چرا داداش رضا توبه کرد

سایت داداش رضا توبه

سلام دوستان خوبم. داداش رضا هستم  و میخوام خودمو کامل براتون معرفی کنم تا بیشتر با هم اشنا بشیم.من رضا هستم و اهل شمالم و متولد ۱۳۷۱ هستم.(اردیبهشتی ام)من تو یه خونواده ای به دنیا اومدم که وضع مالیمون بد نبود . اما متاسفانه به شدت از همون بچگی تنها بودم و زیاد بهم توجه نمیشد.همین تنهایی باعث شد من از همون کودکی با خلا عاطفی بزرگ بشم …
هیشکی دوستم نداشت و متاسفانه به همین دلیل تو دوران نوجوونیم همه کار میکردم که دیده بشم و کلی هم دوستای منفی و هفت خط داشتم.
وقتی ۱۶سالم شد به سمت دوستی با جنس مخالف کشیده شدم و تو کلاس همیشه سرم با گوشی گرم بود …
بعدها عادت داشتم بعد مدرسه برم دنبال دوست دخترم و کلا مسیر زندگیم از ۱۶ سالگی رسما کج شد…
من روند کج رفتنم آهسته آهسته بود و یهویی نبود ولی دیگه از ۱۶ سالگی افتاده بودم رو غلتک…
از فیلم پورن و خودارضایی و شماره دادن بگیر تا شب نشینی و … اوج این کارهام ۲۰ سالگیم بود.
وقتی ۲۰ سالم شد همش لب دریا بودم وکلی هم دختر دورم بود که مدام بیرون میرفتیم و همه چی برام عادی بود. کلا غرق شده بودم… عقلم کار نمیکرد اصلا… !
تا اینکه یه بلا سرم اومد و نتیجه تموم کارهای بدمو دیدم.تموم گناه هام و تموم اشتباهاتم عقوبتش تو همین دنیا برام پدیدار شد و شبو روزم شده بود گریه و کما…به پوچی کامل رسیده بودم .
شبا تا صبح استرس داشتم و میرفتم تو سجده و میگفتم خدایا نجاتم بده . غلط کردم اشتباه کردم خدایاجانم در خطره…کمکم کن.
اصلا پیشینه مذهبی نداشتم اما چون محرم بود میرفتم هیئت و کلی گریه میکرد.ولی واقعا نمیدونستم امام حسین کیه …
ولی من واسه خاطر دل خودم میرفتم هیئت و کلی گریه میکردم.
واقعا  از خدا میخواستم کمکم کنه … به هیچکس غیر خدا امید نداشتم … واقعا نمیدونستم چرا به خدا حرفامو میگفتم اصلا چرا من خدارو صدا میزنم! من که این همه گناهکار بودم! ولی چاره ای نداشتم…جز خدا کسی نمیتونست کمکم کنه.عین کسی بودم که داره تو دریا غرق میشه و با اینکه بی دینه اما هی یه حس پنهانی رو صدا میزنه و میگه کمکم کن…
به خدا گفتم : خدایا چرا جوابمو نمیدی ؟
بعد یه حسی بهم گفت :
هی رضا ؟
تو برای خدا چکار کردی که حالا خدا برات کاری کنه؟

منطقی بود…
بخاطر همین تصمیم گرفتم رضایت خدارو جلب کنم…
تصمیم گرفتم پوست بندازم و خودمو از صفر تغییر بدم. نمازمو شروع کردم.این تصمیم رو تاریخ ۱۳۹۳/۵/۱۹ گرفتم و از اون تاریخ به بعد بود که از دیدن ماه و خورشید و ستاره گریم میگرفت و میگفتم : اینارو کی درست کرده ؟
انگاری از خواب بیدار شده بودم و تازه میدیدم یه سری از چیزارو…
تصمیم گرفتم قران رو جدی بخونم

نکته

اون روزا یه حسی همش بهم میگفت: رضا ؟ تو به زودی پاک میشی و خیلی هارو به پاکی دعوت میکنی…

اون روزا به شدت احساس گناه داشتم…به خودم سیلی میزدم و سرمو میزدم به دیوار و خودزنی میکردم.همش میگفتم رضا تو گند زدی… رضای اشغال عوضی تو نباید این کارو میکردی و باز شروع میکردم به زدن خودم . یه بار انقدر خودمو مشت زدم که بعدش از هوش رفتم.

