم داره راجب من حرف میزنه چون من درگیره همشوووون بودم به خودم میگفتم خاااک برسرت که آبروت رفت حالا الان اسمتو میاره و رسوای عالم میشی..حالم خیلی خراب بود خیلی چون واقعا پشیمون و درمونده بودم که متوسل شدم به خود حضرت عباس و از خودش کمک خواستم…خود آقا ابالفضلم دستمو گرفت بعد اون برگشتم و حتی چادری و اهل نماز و مسجد و روضه و… شدم، درسته هنوز پاک پاک نشدم و باز هم لغزش دارم ولی هیچ وقت تسلیم نمیشم و فورا توبه میکنم…
    راستی یاردم رفت بگمممم انقدددد پیش اومده که تو موقعیت گناه بودم و خودمو گول زدم گفتم این آخرین باره ولی یهو خدا جلومو گرفته و برگشتم…

    پاسخ
    • مینا
      مینا می گوید

      سلام واقعا بهت تبریک میگم!!!
      خیلی خوبه که این همه راه اومدی!!!یه خورده که بگذره خیلی خودکار رسالتت معلوم میشه!!
      چون نسبت به خودت شناخت پیدا می کنی و می فهمی که چی میخوای فقط یه خورده طول میکشه…که عیارت سنجیده بشه!!!
      کتاب بهترین نسخه ی خودت باش رو هم بخون!خیلی خوبه!!خیلییییی بهت کمک میکنه!
      و در اخر یادت باشه که ما زاده نشدیم که اظهار فضل کنیم!ما اینجاییم تا ذهنمون رو از بند من بلدم ازاد کنیم،دهنمون رو ببندیم،یادبگیریم و انتقال بدیم!!!
      با احترام مینا:)

      پاسخ
  74. Sarina
    Sarina می گوید

    سلام
    مشکل من از اضطراب و وسواس فکریم شروع شد…سال۹۴ که مدرک ارشدمو گرفتم و فارغ التحصیل شدم مشکلاتم بزرگتر شد چون دیگه ۲۵ ساله م شده بود و وارد صحنه های بزرگتری از تصمیم گیری های زندگیم شده بودم مثل شغل و ازدواج و علاوه بر این چون کمال گرا هم بود تصمیم داشتم برای مقطع دکتری هم ادامه بدم…و همین بلاتکلیفی بین انتخاب شغل و ادامه تحصیل و ازدواج شده بود یه معضل برام با اینکه خواستگارای خوب داشتم اما نمی تونستم تصمیم گیری کنم…
    وخانوادمم خیلی اذیت شدن سر این بلاتکلیفی ها…و خیلی هم حمایتم میکردن….ولی از یه جایی به بعد دیگه از اواخر سال۹۶ بود که دیگه کسی نمی تونست کاری برام بکنه حتی روانشناسم قانعم نمیکرد…نمیدونم چرا نمیتونستم حرفاشونو بپذیرم…فقط میگفتن کمالگرایی و وسواس داری و باید قرص مصرف کنی ولی من زیر بار نرفتم…و شب قدر سال۹۷ بود که از خدا خواستم نجاتم بده و شروع کردم به ترک گناه، اونم یه آدمی رو سر راهم قرار داد و یه جایی مشغول به کار شدم و هر روز میدیم که هر چقدر که گناهم کمتر میشه خدا داره بیشتر بهم عزت و آبرو میده…و مهر ماه سال ۹۷ معجزه وار با اینکه دوباره یه سری فشارهای روانی داشتم شروع کردم به خوندن نماز اونم اول وقت و تا الانم هم هنوز پابرجاست و همزمان با سایت شما آشنا شدم و با خوندن کتاب های دقت دق ات میدهد و بهترین نسخه خودت باش خیلی بهتر شدم خیلی… قدرت تصمیم گیریم خیلی بالا رفته و از نشانه ها کمک میگیریم…حتی اخیرا که یه خواستگار داشتم به راحتی و مصمم تونستم تصمیم بگیرم از نظرات بچه ها و شما در کتاب تا بوی گل ندی پروانه سمتت نمیاد استفاده کردم و خیلی کمکم کرد…و اکثر کتاباتونو دارم میخونم….خلاصه اینکه شما و خیلی از آدمای دیگه نقطه ی عطف زندگی من بودین…البته هنوز خیلی دیگه مونده تا عادتای بدمو ترک کنم و بهتر بشم ولی حالم خیلی بهتره..ببخشید طولانی شد…
    با آرزوی موفقیت برای همه دوستانم💖

    پاسخ
  75. انسان افریده خدا
    انسان افریده خدا می گوید

    سلام رضای عزیز .تابستون بود .چند روزی به صورت افراطی اون کار لعنتی که ارامشم ,انرژیم,اعتماد به نفسم ,ایمانم,اخلاقم را به طور دردناکی له کرده بود رو انجام میدادم ,من متاهل هستم و تقریبا از دوم راهنمایی تا حالا که ۳۴ سالمه انجامش دادم .از خودم متنفر شدم ,احساس درماندگی میکردم اخه هر بار که تصمیم می گرفتم ترک کنم نمیشد و شکست میخوردم .از سر بیچارگی در اینترنت روش ترک خوارضایی را سرچ کردم سایت شما امد .مطالب عالی بود با یک زبان عامیانه و دوستانه و خودمانی .واقعا روی من تاثیر گذاشته بود و من یک مسیری را شروع کردم که تا الان هم ادامه داره .من فکر میکنم وقتی ادم به بن بست میرسه وقتی درمونده میشه وقتی می بینه که ته گناه جز درد و رنج چیزی نیست اونوقت اگه خدا کمکش کنه و یه فرد قابل اعتماد باشه که مطالب خوب و درست و منطقی بگه بخصوص اگه اون فرد قبلا دچار چنین مشکلاتی شده باشه میتونه بسیار راهگشا باشه.رضا جان در بین دانش اموزان این مشکل بسیار وجود داره و این بیچاره ها کسی رو ندارن که راهنماشون باشه لطفا یه برنامه بزار به طور اصولی که چکار کنیم که یک بچه از سنین کم دچار این مشکل و معضل نشه مثل خود من ,من اگه در دوره نوجوانی یک راهنمای خوب داشتم چنین بلایی سرم نمیومد که سالها از درون منو خورد و نابودم کرد خواهش میکنم به شهادت فکر نکن این کاری که تو میکنی ارزشش کمتر از شهادت نیست تو باید زنده باشی و روشنگری کنی تو باید به تنهایی دربرابر رسانه هایی بایستی که پول و قدرت دارن ولی شرف و انسانیتی ندارن ,عاطفه ای ندارن و سنگدلن .تو باش و راهنمایی کن .رضا بچه ها را دریاب,از چه سنی با بچه ها صحبت کنیم ,چی بگیم بهشون که اصلا الوده خودارضایی نشن .این کارها خیلی بزرگه اجرت رو خدا میده رضا جان .تو باید باشی و رسالتت رو به سرانجام برسونی داداش

    پاسخ
    • Yasmin
      Yasmin می گوید

      ایده بسیار عالییی هست و میتونیم از مدارس شروع کنیم و این موضوع از مقطع راهنمایی و دبیرستان شروع بشه. داخل مدارس درباره این موضوع سخنرانی بشه از طریق یک فرد که روحانی نباشه و از نظر علمی هم باز بشه بشه برای دانش آموزان . یا اصلا کتابی در این مورد.حتی بصورت بروشور هر کسی تو شهر خودش داخل مدارس پخش کنن. این کارو رو سفیران پاکی میتونن انجام بدن. ایده های زیادی داره تا اطلاع رسانی بشه

      پاسخ
  76. HosseinKm
    HosseinKm می گوید

    نمیدونم چجوری بگم روم نمیشه اخه یخورده زشته یادآوریش عذابم میده😔
    خیلی مختصر تعریف میکنم
    تازه با خودارضایی آشنا شده بودم و مزه اش خیلی رفته بود زیر دندونم(۳.۴ در روز)
    دوستای بدی داشتم و با اونا سر از یه گناه دیگه در آوردم
    شبا ازشدت استرس و ترس و گیر افتادن و…
    تا خود صبح بیدار میموندم و بعد میخوابیدم
    تصمیم گرفتم توبه کنم تا از وضعیت در بیام!
    توبه کردم خیلی بهم چسبید و نمک گیر شدم گناهی که با دوستام کردمو تا همین امروز دورشو خط کشیدم
    هعی زمین میخورم خودمو بلند میکنم تا بلاخره شهوتمو هم کنترل کنم
    این بود داستان متحول شدن من😉

    پاسخ
  77. بنده ی خدا
    بنده ی خدا می گوید

    سلام
    داداش همین راهیان نوری که داری میری ها… اون قلبمو زیر و رو کرد… گرچه من آدم مذهبی ای بودم و کلا اهل گناه نبودم… ولی بعد از اون سفر، به کل زندگیم رنگ دیگه ای گرفت

