تسلیم خدا هستی ؟

تسلیم خدا هستی ؟

سلام…
داداش رضا هستم…
میگم بچه ها…
یه سوال…
شما چقدر تسلیم خدا هستید ؟

تسلیم بودن یعنی خدا خیر تورو میدونه و هر اتفاقی تو زندگیت میوفته یه خیری توشه…
چقدر به این حرف اعتقاد داری ؟
شاید بگی رضا ما خیلی باور داریم…
ولی باور کن شعار میدی.
میدونی چرا ؟
چون تسلیم بودن آخرررررررین مرحله ایمانه.
کار هر کسی نیست تسلیم باشه.
وگرنه آدمی که تسلیم باشه اصلا تو زندگی غر نمیزنه…

هر اتفاقی میوفته میگه خدایا تو خیر منو بهتر میدونی …و تسلیمه.
تلاش میکنه ولی نتیجه رو میده دست خدا و میگه اگه به صلاحم باشه اتفاق میوفته و اگرم به صلاحم نباشه هر چقدرم زور بزنم نمیشه…
این یعنی تسلیم…

تسلیم یعنی اگه مشکلی تو زندگیته تسلیم باشی و غر نزنی و بگی خیر من تو همین بود.

تسلیم بودن ته ایمانه…
اصلا معنی اصلی رضا یعنی تسلیم بودن.
یعنی هر چی خدا برات خواسته رو بپذیری و بگی خیر من تو همینه.آدمی که تسلیم باشه اصلا زندگی اینو اونو نمیبینه و مقایسه نمیکنه …
آدمی که تسلیم باشه سرش تو لاک خودشه و میدونه که حساب کتاب هر کسی فرق میکنه…

  • کسی که تسلیم باشه میدونه که خدا بدشو نمیخواد.
  • کسی که تسلیم باشه با خدا لج نمیکنه.
  • کسی که تسلیم باشه تموم شرایط زندگی خودشو میپذیره و میگه : راضی ام به رضای خدا.
  • خدا از من بیشتر میدونه…

کسی که تسلیم باشه دعا میکنه ولی اگه مستجاب نشد میگه خیر من تو مستجاب نشدنش بود.کسی که تسلیم باشه میدونه که خدا اسکیزوفرنی نداره که آدم‌و آزار بده…چون خدا بر حسب توانمون از ما انتظار داره و تکلیف میخواد و هر اتفاقی هم تو زندگیمون اتفاق میوفته برای رشد و پیشرفت ماست ‌.
وقتی تسلیم باشی میدونی که هیچ اتفاقی بی حکمت نیست…
خیلی هامون سر یه سری اتفاقات سر خدا غر میزدیم ولی بعدا فهمیدیم که خیرمون در همین اتفاق بود.
من خودم سر قضیه بابام اصلا تسلیم نبودم…
ولی الان فهمیدم خیر من در همین بود.
ولی در یه چی همه ما نظرمون مشترکه…
اونم اینه که وقتی چند ماه و چند سال از یه اتفاقی میگذره …یهو میگی خیر تو دقیقا تو همین بود و خدارو شکر میکنی که دعاتو مستجاب نکرد…
این اتفاق صد هزار بار تو زندگی من رخ داده…
ولی خب…
هر کسی یه جایی تو زندگیش تسلیم نیست و اتفاقا خدا دست میذاره تو همون نقطه …
میدونی چرا ؟
چون باید بگذریم…تا بگذریم…
جالبه…
وقتی میگذری یهو امکان اینکه دعاهات مستجاب بشه زیاده…
من سر قضیه ازدواجم اصلا تسلیم نبودم…
خیلی میچسبیدم بهش و یه کارایی میکردم انگار اتفاقات همش دست خودمه و خدا کاره ای نیست…
ولی تهش به بن بست رسیدم و تسلیم شدم…
ده روز بعدش فاطمه اومد و ازدواج کردم…
میدونی چرا ؟
چون تسلیم شدم و گفتم خدایا من کاره ای نیستم …همه کاره تویی و من تسلیمم…
( تو فصل چهارم و پنجم همسر نمونه درمورد خواستگاری هایی که کردم و شکر خدا نشد نوشتم…)
هر کسی یه جایی تسلیم خدا نیست و خیلی وقتا تا اسماعیل خودتو قربانی نکنی گشایش تو زندگیت ایجاد نمیشه…

در کل لطفا ادعای تسلیم بودن نکنید…چون هشتاد درصدتون تسلیم خدا نیستید.
ولی هر کی به مقام تسلیم رسیده و تا هر چی میشه به حکمت اتفاقات فکر میکنه و ته دلش میگه خیر من در همینه و خودشو با شرایط موحود وفق میده…این شخص ایمانش عالی شده.
من خودم ادعای با ایمان بودن نمیکنم…ولی باور کن روز به روز دارم تسلیم تر میشم.
من که خیلی به خدا مدیونم.خیلی…
باور کن اگه خدا نبود الان منی هم وجود نداشتم.
خدا همه جوره برام کمبود هامو جبران کرد.
من اصلا تسلیم نبودم…خیلی از زندگیم ناراحت بودم…
ولی الان که زندگیم تغییر کرده فهمیدم که خیر و صلاح من در همین بود‌
چه روزای کثیفی داشتم…
این روزا چه روزای تمیزی دارم.
خدارو شکر از لحاظ توکل و اعتماد به خدا و تسلیم بودن خیلی خیلی خیلی رشد کردم.
اگه دقت کرده باشی اصلا تو حرفام نا امیدی و غرغر کردن نیست.
میدونی چرا ؟
چون خیلی به حکیم بودن خدا ایمان پیدا کردم و تسلیم امرش شدم…
شبیه اسمم شدم…
یعنی رضا !
نسبت به گذشتم بهتر شدم…خیلی بهتر…خیلی تسلیم تر شدم…

هر کی تسلیم بشه به آرامش میرسه…تسلیم بودن به معنای کم آوردن نیست !
تسلیم بودن یعنی نهایت تلاش خودتو بکنی…ولی نتیجه رو بدی دست خدا و تسلیمش باشی و بگی خیر منو خدا میدونه و چیزی رو گنده تر از خدا ندونی و تو ذهنت به کسی غیر خدا قدرت ندی و نترسی و فقط از خدا بترسی …
اینا همش مفهوم تسلیم بودنه.

تسلیم بودن نهایت و ته ایمانه.

اسلام یعنی تسلیم بودن…
یعنی کل دین یعنی تسلیم بشی.
تسلیم بودن درجه بندی داره…
ما باید روز به روز تسلیم تر بشیم…
هر چقدر تسلیم تر بشی خدایی تر میشی و اتفاقا آرامشتم بیشتر میشه…
کسی که تسلیم خداست میدونه که تا خدا نخواد اتفاقی نمیوفته و اگه خدا بخواد اگه همه نخوان ولی بازم اون اتفاق میوفته‌‌….

اینا اسمش ایمانه…
ایمان باطنی یعنی همین…
ایمان صرفا به لباس و ریش و چادر و …نیست…
اونا ظاهر ایمانه…
باطن ایمان تسلیم بودنه !

وقتی تسلیم باشی از مرگ مامانو بابات قاطی نمیکنی !
وقتی تسلیم باشی همش نگران بچت نیستی که بره بیرون ماشین بهش بزنه !
وقتی تسلیم باشی میدونی که اگه خدا نخواد برگی بی اذنش رو زمین نمیوفته !

خیلی عذر میخوام رک حرف میزنم…ولی خیلی هاتون فقط لاف تسلیم بودن رو میزنید.اینو میدونی کی فهمیدم ؟
اینو زمانی فهمیدم که میبینم زیر پست هایی که میذارم یه نظراتی مینویسید که بوی تسلیم نبودن میده…
الکی میگی راضی ام به رضای خدا.‌..
ولی در عمل اصلا تسلیم نیستی.
ببخشید رک گفتم…
این واقعا ته دلم مونده بود…اگه نمیگفتم غم باد میگرفتم…هه…
البته حق داری…
منم مثل خودتون بودم…
ولی بچه ها…
تا تسلیم نشی تو زندگی اصلا به آرامش نمیرسی…
جدی میگم…

خیلی حرفا دارم برای زدن…
باور کن همیشه میخواستم درمورد تسلیم بودن پست بذارم…اما منتظر بودم دلم بگه و من بنویسم…
وقتی دلی مینویسم تاثیر گذار تره…
ولی وقتی خودم زور میزنم بنویسم اصلا خودمم با حرفام ارتباط برقرار نمیکنم…

این حرفارو خدای درونم گفت و نوشتم…

چند وقت پیش درمورد مرگ مامان بابا پست گذاشتم خیلی از شماها اومدید بهم گفتید فلان بیسار…
ولی تموم حرف من تو اون پست این بود که باید تسلیم خدا باشیم و اگه مامان بابامون مردن قاطی نکنیم…
اصلا نفهمیدید عمق حرفمو…
ولی آدم تسلیم اینجوریه بچه ها…
واقعا نمیدونم دیگه چجوری درمورد تسلیم بودن حرف بزنم…
چقدر خوبه یه دختر بگه:
اگه من ازدواجم به تاخیر افتاده قطعا یه خیری توشه….
بچه ها…
من این روزا اصلا دیگه هیچی برام مهم نیست.
فقط یه چیزی برام مهمه…
اونم آرامشه.
من همه چی رو سپردم دست خدا..
خیلی وقتا چیزی از خدا خواستم بعدش فهمیدم برام خوب نیست.
دیگه از یه جا به بعد تسلیم شدم…
اسلام یعنی تسلیم شدن‌‌.
یعنی تسلیم خدا شدن…
قانون جذبی ها مشکلشون همینه که تسلیم خدا نیستن و فقط دنبال خواسته های نفسانی خودشونن..
بخاطر همین کتاب قانون کذب رو نوشتم…
بچه ها…
تک تک شماها‌ یه روزی تسلیم میشید و میگید همه چی خداست…
از یه جا به بعد میفهمی کار تو نیست و تسلیم میشی…
ببین ؟
تو هم مثل من تسلیم میشی…
عجله نکن…
زمان میبره…ولی میشی.
یه روزی میفهمی که حال خوب فقط دست خداست…
هر چقدر بهش نزدیک تر میشی آرومتر میشی…
بخاطر همین بعدش تسلیم میشی…
وقتی تسلیم میشی …
جزع نمیکنی…
هر اتفاقی بیوفته میگی خیرم توش بود…
نمیگی خدااا چرا به اون دادی به من نمیدی..
چرا بچم مرد…
نه…
کاملا به خدای مهربون اعتماد داری و فقط به سمت اهدافت حرکت میکنی…و میدونی اون چیزی که باید برات اتفاق بیوفته اتفاق میوفته.
دیگه نه ترسی داری نه غمگین میشی…
شد شد نشد نشد…
اینجوری صبر توکلت زیاد میشه و غرغر نمیکنی…
کاملا تسلیم امر خدایی…
از قیافه ظاهر صدا سن قد همه چی خودت راضی میشی چون تسلیم خدا شدی و میتونی خیرت تو این بود.
بعدشم هدف میریزی ولی نمیگی کی و کجا…میذاری راه رسیدن به خواسته هاتو خود خدا انتخاب کنه…
لذت میبری از زندگیت و رها میشی…این یعنی تسلیم بودن…
عموم نگرانی ها از نتیجه گراییه…
مگه نه ؟
ولی کسی که تسلیمه اصلا به نتیجه فکر نمیکنه…
چون نمیدونه خیرش تو چیه…
هدف میریزه …
چیزی که میخواد رو مشخص میکنه..اما راه رسیدن بهش رو میده دست خدا…
خدا همیشه حواسش به ما هست…
خدا خواهان رشد ماست…

این روزا شدم شبیه اسمم…
یعنی رضا…
من تسلیمم…

چون نمیدونم خیرم تو چیه…
راضی ام به اون چیزی که خدا ازم میخواد…
تلاش میکنم اما نتیجه رو میدم دست خدا و فقط خدا میدونه خیر من تو چیه…
همه داریم با هم امتحان میشیم…
زندگی همش امتحانه…
هر چی میرم جلو تسلیم تر میشم…
فقط تلاش مهمه…
تلاش و سخت کوشی تا آخرین نفس…
نتیجه فقط دست خداست…
ما فقط باید تلاش کنیم.
باید با شیطون بجنگیم.
نباید گول بخوریم…
فقط و فقط تلاش…
نه فقط تو خودسازی …بلکه تو کل زندگی فقط تلاش مهمه…نه نتیجه…
نتیجه اومد که اومد…نیومد حتما خیرمون توشه…
آره…
به این میگن مقام رضا و تسلیم…
وقتی به نتیجه رسیدی خوشحال باش…اما بدون اگرم نمیرسیدی باید تلاش میکردی …اونم تا آخر عمر…

خدا ازمون تلاش میخواد نه نتیجه…
شاید نتیجه نگیری و خدا بهت نمره بیست بده…
به این میگن مقام تسلیم…
همیشه به خدا میگم خیر من رو تو میدونی نه من…
یعنی هر کاری بکنی من اجازه ندارم بگم چرا …
این حس هایی که این روزها دارم دقیقا همینه…
کلا تسلیمم…
اصلا نمیدونم چجوری حسی که دارم رو بهتون بگم.‌..
ولی واقعا تسلیمم…
بارها بهم اثبات شده که یه چیزی رو فکر میکردم عالیه اما دیدم خیرم توش نیست و کلی از دعاهای خودم پشیمون شدم….
خدایا …
خیلی ببخشید که انقدر عجولیم…
خدایا ما تسلیمیم…
همین و بس‌…
جالبه..‌
وقتی تسلیم میشی بعدش قلبت یه نفس راحت میکشه.

سوره مبارکه بقره آیه ۱۱۲
بلی من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون

آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند

 

واقعا این روزا نمیتونم صد در صد بگم چی درسته چی غلط…
یه جورایی قدرت حرف زدن ندارم…
نمیدونم…
من نمیدونم آینده چجوری میشه…
متوجه میشی چی میگم…
هم من نمیدونم…هم تو نمیدونی…
به نظرم همه باید تسلیم خدا بشیم…
کسی که ذره ای نق و غر سر خدا بزنه تسلیم نشده…
جالبه…
وقتی تسلیم میشی بعدش یک به یک دعاهات مستجاب میشه…

سوره مبارکه لقمان آیه ۲۲
ومن یسلم وجهه الی الله وهو محسن فقد استمسک بالعروه الوثقی والی الله عاقبه الامور

کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه‌گاه مطمئنی تکیه کرده است)؛ و عاقبت همه کارها به سوی خداست.

وقتی تسلیم میشی صبور تر میشی‌…
آروم تر میشی…
خدایا …
ای کاش میتونستم این حرفارو به گوش همه برسونم…ای کاش به منه رضا یه قدرتی بدی که بتونم به همه بگم تسلیمت باشن و غم آینده رو نخورن…
میفهمم…
تسلیم بودن کار ساده ای نیست…
زمانی به مقام تسلیم میرسی که به خدا خیلی اعتماد داشته باشی و بدونی خدا با تموم گناهات بازم خیلی دوست داره و خیرتو میخواد…
تسلیم بودن یعنی تلاش میکنم ولی نتیجه دست خداست.
تسلیم بودن یعنی هر چی بشه خیرم توشه.
فقط کسی میتونه تسلیم باشه که خیلی خدارو شناخته باشه.
کار هر کسی نیست تسلیم بودن.
من خودم زمانی تسلیم شدم که بعضی چیزارو همش دعا میکردم اما بعدا فهمیدم خیرم توش نیست و کلی از دعاهام پشیمون شدم…
اونجا بود که تسلیم شدم و دیگه ادعا نکردم چی برام خوبه چی برام بد…
چون قبلا همش فکر میکردم میدونم چی برام خوبه…
اما خدا بهم اثبات کرد نمیدونم…
تسلیم بودن یعنی تلاش کنی اما شخص و زمان واسه خواسته هات تعیین نکنی…چون تو نمیدونی خیرت تو چیه…
تسلیم بودن اینجوری میشه که تو خدارو میخوای و خیلی هم دوستش داری…
برای ساختن دنیاتم تلاش میکنی اما به خدا میگی :
خدایا…من تلاش میکنم برای ساختن دنیام اما ممکنه کارام نتیجه نده…
بازم عیبی نداره حتما خیرم توشه و من بازم حالم خوبه چون تورو دارم…
اگرم به خواسته هام رسیدم بازم برام فرقی نمیکنه…
مهم اینه تو کنارم باشی.
یا من به خواسته هام میرسم یا نمیرسم…
در هر صورت تو مهمی خدا…
وقتی اینجوری میشی دنیا از نگاهت خیلی پست میشه..یخاطر همین به اجابت دعاهات نزدیک تر میشی…
چون دنیا یه جوری هستش که وقتی میری سمتش ازت فرار میکنه و وقتی رهاش میکنی اون میاد سمتت…..
ببینید بچه ها…
یا خودت با زبون خوش تسلیم میشی…
یا روزگار تسلیمت میکنه…
از این دو حالت خارج نیست.
به هیچی نچسب…
فقط به خدا بچسب….
بعدا میفهمی چرا …
دیگه وقتشه تسلیم بشی…
وقتی تسلیم میشی اتفاقا یهو همه چی برات درست میشه…
جالبه نه ؟
احتمالا برای تو هم اتفاق افتاده…
پس تسلیم شو…
نگو من میدونم چی برام خوبه !
تو نمیدونی چی برات خوبه !
وقتشه تسلیم بشی !
وقتی به مقام تسلیم میرسی میدونی که خدا خیرتو میخواد…
احتمالا تجربه هم داشتی که بارها رفتی دوست دختر و دوست پسر پیدا کردی و تهش فهمیدی یا نشده یا طرف یهو گذاشته رفته …
اینا همش بخاطر اینه که به خودت تکیه کردی نه به خدا…
خلاصه اینکه تسلیم شو و ازدواجتو رو به خدا بسپار و جز خدا از کسی خوشبختی نخواه…
خیلی آروم باش و بذار خدا کارشو بکنه.
به این میگن ایمان و تسلیم شدنوقتی تسلیم میشی دیگه نگران نیستی و چون حسن ظن داری خدا به وقتش دستتو میگیره و کمکت میکنه.
اینارو گفتم که با طرز فکر این روزهام آشنا بشی…

واقعا با شما خیلی حرف دارم…
میخوام برای همیشه شمارو از بی ایمانی در بیارم…
لطفا تا انتهای حرفامو بخون…

من دیگه تو زندگی لنگ کسی نیستم.
فقط و فقط خدااااا.
بقیه دستان خدان.
حتی تو ازدواجم میگفتم خوشبختی دست خداست…
قراره خدا به وسیله یه شخصی خوشبختی رو وارد زندگیم کنه…
پس خوشبختی دست خداست…
خوشبختی دست شخص نیست..
تو زندگی یاد گرفتم به هیچکس وابسته نشم و دل نبندم…
به این میگن مقام تسلیم.
و شاید از هر صد نفر یه نفر اینجوری فکر کنه…ولی یه روزی همتون متوجه میشید که خوشبختی رو از خدا بخواید نه از بنده خدا.
اگه خودت بخوای واسه خودت دوست دختر پیدا کنی تا باهاش ازدواج کنی …میدونی چه اتفاقی میوفته ؟
این حدیث رو ببین تا بفهمی چی میشه :

امام حسین(علیه‌السلام):
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد، دیرتر به آرزویش می‌رسد و زودتر به آنچه می‌ترسد، گرفتار می‌شود…

این حدیث عین حقیقت و واقعیته…
آدم با گناه نمیتونه به خواسته هاش برسه…
جز خدا کسی از درون آدما با خبر نیست و جز خدا کسی نمیدونه خیر تو در چیه…
پس تسلیم شو ‌و نذار خدا تورو به خودت واگذار کنه…
تسلیم شو و از خدا خوشبختی بخواه …
از یه جایی به بعد میفهمی که هدف از اومدن به دنیا رشده…
نه صرفا رسیدن به چیزی…
حالا شاید به اون چیز هم برسی ولی هدف اصلی رشدته…
اگه رشدت در اون باشه خب وارد زندگیت میشه اما اگه رشدت در اون نباشه اون وارد زندگیت نمیشه…
چون خدا خیر بنده هاشو میدونه در چیه…
تنها وظیفه ما در دنیا تلاش برای بهتر شدن از دیروزمونه…
نه رسیدن به مقصد خاصی…
چون تو نمیدونی خیرت تو چیه…
خیلی وقتا میگی فلان چیزو میخوام بعدا میفهمی اصلا اونو نمیخواستی…
اصلا نمیشه گفت چی خوبه چی بده…اون چیزی که تو بد میدونی ممکنه برات خوب باشه و چیزی که تو خوب میدونی ممکنه برات بد باشه…
نمیدونم متوجه عمق حرفام میشید یا نه..
یه چیز خوب ممکنه برای تو بد باشه و یه چیز بد ممکنه برای تو خوب باشه…
خیر تورو فقط خدا میدونه…آینده در باید داد دست خدا و فقط تو زندگی تلاش کنیم از دیروزمون بهتر باشیم…
مقام تسلیم دقیقا یعنی همین…

  • یعنی تسلیم شو…
  • نگو چی درسته چی غلطه…
  • تو هیچی نمیدونی…
  • تو نمیدونی اینی که میخوای برات خوبه یا نه…

مقام تسلیم یعنی همین…یعنی بپذیری خدا اونی رو برات میخواد که در انتها خیرت توشه…پس غر غر نکن و آروم باش.
هر اتفاقی افتاد بگو خیرم توشه…
وقتی تسلیم میشی دیگه کلا نگرانی هات رو میدی دست خدا و دیگه نمیگی چجوری یا چرا یا نمیتونم یا نمیشه…
میگی خدا خودش اون چیزی که برام خیر هست رو رقم میزنه…
تنها وظیفه من اینه که گام بردارم…
همین و بس.
در انتها هر اتفاقی برام افتاد….قطعا خیرم توشه…چون به خدا اعتماد دارم…
تا تسلیم نشی نمیتونی به خدا اعتماد کنی…
وقتی اعتماد میکنی تسلیم میشی و دیگه نگران نمیشی و برای همه چیز زور نمیزنی و نمیجنگی…
میدونی خدا خیر تورو چه بخوای و چه نخوای رقم میزنه…پس نگرانی چرا …
تنها نگرانیت این باشه پاکیتو از دست ندی و تموم سعیتو بکن که روز به روز بیشتر در مسیر تکامل حرکت کنی…
اینه هدف اصلی…
هدف اصلی رسیدن به این مرحلست نه رسیدن به چیزی …
هر وقت نگران نتیجه بودی بدون تسلیم نیستی و هنوز نگرانی…و چون نگرانی یعنی اعتماد نداری…
پذیرش حرفام سخته.
چون مقام تسلیم قدرت روحی میخواد.
وقتی تسلیم میشی دیگه بی خیال نتیجه میشی و از همه چی زندگیت لذت میبری…
میدونی که خیر برات اتفاق میوفته…
کافیه تلاش کنی…
حالا یا نتیجه میگیری یا نمیگیری…در هر دو صورت خیرت توشه…
میدونی چیه…
مقام تسلیم رو زمانی به دست میاری که به حکمت خدا ایمان بیاری و واقعا باورت بشه یه خدایی هست که مواظب همه چی هست…
باید باور کنی نزدیکه…
باید باور کنی قدرت دستشه…
باید باور کنی دوست داره و خیرتو میدونه…وگرنه نمیتونی تسلیم باشی و برای هر چیزی غم میخوری..
وقتی تسلیم میشی برای خواسته هات شخص و زمان تعیین نمیکنی…کلا رها میشی…از همه چی رها میشی…
فقط میدونی که باید حرکت کنی…بقیه چیزا به تو مربوط نیست…
خیر اون چیزی هست که اتفاق میوفته…واقعا دارم به مصلحت خدا ایمان میارم.
وقتی تسلیم میشی میفهمی خدا کارش درسته و هر چیزی که به مصلحتت باشه وارد زندگیت میکنه و هر چی به مصلحتت نباشه از زندگیت دور میکنه و مصلحت هر کسی در انتها میشه رشدش…چون ما اومدیم تو این دنیا که رشد کنیم…
در این مسیر زندگی هر چیزی که برات مقدر شده باشه بهت میرسه…
حتی اگه کم تلاش کنی…
ولی اگه مقدر نشده باشه هر‌چقدر تلاش کنی فایده نداره…
حرفایی که زدم رو ساعت ها بهش فکر کردم…
انگاری این چیزا بهم الهام میشه که دارم بهتون میگم…
جدیدا الهاماتم یه جوری شده
انگاری یه دستی پشتمه داره منو یه جایی میبره.
من دیگه تسلیمم…
تو هم تسلیم شو…
چیزی که برات مقدر میشه ممکنه مورد رضایت تو نباشه اما بعد چند ماه میفهمی که خیرت در همین بود…
پایه تموم حرفایی که در این پست میزنم اعتماد به خداست…
اگه خودخواهی و فقط میگی من میدونم و قدرتی برای خدا قائل نیستی و باور نداری خدا مهربونه و خیرتو میخواد به احتمال زیاد حرفامو متوجه نمیشی !
چون کلا خدارو نشناختی !
اون خدای گوگولی مگولی بله قربان گو رو بذار کنار و با خدای واقعی آشنا شو ! همون خدایی که بعضی وقتا یه سری چیزارو ازت میگیره و بعدا میفهمی این خیرت بود !
قرار نیست هر چیزی تو گفتی اتفاق بیوفته ! قراره چیزی اتفاق بیوفته که تهش برات خیر بشه…

لطفا گول قانون جذبی هارو نخور...

قانون جذب میگه همه چی اراده خودته اما من معتقدم اراده خدا هم وجود داره…مثلا وقتی کسی میخواد دزدی کنه خدا بهش میگه از کی دزدی کن…اون شخص درسته اراده میکنه …اما همین دزدی اون شخص هم بر حسب اراده خدا صورت میگیره ! اون شخص توهم میزنه که خودش خواسته و رسیده…اما هیچ اتفاقی (حتی اتفاق بد ) خارج از اراده خدا صورت نمیگیره…

درک این مباحث خیلی پیچیدست…
ولی بچه ها…
من درمورد تسلیم بودم خیلی فکر و تحقیق کردم…
حرفام الکی نیست…
ای کاش میتونستم حالمو راحت بهتون بگم…اما خیلی سخته…
فقط در همین حد بدون که از درون خیلی تسلیم خدام…
دیروز رفتم تو خلوتی که با خودم داشتم تا تونستم تو دلم اینو گفتم :
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین…
گفتم خدایا تسلیمتم…
منو ببخش که غر غر میکردم…
تو خیر منو میدونستی چیه و منو آوردی تو خونه ای که پدرم اینجوریه.
قطعا خیر من تو این مسئله هست…
میدونم خیلی هاتون نمیتونید و پذیرش این قضیه براتون سخته…
منم همین بودم…
تازه من از شما خیلی بد تر بودم…
اما بچه ها…
هیچ کار خدا بیهوده و بی حکمت نیست…
من تسلیم شدم…
تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که دعا کنم تو هم تسلیم بشی…
کسایی که کتاب بچه های سایه رو خوندن میدونن وضعیت من چقدر داغون بود…
اما تسلیم شدم…
میفهمی ؟
تسلیم شدم…
تسلیم خدا شدم…
تو هم یه روز به حرفم میرسی…
بذار یکم بگذره بعدا میفهمی تسلیم یعنی چی…
تسلیم یعنی خدا بود که پدر مادرتو انتخاب کرد…
چون خدا میدونست رشدت در این خونواده بود…
شاید با حرفم مقاومت کنی …
اما بذار یکم زمان بگذره…
به این حرفم من ایمان میاری…
مطمئنم.
من تا چیزی رو حس نکنم نمیگم.
واقعا این روزا حس تسلیم بودن دارم.
یه آرامش شدیدی به سمتم اومده.
فقط از خدا یه چیزی رو میخوام.اونم اینه که تسلیم بشی و ببینی خدا داره چجوری بنده هاشو هدایت میکنه و رشدشون میده.