تهوعی باید تحولی شاید

انگاری تازه عقلم کار میکرد… همش کارای اشتباهم برام مرور میشد و بهم استرس میداد.
رفتم دفتر خریدم و خاطرات هر روز خودمو مینوشتم…کارم شده بود گریه کردن و شب تا صبح استرس داشتن.
اما ته دلم یه صدایی مدام بهم میگفت :
رضا یه روز تموم میشه…ادامه بده..کم نیار…گریه کن اما گام بردار
این صدا همیشه باهام بود…یه صدایی که خیلی ضعیف بود اما من نجواهاشو میشنیدم…
دیگه تصمیمم جدی شد !
انگاری دوباره متولد شدم ! شدم یه رضای متفاوت و جنگجو!
کلی در خودم خلا به وجود آوردم…زدم به سیم آخر !
دوستامو گذاشتم کنار و با تموم دوست دخترهام کات کردم و سیم کارت هامو شکوندم… فیلم پورن رو ترک کردم و قول دادم دیگه با ماشین نرم بیرون.نماز اول وقتمو شروع کردم و تلاشمو میکردم که خودارضایی و فیلم پورن رو ترک کنم.
هدف ریزی میکردم و به خودم پاداش میدادم.چون تو شوک عصبی بودم برای خدا نامه مینوشتم و میذاشتم رودخونه…
من بابام جانباز اعصاب و روانه و دو سال عراق اسیر بوده.
از همون بچگی تا همین الان مدام داد میزنه و اعصاب درست سرمون نداره…تو اون روزا بابام خیلی با کاراش بهم استرس میداد ولی من کم نمیاوردم.
بابام خیلی بی اعصابه.از بچگی منو با کمربند میزد و یه بار هم سمتم آجر پرت کرد و اگه جا خالی نمیدادم میخورد به سرم و درجا کشته میشدم . بیشتر بخاطر اعتیادشه که اینجوریه . اصلا هم منطق و استدلال نداره. اون موقع ها همیشه با استدلال های سطحیش باعث آزارم میشد.

همیشه میگفتم خدایا تو کمکم کن به خدا یه روزی تمومشو جبران میکنم.حاجت هامو از خدا میخواستم از ته عمق وجودم میخواستم تغییر کنم و از خدا هدایت میخواستم.
میگفتم خدایا من بخاطر کمبود محبت تو لجن رفتم.
خدایا غلط کردم خداااااااااااااااا
خدایا کمکم کن و دستمو بگیر میخوام هدایتم کنی …
چون واقعا پشیمون بودم و خدا از اسرار دل بنده هاش آگاهه استارت هدایتم زده شد و از تاریخ ۱ مهر سال ۹۳ تا همین الان رگباری و پی در پی داره هدایتم میکنه و من قشنگ دارم خدارو تو زندگی حسش میکنم. دلیل اصلی هدایت شدن منم این بود :
واقعا میخواستم تغییر کنم و حرفم کشکی نبود.
میرفتم کلی کتاب میخوندم و مطالعه میکردم و زندگی نامه تموم آدمای موفق رو میخوندم تا الگو بگیرم و خدا هم همیشه کمکم میکرد و همیشه آدم هایی وارد زندگیم میشدن که انگاری رسالت زندگیشون این بود که دست منو بگیرن !
تموم تلاشمو کردم که حق الناس هامو جبران کنم و تموم فیلم های پورن رو از تو سیستم و گوشی پاک کردم و هر چی عکس و خاطره از کسی نداشتم .
در طول این مسیر خیلی شکست میخوردم اما پا میشدم و ادامه میدادم.
میدونی چرا ؟
چون من از اون رضا بدم میومد و حال منو بهم میزد ! حاضر بودم بمیرم اما دیگه مثل اون رضا نباشم.
بالای ۱۰۰۰ بار شکست خوردم…بالای ۵۰۰ بار گریه کردم…۱۰۰ بار کم آوردم و ۱۰ بار با خدا بحثم شد ولی کم کم همه چی برام تغییر کرد…
این چیزی که الان میخوام بگم مربوط به تابستون سال ۹۴ میشه.
یه اتفاقات عجیب در من افتاد…
همه متوجه یه تغییر بزرگ در من شدن و اون نفوذ کلامم بود. اصلا حرف که میزدم همه میگفتن حرفام خیلی پخته شده . تیپم فشن بود و هنوزم تو خیابون تو چشم بودم اما کلامم نفوذ داشت. حرف که میزدم همه میگفتن : تو چرا اینجوری حرف میزنی؟ خیلی عجیب شده رفتارت… چقدر حرفات عمیقه ! حرفات به قیافت نمیخوره… حرف که میزدم توش اسم خدا بود… خدارو یه جور دیگه حس میکردم. درسته هنوزم پدر سوخته بازی داشتم اما عامل به حرفام بودم… به دانسته هام عمل میکردم.
وقتی سخنرانی گوش میکردم و کتاب میخوندم هر چی یاد میگرفتم رو عمل میکردم… کم کم خدا اون خلاء هایی که بخاطرش به وجود آوردم رو با چیزای خوب پر کرد و رسما لذت های زود گذر من تبدیل به لذت های عمیق شده بود و عاشق خدا شده بودم.
مدل مو و تیپمو درست کردم و دور تموم لذت های آنی و سطحی رو خط کشیدم… بابام هم بهم احترام میذاشت و دیگه تحقیرم نمیکرد.
وقتی دل خدارو به دست آوردم خدا مهر منو تو دل همه گذاشت.
اما این کل ماجرا نبود.