    پاسخ
  78. گلبهار
    گلبهار می گوید

    سلام ..متاسفانه من از بچگی درگیر کار زشت خودارضایی بودم با اینکه اصلا نمیدونستم چیه ؟؟!! و دارم چیکار میکنم!!
    وقتی راهنمایی بودم کلا گذاشتمش کنار اما اصلا نمیدونستم که به این کار میگن خودارضایی و اصلا از مسائل جنسی هیچی نمیدونستم
    اول دبیرستان که رفتم به شدددددددت استرسی شدم در حدی که به روانپزشک هم مراجعه کردم اما دوباره شروع کردم به انجام این کار ولی هنوز هم هییچ اگاهی نداشتم و هیچی رو نمیدونستم حتی نمیدونستم این کار گناهه
    دوم دبیرستان تازه فهمیدم چخبره …و فهمیدم که دارم گناه میکنم …. از اون موقع بود که چله برمیداشتم و سعی میکردم که ترک کنم حدود یکسالی رو پاک بودم
    اما از سال سوم دبیرستان دوبااره شروع کردم.. توبه میکردم و باز هم زمین میخوردم … سال چهارم دبیرستان فشارزیادی بابت کنکور روی من بود و بابت اتفاقاتی که افتاد نتونستم درس بخونم و چون هدفم فقط پزشکی بود کلا ناامید و افسرده شده بودم …اینجا بود که به خودارضایی چیزهای دیگه هم اضافه شد …خوشگذرونی های الکی فیلم های ناجور و فیلم پورن اختلاف با خانواده و خلاصه کلی ماجراهای دیگ
    تا اینکه یک ماه مونده بود به کنکورم توی یکی از سایت های ترک گناه بودم که اتفاقی با کتاب های شما اشنا شدم و بعد اومدم سایت شما و بعد کانال تلگرام که زندگی مو از این رو به اون رو کرد 😍😍
    وقتی داشتم کتاب راز کنترل شهوت رو میخوندم نمیدونم یهو چه اتفاقی درونم افتاد یهو یه صدایی درونم بهم گفت دارریی چکار میکنی با خودت و زندگی ت داری کجا میری ؟؟؟؟چرا همش دنبال راحتی و خوشگذرونی هستی؟؟چت شده؟!!!!!
    واسه اون سال دیگه خیلی دیرشده بود که بخوام پزشکی قبول شم
    یک ماه بعد کنکور دادم و رتبه م هم افتضاح شد😐
    اما من از قبل تصمیم رو گرفته بودم با اینکه توی مسیر پاکی بودم اما خب هنوز کاملا پاک نشده بودم و موفق نشده بودم
    خیلی عذاب وجدان داشتم و برای همینم خیلی تلاش میکردم کتابای روانشناسی و مذهبی میخوندم و درس رو شروع کرده بودم
    تمام سالی که پشت کنکور بودم با کانال و حرف های شما خودمو توی مسیر درست نگه داشتم
    استراحتم شده بود سایت و کانال داداش رضا
    بعد از اشنایی با شما جرئت این رو پیدا کردم که برای خودم هدف تعیین کنم و براش تلاش کنم، عمیقا دوست داشتم روانپزشک بشم اما باور نمیکردم که میتونم یه روز بهش برسم😐و میترسیدم تلاش کنم ..میترسیدم تلاش کنم و بهش نرسم …اما خداروشکر الان پزشکی میخونم😍😍😍 شما خیییلی کمکم کردین😍😍 امیدوارم رسالتم رو خوب انجام بدم 😍
    براتون بهترین ارزوها رو دارم

    پاسخ
  79. فرشته خدا
    فرشته خدا می گوید

    سلام داداش
    با یه نفر رفته بودیم تو یه روستایی اونجا ماشینمون خانوش کرده بود هیچ جوره روشن نمیشد همش دعا میکردم ماشین و هل میدادیم روشن بشه هیچ جوره روشن نمیشد هوا هم کم کم تاریک میشد ترسیده بودم بدجور یهو یادم افتاد آیه الکرسی بخونم خدارو ازته دلم صدا کردم بهش گفتم یه اتفاقی بیفته کلا از این آدم دور بشم گریه میکردم ک دونفر اومدن کمکمون ماشین روشن شد اگه خواست خدا نبود معلوم نبود چی اتفاقی میفتاد از اون به بعد بود ک نمازام سر وقت بود و خداروشکر میکنم ک اون ادم هم از زندگیم رفت بیرون از لحظه اول سال ۹۷ بود ک شروع کردم به خودسازی داداش خداروشکر خیلی نتایجی خوبی داشت و خداروشکر میکنم ک داداش گلی مثل شما دارم
    تا الان هرچی بهتون پی ام دادم جوابمو ندادین امروز بهتون گفتم سال اخری خیلی خوب پیشرفت کردم

    پاسخ
  80. 💚عاشق خدا💚
    💚عاشق خدا💚 می گوید

    سلام علیکم

    راستش من تا دوران دبیرستان تقریبا هیچی حالیم نبود
    اصن کلمه ای به نام هدف ،رسالت و..برام گنگ بود .
    کلا تو طول زندگیم تادوران دوم دبیرستان سرم گرم خواننده مورد علاقم بود ،یه فن پیج داشتم تو اینستا همش مشغول اون بودم ،اون خواننده شده بود همه کس من ،یعنی کل زندگیم وقف یه تفه بود😒
    یعنی انقدر که من ازاین عکس داشتم خودش ازخودش نداشت .
    جدو ابادش و میشناختم 😂

    کلا اینستاگرام شده بود. زندگیم ،میدونین که اینستاگرام ادم و نابود. میکنه خصوصا ادمی که عزت نفس نداره

    کل دوران بچگی تا نوجونیم افسردگی داشتم ،واسه همین اصلا اون دوران و دوست ندارم .
    به نظرخودن روند. زنذگی من برعکس ،من پیر به دنیا اومدم ،و هی دارم جون تر و سرزنده تر میشم ،دارم میرم سمت کودکی.

    سال سوم دبیرستان که بودم دوست مامانم که طلبه س زنگ زد خونمون راجب من حرف میزد. چون اون موقع دوران کنکور و این چیزا بود. میگفت نزار بره دانشگاه بفرستش حوزه ،خیلی خوبه
    من و میگی 😩😩
    گفتم :چییییییییی؟!؟
    حوزه کدوم گوریه دیگه
    برو بابا
    برم اخوند شم 😂😂😂
    اه اه

    فک میکنم بعد این قضیه بود که قرارشده بود بچه های چادری مدرسه رو بهشون چادر هدیه بدن ،خب من اون موقع چادری نبودم اما منو صدا کردن ،یکی از بچه های کلاسمون چادری بود اون و صدا نکردن ولی منو صدا کردن ،صدای بچه ها دراومده بود اخه این چادری نیست که…….

    خلاصه ازاون موقع به بعد یه جوری شدم ،همش به حوزه فکر میکردم به شرایطش و…..
    خلاصه تابستون با مامانم رفتم واسه مشاوره حوزه ،پام و که گذاشتم با فیس و.افاده گفتم اه اه اینجا دیگه کجاست .باهام حرف میزدن که تو میشی سرباز امام زمان ،میشی طلبه
    من گفتم میشه به من طلبه نگن ،خوشم نمیاد 😒
    کلا حالم داشت بهم میخورد از جَوِش
    اومدم بیرون انگار از زندان ازادشدم😢
    تو دلم میگفتم دانشگاه و ول کنم بیام اینجااااا😑😏
    دیونه ام مگه 😵

    خلاصه زور زورکی رفتیم حوزه ،
    یعنی رفتم که رفتم 😍
    یه جوری پاگیر شدم که نگم براتون
    الان طلبگی بزرگترین افتخارزندگیمه
    از اونجا بود که کلا استارت تغیر اغاز شده و استارت تغیر من همزمان بود با اشنایی باشما .
    سال اول طلبگیم بود. که داشتم تو اینترنت دنبال یه کانال ترک گناه میگشتم ،همین جوری که داشتم نگاه میکردم دیدم یه حا نوشته داداش رضا ،رفتم توش
    هی نگاه میکردم ،میگفتم چی میگه این😒
    اه اه لابد از این پسرای دربه داغونه (اخه اون. موقع خیلی ظاهر. بین بودم)گفتم بیام بیرون بابا
    اما بیرون نیومدم ،یکی نمیزاشت که دستم و. بزارم رو ترک کانال😉☺️
    گفتم حالا ببینم چی میخواد بگه 😏

    بعد که عکستونو دیدم گفتم:فک نمیکردم این شکلی باشی ،خلاصه اینو. بدون چهرتون خیلی مفیده برای (تایید اولیه )

    اون موقع کانال ارتباط موثر داشتین فک کنم وچند تاکانال دیگه
    و تاالان پیگیر کاراتون هستیم

    سرتونو درنیارم دیگه
    اینجوری شد دیگه

    ما شدیم بچه حزب الهی
    😍😍😍😍😍😍😍

    طلبگی یعنی شروع زندگی
    یعنی عشق
    یعنی همه چیزای خوب
    ممنونم از امان زمانم که منو انتخاب کردن
    بااینکه هیچی نداشتم
    ولی خریداری شدم
    الحمدلله

    پاسخ
  81. مهدی ذاکر
    مهدی ذاکر می گوید

    سلام داداش
    مهدی ذاکر هستم
    چون زندگی آن رو گفتی، منم میگم.
    من خیلی خیلی کم خ.ا انجام دادم در طول عمرم. قبل اینکه تلگرام و گوشی هوشمند بیاد تو جامعه، شاید ۵بار با فاصله حدود یکسال.
    اما بعدش یه مقدار بیشتر شد، بازم الحمدلله خیلی خیلی کم.
    لغزش هام کلا کم بوده،چون تو محیط مذهبی خوبی رشد کردم خدا رو شکر.