من اگه با پدرم درگیر میشدم دلیلش فقط یه چیزی بود…
اونم این بود که پدر خودمو مانع پیشرفتام میدیدم و مدام میگفتم این شخص نمیذاره من رشد کنم و با کاراش میره رو اعصابم.اما وقتی تسلیم شدم یهو زمین تا آسمون نظرم عوض شد و به خودم گفتم :
رضا ؟ رشد تو دقیقا تو همین خونست…

نمیدونم …
نمیدونم متوجه منظورم میشی یا نه…
چون خودم حس میکنم نمیتونم اون چیزی که ته دلمه رو بگم…
ولی در همین حد بگم که وقتی تسلیم میشی بعدش رد پای خدارو تو زندگیت خوب حس میکنی….
خدایی که رهات نکرده بود و بعد مثل من میری کنار پنجره و تموم اتفاقات زندگیت حکمت هاشو یک به یک میکشی بیرون و میگی : خدا خیر و صلاح و مصلحت من رو بهتر از خودم میدونه…
خدایا تسلیمتم و منو بخاطر قضاوت های نا به جام ببخش..
فقط یه خواهش…
هر وقت تسلیم شدی یه بند تسبیح اینو بگو :
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین…
بچه ها…
من عاشق اسممم.
رضا بهترین اسم دنیاست.
زیباترین و قشنگترین اسمی هستش که آدم میتونه انتخابش کنه.
واقعا هیچ اسمی به اندازه رضا قشنگ نیست.
رضا یعنی تسلیم …یعنی هر چی خدا بگه.
این اسم عالیه…

من اگه با غیر فاطمه ازدواج میکردم بد بخت میشدم.
من اینو بعدا فهمیدم.
اره…
خدا خیلی حکیمه…

باید به مقام تسلیم برسی که آخرین مرحلست…
تسلیم یعنی ازدواجت دیر شد بدونی حکمتی در کاره…
سیل اومد حکمتی در کاره…
غر غر نکنی..نمازتو اول وقت بخونی…به خدا ایمان داشته باشی و …
هر وقت اینجوری شدی بدون خدا شده همه کست…
اره…
من سر قضیه ازدواج من خیلی اذیت شدم.
دست رو هر دختری میذاشتم نمیشد…
همش میگفتم خدایا یعنی چی آخه؟
تقریبا بهمن ماه سال ۹۷ بود که تسلیم شدم.
تسلیم شدم و گفتم خدایا دیگه من تسلیمم…
با تموم وجودم تلاش میکنم اما اصلا نمیگم چی برام خوبه و چی برام بده…من فقط تلاش میکنم همین…
بعدش ۱۴ اسفند فاطمه وارد زندگیم شد…
وقتی میام بررسی میکنم میبینم خیلی از ویژگی های شخصیتی فاطمه همونی هستش که من میخوام…
سر قضیه خونه گرفتن هم این اتفاق برام تکرار شد …
بچه ها…
اینارو دلی نوشتم….
ازت میخوام با تموم وجودت تلاش کنی و بجنگی…اما هیچوقت عجله نکنی…
اگه خدایی نکرده زبونم لال با غیر فاطمه ازدواج میکردم قطعا عاقبت به شر میشدم.چون مثل فاطمه نمونش تو کره زمین برای من نیست‌…
من سر قضیه ازدواج خیلی بالا پایین شدم…خواستگاری خیلی ها میرفتم ولی هر کدوم به یه دلیلی نمیشد…
الان که به فاطمه رسیدم روزی صد هزار بار خدارو شکر میکنم که نشد…
باور کن راست میگم.
خیر مارو فقط خدا میدونه…
هر چقدر که میگذره بیشتر میفهمم فاطمه برای من ساخته شده…
من اصلا نمیبایست با کسی به غیر فاطمه ازدواج میکردم…
اینو خدا میدونست.
بچه ها…
تو مسئله ازدواج تلاش بکنید…اما تسلیم باشید…
یعنی خط نکشید و نگید فقط فلانی…
باور کن من اگه به غیر فاطمه ازدواج میکردم بد بخت میشدم.
این همه مدت با فاطمه بودم به تجربه هام خیلی اضافه شده.

یه چیزی میگم به حرفم خیلی فکر کن…
یه دختر خوشگل و پولدار ممکنه برای تو ضرر باشه…شاید برای تو یه دختر از خونواده زیر متوسط و دیپلمه و خانه دار خوب باشه و در کنار این دختر احساس خوشبختی کنی…
شاید یه دختر دکتر برای تو مناسب نباشه…شاید یه پدر زن پولدار برای تو مناسب نباشه….
باید بر حسب شخصیتت انتخاب کنی نه بر اساس چیزی که دیگران میپسندن …. خوب رو تو تعریف میکنی نه دیگران‌…
اینایی که میگم فکر میخواد…
نگاهت سطحی باشه عمرا به عمق حرفام پی ببری.

من به حرفام ایمان دارم…
چون مطمئنم به چیزی که دارم میگم…
باور کن مکمل بودن رو دقیقا دارم احساس میکنم.
بچه ها…
درون آدما خیلی پیچیدست…تو نمیتونی بگی فلانی برام عالیه …
چون درون آدما رو فقط خدا میبینه…
هیچوقت رو یه شخص خاصی کلید نکن…
اگرم ازدواجت به تاخیر افتاده حتما خیرت در اینه…
خدا خیر بنده هاشو میدونه…
تلاش بکن اما همزمان تسلیم باش.
بگو خدایا من بهت اعتماد دارم.
میدونم که حواست بهم هست.
هیچوقت به کسی وابسته نشو…
وگرنه روزگارت سیاه میشه و همه چیتو از دست میدی…
فقط بگو خدایا دلم به تو گرمه …
اگه کسی از زندگیت میره نگران نباش…
خدا بعضی وقتا یه سری آدمارو برات حذف میکنه تا اون اصلیه رو برات بیاره…
اینایی که میگم ایمان میخواد…ایمانت ضعیف باشه نمیفهمی چی میگم…
اگه ایمانت ضعیف باشه کلا گوشات این حرفارو درک نمیکنه…
تو ازدواج…هر وقت دیدی داری تقلا میکنی…بدون داری از مسیر خارج میشی…
خدا اونی که میخوای رو خیلی ساده و راحت از راه عجیب اما ساده بهت میرسونه…
آروم باش و به مسیرت ادامه بده…بذار خدا کارشو بکنه.
ممکنه برای ازدواج چند نفر لحظه آخر نشه…
اشکالی نداره…
احتمالا قرار بود یه سری درسا از این اتفاقات بگیری…
درسایی که به رشدت کمک میکنه.
هه…
اینا همش تجربیات خودمه باور کن…
خیلی سختی کشیدم که اینارو فهمیدم…
من تو قضیه ازدواج قشنگ فهمیدم که تسلیم خدا بودن یعنی چی…
اگه کسی قسمتت باشه اگه تموم مردم عالم نخوان…شما باز به هم میرسین…و اگه قسمت نباشه اگه تموم مردم عالم بخوان باز به هم نمیرسین…
اینی که میگم رو با یقین صد در صد بهتون میگم. اصلا نگران نباش‌..
توکلت فقط به خدا باشه و آرومه آروم باش.
همیشه بگو هر چی قسمتم باشه و خوشبختی من دست خداست.
تلاش کن بوی گل بدی…
بقیه رو بسپار به خدا…
بعضی جاها باید تسلیم شد و از خدا کمک خواست…
تسلیم شدن یه معنای کم آوردن نیست…نه…
تسلیم شدن به معنای اینه که تو تنهایی نمیتونی …و خدا باید کمکت کنه…
این سر خم کردن اتفاقا نشونه عظمت روحته که فهمیده بدون خدا هیچی نیست.
وقتی تسلیم نمیشی تهش میشه گشایش…
اونوقت دوست دادی از شوق پرواز کنی.
ته ایمان به خدا رسیدن به مقام تسلیم هستش.
اگه به این مرحله تو زندگیت رسیدی که غر نمیزنی…
و بدون پیش خدا خیلی سطحت رفته بالا که تسلیم شدی…
تسلیم شدن یعنی تلاشتو کردی و نشده…پس حکمتی در کاره و تسلیمی…
تسلیم بودن یعنی اون جوری که میخواستی پیش نرفته پس تسلیمی و شکر میکنی…
این دیگه ته ته ته ته ته ته ایمان به خداست.
اره…

ته ایمان به خدا تسلیم شدن در برابر هر اتفاقیه …یعنی باور داشته باشی این اتفاق چه خوب چه بد به صلاح من بوده …
میدونم..
انصافا خیلی سخته تسلیم بودن…
خیلی از ماها به زبون میگیم تسلیمیم …اما در عمل وقتی یه اتفاقی میوفته به خدا سوءظن پیدا میکنیم و لج یا قهر میکنیم…
ولی میشه تلاش کرد و بهش رسید.
کافیه به حکمت اتفاقات زیاد فکر کنی.
من نسبت به گذشتم خیلی بهتر شدم.

قبلا خیلی غر میزدم و خشمم داشتم و درد و دل میکردم و از دست بقیه عصبانی میشدم…ولی وقتی تو مسیر بودم و رو خودم کار میکردم هر روز پذیرشم بیشتر میشد…
نشونه تسلیم بودن پذیرش هستش…
یعنی بگی خدا حکیمه و این اتفاق به نفع منه…
نمیگم خیلی تسلیمم…نه…
ولی روز به روز دارم تسلیم تر میشم.
هیچ کس کامل نیست.
ما باید هر روز رو خودمون کار کنیم تا به مقام تسلیم برسیم…

همین…

حرفم تموم شد…

اوووف.‌‌..
دستم درد گرفت انقدر تایپ کردم…

بچه ها…من این پست رو دلی براتون نوشتم…ازتون میخوام شما هم دلی نظر بذارید و نظرتونو در مورد این پست بگید…
منتظر نظراتتون هستم…

یه پسر تسلیم : داداش رضا

دخترایی که تسلیم هستن زودتر ازدواج میکنن.اینو من زیاد دیدم.دخترای بی خیال زودتر ازدواج میکنن تا دخترایی که همیشه نگرانن…نگرانی یعنی وابستگی و آدم وابسته دنیا مدام امتحانش میکنه تا وابستگیشو بذاره کنار…
هر چقدر زودتر درسشو بگیری زودترم ازدواج میکنی …آدما جایی به خواستشون میرسن که خواستشونو رها میکنن…یعنی تلاش میکنن ها…ولی رهاش میکنن و بهش وابستگی ندارن. (یعنی تسلیم میشن)

کلا هر چیزی که خدارو اولویت دومت قرار بده باهاش امتحان میشی…
این حرفی که زدم صد در صد هستش…
هر چیزی که خدارو اولویت دوم یا سوم شما قرار بده باهاش امتحان میشی…
یکی از اسم های خدا متکبر هستش.
دوست نداره به چیزی غیر خودش وابسته باشی.

اگه به بچت وابستگی داشته باشی یا از دستش میدی یا همیشه مریضه..اگه به پولت وابسته باشی یا از دستش میدی یا خرج الکی میشه….اگه وابسته شخصی باشی یا از دستش میدی یا از دنیا میره…اگه به ماشینت وابسته باشی یا دزد میبره یا تصادف میکنی…و….

  • کلا بذار رک بهت بگم…
  • تو به چیزی که وابستش باشی نمیرسی…
  • چون تسلیم نیستی.

آدمی که تسلیمه اولویت اصلیش میشه خدا …نه چیز دیگه ای !

ختم کلام :

تو با چیزی که بهش وابسته ای امتحان میشی…
راستی ؟
تو به چی وابسته ای ؟
پس منتظر یه امتحان سخت تو زندگی باش…

اگه نهایت تلاشتو بکنی ولی نتیجه اون چیزی نشه که دلت میخواست…بازم تسلیم خدا هستی ؟

خخخ

حرف زدن کاری نداره که.
اگه راس میگی در عمل ثابت کن.ولی اگه بتونی تسلیم خدا بشی به بالاترین مقام تو ایمان میرسی.
بهش میگن مقام رضا.
مقام رضا یعنی خدا یه چیزی برات خواسته که به ظاهر تلخی داره…ولی رشد و صلاحت تو همینه.
یعنی اصلا غر نمیزنی که بگی :
خدایا چرا این اتفاق برای من افتاد ؟
من که تلاش کردم !!!
یا بگی : چرا اینجوری شد !
چرا من ؟
چرا خواستمو مستجاب نکردی!
و از این حرفا …
این حرفا یعنی تسلیم نیستی…
چون وقتی تسلیم باشی میگی : خدایا تو میبینی و صدای منو شنیدی و از آینده منم خبر داری …خدایا ؟ میدونم که دنبال خوشبختی و رشد منی…
خب…
صلاح من در این بود…
پس من از نتیجه راضی ام…
چون تو بزرگواری…
بچه ها ؟
هر کی به این مرحله برسه یه جورایی مقام رضارو نشونه رفته.
ته ایمانه.

یکی از بچه‌ها خیلی تلاش کرده بود …
اما نتیجه اونی نبود که میخواست…
میدونی چه جوری حرف میزد ؟

بهم میگفت رضا من تلاشمو کردم ولی خب…نتیجه این شد…
رضا ؟
مطمئن باش اگه برای رشد من خوب بود حتماً خدا بهم میدادش…
خدا توی قران گفته خیلی از چیزایی که شما دوست دارید شرتون در اونه…
خلاصه با این حرفاش ایمانشو بهم اثبات کرد.

به نظرم فقط کسی میتونه اینجوری حرف بزنه که واقعا ایمانش بالا باشه و به خدا اعتماد کامل داشته باشه…
که خدا خیرشو میخواد و خدا اصلا ظالم نیست که اذیت کنه و بخنده و مسخرمون کنه !

  • قبول داری خدا حکیمه ؟
  • قبول داری خدا اگه بخواد میتونه ؟
  • قبول داری خدا دنبال رشد و پیشرفتته ؟

اگه این سه تا رو قبول داری پس اگه تلاش میکنی ولی در انتها نتیجه اونی نمیشه که دلت می خواست…پس حتماً به صلاحت نبوده…
مطمئن باش خدا خسیس و بخیل نیست.
اگه برات خوب بود حتما بهت میداد.
چون خدا کریم و بخشندست و دوستمون داره و دنبال پیشرفت ماست.
مطمئن باش اگه برات خوب بود حتما بهت میداد…
اگرم الان نتیجه این شده تسلیم باش و بدون خیرت در همینه…
مزد تسلیم بودنتم بی حساب هم این جهان و هم اون جهان میگیری…

یه سوال…
تو میدونستی خیرت در چیه؟

پس چرا تو کار خدا دخالت می کنی و میگی اگه نتیجه این میشد خیلی برام بهتر بود…
اصلا تو از کجا میدونی …شاید اگه این نتیجه ای که میگی برات اتفاق می‌افتاد از همینی که هستی هم بدتر می شدی و اتفاقات خیلی خیلی بدی برات اتفاق می افتاد که کلی پسرفت میکردی…
خواهش می کنم به اتفاقات گذشته فکر کن…
اونجاهایی که نشد رو به یاد بیار…
ببین ؟
بعداً فهمیدی که خیر و رشدت در همین بود…
مگه نه ؟
مطمئن باش خدا انقدر بزرگه که خیلی وقتا حتی اون چیزایی که خیرت هم در اون نیست و میخوای رو بهت میده و اونو برات تبدیل به مسیر خیر میکنه…
اما خیلی وقتا نمیشه …
میگیری چی میگم ؟
چون واقعا شرت در اونه !
اصلاً هیچ راه برو برگشت نداره !
اصلا نباید با خدا اینجور وقتا چونه زد !
تو دوست داری یه چیزی رو بدست بیاری ولی بعداً زندگیت کلا از بین بره ؟

شاید الان فقط باید یک یا دو تا چیز رو تحمل کنی که تحمل همینم باعث رشدت میشه.
ولی اگه اون خواسته شرت بهت میرسید…الان میبایست بیست تا چیز رو تحمل می کردی که اصلاً هم رشدت در اون نبود !
ولی خدا واسه هیچکس شر نمیخواد !

خدا بخیل نیست…
خدا خسیس نیست…
خدا لجباز نیست…
خدا کریم و بخشنده و مهربونه.
میتونست بهت بده…
ولی چون شرت در این بود نداد…
پس به رضای خدا راضی باش…
این نهایت احترام به حکمت خداست.
مطمئن باش این خدای کریم جبران میکنه برات.
هیچ چیزی پیش خدا گم نمیشه…

تسلیم خدا باش…

فقط به خاطر همین که خدا خیرتو میدونه…
باور کن خدا دوست نداره اذیتت کنه.
خدا میدونه…اون چیزایی که تو نمیدونی…
همین…
خدا اگه میخواست حتما بهت میداد…
اتفاقا خوبشم بهت میداد…
اصلا یه چیزی بهت میداد که تا حالا به هیشکی نداده…
باور کن خدا این قدرت رو داره‌.
واسه خدا کار نشد نداره که.
وقتی خیرت در این نیست خب خدا چکار کنه ؟
ها ؟
میخوای کلا خدا بی خیالت بشه خودت برای خودت تصمیم بگیری ؟
به این چیزی که خدا برات مقدر کرده راضی باش…
تو اینجور جاها میتونی خودتو به خدا نشون بدی….
لطف خدا همیشه به این نیست که ما به خواستمون برسیم…
لطف خدا خیلی وقتا به اینم هست که ما به خواستمون نرسیم….
چیزی که بتونه تورو به خدا نزدیک تر کنه…دیگه چیز نیست …
ببین…
اینا حرفی نیست که بزنم و خودم عامل نباشم…
در کل من مثل بچه مذهبی هایی نیستم که تو تشک و پر قو بزرگ شدن و به ناز و نوازش مامان و باباهاشون دین رو یاد گرفتن …
نه…
من از جنس خود شمام …
این حرفارو با اعتقاد قلبی گفتم.
چون بهش رسیدم…
بریم که عامل باشیم.
والسلام.

دیدگاه ها غیر فعال است.

342 پاسخ
  1. پله پله تا ملاقات خدا
    پله پله تا ملاقات خدا گفته:

    سلام.. عالی بود نوشته هاتون اینقدر دلنشینه گاهی با خوندنش اشک در چشمام جمع میشه. خدا پشت و پناهتون

  2. . MA.
    . MA. گفته:

    سلام
    داداش پستو خوندم، حس میکنم دلیل سوءظنی که گاهی اوقات برام پیش میاد فراموشیه این حرفاست
    بنظرم باید همیشه مرور کنم.
    قبلا مرور نمیکردم واسه همینم تقریبا تویه همه چیز می لنگیدم، ولی از وقتی که کتاب محاسبه نفستو شروع کردم و چندتافصل ازش خوندم، فهمیدم بخاطر همین محاسبه نفس نکردنمه که
    کم میذارم.
    داداش از بین کتابایی که نوشتی و خوندم بنظرم محاسبه نفس خیلی عالی هست با اینکه هنوز همشو نخوندمه ولی خیلی خوبه بنظرم.

    با خوندن این پست هم دیگه سعی میکنم خودمو مقایسه نکنم مخصوصا تویه قسمت خوبی های انتسابی ای که دیگران دارن من ندارم.
    و اینکه بتونم بخشی از حکمت اتفاقات رو در بیارم و بفهمم.

    وقتی با ذهن آروم به اتفاقات این چندسالی که بهم گذشت نگاه میکنم میبینم امسال در بعضی قضایا خیلی نسبت به پارسال بهتر شدمه ، و همین خوب شدنم با یه سری اتفاقاتی بود که وقتی رخ میداد ظاهرش خوب نبود.

  3. محمد
    محمد گفته:

    سلام داش رضا خوبی
    حاجی چندوقتی میشه چله ترک نگاه به نامحرم و صحنه های تحریک کننده گرفتم
    خداروشکر نتیجه داشته برام اما هرکاری میکنم زبونم روهم کنترل کنم نمیشه خیلی پرحرفم از غیبت بگیر تا….
    داداش یه راهی بهم بگو بتونم زبونم رو کنترل کنم

  4. SEDALI
    SEDALI گفته:

    من تسلیمم ، من دیروز تصمیم گرفتم کارامو بسپارم دست خدام الان فهمیدم که خیرم تو این بود و کارمام بهتر داره میشه دقیقه به دقیقه که تسلیم ترم. راستی اونموقع که گفتم خدایا نتیجه دست خودت نمیدونستم یعنی تسلیم شدن. من روز به روز تسلیم تر میشم و تلاش میکنم فقط برای تکاملم و زندگی خوبم بقیش دست خدا… نتیجرو دادم دست خودش…!
    من عمل میکنم پشتکار دارم و تلاش میکنم و اعتماد دارم به خدام که اگرررر خیرم توش باشه و… نتیجه کارامو میگیــــرم.
    یا الله

  5. فاطمه السادات⚘
    فاطمه السادات⚘ گفته:

    سلام…
    من هرچقدر تلاش میکنم فقط درجا میزنم ، اصلا پیشرفتی نیست …نا امید ،افسرده ،سوءزن به خدا ، با اینا تلاش میکنم…زندگی رو تموم شده میدونم،عموم افراد بعد از پس گردنی ادم میشن شروع میکنن من فقط گریه کردم و حسرت خوردم که چرااااا؟
    اگه به جای گریه و حسرت تلاش کرده بودم الان وضعم این نبود البته به خودم حق میدم من خیلی ترسیده بودم …
    واقعا هیچ چیزی وجود نداره که بخوام براش بجنگم و از اول شروع کنم…
    هیچی

  6. مادرم زهرا
    مادرم زهرا گفته:

    سلام شاید باورتون نشه من یه ازمون خیلی سخت داشتم برا ورودی مدراس خاص و خودم تو مذسه ی خاص بودم اما میخواستم لولم بره بالاتره و دیگه بشه عالیییییییی
    تلاشمو کردم خیلی هم میخوندم روزی ۱۰ ساعت ولی اخرش نشد باور نمیکنین اینقد رو خودم کار کردم حتی یه قطره اشکم نریختم گفتم خدایا راضیم به رضای تو اطرافیانم تعجب کرده بودن میگفتن فلانی تعجب ما از اینکه تو قبول نشدی به کنار دفعه ی قبل که این اتفاق برات افتاد یه روز خودتو حبس کردی حالا چطور یه قطره اشکم نریختی و…..
    حقیقتش خودمم از خودم تعجب کردم ولی بعدش فهمیدم که حاصل اون کار کردن رو خودم و رو نفسم بوده الانم تو مدارس خاص هستم ولی خوب یه لول پایین تر اصلن هم ناراضی نیستم چون دوستم رفت گفت جو کلاسشون خیلی بده این مدرسه ای هم که من میرم هیچی از اون کم نداره هیچچچچچچچچچ و من خداروشکر میکنم که تو اون مدرسه نرفتم
    فقط یه چیزی…..
    من خیلی میترسم از راه راست منحرف بشم یعنی از همینی هم که هستم بیافتم😭😭😭😭😭😭 خیلی میترسم میگم خدایا نکنه من یه روزی…..

    • Me_B
      Me_B گفته:

      سلام .
      درمورد این که گفتی میترسی از مسیر بیای بیرون:
      منظورت مسیر خداست دیگه؟ مگه نه؟ از خود خدا بخواه با تمام وجود از ته دل که تو مسیر خدا بمونی …
      و روز به روز پیشرفت کنی…
      به خدا امید وار و خوش گمان تر باش در این مورد …
      همیشه دعای عاقبت بخیری کن هم برای خودت هم برای مومنا ….
      التماس دعا

  7. Milad
    Milad گفته:

    سلام داداش رضا. ما تو عالم ذر رسالت خودمونو خودمون انتخاب کردیم یا خدا نسبت به شرایط زندگی ک خاهیم داشت واسمون انتخاب کرده؟

  8. M
    M گفته:

    بهترین و کاملترین توضیحی بود که درباره تسلیم بودن شنیدم.
    واقعا ازتون ممنونم داداش. این پست خیلی بهم کمک کرد‌. البته یه شبه نمیتونم صد درصد تسلیم باشم ولی سعی میکنم ازهمین لحظه ببعد براش تلاش کنم
    لطفا شماهم دعا کنید خداوند بهم توفیقشو بده که خیلی زود تسلیم ترین بندش بشم.
    《الحمدلله رب العالمین》
    《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجمهم》

  9. setareh
    setareh گفته:

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
    آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
    هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
    مولانا

  10. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام داداش رضا ممنون بابت این پست زیبا راستش من از چند سال پیش درموردچند تا از خاستگارام در لحظه آخر بهم میخوردو من از این قضیه ناراحت بودم وچند بار تصمیم گرفتم برم سر کاراما به دلایل مختلف نشد و تازگیها کلاس کامپیوتر میرفتم که بازم الان یه مشکل پیش اومده من همش ناراحت بودم و میخواستم خودم یه جوری اینها را درست کنم و فکر میکردم که همش دست خودمه ولی هرچقدر تلاش میکردم نمیشدخیلی وقتا هم فکر میکردم یه چیزی به خیلی برای من خوبه ولی بعدا فهمیدم اشتباه میکردم و خدا خیر منا بهتر میدونه از دوست خوبم مشاوره گرفتم گفت مشکل من اینه که تسلیم نیستم من به اشتباه فکر میکردم که تسلیم شدن یعنی کم آوردن ولی الان فهمیدم که کاملا برعکسه میدونم خیلی سخته ولی میخوام هدف بریزم برنامه ریزی و تلاش کنم ولی نتیجه را به خدا واگذار کنم میخوام به هیچی نچسبم فقط به خدا بچسبم دعا کنید که منم موفق باشم

  11. Younos
    Younos گفته:

    سلام. خیلی دوست دارم تسلیم بشم من الان نمیدونم خیرم تو چیه یه هدفی دارم برای خودم توی رسالتم ولی میترسم اگه اتفاق بیوفته منو نابود کنه میخوام تو رسالتم موفق باشم اونجوری که خودم میخوام ولی یه چیزی میاد منو با دیگران مقایسه میکنه مثلا دوست دارم مثل خودت با رسالتم دیگران رو به آرامش برسونم ولی ازون طرف خودمم یه سری اهداف دارم که بیشتر واسه پیشرفت خودمه نمیدونم کدوم رو انجام بدم داداش ینی میشه من حرکت کنم و خدا برام اونی که درسته رو رقم بزنه؟ از خدا خواستم اگه خیرم نیست بهم نده میخوام برم برای خواسته دل خودم تلاش کنم اما مطمئن نیستم به نفعمه یانه به نظرت تلاش کنم و صبر تا ببینم چی میشه؟

  12. گل لاله
    گل لاله گفته:

    سلام ،خیلی قشنگ و دل نشین و واقعی و خدایی و روان و خوب توضیح دادین، من خودم هم گاهی بعضی از این حس ها رو داشتم که واقعا جیزی میخواستم بعد نشده و خوشحال شدم یا چیزی رو نمیخواستم و شده و به نفعم بوده…واقعا قبلا اگه چیزی میشد که خلاف میلم بود خیلی ناراحت میشدم و چون اعتماد به نفسم هم خیلی بالا نیست فک میکردم تقصیر خودمه…اما یکم بعد میفهمیدم خدا میخواست اینجوری بشه که بعد من یه نصیب دیگه ای از یه چیزی ببرم..یا مثلا شده بود از نتیجه حتی یه گروه بندی عمدی نماینده ی کلاسی ناراحت بشم..ولی بعد قرعه کشی هم باز برام همون نتیجه دراومد و فهمیدم همینو خدا برام میخواد و بهتره برام ونباید الکی برای خیلی چزیا نارحت شد..یا یه موقعی شده که از یه اتفاق ناراحت شدم بعدش یه حسی بهم میگه ناراحت نباش درست میشه..و بعد واقعا شرایط بهتر شده..چون واقعا گاهی وقتی ناراحت میشم به خدا میسپارم میگه خدایا..از دست من که کاری برنمیاد..خودت یه جوری درستش کن که به نفعم بشه .. البته به این موضوعم که میگین برای ازدواج نباید ناراحت باشین که چرا مجردین..من خودم خیلی اوقات ناراحت میشدم ولی گاهی دقیقا فک میکمم شاید به نفعمه یا هنوز خودسازی کامل نکردم ولی بازم گاهی به خاطر شیطون ناراحت وناامیدمیشم و واقعا نمیدونم چیکار کنم..اما خب باید این حس تسلبم رو تو خودم بیشتر پرورش بدم ان شاءالله.ان شاءالله همه تسلیم بشیم و خدا بهترینا رو تو زندگیمون وارد کنه….خیلی ممنون از شما..چون با خدا هستین و ازجان و دل برا کمک به هدایت بقیه مینویسین خیلی حرفاتون به دل میشینه..ان شاءالله پاک بمونید و به هدایتتون ادامه بدین.

    • Reyhan
      Reyhan گفته:

      سلام
      من دوره حسادت برداشته بودم تو فصل سوم اشاره کردین این پست رو بخونم خیلی کمکم کرد.
      ولی داداش خیلی دارم تلاش میکنم تک تک دوره های شما رو پیش ببرم بخونم و انجام بدم کتاب های خوب بخونم سخنرانی خوب گوش بدم تا حدودی دارم انجام میدم
      داداش من گیری تو زندگیم وحشناااک نمیتونم جدا شم ازش میترسم ازدواج کنم خیلی میترسم
      دعا کن برام دعا کن منم دیگه تضاد درونی نداشته باشم
      حس وسط بودن خیلی سخته

  13. فاطمه
    فاطمه گفته:

    داداش رضا تو عقدم
    کاش ازدواج نمیکردم
    اختلاف سنیمون یکم زیاده… همسرم موهاش سفید شده و…
    قبل ازدواج که این موضوع برام مهم بود اتفاقی کتاب قصه دلبری رو خوندم… که دختره که بدش میومد عاشق تیپ خواستگارش شده بود…منم گفتم یه نشونست و نباید سخت بگیرم..
    فک نمیکردم این موضوع انقدر برام مهم باشه….
    با خودم میگم الان این طورم، چند سال دیگه که سن همسرم بالاتر رفت چی…
    وقتایی که بخودش میرسید کمرنگ میشد اما وقتای دیگه نه….
    این حسم روز به روز شدیدتر میشه…
    تا جاییکه الان یه روز با شوهرم خوبم.. یه هفته بعد سردم جوریکه نمیخوام برم پیشش….
    دارم میرم پیش مشاور ولی نمیدونم اخر چی میشه…
    از یه طرف نمیدونم ادامه بدم یا جدا بشم… میدونم اگه جدا بشم مامانم از غصه دق میکنه… حال خودم بعد جدایی معلوم نیست چجوری میشه…. ادما.. فکر اینکه دوباره بخوام ازدواج کنم بعدش دنیا یه جوری ازم انتقام بگیره…
    تو شرایط بدیم و ادامه راه برام سخته….