قلمم نفوذ داشت. وقتی مینوشتم و میدادم کسی بخونه میگفت اصلا بهت نمیاد این چیزا… مثلا کتاب راز کنترل شهوت که جزو اولین کتابهامه انقدر دلی بود که هر کی میخوند میگفت این همون چیزیه که من دنبالشم! خیلی راحت میتونستم مطالب ناب روانشناسی رو با معارف دینی تلفیق کنم و یه راهکار خوب و کاربردی براش پیدا کنم.کسایی که کتاب های راز کنترل شهوت و بهترین نسخه خودت باش رو خوندن تایید میکنن چی میگم.

در تموم این چند سال اتفاقات نبود که منو هدایت میکرد بلکه الله بود.
من خیلی تو گناه بودم و کج روی هام انقدر زیاد بود که کسی جز خدا نمیتونست کمکم کنه.وقتی اون شب با اشک و گریه از ته عمق وجودم ازش خواستم دستمو بگیره خدا بهم بد و بیراه نگفت و فحشم نداد.خدا منو دعوا نکرد و نگفت برو باهات قهرم. خدا گفت بیا من خیلی وقته منتظرت بودم.
میگفتم خدایا از هر کی کمک میخوام حرف از جهنم و عذاب میزنه ولی کار من از این چیزا گذشتست.کمکم کن .خدا گفت تو حرکت کن من به قدم هات برکت میدم و کمکت میکنم.
منم مثل یه مرد پا شدم و شروع کردم به خودسازی .
برای تک تک کار ها و عادت های بدم وقت گذاشتم و یک به یک رفتم دنبال راه درمونشون و چیزی که خیلی به من تو این مسیر کمک میکرد ایده های جدید و تاپی بود که خدا بهم الهام میکرد… خیلی خوب میتونم مشکلاتمو حل کنم.
شهریور سال ۹۳ تصمیم گرفتم تموم تجربیات خودمو در مسیر خودسازی با بقیه به اشتراک بذارم و سایت چهل توبه زدم که بعد هاش داداش رضا …
در کمال تعجب دیدم بازدید سایت همش داره روز به روز بیشتر میشه و از اونجایی که پست هامو با دل و صادقانه مینوشتم خیلی ها منو داداش خودشون میدونستن و بعد ها اصلا معروف شدم به داداش رضا.
در طول این ۴ سال سه بار تصمیم گرفتم سایت و کانال تلگراممو پاک کنم و آخرین باری که این کارو کردم برمیگرده به آبان سال ۱۳۹۵ که یهو سایت و کانال رو کاملا پاک کردم و تصمیم نداشتم برگردم.
رفتم پی کسب و کارم و برا رشد کسب و کارم کلی برنامه ریختم.
اما…
اتفاقی که افتاد این بود که کلی ایمیل برام میومد و از دستم همه ناراحت بودن…میگفتن چرا رفتی مارو دلسرد کردی با این کارت داداش …
با اینکه واقعا قصد برگشت نداشتم اما رفتم استخاره کردم و فهمیدم انگاری یه رسالتی دارم و باید در این مسیر به خیلی ها کمک کنم…
چون تجربه دارم و این تجربم به جوونای همسن خودم خیلی کمک میکنه…
وقتی بعد از یه هفته برگشتم و پست تولدی دوباره گذاشتم با اینکه سایت قطع بود اما کلی نظر اومد و مشخص بود که بچه ها تو این یه هفته که سایت قطع بود اما بازم سر میزدن.
بعد ها برای خودم رسالت تعریف کردم و گفتم :
دلیل اصلی اومدن من به این دنیا اینه که اولا پاک باشم و دوما خیلی هارو به پاکی دعوت کنم.
از اون روز به بعد موفقیت هام شروع شد.
مثلا یکیش این بود که
تونستم در کمال تعجب همه تو سال ۹۶ کار افرین برتر استانمون بشم و بعدشم تونستم یه خونه و ماشین خوب بگیرم و کلا زندگیم دگرگون شد و پیش مادرم سر افراز شدم.دست به سنگ میزدم طلا میشد…
همشم بخاطر این بود که تونسته بودم خدارو از خودم راضی کنم.واقعا تلاش میکردم…واقعا…