    بگذریم من تحول واقعیم امسال بود وقتی که شروع کردی درباره رسالت زندگی صحبت کردی.
    با شجاعت رتبه ۱۰۰کنکور و دانشگاه و رشته عالی رو رها کردم و رفتم دنبال رسالتم. واقعا تو باعث شدی.
    البته که برای مبارزه با هوای نفس و شهوت هم خیلی ازت کمک گرفتم اما اصل تحولم تو بحث رسالت بود.
    دوستان عزیز سایت، حرفها و کتابهای داداش رضا رو بخونید…وقت بذارید.

    پاسخ
  82. fateme
    fateme می گوید

    سلام داداش رضامیخواستم که درموردیه موضوعی راهنماییم کنین،من هربارگناهی مرتکب میشم زودپشیمون میشموتوبه میکنم وشروع میکنم به غلط کردن به درگاه خدا،امامتاسفانه دوروزیاحتی دوساعت ازتوبم هنوزنگذشته دوباره باوسوسه شیطون گول میخورم دیگه ازاین همه قول دادناوتوبه کردنای ازروی احساس که خیلی هم زودگذره خسته شدم دلم میخوادطوری بشم که افسارنفسمودستم بگیرم ونذارم هرجاکه دلش میخوادمنوبکشونه،اخه میدونی چیه وقتی شیطان وسوسم میکنه سریعاقبول میکنم مدام باخودم میگم ای باباتوهمین یکی دوساعت پیش ازکارت پشیمون شده بودی بازداری تکرارش میکنی نعوذبالله خدارومسخره کردی?ولی بااین حرفابازم سمت اون گناهه لعنتی میرم دیگه خسته شدم ازین خسته شدنای الکی وبی تأثیر،دوست دارم یه اتفاقی یامعجزه ای برام بیوفته که یه تغییراساسی توزندگیم بوجودبیاد،میشه کمکم کنین

    پاسخ
  83. فاطمه
    فاطمه می گوید

    من داستان متحول شدنم برمیگرده به ازدست دادن مادربزرگ و دخترعمه ام توکمترازیه ماه احساس میکنم اونا کمکم کردن که اراده کنم و گناهاموکنار بزارم ودعایمادرم خیلی کمک کرد.

    پاسخ
  84. fatemeh745
    fatemeh745 می گوید

    سلام داداش رضای عزیز.من دوسال و دوماه پیش متحول شدم راستش من با گناه هایی که کرده بودم کاملا به پوچی رسیده بودم و کاملا ناخوداگاه سمت چندتا کانال تلگرامی که مذهبی بودن رفتم و از همون جا تحولم شروع شد و اونجا خدای واقعی رو شناختم و کم کم همه چیز زندگیم تغییر کرد و خداروشکر الان اینجام

    پاسخ
  85. فائزه
    فائزه می گوید

    راستش داداش من ن دوست پسر داشتم ن بی حجاب بودم…خیلی هم عاشق خدا بوم فقط تنها مشکلی ک داشتم خ.ا. بود اوایل نمیدونستم اصلا ب این عمل چی میگن ولی وقتی بزرگتر شدم و فهمیدم چی ب چیه خیلی دپرس و افسرده شده بودم هر روز گریه و ناراحتی تا اینکه سال ۹۶ باهات اشنا شدم کتابات واقعا متحولم کرد انگار ک خدا داشت ب وسیله تو بهم میگفت چجوری ترکش کنم…این روزا خیلی اروممم خداروشکر خداروشکر…..خدا خیرت بده فقط میتونم همینو همیشه برات ارزو کنم…

    پاسخ
  86. یه بنده خدا
    یه بنده خدا می گوید

    سلام
    سال نو همگی پیشاپیش مبارک
    منم تو دوران دبیرستان به واسطه اینکه تو انتخاب دوست اشتباه کردم کج رفتم اما شانسی ک من داشتم داشتن برادرم بود برادری ک برعکس خیلی ها تو فامیل و اطرافیان آروم و مومن و با ایمان واقعی هست
    برادری ک با وجود مومن بودنش هیچوقت مجبورم نکرد چادر بپوشم یا حتی نگفت موهاتو بکن تو
    و حتی از مادرم هم میخواست مجبورم نکنه ب چادر و حجاب … و هر موقع حرکت اشتباهی از من میدید برام کتاب میخرید تا با خوندن اون کتاب متوجه اشتباهم بشم … خدا واقعا خیرش بده
    و بعد از اونم با خانمی آشنا شدم ک مسیحی بود و مسلمون شده بود و اسلام رو از نگاه اون دیدم این خانم با اینکه خودش چادری بود اما ب من گفت اصلا مجبور نیستی چادر بپوشی و برای چادر پوشیدن خودت باید عاشقش بشی ….
    حرفهاش درست برعکس چیزایی بود ک توی جامعه از مدرسه و خیابون و حراست دانشگاه و اطراف شنیده بودم
    منم منطقی فکر کردم و لجبازی رو کنار گذاشتم
    دیدم اگ چادر سرم نکنم کسی جز خودم ضرر نمیکنه …
    چادر خیلی معایب داره … کنترلش سخته و تو تابستون و زمستونش سخته ممکنه خیلی جاها بهت توهین کنن
    اما خوبی هایی هم داره … بهت حس ملکه بودن میده نه ملکه زمینی ! بلکه ملکه آسمونی… من ک الان بعد از ۳ سال واقعا دوسش دارم … بعد از حجاب هم رفتم دنبال بقیه رفتار های اشتباهم و با این سایت آشنا شدم سعی کردم انسان باشم… البته هنوز هم رفتار های اشتباهی دارم ک باید اصلاحشون کنم …
    التماس دعا…

    پاسخ
  87. ramona
    ramona می گوید

    سلام داداش رضای گل گلاب
    من آشناییم با سایت شما از طریق کتاب کنترل شهوت بود و چون خودم درگیر این قضیه بودم و حالم داشت از خودم به هم میخورد از طریق سرچ و خیلی اتفاقی با سایتتون آشنا شدم و از اون موقع دیگه شدم مرید شما. و انقدر خودتون و حرفاتون رو قبول داشتم که بیشتر دوره هاتون رو شرکت میکردم. کم کم حرفاتون تو وجودم نشست و قلبا و حقیقتا پذیرفتم.
    *با شما ارتباطم با خدا بهتر شد و اصلا جور دیگه ای شناختمش. قبلنا فکر میکردم خدا ازش کاری برنمیاد اما به مرور فهمیدم کل تفکرم اشتباه بود و کم کم ارتباطم و بهتر کردم
    *نمازم و شروع کردم اوایل اول وقت نبود و هی ارتباطم قطع میشد به خاطر خودارضایی.چون احساس بدی بهم میداد و یه صدایی از درون بهم میگفت خدا دیگه دوست نداره چرا نماز میخونی و…
    *سعی کردم ایرادات اخلاقیم و شناسایی کنم و برطرفشون کنم.مثل قضاوت و پیشداوری.زودرنجی. توقع.خداروشکرر الان خیییلی بهترم خیلی
    * خودارضایی و یکساله به طور کامل ترک کردم و نمازم هم اول وقت شده حتی نماز صبح به صورت اتوماتیک بیدار میشم و دعای عهد هم میخونم بعد نماز
    * رابطم با امام زمان و حضرت فاطمه بهتر شده.یعنی قبلا کلا ارتباطی نداشتم اما الان کلی با هم دوستیم و تو دفترم کلی براشون مینویسم و حرف میزنیم
    * حجابم واقعا بهتر شده بود و یک مانتویی شده بودم که حتی موهامم دیده نمیشد و در عرف جامعه خوب بودم و خیلی تو چشم نبودم. و فکر میکردم خب در این حد خوبه تا اینکه شما تلنگری زدید و من فرداش رفتم و چادر خریدم، راستش بزرگترین ترسم و در واقع پاشنه آشیلم ظاهرم بود همیشه برام مهم بود که زیبا باشم و ازم تعریف کنن و چادررر برام خیلی چیز بزرگی بود، بهش فکر میکردم اما انگار شهامتش و نداشتم تا اینکه نشستم تو دفتر نوشتم و حساب و کتاب کردم با خودم که چی و از دست میدم و چی بدست میارم؟نوشتم و نوشتم و نوشتم و از فرداش چادری شدم بدون اینکه با کسی بخام صحبت کنم و اصلا انگار خدا یه جسارتی به من داد.الان تقریبا یک هفتس که چادر میپوشم ولی به شدت باهاش خوشحالم و همش با خودم میگم چرا زودتر نفهمیدمش؟چرا میترسیدم؟چرا تو ذهنم به کسی غیر از خدا قدرت میدادم؟!!
    من خییلی تغییر کردم خیییلی. همه اینا رو اول مدیون خدام و بعد شما داداش رضا.
    درضمن قول نمیدم که برای شهادت شما گریه نکنم! شما خودت نمیدونی، من سه ساله دارم با حرفاتون زززززندگی میکنم.وااااقعا شما رو بیشتر از برادرام دوست دارم.