  14. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش رضا
    یه جیزی ذهنم رو خیلی درگیر کرده.. مثلا در مورد ازدواج بایستی تسلیم خدا باشیم.. چرا بعضی حتی سر مسائل ساده تر جدا میشن و بعدش هم ازدواج خوبی دارن..
    راستش من از ازدواجم راضی نیستم… اونی نشد که میخواستم و تو برزخ بدی گیر کردم

  15. محمدمهدی
    محمدمهدی گفته:

    سلام واقعا حرفای شما درسته.میخوام اعتراف کنم تا حالا اینجوری نگاه نکرده بود شاید شنیده بودم ولی بهش فکرنکرده بودم. منم یک نفر و برای ازدواج انتخاب کردم درسته زبونی میگفتم که رازی ام به رضای خودت ولی بعد تلاشام خیلی دوست داشتم جواب آنی بگیرم ولی به جایی که بهتر بشه بدتر ام میشد تا اینکه رفتم مشهد اونجا رفتم داخل حرم گفتم سلطان خودت ببین من یک عاشق دل خستم خسته از همه چی من غلط کردم بیایو آقایی کنید و ضامن من بشید از اون موقعه کارام بهتر شده آروم تر شدم ولی اگه بازم گیر گرفتاری کوچیکی برام میوفته بازم یک تلنگره که داری بازم اشتباه میکنی ولی بازم به امید خدا این اعتقاد محکم و استوار تر بشه از من حرکت از خدا برکت. یاعلی

  16. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام داداش
    اتفاقی که ۴سال پیش واسم افتاد و من سرش خیلی غر میزدم و همش میگفتم اون اتفاق زندگیم را نابود کرد و مرتب بقیه را سرزنش میکردم و اونا را عاملش میدونستم امروز با خوندن این پست فهمیدم اگه اون اتفاق نمی افتاد من الان تو مسیر خودسازی نبودم …خدا واقعن حکیمه و خیر ما رو میخواد و ما باید اینا باور کنیم

  17. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام😊
    فک کنم🤔 تو زیارت امین‌الله هستش که به نظرم دعای خوبیه😉
    ⁦⁦♥️⁩اَللهم إجعَلْ نفسی مُطمَئِنَّهً بِقَدَرِک ، راضیهً بِقَضائِک ، مولِعَهً بِذِکرِکَ و دُعائِک⁦♥️⁩

    💫میشه تو قنوت نماز گفتش💫

    💦التماس دعا💦

  18. عاشق خدا
    عاشق خدا گفته:

    سلام
    خدا خیرت بده عالی بود
    انقدر توی زندگی چک و لغد خوردم تا اینها رو خدا بهم یاد بده
    درک میکنم چی میگی
    خصوصا زمانی که با قانون جذب آشنا شدم همه آنچه آموخته بودم باد بر فنا شد میگفتن همه چیز خودتی و هدفت حتی خدا هم بود
    اما همش این بود
    همه چیز به تو و اراده تو بستگی داره
    اما اینجور نیست
    من یه اراده دارم خدا هم یه اراده داره
    حتی اگر اینجوری باشه که همه چیز تحت اراده منه
    من که از همه ی ابعاد درونم و باورهام و آینده و گذشته خبر ندارم که ؟!؟!؟
    مثل موتور ماشین
    که فقط مکانیک میدونه چشه
    نه کسی که سوارش میشه
    خدا فقط از موتور مغز ما و روح ما و جسم ما و ذهن ما خبر داره
    من هر قدر هم روی خواسته ام و باورم و ذهنم و روحم کار کنم
    ممکنه مشکل از یه جای دیگه باشه
    مثل اینکه من خودم میرم سراغ رادیوتور ماشینم و شروع میکنم به تعمیرش
    مکانیک میاد نگاه میکنه میگه مشکل از دینامشه نه رادیاتورش
    یعنی فقط خدا میدونه چه مشکلی در درون ما هست و چطوری میشه حلش کرد
    گاهی با چک و لغد حل میشه گاهی با نوازش
    اما هر قدر خودمون تلاش کنیم برای اونچه که تصور میکنیم به نفعمونه یا فرار از اونچه مه فکر میکنیم به ضررمونه
    اما خدا مانند مادر میدونه داروی تلخ هم بده برای بوه خوبه حتی اگه بوه خوشش نیاد
    وقتی حالش خوب شد میفهمه همون دارو تلخ به نفعش بوده
    داداش یه سوال دارم انشالله خدا به دلت میندازه جواب میدی
    اینور قضیه رو خوب فهمیدم که بسپاریم به خدا و نتیجه هرچی بود چه خوشمون اومد چه بدمون اومد، خیرمون توشه چون به خدا سپردیم و خدا از مادر مهربونتره و خیر ما رو میخواد
    اما این طرف قضیه رو نمیفهمم::: از کجا بدونم که باید چه هدفی انتخاب کنم و روی چه‌چیزی کار کنم و روی چه قسمتی از درونم کار کنم و دنبال چه اهدافی باشم که
    صلاحم توشه و باید روش کار کنم که باعث رشدم بشه ، چون اینهمه اهداف در دنیا هست من باید دنبال کدوم برم که مطمعن باشم دارم درست انتخاب میکنم؟!؟! فارغ از نتیجه
    ممنونم
    خیلی گلی
    راستی بابت فایل حسادت ممنونم خیلی کاربردیه
    من خیلی حسودم
    یکی از کسایی که خیلییییییی بهش حسودی میکنم تو هستی من به هر کسی حسادت نمیکنم شاید به ۵ نفر هم نرسن اما خیلییییییی شدیده
    که یکیش تویی
    انشالله بتونم حلش کنم چون خیلییییی حالم بد میشه دست خودم نیست همه تفکرات که در اون فایل یاد دادی تقریبا دارم که چطور حسادت نکنم اما انگار دست من نیست یکی یه دکمه درونم رو فشار میده و حسادت شروع میشه انشالله حل میشه خواستم خیلیییی تشکر کنم( برای رضای خدا)

  19. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام داداش

    داداش من برای رفع عجب جوری رفتار میکنم که عزت نفس و آرامش رو ازم میگیره

    چیکار کنم من؟؟؟🤔🤔🤔🤔🧐🧐🧐

  20. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام داداش
    تو یکی از نظرها ، گفتی که تا تسلیم نباشی حرکت نمیکنی که بخوای به چیزی برسی یا نه

    من اینو نفهمیدم
    میشه یکم توضیح بدین؟؟؟
    من دیدم که یکی پیله می‌کنه به یه نتیجه‌ای و براش تلاش می‌کنه
    🤔🤔🤔🤔

  21. تقدیر
    تقدیر گفته:

    خدا خیرت بده داداش واقعا از ته دل خوندم و پذیرفتم حتی موقع خوندن گهگاهی اشکم هم در اومد فقط از ته دلت برامون دعا کن که همه عاقبت بخیر باشیم

  22. مهدی
    مهدی گفته:

    سلام داداش رضا خوبی
    عالی بود
    وقتی داشتم این پست را میخوندم همش احساس می‌کردم شیطون میگه بقیه شو نخون ولی تا آخر خوندم خیلی باحال بود
    من همیشه تسلیم بودم ولی با این پست میبینم تسلیم صد در صدی نبودم و باید بیشتر رو خودم کار کنم.
    جات اینجاست داداش رضا ❤️

  23. ناشناس
    ناشناس گفته:

    سلام داداش شما تو یکی از نظراتی که گذاشته بودین گفته بودید که (بهترین و قوی ترین اراده اینکه از اون کار بدی که میکنی بشدت خسته بشی و عملا حالت به هم بخوره هم از اون کار و هم از خودت ) الان من ۵ روز قبل برای اولین بار تو عمرم یدونه ویدیو کوتاه از یه فیلم پورن دیدم خب اون فیلم اون لحظه نگاه کردنش هم برام لذت داشت و هم حس عذاب وجدان داشتم
    اما دیروز که باز وسوسه شدم برم ببینم این نظرت رو خوندم تو سایت بعدش یه حسی بهم گفت خب تو که هنوز کامل از خودت متنفر نشدی باید اونقدر به این فیلما نگاه کنی تا تو هم از اونا زده بشی وگرنه اگه الان نگاه نکنی و از این فیلما بدت نیاد در آینده باز وسوسه میشی که بری و باز این فیلما رو ببینی اون موقع خیلی بدتر میشه و شاید دیگه نتونی ترکش کنی اما اگه الان به این فیلما نگاه کنی و ازشون بعد یه مدت زده بشی تو هم لذت میبری و هم چون از دیدنشون سیر میشی دیگه لازم نیس که در آینده باز به اینجور فیلما نگاه کنی.
    من بعد این حسی که این حرفو بهم گفت شکست خوردم و رفتم بازم از اون فیلما دیدم الان باز این حس اومده سراغم و بهم میگه باید اونقدر نگاه کنی تا تو هم مثل بقیه که نگا کردن و دیگه نمیخوان کنن بشی
    میشه بگید چیکار کنم هر بار با این حس شکست میخورم و میرم به اون فیلما نگا میکنم خیلی میترسم عادت کنم خودمم میدونم خوب نیستنا اما اون موقع صحنه های اون فیلما از جلوی چشام رد میشن انگار مغزم از کار میافته فقط یه حسی بهم میگه که الان فقط باید بری و یه اون فیلما نگا کنی .
    تو رو خدا راهنماییم کنید

  24. ناشناس
    ناشناس گفته:

    سلام داداش من هم دوران مجردیم اونقدرتسلیم بودم وآرامش داشتم وهمش دعامیکردم ومیگفتم خدامهربونه بعدیه خواستگاراومدومن اول دوست نداشتم ولی تحقیق کردیم گفتن خوبه وسپردم دست خداوجلورفت ودرست شدآدم ظاهرخوب ومومنی بودبعدازچندسال فهمیدم یه مشکل روحی بدجوری داشته که مجبورشدم ازش جدابشم وخیلی اون آرامشم خراب شدچون خیلی تلاش کردم زندگی کنم ولی نشدکه نشدوالان ازلحاظ روحی وجسمی خیلی اذیتم .داداش یه سوال ازشمایادوستان کانال دارم اگرجای من بودیدخدای نکرده چجوری تسلیم بودیدکامل ؟من که سعی کردم ازنوجوونیم تسلیم باشم الان بایدتنهاوباسختی زیادزندگی کنم چندبارخواستگارداشتم ولی همش نمیشه وبدتراذیتم میکنندومیرن .هنوزهم خوشحالم میگم حتما صلاح بوده ومن به رشدمعنوی رسیدم ولی داداش ببخشیدمیپرسم اگرخودت خدای نکرده چندسال تنهابودی وداشتی همه جوره دیوونه میشدی چه جوری تسلیم این حالاتت بودی که آروم بشی

  25. الهه
    الهه گفته:

    سلام.من کتاب های صوتی تون رو گوش دادم.اما یه سوال برام پیش اومده.یه جا تو صحبتاتون میگین هیچ وقت درد و دل نکنید.اما یه جا میگین اگه از چیزی ناراحت هستین حتما به یکی بگید و توی دل خودتون نگه ندارین .من نمی دونم چکار کنم میشه راهنمایی کنید

  26. حانیه
    حانیه گفته:

    سلام داداش صبح تون بخیر
    این پستت خیلی عالی بود خیییییلی زیبا بود کاملا معلوم بود که دلی نوشتین فقط ی بوهایی میده این پستت اینکه انگار پیشمون موندنی نیستی وقتی نظرات دوستان رو خوندم دیدم اونا هم به اینکه شما دارین به مرحله شهادت میرسین متوجه شدن
    وقتی که فهمیدم اینجوریه نشستم گریه کردم😭😭😭 میترسم اگه شما نباشین از خدا دور بشم
    اونقدر من با حرفای شما انس گرفتم که حتی ی شب خوابتون و با آبجی فاطمه دیدم برام جالب بود که من اصلا آبجی فاطمه رو ندیدم اما چطور به خوابم امدن ولی در کل خیییلی خوشحال شدم اینکه این خواب و دیدم
    فقط تروخدا از پیشمون نرید 🙏

  27. صدیقه
    صدیقه گفته:

    واقعن موافقم حرف های دل منم هست تازگیا بهش ایمان اوردم و با خوندن پست های شما این اعتقادم محکم تر از قبل شد خیلی قلمتون گیرا و خودمونی هست ای کاش برای من هم دعا کنید تا بتونم تاثیر گذار باشم برای همه خدا منو ببره تو دسته ی مقربین خودش بزاره… واقعا مدیونتونم اگه برام دعا کنید

  28. گل نرگس
    گل نرگس گفته:

    سلام داداش رضا ممنون بابت پست علیتون خیلی تاثیر گذار بود منم در گذشته خاستگاریهای زیادی داشتم که هیچکدوم نمیشد و هر کاری هم میکردم برای تایید اطرافیام بود و خیلی سرزنش شده بودم ولی از وقتی که با این کانال آشنا شدم وسعی میکنم که به حکمت خدا احترام بذارم و باخودم میگم هر اتفاقی هم برام بیفته به نفع منه و یه آدم خوب وارد زندگیم میشه چون خدا خیلی مهربونه ودوستم داره الان من خیلی صبور تر شدم و باورهای غلط اطرافیام برام ذره ای اهمیت نداره و احساس آرامش میکنم چون من شرایطم همونه ولی نگرشم عوض شده

  29. زینب
    زینب گفته:

    کسی رو به سمت خدا دعوت کنیم باید چیکار کرد؟باتوجه به اینکه یه سری حرف ها بهش زده شده اما قانع نشده

  30. خودنویس ایرانی
    خودنویس ایرانی گفته:

    با سلام
    بسیار عالی
    ان الدین عندالله الاسلام
    حضرت ابراهیم بسیار تسلیم حق بود و زن و بچش رو تو بیابون بی آب و علف رها کرد 😲😲
    واقعا تسلیم شدن الکی نیست

  31. Maedeh
    Maedeh گفته:

    سلام داداش
    یه سوال بپرسم
    داداش این که میگین من تسلیمِ امر خدام و اگه خدایی نکرده یه عزیزی ازم فوت بشه میگم کار دست خداس(اینو توی یکی از لایو هاتون گفته بودید)
    خب باعث نمیشه عشقتون به طرف کمتر بشه؟ مثلا دلسرد تر بشین؟؟؟

  32. حدیث
    حدیث گفته:

    سلام
    عید تون مبارک .
    چقدر به خوندن این پست احتیاج داشتم ، به نظرم بهترین زمان برای خوندن این پست برای من در این تایم بود که خدا برام قرار داد (، داداش رضا دست خدا ممنونم).به نظر خودم الان پذیرش این متن رو دارم چونکه بهش احتیاج داشتم .تسلیم شدن به صورت تدریجی ، هر وقت حس کردی که داری به هدفت نزدیک می شی باید بیشتر تسلیم باشی اینو می خواستم بدونم که امشب فهمیدم.

  33. P
    P گفته:

    من میخوام توبه کنم و شروع کنم ب خود سازی ۱۸ سالمه چجوری شروع کنم ؟
    از کجا ؟ چی بگم اصلا با چه رویی باهاش حرف بزنم .اذان گفتنی خجالت میکشم و صداشو قطع میکنم از شرم خجالتم …الان برم باهاش حرف بزنم؟!یه خورده برام سنگین میاد و میترسم …
    فقط به امید یه جملش که بندم بهش و فقط به این امید دارم که گفته صد بار توبه شکستی باز آ.
    راهنماییم کنید ممنون

    • خودنویس ایرانی
      خودنویس ایرانی گفته:

      باسلام
      قطعا اگر توبه واقعی داشته باشی خدا میبخشدت. خدا قاتل حمزه عموی پیامبر رو بخشید که اسمش واشی بود(یه سرچی خواستی بکن)
      و مطمئن باش گناهکار ترهای تو رو بخشیده.
      در رابطه با زمان استغفار سحر بهترین موقع هست
      میگن وقتی حضرت خواست برا برادرهای یوسف استغفار کند گفت ساستغفر (یا سوف استغفر دقیق نمیدونم) یعنی اینکه بعدا استغفار میکنم و یه تفسیر براش اینه که گفتن برا این گفتعگه بعدا استغفار میکنم که میخواسته سحر استغفار کنه.
      در مورد خجالت باید بگم این حتی خوبه بنظر من چون میگن اگر خواستین ببینین توبتون قبول شده یا نه ببینین وقتی به گناه های توبه شده تون فکر میکنین ناراحت و خجالت زده میشین یا خیر اگر حالت اول رو دارین بدونین قبوله ولی اگر ناراحت نمیشی قبول نیست.

    • Mahsa
      Mahsa گفته:

      سلام.هیچ وقت برای شروع دیر نیست.همه ما میدونیم که خدا از پدر و مادر هم برای ما مهربونتره.پس همین الان شروع کن.از هیچ چیزی هم خجالت نکش.امیدوارم که به اون چیزی که میخوای برسی و بدون که خدا همیشه منتظره که برگردی

  34. بسم رب الحسین
    بسم رب الحسین گفته:

    سلام داداش رضا میخوام توبه کنم اما یه حسی بهم میگ تو گذشتت کثیف بوده و ناامید میشم …چیکار کنم؟؟؟

    • خودنویس ایرانی
      خودنویس ایرانی گفته:

      اولا چه اسم زیبایی
      (بسم رب الحسین)ثانیا یکم بالاتر برا دوستمنکون نیمچه اطلاعاتی نوشتم
      شما هم بدونین خدا توبه کاران رو دوست داره.
      وقتی دوست داره دیگه بدونین چی میشه.
      اما دوست عزیز توبه داقعی سخته شیطان بسیار حیله گر هست قسم خورده هست حواستون باشه بعد از توبه از را در نبره شما رو.
      بگو بسم رب الحسین و شروع کن
      حر هم توبه کرد.
      خدا توفیق بدهد.

  35. Mahdiye. S
    Mahdiye. S گفته:

    سلام…
    دقیقا همین که پستو گذاشتین، خواستگاری من به هم خورد.
    و فهمیدم این فقط یه چالش بود که یه درسایی ازش بیرون بیارم و خودمو بهتر بشناسم… مث همیشه ممنون

  36. Zahra
    Zahra گفته:

    سلام داداش رضا میخواستم ازت تشکر کنم بابت همه حرفات باعث میشی من همیشه به دنیا و اطرافم فکر کنم مخصوصا بعد از اینکه فیلم اصحاب کهف رو دیدم رفتم جلو اینه به خودم گفتم خود واقعیم کیه تو این بدن واقعا داشتم دیونه میشدم میتونستم درک کنم ک این بدن مال من نیس و فقط وسیله اس انشالله بتونم خدا رو بیشتر بشناسم و ایمانم قوی تر شه
    همین🌷

  37. علی
    علی گفته:

    سلام.داداش رضا، خیلیا لینک ناشناسو دارن و نظراتشون رو بهت میگن و اگه حرفیم بخوان بزنن بهت راحتن…
    میشه لینک ناشناس تلگرام رو به منم بدی؟؟؟؟

    داداش رضا لطفا جواب بده…..
    مرسی

  38. F
    F گفته:

    سلام شب ۲۷ ماه رمضون این پست را خوندم
    وبا خوندنش گریه کردم
    که اینقدر ناشکربودم و به خدا غر میزدم
    اینکه هنوز به مقام تسلیم نرسیدم

  39. خداروشکر
    خداروشکر گفته:

    سلام.پی نوشتی که نوشتید داداش
    در مورد دونفر که با هم ازدواج کردن هم صدق می‌کنه؟
    پدرو مادر اگه وابسته باشیم خب واقعا اصلا نمیشه تصمیم درست و کامل گرفت
    یا‌ خواهر و برادر.
    ولی وابستگی به همسر چی؟یه حس قوی دلبستگی و وابستگیه.با این باید چ جور بود؟

    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      بله
      امتحان و رشد و سقوط همیشه هست دیگه.
      وابستگی یعنی فقط و فقط تو مهمی و نباشی نابودم.
      این با عشق و محبت همسری فرق داره.
      در دومی هردو میدونن که کی مهمترین و اصله یعنی خدا. با این دید خیلی عاشق همم هستن.
      اصلا همو بخاطر اون خیلی دوست دارن.

  40. رهرو
    رهرو گفته:

    سلام. کسی میتونه به من کمک کنه؟ من یه دخترم که مادرم از بچگی منو تحقیر کرده و فقط میگه تو نمیتونی، دو تا خواهر کوچکتر و بزرگتر از خودم دارم همیشه روی اونا خیلی حساب کرده و می‌کنه انگار من جزو آدم نیستم منم بخاطر این کاراش و البته زخم زبونا و نیشاش ازش متنفرم، باهاش دعوا میکنم و…ینی حتی راضی ب مرگش هم هستم، اما خیلی وختا توبه میکنم و میرم باهاش خوب رفتار میکنم اما باز شروع میکنه ب گیر دادن تحقیر کردن منم دوباره همه ی اون نفرت برمیگرده تو قلبم، منو راحت نفرین میکنه و اثر نفریناشو هم میبینم، بخدا خیلی دلم شکسته نه دنیا دارم نه آخرت. تمام وجودم پر از خشم و نفرته کارم شده دایما گریه تو تنهایی و طلب مرگ. حتی ب خودکشی هم فکر کردم… کسی تو شرایط من بوده ک بتونه خودشو نجات بده؟ لطفا بگید از کجا شروع کنم؟ ازین زندگی سیاه خسته شدم..کدوم کتابو بخونم تا یکم آروم شم؟ در ضمن مادرم خسیس هم هست و خرج روزه مرم بجز خورد و خوراک با خودمه…

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.
      تو عالم ذر خودت انتخابش کردی
      بعدا حکمتشو میفهمی.الان زوده.
      منم خیلی به بابام گیر میدادم و دعوایی بودیم.ولی الان حاضرم برم پاشو ببوسم.
      دلیل پیشرفت زندگیم بدون شک بابامه.

      • منتظر
        منتظر گفته:

        دختر خوب ،گل دختر عزیز.اصلا خودت رو ناراحت نکن همین که سایه پدر مادرت بالای سرت هست و شب رو با امنیت سرت رو روی بالش می زاری ولنگ اب وغذات نیستی واقعا خدا رو شکر کن …من خودم تصمیم گرفتم البته اگه از دوره نوجوانی گذشته باشی که چه بهتر …به هیچ وج ه دنبال محبت از اطرافیان نیستم حتی پدر و مادر خودم رو جوانیم و کارهام و به خدا سپردم و امام زمان رو همدم خودم انتخاب کردم کارهای ثواب و مثل قران .زیارت عاشورا و صلوات. و صدقه رو بهش هدیه می کنم باهاش حرف می زنم که خدا دوستی ومودت اهل بیت رو تو دلم قرار بده کارهای مو مخلصانه انجام میدم فقط برا خدا دیگه پس از اون نه از تعریف کسی مغرور میشم ونه از تحقیر وبی مهری کسی دل سرد امام مهدی (عج)حاضر و آگاه بر اعمال ماست تو دوره ما داره زندگی می کنه ….کسی که دار و نداررمون از حضرت مهدی هست دیگه چه نیازی به دیگران داریم …انسان وقتی ایمانش قوی باشه نه از کسی می ترسع و نه تشنه محبت ار بیگانه میشه ..فقط خدا واهل بیت و شهدا..داستان زندگی شهدا واهل بیت رو مطالعه کن ببین تو زندگی چه قدر مظلوم بودن وغریب تو دوره خودشون یکی مثل حضرت زینب اون همه سختی دلتنگی .اسارت ‌تنهایی غم برادر، پسر ،عمو ،برادرزاده ،اون همه انسان بی دین و مذهبی نما اطرافش بود وداشتن ….آشکارا ظلم می کند……،هیچ نا امید نشد چون دل به خدا بسته بود ….من همیشه به همه میگم برا رستگار شدن وبا ایمان شدن .باید قران خواند با معنی،زیارت عاشورا، نماز اول وقت،نماز شب ،وزندگی وصیت شهدا واهل بیت ،و دوستی با امام زمان ،،حتی اگه شده سخت ت باشه این کارها رو انجام بدی باید یه مدت به زور هم که شده اگه دوس ورغبتی هم نداشته انجام بده بعد از یه مدت افکارت به زندگی عوض میشه …و اون وقته که می فهمی هدف از زندگی چیه …کمتر غصه می خوری .مناجات به خدا برات لذت بخش میشه ..کمتر عصبانی میشه .ودنبال محبت و تایید دیگران نیستی ..و روحت با تکرار این کاره پاک وآازاد میشه….و باید تا لحظه بودن ادامه داد…نباید متوقف شد ..تا عاقبت به خیر بشی…

    • Z_hra
      Z_hra گفته:

      سلام دوست من
      من هم یکی مثل تو بودم یه زمانی پدرم انقدر باهام بدرفتاری میکرد که حتی دلم میخواست بمیره یا انقدر از مامانم بی مهری دیده بودم که هرچی بیشتر بزرگ ترمیشم بیشتر اثرات اون روزها رو میفهمم اما میدونی من حدودأ دوسال پیش پدرم فوت شد منی که انقدر اذیت شده بودم اما درست الان ازیه جهت به آرامش رسیدم ولی دچارمشکلات خیلی بزرگتری شدم برای همین که میگم هیچوقت از خدا مرگ پدرومادرت و نخواه هرچقدرم بد باشن پدر یا مادر من هم بامن خیلی بدرفتاری کردن اما خوب من حق میدم بهشون اگه رفتارشون این بود چون اوناهم ارپدریامادرشون چیزی جزاین رفتار ندیده بودن بعد اینکه من چند وقت پیش کتاب بچه های سایه رو خوندم خیلی حالم بهتر شد من انقدر تحقیر شده بودم که همیشه فکرمیکردم مسبب همه اشتباهاتم فقط خودمم و نمیتونستم خودم وببخشم همش میگفتم مثلا چرا من باید انقدر بد باشم که همچین اشتباهی کنم بعد خوندن این کتاب فهمیدم که چقدر خونوادم روم اثرات منفی گذاشتن حداقلش این بود که با خودم کنار اومدم و همچنین پدورمادرمم بخشیدم بعد تصمیم گرفتم یه دوره ۷روزه بردارم واسه خودم و تو این هفت روز هرروز مثلا ۵تاازخوبی هایی که پدرو مادرم برام انجام دادن ازبچگی تاحالا بنویسم باورت میشه بعد نوشتن کلی گریه میکردم و بعدش رابطم با مامانم خوب میشد و حتی با پدرم چون بعضی وقتا انقدر نفرت دلم ومیگرفت که حتی فاتحه هم برای پدرم نمی فرستادم بعدشم عزیزم تو چرا خودتو انقدر درگیر این چیزا کردی مشغول زندگی خودت باش دنبال تأیید مادرت نباش انقدر تلاش کن و خودت به خودت احترام بذار که یه روزی میبینی حتی مادرت هم تحسینت میکنه منم الان دقیقا همین کارو کردم فقط اولش نیاز داری که وجود تو از نفرت خالی کنی وبعد شروع کنی وقتی تونستی با خودت خوب باشی کم کم هم احترام خواهی دید و هم اینکه رفتار بقیه باهات بهترمیشه
      روهیچکسی جز خودت حساب باز نکن دوستم مطمن باش میتونی شرایطت و بهتر کنی خودکشی واسه آدم های ضعیف وهمچنین مطمن باش که تو همین خونه خونواده هست که میتونی رشد کنی و بهترین باشی پس به جای فرار به فکر حل مسئله باش

    • خودنویس ایرانی
      خودنویس ایرانی گفته:

      نظر دادن در مورد مشکل شما سخته واقعا شرایطتون سخته و نمیخوام خدای نکرده از روی شکم سیری نظر بدم. فقط دختر خوب باید بهت بگم بدونزتو کنکور خدایی، تو امتحان سخت خدا، الان تصمیم بگیر الماس بشی یا خاک الان تصمیم بگیر سری تو سر ها(از لحاظ عبادی و مسلمونی) بلند کنی یا سرافکنده البته باید بگم خدا این قدرت رو در تو دیده که تو این امتحان سخت گذاشتتت.
      میخواد الماست کنه نه یه سنگ معمولی یا خاک نه…. میخواد تو رو الماس کنه اما خواهش میکنم نشکن فقط و فقط قوی باشد. خیلی زود میگذره اگه تسلیم خداشی خیلی زود و راحت ولی تو میتونی چون لایکلف الله و نفسا الا وسعها(صفحه اخر سوره بقره فکر کنم).
      فقط چند تا توصیه عملی
      ۱٫قوی باش، حسادت نکن، کارایی که مامانت رو عصبی میکنه انجام نده
      ۲٫یه سحر پاشو با خدا راز و نیاز کن و گریه کن بگو خدایا من تسلیمم هرچی تو بخوای ولی تو راهت کمکم کن دستم رو بگیر
      ۳٫سعی کن فکرت رو از این موضوع خارج کنی و مدام ذهنت رو درگیرش نکنی
      انشاءالله خداوند بهتون توفیق بده
      التماس دعا

  41. ...
    ... گفته:

    سلام
    بنظرم بعضی از موارد مثله نا امیدی یا حسادت و…همش ریشه در تسلیم نبودنه،
    وقتی تسلیم نباشیم سریع نا امید میریم
    وقتی تسلیم نباشیم حسادت میکنیم و زندگی مونو با بقیه مقایسه میکنیم
    وقتی تسلیم نباشیم هیچ وقت از خودمون راضی نمیشیم،چون خودمونو دلیل همه اتفاقات خوب و بد میدانیم
    همش واسه خودم اتفاق افتاده و میدونم دلیل همش تسلیم نبودنمه

  42. فاطمه
    فاطمه گفته:

    سلام داداش رضا
    این پست واقعا عالی بود،فوق العاده بود ،خداخیرت بده داداش ، من خیلی روش فکر کردم نتایجی که من از این پست گرفتم اینا بود
    تسلیم و حسن ظن به خدا باید در کنار هم باشه
    تسلیم در برابر خدا یعنی من در برابر مشکلاتم تسلیم نمیشم
    تسلیم یعنی رها شدن
    تسلیم یعنی اینده وگذشته رو بیخیال امروزو پاک زندگی کن
    تسلیم یعنی من به دنیا نیومدم که رنج بکشم بلکه به دنیا اومدم که رشد کنم
    تسلیم یعنی بیخیال نگرانی ها خدا هست
    وقتی تسلیم میشی بیخیال غم وغصه هات میشی ولی بیخیال تلاش کردن نمیشی
    تسلیم یعنی میدونم که خنده هام نزدیکه
    تسلیم یعنی میدونم خدا عاشقمه ومنم واسه اینکه بهش ثابت کنم که عاشقشم بهش اعتماد میکنم …
    داداش رضا فقط یه سوالی داشتم به نظرت اینکه بگیم اگه تو اینده به هدفم نرسیدم یا اتفاق ناخوش ایندی افتاد حتما به نفعم بوده این خودش یه جور پیش بینی منفی کردن برای اینده نیست؟ بهتر نیست بگیم اگه تا الان یا تو گذشته نشده حتما خیری توش بوده دیگه راجب اینده پیش بینی نکنیم؟

  43. پروانه
    پروانه گفته:

    سلام داداش من تسلیم خدا سالها بودم از وقتی به خودم اومدم تا پارسال. اما پارسال تا حالا فشارهای مختلف فردی و اجتماعی به خاطر ازدواج نکردنم بهم میاد.
    خب فشار رو چکار کنم؟ نمیتونم تا آخر سکس نداشته باشم! منم آدمم دیگه. یعنی اگر به قول شما بنابه دلایلی که مانمیدونیم ازدواجم جور نشد باید با کسی باشم؟ اگر نه و ضرر میکنم پس فشارها رو چکار کنم؟

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام.
      از یه جایی ب بعد اکثر دختر و پسرای مجرد ب اینجا میرسن ک ما چند ساله تحمل کردیم این فشار رو، و تسلیم خدا بودیم اما ازدواجمون جور نشده.
      اینجور وقتا به این فک کن ک مث شما کم نیستن ک دارن این فشار رو تحمل میکنن حداقل تو همین سایت هستن.
      و خدا خودش خالق ماست، این نیازم خدا قرار داده پس خودش بهتر میدونه.
      پس فقط شما نیستی ک حس نیاز داری، ولی خب بین کسایی ک خودشونو بخاطر خدا نگه میدارن با کسی ک میره از راه غیر حرام خودشو ارضا میکنه زمین تا اسمون فرق هست.
      و اینو بدون طبق وعده خدا جز با ازدواج به ارامش نمیرسیم.
      ازدواج دست خداست، زیاد ازش بخواه.
      ان شاالله ک همه مجردا زودتر ازدواج کنن.