تواین ۴ سال پای حرف و گریه بیش از ۱۰۰ هزار نفر نشستم … همه مدل آدم تو این چهار سال دیدم و  میشه گفت کاملا پخته شدم و تونستم از تک تک تجربیاتشون در مسیر خودسازی استفاده کنم.
بعد ها از شبکه دو و سه از من دعوت شد. (برنامه ماه عسل و لاک جیغ تا خدا )
که تو برنامه لاک جیغ حضور پیدا کردم و خیلی ها از صداقت و راست گوییم خوششون اومد بود
میتونید ببینید

داداش رضا در برنامه از لاک جیغ تا خدا

همین…
حرفام تموم شد …
اگه از من بخوای یه چیزی بشنوی اینو میگم :
اولا با خودت صادق باش.هیچی بهتر از صداقت نیست…به خودت دروغ نگو. دوما کتاب بخون و کسایی که این مسیرو طی کردن حرفاشونو بخون تا تجربه رو تجربه نکنی و هیچ وقت تو این مسیر کم نیار.چون شهامت به معنی نترسیدن نیست!
شهامت یعنی : بترسی ولی گام برداری …
دوستان خوبم ؟
یه سوال ازتون دارم. واقعا به نظرت شرط اصلی اینکه آدم تغییر کنه چیه ؟
به این سوالم فکر کن و پاسخ بده.
مرسی خوندیداداش رضا ❤️

دیدگاه ها غیر فعال است.

1230 پاسخ
« دیدگاه های قدیمی تر
  1. فاطمه السادات⚘
    فاطمه السادات⚘ گفته:

    سلام…
    داداش من یکی از حفر های عمیقمو پیدا کردم …
    من خیلی تنهام،تکیه گاه ندارم،کسی مدافع من باشه،حمایتم کنه ….
    هیچ وقت تو زندگیم کسی رو نداشتم که بهش تکیه کنم همین مسئله خیلی اذیتم کرده ومیکنه…
    شاید کارامو خودم انجام بدم اما همش دنبال یه تکیه گاهم اما دیگه نگیخوام منتظر یه تکیه گاه باشم ….
    از انتظار،پیر شدم…
    میشه بگی این حفرمو چه جوری پوشش بدم؟
    لطفا جوابم بعده فقط تایید نکن🙏

  2. ی آدم
    ی آدم گفته:

    شرط اصلی ک ی آدم تغییر کن…..نمیدونم مدت هاس به این سوال فک میکنم اما هیچ جوابی براش ندارم ب نظرم معنیش خیلی بزرگ ،درکش برام سخت همین…

  3. زهـࢪا
    زهـࢪا گفته:

    سلام آقای داداشی
    خوش به حالتون دعا کنید منم مثل شما در راهم ثابت قدم بشم. من متأسفانه خیلی از وقتم رو تلف میکنم. خیلی دوست دارم مفید خرج کنم و ترک گناهم کنم

  4. سربار ظهور
    سربار ظهور گفته:

    سلام شاید خنده دار باشه ولی به نظرم شرط اصلی عاشق شدنه عاشق که بشی میفتی روغلتک تغییر! منظورمم این عشقای دوهزاری کوچه و بازارنیستا یه عشقی از جنس عشق داداش رضا به خدا و اهل بیت علیهم السلام!