    پاسخ
  88. *
    * می گوید

    سلام داداش من نماز می‌خوندم اما همش تقلیدی بود کم کم از همه چیز دور شدم وبه سمت بدترین گناه ها رفتم اما خدا خیلی بهم لطف کرد و منو به سمت خودش کشید…الان غیر از نماز و… نسبت به رهبرم و شهدا خیلی تغییر کردم اون هم برای یه خوابی از ابراهیم هادی بود من چندبار اومدم کانالتون بعد لفت میدادم وبازهم چند روز بعد دوباره میودم به کانالتون هروقت از ابراهیم هادی عکس میزاشتید اعصابم بهم می‌ریخت ونوشته هاتون را هم درموردشون نمیخوندم میگفتم اینا فیلمه الکی بزرگش کردن یه شب خواب دیدم ابراهیم هادی اومدن به خوابم گفتند بیا رفتم دنبالشون یکم رفتندجلو کنار دو نفر ایستادند همون موقع از خواب پریدم کل روز از جلو چشمم نمی‌رفت گفتم بزار یه سرچی کنم ببینم داستان چیه وکانال کمیل وشهادتشون رافهمیدم دونفری که رفتند کنارشون ایستادند چهرشون را فراموش نمی‌کردم یه دفعه تلویزیون را روشن کردم نمی‌دونم کدوم شبکه بود که یادبود شهید ابراهیم هادی بود دوتا عکس بزرگ گذاشته بودند که دقیقا همونهایی بودند که توی خوابم دیدم یه دفه مجری گفت شهیدبنکدار سریع سرچ کردم که تازه فهمیدم هرسه از گردان کمیل بودند و اون دونفر هم شهید علیرضا بنکدار وشهید محمود ثابت نیا..
    امسال قسمت نشد برم راهیان نور لطفاً برای همه دعا کنید

    پاسخ
  89. Mahdiye. S
    Mahdiye. S می گوید

    سلام.
    من ذهنم خیلی فعاله و یه قدرت تصویر سازی ذهنی عجیب دارم. بعد کنکورم خیلی حالم بد بود. افسردگی داشتم. با رمان های تلگرام آشنا شدم و واسه اینکه یه ذره تسکین پیدا کنم و فراموش کنم، معتادش شدم، بود شبی که تا ۸ صبح داشتم میخوندم. اینجوریم که هر چیزی بشنوم، بخونم و اینا، انگار دارم فیلم میبینم. فیلم این رمانا میشه پورنی که خودم ساختم. پیشرفت بیشتر توش یعنی زنای ذهنی…. اگه وروردی هامو کنترل نکنم، داغونم. یه روز تو محرم بود که مجبور شدم با یه پسری صحبت کنم، بعد که اومدم خونه، هرکاری که کردم این تصویر از ذهن من خارج نمیشد،هیچ کس هم خونه نبود الحمد لله، منم شروع کردم جیغ داد که خدایا، امام زمان من نمیخوام گناه کنم. نمیدونم چی شد اصن….اون روز که به خیر با گریه گذشت… یادم اومد یه کتابی داشتم تو گوشیم به نام راز کنترل شهوت. رفتم ببینمش، دیدم سایت داره، سایته رو رفتم دیدم کانال داره، انگار دنیا رو بهم دادن. منم که معتاد تلگرام… عالی شد. دیگه از ۸ محرم امسال شروع شد تا الان که در خدمت شما هستم، ازون جالب‌تر این بود که من نمیدونستم ترم بهمن قبول شدم، رفتم ثبت نام فهمیدم😂، این یعنی ۴ماه وقت واسه تغییر، خیلی تلاش کردم به لطف خدا تو این مدت، هنوزم خیلی جای کار دارم، انشالله که همینطوری هم ادامه بدم تا آخر عمرم و عاقبت به خیر بشم.
    با آرزوی شهادت واسه همه.
    یاعلی.

    پاسخ
    • Mahdiye. S
      Mahdiye. S می گوید

      البته اضافه کنم عشق یه طرفه و وابستگی توی چند سال گذشته هم بی تاثیر نبود، منو به خدا نزدیک کرده بود وگرنه الان قهقرا بودم.
      همه چیزمو از خدا دارم…

      پاسخ
  90. Reyhaneh
    Reyhaneh می گوید

    من نمیدونم دقیقا چون از بچگی همین جوری بودم ولی اینکه دیگ خیلی بهتر شدم شهید حججی باعث شد یه سری عادت هامو کنار بزارم مثلا چادر میپوشیدم قران حفظ میکردم ولی عادت های خیلی بدی داشتم ک بالطف شهید حججی ترکشون کردم

    پاسخ
  91. Morvariid
    Morvariid می گوید

    سلام داداش رضا ، یه سوال دارم و واقعا نمیدونم از کی باید بپرسم !؟
    داداش اگه کسی درحین گناه … مثلا داره عکس یا فیلم مستهجن می بینه و لذت میبره و توی ذهنش خودشو تصور میکنه که داره چنین کاری میکنه و…. خلاصه حسابی تحریک میشه ، ولی همین که میاد خودارضایی کنه یهو پشیمون میشه و دست نگه می داره،،، آیا این ارزش داره ؟؟ آخه همچین موقع هایی دائم یه چیزی توی ذهنم میگه تو که تا اینجاست رفتی خودتو آلوده کردی ، حالا دیگه هنر نکردی خودآرایی رو انجام ندادی ! تو که تا اینجاست رفتی و الان یه آدم آلوده و گناهکاری خودارضاییتم میکردی دیگه !

    پاسخ
    • Mahdiye. S
      Mahdiye. S می گوید

      سلام آبجی😊
      جلوی ضررو از هرجایی بگیری منفعته، این صدا دقیقا صدای شیطانه، همین که تو تا اون مرحله رفتی اما انجامش ندادی خوش یه موفقیت خیلی بزرگه، خیلی بزرررگ، خود ارضایی گناه کوچیکی نیست که… واقعا کارت باارزشه. آفرین. اما خب اینجا متوقف نشو، کم کم قبلی ها رو هم ترک کن. موفق میشی 💪.

      پاسخ
    • مهدی ذاکر
      مهدی ذاکر می گوید

      سلام آبجی
      به قول خواهرمون مهدیه خانم، شما جلوی ضرر رو گرفتی و این خودش قطعا ارزشمنده.
      دقیقا مانند حر که راه رو بر سیدالشهدا بست ولی آخر کار برگشت.
      ان شاء الله همه مون حر باشیم.

      محصول غول چراغ شهوت رو تهیه کنید و استفاده کنید البته با حل تمریناتش

      پاسخ
  92. .....
    ..... می گوید

    سلام.
    اوایل حجاب خوبی نداشتم.
    ولی با ورود به سال تحصیلی جدید و دوستایی که خدا سر راهم قرار داد،کم کم بنیاد مهدویت رفتن هام و شرکت در کلاسهای قرآنیش شروع شد و به لطف خدا و یاری ائمه و دوست شهیدم حجاب کامل شد و از خدا ممنونم.