      • پروانه
        پروانه گفته:

        آخه من سنم احساس میکنم زیاد شده و تا حالا هم تجربه با کسی نداشتم. شما شاید سنت کمتر باشه. احساس می‌کنم خدا منو دست کم میگیره. اگر از ۳۰ یک سال یا دو سال بگذره زیاد نیست برا دختر؟ بعدشم دیگه خدا بهم نشونه نمیده. آخرین خواستگارم هم اینکاره بود منم ردش کردم

        • مفرد مونث غایب 🤞
          مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

          عزیزم،من چند تا دوست دارم ک در آستانه سی سالگین ولی دارن زندگیشونو میکنن.
          تو اشناهامونم ی اقا پسری تو سن ۴۰ سالگی ازدواج کرد با یه دختر خانم تو همون سن و سال، اونقدرم خوشبختن، بهترین عروسی، بهترین زندگی، تو بهترین جای تهرانم زندگی میکنن، تازه آقا هم اونقدر مقید و مذهبی ان ک همه تعریفشو میکنن، دختر خانمم اصلا جهاز نداد همه رو خود پسر گفت میخرم.
          تو هر سنی میشه ازدواج خوب کرد، درسته ک نگران میشی سنت رفته بالا، ولی کمم نیستن پسرایی ک اونا هم سنشون رفته بالا و دنبال ی مورد خوبن،تازه شاید اونایی ک تو سن بالا ازدواج میکنن از نظر مالی خیلی جلوتر باشن از کسایی ک زودتر ازدواج میکنن، (البته مسائل مالی مهم نیست چون خدا خودش میرسونه ولی برای قانع کردن خودت و آروم کردن ذهنت و امیدواری خوبه بهش فک کنی)
          اگ خدا میخواست دست کم بگیرتت ممکن بود کاری کنه ب خواستگار اخریت جواب + بدی، قطعا خدا نشونه هایی بهت داده فهمیدی طرفت اینکارس، مگ میشه خدا فراموش کنه، خدا حواسسش به همه هست، خدا بهتر از ما میدونه ما تو چ زمانی ازدواج کنیم ک خوشبخت شیم. فقط اینو یادت باشه مث شما کم نیستن چ دختر چ پسر،تازه خداروشکر کن پسر نیستی برای پسرا ک خیلی سخت تره کنترل کردن خودشون.
          هیچ کس نمیدونه کی ازدواج میکنه،فقط شما نیستی. همه تو فشارن از اونی ک تازه ب بلوغ رسیده تا اونی ک حتی ازدواج میکنه.
          تازه اشم تو این دوره زمونه سن دختر بالای ۳۰ هم بشه زیاد نیست چون سن ازدواج رفته بالا، طبیعیه کاملا، نگران نباش، ب گناه فک نکن این نگرانی ها رو شیطون میاره تو ذهنت،ک البته تو ذهن همه این نگرانی ها رو میبره، اینجور وقتا مطمئن باش این فکر و نگرانی ها از طرف شیطونه نه اینک خدا به دلت انداخته.
          بالاخره همه ازدواج میکنن مطمئن بااااش!!
          دیر یا زود.
          مهم خوب رفتنه نه زود رفتن.
          ان شاالله ک هر چی زود تر ازدواج کنی و خوشبخت شی و فکرای امروزت بخندی.
          دعا رو فراموش نکن خیلی موثره.

        • photon
          photon گفته:

          سلام..
          به شماتاحدی حق میدم چون بعد سی سالگی برای خانمها هم اوج نیازهای جنسیه(برخلاف آقایون که تو بدوجوانیه)وهم پیدایش سندروم سی سالگی که داداش قبلا دریارش حرفیده..کاملا درکت میکنم اما سعی کن به این فکرکنی که اگه این امتحانو خوب بدی قراره یه جایزه فول آپشن بگیری..بعدم عمرمون خیلی کوتاهه واگرم مزدوج نشدی مطمءن باش خدا اون دنیا بهتر واست جبران میکنه..نگاهت رو عوض کنی به آرامش میرسی..ازاهل بیت خیلی کمک بخواه که مستجاب الدعوه هستن..انشاءالله بهترینها نصیبت بشه..
          یاعلی

    • تلاشمو میکنم
      تلاشمو میکنم گفته:

      سلام. منم خودم خواهری دارم که سنشون سی و دو هستش همه ی ما خواهرا ازدواج کردیم. براش خواستگار میاد اما راضی نیست با کسی ازدواج کنه که مناسبش نیست از همه ی ما هم شاد و شنگول تر باور کن میاد خونه هامون انقدر خوش حال میشه زیاد هستن اینجور ادم ها.واقعا به خدا توکل کنید خدا چیزهایی میدونه که ما نمیدونیم. وقتی زیاد رو این موضوع تمرکز کنید بیشتر سخت میگذره رها کنید خودتون و با کارهای دیگه مشغول کنید ان شاالله خداوند سر راهتون قرار میده.

  44. صدیقه
    صدیقه گفته:

    سلام داداش رضا من ۱۹ سالمه میخوام از الان خودسازی رو شروع کنم اول با مبارزه با هوای نفس شروع کردم اخه حس میکنم همه گناها از همون پیروی از هوای نفس شروع میشه…میخواستم بگم من نمیخوام ی مذهبی تقلیدی باشن میخوام ی مذهبی خودساخته باشم الان اگه نماز و روزه و حجاب شروع کنم مذهبی تقلیدی میشم چکار کنم ک یه مذهبی تقلیدی نباشم؟

      • photon
        photon گفته:

        سلام دختر خوب..
        احسنت بشما . اما بدون مبارزه باهوای نفس باید همیشه باشه وکلا نخ تسبیحه خودسازیه..نماز وروزه وحجاب روهم داشته باش ولی درمورد فلسفشون تحقیق ومطالعه کن ..وقتی چرایی اعمالت برات حل بشه دیگه مذهبی تقلیدی نیستی..پیشنهاد میکنم کتابها وسخنرانیهایی که داداش تو بخش آرشیو معرفی کردن مطالعه کنی..
        یاعلی

  45. یا سمیع و یا بصیر
    یا سمیع و یا بصیر گفته:

    سلام داداش من یه دو هفته ای هستش که وبلاگ زدم مطلب مینویسم هر چی تو کتابا و سخنرانی ها یادگرفتم یه سری میان نظر میزارن که باعث شده عزت نفسم بیشتر بشه. داداش باید به نظریات جواب بدم آخه بعضی هاشون ممکنه آقا باشن که تشویق میکنند نمیخوام خواستم ثواب کنم کباب بشم اخه مشخصه که خانومم باید به کامنت ها جواب داد یا به هیچکدوم جواب ندم؟

  46. ش
    ش گفته:

    سلام داداش رضا
    آرزوی مرگ کردن گناهه

    می‌خواستم از بچه‌های سایت خواهش کنم سر نماز دعا کنن خدا ازم راضی باشه منو بکشه تا دیگه به خاطر مجرد بودنم تو گناه نیفتم.

    من کودکیم همراه با کتک خوردن، نوجوانیم با تحقیر و جوانیم غم .‌‌‌‌‌‌‌‌.. هیچ‌ کدوم از خواستگار هام به مرحله ازدواج نرسیدن. دوستام ازدواج کردن و مادر شدن منم سی ساله شدم. مثل خیلی از دخترا کلی آرزو داشتم که هیچکدوم مقدر نشد. هیچوقت مزه همسر داشتن و حامی داشتن و کم ترین محبت هارو نچشیدم..این تنها بخشی از زندگی پر فراز و نشیب منه. دیگه خسته‌ام می‌خوام برم پیش خدا‌. لطفاً دعام کن

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام دوست عزیز.
      آرزوی مرگ گناه داره.
      مگ همه چی ازدواجه؟به یکی از نعمت هایی ک داری فک کن مثل سلامتیت حاضر بودی اونو نداشتی ولی الان دوتا هم بچه داشتی؟ شکر نعمت، نعمتت افزون کند.
      بعضی چیزا دست ما نیس دست خداس.
      این مشکل دیر ازدواج کردن فقط مشکل دخترا نیس، پسرا هم درگیر این مساله هستن،چونهمه دنبال ازدواج خوبن، وگرنه کلی دختر و پسر ریخته..
      ازدواج باید قسمت ادم شه، خب قسمت دوستاتون اون موقع بود، هنوز قسمت شما نشده. خیلی ها تو سن بالا چ ازدواج هایی میکنن..
      الان کلی پسر مجرد متناسب با سن شما وجود داره، ب جای آرزوی مرگ از خدا بخواه یکیشونو راهی خونتون کنه.
      کتاب معجزه ی شکرگزاری رو بخر و بخون حتما.

      • مفرد مونث غایب 🤞
        مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

        و اینو بدون همه یه نیمه گمشده دارن، شمر و یزید داشتن دیگ چ برسه به ما.
        فقط صبر کن خدا بهترین ها رو برات رقم میزنه..

        • .
          . گفته:

          بله درسته.
          من مشکلات و فشار روحی تو همه سالای زندگیم بوده که حوصله شرحش نیست.
          دیگه در این مورد چیزی نمیگم و سعی میکنم تسلیم باشم. تسلیم خدا بودن خیلی شیرینه. دعا کنید قدرتشو پیدا کنم و خدا هدایتم کنه. ازدواجم میسپارم به خدا

        • photon
          photon گفته:

          سلام..
          دوست عزیز کلیپ “تدبیر از تو تقدیر بامن” استادپناهیان رو حتما ببین تاعالمانه قانع بشی..ازتوسایتشون دان کن زیادم نیس..
          خدا به زندگیت برکت بده انشاءالله

  47. احتیاج به کمکتون دارم
    احتیاج به کمکتون دارم گفته:

    سلام بچه ها .یه نفرکمکم میکند من حالم خوب نیست بدجوری در منجلاب گناه خ ارضایی گیرم کردم ادم شهوتی نیستم من فقط ازاسترس اینکارا میکنم توروخدا یکی ازبجه ها کمکم کنید خبلی استرس گرفتم اعصابم خورده حالت خودکشی وجنون ودیوانگی پیداکردم توروخدا

    • Royayeziba
      Royayeziba گفته:

      سلام
      استرس استرس چی ؟
      هیچی خارج از محدود و قدرت خدا تو این جهان اتفاق نمیوفته شما بنظرم مشکلت استرست افکارته با خ بیشتر میکنی استرستو.
      بخودت بگو میخوای خ انجام بدی اوکی فقط قبلش بذار بنویسم که چرا اینکار رو میخوام انجام بدم نتیجه بعدش چی میشه آیا حالم بهتر میشه!؟
      در ضمن استرس هر چی رو داری روی کاغذ بنویس و از خدا کمک بخواه
      در ضمن حس میکنم منفی باف هستید و وسواس فکری دارید!؟
      بنظرم دوره ی هفته ایی شکر گذاری بردارید اگه حالتون بهتر شد ادامش بدید و هی تمدیدش کنید (یه تایم خاص واسش مشخص کن مثلن صبح )
      اگه وسواس فکری دارید کتاب داداش رضا دقت دق ات میدهد خوبه
      واسه عزت نفس هم کتاب داداش رضا بهترین نسخه خودت باشه هم اوکیه
      من معمولن وقتی ترس برم میداره به خودم میگم “فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین” خودم تکرار میکنم
      و هی واسه خودم جاهایی که ذهنم میگه منفی بافی میکنه واسش جایی که فکرم منفی بود ولی اتفاق بدی نیوفتاده.
      امیدوارم بدردتون بخوره.
      یا علی

    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      میبینی… خ ا تهش هیچیه.فقط حس بد..استرس…
      حالا اروم باش و هرکاری ک کردی و هر اتفاقی افتاد رو فراموش کن…بیخیال گذشته
      حال احال الانت رو بنویس و مکتوب کن.بعدا ب دردت میخوره.
      واسه اینکه از این کار پاک بشی صدتا نکته و تبصره و راهکار وجود داره خب.
      توصیه میکنم الان خودتو یجوری اروم کنی و ببخشی.بگو من بد نیستم بلکه بلد نیستم.
      و بعدش در ارامش بشین ب مطالعه و تفکر ک چیکار باید بکنی واقعا.
      بخش ترک خ ا بالای سایت رو بخون.
      چندین پست مرتبط هست اونارم بخون.
      ببین ؟
      نگران نباش.درست میشه همه چی.فقط اروم باش.

    • M
      M گفته:

      کتاب راز حفره ها رو حتما بخون خیلی کمکت میکنه
      اصلا هم به این چیزا فکر نکن
      مطمئن باش خیلی راحت ولی با تلاش میشه ترک کرد خیلی ها بد تر از تو بودن ترک کردن فقط باید ب چیزایی که تو کتاب گفته حتما عمل کنی
      مطمئن باش میتونی
      یا علی

    • ناشناس
      ناشناس گفته:

      کتاب رایگان راز گنترل شهوت داداش رضا وسخنرانی رائفی پور
      همین جا هست سخنرانی از قسمت منو وارد سخنرانی ها بشو اونجا دانلود کن
      ویه کتاب دیگه ای که خیلی به من کمک کرد کتاب دبی فورد بود نیمه تاریک وجود وپاکسازی آگاهی در ۲۱روز

      آها کتاب دیگه داداش رضا هست که باید بخری …

    • یا سمیع و یا بصیر
      یا سمیع و یا بصیر گفته:

      سلام دوست عزیز
      درست میگی بعد …ادم این حس و داره اما نباید این حست انقدر ادامه پیدا کنه و خودتو سرزنش کنی که باعث خ. ا بعدی بشه سعی کن خودتو تو موقعیت گناه قرار ندی اول از همه اگه ذهنت رفت اون سمت سریع برش گردون چون فکر تبدیل به عمل میشه یبار دیگه پاشو اراده کن از حضرت زهرا س کمک بگیر بهش قول بده دیگه سمتش نری. استرس چی داری ربشه یابی کن از بین ببریش.

  48. دارم قوی میشم
    دارم قوی میشم گفته:

    داداش ما خونمون با خانواده همسرم تو یه کوچه ایم اونا همش دور همند وعده های غذایی اما من مستقل بودن و دوست دارم غذا درست کردن و .. یا وقتی میرم وقتم زیاد هدر میره به خودسازیم نمیرسم اونطور که میخوام چون کارای خونه هم هست تو هفته دوبار میرم ولی وقتی یکم دیر میرم حس میکنم دلخور شدن چیکار کنم بهتر؟
    اینجوری حس میکنم گناه یا وقتی یه اتفاقی براشون میافته سرزنش میکنم خودم و که نرفتم
    یا تو خونه ام هستم همش فکرم اونجاست راهنمایی می کنید داداش

  49. دارم قوی میشم
    دارم قوی میشم گفته:

    سلام داداش
    من امروز صبح میخواستم شوهرمو برای نماز صبح بیدار کنم سریع به ذهنم آمد ول کن فردا بیدارش میکنی الان ساعت شیش دیر شده؟
    این شیطان؟
    آخه ندای درونی ادم که اینجوری نمیگه سریع حس کردم شیطان انداخت تو ذهنم سریع رفتم بیدارش کردم.

    • سیده بانو🍃
      سیده بانو🍃 گفته:

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      سخنرانی های استاد پناهیان
      در مورد «توکل»و«حسن ظن»
      ک هم کامل و هم به صورت کلیپ کوتاه هست رو گوش کنید
      با تشکر:))))

  50. فاطمه(همشهری شهیدزین الدین)
    فاطمه(همشهری شهیدزین الدین) گفته:

    سلام داداش،یه خواستگاردارم که تکالیف دینیش رو انجام میده و رهبر رو هم دوست داره وحتی میخواست به سوریه هم بره اما چون پدر وپسر روباهم نمیبرن فقط پدرشون رفتن،اما چند تا مساله هست که نمیدونم چی جواب بدم یکی این که ایشون به موسیقی علاقه مند هستن اما من نه،دوم این که من خودم عاشق زندگی وراه وروش شهدا هستم وخیلی دوست دارم انشاءالله مسیر زندگیم هم به این سمت کشیده شه وپیش بره اما ایشون حالابا این فضاها آشنا نیستن،خانوادشون مذهبی هستن ازاین هم میترسم که نکنه ایشون اعتقاداتشون تقلیدی باشه ودر مواجه بابعضی سوالات متاسفانه راه رو بیراهه برن،به نظرشما چه کار کنم؟

    • خداروشکر
      خداروشکر گفته:

      سلام فاطمه خانوم.زندگی با یه حداقلی هایی شروع میشه و با ازدواج باید به اوج برسه هم پیشرفت مادی هم معنوی.واقعا نمیشه تعیین کنید که ده سال دیگه کسی رو که الان قبول کردی تغییر کنه یا نه.فقط یه اصول اولیه لازمه.مثلا شما خودسازی کردی از تجملات بدت میاد وقتی طرف مقابل کاملا مشخصه که طرز فکرش دقیقا تضاد شماس خب میشه سوهان روحت⁦☺️⁩.یا اینکه درچه حد و حدودی آهنگ گوش میدن مهمه.اگه از اونان که صدای آهنگ ماشینشون خیلی زیاده خب دقیقا تضاده با روحیه شما بعداً هم مشکل بوجود میاره!به اندازه ای که خودت رعایت می کنی از طرف مقابلت انتظار داشته باش🙏وگرنه پسرفت میکنی!شک نکن.عقاید تقلیدی هم با سوالای شما مشخص میشه که چقدر دل دادن به اون عقاید.إن شاء الله عاقبت بخیری نصیبتون بشه⁦☺️⁩🌸

  51. M
    M گفته:

    سلام وقت همگی بخیر شما گفتید که اگه توبه کنیم اثار گناه پاک میشه ولی من دوسال و چندماه پیش توبه کردم وازاون روز دارم زیر فشار بیماری،فقر له میشم ودست به هرکاری میزنم نمیشه من عاشق درسم هستم و تجربی میخونم ولی به خاطر فشارهای روانی ولش کردم وخیلی بداخلاق شدم حتی سرپدرومادرم داد میزنم هرشب کابوس میبینم دیگه نمیتونم. توخونه داد میزنم میگم خدایا دست ازسر من بردار بذار زندگی کنم بذار برم سر درسم حالا که فکر میکنم میبینم که ۲سال پیش سر درسم بودم کابوس نمیدیدم مشکل روانی نداشتم ولی الان گند ازم بالا میره توخونه همه بهم میگن روانی .بهم میگن بروو کتابات روبریز بیرون من چیکار کنم به خداخسته‌م باگریه این متن رو نوشتم من راهنمایی ندارم.یه راهنمایی بهم بکنید رسیدم ته ته خط .نمیخوام شکست بخورم.

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.وقتی گناهی رو ترک میکنی…تازه با خود واقعیت رو به رو میشی.
      اینجاست که باید بری خودتو درست کنی و خودتو از نو بسازی.
      در واقع خیلی ها برای فرار کردن از خود واقعیشون گناه میکنن.

    • دارم قوی میشم
      دارم قوی میشم گفته:

      سلام.
      وقتی کوچیک ترین حرکتی میکنی و یه ریزه گناه و کنار میزاری کم کم راه برات باز میشه.همین داد زدن سر پدر و مادر و خانواده رو ترک کنی کم کم مسیر برات باز میشه و احساس لذت میکنی درسته سختی اما پشت بندش شیرینی میاد اراده کن همت کن.

  52. کوهنورد پاکی🤞
    کوهنورد پاکی🤞 گفته:

    جمله هایی که از این پست به نظرم قشنگ تر بودن واسه چسبوندن به دیوار اتاق 👇

    تسلیم بودن به معنای کم آوردن نیست !
    تسلیم بودن یعنی نهایت تلاش خودتو بکنی…ولی نتیجه رو بدی دست خدا و تسلیمش باشی و بگی خیر منو خدا میدونه و چیزی رو گنده تر از خدا ندونی و تو ذهنت به کسی غیر خدا قدرت ندی و نترسی و فقط از خدا بترسی …

    هر چقدر تسلیم تر بشی خدایی تر میشی و اتفاقا آرامشتم بیشتر میشه…
    کسی که تسلیم خداست میدونه که تا خدا نخواد اتفاقی نمیوفته و اگه خدا بخواد اگه همه نخوان ولی بازم اون اتفاق میوفته‌‌….

    کاملا به خدای مهربون اعتماد داری و فقط به سمت اهدافت حرکت میکنی…و میدونی اون چیزی که باید برات اتفاق بیوفته اتفاق میوفته.
    دیگه نه ترسی داری نه غمگین میشی…
    شد شد نشد نشد…
    اینجوری صبر توکلت زیاد میشه و غرغر نمیکنی…
    کاملا تسلیم امر خدایی…

    هدف میریزی ولی نمیگی کی و کجا…میذاری راه رسیدن به خواسته هاتو خود خدا انتخاب کنه…
    لذت میبری از زندگیت و رها میشی…این یعنی تسلیم بودن…

    عموم نگرانی ها از نتیجه گراییه…
    مگه نه ؟
    ولی کسی که تسلیمه اصلا به نتیجه فکر نمیکنه…
    چون نمیدونه خیرش تو چیه…
    هدف میریزه …
    چیزی که میخواد رو مشخص میکنه..اما راه رسیدن بهش رو میده دست خدا…
    خدا همیشه حواسش به ما هست…
    خدا خواهان رشد ماست…

    خدا ازمون تلاش میخواد نه نتیجه…
    شاید نتیجه نگیری و خدا بهت نمره بیست بده…
    به این میگن مقام تسلیم…

    مقام تسلیم رو زمانی به دست میاری که به حکمت خدا ایمان بیاری و واقعا باورت بشه یه خدایی هست که مواظب همه چی هست…
    باید باور کنی نزدیکه…
    باید باور کنی قدرت دستشه…
    باید باور کنی دوست داره و خیرتو میدونه…وگرنه نمیتونی تسلیم باشی و برای هر چیزی غم میخوری..

    التماس دعا

  53. لیلی✌
    لیلی✌ گفته:

    سلام داداش خدا قوت.ان شا الله که دستتون که درد گرفت از اینهمه تایپ امام زمان دستتون رو بگیره و همیشه دست تو دست ائمه باشید الهی امین. راستش بخواین اوایل اشنایی با سایت ستم کمتر بود و خیلی غر میزدم حتی یادمه تو یکی از لایوها داداش رضا سرپصدای خونشون میومد بهم گفتن اینقدر دنبال بهانه نباش منو ببین. اون موقع هی هراز گاهی تنبلی میکردم ،تا اینکه جدی شروع به خودسازی کردم و ضعف هام نوشتم وایراداتم و وحتی وضعیت خونه ایی که دارم توش زندگی میکنم ،و شروع به توسل دعا چله ،ملی هم خواستگار داشتم ولی همشون ول میکردن میرفتن و پشت اشو نمیاوردن و اینقدر سرکوب ازخانواده و اطرافیان میخوردم و عزت نفسم هم داغون بود هااا حتی پول نداشتم کتاب تهیه کنم مجبور بودم میجنگیدم تا اینکه یه سری نشونه وتجربیاتی خدا بهم نشون داد و همون لحظه گفتم خدایااا راضی ام به رضا ای توو من دیگه هرکاری بگی کردم فقط تلاش میکنم بوی گل بدم پروانه چه جوری اوکی میاد با خودت ، و الانم خوشحالم با اینکه ستم تعارف نداریم عددی بالا رفته ولی خب مهم کیفیتی که از خودم نشون بدم مطمئنم خدا بیشتراز اینا کمک ام میکنه و حتمااا حتی خواسته هام رو هم براورده میکنه چون حسن ظنم بهش زیاده خیلییی زیاد خیلییی بهش امید دارم با وجود همه تنش ها و سختی های زندگی و روزگار. ناامیدی خود شیطااان فقط اینو بدونید هدا بهترازهمه میشناستتون پس راضی باشین و اجازه بدین خدا سر زمان و فرصتی که خودش میدونه کارشون انجام بده ارزو های همه امون هم میدونه.عاقبت همگی امون ختم به خیر ان شا الله.ارزو میکنم خدا عاقبت بخیری رو درحاجات امون قرار بده الهی امین یا اسمع السامعین.🙏🙏🙏🙏 التماس دعا از همگی.

  54. رضا
    رضا گفته:

    سلام داداش رضا

    ایا تسلیم شدن دربرابر انسانها هم ضروریه؟مثلا سرکار یا جاهای دیگه که دستور میدند وباید بگیم چشم.؟

    سوال دیگه ایا این استرس ازاینده نشانه چی هست؟نشانه اینه که هنوز تسلیم نشدیم دربرابر خدا ؟

      • رضا
        رضا گفته:

        سلام میشه برایم بفرستید سخنرانی هارا.؟؟

        درضمن ازمطالب داداش رضانوشته بودید میشه بنویسی وبچسبونی به دیوار اتاق منم همینکارا کردم واقعا تشکر ازشما وداداش رضای گل

  55. Sa
    Sa گفته:

    سلام دادا میدونم بی ربطه ولی الان نصف شبه ک دارم مینویسم یسوال دارم شما ک همه چی میدونی لطفا ج بده 🌹
    میدونی دادا من چندروزه تا پنج بیدار میمونم از ترس دلهره ،مگ نمیگن ب خدا بگی اجنه و تزس رو از دلت بیرون کنه کمک میکنه چرا پس درس نمیشه من هرچی دعا میزارم دعا مینویسم ک نترسم انقدر فکرم مشغول وسواس گرفتم ب خدا درست نیست چرا امام زمان عج ک باهش میگم میبینه وکاری نمیکنه چرا باید صدا بشنوم و بترسم چرا ارامش من تو این سخته قرنطینه تو خونه هم از بین رفته من کنکوری حتی درسم نمیتونم بخونم مگ چ گناهی داریم ک عذاب میشیم ؟ چرا اینطوری میشه تروخدا ج بده اگ راهکارشو بلدی

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام. توهم میزنی…
      اگه خیلی غیر طبیعی هستش پیش یه روانپزشک‌ برو.
      البته واسه درمان قرص میدن…و قرص هاش ضرر داره…
      اما بهتر از توهم زدنه.
      امیدوارم خودت بتونی خودتو درمون کنی و کارت به قرص نکشه.