  5. حانیه
    حانیه گفته:

    سلام داداش
    راستش یه چالشی داریم که یجورایی مرتبط هست با نون داغتو نشون گشنه نده..
    ان شاء الله داریم یه اتحاد درست میکنیم توی پیام رسان روبیکا..
    میخواستم ببینم میتونین همکاری یا راهنمایی کنین؟

  6. حانیه
    حانیه گفته:

    سلام داداش
    راستش یه چالشی داریم، مرتبط هست با همین نون داغتو نشون گشنه نده..
    میخواستم ببینم میتونین همکاری یا راهنماییمون کنین؟

  7. کمکم کن 😖
    کمکم کن 😖 گفته:

    سلام چطوری خود….. و فیلم های …… و ترک کردین اگه میشه بگین لطفا .
    من هر کاری میکنم نمیشه و همش میرم سمتش

    راستی خوش به حالت خیلی معروف شدی و هر ثانیه داری ثواب میبری کاش منم بتونم 🙂

  8. دختر چادری
    دختر چادری گفته:

    راستش الان که داشتم کتاب نون داغتو نشون کسی نده رو میخوندم جلد دومش و همچنین پیام های توی کانال تلگرام یه فکری به سرم زد داداش رضا رشته من یه جوریه که هر شغلی برم با نامحرم تماس دارم چون کارم درمانه و شغلی که عاشقش هستم و دارم براش تلاش میکنم پزشکی هست و تقریبا بیست و چهار ساعت هرنوع آدمی رو قراره ویزیت کنم به نظر شما چیکار کنم؟یکم افتادم تو فکر ،چطور میشه هیچ گناهی مرتکب نشم

  9. یا حسین (علیه السلام)
    یا حسین (علیه السلام) گفته:

    سلام داداش من از ۱۲ سالگیم بیماری روحی روانی گرفتم اختلال دو قطبی و دارو مصرف میکنم میشه برای کسایی که بیماری روحی دارنم حرف بزنیم ینی چون ما مشکل روانی داریم خدا نگاه مون نمیکنه ؟ چطوری صبرم زیاد بشه وقتی مایه مغز ندارم چیکار کنم البته همیشه میگم خدایا شکرت ولی راه حل بگید لطفا یکم اطلاعات بدین ممنون

  10. Miss Elii
    Miss Elii گفته:

    خود ادم به این نتیجه برسه ک اونی ادم قبلی کافی نیست و فراتر از انچه هست انتطار داره از خودش

  11. زینب
    زینب گفته:

    سلام داداش رضا
    الله اکبر داداش یه فیلم ای هست درباره اینکه زمانی که امام زمان ظهور کنه چی میشه من که به وجد اومدم😍
    اما ممکنه من نباشم😔
    داداش همه باید این فیلم و ببینن
    من کجا برات بفرستمش
    وای به خدا من گریم گرفت😔

  12. نور
    نور گفته:

    سلام داداش رضا ترجمه صوتی که چندروز پیش لینکشو تو کانال گذاشتید میخوام الان هرچی رو لینک میزنم میاد رو این صفحه وترجمه صوتی نداره

  13. ZAHRA.R
    ZAHRA.R گفته:

    سلام.داداش رضا چطوری کارای گذشتتو فراموش کردی بعدتوبه؟عذاب وجدان نداشتی؟توذهنت مرورنمیشد؟
    من خیلی تواین جریان مشکل دارم.لطفا راهنماییم کنید.