    پاسخ
  93. عزت الله عزتی
    عزت الله عزتی می گوید

    سلام داداش رضا و دوستای خوبم . امیدوارم حالتون خوب باشه. من عزت الله عزتی هستم و ۲۲ سالمه . حقیقتش من تو خانواده ای بزرگ شدم که خیلی استرسی بودن و خیلی عصبانی منم از همون بچگی خیلی بچه ی عصبانی بودم و همش خشم خودم رو تو خودم میریختم و الان خیلی از پدر و مادرم خشم دارم چون واقعا برای تربیت من هیچ کاری نکردن اونا حتی برای بهتر شدن زندگی هم کاری نمیکنن چه برسه به تربیتم . اصلا از خانوده هیچ محبتی نمیگرفتم و به همین خاطر همیشه سعی میکردم که بچه خوبه باشم و فقط تو مهمونی ها یکجا مینشستم و ساکت میموندم تا همه بهم بگن به به چه پسر خوبی . همیشه سعی میکردم برای جلب توجه درسامو ۲۰ بشم و همش داخل خونه میموندم در صورتی که دو کوچه اون ور تر بچه های همسن و سالم تو کوچه داشتن بازی میکردن و من دلم میخواست بازی کنم اما چون میخواستم بچه خوبه باشم کل روز رو داخل خونه می موندم و ما خانواده ای بودیم که ارتباطات کمی داشتیم واصلانم هیچ مسافرتی نمیرفتیم . خیلی هم از این اتفاقات من ضربه خوردم و احساس میکردم مثل مرغ ماشینی ها شدم و واقعا همش تقصیر خودم بود که میخواستم بچه خوبه باشم و به خاطر اینکه ماهواره داشتیم تو سن ۱۵ سالگی با مسایلی که نباید اشنا میشدم اشنا شدم و از اون موقع تو پورن وخودارضایی رفتم ولی بازم سعی میکردم پسر خوبی باشم اما دیگه بریده بودم و رفتم تو کارای منفی و اتفاقا همین امروز صبح پیامی برام اومد که با دیدنش برق از سرم پرید یکدفعه دلم هری ریخت . داشت ابروم واسه کار های بدی که انجام دادم میرفت که فقط خدا رو دیدم . نمیتونم اون کار بد رو بگم ولی ابروم داشت میرفت برای کسی که همش میخواست بچه خوبه باشه وهمه دربارش خوب حرف بزنن خیلی همه چی داشت بد تموم میشد و سریع دو رکعت نماز خوندم و به سجده افتادم و همش گریه میکردم و میگفتم غلط کردم خدایا خودت ابرومو حفظ کن بعدش رفتم قران رو اوردم و بازش کردم سوره ی یوسف برام اومد شروع کردم به خوندنش وقتی به ایه ی ۹۲ که رسیدم میگفت:امروز هیچ خجل نباشید که من عفو کردم و خدا گناه شما رو بخشید که او مهربانترین مهربانان هست . کمی دلم اروم شد انگار خدا داشت باهام حرف میزد .شروع کردم به پاک کردن فیلترشکن ها اکانتام و چیزایی که تحریکم میکرد دوباره برگردم . قول دادم نمازامو شروع کنم و دوباره ازنو خودمو بسازم و تلاش کنم برا زندگیم . من واقعا از داداش رضا تشکر میکنم که محیطی رو فراهم کرد که ما میتونیم حرفامون رو بزنیم و من عاشق داداش رضا هستم چون هیچ داداش و رفیقی رو به این خوبی ندیدم که همه چی رو رک و از ته دل به ما بگه و راهنماییمون کنه داداش ممنونم ازت . امروز خدا منو زد و منو بیدارم کرد از خواب غفلت خدایا ممنونم که منو از خواب غفلت بیدارم کردی امیدوارم دیگه تو این خواب غفلت فرو نرم و بتونم هر روزم رو بهتر از دیروزم کنم.برای همتون ارزوی پاکی میکنم

    پاسخ
  94. مهدی . ح
    مهدی . ح می گوید

    سلام داداش.
    راستشو بخوای من نمیدونم متحول شدم یا نه .
    واقعا نمیدونم. نظر تو چیه؟
    چند روز خوب تلاش میکنم ، رو خودم کار میکنم ، رابطم با خدا قوی میکنم ولی یه غفلت میکنم همه چی خراب میشه، انگار دنیا رو سرم خراب میشه، چند روز همینطور حالم بده و گناه میکنم بعد دوباره برمیگردم و به همین ترتیب این چرخه ادامه داره…
    حدود یکسال میشه ولی استارت تلاش کردنم برای بهتر شدنم از اونجا شروع شد که : تو دانشگاه یه نفر که اهل دوست دختر و رابطه نامشروع و … این چیزا بود منو مسخره کرد که نمیتونی مخ هیچ دختریو بزنی و بی عرضه ای و این چیزا . خب منم بهم برخورد و گفتم چرا اون از راه غلط به همه خواسته هاش رسیده و به ریش من می خنده ولی من … خلاصه از اون موقع شروع کردم به تلاش کردن ولی خب هنوز گرفتار خودم و کارامم.
    تو چی فکر میکنی داداش رضا . به نظرت اصلا من متحول شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
    • مهدی ذاکر
      مهدی ذاکر می گوید

      به نظر بنده متحول شدید.
      نقطه شروع تحول تصمیم جدی برای تغییره که شما گرفتید الحمدلله.
      با جدیت برید جلو و نترسید از اینکه بلغزید.
      التماس دعا

      پاسخ
  95. ناشناس
    ناشناس می گوید

    سلام داداش‌. من خیلی درگیر گناه بودم بشدت از خودم متنفر بودم درونم داغون بود اما نمیتونستم ترک کنم یه روز داشتم اینترنت رو میگشتم با سایت شما آشنا شدم البته از قبلش از یکی از آشناها تعریف سایتتونو شنیده بودم اما فراموش کرده بودم تا اینکه اتفاقی سایتتونو دیدم. بعدش شخصی وارد زندگیم شد حرفاش خیلی شبیه حرفای شما بود تا اینکه به کمک اون شخص و کانال شما با جدیت بیشتری اقدام به ترک گناه و خودسازی کردم. الان به لطف خدا یه سال و نیم هست که پاکم.

    پاسخ
  96. م ه د ی
    م ه د ی می گوید

    سلام رضا جون
    چطوری داداش☺
    داستان تحول من خیلی متفاوت و طولانیه یه روزی براتون تعریف میکنم
    الانم زیر بارون دارم حرفامو میزنم به به چه هوای دلی 😊 هوا دو نفرس خخخ
    ولی خدایی هیچی تو این دنیا مثه پاک بودن و درست زندگی کردن نیس …به امید موفقیت برای تک تک بچه ها….😊😊

    پاسخ
  97. zohreh
    zohreh می گوید

    سلام. من وقتی فکر میکنم میبینم از سال ۹۴ جرقه ی تحولم زده شد, گروه مذهبی عضو شدم و ختم صلوات شرکت کردم دیدم چقدر صلوات باعث میشه حالم خوب بشه, اخه قبلش اهل صلوات و ختم نبودم تا اینکه رفته رفته خیلی روم تاثیر گذاشت و عوض شدم. کتابهای اصغر طاهرزاده راهم که هرچند وقت یکبار مطالعه میکردم کلا دیدگاهم عوض شد و به معنویات علاقمند تر شدم.

    پاسخ
  98. کنیز زهرا
    کنیز زهرا می گوید

    اون وقتی که متحول شدم روزی بود که داغون بودم خیلی داغون بودم… با خودم میگفتم من که ۲۹ سال سن دارم توی این همه سال نتووونستم بندگی خدارو بکنم با اینکه چادری بودم اما افکارم مسموم بود با اینکه نماز میخوندم اما غرق گناه بودم حالم از خودم بهم میخورد! وقتی یکی بهم میگفت تو خیلی خانمی خیلی مومنی حالم از خودم بهم میخورد یه جورایی از خودم فراری بودم نمیتونستم توی جمع باشم فقط میخواستم تنها باشم… از خودم، از گذشته ام فراری بودم وقتی نماز میخوندم با احساس شرمندگی نماز میخوندم ….. یادمه یه بار رفتم پیش امام جمعه گفتم من نماز میخونم اما مبتلا به خ.ا هستم خیلی تعجب کرد سرشو تکون داد و گفت خوبه که جنون و روانی نشدی …. یه جورایی ته دلم خالی شد …. احساس کردم قلبم به شدت تیر میکشه …. قلبم شکست …. احساس سرشکستگی میکردم پیش خدا …. اونجا بود که گفتم خدا من نمیخوام گناه کنم فقط راهشو بلد نیستم ….. تموم راهو گریه میکردم و میگفتم خدایا منو ببخش … راهو بهم نشون بده از ته دل دوست ندارم گناه کنم….. تا اینکه یه روزی دنبال عوارض خ ا بودم که سایت شما ظاهر شد نوشته بودین ترک خ ا و مرکز نزدیکی به خدا ….. خیلی شکست خوردم اما با حرفهای امیدوارکنندتون بازم از نو شروع میکردم هر دوره که برمیداشتم گاهی وقتا با شکست مواجه میشدم الانم ۶ ماهه که دوره برداشتم اما این توی ۶ ماه ، ۳ بار لغزش داشتم …. ولی بازم ناامید نیستم به امید پاکی کامل تمام تلاشمو میکنم …. به قول خودتون نتیجه مهم نیست مسیر مهمه

    پاسخ
    • مهدی ذاکر
      مهدی ذاکر می گوید

      سلام خواهر گرامی
      شما به لطف خدا و اهل بیت موفق میشید.
      من خودم دائم دارم شکست میخورم و می ایستم. هزار بار هم شکست بخورم، بازم ایستادگی میکنم.