      • Sa
        Sa گفته:

        نه داداش خودت بگو چطور درمان کنم توهم ک نمیزدم اولش واقعا بود دعا نوشتم بهتر شد ولی الان ذهنم کثیف شده اصلا نااروم من درس نمیتونم بخونم تروخدا بگو چطور ب ترسم غلبه کنم و اروم شم؟

    • مائده🤞🏻
      مائده🤞🏻 گفته:

      سلام آبجی گلم
      بنظرم وقتی این افکار اومد سمتت سعی کن خودت رو مشغول کنی و به هر چیزی تو ذهنت واکنش نشون ندی ولی اگه خودت نتونستی کنترلش کنی میتونی با یه روانشناس صحبت کنی تا کارت رو بدون قرص راه بندازه

    • ریحانه ایزدی
      ریحانه ایزدی گفته:

      Saعزیزم سلام🤗

      هروقت ترسیدی و قبل خواب و صبح موقع بیدارشدن هفت مرتبه بگو:یافاطمه بنت محمد
      جن ها و شیاطین به شدت از نام حضرت زهرا(س)می ترسند
      دوم:
      دعایی از کتاب کافی به نقل از رئیس مکتب شیعه امام صادق(ع):
      اللهم الجعلنی فی دِرعِکَ الحَصینه
      التی تجعلُ فیها من تُرید
      یعنی خدایا منو در ذِرِه خودت قرار بده..(کسی که در ذِره خداست دیگه کسی از جن شیاطین نمیتونه نزدیکش بشه😉).
      امام صادق فرمودند این دعا گنجینه است از اسرار شیعه است و ادم رو از هربلایی حفظ میکنه
      سه بار صبح و سه بار بعدازظهریاشب این دعا رو بخون🙂💚

  56. سمیرا
    سمیرا گفته:

    سلام داداش رضا عذاب وجدان بدی دارم ب یکی سایت پورن گفتم از سرشب بدجور حس بدی دارم حس گناه از امام زمان خجالت میکشم بگو چکار کنم ک خدا ببخشه دارم دیونه میشم خیلی پیشمونم چجوری جبران کنم بدتر ازهمه طرف هم ب گناه کشوندم این بدتر حالم خراب کرده توروخدا کمکم کن راه جبرانی هس حس میکنم خدا بد دلش شکستم. داداش کمکم کن. اگه میشه برام جوابش ایمیل کنی.

    • محمدحسن🤞
      محمدحسن🤞 گفته:

      سلام.
      برو ب پدر مادرت خدمت و خوبی کن و خوشحالشون کن.دلشونو ب یه بهونه ای شاد کن.
      اینجوری ب خوبی میتونی بدتو جبران کنی..

    • کوهنورد پاکی🤞
      کوهنورد پاکی🤞 گفته:

      حالا بهش سایت استاد پناهیان و رائفی پور و داداش رضارو معرفی کن
      اگه اصلا تو باغ نیست بگو سخنرانی فراماسونری از استاد رائفی پور رو دانلود کنه ببینه و همینطور راز ذریه از استاد رائفی پور

  57. Royayeziba
    Royayeziba گفته:

    سلام وقت همگی بخیر
    واسه افزایش اراده چیکار باید کرد؟
    داداش وقتی یه جایی باشی که همه راحت غیبت میکنن چیکار کنم که من تو دام نیوفتم؟؟؟

    • دارم قوی میشم
      دارم قوی میشم گفته:

      سلام دوست عزیز.
      من تجربه خودمو میگم وقتی میشینم تو جمع خانواده که غیبت می کنند رک میگم غیبت نکنیییید با صدای بلند میگن صحبت بعضی وقت ها اجیم همراهی میکنه میگه راست میگه یا از خودم سر و صدا درمیارم و گوشامو میگیرم همه میخندن یا الکی بحثو عوض میکنم میگم اجی لباست چقدر خوشگل کی گرفتی؟ خیلی تاثیر گذاشته بعضی وقتا هم نتیجه نمیده بلند میشم میرم جای دیگه یا اگه نرفتمم جلو خودشون گوشامو میگیرم مامانم میخنده یا حرفشون و میزنن تموم میشه. قبلا راحت غیبت میکردیم ولی این چیزا باعث شده خیلی راحت غیبت نکنند چون اجیمم همراهی میکنه با هم گفتیم بیا تو خانوادمون غیبت و ریشه کن کنیم. یا کسی غیبت کرد زیاد با شوق به حرفاش گوش نده یکم بی حوصله کن خودتو یا مثلا اگه غریبه بگین بیخیال هر جوری هست به ما ربطی نداره اونم از غیبت دلسرد میشه چون میبینه شما اهلش نیستی خودشم خجالت میکشه.

    • 🌸
      🌸 گفته:

      سلام به قول داداش چیزی به اسم تقویت اراده نداریم نباید بشینی ارادتو قوی کنی بعد حرکت کنی اول باید حرکت کنی تا بعد ارادت قوی بشه
      واین که شما باید محل غیبت رو ترک کنید
      من موقعی که مامانم غیبت میکنه پا میشم میرم تو اتاق و در رو میبندم
      به قول داداش رضا باید حالت اول بهم بخوره تا بتونی ترکش کنی
      من واقعا از غیبت کردن وغیبت شنیدن حالم بهم میخوره چون چوبشو خوردم خیلی هم بد خوردم
      واسه ی چی از حرکات و طرز غذاخوردن بابام بدم میاد و همش رو اعصابمه و غده توی بدنم دراومده واسه اینکه ازش بدم میاد واسه چی ازش بدم میاد واسه اینکه مامانم غیبت میکرد ازش منم میگفتم آره مامان جان تو راست میگی 😡😡
      من قبل تغییر تغییر نکردم دنیا منو به زور تغییر داد😔

  58. دختر جنوب
    دختر جنوب گفته:

    سلام داداش
    من الان با یه شخصی ازدواج کردم ک مومن هست.ولی خانوادش مذهبی نیستن‌
    جالبه که من قبلا این شخص رو یه بار رد کرده بودم منتها دوباره پاپیش گذاشت و من قبولش کردم چون معیارای مدنظر من رو نمیگم کامل،ولی تا حد قابل قبولی داشت
    ولی خیلی وقتا میترسم،میترسم ازین که باهاش خوشبخت نشم،میترسم که نکنه عجله کرده باشم( با اینکه چهارماه هم نامزدی داشتیم علاوه بر ۵-۶ جلسه صحبت خواستگاری)
    فکر میکنم شاید من لیاقتم بهتر از اینا بوده…شاید به خاطر اینکه بخوام از بابام دور باشم به این مورد رضایت دادم.البته اصلا بد نیست،ولی صددرصد اونجور ک میخاستم بامحبت و مهربون نیست.امل مومنه و من دلم به همین خوشه
    به نظر شما این انتخاب خودم بوده یا خدا این شخص رو وارد زندگیم کرده؟

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام عزیزم.
      همیشه اتفاقای زندگیت رو به فال نیک بگیر. نترس. و اینو بدون هیچ کس کامل نیست. ما قراره کنار یکی دیگه کامل شیم.
      و نکته دیگ اینک خدا آدمای زیادی رو وارد زندگی آدم میکنن مثل خواستگارا ولی تصمیم آخر با توجه به قدرت عقل و انتخاب خودمونه، تحقیقات خودمون، اینک قبل از عقد دلت قرص بشه و بگی من همه تلاشم رو برای شناخت طرف کردم بقیه اشو میسپارم خدا.
      الهی انتخاب درست کنی.

      • خداروشکر
        خداروشکر گفته:

        سلام.هیچکس کامل نیست.شروع کن به نوشتن و خودتو کامل تخلیه کن.اینکه میگی لیاقتم بیشتر بوده تمام چیزایی که فکر می کنی از خودت که بهتره یا اصلا خصوصیات خوبتو بنویس.خیلی جالبه من یه بار این کارو کردم دیدم خب انقدرام بزرگ نیستم😀😅جدی میگم خودم بزرگش کرده بودم…صادقانه میگم…ولی فکر کنم بیشتر از بابت اینکه بروز محبت شاید بلد نیستن یا تو ابراز احساس درست برخورد نمیکنن ناراحتی!!یه نصیحتی بنده خدایی بهم کرد که جواب سوالایی که نسبت به همسرت داری فقط پیش خودشه⁦☺️⁩اینارو با خودش درمیون بزار با احترام.وگرنه فاصلتون ناخودآگاه به مرور زیاد میشه.به قول داداش برای یه لحظه لبخند(عمیق)باید زحمت کشید.تو کانال آبجی فاطمه هم عضو شو خیلی عالیه🌸.

  59. بانوی تلاشگر
    بانوی تلاشگر گفته:

    سلام به همگی
    داداش رضا ی سوال
    وقتی یکی میبینه به ازدواج نیاز داره
    و چله برمیداره
    این یعنی تسلیم نبودن و دخالت تو کار خدا؟؟؟
    خیلی فکرم رو درگیر کرده این مسئله
    ممنون میشم هرکدوم از عزیزان جواب بدن

  60. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام ممنون از مطالب قشنگتون . من ۱۸ سالمه اما میخوام ازدواج کنم اما خواستگار ندارم . چله گرفتم برا حاجتم . تو این قضیه نمیتونم تسلیم باشم چون من خودم عضو شدم مذهبی شدم نه خواب دیدم و نه راهیان رفتم.دلیل تسلیم نشدنمه اینه میگم معجزه بشه . فقط تو این تسلیم نیستم به نظرتون چیکار باید کنم؟

      • خداروشکر
        خداروشکر گفته:

        سلام زهرای عزیز.واقعا میگم اگه من این سایت رو نمی‌دیدم و طرز فکری که در مورد ازدواج که خیلی عالی گفته شده نمی‌دونستم خییییلی انتخاب اشتباهی میکردم.تازه فهمیدم خودشناسی یعنی چی!!انتخاب اشتباهم از ناآگاهیه.ناآگاهیم برای انتخاب همسر بزرگترین ریسکه به نظرم😐کتابای داداش رو بخون علاوه بر چله تا بوی گل ندی پروانه سمتت نمیاد،همسر نمونه،هیچ اتفاقی اتفاقی نیست(این خیییییلی مهمه معجزه هست نگاهتو حکمتی می‌کنه)،دوره شکرگزاری هم بخون.بعدش بسپار به خدا ببین چقدر هواتو داره.یه خواستگار که مناسب و مکمل تو باشه از خواستگارایی که اصلا مناسبت نیس بهتره.چله بگیر اگه بهت آرامش میده ولی اگه بیشتر از خدا طلب کار میشی دیگه چله نگیر!سخته ولی هیچ کار خدا،هیچ تاخیری بیجا نیست.تمرکزت رو از خواستت کمرنگ کن که کمتر اذیت بشی.عوضش مهارتای دیگه بدست بیار.خدا از یه آدم فوق العاده مهربون و دلسوز که کمتر نیست!تسلیم بودن رو به تلاش میدن.

  61. meysam.molaalipoor
    meysam.molaalipoor گفته:

    داداش رضا سلام
    چند سالی هست که برادر عزیزم آشنا شدم.
    یکی از اشکالاتی که شاید خیلی از مخاطبین به عزیز دلم عرضه داشته اند،عدم ارتباط با شما است.
    وقتی وب سایت استادان اخلاق و موفقیت و مشاور را می‌بینیم،بخشی دارند با عنوان ارتباط با ما که هم ایمیل دارند و هم پست الکترونیکی دارند و هم پیام آنلاین که مخاطبان می توانند مشکلات شان را بیان کنند و پاسخ بگیرند. متأسفانه داداش رضا،شما خود را در یک حصار قرار داده ای،حصاری که در دنیای بازاریابی هم اشکال دارد و باعث سرخوردگی مخاطب یا مشتری می گردد. خواهران و برادران بسیاری هستند که مشکلی دارند و می خواهند با شما درمیان بگذارند. تنها کاری که شما کرده آید در تلگرام،رباتی را برای این منظور ساخته اید.اما کافی نیست.
    داداش رضا،شما راهی را رفته اید که خیلی ها نرفته اند.
    کتاب نوشته آید درست،صوتی پیام می دهید درست،در سایت مقاله می نویسید درست. اما مخاطب می خواهد با ارتباط دوطرفه داشته باشد و این حق مخاطب است.
    حصار گزینی،زیبنده استاد اخلاق نیست.

  62. زهرا
    زهرا گفته:

    من الان برام سوال پیش اومده که مثلا امام محمد باقر با دعا بلا رفع میشه ، یا اینکه با دعا میتونی تقدیری رو ک قرار بود حتمن رفت بخوره رو عوض کنی، یا اینکه اصرار کنید در دعا، چون خدا اصرار در دعا رو دوست داره، حتمن شما این روایات رو خوندین، آیا اگه من تو مساله ای اصرار بکنم یعنی زیاد دعا کنم ولی قصد من این نیست ک حتمن و باید خدا اینکار رو بکنه و گرنه الا و بلا میکنم و بعد از دعا کردنم میگم باز خدایا هر چی خودت صلاح میدونی، این غلطه یا درست ، آیا اصرار در دعا منافاتی با تسلیم شدن نداره؟

  63. مفرد مونث غایب 🤞
    مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

    داداش رضا سلام، دو تا سوال بپرسم؟
    ۱٫خودسازیمون باید به چه نیتی باشه، خدا، خودمون، رسیدن به حاجتمون؟ من بعضی وقتا میگم خب بیام فلان اخلاقمو خوب کنم ک در طرف مقابلم برای ازدواج نبینم، خوب این میشه برای حاجتم ک نه خدا؟یا میگم فلان کارو بذارم کنار ک شاید دلیل حبس دعام اینه، بازم شد برای حاجتم ک!!
    ۲٫ی بار از یکی شنیدم گفت این چله گرفتنا خیلی کمک ب حاجت روا شدن نداره، چون ممکنه ادم چند بار چله بگیره دعا بخونه ولی نشه اما یهو یه بار این کارو کنه و از قضا حاجتشم برآورده شه و دلیلش اون چله یا اون دعاش نیس، بلک اون دعا و خواست خدا باهم اتفاق افتاده، ینی تو تقدریت و زمان اجابت دعات اون موقع بود از قضا اون موقع داشتی دعا میخوندی، و حاجتت رو گرفتی، پس ینی دعا و چله خیلی اثری نداره،؟ البته من خودم معتقد نیستم خیلی چون میگم حداقلش اینه که ارتباطم با خدا حفظ شده و خودسازی کردم. و خب شنیدم ک دعا ممکنه یه حاجتی ک قراره چن سال دیگ برآورده شه، برآورده شدنشو به جلو بندازه.

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.
      ۱: به نیت همه..هم خودت هم خدا نزدیک شدن به اهل بیت هم ازدواج و همه چی…کلا نیتت خوشبختیت باشه.
      ۲: سعی کن به این چیزا زیاد فکر نکنی…چون فکر کردن بهش دیوونت میکنه.
      کلا به جبر و اختیار و قضا و قدر و این چیزا فکر نکن.فقط تلاشتو کن و نتیجه رو بده به خدا.

  64. مفرد مونث غایب 🤞
    مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

    سلام داداش رضا.
    اونقدر این پست قشنگ و انگیزشی بود ک اصن دوس نداشتم تموم شه، دوست داشتم شما بگید منم بخونم، آخه این حرفا رو تو هیچ کتابی پیدا نمیشه کرد، چون کتابا تجربی حرف نمیزنن اگ هم حرف بزنن تجربه ی علما رو میگن ک خب ادم میگن اوف اونا کجا ما کجا!!
    اونقدر قشنگ بود این پست ک من توی دفترم واردش کردم ۲۰ ص و خورده ای شد حالا همشو ننوشتم🙊😲
    تک تک جمله هاتون آرامش میداد بهم، انگاری ک منو مخاطبتون قرار دادید.
    اصن وقتی از خدا و خداشناسی و تجربه های معنویتون میگید واقعا لذت میبرم. خیلی زیاد، انگیزه ام میره بالا.
    من چند ماه پیش دقیقا این حالتا برام پیش اومد و به یکی از آرزوهام رسیدم،فقط یادمه خودسازی میکردم،با عشق عبادت میکردم، دنبال حمکت تو اتفاقای زندگیم بودم، شکرگزاری میکردم. یادمه اون موقع کتاب هیچ اتفاقی… و کتاب معجزه ی شکرگزاری رو میخوندم. هر موقع هم شیطون تو گوشم میگفت اگ نشه؟؟ منم یاد حرف شما میفتادم و بهش میگفتم اگ بشه😊.
    نمیگم من تسلیمم نع چون بعضی وقتا غر میزنم، یا اگ ب خدا هم غر نزنم، کلا پَکَرم، حال خودسازی ندارم، ناامیدم و ترسو میشم، و حس مکینم ک ی اتفاق بد میخواد بیفته ک من طاقتشو ندارم. اینا همه ینی تسلیم نیستم دیگ.
    این روزا از خدا حس و حال اون روزامو میخوام، خیلی خوب بود، خیلی. نمیدونم چرا ازم گرفته شد، شاید برای اینک قدرشو بدونم، تلاش کنم تا دوباره اون حس و بدست بیارم.
    چند وقتیه ک دوباره حسم خوب شده،این پست شما هم کمکم کرد. 😍
    واقعا ما مجبوریم تسلیم باشیم و ب خدا امید داشته باشیم، اونم ب خاطر خودمون ،چون حال و آینده امونو خراب میکنیم، پس محکومیم به امید داشتن. چون ما زورمون بخدا نمیرسه. من هر دو حالتو تجربه کردم، واقعا اون حس خیلی خوبه خیللی، تازه دعای آدمم زود مستجاب میشه.
    برای رسیدن ب تسلیم باید تلاش کرد باید جواب زمزمه های شیطونو داد،باید تلقین کردو از خدا بخوایم ک ما رو دسلیم خودش کنه چون اگ اون نخواد هیچی نمیشه.
    اونقدر حس اون روزام قشنگ بود…
    تو کتاب معجزه ی شکرگزاری یه تمرین داشت ک میگفت، یه چیز منفی رو تو زندگیت در نظر بگیر و دوست داری یه تغییر اساسی بکنه. تو دل همین اتفاق منفی و چیزی ک دوست داری عوض بشه ۱۰ موهبت رو در نظر بگیر و بابت اون خداروشکر کن. من ازدواجم بود ک نوشتم ک دوست داشتم ازدواج کنم، ن اینک اتفاق منفی باشه نه، چیزی بود ک دوست داشتم عوض بشه، و وقتی شروع کردم ب نوشتن دیدم چ فرصتایی تو مجردی دارم ک میتونم ازشون استفاده کنم. بهتون پیشنهاد میکم برای هر بخشی از زندگیتون ک میخواید عوض شه اینو بنویسید.
    بعضی وقتا ب خدا میگم خدایا تو اونقدر خوبی ک ب من هرچی خواستم رو دادی، و من الان فقط ازت میخوام ک ازدواج کنم. بیایم شکر کنیم بخاطر داشته هامون. بخاطر سلامتی، خانواده، پدرومادر، روزی حلال، یه سر پناه، یا حتی ایرانی بودنمون.
    اون روز به خدا میگفتم، وقتی خدا یکی از حاجتامو چند ماه پیش داد، من اونجور ک باید شکر نعمت کردم؟ دیدم ن… 😞
    شرایط زندگی آدما، آرزوها و خواسته هاشون فرق داره، و حتی تو مراحل مختلف زندگی هم آرزوهامون عوض میشن. ب قول داداش رضا شمر و یزید نیمه گمشده داشتن، دیگ ما ک حتما داریم…
    ما همه برای حفظ ایمانمون میخوایم ازدواج کنیم، پس خدا کمکمون میکنه… امیدمون بخدا باشه.
    سخته آدم همیشه بتونه اینجور فک کنه و این حسشو نگه داره، چون بعضی وقتا خسته میشه، چون نمیدونه کی قراره حاجتش روا شه.
    ان شاالله ک خدا بهممون آرامش بده و به آرزوهامون برسونه چون برای اون کاری نداره…

  65. mohamad21
    mohamad21 گفته:

    سلام.
    حس می کنم خیلی با تسلیم فاصله دارم ولی شاید ترک گناه من و به این سمت نزدیک کنه و حتما می کنه
    واقعا سایت شما بوی خدا می ده دستتون درد نکنه اجرتون با امام حسین علیه السلام

  66. Hosneya
    Hosneya گفته:

    سلام دادش رضا دستت درد نکنه، یکی از بهترین پوست سایت ات بود، تسلیم خدا بودن و خیلی زیبا ربطتش دادی به قضیه ازدواج، آن شاالله دادش رضا یکی پیدا بشه و یا شما پیدا کنید که این مطلب رو به زبان انگلیسی ترجمه کنه. چون برای جوانان مسلمان که تو خارج زندهگی میکنن خیلی مفیده و خیلی نیاز به هنچون مطالب دارن.

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.اره.خدارو شکر این پست خیلی مورد استقبال قرار گرفت…
      میدونی چرا ؟
      چون تک تک کلمه هارو تجربه کردم …واقعا با تموم وجودم لمس کردم …
      خیلی روزای سختی گذروندم..تسلیم شدن من به همین سادگی نبود…
      تسلیم شدن سخته…
      میدونم سخته…
      هر‌کی بگه آسونه تسلیم نشده هنوز…
      ولی وقتی تسلیم بشی یهو روحت پر میکشه…
      کسایی میتونن تسلیم بشن که روحشون قوی شده…
      اصلا میدونی چیه…
      من میگم تک تک اتفاقات زندگی حکمتش اینه که تسلیم بشی…
      هر کسی یه جا میلنگه…
      همونجا باید تسلیم بشی…
      بچه ها…
      به چیزی نچسبید…جدی میگم…
      چسبیدن به چیزی و خواسته ای و شخصی …یعنی تسلیم نبودن…
      مبحث تسلیم بودن خیلی سنگین و گستردست..
      ولی سعی کردم خیلی ساده و خودمونی براتون توضیح بدم که براتون قابل درک و کاربردی باشه…

      • خداروشکر
        خداروشکر گفته:

        سلام حسنیه ی عزیز🌹.با اجازه و صلاح دید داداش رضا یه پیشنهاد دارم؟الان شما خارج از ایرانی میتونی با بچه هایی از همین سایت که زبانشون خوبه هماهنگ بشین پستای داداش رو ترجمه کنید و یه سایت بزنید مثل سایت داداش رضا هر جا هم کم آوردید از داداش مشورت بگیرید.از بچه های سایت حتما کمک بگیرید چون بیشتر داداش و طرز فکرشو میدونن.اتفاقا چن روز پیش بود که یکی از کاربرا می گفت نمی‌دونم از کجا شروع کنم که این مطالب خودسازی رو به زبان دیده ترویج بدم.فکر کنم مسیرش دقیقا با کمک شما باشه😍

  67. Ezati
    Ezati گفته:

    داداش رضاجواب بدید.😭😭😭پاشنه آشیلمه توبدحالیم میدونم موفق میشم امایه سوال.یه پسری که خانواده دوطرفمونم میدونن تودوره خودسازیم باهاش سردشدم خیلی داغون شده انقدگریع و ناراحتی داشع کلیه هاش اسیب دیده.خیلیی وابستس ازهرلحاظ علاقشوثابت کرده بابیماریم باخیلی چیزام کناراومده همه تلاششومیکنه کارمیکنه ک زندگی قبل ازدواجوبسازع.امامن سردشدم اون خیلی ناراحته اگ جداشم ضربه روحی بدی میخوره میدونم.من فکرعذاب وجدان و نمیدونم کاردرستی میکنم یانه ارامشم گرفه جداشم ازکسی که همه جوره تلاش میکن واس من گناه کردم؟اون اگ توزندگی اسیب ببین بخاطرجدایی من گناهش گردن منه؟؟توروبع خدا جواب بدیدد🙏🙏🙏😭😭😭

  68. علی
    علی گفته:

    سلام خیلی جذاب بود
    دستتون درد نکنه
    یاد این بیت حافظ افتادم
    گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود

  69. پژوهشگر عینکی
    پژوهشگر عینکی گفته:

    برادر من داش رضا
    چشمم درامد این متن رو خوندم! کلیک و قابلیت کپی رو برداشتی برادر من…خب من چطور موقع خوندن، باید علامت بزنم و راحت اسکرول کنم؟؟؟؟؟
    تازه کسی هم کپی کنه، که رتبه شما رو نمی گیره..چون رتبه اول هستی و اول محتوا رو تولید کردی!
    فرض هم کپی کنه..مگه بده؟

  70. sahelll
    sahelll گفته:

    سلام.
    دلم میخاد در برابر خدا تسلیم باشم.
    واقعا این حرف درسته ما نمیدونیم چی خوبه چی بد فقط خدا میدونه ک چی بی صلاح ما هست.
    تسلیم بودن سخته .
    امیدوارم بهش برسم .و همچنین هر کی ک اینو میخاد بهش برسه.

  71. جُون خادم المهدى
    جُون خادم المهدى گفته:

    سلام🤞🏻🌹
    هرچیزى که به ما میدن از سر تقدیره یا منشاء دیگه اى هم داره؟یعنى میشه با تلاش بیشتر یه چیزى بیشتر از تقدیر رو به دست اورد؟
    تقدیر عوض شدنیه؟ و وقتى تو مسیر خدا میاى تقدیرت عوض میشه؟
    ما ادما با رفتارمون میتونیم اونچه رو که برامون مقدر شده عوض کنیم؟؟
    🔅مثلا براى من مقدر شده سرم به سنگ بخوره… ولى من قبل از این اتفاق خودم برمیگردم سمت خدا! اونوقت تقدیرم عوض میشه؟
    این جمله که “حتى اگه کمم تلاش کنى اون چیزى رو که مقدر شده برات بهت میدن” یعنى چى؟اگه من تلاشمو کم کنم تقدیرم عوض نمیشه؟یا اگه زیادش کنم بیشتر بهم نمیدن؟؟

      • جُون خادم المهدى
        جُون خادم المهدى گفته:

        🔅اون چیزى که برامون مقدرشده در هر دو مسیر متفاوته؟
        🔅تقدیر میشه کم و زیاد بشه؟
        با اعمالمون شدتش رو بیشتر یا کمتر کنیم؟
        چون ادم هرچى بیشتر تغییر میکنه خدا دلش میخواد بیشتر بهش حال بده دیگه…

      • خداروشکر
        خداروشکر گفته:

        سلام مینا جان.من خودم شخصاً خیلی راجع به تقدیر و مقدرات سعی کردم بخونم ولی تهش بازم نمیتونم جواب مشخصی پیدا کنم.چون واقعیت یه جاهایی ذهن و فکر ما انقدر اشراف نداره به همه چیز،ولی خب چیزایی که تو قراره«یاد بگیری»دقیقا مناسب روح و ظرفیت تو هست.که دقیقا «اون جاکم و کسری»داریم«یا باعث ارتقا روحمون»میشه.ولی می مونه رسیدن به یه موقعیت و مقام و شخص یا مکان،این جز تقدیراته.یه جا داداش یه حرفی زد گفتن وقتی خدا دونفرو میخواد بهم برسونه روی دوتاشون انقد کار می کنه تا مناسب هم بشن.مثل داداش رضا و آبجی فاطمه.یعنی رسیدنشون بهم از همون اول تقدیر بوده😍ولی این مسیره رسیدن ببین چقدر درس گرفته داداش و آبجی فاطمه.یا شهادت داداش دیگه همه مطمئنیم داداش شهید میشه چون داداش عوض نشد بیشتر هم شد فعالیت هاش.پس تقدیرش از اول شهادت بوده.هر چی هم به داداش بدم بخاطر مقام شهادت بهش نمیدن بخاطر مسیر رسیدن به شهادت بهش میدن.الهی شکر…من اینجوری بحث تقدیر رو فهمیدم!
        درسته اونی که قراره بهت داده بشه راحت داده میشه و هیچ جوره هم ازت گرفته نمیشه ولی مسیر رسیدنه خیلی مهمه دقیقا ارزش ما هم به همین «مسیر»هست.انتخابای ما توی اون مسیر هست که خیلی ارزش و عیار میده بهمون.توی مسیر چیکار می کنیم،نیت مون چیه،چقدر استقامت می کنیم،چقدر تلاش می کنیم،اینا برای خدا مهمه.واقعا هم چیزای کمی نیستن.من اینجوری بهش نگاه می کنم دیگه باعث نمیشه تنبل بشم یا بی هدف بشم و ناامید.چون اگه مقدرات از همون اول تعیین شده باشه دیگه چه کاریه انقدر خودمو عذاب بدیم!؟!