  14. شهید محسن حججی
    شهید محسن حججی گفته:

    سلام داداش رضا
    دستتون درد نکنه دیروز اون دوره صلوات هزار تایی رو گذاشتید…
    دیروز هزار تا صلوات رو فرستادم
    خیلی فاز داد
    خدایی میگم،خیلی حال داد
    خیلی خوب بود..
    پاک شدم خیلی کیف کردم
    من تاحالا هزار صلوات نفرستاده بودم
    بار اول بود
    همش صد تا دویست تا صلوات می‌فرستادم
    الانم انشالله میخوام باز هزار تا بفرستم
    انشالله به حق این شب عزیز،همه و همه حاجت بگیرن…
    داداش،برای مام دعا کنید
    میرید حرم حتما دعا کنید تا امام رضا بطلبه

    اجرتون با سر بریده ی حسین🌺

  15. امیر
    امیر گفته:

    سلام داداش رضا
    من یک پسر ۱۶ ساله هستم و دارم قبطه شما رو میخورم که خیلی به خدا نزدیک شدید، با خودم فکر میکنم که میشه یه روزی منم تقرب به درگاه الهی برسم😔
    راستیتش منم گناه میکردم، توبه میکردم، اما باز گناه میکردم، و دوباره توبه میکردم. 😔
    من خیلی دوست دارم که نمازم رو اول وقت بخونم، و خیلی خیلی سعی میکنم، اما متاسفانه بعضی اوقات شکست خوردم😔😔😔😔😭
    ولی دوباره به خدا توکل کردم و پا شدم.
    اما این درس های لعنتی بعضی اوقات نمی‌ذارن، و عهد بستم که هم و غمم نماز اول وقت باشه تا دل مولایم مهدی و خداوند رو خوشحال کنم.
    داداش شما که این قدر پیش خدا عزیز هستید
    لطفاً برای منم دعا کنید که بیشتر به خدا و اهل بیت برسم، از تمامی دوستانی که پیام من رو خوندن رو همین خواهش رو دارم.
    از یک طرف هم خدا رو شکر میکنم که همین یه خورده نور ایمان رو دارم توی این جامعه وگرنه به فساد تبدیل میشدم
    الحمدلله
    الحمد الله
    الحمد الله
    شکر الله
    شکر الله
    شکر الله
    الهی العفو😭
    الهی العفو😭
    الهی العفو😭

  16. دختر چادری
    دختر چادری گفته:

    سلام داداش رضا، من ی دختر پونزده سالم ک تازه چادری شدم و بابت این موضوع مادرم و خاله هام و برادرم خیلی اذیتم می‌کنن و تشویق میکنن که برش دارم اما من قبلا همش مانتوی جلو باز تنم بود تیپ های مختلف و رنگی رنگی ، دوازده سالم که با یه پسر دوست شدم و اولش هیچی هیچی بعد ها عکس بی حجاب براش میفرستادم و کم کم داشت پرده حیا و عفت کامل برداشته میشد ک دونستم دارم خودمو بدبخت میکنم و خودمو کشیدم بیرون و با هیچ پسری دیگه دوست نشدم و حرف نزدم و کاملا ضد پسرا شدم و دیگه احساس آزادی میکردم ضد حجاب بودم ب زور روسری سرم بود تا امسال ک ی اتفاقاتی افتاد ک کامل کامل تنها شدم و از دوستای صمیمیم ک از وقتی خودمو شناختم باهاشون بودم جدا شدم و ب خودم اومدم ولی پایبند نیستم خیلی از نماز هام قضا میشه خیلی وقتا اون پسر رو چک میکنم بهش فکر میکنم و خیلی رو درسم هم تاثیر داره روی روحیم و اخلاقم لطفا بهم ایمیل بدین و کمکم کنین

    • دختر چادری
      دختر چادری گفته:

      داداش رضا، لطفا بگین چطوری میشه نظر اطرافیانو راجب به حجابم در نظر نگیریم ، و برام مهم نباشه، و هر روز گریم نندازن؟؟ درضمن هیچکس منو به خاطر شرایطی که دارم درک نمیکنه، عصبانی که میشن کلی بهم حرف میزنن و اذیتم میکنن، و من خیلی جلوی خودمو میگیرم که عصبانی نشم و چیزی نگم چون اگه عصبانی بشم هر چی از دهنم در بیاد میگم، ولی وقتی جلوی خودمو میگیرم عصبانی نشم بعدش یه حالت افسرده پیدا میکنم اون افراد بیشتر پدر و مادر و خانواده ی خودمن

        • دختر چادری
          دختر چادری گفته:

          راستش الان که داشتم کتاب نون داغتو نشون کسی نده رو میخوندم جلد دومش و همچنین پیام های توی کانال تلگرام یه فکری به سرم زد داداش رضا رشته من یه جوریه که هر شغلی برم با نامحرم تماس دارم چون کارم درمانه و شغلی که عاشقش هستم و دارم براش تلاش میکنم پزشکی هست و تقریبا بیست و چهار ساعت هرنوع آدمی رو قراره ویزیت کنم به نظر شما چیکار کنم؟یکم افتادم تو فکر ،چطور میشه هیچ گناهی مرتکب نشم