      خدا توبه رو برای همین گذاشت. مناجات خمس عشر قسمت توابین رو زیاد بخونید.
      اصلا خودم همین الان میخونم که عمل به حرفم کرده باشم…

      پاسخ
  99. ...
    ... می گوید

    من ی صدای درونیه خیلی بد داشتم
    مدام افکار منفی دور سرم میچرخید
    یکی میگفت شیطون رفته تو جلدم
    به خاطر راحت شدن از شرشون خدا رو صدا زدم
    و از اون کمک خواستم

    پاسخ
  100. فاطمه
    فاطمه می گوید

    سلام
    بعد از ۷ سال که دارم روی خودم کار میکنم هنوز نتونستم مشکلمو کنار بزارم هنوز نتونستم
    مشکل من وابستگی بیش از حدِ
    از پا درآوردتم
    کافرم میکنه عاشقم میکنه عالممم میکنه بادین و ایمونم میکنه و حالا هم گوشه گیرم کرده
    دارم روی خودم کار میکنم تا این طور نباشم ولی خدا من رو فقط و فقط این طور آزمایش میکنه و همیشه من خراب میکنم
    کاش میتونستم وابسته نشم یا حداقل بتونم کنترلش کنم
    انگار خدا نقطه ضعف آدم رو میدونه همش از همون نقطه ضعف امتحان میگیره
    هر دفعه توبه میکنم میگم دیگه وابسته نمیشم ولی نمیشه واقعا دلم میخواد یکی بیاد این صفت از وجودم ببره
    گرگ درونم وابستگیمه که خیلی بزرگ شده خیلی
    کمکم کنین اگه راهی میدونین
    ممنون

    پاسخ
  101. بامبو🌱
    بامبو🌱 می گوید

    من با پس گردنی روزگار متحول شدم😂
    اتفاقات بد برام تکرار و تکرار شد تا فهمیدم مشکل از خودمه بابا😒
    تحت تاثیر سختگیری های شدید دینی تفکراتم راجع به خدا سختگیرانه بود.فکر میکردم آدم خوبی ام غافل ازینکه فقط از جهنم میترسیدم…و دوم اینکه محتاج محبت بودم…تو باتلاق مجازی غرق بودم😪
    یه آدم به تمام معنا وابسته بودم

    اما الان
    یه آدم وارسته هستم😉

    پاسخ
    • آرام
      آرام می گوید

      من تازگی اینطوری شدم چیکار کنم از فضای مجازی فاصله بگیرم؟؟بی نهایت هم از جهنم میترسم کوچیکترین اشتباه باشه میگم خدا منو میبره جهنم

      پاسخ
  102. فقط خداجووون
    فقط خداجووون می گوید

    سلام تحول من از ی نامزدی ناموفق شروع شدحدودا دوسال وخورده پیش من با ی فرد که بهم شکنجه روحی میدادو…ومنجر به جدایی شد تحولمم دقیق یادمه من نمیدونستم این ذکر چیه یا الله یا رحمن یارحیم بقیش بلد نبودم مدت ها بعد ازجدایی یهو ی جا دیدم که دعای غریق ولی باور نکردنی بود اون زمان که میخاست عذابم بده با کاراش ی ندایی میگفت تند تند اینو بگو ندار فکر کاراش اذیتت کنه شبی که حرف جدایی قطعی شد اون اقا فک کنم توقع داشت که التماسش کنم نزدیک بود دهنم به التماس باز شه یکی بهم ندایی داد نکنیا توفقط حق داری بخدا التماس کنی اونشب داشتم خفه میشدم هی ازخواب میپریدم باز ندای میگفت تنها بخدا فکر کن تنها خدا بازبیدارمیشدم باز این درضمن من ی دختری بودم که زودرنج ویکم حساس بودم اما این تحول باعث شد زودرنجی و…خ کم بشه رشد کردم وفهمیدم تنها خدا وبه مرگ فکر کردم سریع بلندشدم ورفتم سمت خودسازی وبه راحتی اون اقا فراموش کردم وزندگیم از نو شروع خیلی خداروشاکرم وبهترین اتفاق زندگی من دقیق عصر عاشورا بودکه جدایی بیان شد واون اقا همچیش روشد خداروشاکرم خدای شکرت وازهمون زمان بین طلوعین بیدارشدن یادگرفتم فقط میتونم بگم بعدشم از داداش رصا متشکرم وقتی حرف میزدن راهنمایی افکارشون میگفتن هنگ بودم چجور خ فکراشون مثل من بوده و… وزندگی زیباست ….ممنون برادر رضا

    پاسخ
  103. ------
    ------ می گوید

    سلام من احساس گناه و عذاب وجدان اصلا راحتم نمیذاشت قشنگ شیرینی گناه رو برام تلخ میکرد کسی چیزی بهم نمیگفت سرزنش که فلان شم ..شمارو هم یکی از دوستام بهم معرفی کرد ک باعث شدین خیلی از اون روزا دور شم

    پاسخ
  104. فاطیما
    فاطیما می گوید

    سلام
    قصه تحول من ازین قراره که یه وقتی بود که حتی نمیتونستم از جام‌پاشم وضع جسمانیم خیلی خراب بود به شدت مریض بودم‌…یه روز یکی از اشناهای دورمون اومد عیادتم…حرفهایی زد که منو منقلب کرد…از وضعیتم به شدت ناراضی بودم اما اون منو با خدا اشنا کرد..شاید تعجب کنید اما شناخت من از خدا یک شناخت خیلی غلط و گنگ بود اما اون شخص من رو با پروردگار حقیقی اشنا کرد…
    بهم شکر گزاری رو یاد داد
    بهم یاد داد که حتی توی بدترین شرایط بازهم نعمتی برای شکرگزاری وجود داره!!
    من با معجزه شکر گزاری متحول شدم! زخمهای زیادی خورده بودم اما همین معجزه انقلابی توی درون من بر پا کرد! فهمیدم چه نعمتهای با شکوهی درون من نهفته بود و من ازش بیخبر بودم!!!
    انگار که از یک خواب عمیق بیدار شده باشم به خودم اومدم…
    تک تک نعمتهای خدا برام ملموس شده بود…حتی قورت دادن اب دهان هم برام یک نعمت خییلی بزرگ بود…..اینکه چشم دارم برای دیدن زبان دارم برای حرف زدن…نفس میکشم به راحتی و بدون احتیاج به دستگاه… غذا میخورم…و هزاران‌نعمت دیگه که از بیانش زبانم قاصره…
    انگار یه دریچه ای از نور و امید توی شرایطی که هیچ روزنه ای از امید توی زندگیم نداشتم به روم باز شده بود…
    از فردای همون شب مقدس من شروع به راه رفتن کردم!!! منی که زمینگیر شده بودم و حتی کارم رو بخاطرش از دست داده بودم!
    نمیتونم اون لحظه هایی که گام بر میداشتم رو براتون توصیف کنم اما به جرات میتونم بگم احساس میکردم خوشبخت ترین دختر دنیاام!با مرور کردن همین‌نعمتهایی که برای خیلیهامون عادی شده من این حس خوشبختی رو با تک تک سلولهای بدنم درک میکردم!
    من خدای خودمو پیدا کرده بودم!
    کم کم به خودم بیشتر دقت کردم و دیدم چقدر چاله چوله های درونم برای خدایی شدن زیاده…تصمیم‌گرفتم برای الله و ربّ خودم جبران کنم…
    نمازم که تعطیل بود …
    حجاابم افتضاااااح……..
    دین و ایمان داغون…
    شروع کردم به تغییر…
    من با کمک خدای عزیزم تونستم دوباره سلامتیمو بدست بیارم و دوباره سر کارم برگردم..و خیلی از الودگیهای روحم رو پاک کنم و توی مسیر باشم…
    خدای بزرگ رو شکر میکنم که منو بیمار کرد تا بهش برسم چون معتقدم که گاهی حتی همون بیماری همون سختیهاست که ما رو رشد میده و بزرگ میکنه که اگر اون شرایط نبود شاید من هرگز از خواب غفلت بیدار نمیشدم…
    این داستان تحول من بود
    یا علی
    التماس دعا

    پاسخ
  105. Masoudp
    Masoudp می گوید

    سلام
    من که دیگه از گناه هم خسته شده بودم و خیلی دوست داشتم یه کاری یا یه چیزی باشه که من بتونم اون گناه رو ترک کنم.
    من کلا از بچگی عاشق هیئت بودم برای همین به خودم گفتم من چطور میخوام برم جای امام حسین با این گناه…
    یه روز تو گوگل داشتم سرچ میکردم وخیلی اتفاقی در اون سایت عکس کتابی که دنبالش بودم رو گذاشته بود
    رو عکس زدم سایت شما باز شد از اون به بعد تصمیم گرفتم عوض بشم.