  72. دل آروم
    دل آروم گفته:

    سلام داداش،
    مرحله رسیدن به حقیقت را مولانا به شرح ذیل می گه:
    ۱.نفس اماره
    ۲.نفس لوامه
    ۳.نفس ملهمه
    ۴.نفس مطمئنه
    ۵.نفس راضیه
    ۶.نفس مرضیه
    ۷.نفس صفایئه
    خیلی جالبه زندگی شما را نگاه می کنم یک به یک این مراحل را طی می کنید…ولی من خودم با اینکه شما را دوست دارم و تمام سعی خودمو می کنم از بیانات شما نهایت استفاده را می کنم.ولی تو مسئله ازدواج به مشکل برخورده ام…از یه طرف یه احساس رضایت و تسلیم در خصوص مجرد موندنم دارم و تلاش خودمو می کنم پیشرفت کنم…و از یه طرفی احساس می کنم تلاشم برای ازدواج کمه یا ازدواج برام خیلی مهم نیست که بخوام بهش بچسبم.اینکه یه جایی از پست گفته بودید خداوند از یه راه ساده و راحت اون کیس را براتون مقدر می کنه…با خودم می گم نکنه کلی تلاش کنم و قراره آخرش خیلی راحتر بهش برسم.
    و کمتر به خانواده، دوستان،فامیلها و حتی شما بگم یه کیس معرفی کنید.
    ممنون از شما

  73. جواد
    جواد گفته:

    سلام اقا رضا خواهش می کنم فضای درسایت فراهم کنید که بشود فایل های صوتی وتصویری که انسان احساس می کندبرای همه افرادگروه مفید وعالی است را بشود اپلود کرد ودراختیار افراد گذاشت تا استفاده کنند.. باتشکر

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام.
      میدونید چقدر داداش باید وقت بذارن ک اون کلیپ و ویسا رو دان کنن، ک اگه اوکی بود بذارن داخل سایت، تازه خیلی هم براشون هزینه میندازه.
      میتونید معرفی کنید یا لینک بدید هر کی خواست بره ببینه.

  74. فاطمه
    فاطمه گفته:

    داداش نوشتی : این روزا نمی دونم چ کاری درسته چ کاری غلط
    خیلی فکر کردم ب این جملت
    یکی ک گناه می کنه رو وقتی می بینم این روزا
    ناخودآگاه دیگه قضاوتش نمی کنم
    میگم شاید خدا میخواد اون آدم توی اون گناه صبر کنه
    شاید می خواد با اون گناه تسلیم شه
    الله اعلم
    ما ک تسلیمم نیستیم
    ولی تو تفسیر آیه ۲۲ سوره مجادله خوندم مقام رضا بالاتر از تسلیمه
    یعنی می شه تسلیم باشی ولی راضی نباشی
    از خدا میخوام همه راضی باشیم علاوه بر تسلیم

    • دل آروم
      دل آروم گفته:

      سلام آجی،
      هفت مرحله رسیدن به حقیقت از مولانا به شرح ذیل می باشد؛هر کدوم از مراحل سختی های خاص خودشو داره از پرودگار مهربانان می خوام شیرینی هر کدوم از مراحل را بر همه ما بچشاند؛خیلی ها تو مرحله اول گیر می کنند…دوستان همدیگر را دعا کنید و از خدا بخواهیم ما را به حقیقت خودش برساند.
      مرحله اول؛نفس اماره
      مرحله دوم؛نفس لوامه
      مرحله سوم؛نفس ملهمه
      مرحله چهارم:نفس مطمئنه
      مرحله پنجم؛نفس راضیه
      مرحله ششم؛نفس مرضیه
      مرحله هفتم؛نفس صفائیه

      • photon
        photon گفته:

        سلام..
        ممنون دل آروم..دقیقا مراحل تربیت نفس هم از گزینه یک شروع میشه وپله پله میره تا آخر(البته باخودسازی)..تو بخشی از کتاب “انسان وخدا” شهید چمران خیلی زیبا و ساده این مراحل توضیح داده شده..کتاب کم حجمیه پیشنهاد میدم بچه ها مطالعش کنن..
        یاعلی

  75. دکتر
    دکتر گفته:

    سلام داداش رضا

    یاد امام خمینی(ره) وقتی که خبر فوت پسرشون رو بهشون دادند و اگه اشتباه نکنم گفتند
    لاحول و لاقوه الا بالله یا همچین چیزی گفتند و با صلابت در سخنرانی که داشتند سخنرانی کردند که این خودش یک درس میده که صبور باشیم و راضی باشیم .
    و داستان دیدار خضر و حضرت عیسی(ع) هم یکی دیگه از مواردی که خدا بد بنده اش رو نمیخواد .
    که حضرت خضر و عیسی(ع) با هم بودند که حضرت خضر(ع) بچه ای که داشت رد میشد رو کشت که حضرت عیسی(ع) گفتن بهشون که چرا اینکارو کردین و بحث کردند
    که بعد چند وقت حضرت خضر (ع) گفتند : پدر و مادرش آدمای مومنی هستند و این بچه اونا رو کافر میکرد واسه همین اینکارو کردم .

    و دیگر اینکه درسته اولش سخته کامل تسلیم خدا باشیم ولی اداش رو که میتونیم دربیاریم و بگیم خدایا شکرت و روی همین نمونیم و جلوتر بریم تا تسلیم شدن کامل .

  76. :)
    :) گفته:

    سلام دادا یه سوال
    اگه آدم قیافش مشکل داشته باشه و با عمل خوب بشه و بهتر چه جوری میشه به این مسئله نگاه کرد اگه انجام بده یعنی توی ظاهر تسلیم خدا نبوده…؟؟؟

      • :)
        :) گفته:

        این قضیه برام پنجاه پنجاه ست بعضی وقتا میگم نباید تو‌کار خدادست آورد شاید بهتر نشد که هیچ بدترم شد اما بعضی وقتا آدما رو که میبینم که بایه ارتودنسی چقدر حالت صورتشون و حرف زدنشون بهتر شده شک میکنم و میگم چی درست تره واقعا؟؟؟؟
        =\

        • خداروشکر
          خداروشکر گفته:

          اگه هزینش باشه،واقعا هم عمل نیاز باشه درحدی که اعتماد به نفس رو گرفته،خب اشکال نداره 🙈🙈نظر شخصی بود…ولی اشکالی نداره!!!

    • زهرا
      زهرا گفته:

      وقتی حضرت موسی مریض شد به خدا گفت به دکتر سر نمیزنم تا خودت خوبم کنی اما خدا بهش گفت برو سمت وسایلی ک روی زمین گذاشتم و منظور این بود ک حضرت موسی باید میرفت پیش حکیمی چیزی تا خدا بوسیله اون وسایل درمانش کنه، وقتی کسی مشکلی در ظاهر داره یا جسمی مخصوصا مشکلاتی ک واقعا زندگی رو برای اون شخص سخت کرده اگه میتونه با از بین بردن اون ناراحتی ک براش پیش اومده زندگی بهتری رو برای خودش رقم بزنه خب چه اشکالی داره ، الان مثلا داداش رضا یه وسیله اس ک به ما راه درست رو نشون بده نه اینکه ما بشینیم تو خونه و ب خدا بگیم الا خودت بیای و منو مثلا پرت کنی تو راه مستقیم، منظورم رو امیدوارم رسونده باشم ، خدا حل هر مشکلی رو تو یه چیزی وسیله ای گذاشته

    • ریحانه ایزدی
      ریحانه ایزدی گفته:

      سلام مشابه سوال شما در برنامه هشتگ دین که شبکه قرآن پخش میشه پرسیده شد
      سوال کننده پرسید اگر عمل زیبایی بکنیم تویه خلقت خدا دست بردیم🤔

      کارشناس برنامه گفتن نه این دست بردن تویه خلقت خدا نیست🙂

      فقط توجه کنید
      ۱-پیش دکتر نامحرم نرید👩‍⚕️👨‍⚕️
      ۲-اسراف نکنید💚

  77. خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن
    خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن گفته:

    سلام داداش.. این پست اینقد آرامش بخشه که چندبار خوندمش🤗فقط من یه سوال دارم.. من طعم آرامشی که از تسلیم بودن ناشی میشه رو چشیدم و میخام تو همه مسایل زندگیم تسلیم باشم.. الانم غر نمیزنم به خدا ..فقط دعا میکنم مصرّانه.. امید دارم واقعا.. اما یه مشکلی هست اونم اینکه من فهمیدم برا رسیدن به خواسته ام باید تلاش میکردم اما میدونم اونجوری که باید تلاش نکردم.. الان نمیدونم کم کاریهام قابل جبران هست یا نه.. گرچه عیب بزرگ ندارم یا گناه بزرگام رو ترک کردم اما کافی نیست چون اگه بود خواسته ام اجابت میشد.. یه حسی همش بهم میگه خیلی دیره.. تو تا بخای بوی گل بگیری طول میکشه و سنت خیلی رفته بالا.. سر این قضیه خیلی با خودم درگیر میشم و این حسه ساکت میشه واسه مدتی اما از بین نمیره.. درگیر میشم چون میدونم ندای شیطونه.. هرجور نگرانی با تسلیم محض بودن منافات داره.. من نمیخام درگیر باشم میخام آرامش داشته باشم.. میخام رها باشم از هرجور فکر منفی.. بنظرتون چجوری برا همیشه این حس رو از بین ببرم؟؟

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.خدا بعضی هارو ول میکنه یه مدت واسه خودشون بچرخن تا بعدش خودشون با پای خودشون برگردن…
      گذشته رو ول کن.
      اگه تلاش کنی خدا هم کمکت میکنه و گذشتت سکوی پرتابت میشه.

  78. پریوش
    پریوش گفته:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و خدا قوت .
    این پستم خیلی خوب بود .
    رسیدن به درجه تسلیم و رضای پروردگار شاید اخرین مرحله پاکی هستش .
    تصمیم به توبه ، توبه کردن ، جبران و تو مسیر موندن و ادامه دادن و حالا هم تسلیم شدن در برابر اوامر و حکمت های الهی .
    خوشا به سعادت ان کسی که واقعا به این درجه می رسه ، چون هر کسی نمی تونه و هر کسی نمی تونه قبول کنه .
    خداوند منان را هزاران مرتبه شکر که من هم تجربه کردم حال و هوای عرفانی تسلیم و رضای الهی .
    دستمریزاد داداش رضا .
    امید که تمام بچه های سایت یه روزی به این مرحله برسند .
    تشکر .
    در پناه حق .

  79. خداروشکر
    خداروشکر گفته:

    سلام داداش.خیلی کامل نوشتی برامون.ممنون.خدا اتفاقای کوچیک برام میاورد که مخالف خواست من بود ولی نهایت یه روز ناراحت بودم و در موردش فکر میکردم و می گفتم خدایا لابد خیرم توش نبوده…ولی دست از تلاش برنمیداشتم…رو اون چیزا حساس نبودم!جبرانشون میکردم هر جور شده ولی له نمی‌شدم….تا اینکه خدا به مرحله ای رسوندم که باید اسماعیلمو کامل ذبح میکردم…به نفع من بود این ذبح کردن ولی خب مچاله شدم.همه ی فرمولای دنیا برام بهم ریخته بود…بریدم…از خودمم…یه مدت حالت تهوع می گرفتم از هرچی نصیحت و حرف چون خودم اون حرفارو زبانی بلد بودم…هرچی با خودم حرف میزدم به نتیجه نمی رسیدم…ولی بازم تلاش کردم…خیلی سخت بود تا به تسلیم رسیدم…یکی این حرفارو می شنوه تا درک نکرده باشه یه کلام هم نمیدونه این حرفا یعنی چی…همش با استدلال خودش میسنجه…ب جایی رسیدم که نمره صد کامل رو بدم دست خدا،اون نمره صد کامل نتیجه کار،حسن ظن،قدرت خدا بود…بخاطر شوکی که بهم وارد شده بود یادم رفته بود خدا قویه،خدا دلسوزمه،الکی منو نمی‌خواد زجر بده،خیر منو میخواد،هر چیم بهم یاد داده باید یاد می گرفتم…تسلیم بودن زحمت میخواد یه حس القایی نیست که بشه ادا درآورد.به مرور داده میشه به اونی که تلاش می کنه و حکمتی زندگی رو می بینه و شکر گزاره.لجبازم نباشیم.واقعا سخت ترین مرحله زندگی تسلیم بودنه ولی خیلی برکت داره بعدش.یه حس خاصیه انگار به خدا خیلی نزدیکی…یه چیزی میگه خدا بعدش جبران می‌کنه چون امتحانا تموم شده و خدا میخواد الان که رها شدی و خالی شدی خودش پُرت کنه.

  80. انسان
    انسان گفته:

    سلام.
    شما الان نیازهات رفع شده هم روحی هم جنسی هم عاطفی.
    واسه یه جوون که گناها رو گذاشته کنار و از هر طرف دچار خلا هست عمل کردن به این حرفا سخته. منم این حرفا رو قبول دارم حتی میتونم مثل شما بنویسم. ولی وقتی پر از خلا هستم باید چیکار کنم؟

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      وا.
      برید کتاب از سفیر ابلیس تا سفیر پاکی رو بخونید.ببینید میتونید یکی از مسائلی ک داداش داشت رو تحمل کنید، واقعا شاید هر کی جای داداش بود نمیتونست خودسازی کنه.
      درسته ازدواج کردن بخش مهمی از زندگیه، و یکی ک ازدواج میکنه ایمانش خیلی حفظ میشه و بالامیره اما برای هر کسی هم این اتفاق نمیافته، با یه انتخاب غلط ممکنه از ناکجا آباد سر دربیاره، پس نباید فک کنیم ک ازدواج کردیم دیگ تمومه نه، درسته به یه آرامشی میرسیم و میتونیم خیلی پیشرفت کنیم ولی خب دوران مجردی هم خیلی مهمه.

  81. F
    F گفته:

    سلام داداش رضا جان
    ببخشید ۲ روز پیش ب پیشنهاد شما یه کانال خصوصی زدم که فقط خودم توش عضوم کانال گزارش روزانه به امام زمان خوب…
    بعدش یچیزی که خیلی الان توشُکشم اینه که پستام دوتا بازدید داره من مطمئنم که امام زمان این هارو میخونه ولی در عالم معنا شاید شما خندتون بگیره از حرف من 😐 خودمم میگم حتما ی اشتباهی شده میشه نظر بدییید

  82. یاعلی(علیه السلام)
    یاعلی(علیه السلام) گفته:

    سلام
    تسلیم شدن برای من حس امید داره یه حس لذت بخش درونی، یه قدرت بی اندازه.حرفاتون حقیقته،ان شاءالله بتونم کامل و درست بهش عمل کنم.
    مدتی هست که دوستم میگه نمیشه داداش توی ایتا هم مثل آبجی فاطمه کانال داشته باشه؟چون دوستم نمیتونه تلگرام داشته باشه.

  83. fatemeh
    fatemeh گفته:

    سلام
    من به این نتیجه رسیدمم که تسلیم خدا نیستم واقعا
    شاید به زبون بگم.خدا بزرگه و هر چی خدا بخواد
    ولی از ته دلم راضی تسلیم نیستم
    و خیلی هم فاصله دارم تا به این مرحله برسم
    در وهله اول گنناهام بذارم کنار کم کم تا ان شالله بعد به این مرحله برسم

  84. 👑M👑
    👑M👑 گفته:

    سلام
    داداش رضا از دیشب که پستتو خوندم بهم ریختم همش ذهنم درگیره .میدونی چیه؟ اون یه ذره امید هم از دست دادم
    من ۳ بار کنکور دادم و رشته مورد علاقم قبول نشدم توی این چند سال چی به من گذشت خدا بهتر میدونه‌.تصمیم گرفتم از ایران برم و دقیقا امسال که نوبت به من رسید کرونا اومد و شاید همه چی کنسل شه.بر حسب اتفاق کشوری که من میخوام برم اوضاش خیلی به هم ریخته.
    هنوزم معلوم نیست چی بشه اما حالم خوب نیست.
    خیلی با خودم کلنجار رفتم اما من روی این موضوع نمیتونم تسلیم باشم.خدای منه و قدرت دا ه منم میخوام آرزومو برآورده کنه‌.الانم که دارم مینویسم بغض داره گلومو فشار میده.
    اگه به این آرزوم نرسم حس میکنم خدا بازیم داده!
    میتونست زودتر مانع این کارم بشه که اینقدر آبروم پیش بقیه نره و وابسته این مسیر نشم.

    • فاطمه
      فاطمه گفته:

      سلام
      چه جالب من و شما یه شباهت داریم یه تفاوت
      شباهت اول اینکه منم سه بار کنکور دادم و اتفاقا رشته ای ک دلم میخواست هم نشد
      اما فرقم با شما اینه ک انقد الآن راضی ام و حالم خوبه انقدر دیدم عوض شده ک حتی دلم میخواد از دانشگاه در بیام چون هدفم و پیدا کردم خخخخ ولی ببین
      ولی ببین درونت پر از خشمه
      از همین نتنی ک نوشتی برات می تونم چند تا از صفتاییت ک خوب نیست و بکشم بیرون . اونارو پیدا کن روشون کار کن ب همون خدایی ک الآن شاهد هر دوی ماس تو دانشگاه خبری نیست . بهت قول می دم اگ هدفت رو روی این چیزا بذاری تهش ب پوچی می رسی ببین از درون با این حرفم مخالعت می کنی اما من مسیری ک تو رفتی و رفتم . باید خیلی وقت واسه تفکر بذاری و هدفت و بیاری روی چیزایی ک توی زندگی بهت ارزش واقعی می ده . حالا گیمر اون رشته رم قبول شدی و رفتی و ب قول خودت آبروتم خریدی خو ؟ بعدش چی ؟ این آبرویی ک درواقع آبرو هم نیست و میخوای چی کار ؟
      فک کن اینجوری آبروت و خریدی فرداش از دنیا رفتی … ب جز چند تیکه کفن چیز دیگه می تونی باخودت ببری اونور ؟ اون ابرویی ک ازش حرف میزنی ی خلا خیلی گندس توی وجودت . دوستت دارم ک اینارو نوشتم برات چون درکت میکنم و راهی ک توشی و منم رفتم . پس فکر کن ب حرفام

      • 👑M👑
        👑M👑 گفته:

        عزیزم خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی.
        اینکه گفتی درونت پر از خشمه کاملا درسته.خستم خیلی خسته.خستم از اینکه دخترای پاک تنها هدفشون رضایت شوهر و عوض کردن پوشک بچس و اینکه یه غذایی بپزن که شوهرش بهشون بگه چقدر کدبانویی!نمیگم اینا بده نه اصلا اما توی دنیایی هستیم که زنان دارن به قدرت میرسن و از این قدرت برای دشمنی با اسلام استفاده میکنن.وقتشه که دخترای پاک هم وارد عمل بشن و از خودشون دفاع کنن و ثابت کنن که حجاب و اسلام مانع پیشرفتشون نیست.
        ببین وقتی یه مرد میاد راجب حجاب میگه به دل نمیشینه چون اون زن نیست، اما وقتی یه دختر باحجاب موفق میبینم کلی انرژی میگیرم و به راهم مطمئن میشم.

        برادرم از ایران رفت و کلا عوضی شد.از عرش اومد به فرش.آدمی بود که به اسمش قسم میخوردن همه میدونستن چقدر چشم پاکه.مکه هم رفت.تمام زندگیم اون بود که پای حرفاش مینشستم و باعث میشد با ایمان باشم درواقع اگه الان توی کانال داداش رضام چون داداشمو از دست دادم.اون به معنای واقعی فرشته بود اما ۱۸۰ درجه عوض شد.الان اون فکر میکنه چون موفقه راهش درسته.اول از همه باید به اون ثابت کنم که اشتباه کرده که راهو کج رفته.باید ثابت کنم من میتونم از ایران برم حجابمو حفظ کنم و موفق هم بشم.

    • مفرد مونث غایب 🤞
      مفرد مونث غایب 🤞 گفته:

      سلام آبجی.
      من فک کنم از اون دسته دخترای پاکم ک هدفشون رضایت شوهر و عوض کردن پوشک بچه اس 👶😍😍و اینک ی غذا بپزن و شوهرشون بهشون بگه چ کدبانویی☺️!! 😂
      ببین من عاشق این هدفم ب شددت😅فک نمیکردم یکی پیداشه بگه خستم از اینجور دخترا ک هدفشون اینه😶. خخ
      شوخی کردم.
      یه چیزی بگم، از کجا اینقدر مطمئنی که این اتفاقی ک برای داداشت افتاد برای خودت نمی افته؟
      کلا من فک میکنم هر جا ب غیر ایران شرایط گناه خیلی راحت وجود داره، و آدم نباید خودشو تو شرایط گناه قرار بده.❤️

  85. دارم قوی میشم
    دارم قوی میشم گفته:

    سلام داداش ممنون از پست خوبت.
    اگه موقع ازدواج کردن خانواده ات ۷۰ درصد مخالف ازدواجت باشن و تو بخوای ازدواج کنی و به اصرار خودت و بسپری بخدا این تسلیم خدا محسوب میشه؟ یعنی من تسلیم خدا نبودم؟

  86. یا زهرا(س)
    یا زهرا(س) گفته:

    سلام خیلی ممنون بابت این پست..عالی بود..
    فقط یه سوال داشتم ..یه جای پست نوشته بودید تو زندگی هر چی برامون مقدر شده باشه بهمون میرسه حتی اگه واسش کم تلاش کرده باشیم و هر چیزی که مقدر نشده باشه هر چقدرم تلاش کنیم فایده نداره..
    میشه این تیکه رو بیشتر توضیح بدید..خب اگه چیزی که مقدر شده با تلاش کم هم برسه پس تلاش کردن اینجا چه معنی میده؟

  87. رضا
    رضا گفته:

    سلام وادب داداش.

    داداش این پست زیبایت خیلی زیباست واقعا ازت تشکر میکنم.

    داداش گفتی دلی نظربدیم وحرف بزنیم پس منم دلی میگم ومیپرسم ازت

    داداش یک سوال ازت دارم من به شخصه خیلی نگرانم مدام فکر ازدواج میکنم که خدایا پس چرایکی واسم یه دخترخوب پیدانمیکنه یامیگم پس پسرخاله ام ازدواج کرده ومن نکردم.
    داداش درمورد فردا وچندروزه دیگه هم مدام نگرانم حتی نگران همون روزم هستم یعنی تسلیم نشدم درسته؟؟
    داداش گفتی قانون جذب واقعا قانون جذب بنظرم قانون خوب نیست جون اونامیگند خوده ادم فقط میتونه حالشوخوب کنه حتی یکیشون میگفت میشه ادم نماز نخونه وباخداباشه و…
    داداش چطوری قدرت روحیمونو بالا ببریم که بتونیم تسلیم بشیم واینکه چطوری داداش بگیم خدایا تسلیمیم بازبان بایدبگیم یاباعمل .چون گفتی خیلی هادروغ میگند بازبون ادم تسلیم شده ولی درصورتی که نشده.

    ممنونم ازت داداش جواب منو بدی

  88. منتظِرِ منتظَر
    منتظِرِ منتظَر گفته:

    ۱_ نوشتید که دستتون درد گرفت اینقدر که تایپ کردید. یک روش بسیار ساده توی تلگرام و… هست که میشه صوتی حرف زد و در همون حین تایپ بشه. در صفحه تایپ سمت چپ آیکن تغییر زبان، آیکنی هست که باید اون رو نگه دارید وقتی میکروفن ظاهر شد ضربه بزنید و صحبت کنید. آنچه را که بگویید تایپ میشه. سپس ویرایش لازم رو انجام بدید.

    ۲_ ضمنا یک سوال هم دارم. آیا اجازه دارم از pdfکتابهاتون مثلا کتاب خشت اول پرینت بگیرم و در اختیار دوستان و دانش آموزانم بگذارم؟؟

    ۳_ واینکه اگه کتابهایی رو به چاپ رسوندید آدرس در مشهد بدید تا خریداری کنم.

    ۴_ راستی یک راه ارتباطی هم معرفی کنید تا وقتی سوال، نظر، پیشنهاد و…. داریم که به موضوع خاصی مربوط نمیشه بتونیم بفرستیم اونجا.

  89. رضوان*
    رضوان* گفته:

    واقعا تسلیم بودن خیلی سخته.. ولی اینگار میشه با فکر و تلاش بهش رسید.. من دوره تنبلی مادر تموم گناهاس رو گرفتم. توی موضوع رسالت یه جورایی اینگار بهش نزدیک شدم. خیلی بهش چسبیدم.و علامت تسلیم نبودن یعنی مضطرب شدن رو پیدا کردم. ولی بهش فکر کردم خب تهش که چی. من اینو واسه چی میخوام. ؟ پولشم بیاد پولشو واسه چی میخوام؟ اخرش رسید به خدا.پس یعنی من دست و پا بزنم واسه چیزی که قراره اصلن با اون به خدا نزدیک بشم ولی حین بدست اوردنش تمرکزم رو خدا نباشه واقعا حماقت محضه . این روزا میدونم امتحان من از جانب پدر و مادره.در این مورد اصلا تسلیم نیستم . یه چیزی بگم حتی با فکر کردن میشه فهمید چرا یه چیزی که بد میدونی ولی خیرت توشه رو خدا برات قرار داده.. الزامی نیست ک بعد ها بفهمی. ما در واقع الانم میدونیم چرا فقط به رومون نمیاریم.. مثلا من اگ جلوی پدر و مادرم تسلیم نیستم. نمیتونم تسلیم خدا هم باشم ! نمیتونم تسلیم ولی هم باشم! نمیتونم قدر دان خدا و شکرگزار هم باشم! نمیتونم ارامش داشته باشم. پس ی برنامه ای که واقعا خدا دقیق برا من چیدش.. ولی واقعا سخته . خدایا کمکم کن تسلیم بشم. و همه ی بچه ها سایت . ممنون داداش رضا. ان شاﺋ الله همه عاقبت به خیر بشیم

  90. سارا
    سارا گفته:

    سلام داداش..اینجا که گفتی تسلیم شدن سخته و کار هرکسی نیست یاد این شعر افتادم:
    کار هر بز نیست خرمن کوفتن
    گاو نر میخواهد و مرد کهن
    داداش من نمیدونم تو چه مرحله ای از رشد هستم..منم مسیر وحشتناکی رو پشت سر گذاستم خیلی بلا سرم اومد.خلاصه اون روزا گذشت…خیلی از زخمامو درمون کردم ولی هنوزم انگار گیجم…
    داداش من با اینکه تو ی سری چیزا باهات اختلاف نظر دارم ولی درکل به حرفات ایمان دارم چون باعث میشن من از گناه دوری کنم.داداش شما تو زندگی به من کمک کردی و تنها جبرانی که از دستم بر میاد اینه که از خدا عزت و سربلندی برات بخوام.

  91. خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن
    خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن گفته:

    سلام داداش.. این پستتون اینقد آرامش بخشه که چنبار خوندمش 🤗 برای بار چندم خداروشکر میکنم که تو راه بندگی قدم گذاشتین تا مارو هم به همین راه بکشونین.. من تسلیم بودن رو چشیدم.. دلم میخاد همه جای زندگیم به کارش ببرم.. یه نظرم دادم واسه یکی از دوستان ولی نیستش الان.. نمیدونم شاید چون داشتین ارتقا میدادین سایت رو نظرم اصلا ارسال نشده.. یه سوال دارم.. من الان دیگه به خدا غر نمیزنم و فقط دعا میکنم امیدوارانه خب؟.. اما مشکلم اینه که میدونم واسه رسیدن به خواسته ام باید تلاش میکردم که نکردم.. ینی اگه از کسی هم شاکی باشم اون خودمم .. حالا نمیدونم کم کاریهام قابل جبران هست یا نه.. همش یه حسی بهم میگه خیلی دیر شده.. تا تو بخای بوی گل بگیری شاید مدت زیادی وقت بگیره.. اونوقت سنت خیلی رفته بالا.. خیلی بابت این قضیه درگیر میشم باخودم اما از بین نمیره.. در گیر میشم چون میدونم ندای شیطونه… و میدونم هر نگرانی ای نشون از تسلیم نبودن داره.. و نگرانی اگه حرکت رو از آدم نگیره , کندش میکنه لااقل.. نمیخام فکرم درگیر باشه میخام آرامش داشته باشم میخام تسلیم محض باشم.. در جواب این حس چی باید بگم که ساکتش کنم؟ 🙁

      • photon
        photon گفته:

        سلام..
        بقول داداش هیچوقت دیر نیس..خیلی درموردش فکرکن ومطالعه درسایت داشته باش..درمورد شاکی بودن از خودت هم کلیپ “معنی یامن ارجوه لکل خیر” استاد پناهیان رو ببین..بنده شرایط مشابه وشاید بدتر ازشماداشته باشم ولی به این نتیجه رسیدم اگه خدا بخواد همه چیو بخاطرت کن فیکون میکنه..تو فقط حرکت کن همین..اگرم مزدوج نشدی اون دنیا خییییلی بهتر جبران میکنه برات.. پس عملا چیزیو از دست نمیدیم که نگرانش باشیم..فقط باید صبوریه درست رو تمرین کنیم مدام..
        کلیپ رو حتما دان کن وببین..
        انشاءالله به اون چیزی که میخوای وصلاحته برسی..
        یاعلی

  92. پریوش
    پریوش گفته:

    بسم الله الرحمن الرحیم .
    سلام و خدا قوت .
    این پست یکی از پست های مهم و اساسی هستش و زمان نوشتنش هم با توجه به تغییر و تحولاتی که داشتیم زمان خوبیه . احسنت داداش .
    وقتی تصمیم می گیری برگردی ، توبه می کنی ، بعد اسون یا مشکل جبران می کنی گذشته رو ، بعد خودسازی می کنی و کم کم احساس می کنی داری تکامل پیدا می کنی ، عبادت هات زیاد میشه ، ذکر گفتن هات زیادمیشه ، شاید بعضی روزها حتی یه دونه گناه خیلی کوچولو هم مرتکب نشی ، دیگه اینجاست که این روح متعالی تو خود به خود وارد وادی تسلیم و رضا میشه .
    به خداوند بزرگ و بلند مرتبه میگی خدایا تا حالا نمی تونستم حکمت تو رو درک کنم اما حالا می فهمم ، حالا می فهمم که برای فلان کار ، فلان استخدامی ، رتبه تک رقمی کنکور شدن ، ازدواج با فلان اصرار می کردم و تو نصیبم نکردی حکمت داشت ، خیر و صلاح من تو همین جایگاهی هستش که الان هستم .
    پروردگارا ! دیگر بعد از این جز در راه رضای تو گام برندارم و جز تسلیم در برابر خواسته تو اصرار نورزم .
    سپاس خداوند عزوجل را .
    و خوشا ان بنده ای که به درجه تسلیم و رضا رسد .
    موفق باشید .
    یا حق .