      • بانوی بی نشان
        بانوی بی نشان گفته:

        سلام، من تازه با شما آشنا شدم.
        ای کاش آیدی تلگرامتون و میذاشتید
        اینجا از ی سری چیزا نمیتونم حرف بزنم…
        منم از وقتی که یادم میاد تو گروه های مختلف میگفتم و میخندیدم تو میتینگ های مختلف دختر پسر ارایش و شلوار قد نود و مانتو جلو باز و اهنگ های تتلو ک همه چیزم بودن و ی سری عادات دیگه
        منم دلم نمیخاس این مدلی زندگیمو ادامه بدم، همیشه ترس اینو داشتم ک اگ الان زندگیم تموم بشه چی دلم نمیخاس زندگیم اونجوری تموم بشه
        خب راحت ترین تغییرات قطعن تو ظاهره
        نمیگم تغییر ظاهری اسونه ها ن از هرکسی با بشنوی ولی ب نظرم راحت تر از تغییر تو باطنه
        بنده چادری شدم دور همه اون گروه ها و میتینگ ها و دوستام خط کشیدم ی سری عادات و ترک کردم منی ک شبا با اهنگ های تتلو میخابیدم
        دیگ خیلی وقته گوش ندادم
        تمام اهنگ هاشو مو ب مو حفظ بودم نمیدونم لطف خداس یا چی همه شون از ذهنم پاک شدن
        ولی یه مشکل بزرگ دارم نمیتونم بر طرفش کنم به هیچکس هم نمیتونم بگم
        حس میکنم خدا منو نبخشیده ک این گره افتاده تو کارم…اگه امکانش هس آیدی تلگرامتون و بدید بهم شاید شما تونستید کمکم کنید ممنونم

  17. زینب
    زینب گفته:

    سلام داداش رضا.
    من یه دختر چادری ام که واقعا با عشق چادرمو سرم میکنم و بهش ایمان دارم.
    ولی درباره ترک بعضی از گناه ها مشکل دارم😔داداش من اصلا دلم نمیخواد گناه کنم و دل امام زمانو بشکونم ولی هربار ترک میکنم دوباره بعد چند وقت شروع میشه.
    اصلا انگار بین دوراهی گیر کردم نه خیلی خوبم نه خیلی بد،نیاز به کمک دارم.اصلا نمیدونم دیگه چیکار کنم،از خودم خسته شدم دیگه.😭🥺
    داداش لطفا راهنماییم کن،میخوام یار امام زمان بشم و ادم بشم ولی نمیدونم چجوری؟
    مثلا بعضی وقتا با اینکه میدونم اهنگ گوش دادن حرامه و کارم اشتباهه ولی اصلا روم تاثیر نداره😖انگار دست خودم نیست،اون لحظه عذاب وجدان میگیرم و خیلی حالم بد میشه ولی نمیدونم چیکار کنم.
    ترک اهنگ یکم برام سخته دست خودم نیست،سمتش کشیده میشم.
    من قبلا اون حسای خوبو که گفتی رو تجربه کردم و هر شب نماز شب میخوندم ولی الان چند وقته اصلا نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی دیگه نمیتونم مثل اون زمانا بیدار بشم همش خواب میوفتم.انگار خدا نمیخواد برم پیشش😢واقعا دیگه نمیدونم،بین خوبی و بدی موندم.
    لطفا کمکم کن😭😩☹
    نیاز دارم یکی راهنماییم کنه،لطفااااااااا🙏🙏

  18. F
    F گفته:

    سلام دوستان
    خواهش میکنم با تجربه هایی که دارید به من کمک کنید.من فیلم میبینم و با فیلم یه کارایی میکنم که واقعا از گفتنش خجالت میکشم .خیلی دوست دارم این کارارو ترک کنم اما فایده نداره یکساله که ازدواج کردم ولی هرکار میکنم نمیتونم دست از این فیلماااا بردارم خاهش میکنم نجاتم بدین خواهش میکنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭

« دیدگاه های قدیمی تر