    پاسخ
  106. عمیدرضا
    عمیدرضا می گوید

    در اوج ناامیدی …و ته ته خط جایی ک جز یه نور کوچیک نمیدیدم با تموم وجودم سمت این نور کوچیک دویدم …هرچی بهش نزدیک میشدم این نور بزرگتر میشد …تا جایی که به درون این نور رسیدم و همه جا روشن بود

    پاسخ
  107. Ali-z
    Ali-z می گوید

    سلام داداش من تحولم ی دفعه نبوده خیلی ملایم تر از این حرفا بوده چون از اول نماز میخوندم اما خب لغزش داشتم و مهم تر اینکه خیلی از دینم تقلیدی بود اما کم کم به لطف شما و استاد پناهیان و استاد رائفی پور بعضی از قسمت هاش برطرف شده فرمانده …

    پاسخ
  108. ashegh khoda
    ashegh khoda می گوید

    سلام
    داستان متحول شدنم از اونجایی شروع شد که یه کسی منو چن سال پیش عضو یه گروه مذهبی کرد که نمیدونم کی بود هر کی بود خدا خیرش بده
    عضو اون گروه که شدم استارت متحول شدنم خورد
    بعد توی اون گروه با شهید ابراهیم هادی آشنا شدم
    و از اون موقع شدن دوست شهیدم❤

    سال بعدش منو دعوت کردن راهیان نور
    من از راهیان نور برگشتم ولی بازم همون آدم قبلی😞ولی پشیمون!😞

    تا اینکه یهو سایت شما برام باز شد
    از اون موقع شروع کردم به ترک گناهام و خودسازی کردن
    داداش رضا این که میگین هراتفاق خوبی میفته پاداش یه ترک گناهه وااااقعا هم همینه
    بعد از چن ماه خودسازی کردن.. امام رضا منو طلبیدن مشهد
    و من دیگه اون آدم سابق نشدم☺
    و همچنااان در حال خودسازی ام
    و تمام تلاشم هم بر اینه که فقط یه لبخند بیارم رو لبای امام زمانم❤

    پاسخ
  109. Fatemeh mso
    Fatemeh mso می گوید

    سلام داداش
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    یادمه شدیدا به خاطر گناهام و عواقب کارهای اشتباهم افسرده شده بودم همه حتی عزیزترین اشخاص زندگیم تنهام گذاشتن به خاطر چند تا اشتباه کوچیک بین اعضای خونواده ام تحقیر شدم هیچ یادم نمیره چجوری طردم کردن
    تنها کسی که تو اون روزای سخت کمکم میکرد قدم بردارم خدا و خودم و شما بودین داداش رضا
    تو اوج ناامیدی از خدا خواستم راهی نشونم بده بعدش سر از سایتتون در اوردم
    تو اون روزای سخت تنها کسی که قضاوتم نکرد شما و خدا بودین
    حتی خودمم بعد چند ماه تحت تاثیر خودم قرار گرفتم اون زمانا بود تصمیم گرفتم نماز بخونم
    وجود خدا اونقدر ارومم میکرد که هیچی برام اونقدر ارامش نداشت
    راستش شما بزرگترین و بهترین الگوی زندگیم شدین
    بعدش رسیدم به ارامشی که تو تمام زندگیم دنباش بودم انگاری نیمه ی گمشیده زندگیم رو پیدا کرده بودم ارامشی که تو عمرم تجربه اش نکرده بودم
    خدایا ازت ممنونم تو اوج تنهایی هام دستمو گرفتی
    داداش رضا از شما هم ممنونم که همیشه بهم انگیزه دادین شما حرف ندارین

    پاسخ
  110. ناشناس
    ناشناس می گوید

    شاید باورتون نشه ولی خودمم نمیدونم… خیلی عجیب و مبهم بود… نمیدونم چطوری شد
    خیلی واسم عجیبه. نه خوابی درکار بود نه الهامی… عجیبه نه؟

    پاسخ
  111. zedeatash
    zedeatash می گوید

    با اینترنت …جالبه نه؟…من تا سال قبل یعنی ۱۹ سالگی موبایل نداشتم….بعد از کنکور امسال بالاخره به دستم رسید…من یه حدیث شنیده بودم با این عنوان که در آخرالزمان دین در دست مردم مثل آتیش کف دسته…میگفتم این گوشی همون آتیشه…من می ترسیدم که گناه کنم با این وسیله …واقعا خیلی شرایط گناه باهاش راحت بود…اما حس میکنم همون ترس از گناه باعث شد خدا کمکم کنه…عشق من همیشه شهدا بودن و هستن…یه عکس دیدم از یه جوون که تیشرت نارنجی داشت چهار زانو نشسته بود رو سقف ماشینش…یه متن زیر عکس بود…شهید bmwسوار…کنجکاو شدم بیشتر راجبش تحقیق کردم …بعدش فهمیدم قضیه چیه…یعنی از پول و مایه چیزی کم نداشت…اما وقتی فهمیدم اینارو ول کرده رفته شهید شده خواستم مثل اون باشم…به جز اون هر وقت نگاش میکردم حس میکردم زندست…جالبه نگاهش همش با منه…از وقتی با این شهید آشنا شدم…خیلیییی چیزا اتفاق افتاد…اولش اتفاقی توی گروهی عضو شدم که ۶۰ درصد افرادش مثل خودمون متحول شده بودن…بعدش با شما آشنا شدم…قبل تر از همه با داداش ابراهیم هادی آشنا شدم…کاملاااااا ناگهانی انتخاب شدم برای جهاد اکبر مشهد مقدس…بعدشم که راهیان نور…میشه گفت همه چی از اینترنت و یه عکس شروع شد…این بود داستان تحول من…

    پاسخ
  112. Mahdi_Rev
    Mahdi_Rev می گوید

    سلام…
    راستشو بخوای خودمم هر وقت به این فکر میکنم که چهطور متحول شدم هنگ میکنم…
    من آدمی بودم که داشتم به واسطه دوست کج میرفتم…منم داشتم شبیهش میشدم…
    من ولی دین برام مهم بود و دنبال لذت بودم ولی از نوع سطحی…
    بعدش من گاهی اوقات نماز میخوندم و از خدا میخواستم که هدایتم کنه و دعای پدر و مادرم هم پشتم بود…
    بعد خدا یه نفر رو وارد زندگیم کرد و یه سری شبهاتم رو برطرف کرد و سخنرانی چگونه گناه نکنیم رائفی پور رو بهم معرفی کرد…و منم استارت تحولم خورده شد…
    کم کم میرفتم جلو دیدم چه گناهایی میکردم…
    پشیمون بودم ولی عادت کرده بودم…لعنتی خیلی برام لذت داشت…
    تا اینکه یه روز غرق اشک بودم و اتفاقی سایت شما باز شد…واقعا هدایت خدا بود…خدا رو شکر..
    کم کم رشد کردم و الان هم دارم عیب های خودم رو برطرف میکنم…
    دارم سعی میکنم که هر روز بهتر از دیروزم باشم…
    با توکل به خدا دارم میرم جلو..
    الان هم تازگی چرایی زندگیم رو پیدا کردم و دنبال آرامش واقعی هستم…
    خودمو میخوام برای شهادت آماده کنم و تا موقع جنگ کشورم رو بسازم…آمادش کنم و خیلی ها رو به پاکی دعوت کنم…
    ان شاء الله همه عاقبت به خیر شیم…

    پاسخ
  113. نسیم
    نسیم می گوید

    سلام داداش رضا

    راستش گاهی وقتا خودمم به این موضوع فکر میکنم که چطوری متحول شدم؛ اصلا چرا من؛ و بعد میگم شاید خدا خیلی ما رو دوست داشته؛ و خواسته توسط شما گلچین شیم
    من خیلی وقته سایت شما رو دنبال میکنم؛ منم وسط گناه بودم که به بن بست رسیده بودم؛ هیچ آرامشی نداشتم و از خداوند فقط آرامش میخواستم که سرچ زدم تو نت و با سایت شما آشنا شدم؛ سایت شما بهترین و بزرگترین راه برای هدایت و ترک گناه و آرامش من بود.
    واقعا ممنونم ازتون داداش
    دعاگوی همیشگی شما هستم
    یاعلی

    پاسخ
    • ashegh khoda
      ashegh khoda می گوید

      دقیقا منم لحظه ای که به خدا گفتم خدایا دیگه خسته شدم من فقط خودتو میخوام.. بعدش سرچ کردم و سایت داداش رضا برام باز شد!😌

      پاسخ
    • نسیم
      نسیم می گوید

      بله و هرروز این آرامش داره بیشتر میشه؛ دقت کن ببین خداوند هر روز چطوری گام به گام راه رو نشونمون میده؛ ان شاءالله که همه دوستان به این آرامش برسن

      پاسخ
  114. ...
    ... می گوید

    والا وقتی یکی به امام حسین توهین کرد قاطی کردم ..هر وقتم اسم امام حسین میومد تنم میلرزید موهام سیخ میشید ☺
    رفتم دنبالش و وارد مسیر شدم

    پاسخ
  115. زهرانظری
    زهرانظری می گوید

    سلام
    من خیلی جاها بد کردم به خودم که خدا ابرومو نبرد اما یهو یه روزی یه خانم ۶۰ساله گفت ببین خیلی زود گذشت عمرم خیلی چشم به هم زدم گذشت اگه ۶۰تای دیگم زنده باشم همینه ،که میدونم احتمالش خیلی کمه…انقدر حرفش رومن اثر گذاشت اصلا اون روز تا شب حتی سحر اون شب من حالم یجور دیگه بود
    الان هم همش سعی میکنم دیگه چادرمو کنار نذارم میرم بیرون ارایش نکنم وای من عاشق رقص و اینا تو عروسیام .اونم میخوام بذارم کنار سخته اما وقتی فکر میکنم فرتی میگذره اسون میشه.دنبال اینم برم جهادی برم اربعین کربلا ان شاءالله التماس دعا.باشگاهم میرم قوی باشم و یار امام زمان عج بشم . دعام کنید