  93. photon
    photon گفته:

    سلام داداش رضا..
    تبریک بابت تسلیم شدنت چون کار هر کسی نیست..پستت مثه همیشه خوب بود والبته سنگین وجای تفکر داره..ولی بنظرمیاد برا بعضی بچه ها یکم زوده این مطالب..بخصوص نوجوونها وجوونترا که هنوز وارد اجتماع ودرگیریهای مربوط نسدن وخب ثبات هم پیدانکردن(این نظرشخصیه بنده ست)..حرفات کاملا متین ولی سطح بچه ها روهم درنظر بگیر چون ممکنه دچار ناامیدی یا نتیجه گیری غلط بشن و…..!! البت حمل به بی ادبی وجسارت نشه داداش جان..
    خب آخرین مرحله تربیت نفس مرحله ی “راضیه مرضیه ” هست وحالا حالاها باید بریم تا بش برسیم(خودمو میگم)..تسلیم یعنی باور عمیق وقلبی این کلام خدا که”تدبیر از توهس ولی تقدیر بامنه”..این برداشتی بود که بنده از آموزه های استاد پناهیان عزیز داشتم..
    ولی داداش واقعا بت تبریک میگم بابت این پیشرفتت وانشاءالله که بهتر وبهترتر بشی..امایه سوال! شما تو صحبتات از عدم وابستگیت گفتی، از زندگیت وانتخاب فاطمه خانم بعنوان همسرت گفتی وعشقو علاقه ایی که روزبه روز داره بیشتز میشه، ازینکه خودمونو برا مرگ عزیزانمون آماده کنیم گفتی، ازینکه میخوای شهید بش ومیشی واتفاقات بعدش گفتی و…..خیلی چیزای دیگه..اما سوالم اینکه اگه خدای نکرده زبونم لال(خدااون روزو نیاره انشاءالله) خودتو برا مرگ همسرت هم آماده کردی؟!! اینهمه سال سختی کشیدی وتلاش کردی والان تازه مدتیه زندگیت به آرامش رسیده، اگه خدای نکرده همسرت زودتر از شهادتت از دنیابره چیکار میکنی ؟!خواهشا آرمانی جواب نده وهمه جانبه بش فکرکن وبگو برخودت بااین مساله چگونه خواهد بود.. ممنون میشم کامنتمو بزاری وجوابمو بدی..
    انشاءالله که خدای مهربون همچین امتحانی ازت نگیره..چون وقتی تقدیر خدا یهو میزنه همه تدبیراتو بهم میریزه و یجوری بیچاره میشی ،اونجا امتحان اصلیه تسلیمه ومعلوم میشه چقدر پای حرفمونیم وراضی هستیم به رضای خدا..خدای نکردا ازین حرف قصد نادرستی ندارم فقط خواستم شما بعنوان کسی که سطح بندگیش خیلی به بیست نزدیک شده نظر صادقانتو بگی تا ماهم یاد بگیریم..
    ببخشید طولانی شدوممنون میشم جوابمو خودت بدی

    • داداش رضا
      داداش رضا گفته:

      سلام.
      قبول دارم.تسلیم شدن یکم روح قوی میخواد.
      یکم آذم باید سطحش بیاد بالا تا متوجه این پست بشه.
      درمورد مرگ عزیزان چند ماه دیگه صحبت میکنم.
      چون دوره برداشتم.

      • photon
        photon گفته:

        ممنون داداش جواب دادی.. منتظر این دورت هستیم چون ته دل کندن از دنیا ورسیدن به مقام تسلیم ،دل کندن از عزیزتریناته..انشاءالله همگی قبل مرگمون به این مرحله برسیم بلطف خدا ومرگ شهادت گونه داشته باشیم..
        تی فدا
        🙂 😉

  94. F.s
    F.s گفته:

    سلام به همه
    به به چه زیبا الان میفهمم چرا بعضی جاها به هم میریزم وآرامشم رو ازدست میدم،ازاین به بعدتلاش میکنم که بتونم تسلیم باشم،داداش مثلا کسی هم که حقت رو ضایع کرده هم باید درمقابلش تسلیم باشم دیگه؟

  95. سجاد
    سجاد گفته:

    به نام خدا
    به یاد خدا
    و باری خدا
    سلام داداش رضای عزیزم
    خسته نباشی و دمت گرم
    وقتی داشتم این پستتو میخوندم همش این خاطره توذهنم میومد…
    تو شهر ما یه بنده خدای کتاب فروشی هست که از دید خیلی از مردم با ایمانه و ریش میذاره و از اون تیپ های مذهبی .
    من زیاد آشنایی با این بنده خدا نداشتم تا فهمیدم تصادف کرده و همسرش و سه تا بچش در دم مردن و این زنده مونده ، وقتی این خبر رو شنیدم شکه شدم واقعا شکه شدم گفتم حتما بنده خدا دیوونه شده آخه یکی از بچه هاش ۶ ماهش بود…
    وقتی شنیدم خودش با دستای خودش بدون اینکه یه قطره اشک بریزه بچه هاشو خاک کرده ، فهمیدم کارش درسته ، چندوقت پیش هم تو نماز جماعت دیدمش و عجیب نورانی و سربه زیره ، اینجور آدما خیلی عجیبن ، وقتی نگاهشون میکنی انگار داری نور خدا رو ازشون میبینی …
    رضا یعنی تسلیم بودن ، باید بگذریم تا بگذریم این حرفا خیلی قشنگه خیلی زیباست ولی تو عمله که آدم میتونه به خودش ثابت کنه اینا رو ،
    و داداش فک میکنم ما ها نمیفهمیم که نمیفهمیم برا همین رشد نمی کنیم…
    ازت ممنونم که چیزایی رو میگی بهمون که بفهمیم نمی فهمیم…
    خیلی ممنونم

  96. امیررضا
    امیررضا گفته:

    سلام داداش.واقعا راه اصلی واسه تسلیم شدن چیه؟هر چی فک کردم رو مطالب درست نفهمیدم.مثلا من الان هی میخوام تسلیم باشم و به خودم تلقین میکنم،ولی بازم از ته دل نیستم.راستش بهتر شدم ولی هر کاری میکنم نمیشه.میشه چند تا راه حل بگین؟باید ایمانم ببرم بالا ؟مثلا ترک گناه کنم؟دقیقا چیکار کنم؟مطلابتون عالی بود واسه اینکه راهنمایی کنه ولی زیاد به این اشاره نکردین فک کنم…

  97. Ezati
    Ezati گفته:

    سلام داداش رضاتوروخداجوابموبده.خیلی اذیت دارم میشم همه کارای دیگم‌خوب پیش میره توخودسازی اما این عذاب شده برام.اشتباکردم بایه پسری اشناشدم الان خانوادهای هردومون باخبرن نیتشم بدست اوردن منه مثلا الان کارمیکنه تلاشش میکنه ک زندگیشوبسازه بامن، باهرچیمم کناراومده و خیلی خودش ثابت کرده. راجبم باخانوادش حرف میزنه خیلی وابستس و این جمله خیلی میخامت و هرروزمیگه.اما من اگ بخاطر خودسازیم و نامحرم بودنش این رابطرو تموم کنم فقط بخاطرخداچون اذیت دارم میشم ازوقتی خودسازی شروکردم.اما اون مثلاازناراحتی بخودش اسیب بزنه یاافسرده شه دلش بشکنه یاخودکشی چون اینجورکه میبینم بعیدنیس شدیدوابستس.اون وقت من گناه کردم؟؟؟؟؟بایدتاوان دلش بدم؟؟؟؟توراه خودسازی نسبت بهش خیلی سردشدم دوسدارم حرف نزنم باهاش فقط کتاب بخونم بهشم وابسته نیسم میدونم.چون ازتنهاییم لذتومیبرم.توروخدا جواب بده 😭😭😭😭

    • photon
      photon گفته:

      سلام دوست عزیز..
      مشخصه شرایط سختیه والبته بدون یم همه ما با شهوت امتحان میشیم..کانال تنهامسیرآرامش بحثی رو چند روزه شروع کرده باعنوان”ارتباط بانامحرم” ..یکم متفاوت میحرفه ولی مفیده..این بحثو پیگیری کنی انشاءالله به جوابت میرسی وقانع میشی چیکار باید بکنی که درست باشه..
      یاعلی

    • فاطمه
      فاطمه گفته:

      سلام خوبی ؟
      ببین توی همین شرایط شروع کن تسلیم شدن
      واسه بیرون کردنش از زندگیت زور نزن بحث علاقه و این چرت و پرتا نیست
      اون آدم الآن توی زندگیته ب هر دلیلی ولی بی دلیل نیست
      مطمئنم داری چیزایی ازش یاد میگیری
      اونارو بکش بیرون اگ تا الآن پیدا نکردی بشین فکر کن و پیدا کن
      اون آدم الکی تو زندگیت نیست . گاهی ما با حضور آدما تو زندگی مون امتحان می شیم
      ب جای فکر کردن ب وابستگی اون و دلسوزی بی جا و فکر کردن ب اینکه گناهه تسلیم باش ، الآن خدا میخواد اون تو زندگی من باشه تو گناه نکن تو سر صحبت و باز نکن تو توی صحبتا محبت نکن بذار گناهی هم اگر هست از طرف اون باشه
      مطمئنم هر وقت نکته ای ک خدا میخواست توسط این آدم متوجهش بشی رو اگر یاد بگیری از زندگیت می ره
      بی دلیل تو زندگیت نیست
      اینو مطمئن باش
      برا رفتنش زور نزن زور بزنی این میره یکی دیگه عین همین میاد ، تودتو درست کن

  98. یا زینب
    یا زینب گفته:

    سلام …این سایت خیلی به من کمک میکنه…فقط دوتا سوال داشتم این علامت دست چیه که تو پست ها هست؟؟و اینکه من داشتم یه دوره رو دنبال میکردم که شش تا درس بود ولی الان نمی دونم تو کدوم قسمت بود اگر میشه لطفا راهنمایی کنید …ممنون…

    • یم
      یم گفته:

      سلام
      دست نماد پاکی داداش رضاست.تو قسمت ارتباط با داداش رضا در موردش توضیح داده دوره ای که شما میخوای دوره حرفی که آرزو داشتم ۱۰ سال پیش بزنم تو قسمت مقالات هست برید انتهای مقالات پیدا کنید

    • زهرا🍃
      زهرا🍃 گفته:

      سلام این علامت نشانه پاکی هست و
      اون ۶تادرس که گفتید توی (کتاب حرفی که ارزو داشتم ده سال پیش کسی به من میگفت)➡این هست واون بالااول که وارد پست میشی یه سه خط هست که کنارش جستجوگرهست همین کتاب روکه گفتم بنویس میاره

    • Amir
      Amir گفته:

      سلام،این علامت معروف نماد پاکیه سایت داداش رضاست،میتونید برید آخر صفحه سایت تو قسمت سوالات متداول بخونید راجبش.
      اگر دوره رو خریداری کردین برید تو قسمت دانلود محصول اونجا تو پروفایلتون هست،کلا دوره ها تو قسمت محصولاته(بالای صفحه سایت نوشته)میتونید پیدا کنید،اسمشو سرچ کنید…

    • کوهنورد پاکی🤞
      کوهنورد پاکی🤞 گفته:

      سلام علامت دست نماد پاکی هست
      سوال دوم: بالای صفحه ی قسمتی داره شبیه علامت گزینه هاست بزنید روش و وارد قسمت دوره ها بشید تا پیداش کنید
      اگرم نبود وارد آرشیو پست ها بشید
      التماس دعا

  99. شهید ابراهیم هادی
    شهید ابراهیم هادی گفته:

    سلام به داداش و رضا و بچه های سایت
    بندگی یعنی سخته ، ولی باشه 🙂
    خیلی طول کشید تا به این جمله رسیدم ولی الان که تسلیم خدا شدم زندگیم اونقدر قشنگ شده که حد نداره اصلا قشنگترین روزای زندگیم وقتی شروع شد که از ته دل تسلیم خدا شدم…
    بچه ها اینو نگفتم که از خودم تعریف کنم..نه..اینو گفتم بدونید تسلیم خدا شدن اینجوری نیست که زندگیت محدود میشه و ناامید میشی و فلان و بهمان..اتفاقا اونقدر زندگیت قشنگ میشه که فکر میکنی کاشکی زودتر رشد میکردی و به مرحله تسلیم میرسیدی🤞
    به عنوان یه بنده…تسلیم شدن بالاترین درجه ایمانیه که میتونم بگم
    شماهم تسلیم باشید… 🙂

  100. روشنی
    روشنی گفته:

    سلام حرفاتون کاملا درسته ..وقتی به این احساس برسی مثل کسی هستی ک توی جریان آب افتاده ودستو پانمیزنه واون جریان قراره اونو ب خواستش برسونه …این خیلی سخته ممنون ک اینارو گفتی داداش واقعا نیاز بود اینها رو بفهمم ..من حالم خراب میشه به خاطر همینه ولی وقتایی ک بیخیال میشم وحسمو ب خدا خوب میکنم سبک میشم ولی موقتیه حتی تجربه هاییم دارم ک وقتی خدا رو خواستم وخواسته ام برام کوچیک شد وگفتم خدا هر چی خودت میدونی ورهاش کردم ب بهترین شکلی بهم رسیده پس باید تمرین کنم تمرین غر نزدن وشکر کردن ودیدن خوبی ها در بدی ها وبه آخرت و سختیهایی ک درپیش داریم فکر کردن ب اون ابدیته تنها راهش اینه باید عمل کنیم تمرین کنیم براش چله بگیریم وگرنه فقط با دونستنش چیزی درست نمیشه بایدناز خدا رو کشید …یاد داستان گوهر شاهد خانمذافتادم ک مسجد گوهرشاد رو ساخت خب حتما خیلی بانوی زیبا و وجیهی بوده میگن ایشون میاد رد میشه ببینه کار ساخت مسجد چیشد یک لحظه روبندش کنار میره یکی از اون جوونهای کارگر میبینه و شیفتش میشه خلاصه کارش ب جایی میرسه که خیلی در عذاب بوده وب گوش این زن میرسه ومیره بهش میگه باشه ب شرطی باتودازدواج میکنم وحتی از شوهرم جدامیشم که تو ی مدت توی مسجد عبادت کنی این جوون هم قبول میکنه ومیره معتکف میشه وعبادتمیکنه اما بعد از اون مدت ب رضایت میرسه به خدا میرسه وخودش میگه من اشتباه کردم و الان ک به این مرتبه رسیدم دیگه ارامش دارم ودیگه این ازدواج رو نمیخوام…یعنی اگر ب این حس برسی که نور علی نوره

  101. Mehdi
    Mehdi گفته:

    سلام به داداش رضا و دوستان
    داداش وقتی این پستو گذاشتی من قبلش راجع به یه موضوعی نگران بودم. میگفتم خدایا بهت توکل میکنم ولی فقط زبانی بود… ولی وقتی این پستو گذاشتی و تو کامنت یکی از دوستان گفتی پذیرش شکست، تسلیم شدن نیست انگار اب پاکی رو قلب من ریختی….
    داداش من دارم تلاش میکنم که به سمت رسالتم برم برام دعا کن….
    خدایا داداش رضای ما رو عاقبت به خیر کن…❤🤞

  102. زهرا
    زهرا گفته:

    یه مدتیه نگاهم رو اینطوری کردم ولی نمیتونم بگم ک صد در صد بش رسیدم ولی دارم سعی خودمو میکنم اما در کنارش حسن ظن رو هم نسبت به خدا زیاد کردم یعنی هم میگم خدایا راضی ام ولی بهت خیلی امیدوارم…

  103. محمد
    محمد گفته:

    سلام داداش رضای عزیز
    خیلی خوب و کامل بیان کردی دمت گرم
    اما یه چیزایی تو ذهن من هست که برام سواله
    من به اکثر مسائل به شکل نموداری نگاه میکنم.
    تا حالا هم تلاش کردم تسلیم در برابر خداوند بودن رو در خودم تقویت کنم.
    حالا میخوام بدونم این نمودار آیا نقطه ماکزیمم داره یا تا ابد ادامه پیدا میکنه؟
    حد نهایی تسلیم برای ما آدم ها کجاست؟

  104. خآکی
    خآکی گفته:

    سلام به همه و سلام به داداش رضا

    راستش برام خیییلی جای تعجبه که درستتتتت وقتی به ته ناامیدی رسیده بودم این پستو گذاشتی و منم اومدم و خوندم باورم نمیشه که هممممه‌ی حرفایی که میزدی انگاری برای من بود انگاری برای من …….
    هر کلمه به کلمه و هر جمله به جمله‌رو که می‌خوندم اشک تو چشام جمع میشد و موهای تنم سیخ سیخ ….
    باورم نمیشه که این حرفارو خدا برام به دستت نوشت داداش رضا…
    به حرفات با جون کندن و دل کندن رسیدم داداش رضا
    با سختی های فراوان رسیدم داداش….
    باید بگذریم تا بگذریم…… ( :
    بچه ها دعام کنید خیییلی محتاجم
    دعا کنید آدم خوبی بشم دعا کنید صد در صد تسلیم بشم مرسی 🌹🍃

    • °•.فاطمه.•°
      °•.فاطمه.•° گفته:

      خیلی حس زیباییه خیلیی بعضی از لحظات که حس میکنم تسلیم خدا بودنو آرامش میگیرم تنش ندارم استرس ندارم احساس رهایی میکنم…خوش به سعادتت داداش که حست دائمیه

  105. زهرا
    زهرا گفته:

    سلام
    تسلیم خدا شدن خیلی سخته، چندسالی هست که میخام تسلیم خواست خدا بشم، اما هر بار عمر زیادی نداشته تسلیم بودنم، باز هم تلاش میکنم، انشاالله اینبار موفق میشم با کمک خدا

  106. سید
    سید گفته:

    سلام خوبین
    آخر این تسلیم شدن یعنی چی ؟مثلا من تو یه کاری موفق نمیشم باید تسلیم شم بکشم کنار برم دنبال کار دیگه؟

  107. M
    M گفته:

    سلام داداش.برام عجیبه که این پست رو گذاشتی
    اخه امروز دیگه تسلیم شدم
    و چند ساعت بعدش شما توکانال این حرفارو زدی
    داداش خیلی سردرگم و بلاتکلیفم ازت خواهش میکنم راهنماییم کن😔یکساله نامزدی هستم
    من از چن سال قبلش ک میدونستم این پسر دوسم داره همیشه میگفتم نه من از قیافش بدم میاد
    ولی بخدا اصلا نمیدونم چطوری شد که وقتی اومدن خواستگاریم قبول کردم
    باور کن نمیدونم
    انگاری مغزم قفل شده بود
    چند ماه اول حالم خوب بود
    ولی کم کم ازش سرد شدم
    دیگه دوسش ندارم ازش بدم میاد
    از طرفی خیلی پسر پاک و مهربون و خوش اخلاقیه😭😭و بیش از حد هم دوسم داره
    من کنارش آرامش ندارم
    توجمع خانوادش راحت نیستم استرس دارم
    داداش اگه جدابشم دلش رو شکستم؟؟دیگه خدا دوسم نداره؟؟
    بخدا دیگه نمیدونم کار درست چیه
    از طرفی هم میگم یکسال گذشته زشته ک جداشم فامیلم هستیم
    به بقیه بگم دوسش ندارم میگن اینکه دلیل نیست

    داداش خدا تو اینکه من جواب بله بهشون دادم نقش داشت؟؟مگه خودت همیشه نمیگی هیچ اتفاقی اتفاقی نیست؟حکمت خدا اینجا چیه

    امروز گفتم خدایا دیگه غصه نمیخورم میسپارم به خودت.میدونم که تو هیچوقت برام بد نمیخوای

    داداش میشه بگی چیکارکنم این چن ماه خیلی داغونم خواهش میکنم جواب بده😭😭😔😔

  108. فاطمه جان
    فاطمه جان گفته:

    داداش تجسم خلاق ،دعا زیاد کردن واسه همسر مومن و اصرار در دعا عدم تسلیم بودنه؟
    هر بارر که میخوام تجسم کنم یا دعا ،یا مثلا میگم دلم میخواد اخرای سال ازدواجم درس شه
    همش میترسم نکنه اینکارا به معنی این باشه که تسلیم نیسم

  109. سال نو مبارک
    سال نو مبارک گفته:

    سلام پستت عالیه👌
    بیماری کرونا اومد من بیکار شدم .خب توی خونه مشکلاتی هست که خیلی برام سخته سه روز اول درگیرشون شدم وناراحت .بعد خودمو انداختم بغل خدا گفتم مطمئنا حکمتی در کاره و سریع خدا بهم فهموند باید چکار کنم .همیشه دوست داشتم وقتم آزاد باشه و با خدا بیشتر انس بگیرم
    شروع کردم💪روزه قضا گرفتم چند تا چله باهم گرفتم بیشتر کاراهارو به جای مادرم انجام دادم کتابهایی که دوست داشتم خوندم و……..خدایا شکرت حالم خوب خوب شد .وقتی تسلیم باشی در بدترین شرایط خداوند بهترین روزهارو برات خلق میکنه😍و به تبع شرایط هم بهتر شد .

  110. °•.فاطمه.•°
    °•.فاطمه.•° گفته:

    خوش به سعادتت داداش رضا بعضی لحظه ها وقتی احساس تسلیم شدن وجودمو میگیره آرامشی میاد تو قلبم که اصلا نمیتونم بگم…
    ای کاش دائمی میشد این حس…

  111. فاطمه(همشهری شهیدزین الدین)
    فاطمه(همشهری شهیدزین الدین) گفته:

    سلام داداش چه قدر این پست آرامش بخشه،اتفاقا من بعضی از جملاتی که در این پست گذاشتین رو در پست های دیگه شما خوندم وگهگاهی براخودم مرور میکنم،فقط داداش یه سوال اگه بعضی موقع ها یه موقعیت هایی رو بر اساس بی عقلی یا نداشتن اطلاعات کافی از دست بدیم وبعدا بفهمیم اشتباه کردیم میشه گفت اونهاروهم خداخواسته؟

  112. AM
    AM گفته:

    سلام خدمت شما برادر عزیز
    من فکر میکنم در یک موقعیتی تسلیم خداشدم و از همسرم هم خواستم به خدا توکل کنه و همه چی رو به خودش واگذار کنیم،(صد البته امتحان سختی بود)و اون زمانی بود که در جواب آزمایش ژنتیک در بارداری به ما گفته شد ۲۵٪احتمال نابینایی فرزندمون هست(همسر من خودشون نابینا هستن)و من سرسختانه مخالف با از بین بردن بچه بودم و با وجود اینک اطرافیان و نزدیکان من همه اصرار داشتند به این کار ،ولی من دائم به همشون میگفتم خدا هیچ مجوزی برای این کار نداده (که تا تشخیص مشکل در وجود جنین بدهند از بین ببرندش)وهر چی خودش بخواد ؛دعا میکردم خدایا خودت ما رو راضی کن به مقدراتت!ازش میخواستم تحمل و صبر برای نگهداریش به ما بده و کلی به ائمه متوسل شدیم و به خدا میگفتم :خدایا خودت که منو وروحیات منو و تحمل منو میشناسی پس کمکم کن!
    الحمد لله و شکر وسپاس بی نهایت از خدای مهربون؛بچمون سالم و سلامت به دنیا اومد.

    • photon
      photon گفته:

      سلام..
      واقعا باید احسنت گفت به شما همسر فداکار و مادر معتقد که استقامت نشون دادید واین اون چیزیه که باش بش برسیم چون واقعا سخته خیییلی..انشاءالله فرزندتون مثه شما بهترین میشه وسرباز لایق امام زمان..گرچه راه سختی درپیش دارید ولی ایمانتون ستودنی بود وانشاءالله خدا هم یاریتون میکنه..اجرکم عندالله..
      عاقبتتون ختم به خیر
      یاعلی

  113. F
    F گفته:


    ‌‍داداش ب قول رایفی پور ماها مثل کسایی هسیم ک دستمونو کردیم تو خمره گردو مشت کردیم بیرون نمیاد فوش میدیم به خمره و زمین و زمان
    اگه مشتمونو باز کنیم راحت دستمون بیرون میاد
    یا مثل اون کودکی ک پدرمادرش میخوان غذاش بدن اسبابازیاشو ازش میگیرن
    تا غذابخوره دوباره بدن دستش
    این بچهم شروع میکنه به گریه زاری
    ماهم دقیقاً عین همین بچه ایم

  114. آتوسا
    آتوسا گفته:

    سلام خداقوت! نمیدونم دقیقا چی بگم
    اما از خدا خواستم که منو تسلیم کنه
    من خیلی زود جا میزنم و به درد و دل و اینا پناه میارم و گاهی بقیه با رفتارم میفهمن حالم خوب نیست!
    ان شاءالله که خدا منو تسلیم کنه و توفیق بندگیشو نصیبم کنه!
    ممنون از پست و سایت خوبتون!
    یا مهدی
    التماس دعا
    یاعلی

    • امیرحسین
      امیرحسین گفته:

      برای من و همه جوانها دعا کنین
      گره مشکلاتمون باز بشه
      به انسانیت و آرامش برسیم
      خدایا بابت همه گناهان خودم و بقیه. باعث شده بلایی نازل کنید
      من بجا همه میگم توبه ببخشید
      از گناه و تباهی نجاتمون بده

  115. Amir
    Amir گفته:

    سلام داداش.خیلی حرفات خوب بودن…به خودم که نگاه کردم دیدم آره واقعا راست میگی خودم یجاهایی تسلیم بودم ولی یجاهایی که باید باشم نه…شاید به زبون بگم آره اگه این اتفاق برام پیش بیاد من غر نمیزنم و به راهم ادامه میدم اما مهم اینه عمل کنم….دوجا میدونم تسلیم نیسم یکی مرگ پدرمادر و اطرافیان که اینو باید روی خودم کار کنم و کامل تسلیم بشم،یجا دیگه هم امتحان زندگیم که از بچگی باهام بوده و میترسم خلاف اون چیزی که میخام اتفاق بیفته و توی همین وضعیت بمونم ولی وقتی میترسم یاد حرفت میوفتم که گفتی خدا از اون چیزی که میترسی اتفاق بیفته ازت امتحان نمیگیره چون قبل از اینکه ازت امتحان گرفته بشه ترسیدی…این ترسیدن و امتحان گرفتن یذره تناقض ایجاد کرد تو ذهنم،در این مورد هم اول باید تسلیم باشم؟یا فقط ترسه؟

      • Amir
        Amir گفته:

        چشم داداش حتما تغییرش میدم
        شروع کردم از امروز سخنرانی استاد پناهیان راجب مقام رضایت رو گوش بدم و حرفاتو بارها و بارها بخونم تا برام جا بیفته و تسلیم بشم…بهترینی حاجی جان❤️

  116. خدیجه
    خدیجه گفته:

    سلام داداشی ممنونم بابت پستتون مثل همیشه حرفاتون عالی وتاثیرگذاره داداش من معتقدم ادمی که ازدرون حالش بدباشه وداغون نمیشه یهوتسلیم بشه چون کسی که ازدرون داغون ایمانش ضعیفه ولی ادمی که ازدرون حالش خوبه کم کم ایمانشم بیشترمیشه وبه مرحله تسلیم میرسه اون اقت ناخواسته رها میشه وتسلیم میشه دیگه ازدرون ارومه همه چی سپرده دس خدا بنظرم رابطه متقابلی بین تسلیم وتوکل هس چون تا توکل نکنی همه چی بخدانسپاری نمیتونی تسلیم بشی وقتی رهامیشی یعنی تسلیم شدی اون وقت دیگه توکل میکنی میگی خداتومنوافریدق همه چی دست توخودت هرجوربه صلاح منه تودرستش کن خوتونه کس دیگه .بازم ممنونم داداش التماس دعایاعلی