    پاسخ
  116. Asal1992
    Asal1992 می گوید

    من یه خیاط نوپام
    رفتم پیش یکی تا ماهر بشم
    دوستمو هم آوردم تا اونم یاد بگیره
    دوستم وضعش خیلی خوبه به اون خانمه پیشنهاد شراکت داد
    از اون روز به بعد انگار من هووی اون خانمه بودم
    محلم نمیذاشت، یه جوری برخورد میکرد که خودم با پای خودم از اونجا برم
    ولی من فکر میکردم اشتباه میکنم….
    تا اینکه ضربه آخرش رو هم زد و به دوستم به دروغ گفته بود که پشت سرت فلان چیزها رو گفته
    وقتی دوستم بهم گفت این حرفا رو تو پشتم زدی، من خیلی خیلی عصبانی شدم و گفتم شوهر اونم به تو چشم داره 😣
    دوستم برد و گذاشت کف دست اون خانمه
    بعد من شدم آدم بده و اون دوتا هم شدن آدم خوبه
    خدا شاهده چطوری به خاطر حرفی که زدم مریض شدم و پام به روانپزشک کشیده شد
    بعد با خودم فکر کردم من اگه با این گناه بمیرم چه جوابی دارم به خدا بدم؟
    شروع کردم کتاب بهترین نسخه خودت باش رو خریدم و رو خودم کار کردم
    الانم در حال دادن کفاره تهمت هستم
    بعد شروع کردم به خودسازی و شدید در حال تغییر کردنم و هیچی نمیتونه جلوم رو بگیره 💪
    ولی عاشق این گناهم شدم
    چون منو به خدا رسوند 😍

    پاسخ
  117. ۹۴۲۲۳۰۵۱۰۱
    ۹۴۲۲۳۰۵۱۰۱ می گوید

    سلام. داداش رضا من بعد از ی وابستگی شدید که نگم برات کار به کجاها کشید ولی بعدش به جدایی کشید و بعدش با ی خلا وحشتناک روبرو شدم عذاب وجدان، احساس گناه، متنفر بودن از خودم و همه ی شرایط جوری بود ک فقط و فقط پناهگاهی جز خدا پیدا نکردم چون امیدی جز خدا ندارم هر چقد من بد بشم خدا همیشه خوبه.
    چی گذشت بهم فقط خود خدا میدونه هنوز زخمام همه خوب نشدن ولی خب بهتر از دیروزمم
    امید ب عظمت خالق بزرگم

    پاسخ
  118. حمید
    حمید می گوید

    سلام من خیلی رفیق داشتم هر شب و روز باهم دیگه تو خیابونا به دور بودیم به جاهای بد کشیده شده بودم
    تا اینکه تصادف کردم بعدش دیگه رفیقامو ندیدم …..
    تازه فهمیدم رفیقام منو رها کردن
    بعدش فهمیدم هیچ رفیقی مثل خدا نمیشه ، همیشه کنارته
    منم رفیق باز ..☺☺
    خدا شد رفیق فابریکم

    پاسخ
  119. عاطفه س
    عاطفه س می گوید

    سلام
    من به خاطر گناه ها و اشتباهاتی که داشتم، روز به روز حالم خراب تر میشد
    تا جایی. که به پوچی و سردرگمی رسیدم. حتی کارمم به دکتر کشید. اما از وقتی اگمدم توی این مسیر، حال روحیم بهتره. و برای اینکه این ارامش نسبی رو از دست ندم، توی مسیر موندم.من ضعف و پاشنه آشیلم ناامیدی و ضعف عزت نفسه. الان نمازم اول وقته حجابم کامله غیبت نمیکنم اما خب یه سری ضعف های بزرگ درونی دارم که امیدوارم بتونم پوششون بدم
    برام دعا کنین که ضغف هامو بتونم درست کنم تا بتونم کلی رشد کنم

    پاسخ
  120. reyhaneh
    reyhaneh می گوید

    سلام داداش .گناه که شاخ و دم نداره فقط باعث میشه پیش خدا شرمنده شی ستارالعیوب گناهمون برملا نکرد منم هیچی نمیگیم خسته شده بودم از گناه و کارهام کلا از خودم خسته بودم یه ادم افسرده از خدا خواستم کمکم کنه از ته دلم خواستم تغییر کنم خدا هم خیلی خوشگل شما رو بهم معرفی کرد من تو گوگل خیلی جستجو میکردم حتی مثلا برای تغییر اخلاقم ، درباره همه چیز جستجو میکردم شاید راه حلی ولی سایت شما بالا نمیومد برام هنوز هم اگر همون کلمات رو سرچ کنم سایت شما بالا نمیاد برام، ولی تو کانال تلگرامی با شما اشنا شدم و امدم. امسال خیلی خوب بود خیلی عوض شدم من از ۴ ماه خودم خیلی بالا تر امدم . هنوز جای پیشرفت دارم باز لغزیدم ولی۴۰ روز زیارت عاشورا برداشتم هدیه به حضرت فاطمه علیه السلام که واقعا معجزه شده .

    پاسخ
  121. سید
    سید می گوید

    سلام داداش
    داداش من با فلسفه متحول شدم
    من چون یکمیم احساساتی هستم از بچگی با شب زنده داری وواینجور چیزا بزرگ شده بودم تا اینکه چن سال پیش یکی بهم گفت بابا خدایی وجود نداره اینا هماش شیادیه
    منم یه مدت آتئیست بودم تا اینکه تصمیم گرفتم بشینم درس حسابی فلسفه اولی بخونم و خوندم و الآن در خدمت شمام
    منتهی تو اون دورانی که آتئیست بودم خیلی کارا کردم …
    خیلی
    ولی قربون خدا برم که هدایتم کرد
    جالبه نه ؟ سید هستم ولی یه مدت آتئیست بودم
    هعععییییی
    خدایا عاشقتم

    پاسخ
  122. fairytale
    fairytale می گوید

    میدونی جدیدا پستات عجیب غریب شده،میدونستی؟احساس میکنم داری یچیزاییو کشف میکنی یا نمیدونم منم که دارم عجیب میشم،جدیدا حرفات پستات یه مدل دیگه شده،نمیدونم چجوری دقیقا نمیدونم چجوری،ولی عالی شده اینو میدونم

    پاسخ
  123. مژده خانوم
    مژده خانوم می گوید

    ببین من اتفاق یهویی که سکوی پرتابم بشه اولش برام نیفتاد…من ذره ذره به بدی و لجن بودن یه سری کارامو عادتام پی بردم باور کن ممیدونم چی شد یهو اصلا انگار یکی در گوشم بهم فرمون میداد اینکارو نکن و توجیهم میکرد یه ندایی همیشه دره گوشم نجوا میکرد…اما اتفاقی که سکوی پرتابم شد و الان عوضم کرد شکست عشقی بود که خوردم و اگه بخوام بات صادق باشم داداش هنوزم قلبم و روحم درد میکنه و تیر میکشه…میدونی امتحان من چیه؟ظریف رها کردن…من با وابستگیم و بیخیال نشدنم خودمو داغو کردم که همچین شکستی خوردم…باید یاد بگیرم یه سری چیزارو یه سری آدما رو رها کنم…وقتی خدا اونو مسیر زندگیم میبره من نیفتم دنبالش…من خیلی گیر میدم به یه چی…چه یه حرف یه رفتار یه آدم یه ناراحتی یاهرچی…
    من هنوزم دلتنگ میشم واین دلتنگی دیوونم کرده…فقط همه چیز رو به خدا سپردم به خودش تکیه کردم …شماهم برام دعاکن

    پاسخ
  124. مسعود
    مسعود می گوید

    راستش نمی دونم داداش،فقط وقتی گناه می کردم از خودم شرمنده میشدم و سعی میکردم جبران کنم،
    یادم نمی آید که اولین بار کی بود،چون همیشه حضور خدارو تو زندگیم حس کردم،
    یه جاهایی کم کاری کردم هرگز با خودم نگفتم خدا نمیبینه،باورم بود که خدا می پوشونه

    پاسخ
  125. بی نام
    بی نام می گوید

    نمیدونم ولی معجزه بود😔😔😔😔نمیخوام به اون روزای سیاه برگردم من بزرگترین سرمایه ام تو کودکی از دست دادم 😔😔😔😔تو رو جون هرکی دوست داری برای مردنم دعا کن وقتی فکر میکنم به گذشته ام دلم میخواد خودزنی کنم باورم نمیشه اون کارها من کردم حالم خیلی خیلی بد میشه 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔اره کار زشتی انجام دادم تو سن ده سالگی خدا که میدونه من نمیدونستم اشتباهه سر یک شرطی بندی همه چیزمو باختم😔😔😔😔😔😔😕

    پاسخ