  117. دعا کن شهیده شم:)
    دعا کن شهیده شم:) گفته:

    سلام داداش رضا پستت خیلی خوب بود کاملا موافقم منم تازگیا همه چی برام بی تفاوت شده میگم خدایا میسپارم ب خودت اگ درسه درسش کن اگ نیس ک دیگ برام مهم نی

  118. Fatemeh54
    Fatemeh54 گفته:

    سلام داداش رضا و آبجی فاطمه خوبین ؟ حرفهایت بسیار آموزنده و دلنشین بود من حرفهایت را کاملا تصدیق می‌کنم چون مدتی هست که به این اعتقاد و ایمان رسیده‌ام این حرفها را باید با طلا نوشت

  119. ..
    .. گفته:

    سلام داداش رضا. پستت خیلی خوب بود. دعا کن منم تسلیم خدا بشم کامل.
    فقط یه سوال:
    خواهش می‌کنم جواب بده یا دوستان هر کی میتونه جواب بده.
    دخترا برای ازدواجشون هیچ کاری لازم نیست بکنن؟ فقط منتظر و تسلیم باشیم کافیه؟؟؟
    بخدا سخته هم نیاز عاطفی داشته باشی هم مثل پسرا نتونی برای ازدواجت قدم جلو بذاری. من هیچ وقت دوست پسر نداشتم و الان پا گذاشتم به دهه سوم زندگیم. دوستام که دوست پسر داشتن همه بچه های چند ساله دارن . من بارها این سوال رو مطرح کردم ولی هیچوقت جواب ندادی داداش‌. وقتی پسرا برای ازدواج دنبال دختر ۱۸ ساله هستن کسی تو شرایط من چطور استرس نداشته باشه؟ آیا لازمه خودمون هم برای ازدواجمون کاری کنیم؟ داداش رضا فکر کن خواهرت این مشکل رو داره و جوابشو بده. دلم گرفته ، امشب می خوام گریه کنم. دلم پر از کمبوده…

    • مائده🤞🏻
      مائده🤞🏻 گفته:

      سلام آبجی گلم
      مطمئن باش یه حکمتی تو کاره به قول داداش تسلیم باش زندگی خودت رو هم با دیگران مقایسه نکن
      راسی ظاهر زندگی اطرافیانت رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن…

    • ...
      ... گفته:

      سلام عزیزم .هیچ وقت نگران نباش من هم مثل تو فکر می کردم …وبه این نتیجه رسیدم وخدا را هر روز شکر می کنم که قبل از خود سازی و دوست شدن با امام زمان ازدواجم سر نمی گرفت خواستگار که می آمد بدون اینه بدونم دلیل ش چیه رد می کردم و همه سرزنشم می کردن چون واقعا اون موقع خودم را خوب نشناختم نمی دونستم چه شخصیتی و رو میخوام بعضی می گفتن دوستات به راحتی انتخاب کردن و الان سر خونه زندگی شون هستن ولی من نمی خواستم زندگی مثل اونا باشه شاید دیگران اون جور دوست داشته باشن ولی من بعد از خودشناسی و خودسازی فهمیدم ازدواج این نیست که فقط اسم یه مرد تو زندگیت باشه و بچه نخوردن وخوابیدن مسافرت رفتن ولذت زود گذر درسته اینها هم اگه برا خدا باشه ودر مسیر خدا باز هم اجر و ثواب داره ولی من زندگی فاطمه وار و علی وار می خواستم گفتم اگه ازدواجم مرا به خدا می رسونه خوب در خدمت هستم اگه نه باز از خدا خواستم جای نداشتن این خواسته نعمتی رو بهم بده که کمبودش رو احساس نکنم پس برا تسلیم شدن واقعا ایمان قوی می خواد نباید ایمان رو از تو زندگی مردم پیدا کنیم خیلی ها هستن بهترین زندگی رو دارن واز لحاظ مالی .زیبایی ،خوش گذرانی و ارتباط با هم همه چیز دارن من دیدم ولی یاد خدا در زندگی شون نیست هر چی می خوان دارن ولی امام زمان رو نمی شناسن اینا خدا باهاشون جور دیگه حساب می کنه شاید از دید دیگران بهترین زندگی رو دارن ولی امام زمان ازشون راضی نیست .بعضی هم واقعا این همه نعمت هایی که گفتم رو دارن ولی مومن واقعی هستن اونها هم خدا باهاشون جور دیگه حساب میکنه …پس وقتی خالصانه با خدا باشی و امام زمان وخواسته ات رو بگی اگه شد بپذیر که خدا بهت لطف کرده و اگه نشد باید تسلیم باشیم دیگه روز قیامت ورو ز حساب خداوند تورو با شرایطی که داشتی می سنجه نه با اون دو خانواده ……اگه گناهی به دلیل مجرد بودنت مرتکب شدی دیگه نمی که خانم فلان و فلان متاهل بودن و این گناه رو نداشتن تو چرا داشتی …و از تو توقع دیگری داره …..🤗

  120. فاطمه جان
    فاطمه جان گفته:

    شب سال نو که گفتی نامه بنویسید با تجسم چیزایی ک میخواهید امسال بهش برسی بنویسید
    من آخرین مورد ایشان تسلیم بودنه ک می‌خوام پایان امسال بهش برسم 😍
    به این نتیجه رسیدم تسلیم بودن از چند جز تشکیل میشه ۱_حسن ظن به خدا۲-کنترل ذهن داشتن ،تو سخنرانی پناهیان کامل گفته
    ۳ توکل قوی
    اینا پیش زمینه تسلیم
    واقعا دلیل اینکه خیلی از ماها تسلیم نیستیم ریشه ای باید حل بشه مثل خودم اینقد از آبروم میترسم که بره دقیقا خدا پدرمادری داده بهم ک با کارهاشون آبرومو می برن خیلی جاها
    دقیقا اون حرفت درسته که خدا براساس شخصیت تو انتخاب می‌کنه چه پدر مادری بده ک بتونم امتحانت کنن و رشدت بدن
    پدرمادری بهم داده ک دست گذاشتن رو ضعفام
    😁😅😂
    من تسلیم بودن شاید واسم سخت تر باشه چون ترسو بار اومدم مدل تربیتم این بوده
    از کلاغ م حتی میترسم اینقد مسخره م میکنن میگن از همه چی میترسی
    اول پایه و ریشه فکری باید حل بشه بعد میرسم به تسلیم چه بخوام چ نخوایم
    یه علما میگف اگر من زن بودم میتونسم پنجاه سال زودتر به این مقام برسم
    و امید دارم همه این تجربیاتی ک شما بهش رسیدید و یک ساله بتونم تو خودم بوجود بیاورم

  121. Soheila
    Soheila گفته:

    سلام. داداش رضا ممنون از این پست عالی. من خودم اعتراف میکنم که تسلیم نیستم و بیشتر مواقع قانون جذبی عمل میکنم. تلاش خودمو میکنم و وقتی نمیشه ، تقریبا به هم میریزم. از تمام این پست اسکرین شات گرفتم که اونقد بخونم که هضمش کنم و بتونم به مرحله تسلیم برسم. فقط یه چیزی رو برام روشن کن؛ وقتی از قدرتی که خدا به انسان داده، صحبت میشه و گفته میشه میتونی با اراده و خواست خودت، در این دنیا کار فوق العاده و شگفت انگیز انجام بدی و به هرچی میخوای برسی و چون خدا دنیارو سرشار از فراوانی آفریده پس حق نداری به کم قانع بشی و تو لایق همه ی آرزوهاتی. این مساله باعث میشه نتونم تسلیم بشم. خواهش میکنم برام بازش کن

      • ۱۳۳
        ۱۳۳ گفته:

        خب واقعا هم همینه خارق العاده ایم ما بی نهایتیم . اما واسه چی باید اینجوری باشیم ؟ با هدفی ؟ اگه هدفو درست کنی اونوخت تسلیم میشی

        البته نا گفته نماند ما تا زمانی اراده داریم ک خدا بخواد . من باید تلاشمو کنم و از خدا بخوام . من از این قدرتم برای رسیدن به اهدافم استفاده کنم اما خدا نتیجرو مشخص میکنه ک تهش چی بشه .

        ما این امکانات و داریم اما نتیجه کارا دست ما نیس
        به قول امام خمینی ما مامور وظیفه ایم نه نتیجه.

  122. fatemeh54
    fatemeh54 گفته:

    سلام داداش رضا و آبجی فاطمه خوبین ؟ حرفهایت بسیار آموزنده و دلنشین بود من حرفهایت را کاملا تصدیق می‌کنم چون مدتی هست به این اعتماد و ایمان رسیده‌ام تا بهش نرسی این حرفها را درک نمی کنی این حرفها را باید با طلا نوشت

  123. خدیجه
    خدیجه گفته:

    سلام داداش رضاپست خیلی خوبی گذاشتین مثل‌همیشه عالیه حرفاتون راستش داداش حرفایی که زدین عین واقعیت ماتوعمل تسلیم نیستیم من خودم شخصن همیشه میگم توکل برخدا وراظیم به رضای اون ولی تا یه مشکلی پیش میادجامیزنم زودیاقهرمیکنم یاشروع میکردم به گلایه وشکایت کردم داداش چندروزیه دوره زیبایی ها ببینیم برداشتم راستش خیلی داره روم تاثیرمیزاره ازشکرگذاری حالم خوبه ارومم ویجورایی دارم تسلیم میشم ازغرنزدنام ازاینکه گله وشکایت نمیکنم پیش خدا دیگه حتی پیش بندگان خدا وازاینکه توشرایط سخت زندگی هستم یجورایی این شرایط پذیرفتم ودارم تلاش میکنم روخودم کارکنم چون واقعان همه چی ربط داره به درون ادم اگه ازدرون حالت خوب باشه وشرایط زندگیت بپذیری وادم قانعی باشه به هرچیزی به نداریت به جایی که هستی به خانواده ای که داری ودیدت نسبت به زندگی عوض کنی کم کم تسلیم میشی داداش من معتقدم نمیشه ادمی که حالش بدباشه ازدرون وداغون باشه یهوتسلیم بشه ولی ادمی که حالش خوب باشه ازدرون کم کم به حکمت خدا پی میبره وناخواسته تسلیم میشه یه جورایی انگار رهامیشه ممنونم داداش واقعان پستتون به وقت بود التماس دعا یاعلی

  124. Som
    Som گفته:

    سلام.با بسیاری از صحبت های شما موافقم.ولی مدتی موضوعی ذهنم مشغول کرده،درسته آدم خواسته ای که داره ولی براورده نمیشه باید تسلیم باشه.ولی وقتی میدونی خودت کار اشتباهی کردی وبراورده نشدن خواستت به خاطر عواقب کار خودت بوده وهر کار میکنی چون زمان اون موضوع گذشته با دعا وثنا هم درست نمیشه وحالا در جبران اون کاراتلاش میکنی تا از راه های دیگه، کار جدیدی ایجاد کنی وراهی باز کنی ولی راهی باز نمیشه،این وضعیت هنوز نتایج اون کاراست که دعات براورده نمیشه(به خاطرخطاهاتکلیفی فراتر طاقت مابر ما وارد میشود بقره۲۸۶) یاحالا وقت امتحان منه وحالا باید تسلیم باشم یاراهی هست که من نمیدونم؟

  125. اسماعیل احمدی
    اسماعیل احمدی گفته:

    سلام داداش رضا،من از افغانستان سایت و مطالب زیباتونو دنبال میکنم،حقیقتا اینی ک میفرمایید تسلیم شدن،،خیلی خیلی سخته و واقعا ایمانی قوی میخواد،که وقتی ب خودم نگاه میکنم،واقعا نمیتونم درک کنم.

    • دعا کن شهیده شم:)
      دعا کن شهیده شم:) گفته:

      سلام…
      شما باید دس از هوای نفس و چیزایی ک بش وابسته هسین بکشین بعد کم کم میتونین تسلیم خدا بشین (البته این نظر خودمه)

  126. zahra
    zahra گفته:

    سلام
    پست به موقعی بود
    مرسی واقعا
    میدونی اولش فکر میکردم اگه به شرایط خودمو وفق بدم ینی پذیرش بدبختی،پذیرش زور، پذیرش سختی و هزارتا چیز دیگه
    ولی با این پست متوجه شدم تسلیم بودن فرای این حرفاست
    تسلیم بودن ینی نگاه دیگه ای به اتفاقات زندگی ینی دریچه امید دریچه نور ینی بفهمی خدا با مشکلات یه راه گذاشته جلو راهت که رشد کنی پیشرفت کنی بفهمی هدف اصلی چیز دیگه ای هست تسلیم بودن ینی پیشرفتای پیاپی
    میخوام از این ثانیه به بعد تمرین تسلیم بودن کنم
    چون با تسلیم بودن میشم یه آدم بااخلاق
    یه آدم مهربون یه آدم با آرامش روانی

    ولی نه

    نباید به نتیجه فکر کنم باید فقط تلاش کنم
    تلاش کنم
    و بفهمم همه چی توی خدا خلاصه میشه
    همه چی دست خداست
    و خودمو از غیر خدا عاری کنم

    بعلاوه خداباشی
    منهای همه میتونی زندگی کنی

    از امام زمان جونم میخوام توی این راه بهم کمک کنه مثل همه مواقعی که کمکم کرده و من متوجه نبودم

  127. ناشناس
    ناشناس گفته:

    سلام
    بعداز۲۳سال تازه میفهمم بعضی جاهابجای اینکه تسلیم باشم لجبازبودم .گاهی شرایط خیلی سخته توی دل مشکلات باشی بخوای تسلیم شی!خیلی جاهام ب خودم گفتم چون دخترم حتماخدامیخوادوتسلیم شم!
    ولی اکثرادخترابهتروزودترتسلیم بودن ویادمیگیرن بیشترم توی خانواده.دخترامظلومم چون بیشتروقتاجزخدا کسی روندارن وبیشترتسلیم خدا.

    • رضوان*
      رضوان* گفته:

      اصلا تسلیم بودن به معنی مظلوم بودن نیست!!!! تسلیم در مقابل همه قویه در برابر فقط خدا سر به زیره.. تسلیم اهل عمل و تلاش در مقابل خدا خودشو هیچ کاره حساب میکنه..اگر در خونه ی حضرت زهرا رو شکستن باید تسلیم میببود و میزاشت بهش ظلم بشه! نه اینکه چنان شجاعتی نشون بده!!!… پرده ننداز روی چیزی به عنوان تسلیم

  128. گمنام
    گمنام گفته:

    سلام آقای داداشی خداقوت و اجرتون با امام زمان

    آقای داداشی من واقعا خیلی خوشحالم که با شما وکانالتون آشنا شدم من تازه باشما آشنا شدم و چندماهی هست عضو کانالتون شدم
    واقعا مطالبتون وحرفاتون عالیه و به دل میشینه همیشه سعی کردم عمل کنم البته من تازه شروع کردم واول راهم به پای شما نمیرسم اما خوشحالم تو همین مدت کم خیلی به پاکی نزدیک شدم
    من آگاهانی تو مرداب گناه اوفتادم فقط خدا منو ببخشه هرروز گریه میکنم دعا میکنم تا بخشیده بشم
    آقای داداشی من ازوقتی باکانالتون آشنا شدم خاستم عضو سایت بشم نتونستم همیشه هم خاستم نظر بزارم و یا تو دوره ها شرکت کنم تو سایت ثبت نام کنم ولی یاد نداشتم هرکار کردم نشد
    برای همین دوره هارو بااینکه تو سایت ثبت نام نکرده بودم خودم باشما همگام شدم و انجام میدادم وخیلی حس خوبی دارم

    پست الانم که درمورد تسلیم خدابودن بود واقعا عالی بود خیلی حس خوبی داشتم وقتی میخوندم واقعا تسلیم خدا بودن سخته من هنوز نمیتونم بگم تسلیم امر خدام اما میخام ازهمین امشب رو خودم کار کنم تا تسلیم خدا باشم

    آقای داداشی شاید مطلبی که میخام بگم همه سایت و یا گروه منو مسخره کنند اما من نزدیک دوساله با شخصی رابطه عاطفی دارم بارها خاستم رابطه رو تموم کنم اما احساس عاطفی و دلسوزیم نذاشت الان امشب میخام اینکار و انجام بدم لطفا کمکم کنید دوستان بهم بگن چطوری

    شاید شما قبلا درموردش صحبت کردید دراین مورد اما من نبودم مطالبتون رو که تازه اشنا شدم باهاتون نخوندم لطفا کمکم کنید میخام پاک شدم
    از همه چیز توبه کردم فقط همین مورد رو بزارم کنار خیلی گریه کردم خیلی اما نتونستم وابستگی عاطفی نذاشت باید چطوری تمومش کنم😭لطفا منو متهم نکنید وکمکم کنید دوستان خاهش میکنم

    • رضوان*
      رضوان* گفته:

      چرا میپرسی. تو دقیقا میدونی باید چیکار کنی!.. فقط از بعدش میترسی. نترس به خدا توکل کن.. خدا همون عاطفه و محبت رو و حتی بیشتر بهت میده… اصل اینه پا رو ترست بزاری و بدون هیچی نمیش ک ضرری بکنی یا اذیت بشی.. کسی ک با خداس اذیت نمیشه

  129. تابیکران
    تابیکران گفته:

    سلام
    خیلی ممنون
    تو کانال حرفاتونو کامل خوندم
    تسلیم میشم فقط سخت هس برام ،خدایا بهت ایمان داشته و دارم خداجون خودت نتیجه اشو خیر بود برام درستش کن به وقتش
    امیدم اول خدا بعد امام زمان(عج) هست
    صبر نتیجه اش آرامش هست
    خدای راضیم به رضای خودت ،هر روز تلاش می کنم بیشتر تسلیمت بشم

  130. الی
    الی گفته:

    من متاسفم درست متوجه نشدم! تسلیم بودن یعنی بیخیال بودن؟ وقتی میگین همه چی حکمته و نباید نگران باشیم یعنی قانونا نباید نگران بچه باشیم ک بره تو کوچه ماشین بزنه بهش خودتونم گفتید. پس یعنی ولش کنیم بره؟ اگه دزدیدنش اگه واقعا خدایی نکرده اتفاقی افتاد در حالی که همه بهمون میگن شما ته بیخیالی هستید ما چکار کنیم بگیم حکمت بوده؟ من شاید منظورتونو اشتباه گرفتم و امیدوارم بهتون بر مخوره اما خیلی وقتا نمیشه تسلیم بود! حرف مردم برام مهم نیست اما درسته که من بگم:بزار بچه بره بازی کنه بابا چی میشه مگه؟ عه ماشین زد بهش؟ اشکال نداره حکمت بوده. عه فلج شد؟ عه مار نیشش زد؟ ببینید من واقعا نمیخوام توهین بشه بهتون حرفتون خیلی محترمه برام خیلی… اما منظور دقیقتونو از این که تسلیمِ تسلیییییییییییییم باشیم نمیفهمم🤷🏻شرمندم اما سوالم بود بنظرم پرسیدن بهتر از برداشت اشتباه داشتنه. اگه برداشت من اشتباه باشه ممکن بود بعد ها زیادی پشیمون شم بهتر دیدم بپرسم!
    😊🤞🏻

  131. یا فاطمه الزهرا (علیه السلام)
    یا فاطمه الزهرا (علیه السلام) گفته:

    سلام داداش .حرفات سخنان خدا بود با من و بچهای سایت . نمیخوام سر خودمو کلاه بزارم تو عمرم هیچ وقت تسلیم نبودم مگر اینکه گیر کردم . این روزا یه تفاوتایی کردم ولی هنوز تسلیم کامل نیستم . اینکه همیشه تلاشی نکردم رنج امد به استقبالم و تغییرم داد . کلا میدونم خدا داره تربیتم میکنه. میبترسم شرمنده تر از اینی هستم بشم . به حرفات نیاز داشتم ممنونم . میترسم بیشتر بگم اوضاعم فرق کنه فقط داداش راهت رو دارم میرم فقط یکم کند تر مثل لاک پشته حرکتم . دعامون کن

  132. زینب
    زینب گفته:

    سلام داداش عالی بود پستت راس میگی اکثر ماها دم از تسلیم بودنمون فقط شعاره خودم سر مسئله خونه گرفتن خیلی گیر دادم الان تسلیمم و الحمدالله ذهنم آروم جالبه سر مسائله ازدواجمم مثل شما بودم یعنی واقعا داشتم روانی میشدم ولی پارسال تو جنوب واقعا تسلیم شدم و سپردم ب خدا و ائمه اطهار و شهدا جالبه الحمدالله مسئله ازدواجمم حل شد ب فضل الله…داداش با آبجی فاطمه منو خیلی دعا کنید من نه همه ما رو

  133. Zsm13
    Zsm13 گفته:

    تسلیم بودنم کامل نبود
    دوست دارم تلاش کنم و از الله میخام یاری بهم برسونه
    دست داداش گلم درد نکنه عاقبت بخیر شی

  134. ...
    ... گفته:

    سلام. داداش رضا من خودم اعتراف میکنم که تسلیم نیستم و بیشتر، قانون جذبی عمل میکنم و تلاشمو میکنم اما وقتی نمیشه، تقریبا به هم میریزم. مطالبی که گذاشتی کانال در مورد تسلیم خوندم و حتی اسکرین شات گرفتم که همش بخونم و یادم نره، تا عادتم بشه. فقط پست آخری که خیلی جالب بود وطولانی هم بود داشتم میخوندم که سیو کنم اونم شما حذف کردی. لطفا دوباره میذاری؟

    • رضوان*
      رضوان* گفته:

      میدونی چرا بهم میریزی… برای اینکه نمیدونی دقیقا اون چیز رو واسه چی میخوای.. ریز بهش فکر کن واقعا واسه چی اون چیزو میخوای. و بعد به ارتباطش با خدا فکر کن

  135. دخترک
    دخترک گفته:

    سلام داداش رضا من تو خیلی ازمسائل تسلیم رضای خدا میشم و کنارمیام. فقط به جز چهره م
    چون صورتم خیلی جوش داره و داغونه و بارها بخاطرش کنایه و حرف بدشنیدم خیلیم دکتررفتم اما الان یکساله بی خیال شدم و میگم ولش کن اما داره رو اعتمادبه نفسم تاثیر میزاره و داره خیلی اذیتم میکنه میشه لطفابهم بگید اینو چطورتسلیم امرخدا بشم و آروم بشم؟؟

    • خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن
      خدایا اول پاکم کن بعدش خاکم کن گفته:

      سلام.. یه چیزیو میخام بهت بگم اونم اینکه اگه تسلیم نباشی هیچوقت راه درمانی هم برات پیدا نمیشه!!.. اینو مطمعن باش..خودم دقیقا تو همین مسیله عین تو مشکل داشتم.. اعتماد بنفسم افتضاح.. هرچی دارو هم استفاده کردم هیچی..تازه من یه بیماری بزرگتر از این هم دارم.. اما یه بار وقتی واسه درمان همین بیماریم برا بار چندم رفته بودم حجامت , تو راه که داشتم بر میگشتم از مطب , یه ندایی تو گوشم گفت عه اگه ایندفه هم نشه چی ؟؟ همه زحمتا پرررر.. ای وااای اونوقت دیگه میخای چیکار کنی؟ دکترم که گفته اگه اینبار جواب نده دیگه هیچ راهی نیس.. همینکه اومدم نا امید بشم یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: خب نشد که نشد! من که کم کاری نکردم.. حداقل شرمنده ی خودم نیستم که بگم چرا تلاشی نکردم.. خدا خودش شاهده من چقد به این در و اون در زدم.. خب اگه خیرم بود میشد دیگه.. خدا بد منو نمیخاد که.. حتما یه درسی تو این قضیه هست… یا اصن دلش خواسته من اینجوری باشم , حرفی داری؟ دزرسته من از حکمتش خبر ندارم اصلا ولی مگه مهمه دونستنش؟ مهم اینه که میدونم حکمتش هرچی که هست چیز بدی نیست.. بعد خاطراتی اومد جلو چشمم که چقد پیش اومده بود خدا با حکمتش جلوی ضررهایی که خیر میدیدمشون رو گرفته بود تا آسیبی نبینم.. ….بعد ادامه دادم: یادته ؟ با اینکه وقتی خواسته ات رو نمیداد خیلییییی غر میزدی بهش و بد اخلاقی میکردی اما بازم حاضر نشد چیزیو بهت بده که برات بد بود..حالا بگو میتونی عاشق همچین خدایی نباشی؟ میتونی برا همچین خدایی چرا بیاری؟ … اونموقع آرامش عجیبی به دلم وارد شد .. کل راه تا خونه رو گریه کردم .. و باورت میشه؟ اون درمانم جواب داد😍😍.. گرچه هنوز کامل خوب نشدم اما سرشار از امیدم.. آرامشی که تسلیم بودن به آدم میده رو با تموم وجودم حس کردم و دلم میخاد همیشه تجربش کنم.. تو قضیه صورتم هم تصمیم گرفتم تسلیم باشم.. سختم بود اما خودمو مجبور میکردم تو آینه به خودم نگاه کنم.. کم کم شروع کردم به حرف زدن با خودم.. خودمو دلداری میدادم بابت برخورد بقیه وذهنمو فقط متوجه خدا میکردم.. به خدا میگفتم خدایا اینا بنده های تو ان ظاهر منو میبینن و شاید یه چیزی هم بگن این مهم نیس اما خدایا تو آلودگیهای باطن منو می بینی!! من نمیخام دل تو شکسته شه با دیدنشون .. و سعی میکردم گناهامو ترک کنم.. از خدا میخاستم مردمی که کنایه میزدن بهم رو ببخشه . ازش میخاستم که کمکم کنه به خودش اعتماد کنم نه خودم.. و کم کم چون با اعتماد به خدا جلو میرفتم نظر بقیه برام مهم نبود .. ایمان پیدا کردم دلها دست خداست چون کلی دوست پیدا کردم و کلی روابطم با همه خوب شد.. همراه همه این اتفاقا تمام درمانهایی که قبلا جواب نمیداد جواب داد و خیلیییی صورتم خوب شده.. ولی میدونی اگه صورت من این عیب رو نداشت من شاید هیچوقت خودمو پیدا نمیکردم و مث خیلیای دیگه به این و اون وابسته بودم یا بخاطر زیبایی دنبال خلاف میرفتم یا دوستای واقعا با معرفت پیدا نمیکردم .. شاید هیچوقت معنی تسلیم بودن رو نمیفهمیدم شاید هیچوقت نمیفهمیدم وجود خدا تو زندگی چقد با ارزشه و خیلی چیزای دیگه .. و شاید اینجا بود که معنی این بیت رو فهمیدم:
      یک عمر هر دردی بهم دادی حس میکنم عین نیازم بود..

      پس تو هم بیخیالش نباش پیگیرش باش ولی تسلیمم باش.. حتما درکنارش کتاب بهترین نسخه خودت باش داداش رضا رو بخون تا با خودت دوست باشی همینجوری که هستی.. و بدون عامل این جوشها خیلی وقتا استرس و نگرانیه چون مزاج آدم رو میریزه به هم.. یه سر به دکتر طب سنتی هم بزن اگه نرفتی.. من رفتم پیش دکتر طب سنتی تا جواب گرفتم.. تغذیه ام هم درست کردم.. باقدرت وایسا و تلاش کن محکککم.. خدا کمکت میکنه.. مث همیشه .. یادته که؟ 😉یا علی✋

    • ستایش
      ستایش گفته:

      سلام دوست گلم عزیزم من هم مدت چند سال مشکل تو رو داشتم در صورتی که اطرافیانم همه پوست صافی داشتن اما سعی کردم بی توجهی کنم و می دونم که ان شاءالله خدا هوای ما رو بیشتر خواهد داشت چون چیزی کمتر از بقیه داریم و اینکه بعد از مدتی خوب می شه شک نکن من هم بعد از حدود ۸سال الان پوست صورتم داره خوب می شه شکر خدا و اینکه آدم ها اگه قراره ما رو بخوان باید به خاطر خودمون بخوان پس به حرف اون آدم های سطحی نگر زندگیت اصلا اهمیت نده چون واقعا ارزشی نداره
      موفق باشی گلم

    • هاجر
      هاجر گفته:

      سلام آبجی حالت خوبه؟
      اصلا به متخصص طب سنتی مراجعه کردید که ببینید طبعتون چیه و طبق طبعی که دارید غذاتون رو اصلاح کنید؟؟
      این موضوعی که گفتم ۱۰۰ درصد نتیجه میده…
      حتما پیش یک متخصص طب سنتی مجرب که بقیه شناخت دارن ازش، برید.

  136. Zsm13
    Zsm13 گفته:

    تسلیم ام فهمیدم قبلا نبودم ینی پنجاه پنجاه ولی الان سعی میکنم تسلیم باشم
    تلاشمو میکنم
    از الله میخام کمک کنه و راهنمایی بهم برسونه

  137. فرشاد
    فرشاد گفته:

    سلام داداش من تمام این ویژگی ها که گفتی رو دارم و همه این کارارو هم میکنم ولی نمیدونم چرا دلم اروم نیست و همش مضطربم با این که میدونم خدا همش مراقب من هست و مواظبم هست ولی بازم نگرانم و استرس دارم هرچی ام تلاش می‌کنم باز نگرانم میگم نکنه بعدش خراب کنم